تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

تصویر طنز (کاریکاتور) 22 – شاعر و نویسنده در کلانتری

 

    تصویر طنز (کاریکاتور حقوقی) - شاعر و نویسنده در کلانتری

به نقل از مجلّه گل آقا – شماره  -  نوزدهم-  سال پنجم( 20مرداد 73 )  - پشت جلد

 

به نقل از مجلّه گل آقا – شماره سیزدهم-  سال پنجم( 16 تیر 73 )  - ص 6        سایت گل آقا    


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/11/13 ساعت 18:19 | لینک ثابت |

این راه که می رویم به ترکستان است

این راه که می رویم به ترکستان است

 نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

اگر دوستان خرده نگیرند که : "فلانی چشم دیدن همکاران جدید و وکلای ماده 187 را ندارد" می خواهد به یک معضل اجتماعی در باره ی صنف خود، اشاره کند که سیاست نادرست دولتیان باعث آن شده است.

زمانی که اینجانب در مقطع کارشناسی حقوق، فارغ التحصیل شد، دانشکده های حقوق به تعداد انگشتان یک دست بود، لیکن سالهاست که دهها دانشکده حقوق در هر جای این کشور اعم از شهر و بخش تاسیس شده اند و با هر سطح علمی، به تربیت حقوقدانان مشغولند و نتیجه آن،  وجود تعدادی زیادی لیسانس حقوق جویای کار است و دولت نیز که لاجرم از فراهم آوردن موقعیت اشتغال برای آنان است و بودجه اش اجازه نمی دهد تا خود به عنوان کارمند و قاضی از خدمت آنها استفاده کند،  لذا راحت ترین راه جذب این فارغ التحصیلان را اعطای امتیاز وکالت (اعم از کانون های مستقل وکلای دادگستری و یا دولتی ماده ی 187 ) و یا دفاتر اسناد رسمی می داند و این به نوبه خود باعث شده است تا تعداد وکلای دادگستری به نحو کنترل نشده ای، افزایش یابد. همین موضوع در مورد افزایش دفاتر اسناد رسمی نیز عیناً صادق است.

حال اینان در آمد کافی ندارند، خوب نداشته باشند از دیدگاه آقایان،  بالاخره یک جوری باید گلیم خود را از آب بیرون  کشند.

متاسفانه این سیاست اشتباه تنها در باره فارغ التحصیلان حقوق و فقه اعمال نمی شود بلکه در باره دیگر مشاغل هم رخ می دهد. وجود چندین داروخانه و آزمایشگاه در مجاورت هم یا در یک خیابان در شهرهای بزرگ، بر درستی این ادعا دلالت دارد.

در نوشتار حاضر، اینجانب در صدد این نیست که ثابت کند،  نفس این کار اشتباه است، شاید از جهات دیگری که به عقل ما قد نمی دهد، این سیاست توجیه شود، بلکه می خواهد به یکی از آفات این سیاست نادرست اشاره کند و آن افزایش خلاف کاری، تقلب و کسب در آمد غیر شرعی و قانونی شاغلین آنها است.

تجربه نشان داده است که وقتی یک وکیل یا سردفتر یا داروساز و غیره،  خرج و برش برابر نیست،  ناچار از تمسک به روش های متقلبانه و غیر قانونی است.

در حیطه شغل خود می گویم :  زیاد بودن تعداد وکلای دادگستری در مراکز استان ها (از جاهای دیگر خبر موثق ندارد) باعث شده است،  به ویژه وکلای تازه کار،  نتوانند درآمدی مناسب داشته باشند و به دست آورده های آنان حتی کفاف پرداخت هزینه های جاری شان از قبیل اجاره دفتر و حقوق منشی را ندارد.

دیده شده است که برخی از آنان،  محل هایی را به عنوان دفتر کار،  تهیه و استفاده می کنند  که بیشتر مناسب برای کارکرد یک خواربار یا میوه فروشی است وبه هیچ وجه  در شأن استقرار یک وکیل دادگستری نیست.

تابلوهای وکلاء  در نمای ساختمان ها،  روز به روز بزرگتر شده و می شود. چنانکه تابلوی زیر که  در یکی از شهرستان های خراسان رضوی، با دوربین گوشی همراه برداشته شده و مجاور دادگستری شهرستان مربوطه است، تمامی دیوار خارجی (نمای) ساختمان را اشغال کرده است، در حالیکه نفس تبلیغ برای وکیل، با مقررات وکالتی آشتی ندارد.

هر روز به عناوین و خرده نوشته های آمده در روی تابلو و کارت های ویزیت وکلا اضافه می شود: " .... کارشناس ارشد حقوق، .... دانشجوی دکترا، .... عضو هیات علمی، .... مشاوره در امور حقوقی ، کیفری ، ثبتی، خانواده، اجاره.... و ....".

بدون شک تداوم این رویه موجب خسران جامعه و به ویژه آسیب دیدگی نهاد مقدس وکالت خواهد شد زیرا  کاهش تقوی کاری و تعهد وکلا،  واژگون شدن شیوه مرضیه پیش کسوتان وکالت، سرسری و سطحی شدن اقدامات،  طرح دعاوی بیهوده دعاوی به خاطر اخذ حق الوکاله کم، پایین آمدن سطح علمی و جنبه  فنی کارها، بی دقتی  و باسمه کاری، به همان دلیل؛  تمسّک به هر طریق و شیوه برای اخذ رای و مختومه کردن سریع پرونده ها... زد و بندها، درصد دادن ها و ... بلاشک نتیجه این سیاست نادرست خواهد بود.

اینجانب به عنوان عضوی کوچک از خانواده بزرگ حقوقدان این کشور، ناصحانه می گویم: ".... این راه که می رویم به ترکستان است؟" 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/11/04 ساعت 23:45 | لینک ثابت |

فابل هایی با نتیجه های اخلاقی دفتر مشق

 

   فابل هایی با نتیجه های اخلاقی دفتر مشق  

نوشته ی مارک آزوف و  ولادیمر تیخوینسکی

ترجمه : منوچهر محجوبی

 

 یاداشت نویسندگان:      ما دوتا ئیم

ما دوتائیم ، هر کدام چهل سال داریم ، سنی که یک مرد سادگی کودکانه را پشت سر گذاشته ولی هنوز به دوره دوم کودکی برنگشته. زمان خوبی است برای کار.

برای تاتر نمایشنامه می نویسیم ، و برای آرکادی رایکین و خیلی از کمدین های دیگر لطیفه درست می کنیم . هر دو تایی با هم چیز می نویسیم ، و به همین جهت نوشته های مان، دو بار کوتاهتر از مال دیگران است . هر کداممان آنچه را که در نوشته دیگری نمی پسندد حذف می کند. روی همین اصل، خرده ریزه های ناچیزی برای خواننده می ماند که فابل های کوتاه است.

هیچ فابلی بدون نتیجه اخلاقی نیست، و قسمت بزرگتر هر فابلی آن است که در نتیجه اخلاقی آمده .

با توجه به اینکه این نتیجه های اخلاقی رونوشت برابر اصل است و همه کس آنها را می داند، هیچ نمی فهمیم چرا سردبیر ها چاپ شان می کنند. خودتان قضاوت کنید.

                                                           مارک آزوف -  ولادیمر تیخوینسکی

 

فابل هایی * با نتیجه های اخلاقی دفتر مشق

نوشته ی مارک آزوف و  ولادیمر تیخوینسکی

ترجمه : منوچهر محجوبی

 

خنده یک مطلب جدی است :

پیش پرده یک فیلم کمدی را در جنگل نشان می دادند.  یکی از حیوانات زد زیر خنده. شیر با عصبانیت گفت:  "مگه کوری؟ تا خنده شیرو ندیدی چه حقی داری بخندی؟" چند لحظه بعد یکی از حیوانات خنده اش گرفت. شیر سرش داد زد: مگه کری ؟ تا صدای خنده شیر بلند نشه حق نداری بخندی.  بالاخره خود شیر هم خنده اش گرفت. وقتی شیر خندید، روباه زد زیر خنده .   شیر گفت : تو خوب می خندی ، چون شم فکاهی داری.

نتیجه اخلاقی :  کسی بهتر می خندد که دیرتر بخندد.

 

آگهی ختم 

خرسی روی خار پشت نشست و بدنش به طرز فجیعی سوراخ شد. ولی هیچ عصبانی نشد بلکه با سرسختی تمام گفت : " چیزی که از آن مرحوم به دلم نشست، انتقادهای شدیدی بود که از پائین می کرد!"

 

لطفاً بگوئید قضات کی هستند؟

یک زوج حیوان اهلی (اسم ها معلوم نیست) درخواست طلاق کردند، قضات پرسیدند:

-         دلیلی هم دارین؟

-         ها،  میونه مون بهم خورده.

-         شهود قضیه کی ها هستن ؟

-         شهود واسه چی؟ موضوع فقط بین خودمون مطرحه، یه قضیه خونوادگیه.

-         این دلیل واسه محکمه کافی نیس.

از آن به بعد،  آن حیوانات ( اسم ها معلوم نیست) فقط در حضور شهود با هم دعوا میکنند. حالا می شود اسم های شان را فاش کرد : آن حیوانات خر بودند. حالا بگوئید قضات کی هستند؟

 

زندگی 

پروانه پس از یک روز پر پر زدن، در حالیکه می مرد،  گفت: "زندگی یک تعطیل طولانی است. پروانه خوشبخت بود - روز تعطیل به دنیا آمده بود.

 

کی بالاتر می جهد

قورباغه ای حشرات را جمع کرد و گفت : "خب بچه ها، ببینیم کدومتون می تونین بالاتر بپرین." .  آنکه از همه بلندتر پرید ملخ بود. و همان بود که قورباغه بلعیدش.

نتیجه اخلاقی : هیچ وقت بالاتر از مافوق تان نپرید.

 

غاز

 "غاز" یک معاون داشت ، اسمش "سار" بود. غاز رفت توی فکر که چطور می تواند از دست او خلاص شود. فکر کردن سبب مرگ او شد.  آخر غاز عادت به فکر کردن نداشت. این سار بود که عادت داشت برایش فکر بکند.

 

قانون جاده

خرگوش گرگ را به مسابقه خود دعوت کرد. طبعاً خرگوش برد. وقتی که برمی گشتند گرگ خرگوش را به گپ زدن دعوت کرد،

-         تو مطمئنی که نمی تونم بخورمت؟

-  ن ن ن  نه، مو مو موطمئن نیستم ...

-         خیلی خوب.

و گرگ خرگوش را خورد.

نتیجه اخلاقی – قبل از پیشرفت به فکر سلامتتان باشد!

 

ردّیـّه ای به قانون  طبیعت

خرگوش ها  جلسه ای تشکیل دادند که گرگ را از مقامش برکنار کنند. همین کار را هم کردند. بعد برایشان این مسئله مطرح شد که چه شغلی برای گرگ پیدا کنند. گرگ این کار را به عهده روباه گذاشت و آن آخرین جلسه ای بود که خرگوش ها تشکیل دادند.

نتیجه اخلاقی :  در طبیعت هیچ چیز بدون بجا ماندن آثار آن از بین نمی رود ... به جز خرگوش.

 

ملاقات ها

عشق حقیقی اغلب با ملاقات های شانسی شروع می شود.  روزی گوسفندی روی یک شانس محض،  با یک گرگ ملاقات کرد...

نتیجه اخلاقی :  از ملاقات های شانسی بپرهیزید.

 

ذائقه ها فرق می کند

خرگوش گفت: "زن من موجود کثیفی بود ..."   گرگ اعتراض کرد: "من به این حرف معتقد نیستم، فکر می کنم زن زیبا و خوش مزه ای بود."

نتیجه اخلاقی :  ذائقه ها فرق میکند.

 

رد نظریه داروین

مار بوآ بوزینه را بلعید.... داروین گفته است: "طبعاً بقا متعلق به موجود لایق تر است."

ضمناً، ممکن بود آن بوزینه تکامل پیدا کند و انسان شود.

                             ((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))

* "فابل" واژه ای لاتین  "Fabula" ، به معنای قصه و حکایت کوتاه منثور یا منظوم است که از زبان حیوانات نقل می شود و بیشتر سر بیان مطالبی اخلاقی دارد و با پند و اندرزی حکیمانه پایان می پذیرد. و شامل دو قسمت است:  جنبه سمبولیک (نمایشی) و جنبه عبرت آموزی (نتیجه گیری اخلاقی).   منشاء بیشتر فابل های اروپایی را می توان، مشرق زمین و به ویژه هندوستان دانست.  در ادب فارسی نیز فابل های بسیاری داریم.  کتاب ارزشمند کلیله و دمنه از بهترین فابل های موجود دنیا به شمار می آید و داستان های آن  از متن اصلی یا عربی به زبانهای اروپایی راه یافته است. ظاهراً قدیمی ترین فابل های موجود،  مربوط به یونانیان و متعلق به قرن های هفتم و هشتم قبل از میلاد است. که بیشتر از شخصی به نام ایزوپ یونانی نقل شده است. او مردی الکن، گوژپشت و زشت، ولی دانا و فرزانه بود (تلخیص و تصویر به نقل از سایت وزین رشد.  برای خواندن مطالب بیشتر در باره فابل ها به همان جا مراجعه شود).  
                                    &&&&&&&&&&

** منبع اصلی : کتاب:  قدر یک لبخند (طنز امروز شوروی)، ترجمه ی منوچهر محجوبی، کتاب های پرستو، چاپ اول، آبان ماه 1348، صص 27 - 31  


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/11/03 ساعت 14:23 | لینک ثابت |

کنکاشی ادبی 3 - نگاهی به واژه ی "مصرع" و ترکیبات آن در شعر فارسی

 

کنکاشی ادبی 3 (در باره مصرع رنگین)

 

بخش سوم

 

نگاهی به واژه ی "مصرع"

     و ترکیبات آن در شعر فارسی

 

نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

 

در ادامه بحث آغاز شده ی خود،  در این جستار به بررسی واژه مصرع و نقش این واژه  در تصویر سازی شعر فارسی می پردازیم.

کلیم کاشانی را اعتقاد است که اسکندر چون نمی توانست مصرعی بسراید، سدّ مشهور ذوالقرنین را ساخت:  

سکندر سد نمی بستی که نامش در جهان ماند                     دو مصرع را توانستی اگر بر یکدیگر بستن

بیدل دهلوی گوید  که تنها یک مصرع، طبع موزون شاعر را پرآوازه می کند:

درین گلشن تسلی داد وضع سرو و شمشادم                       که یک مصرع بلند آوازه دارد طبع موزون را

جامی در فاتحه الشباب برای گشودن در رحمت بر (هر مصرع) خود، سرودن یک بیت  در وصف رخ یار کافی دانسته است:

به وصف روی تو یک بیت اگر به هم بندم                          شود گشاده ز رحمت دری به هر مصرع

و صائب سرودن مصرع (شعر) را همت بلند خوانده که انتخاب منحصرش از دو جهان است:

هیچ است هر چه هست به جز همت بلند                         این مصرع است از دو جهان انتخاب ما

 وغالب دهلوی مصرع  را تاریخ ایجاد خود می داند:

معنی بیگانه خویشم، تکلف بر طرف                          چون مه نو مصرع  تاریخ ایجاد خودم

نظیری نیشابوری،  دو سه مصرع مختصر، امّا بی اشتباه را برای الزام دفع شبهه کافی دانسته  است:

بس است از پی الزام دفع شبهه "نظیری"                    بیان این دو سه مصرع که لب و مختصر آمد

حاجب شیرازی با نگاهی از منظری دیگر مصرع هر بیت از شعر خود را به مثابه تیری بر دیدگان دجّال می داند:

مصرع هر بیت تیر دیده ی دجّال                                مطلع هر شعر تیغ تارک شیطان.

سوای ابیات بالا در شعر گویندگان فارسی از واژه مصرع و ترکیبات آن بهره فراوان شده است.                                                

"مصرع" یا "مصراع" واژه ای تازی و به معنی "یک تخته (لنگه یا لت) در" است و در اصطلاح شعری و عروضی نیمه ی یک بیت را گویند

معنی یک بیت بودیم  از طریــــــــــــق اتـــّحاد              چون دو مصرع  گرچه در ظاهر جدا بودیم ما(صائب)

بی تکلف نیست موقوف  دو مصرع وضع بیت            چون دو در مربوط هم شد خانه موزون می شود(بیدل دهلوی)

رنگین، شکفته، موزون، تند، شوخ، بلند، رسا، برجسته، از صفات مصرع  و انگشت، سرو، نخل و کوچه از تشبیهات آن است :

کوچه مصرع ز غوغای جنونم پر تهی است           خویش را دیوانه طفلان معنی می کنم (محمد اسحق شوکت)

گر شود فواره نخل مصرع ما دور نیست             تخم اشکی در زمین شعر می کاریم ما (سراج المحققین) (1)

در ادب فارسی گاه  به اعتبار پرواز فکر و خیال شاعر و درون طوفانی و  متموّج او و مانند آن، مصرع  به پرنده (مرغ ) و براق،  باد و گردباد و موج تشبیه شده است و زوج بودن بال:  که مرغ و دو مصرع :  که بیت (مرغ معنی)را میسازد وجه شبه دیگر آنان است. مصرع پرواز، بال تقاضا زدن با دو مصرع، بال مرغ معنی بودن در پرواز شهرت، از نفسِ دو مصرعِ برجستهْ خواندنِ صبح ( طلوع خورشید و باز شدن چشمان محبوب)، موزون شدن صحرا با مصرع پیچیده ( پراکنده شدن عطر زلف یار)، انشا کردن مصرع پوچ ( چون بیهوده بودن گردباد)، تنظیر مصرع به موج  و .... نمونه تشبیهات و استعاراتی است که از این منظر پدید آمده اند:

در حسرت یک مصرع پرواز بلند ست                          مجموعه ی برهم زده ی بال و پر من(صائب)

اینک زده ام بال تقاضا ز دو مصرع                           تا مژده معراج دهم سعی بیان را (غالب دهلوی)

دو مصرع در سبک روحی کلیم آنطور بنماید                 که در پرواز شهرت بال باشد مرغ معنی را (کلیم کاشانی)

صبح از نفس دو مصرع برجسته خواند و رفت              دیوان اعتبــــار و همین بیتــــــــــــــش انتخاب(بیدل دهلوی)

ندانم گرد بــــاد از مکتب فکــــر که می آیــــــــــد                که این یک مصرع پیچیده موزون کرد صحرا را(بیدل دهلوی)

گرد عالم چرخ  این بیهوده گردان می زنند                   مصرع پوچی اگر چون گردباد انشا کنند(صائب)

بحر موزونی،  ز طبعــــــــم باز طوفـــان می کند               هر نفس بر لب چو موجم مصرع برجسته ای ست(بیدل دهلوی)

مصرع تازه که از بحـــــــــر خیالم موجی ست               دوست را آب حیات است و به دشمن تیغی ست(بیدل دهلوی)

همچنین مصرع از تشبیهات زلف یار است. مصرع زلف، مصرع بحر طویل زلف، مصرع زنجیر، مصرع مو، مصرع قد، مصرع بلند، مصرع پیچیده، مصرع پیچان در ابیات زیر ترکیباتی پدید آمده  به همین وجه است:

دو مصرع است دو زلف که از بیاض عارض او                که بهر مشق جنون انتخاب شد هر دو(صائب)

مطلــــع هر نامه تندی که جَست                            مقطع هر مصرع زلفی که بست  (زلالی خوانساری)

افتاده از دو مصرع منقوش او به تاب                          بر صفحه جمال بتان زلف عنبری(نظیری نیشابوری)

سکته صد مصرع مو جست تمکین گهر                         در دبستان ادب سنجی تامل دنگ نیست(بیدل دهلوی)

زین دبستان مصرع زلف مسلسل خوانده ایم                   خامشی مشکل که گردد مقطع دیوان ما(بیدل دهلوی)

دو سنبلند که پهلو به یک چمن زده اند                         کدام مصرع زلف تو را کنم تحسین(صائب)

پیش او هرچند باشد پیش پا افتاده، لیک                       مصرع بحر طویل زلف او پیچیده است(واعظ قزوینی)

گر چنین از شوق پابوس تو می بالد به خود                  زلف آخر مصرع آن قد موزون می شود(واعظ قزوینی)

نارسائی در کمند پیچ و تاب عقل نیست                       مصرع زنجیر ما سوداییان پیچیده است(صائب)

زلف معنبر تو به صد جان برابر ست                         این مصرع بلند به دیوان برابر ست(صائب)

هر کجا بیرون نمی آرد سری از زلف او                       شانه داند معنی این مصرع پیچیده را (سلیم)

مصرع پیچانم، از من اهل دانش مگذرید                     عقده از دل وا شود گر پی به مضمونم برید (میر رضی دانش مشهدی) 

صاحب آنندراج و بهار عجم، مصرع پیچان (پیچیده) را مصرعی گفته اند که بی تامل و تفکر نتوان گفت و درک مضمون آن آسان به دست نمی آید.

نمی فهمی تو ای سرو سهی مشق روانی کن               که من از قامت خم مصرع  پیچیده ئی دارم(حزین لاهیجی)

موشکافان را کتاب و دفتری در کار نیست                   مصرع پیچیده موی میان، ما را بس است(صائب)

همچنین مصرع از تشبیهات قد نگار است: ترکیبات مصرع آمده، مصرع برجسته، مصرع سرو، مصرع قد، مصرع مشهور، مصرع موزون و مصرع حسن  در ابیات منتخب زیر در ارتباط با همین معنی سروده شده:

مصرع آمده چون قد خود موزونی                        سرو عاشق سخنی تازه غزل خوان شده ای (میر محمد افضل ثابت)

دیوان پر از مصرع برجسته ی شوخی است              آن ترکش پر تیز برآن قامت موزون (میرزا طاهر وحید)

اگر بیند ز قدت مصرع برجسته مضمون را             چمن پیرا  کند از باغ بیرون سرو موزون را(حزین لاهیجی)

مصرع برجسته هیهات است از خاطر رود                چون کند صائب فرامش قد دلجوی ترا ؟(صائب)

گرچه سر تا پای او یک مصرع برجسته است              هر سر بندی ازو ترجیع بند ناله ها ست(صائب)

همچو سرو آزادگان را قید الفت راستی است            خط مسطر دام باشد مصرع برجسته را(بیدل دهلوی)

یکتا ست در رسایی قامت، قیامت من                    شوخ ست مصرع سرو اما ادا ندارد(حزین لاهیجی)

یاد آن قامت موزون نرود از دل ما                         مصرع سرو کند فاخته تکرار چنین(حزین لاهیجی)

محو گردد سواد مصرع سرو                                   مــــدّ    آ   هم اگر رسا گردد(بیدل دهلوی)

الف قد تو آورده رعونت بــــــــــــــا خویش                   مصرع سرو به تقطیع کسان موزون نیست(صائب)

نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را                     فرو برده است فکر مصرع قدت قیامت را(صائب)

یارب که دید سرو سهی پیکر ترا                             کآوازه اش چو مصرع مشهور شد بلند(حزین لاهیجی)

معنی برجسته یی چون سرو می باید بلند                  ورنه هر کس می تواند مصرع موزون کند (سیدای نسفی)

مضمون تازه مصرع موزون قامتی ست                هرجا دمید سروی از این عاریت سرا(حزین لاهیجی)

بفکر مصرع موزون چه غم خورد "بیدل"               خیال سرو تواش دستگاه طبع رساست(بیدل دهلوی)

می کشد از طوق قمری حلقه ها در گوش سرو            بس که افتاده است رعنا مصرع موزون ما(صائب)

نیست هم دوشی به نخل قامت او، شان سرو               مصرع حسن دو بالا نیست در دیوان سرو(صائب)

مصرع به آه شاعر هم  تشبیه شده است. در دیوان سه شاعر برزگ سبک هندی: صائب، بیدل و حزین  مصرع آه به کار رفته وظاهراً به معنی مصرعی است که بی هیچ تکلف و زور زدن از جگر و درون سوخته (دل) برمی خیزد:

طی می شود از مصرع آهی گله ی ما                       طالع به وصال تو نویســــد صله ی ما(حزین لاهیجی)

جـــــز صیقلــــی آینـــــــه ی آب نــــــدارد                   هرچند که سرو لب جو مصرع آهی ست(بیدل دهلوی)

مصرع آه من از لعل تو پر بی بهره ماند                   باب تحسین گر نبود اهلیت دشنام داشت(بیدل دهلوی)

درد انشـــــــا می کند کسب کمـــال عاجزان               مصرع آهی ست "بیدل" گر شود موزون نفس(بیدل دهلوی)

یک نقطه است اشک در مجموعه ی غمم                  یک مصرع است آه ز دیوان درد من(صائب)

مصرع مانند مطلع و مدّ و بیت و شاه بیت از صفات و تشبیهات ابروی محبوب است، چنانکه صفحه، ورق، مصحف و صحیفه از تشبیهات روی و رخ معشوق است (2) مصرع شمشیر (تشبیه ابرو به شمشیر) و مصرع ابرو در ابیات منتخب زیر آمده است:

معنی مردن تمام از تیغ می آید برون             مصرع شمشیر را خود مصرعی در کار نیست (منوچهر خان)

گل گل از می شد به هنگام صبوحی روی تو     حسن مطلع کرد پیدا، مطلع ابروی تو   (امیر رضی دانش مشهدی – ص 329)

چون دو ابرو که نفس سوخته ربط هم اند                   تیغ او زخم مرا مصرع تضمین آمد(بیدل دهلوی)

جبین نظم حسن رخت راست مطلع                        دو ابرو ز مطلع فروتر دو مصرع(جامی – واسطه العقد)

نیابم زان نشانه جز بیاضی                            که دارد هر دو مصرع در میانه(جامی – واسطه العقد)

ای رسته ز گلزارت آن نرگس جادو ها                 صاد قلم تقدیر بـــــــــــا مصرع ابروها(بیدل دهلوی)

تا کند روشن سواد مصرع ابروی او                   می نویسد مدّ بسم الله ماه نو به  زر(بیدل دهلوی)

نقطه ی جیم جمال، آن غنچه خندان اوست          مستزاد مصرع  ابرو، صف مژگان اوست(واعظ قزوینی)

جبهه ات از نور چو مطلع نوشت                     ابرویت از مشک دو مصرع نوشت(جامی – هفت اورنگ)

همیشه بر سر چشم جهان بود جایش                    توند آن چو ابرو به هم دو مصرع است(صائب)

همچنین مصرع، مانند نقطه و تیغ از تشبیهات لب نیز هست(3):

به این ترتیب الفاظی که دارد ننــــــــگ موزونی        دو مصرع ربط پیدا می کند گر لب  به لب بندم(بیدل دهلوی)

جامی در وصف قصیده پرداخته ی مجنون برای لیلی در  نزد خلیفه گوید:

هر بیت از آن چو خانه ی پر                            ز اشک چو گهر سرشک چون دۥر

مصرع مصرع از آن چو درها                          آمـــد شـــــد درد را گـــــــذرها (4)

همچنین به مژگان و دیده و بینی محبوب و نیز  خرامیدن یار تشبیه شده است

همچو مژگان تیر یک ترکش بود افکار من             مصرع بی رتبه در دیوان نمی باشد  مرا(صائب)     

مد نگاه با صف مژگان برابر ست                             این مصرع بلند به دیوان برابر ست(صائب)

خرامش مصرع شوخ رمیدن در میان دارد                  نخواهم رفت اگر از خود که میگوید جوابش را(بیدل دهلوی)

بینی ت آن مصرع عالی ست کز انداز حسن             دخل نازش دارد انگشتی به حرف آفتاب(بیدل دهلوی)

مصرع برجسته، مصرع را گویند که بدون  فکر و تامل، لیکن خوب و نیکو به هم می رسد (آنندراج و بهار عجم) یا به قول صاحب مصطلحات الشعرا مصرع خوبی که بی فکر به فیض مبداء فیاض، از غیب برسد. (5) مصرع آمده، مصرع ریخته و مصرع تند و مصرع تیز نیز به همین معنی آمده است (6) . ظاهراً پیش شعرای سبک هندی، خاقانی،  ترکیب "مصرع برجسته" را  بکار برده و  در اشعار سیدای نسفی، بیدل و صائب فراوان آمده است :

افضل این مصرع برجسته ندانیم که گفت                  هر که شمشیر زند خطبه به نامش خوانند (خاقانی)

مصرع آمده چون قد خود موزونی                           سرو عاشق سخنی تازه غزلخوان شده ای (میر محمد افضل ثابت)

زبس کشیده ام از حرف تند، خجلت ها                     ترم از مصرع تندی که بر زبان آید(واعظ قزوینی)

مصرع تیز عزیزان به کف دقت من                          گر بود دشمن الماس که ناخن گیر است (اوجی نظیری)

شوخ شاعر مصرع برجسته یی باشد به عصر                بردم او را خانه و خواندم به گوشش نظم و نثر(سیدای نسفی)

صبح از نفس دو مصرع برجسته خواند و رفت                دیوان اعتبــــار و همین بیتــــــــــــــش انتخاب(بیدل دهلوی)

از هنرها ، غیر زرداری کنون نبود پسند                   این غزل را مصرع  برجسته نقش درهم است (واعظ قزوینی)

چون شمع که به شعله نطقم زبان بسوز                      نقصان مباد  مصرع تند رسیده را (ملا طغرا )

مضمون او به مصرع برجسته یی تمام                     منت پذیر مصرع  دیگر نمی شود (اقبال لاهوری – پیام مشرق)

مصرع تازه، مصرع روان، مصرع سنجیده، مصرع عالی، مصرع غرّا، مصرع خوش، مصرع فرد، مصرع موزون، مصرع فکر، مصرع بلند، در ابیات زیر به معنی نزدیک به هم آمده است

مصرع تازه که از بحـــــــــر خیالم موجی ست          دوست را آب حیات است و به دشمن تیغی ست(بیدل دهلوی)

چون سکته ئی که گل کند از مصرع روان             کم فرصت یقین به فراغی رسیده ایم(بیدل دهلوی)

پاسخش دادم ازین مصرع سنجیده ی خویش        آنچه انجام نـــــــدارد چه نمایـــــــــــم آغاز (حزین لاهیجی)

بینی ت آن مصرع عالی ست کزاند از حسن           دخل نازش دارد انگشتی به حرف آفتاب(بیدل دهلوی)

بشنو سه چار مصرع غرا ز خامه ام                 اکنون که فطرتت به سر نکته دانی است(حزین لاهیجی)

تار گسسته ایست ز قانون گفتگو                       هر مصرع خوشی که ندارد نوای او(واعظ قزوینی)

آنجا که شمع ما به تامل دماغ سوخت                  شد داغ دل ز مصرع موزونش انتخاب(بیدل دهلوی)

پای جوهر از دم شمشیر می پیچد به هم               تند مگذر زینهار از مصرع موزون ما(صائب)

خوشا از مصرع موزون دریای سخن طغرل       قیامت می کشد کلک فرنگستان تصویرت (طغرل احراری)

حرف بی صوت اندرین عالم بدیم                   ار رسالت، مصرع موزون شدیم (اقبال لاهوری – اسرار و رموز)

مصرع فکر بلند  "بیـــــــــدلم" اما چه سود         بی دماغی های فرصت نارسایم بسته است(بیدل دهلوی)

گویا به وصف قبله معنی نواز ماست                  این مصرع بلند فلک دستگاه عید(بیدل دهلوی)

مصرع بی رتبه، مصرع بی مغز، مصرع پوچ،  مصرع  خام، در معنی منفی، بکار رفته است و کنایه از شعر خام و بدون اندیشه و تفکر و بیهوده است و به اعتبار بار بی ارزشی آن گاه کاربرد هجا و طنز دارد:

همچو مژگان تیر یک ترکش بود افکار من           مصرع بی رتبه در دیوان نمی باشد  مرا(صائب)

به یک دو مصرع بی مغز، کلک صائب را            دلش خوش است که داد سخنوری دادست(صائب)

چند از رگ گردن همه دعوی شوی ای نی            یک مصرع پوچ این همه فریـــــــاد ندارد (صائب)

گرد عالم چرخ  این بیهوده گردان می زنند           مصرع پوچی اگر چون گردباد انشا کنند(صائب)

بود معارضه با ما به یک دو مصرع پوچ            چو تاختن به صف از طفل نی سوار غلط(واعظ قزوینی)

هرچنـــد همـــه شعلــــه تــــراود ز لب شمع        در مکتب ما صاحب یک مصرع  خام است(بیدل دهلوی)

مصرع زور آزمائی،  مصرع خالی،  مصرع تضمین، مصرع شوخ، مصرع نظاره، مصرع وحدت، مصرع یکتایی نیز که واجد تشبیهاتی متنوع است در ابیات زیر خوب درخشیده است :

ز فکر ما و من،  جستن تلاش تند می خواهد      مکن تکلیف طبع این مصرع زور آزمایی را (بیدل دهلوی)

نفس سحر چه مضمون بر دماغ هوش میخواهد       که عمری شد ز هوشم می برد این مصرع خالی(بیدل دهلوی)

برده اند از موج گوهر پیچ و تاب اشتراک             مصرع ما را ز تضمین فرد پیدا کرده اند(بیدل دهلوی)

چون دو ابرو که نفس سوخته ربط هم اند              تیغ او زخم مرا مصرع تضمین آمد(بیدل دهلوی)

از شکست دل خیال نازکی گــــل کرده ام             وا کشید از "موی چینی" مصرع تضمین من(بیدل دهلوی)

"بیدل" من و آن نظم که هر مصرع شوخش        چون سرو  ز آزادی غمها صله دارد (بیدل دهلوی)

یک مصرع نظاره به شوخی نرساندیم               یارب عرق شرم که مضمون حیا بست(بیدل دهلوی)

محو گردیدن ما آن همه ناموزون نیست              سکته  مصرع  نظاره  تحیر دارد(بیدل دهلوی)

خوابم حزین ز مصرع وحدت به دیده سوخت       ما خود نفس ز گفتن افسانـــــــــــــــه سوختیم(حزین لاهیجی

خیال مصرع یکتایی اش بی پرده میگردد           به مضمونی که خود را معنی بیگانه میسازم(بیدل دهلوی)

ببنید که بیدل دهلوی چه زیبا از یک اصطلاح عروضی " سکته " در ترکیب با "مصرع" مضامین زیبا آفریده است:

محو گردیدن ما آن همه ناموزون نیست                         سکته  مصرع  نظــّاره  تحیـّر دارد

فرصت انشایان هستی گر تکلــّف کرده اند                      سکته مقداری درین مصرع توقف کرده اند

موج گوهر بی تامل قـــــــابل تمیــیــز نیست                    مصرع ما را به چندین سکته موزون کرده اند

عیش صد دانا ز یک نادان منقــّص مــــی شود                ربط مصرع بر هم است آنجا که حرفی کور شد (7)

رنگ اطوار ادب سنجان به قانون ریختند                      مصرع  موج گهر از سکته موزون ریختند

همچنین اصطلاح  "مصرع تنگ"  به معنای "مصرع کوتاه" است:

دهم در یکی مصرع تنگ جا                            زر و خلعت و باغ و اسب و سرا (نورالدین ظهوری) (8)

                                                               (((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 - به نفل از آنندراج و نیز ر. ش. به بهار عجم . 

2 - فرهنگ مترادفات و اصطلاحات - ص 23

3 - بهار عجم ج2 ص 852

4 - مثنوی هفت اورنگ ، ج2 ، بتصحیح اعلان خان افصح، میراث مکتوب، ص 326

5 - مصطلحات الشعرا - ص 717

6 - آنند راج ص 4024 ج6 و بهار عجم ج 3 ص 1925 به بعد

7 - یرای  آگاهی بیشتر به مقاله زیبا و وزین "سکته یا د اتوماتایزیشن ( De – Automatization) در شعر بیدل"  نوشته ی آقای دکتر اسد الله حبیب در وب سایت ایشان مراجعه شود:

8 - آنندراج و بهار عجم  


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/10/28 ساعت 19:46 | لینک ثابت |

یک غزل و دو شعر نیمایی - تقی خاوری

 

یک غزل و دو شعر نیمایی از تقی خاوری   

 

پل های رنگین کمانی

 از عمق دریای تاریک، موجی برآمد،  روان شد

از روی پل ها گذر کرد در اوج رنگین کمان شد

ترکید چون رعد و پیچید، فریاد محبوس در دل

با نقش رنگین کمانی، پیوست؛ موجی از آن شد

آن پیر کوه جسارت جان در کف عشق بنهاد

درپیش جمعیت عشق روئید سبز و جوان شد

تنهائی اش همچو دریا وسعت گرفته ست هرجا

توفان موج رهائی ش، رفت از کران بیکران شد

پرتاب تیر از کمان را حرف و دهان را مثالی ست

فریادها چون برآمد پرتاب تیر از کمان شد

شب را شکستند و رفتند، تا آن طلسم نهانی

خواندند ناگفته ها را، تا از ظلمت عیان شد

جام جهان بین کاذب، بشکست از برق تندر

با ریزش و با شکستن آن شعبده از میان شد

"راوی" در این کنج خلوت تصویرهای شگفتی ست

آن جوی خشکیده ی عشق در ناامیدی روان شد.

                                        ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

                                         ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

ترانه های فردا

 نشانی خود را نوشته       در جیب می نهد

و بر تیزه های الماس قدم می گذارد

فریادش    در صداها گم

غوغای قهرمان شدن را نمی شناسد

آه ای ترانه های فردا

که از حضور گمنام  تو اختناق        بر زمین می ریزد

و دختران مثل سرو قد می کشند

آنسوی آبها          گردن ها بر افراشته

اینسوی، عاشقان خواب شان جشن شادمانی آراسته

شجاعت بی ادعّای تو

پلنگان را به فکر فرو می برد

هرجا ایستاده باشی            زیبا می شود

حتی میان دود و آتش ابلیس

غمم از حضور تو    مثل پشه می رود  بر باد

و آرزو    شانه به شانه    در خیابان می بالد

دنیا ترانه ی تحسین ترا می خواند

نگاه تو خالص تر از آن ست

که تمجید:   امکان زلالی آن را بهم بزند 

در تمجید     ناپدید      از دیده ای

 می بینم :

یکباره موج زیبائی به حرکت در آمد

این توئی که تکثیر شده ای

بصورت جمعیت زیبایان

که د رجواب گلوله

چشمان شان شب را چراغانی می کنند

 صبح       رفتگران خیابان را

از رنگ قرمز می شویند

                                               تقی خاوری

                                        ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

                                        ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 و مرگ یک اتفاق فراموش

 چه پخته در خیال خود

              این دیگ زندگی امروز

و من که هیچ ندارم       میان چنته ی بی چند

زمانه ی تردست و روز تردستی ست

که پشّه را به گرد هوا گول می زنند امروز

به ساعتی که سنگ می خورد به سرم

کنار یک چشمه

غبار سبز از تن یک برگ را    زلال می شویم

ترا صدا می زنم ای یار

که آن ستاره های گمشد شاید

دوباره در نگاه تو باشد

 

هنوز می شود به عشق نظری داشت

در این هوای بی خردی

می شود کنار عشق نشست

مداد زمانه نمی نویسد این که

 چرا جنازه پاکی میان تابوت است

و مرگ یک اتفاق فراموش

در این پلّه

به پیش اهرمن امّا

سری فرو نمی آرم

اگر که قناعت کنم

به پاکی و سفیدی ریواس

                                                          تقی خاوری -  6/4/87


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/10/27 ساعت 11:7 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
حقوق - تاریخ و کلیات
حقوق بین الملل خصوصی
پرسش و پاسخ حقوقی
قلمی خودم(مخیّل)
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
بانگ قوانین و مقررات
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
مقالات و تحقیقات ادبی
کشکول اینترنتی
دادگستری در متون ادب فارسی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز
شعر دوستان

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لذا در این بخش مخاطبان من جماعتی خاص است.
لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟
می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
در این صورت، مخاطبان بیشتری، خواهم داشت .

مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، بنشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع آن تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

تصویر طنز (کاریکاتور) 22 – شاعر و نویسنده در کلانتری
این راه که می رویم به ترکستان است
فابل هایی با نتیجه های اخلاقی دفتر مشق
کنکاشی ادبی 3 - نگاهی به واژه ی "مصرع" و ترکیبات آن در شعر فارسی
یک غزل و دو شعر نیمایی - تقی خاوری
بغی یا جرم سیاسی از نظر اسلام
کنکاش ادبی 2 - رنگین به معنای سرخ و ترکیبات آن در شعر فارسی
کنکاش ادبی 1 - رنگ سرخ در ادب فارسی
محرّم و عاشورا به روایت طبری و انشای بلعمی
انعکاس اسطوره ی یلدا در ادب فارسی
چطور طلاق بگیریم - داستان طنز
تصویر طنز 21 – آسیب پذیر (مستضعف سابق)
نامه ی شکایت یا شکایتْ نامه
حریم خصوصی (با نگاهی به بند 6 فرمان 8 ماده ای حضرت امام ره)
حرف مرد یکی است
قلمزنی یا شمشیرزنی
شبیه سازی راه رفتن آدمی
همگام با سردار
پرسش و پاسخ حقوقي 42 - ماده 447 ق. آ. د.
پرسش و پاسخ حقوقي 41
پرسش و پاسخ حقوقي 40 - شهادت بر امر عدمی
جنبش سبز و نگاه به درون
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت سوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت دوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت اول
شعری تازه از رضا دبیری جوان
سه شعر جدّ از ادیب الممالک فراهانی
بیژن ها در چاه (رنج نامه ای در باره زندانیان اصلاح طلب)
تصویر طنز (کاریکاتور) 20– هتل زندان
پرسش و پاسخ حقوقي 39 - تغییر شعبه مرجوع‌اليه

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dad-hassani محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم