تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

فقیه یا حقوقدان، کدام یک؟

 

   فقیه یا حقوقدان، کدام یک؟

               نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

اینجانب اگر ناگزیر نباشد،  به ندرت و تنها برای شنیدن اخبار و مشروح مذاکرات مجلس، به رادیو گوش می کنم. برای دومین بار است، که می شنوم  رادیو با دعوت یک کارشناس مذهبی (روحانی) به پرسش های شرعی  شنوندگان خود پاسخ می دهد. جواب دادن به سوال های مردم در باب عبادات از بحث ما خارج است. لیکن برخی از پرسش ها در باره احکام سیاسی و معاملات  است پرسش هایی مانند چگونگی تقسیم ترکه و امور حسبی، احکام مربوطه به معاملات، احوال شخصیه و غیره.

هر کس که مختصری به فقه و حقوق عرفی آشنا باشد می داند که :

یکم – به علت قبول و ضرورت وجود احکام ثانویه،  میان برخی از احکام فقهی و احکام عرفی حقوقی،  مانند مقررات حاکم بر اجاره محل کسب و پیشه موضوع قانون روابط مالک و مستاجر مصوب 56 و احکام بانگ داری بدون ربا  و ...  تناقض آشکار و ظاهری وجود دارد.

دوم – برخی از مقررات عرفی مانند مقررات حاکم بر اسناد تجاری، شرکت ها، تابعیت،  دعاوی تصرف مستقل از مالکیت و ...  اصولاً ریشه در فقه اسلامی ندارد و مستحدثه بوده و منشا آن حقوق خارجی است.

سوم – بعضی از مقررات حاکم مانند مقررات اجباری بودن ثبت اسناد و معاملات اموال غیرمنقول، نحوه تنظیم وصیّت نامه و .... هر چند ماهیتاً و غالباً همان احکام شرعی و فقهی است لیکن بنا به لحاظ تشریفات انجام و برخی آثار آن، تابع قوانین عرفی خاص خود است.

چهارم – با توجه به تشتت آراء و اقوال فقهی، گاهی نظر برخی از متاخرین از مراجع عظمی تقلید در موضوعات با یکدیگر متفاوت است و چون قوانین ماهوی تنها یک نظر را پذیرفته است، طبیعی است که در رابطه میان مردم، آنچه ملاک و مناط است، قانون است این موضوع در اصل یکصد و شصت و هفتم قانون اساسی ج. ا. ا. و ماده 3 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و ماده 8 اصلاحی قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب 28/7/81 مورد تاکید قرار گرفته است همچنین مدلول استفتایی از امام (ره)  به شرح زیر،  که موضوع پرسش سوال کننده، تعارض میان قانون (نظر فقهی شورای نگهبان)  و فتوی ایشان بوده، پرسش کننده بر خلاف انتظار و تلویحاً می شنود، که قانون ولو اینکه با فتوای ایشان مغایر باشد، لازم الاجرا و معتبر است، زیرا فقها هریک در اعلام نظر فقهی خود مستقل می باشند:

س -  آیا بر فرض عدم لزوم عمل به قرارداد (در مسئله 21)  نظر مبارک بر لغو اطلاق قانون و اعلام بطلان رویه است، یا لغو محتاج به نظر فقهای شورای نگهبان می باشد (چون بر حسب اصل 4 قانون اساسی خلاف موازین شرع ارزش قانونی ندارد)؟

ج - نظر من آن بود که نوشتم و فقها هر یک مستقل در نظرند. *

به این ترتیب از مجموع تذکرات چهارگانه فوق چنین بدست می آید پاسخ به پرسش های مردم جزء در مورد عبادات و یا اینکه پرسنده، نظر فقهی مرجع تقلید مشخصی را در موضوع مربوط به احکام معاملات و سیاسات سوال کند، بایستی فردی حقوقدان باشد و تسلط میهمان چنین برنامه هایی به فقه نه تنها مشکل مردم را حل نمی کند بلکه گاه بعلت تعارض جواب با مقررات قانونی موجب سر در گمی و به اشتباه رفتن سوال کننده می شود. امیدواریم تذکر مشفقانه و منطقی فوق مورد توجه و امعان نظر مدیران و مسئولان صدا و سیما قرار گیرد.

                                                         )))))))))))))))))(((((((((((((((((((((

* موازین قضایی از دیدگاه امام خمینی (ره)، حسین کریمی، قم، انتشارات شکوری، بهار 1365- ص180 - مساله 22 از بخش استفتائات مربوط به دادگاه های حقوقی (تصویر برگرفته از ص 247 همان کتاب) 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/12/19 ساعت 10:41 | لینک ثابت |

تاریخ وکالت در ایران1 - وکالت در ایران باستان

 

  تاریخ وکالت در ایران

  بخش اول  (مقدمه و وکالت در ایران باستان)

 نوشته  ی محمد مهدی حسنی

مقدمه:

پژوهش های تاریخی و کنکاش در چگونگی و چرایی ایجاد تمدن های بشری و شکل گرفتن نهادهای مدنی و اجتماعی نشان می دهد که عمر نهاد وکالت دادگستری به قدمت تاریخ نهاد داوری و دادگستری است. زیرا از روزگاران کهن و در میان ملل متمدن و آگاه ، آنگاه که در میان مردم اختلافات مالی و خانوادگی رخ می داد و یا از سوی جامعه و حاکمان،  افراد در مظان ارتکاب بزهی، قابل مجازات قرار می گرفتند، ناگزیر از مراجعه به اشخاصی دانا ، بصیر و در عین حال امین و متعهد بوده تا با کسب راهنمایی از ایشان، راه را از چاه تمیز دهند. لذا این اشخاص با آگاهیی که از قوانین و رسوم و آداب و هنجارهای اجتماعی،  و التزامی که به قانون و عدالت،  و اشتهاری که به صحت عمل و تقوی داشته؛ در طول تاریخ توانسته اند، یک هدف، ولی با نام های مختلف،  مردم و جامعه ی خود را به بهترین نحو یاری دهند و بازوی راستین قاضیان حق جو و عادل باشند .

به این ترتیب، صرف نظر از اینکه در هر قشری از جامعه،  کسانی هستند که به کژراهه رفته و نام و ننگ برای شان یکی می شود، همواره در تمام ادوار تاريخ، و نزد همه ملت ها، شغل وکالت به لحاظ اجتماعي، در زمره نجيب ترين و شريف ترين و پر اهميت ترين مشاغل به شمار آمده و مي آيد.  چنانکه سیسرون در سال 106 پیش از میلاد ،  64 سال زندگی خود را به عنوان خطیبی وکیل،  صرف رفع مشکلات زندگی سیاسی و قضائی مردم روم نمود ، و خطابه های به یاد ماندنی وی هنوز نیز ارزش خواندن و حظ معنوی دارد،  ولتر  بهترین جایگاه و  کمال مطلوب خود در جهان را پیشه وکالت می دانست و  چهره ها ی برجسته ای چون:  گوته، دمتس، پوانکاره ، گاندی، تاگور در صف وکلای دادگستری بوده اند. (1)

داستان موسوم به "زن خاموش" ، که در تاریخ حقوق سومر (که از نخستین مهدهای تمدن بشری است) بدین عنوان شناخته می شود. خود کهن ترین سند و یافته تاریخی است که ادعای ما را اثبات می کند. در سال 1950 هیئت مشترک باستان شناسی موسسه شرقی دانشگاه شیکاگو و موزه دانشگاه پنسیلوانیا، لوحه ای از گل به زبان سومری را کشف کردند که در آن داستان و جریان محاکمه یک زن بی گناه و دفاع دو وکیل از وی  نگاشته شده  و  از این ماجرا دو نسخه بر روی الواح جداگانه نیز به دست آمده است. جریان واقعه این گونه است که در حدود سال 1850 پیش از میلاد،   سه تن  که یکی از آنان، باغبان و دیگری آرایشگر و سومی شغلش بر ما معلوم نیست، یکی از کارکنان معبد، به نام "لو- اینانا" را در سومر، به قتل می رسانند. قاتلین جریان قتل را به همسر مقتول "نین دادا" اطلاع داده و همسر مقتول راز این جنایت را مکتوم می دارد و مقامات مسئول را مطلع نمی کند. به هر حال خبر جنایت در پایتخت سومر "ایسین = isin " پیچیده تا اینکه به گوش پادشاه می رسد، شاه رسیدگی به این پرونده را به "مجمع همشهری ها" در "نیپور" احاله می کند.  در دادگاه،  نه نفر مامور تعقیب متهمین شده و  در آخر نظر خود را  چنین ابراز می دارند که : نه فقط مرتکبین اصلی جرم ، بلکه همسر مقتول نیز به عنوان شریک جرم بایستی تعقیب گردد، زیرا وی با سکوت خود در جرم شرکت جسته است. دفاع از همسر مقتول را دو تن به عهده می گیرند. وکلای مدافع متهم زن، استدلال می کنند که مقتول نفقه همسر خود را نمی پرداخته و سکوت وی ناشی از بی مهری مرد بوده و زن به هیچ نحو در قتل شوهرش دخالت نداشته و از این رو نباید مجازات شود. اعضای "مجمع همشهریها"، نظر وکلای مدافع را می پذیرند و  پس از شور، رای می دهند که کیفر جنایت متوجه مباشرین جرم بوده و مجازات آنان اعدام است، اما زوجه مقتول از اتهام وارده مبرا است.(2)

ما می دانیم فلسفه وجودی قشری به عنوان وکیل دادگستری، از دیر باز ناشی از این ضرورت است که تجربه ثابت کرده در بیشتر اوقات،  مردم عادی از شناخت  قوانین و مقررات حاکم،  عاجزند  و همیشه منافع خود را با حقوق واقعی که دارند اشتباه می کنند. آنان به جای اینکه بر اساس  مقررات در مقام اثبات حق خود در مقابل قاضی برآیند به حواشی موضوع می پردازند و منافع خود را طلب می کنند.  وکیل دادگستری که حرفه دفاع از حقیقت را به عهده دارد می تواند به جای اطراف دعوی در محکمه حاضر شود و با ظرافت خاص و استفاده از قوانین مختلف حق را نمایان سازد وکیل از زبان موکلش درد را می شنود و منشا و علت دعوی را می جوید با استفاده از آنچه موکل می خواهد ولی نمی تواند بیان کند و یا آنچه را کتمان می کند با دلایل موجود موضوع را با قانون تطبیق می دهد و آن وقت از قاضی آنچه را می خواهد که قانون می گوید. (3)

علاوه بر آن امروزه،  دخالت وکیل مدافع از نظر وقار دادگاه و هیمنه قضا و حفظ ظاهر آرام دادرسی یک ضرورت مسلّم  است زیرا اگر به اصحاب دعوی اجازه داده شود، خودشان تصدی دادرسی و بیان  ادعاهای خود را بر عهده گیرند، اغلب بیم آن می رود که از مقابله آنان،  حس رقابت تحریک شده و کار به جار و جنجال برسد. همچنین به دلیل ابلاغ زودتر و سهل تر اوراق به وکلاء،  دخالت آنان موجب تسریع جریان دادرسی است. از سوی دیگر  آئین دادرسی متضمن مسائل  پیچیده است و احاطه بر  مقررات آن و نیز حقوق ماهوی، برای اشخاص عادی میسر نمی  شود. تجربه و ممارست وکیل باعث می شود، تا رسیدگی ها به روال قانونی رفته و تصمیمات قضایی در مراجع بالاتر نقض و ابطال نشود و در نتیجه  از تضییع وقت و تطویل محاکمه جلوگیری شود . همچنین به هنگام دادرسی،  اغلب لازم می شود اصول اسناد ارائه گردد  و این اسناد باید محافظت و به موقع ارائه  شود و  سهل انگاری در این مقام جایز نیست و چون  وکلاء نوعاً معتمد و طرف اطمینان مردم و دستگاه قضا هستند و  به علاوه تابع مقررات انتظامی خاص بوده و مسئولیت دارند، سپردن سند به آنان کمترین خطر را دارد در حالیکه نمی شود همیشه به اصحاب دعوی چنین اطمینانی کرد و دسترسی آنها به سند طرف شان متضمن مفاسدی آشکار است(4). همچنین حضور وکلای مستقل، در کنار قضات و استفاده از نظر  و تجربه و فکر آنان، برای حل مشکلات و معضلات حقوقی کشور، و حتی ایجاد رویه قضایی  ضروری بنظر می رسد زیرا وکلاء دادگستري با بهره گيري از تخصص و شايستگي هاي خويش، مي توانند بهترين يار و ياور نظام حقوقی کشور از اين حيث باشند،

بنابراین ، ما نوشته حاضر را، که آغاز و فیش برداری مطالب آن مدت ها پیش انجام شده، و به مناسبت 7 اسفند ماه 1388 (سال روز استقلال کانون های وکلای دادگستری) ترقیم یافته، به همکارانی پیشکش می کند که در راه اجرای وظایف اخلاقی و شغلی خود و دفاع از حقوق مردم، اینک جایشان با موکلین عوض شده و خود در معرض تهمت، حبس، هجرت، و محرومیت از حق انتخاب شدن و ... هستند.

 یادآوری:

هرچند در نوشتار حاضر، مقصود ما،  بررسی تاریخ وکالت در ایران است. لیکن چنان که خواهیم دید، ناچار هستیم در دو مورد از عنوان ویژه تحقیق عدول نماییم : نخست -  بررسی مختصر وکالت در اسلام و ممالک اسلامی است، زیرا به هر حال کلیات بحث وکالت در حقوق امروز ما و  ادوار گذشته تاریخی بر مبنای فقه اسلامی است و دیگر مختصری از تاریخ وکالت غرب است زیرا بایستی اذعان داشت، که شناخت نهاد امروزین وکالت (کانون های وکلای مستقل از حاکمیت و دولت) وام دار اندیشه نخبگانی غیر از ما، ولی با ما بوده است.

 الف - وکالت در دوران باستان ایران

یافته ها و مطالعات تاریخی نشان می دهد که در ایران باستان، سازمان قضایی و احقاق حق مردم،  دارای اهمیت به سزا بوده است. هرچند منبع اصلی حقوق و قواعد حاکم بر رسیدگی ها آئین زرتشت بوده و فرامین پادشاهان اجرا می گردید؛ لیکن در سرزمین هایی که اهالی آن قوانین و عادات مخصوصی داشته اند، این قوانین و عادات نیزمحترم شمرده می شد و امور قضایی موافق آن فیصله می یافت.(5)

اوستا به سه بخش (بیست و یک نسک) قسمت شده است.  در اصطلاح زبان پهلوی، این سه بخش را گاسانیک، هاتک مانسریک و داتیک (داته) می نامند.  بخش سوم و منثور اوستا داتیک (Dātik)  در هفت نسک شامل احکام، قوانین فقه و حدود شرعی و آداب معاملات است. علاوه بر آن قوانین حقوقی ایران قبل از اسلام را می توان از منابع  دیگر نیز بازشناخت. (6)  چنانکه کتاب دینکرد (dinkard) که مشتمل بر شرح و خلاصه اوستای بزرگ در زمان ساسانیان بوده و گویا در دوره حکومت مامون عباسی و توسط گروهی به سرپرستی موبدی به نام آتور فرنبغ جمع آوری شده است، و همچنین کتاب ماتیکان هزارداتستان (به معنای کتاب هزار قانون) که یکی از ارزنده ترین اسناد حقوقی ایران باستان و شامل مقررات حقوقی و رویدادهای قضائی دوره ساسانی است. از زمره این منابع است (7) و بالاخره دست وران  (dastvaran) است که گویا مجموعه از احکام قضایی به زبان پهلوی بوده و اکثر منابع آن با ماتیکان هزارداتستان  یکی است لیکن از میان رفته و تنها نسخه ای از آن به زبان سُریانی موجود است (8) از زمره این منابع است.

ویل دورانت در تاریخ تمدن، با تاکید بر اینکه در این دوره تاریخی کشورمان،  حق و قانون،  منحصر به اراده شاه و قدرت قشون بوده، گوید: " قوه عالیه قضائی در اختیار شخص شاه بود، ولی شاه غالباً قضاوت را به یکی از دانشمندان سالخورده واگذار می کرد. پس از آن محکمه عالی بود که از هفت قاضی تشکیل می شد و پائین تر از آن محکمه های محلی بودند که در سراسر کشور وجود داشت. قوانین را کاهنان وضع می کردند و تا مدت درازی کار رسیدگی به دعاوی نیز در اختیار ایشان بود ولی در زمانهای متاخرتر مردان و حتی زنانی جز از طبقه کاهنان به اینگونه کارها رسیدگی می کردند. در دعاوی جز آنها که اهمیت فراوان داشت غالباً ضمانت را می پذیرفتند و در محاکمات از راه و رسم منظم خاصی پیروی می کردند. محاکم همانگونه که برای کیفر و جرایم نقدی حکم صادر می کردند، پاداش نیز می دادند و در هنگام رسیدگی به گناه متهم کارهای نیک و خدمات او را نیز به حساب می آوردند. در محاکمات سوگند دادن و واگذاشتن متهم به روش آزمایش (اوردالی) نیز مرسوم بوده و برای جلوگیری از رشوه دادن و رشوه گرفتن و پاک نگهداشتن دستگاه قضایی، این کار را از جنایت های بزرگ می شمردند و مجازات دهنده و گیرنده رشوه هر دو اعدام بود. " (9)

جالب  است  که همو ضمن بر شمردن نمونه های  از بزه ها و مجازات های آن زمان،  در باره حضور وکلای دادگستری و ارائه خدمت آنان به مردم در این محاکم گوید: " ... چون رفته رفته سوابق قضائی زیاد شد و قوانین طول و تفصیل پیدا کرد، گروه خاصی بنام "سخنگویان قانون" پیدا شدند که در کارهای قضائی، مردم با آنان مشورت می کردند و برای پی بردن دعاوی خویش از ایشان کمک می گرفتند ..." (10)

در زبان پهلوی (فارسی میانه)، به وکیل دادگستری و مشاور حقوقی، یاتک گوو ((yātakgōw یا یاتنگوک (yātangōk) گفته می شد. چنانکه یاتک گوویه (yātakgōwĩh) به معنای وکالت، میانجی گری و دفاع است. همچنین دات گوو(dāt-gōw) یا داتور (dātwar) علاوه بر قاضی و داور به وکیل نیز اطلاق می شد. و بالاخره پتمار (patêmār ) علاوه بر قیم و وصی، به وکیل و حامی دفاع کننده نیز گفته شده است. (11)

بلسارا در مقدمه کتاب "ماتیکان هزار داتستان" (یا اصول هزار داوری حقوقی)، در باره وضعیت وکالت در ایران باستان گوید:   " در دادگاههای ایران باستان مرتباً از وجود وکلا استفاده می شد. انتصاب آنان از طرف موکلین بایستی به شکلی صورت می گرفت که جای شک و تردید باقی نماند و رسماً از طرف دادگاه تائید شود. وکلا اجازه نداشتند که مخالف بیانات موکلان خود استدلالی کنند و یا سخنانی نامربوط گویند. موکلانی که وکیل انتخاب می کردند می توانستند در مواردی که مجازات احتمالی از " آزمایش ایزدی" یا  "ور" یا جریمه نقدی تجاوز نمی کرد، از حضور در دادگاه خودداری کنند، لکن در این موارد تصمیم دادگاه برای موکلان لازم الاجرا بود. به هر تقدیر اگر طرف مقابل تقاضا می کرد موکل مجبور بود که شخصاً در دادگاه حاضر شود. هریک از طرفین دعوی بایستی وکیل خود را به طور صریح انتخاب می کردند. لکن ممکن بود چند خوانده یا متهم مشترکاً وکیلی انتخاب کنند این امر ظاهراً در موردی هم که چند خواهان یا شاکی خصوصی در دعوای واحدی شرکت داشتند، امکان پذیر بود .

اگر بعد از شروع دعوی وکیلی ابتدا به ساکن و یا  به جای وکیل دیگر انتخاب می شد، دفاع خود را از همان جا شروع می کرد لکن در صورت ضرورت، موکل مجبور بود با انتخاب وکیل جدید دوباره سوگند یاد کند .

وکلا نمی توانستند حق الوکاله های گزاف از موکلین خود بگیرند و حتی در دعاوی طولانی مربوط به اختلافات مالی حق الوکاله آنان نمی توانست از 22 تا 30 درصد ارزش مال تجاوز کند. در دعاوی معمولی این حق الوکاله  به مراتب کمتر بود و در صورتیکه مال موضوع دعوی بی اهمیت بود به میزان فوق العاده، مثلاً 75 درصد ارزش مال مورد اختلاف، حق الوکاله طلب می کرد به مجازاتی گرفتار می آمد که بر حسب درجه وخامت جرم او، ممکن بود تا 18000 درهم جریمه نقدی برسد. (12).

به این ترتیب و برغم کمی منابع تاریخی، اگر بگوئیم، دادگستری و تاسیس وکالت در ایران باستان، به نسبت زمان خود و حتی پس از آن، از پیشرفت قابل توجهی برخوردار بوده، سخنی به گزاف نگفته ایم

                       (((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 - به نقل از آئین دادرسی مدنی، دکتر سید جلال الدین مدنی، جلد اول، تهران، انتشارات دانشگاه ملی ایران، 1978 م.  –  پاورقی ص 152 

2 -  ر. ش. به  داستان "زن خاموش" (اهمیت نفقه زن در دوره سومریان)، نویسنده : Samuel Noah Kramer ، ترجمه : دکتر داود رسائی، منتشر شده در مجلّه حقوق امروز، شماره هفتم، دوره دوم، 17 مسلل، آخر اسفندماه 1344 ،  ص 90 (1312) الی 92 (1314). 

3 - به نقل از آئین دادرسی مدنی، دکتر سید جلال الدین مدنی، جلد اول، تهران، انتشارات دانشگاه ملی ایران، 1978 م.  – ص 151 

4 - به نقل از آئین دادرسی مدنی، جلد اول، دکتر احمد متین دفتری،  تهران، 1349 - ص 274 و 275

5 - ایران باستان، ج2، حسن پیرنیا (مشیرالدوله)، تهران، دنیای کتاب،  چاپ دوم ، 1362 - ص1487

6 - به نقل از دانشنامه مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری، تهران، نشر مرکز ، چاپ اول، 1371- ص 269 و نیز وندیداد ، ج1، هاشم رضی، انتشارات فکر روز، چاپ اول،  1376 - ص 41

7 - دانشنامه مزدیسنا – ص 41 و 420 .

8 - ایران در زمان ساسانیان، پرفسور آرتور کریستین سن، رسید یاسمی، انتشارات ابن سینا، چاپ چهارم، 1351 - ص 76.

9 - تاریخ تمدن (مشرق زمین گاهواره تمدن)، ج1، مترجمان: احمد آرام، ع. پاشایی و امیر حسین آریان پور، چاپ دوم،  1367 - ص 418 و 419.

10 - همان - ص 419.

11 - فرهنگ زبان پهلوی، دکتر بهرام فره وشی، داشگاه تهران، چاپ چهارم، تابستان 1381،  صص 140 و 141 و 448 و 647 . شایان ذکر است که دات (dāt) همان داد و عدل و نیز به معنی قانون و قاعده و نظم و یتک (yatak ) به معنای خاصیت و شکل و فرم است. گواک (gōwāk) گواه، فصیح و سخن گو (gōw و āk پسوند اسم ساز و صفت مفعولی و صفت فاعلی و نسبت) و ĩh در یاتک گوویه پسوند اسم مجرد و اسم معنی است که به این ترتیب وجه نام گذاری های مزبور روشن می شود.

12 - مقدمه ماتیکان هزار دادستان، دکتر پرویز صانعی، حقوق مردم، سال هفتم،  شماره 26، زمستان 1350 - ص43 .  متن اصلی کتاب "ماتیکان هزار دادستان" به زبان اوستائی است. با وجود اینکه  دو ترجمه از آن به انگلیسی و آلمانی در دست بوده و گویا ترجمه آلمانی آن از ترجمه انگلیسی معتبر تر  و به متن نزدیک تر بوده است، دکتر پرویز صانعی مقدمه کتاب را از  متن انگلیسی ترجمه کرده است.  بلسارا که ماتیکان را از زبان اوستائی به انگلیسی ترجمه کرده، کوشیده است تا خلاصه ای از مسائل حقوقی ایران باستان را با استفاده از متن اصلی در مقدمه بدست دهد و مترجم  بدون هیچ اظهار نظر راجع به میزان اعتبار و درستی نظریاتی ابرازی بلسارا، مقدمه مزبور را ترجمه کرده است (همان منبع)


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/12/15 ساعت 16:41 | لینک ثابت |

شاد باش هفتم اسفند - روز وکیل مدافع

 

 هفتم اسفند روز وکیل مدافع را شاد باش می گویم

به خوانندگان نجیب و بصیر وبلاگ، این وعده را می دهم که به زودی چند پست زیر عنوان "تاریخ وکالت در ایران" تقدیم آنان خواهد شد .

امیدوارم درخت دیر سال استقلال وکالت در کشور ما هیچ گاه آسیبی  نبیند و ما وکلای دادگستری هر روز بیش از پیش، با کسب آگاهی، تقوا، شجاعت، امانت و حق خواهی بیشتر، همچنان راه اسلاف خدا پوی خود را رویم. 

                                                         محمد مهدی حسنی


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/12/07 ساعت 19:6 | لینک ثابت |

کنکاشی ادبی 4 - تمثیل تیغ و قلم در ادب فارسی

کنکاشی ادبی 4 (در باره مصرع رنگین)

بخش سوم

 تمثیل تیغ و قلم (شمشیر و کلک) در ادب فارسی

 نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

استفاده از تمثیل تیغ و قلم، در ادب فارسی قدمت بسیار دارد و در نظم و نثر فارسی فراوان بکار رفته است :

به پیش سوار اندر آمد دژم

بزد تیغ  و شد نیزه ی او قلم (فردوسی)

دو لب سرخ و بینی چو تیغ قلم 

دو بی جاده خندان و نرگس دژم (فردوسی)

گردون گر از وفاش بگردد به تیغ او

گردش نکرده گردن گردون قلم شود (فلکی شروانی)

بسی نپاید تا چون پدر به تیغ و قلم                             سوار گردد و گرد مدیح را محور (عسجدی)

چو شمشیر شجاعت را علم کرد                              به یک تیغ استخوانش را قلم کرد  (هلالی جغتایی)

"قلم از آب دهانش آب روی تیغ گوهر دار بیفزود و تیغ آتش بارش سر بر خط عنبر نثارش بنهاد ....   (امیر) از وی برنجید و فرمود که تیغ از نیام برباید کشید و قلم از دست بباید نهاد که کفایت این مهم به عزبات اعلام دارند نه به خطوات ( جوامع الحکایات عوفی)

قلم مشتری و عطار یک زبان نبودی و تیغ خورشید و بهرام در یک غلاف نگنجیدی (مرزبان نامه – سعد الدین وراوینی)

از آنجا که به قول شیخ بهائی در کشکول :  "... قلم معنی پرداز است همچنان که تالی نسبی او، نی نغمه پرداز است." همواره در ادب فارسی مورد توجه بوده است و از راستی قلم  (در برابر کجی تیغ) و برهنگی آن، لاغر بودن، تر ی زبان و سیاه بودن نوک قلم، شکاف سرش (دو رویی و نفاق) صدای ناله و لغزیدنش بر صفحه، همرازیش با بنان،  بریدن سرش با تیغ -  در عین حالی که خود، گاهی به تعبیر ابوالفروح رونی "خنجری" می کند  و ...  مضمون ها ساخته شده است.  کلک صنع، کلک قدرت، کلک قضا، مرغ زرین پر،  قلم بخت، نقش بند،  قلم مصری(بیدل)،  طوطی شکر شکن، نهنگ دریا، مشک بار و مشکین بودن، آبنوس (ادیب الممالک) و ...  نمونه ای از صفات و تشبیهات قلم است.  سر خود قلم کردن، از استخوان خود قلم ساختن (و از خون رگان مرکب درست کردن)، قلم درکشیدن (بخشیدن گناه)، رفته یا رانده قلم (سرنوشت).از ترکیبات ساخته شده با آن است.

همچنین در فرهنگ مترادفات و اصطلاحات محمد پادشاه صاحب آنندراج، ترکیبات:  ترک سیه عذار ، رومی زنگی جبین، سیه بادام، گنگ سخن چین ، طوطی زرین قفس، ماهی مشکین نام کنایه از قلم ذکر شده است (1)

که از اینسان سیاه شد چو دوات                          که بدینسان برهنــــه شد چو قلم   (ابوالفرج رونی)

تا بخندد همی دهان دوات                                 تا بگرید همی زبان قلــــم   (مسعود سعد)

قلم چون سر یک زبانیش نیست                          از آن ناتراشیده ببریده ام (امیر خسرو دهلوی)

بر دل به هر گناهی تیغ جفا چه رانی؟              دیوانه ایست کـــــایزد بر وی قلم نراند  (امیر خسرو دهلوی)

تا چو نوک قلم از درد زبانم سیه است              از فلک خسته شمشیر جفائیــــــد همه (خاقانی)

سپـــر آفتاب تیـــــغ کشید                                قلم عافیت زجان برخاست (عطار)

من آن نیم که ناله کنم از تو چون قلم                   گر خود به تیغ بند ز بندم جدا کنی (کمال خجندی)

چون رفته قلم جهد نمی دارد سود                       بیهوده به غم چرا دژم باید بود (بابا افضل)

بر من قلم قضا چو بی من رانند (خیام)

هر که چو قلم گاه سخن در بچکاند                      خون سیه از تیغ زبانش بچکانی (خواجوی کرمانی)

فضولی کرد تیـــــغ غم قلـــــم هر استخوانم را     که با هر یک حساب ظلم آن خونخواره بنویسم  (محمد فضولی)

بر حرف من قلم شود انگشت اعتراض              تیـــــغ و ترنج اگر به میان آورد کسی  (محتشم)

شرح بیچارگـــــی کلک قضــــا می گفتم            شاه غیرت به سرم تیغ غضب آخت دریغ (نظیری نیشابوری)

هزار مرتبه دارد شهید تیـــغ وفــــا                     قلم به خون زن و بیتی به یادگار نویس (بیدل)

گیسوی تو دامیست که تحریر خیالش                  از نال به زنجیر کشیده است قلم را (بیدل)

چه اثر داشت دم تیغ جفایت که هنوز                  کلک تصویر شهیدان تو خون میریزد (بیدل)

از آن شد از دم شمشیر راه عشق نازکتـــــر         که هر کس پا برون از راه بگذارد قلم سازد (صائب)

از حرف خود به تیغ نگردیم چون قلم                  هرچند دل دو نیم بود حرف ما یکی است (صائب)

برهنه  در دهن تیغ بارها رفتم                         که نبض فکر، مرا چون قلم به چنگ افتاد (صائب)

چو قلم آن را که در سر هست سودای سخن         سر نمی پیچد به زخم تیــــــغ از پای سخن (صائب)

شک شد نال قلم در آستین شد دست ظلم              تا برآورد از نیام عدل تیغ آبدار (صائب)

پشتی که همچو تیغ نشد خم به پیش تو                 او را به راستی چو قلم می برند سر (قاآنی)

در نقثه المصدور در توصیف قلم (یا به قول شهاب الدین نسوی: تیز تاز قلم) می خوانیم: " ....  دست نشینی است که از صدور حکایت کند. سخن چینی است که ناشنوده روایت کند. سر تراشیده است و سر سیاه می کند. سر بریده است و سخن می گوید ، آب رویش در سیاه رویی ست. زبان بریده اش شرط گویایی است. آب دهانی است که سخن نگاه نمی دارد. سیاه کامی ست که آن چه گفت بباشد. ..." (2)

هرچند قلم به ذات خود، مقامی بلند و ارجمند دارد و نیاز واقعی و حتمی هر شاعر و گوینده است :

دوات سرخی او غنچه ی گل                      قلم قطعــــــش بود منقار بلبل  (سیدای نسفی)

قلم ارشرح دهد قصه اندوه و فراق              ظاهر آن است که آتش بزبان در فکند (خواجوی کرمانی)

اما گاهی حاصلش،  شاعر و گوینده  را از آن می گریزاند:

از شعر و شاعری ترسیدم به آرزو                  دلبستگی مرا به دوات و قلـــم نماند  (سیدای نسفی)

تاکی خورم به سر چو قلم تیغ حادثات              باید کشید از این هنر پایدار دست (حزین)

زیرا خواهیم خواند که سیـــه کاری آن را،  تاب تحمّل نیست:  

شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم        رهم  ز شغل سیـــه کاری دوات و قلم   (جامی)

سر قلم بشکن، مهر کن دهان دوات           به این سیاه دلان کم نشین و کم برخیز  (صائب)

از سوی دیگر شمشیر (تیغ)  نیز در ادب ما تصویر ساز بوده و ترکیبات بسیار دارد.

عنان طاقت درویش از دست تحمل برفت تیغ زبان برکشید و اسب فصاحت در میدان وقاحت جهانید و بر من دوانید (گلستان سعدی)

گفت با تیغ انکار هر چه اسم و رسم به آن رسد سر بر نداری .... (تذکره اللاولیاء عطار)  

و خصم ملک را هیچ زندان چون گور و هیچ تازیانه چون شمشیر نیست (کلیله و دمنه – نصرالله منشی)

گاه به دست صبح کنایه از خورشید است:  شمشیر صبح را نبود حاجت فسان (ظهیر فاریابی)،  و گاه به دست عدم، کنایه از منتهای تنگدستی و ناداری است:

چون شد اقطاع شما تختگه ملک وجود   کی از کشته شمشیر عدم یاد کنید (خواجوی کرمانی)

چه غزا، ما بی غزا خود کشته ایم            ما به شمشیر عدم سر گشته ایم (مولوی)

چون از جنس چوب باشد،  کنایه از ابزاری بی اثر و به درد نخور است:

جمله با شمشیر چوبین جنگشان                                    حمله در لاینفعی آهنگ شان (مولوی)

 و قسّ علیهذا بودن آن در دست خطیب که :

رغم مشتی کند و بی معنی چو شمشیر خطیب        منبر نه چرخ را با قدر او دون کرده اند (مجیر بیلقانی)

و یا :

 شحنه را گر درد دین بودی زدی                       گردن واعظ به شمشیر خطیب (جامی) (3)

در ادب فارسی،  هم مصرع (ابرو و لب) و هم زبان به جهت اینکه گاهی مانند تیغ، خانه برانداز و خون ریز است به عنوان تشبیهات تیغ و شمشیر استفاده می شود.

که گر به ذکر تو دیگر قلـم بگردانم              پس این زبان چو تیغم به تیغ باد قلم(خاقانی)

هرچند به قول نظامی در شرف نامه:

چه خوش گفت فرزانه پیش بین        زبان گوشتین است و تیغ آهنین

لیکن آنجا که زبان کار تیغ را می کند، تیغ گوشتین و تیغ نطاق کنایه از زبان می شود:

بس نیک و بد که کشته ، از تیغ گوشتین شد (4) .  

همچنین آتش آب پرور، آتش و آب، آتش مجسم، آفتای مفری، آئینه دست، آئینه فتح،  آتش بار، آتش دوزخ، علف، برق لشکر، حور زبان ساز، روضه دوزخ بار، الماس پاره، الماس زمرد پیکر، ابیض و اخضر،  چوگان زر، سیماب گون، سیماب ریز، شربت الماس، قطره آب، نهنگان نیام، مرگ تابنده، نهنگ زیر خفتان هندوی، ثعبان، نهنگ نیلگون، نهنگ سبزه، نهنگ شناور، نهنگ زمرد، الماس رنگ، الماس بار، جان بخش، سیماب گون، آتش پیکر، خون آشام، ظفر پیکر، جگر شکاف، عصر شکار، جهانگیر، عالم گیر، الماس گون، الماس فعل، مغز شکاف، دندان طاق ، سر افکن ، گلو نواز همه از صفات و تشبهات تیغ و خنجر است و آب خشک، آب افسرده، آب بسته، آب منجمد، آب منعقد، کنایه از تیغ و خنجراست. (5)  تیغ آسمان زن،  تیغ صبح، تیغ خورشید  کنایه از صبح گاه (صبح صادق) است (6)  و به شعاع و خطوط آفتاب : تیغ افراسیاب ، شمشیر زر، خنجر زر، نیز گفته اند.   و از تیزی دم شمشیر، به : آب خنجر، آب تیغ، آب شمشیر، آب حسام، آب سنان، آب پیکان، دم تیغ،  لب تیغ، روی تیغ، آب غدیر یاد شده است. همچنین در باره تیز شدن (کردن) شمشیر و خنجر و غیره ، اصطلاحات:  برسر سنگ زدن، به سنگ تیز کردن ، بر فسان کردن (کشیدن یا زدن)، به سنگ فسان نشستن، به سنگ کشیدن خنجر و تیغ،  بر سنگ زدن تیغ؛ به کار رفته است (7) .

لیکن  بیشترین تصویرسازی از این دو واژه،  کاربرد به اتفاق آن دو است. شباهت دو نیم بودن سر قلم و شمشیر (ذوالفقار)،  سینه چاک بودن قلم و سر پیچیدنِ گاهِ  آن از فرمان تیغ، شرح راز گفتن قلم که به مثابه قبول سایه ی تیغ بر گردنش می باشد،  قلم شدن دست قلم گیر با تیغ،  تحریر شدن مرح تیغ ابروی یار با قلم و ...  نمونه هایی از این مضامین است.

فرخی سیستانی  قصیده ای در مدح امیر ابواحمد محمد بن محمود به مطلع: "نبود عاشقی امسال مر مرا در خور |  کنون که آمد بر خط نهاد باید سر" دارد  که در15 بیت آن،  درباره  اهمیت تیغ و قلم برای ملوک سخن می گوید (8)

در ادب دری،  برخی اوقات تیغ و قلم  به یکدیگر: قلم به تیغ و سنان (نیزه) و یا برعکس شمشیر به قلم تشبیه می شوند:

جاه او همچو ماه ملک نگار                             کلک او همچو تیغ کارگذار (سنایی- حدیقه)

مشک خون بوده در دوات کند                           تا همه خــــون خورد سنان قلم

هی نیزه ستیزه که مریخ راست کرد                    شمشیر خوی او همه را چون قلم بزد  (اوحدی)

بسکه آمد، چون قلم، بر فرق من تیغ جفا               نام خود از تخته ی هستی ستردم عاقبت   (هلالی)

اگر چو قلم تیغ بر سر خواجو نهند                    سر نتواند کشید از خط فرمان عشق (خواجوی کرمانی)

شهریارا تو را به شمشیر قلم در همه آفاق            به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی   (شهریار)

"صدری که مسند وزارت به فیض احسان آراید و در صف هیجا به تیغ و سنان دعوی شجاعت را برهان نماید . هرگاه تیغ قلمش چون پرنیان زبان بگشاید  بدان خصم ملک را دندان نماید و هر گاه تیغش چون قلم در سرکشی آید ، مداد از خون دل دشمنان رباید و زبان ایام در مدح او گردانست" (جوامع الحکایات عوفی).

در کمتر دیوانی از گویندگان و نویسندگان بر می خوریم ، که از تقابل یا همراهی تیغ و قلم سخن گفته نشود. حضور توامان تیغ و کلک در ادب فارسی  نه تنها مضمون های فراوانی را به گونه مجاز، استعاره، تشبیه  پدید آورده است، بلکه گویندگان مناظرات زیادی نیز در باره آن دو  به صورت تمثیل به زیور طبع آراسته اند.  امیر معزّی نیشابوری مناظره تیغ و کلک را در قالب چکامه ای 39 بیتی در مدح سلطان ملکشاه سروده است که مطلع آن چنین است:

آهن و نی چون پدید آمد ز صنع کردگار              در میان کلک و تیغ افتاد جنگ و کارزار(9).

همچنین خواجوی کرمانی، رساله ای به نثر مغلق به نام " سبع الثانی" در مناظره تیغ و قلم  به نام امیر مبارز الدین محمد رقم زده است. در سفينه تبريز که جُُنگی خطي است و به همت يکي از دانشمندان و ادباي تبريز به نام ابوالمجد محمدبن مسعود تبريزي در قرن هشتم هجري (723ـ 721هـ.ق) در تبريز جمع‌آوري و کتابت شده است و شامل 209 رساله جداگانه است،  رساله 49 آن  مناظره شمشير و قلم است. (10)

و بالاخره مناظرهٔ شمشیر و قلم، تألیف شرف‌الدین وصّاف (صاحب تاریخ وصّاف)، که در آذر 1385به تصحیح و مقدمهٔ دکتر نصرالله پورجوادی، به عنوان بیست و ششمین ضمیمهٔ نامة فرهنگستان چاپ شده است. از دیگر مناظرات رسیده به دست ماست

هرچند  ماهیت و کاربرد تیغ و قلم متفاوت است:

خروش رزم چو آواز زیر و بم نبود                حدیث کلک دگر دان و کار تیغ دگر (مسعود سعد)

اما در ادب ما در بسیاری از اوقات قلم و تیغ همراهند قلم به ایزد دادار (جلّ) و تیغ (ذوالفقار) به حضرت علی "ع" منسوب است. از وفاق و همسری و همدوشی آن دو،  تیغ برای دشمن :  بیم ، آفت، نیاز، خشم و گنج می آورد و برای دوست : راحت، امید، ناز، رضا و رنج.

شمشیر: ملک سِتان و کشورگشا و کلک، نظام ده و دیناربخش است. اولی، شمع سادات عرب و آتش انگیز و دومی، خورشید احرار عجم و آتش نشان است. تیغ،  آیه بأس شدید و زینت کمر، و قلم، سوره نون والقلم و زیب کلاه است. اولی برّان، گوهردارو مظهر شجاعت، و دومی، روان، عنبر بار، و نشان سماحت است. تیغ : خون آشام ، منهی رموز ظفر و صبا (روز) است و قلم :  درافشان، محرز کنوز قدر، مسا (شب) است.  اولی  در رزم و دومی در بزم حجت می گردد. برای همین است که ناصر خسرو را اعتقاد است که از دو حال خارج نیست و باید آدمی، قلم زن و یا شمشیر زن باشد:

عیب تو جامه ت نپوشد، تیغ پوشد یا قلم          گر نه ای زن،  یا قلم زن باش یا شمشیر زن  (ناصر خسرو)

تجربه و علم بیانگر این است که کلک فرزانگان کارگزار (دبیران) و تیغ ترکان کاردان (سپاهیان) هر دو نگهدار و نظام مُلک اند

ضبط عالم به تیغ و کلک کنند                            که اثرهای بی کران دارند

کلک فرزانگان کارگزار                                  تیغ ترکان کاردان دارند (انوری ابیوردی)

ز طمع خدمت او شد رونده تیغ و قلم                 یکی بدست مبارز دگر بدست دبیر(عنصری)

کار عالم را به دست خویشتن دادی نظــــــام        گاهی از تیغ و سنان و گاهی از کلک و بنان  (جامی)

در جهانداری دو آیت داری از تیغ و قلم             کاسمان خواند همی آن را صبا، این را مسا (سلمان ساوجی)

گهی ز نوک قلم، گنج کن ز خواستــه پر            گهی به تیغ ، زمین کن ز خون دشمن تر(فرخی)

این دو هم نفس، با استفاده ای نا همگون و متضاد، اما در راه یک هدف،  دست مایه ی امیران هستند  که با کمک آن دو به رتق و فتق امور می پردازند. 

کلک تو و شمشیر ملک هر دو به تاثیر                این ناظــــم دولت بود آن ناصر ایمــان (قاآنی)

با انبازی صاحبان این دو، یک ضرورت حتمی هر تمدن و دولت، یعنی قانون طبیعی نفع و ضرر ایجاد می شود

کرم پناهــــا، گردون دلا!  تویی که فلک             ز تیغ و کلک تو قانون نفع و ضرر سازد (مجیرالدین بیلقانی)

شمشیر تو و کلک تو در مجلس و میدان             نفع و ضرر آورد بـــــدی را و بهـــی را  (قطران تبریزی)

زیرا به کمک بیـــاض یا کبودی تیغ رسوم ظلم بر انداخته و دست دشمن از سرزمین مادری کوتاه می شود و خانه عدو تیره می گردد و با بهره بردن از زردی کلک؛  قوانین عدل نهاده می شود و جود عرض اندام می کند و آرزوها برآورده و صحن ملک نورانی می شود:

رسوم ظلـــم و قوانین عـــــدل در عالم            به تیــغ و کلــک تو برداشتی و بنهادی(سلمان ساوجی)

ز عکس تیـــغ تو تاییـــد یافت بازوی عدل     به نوک کلک تو تشریف یافت محضر جود (انوری ابیوردی)

بیـــاض تیـــغ تو آیینــــه جمال و ظفر          زبان کلک تو دندانه ی کلید رجاء ست (سلمان ساوجی)

هست از زردی کلک تو سر نصرت سبز        هست از تیـــغ کبود تو رخ خصم سیاه  (جوامع الحکایات)

زتیغ روشن او خانه عدو تیره است              زکلک تیره او صحن ملک نورانی (مجیرالدین بیلقانی)

به این ترتیب نتیجه و حاصل تیغ، برای دشمنان ملک و کافران بد نهاد، خوف و اجل و بلا است و کلک برای دوستان و مومنان، منشاء رزق و روزی و رجا و بشارت است:

همیشه تا که به شمشیر و کلک نظم دهند               به گاه خشم و رضا خوف را و بشـری را (انوری)

از بنان و تیغ او خیزد همـــــی رزق و اجل            وز سنان و کلک او زاید همی خوف و رجا(قطران تبریزی)

طبع او ارکان دانش، کلک او کان ادب                   دست او بنیاد روزی،  تیغ او اصل اجل(قطران تبریزی)

کلک تو گنج شفای دوستان هنگام جود                  تیغ تو کــــان بلای دشمنان روز جدال(قطران تبریزی)

هر کجا مبداء بود با تیغ او مقطع شود                  هر کجا مقطع بود با کلک او مبدا شود  (قطران تبریزی)

به گوهر بار کلک تو همی نازد دل مومن             ز جوهر دار تیغ تو همی سوزد دل کافر (قطران تبریزی)

و طبیعی است که اگر او (حاکم و فرماندار) به راه باشد :

کلک او را قضا برد طاعت                       تیغ او را اجل کشد فرمان (قطران تبریزی)

و قادر است، با دندان تیغ و انگشت کلک،  تمام گره ها و مشکلات ملک را بگشاید:

گاه به دندان تیغ،  گاه به انگشت کلک         عقده احوال ملک شاه سراسر گشاد (سلمان ساوجی)

از این دیدگاه به قول عبید زاکانی:  حوالتِ بدِ جهان،  به تیغ تیزرو می شود که در مسیری با سرعت قضا هم گام است تا کاینات را به فرمان در آورد و حوالتِ نیکِ جهان،  به کلک عنبر افشان وا گذارده می شود که با حکمت قدر همراز شود و روزگار را تسخیر می کند.

کفش چو کار جهان را حوالت بد و نیک    به تیغ تیز رو و کلک عنبر افشان کرد

....   مسیر تیغ تو با سرعت قضا  همراه          صریر کلک تو با حکمت قدر همراز

....  صریر کلک ترا روزگار در تسخیر          مسیر تیغ ترا کاینات در فرمان

و چون تیغ و قلم رفیقانه در مسیر عدالت همراهی می کنند،  زاییده هر دو، هنر است

کجاست جای هنر، جز به زیر تیغ و قلم       بدین دو بر شود از چه به گاه شاه و رهی(ناصر خسرو)

و این هنربه نقل از نظامی گنجوی، سرخ است مانند نور که از آتش(نار نخست)  می جهد و  میوه آتشین انار(نار دوم)  که از نارون به وجود می آیید:

از سر شمشیر و از نوک قلم زاید هنر    ای برادر همچو نور از نار و نار از نارون

امّا از آنجا که:

شمشیر و قلم حامی ملکند به تحقیق               امــــا دل بیدار ز شمشیر و قلم بــه   (ادیب الممالک فراهانی)

ممکن است تقابل و تزاحم آن دو، خطرآفرین باشد:

بنای ملک به تیغ و قلم کنند قوی               بدین دو چیز ملک را شکوه و خطر(فرخی)

و هنرشان نه سرخ، که سیاه باشد:

بی هنر دان، نزد بی دین، هم قلم هم تیغ را      چون نباشد دین نباشد کلک و آهن را ثمــن (ناصر خسرو)

آن زمانی است که صفت کجی شمشیر، خلق  کلک می شود و قلم راست در اثر هم نشینی با شمشیر کج می شود :

کجی گر، ز شمشیر جوئی بجاست       قلم راست باید، چو کج شد خطاست  (عارف)

در این صورت قلم رسالت راستی خود را فراموش کرده و نقش کجی تیغ را بازی می کند:

دهر بیخ پیغمبری بگسست                      شاخ رادی به تیغ کرد قلم (خاقانی)

و به قول عمعق بخارایی "یکی کلک روشن تن تیره صورت" و "یکی تیغ خون خوار یاقوت پیکر" می شود. اینجا دیگر تیغ در دست زنگی مست و قلم در دست انسان پست و بی دین و خودپرست است:

فتد تیغ اگر دست زنگـــی مست                   از آن به قلم در کف خود پرست (عارف)

و نابودی چنین قلمی بهتر است:

هر آن کو قلم را نورزید و تیغ                      بر او گر بمیرد مگو ای دریغ  (سعدی- بوستان)

همچنین آنجا که پیشه قلم،  بد گفتن و حرف ناشایست زدن می شود، باید دهانش را پر لـــوش کرد:

چون قلم بست او میان در هجو تو لیکن دهانش    چون دوات از گفته های خویشتن پر لـــوش باد  (منوچهری)

امّا گاهی تیغ مقهور و فرمانبردار قلم می شود. با بودن کلک، شمشیر به اندازه ی سر سوزن در امور مدخلیتی ندارد و منهی و مامور است و به قول قوامی رازی خود،  قاتل و سیاست کن است:

ز عهدی  کز تحکم بر قلم داشت              نفاذ تیغ یاران گشت مغرور

ندید عهد میمونت  که در وی                 قلم را تیغ شد منهی و مامور(ابوالفرج رونی)    

ای که بی مشورت کلک تو در قطع امور               تیـــغ را نیست به قدر سر سوزن مدخل(سلمان ساوجی)

نیامد ، آنچه ز نوک قلم پـــدیــــد آمد                    ز تیغ و خنجر افراسیاب و رستم زر (فرخی)

عجایب است قلم در بنان صدر اجل                     که تیـــغ وار بود قاتل و سیاست کن (قوامی رازی)

بنا بر اصل، مقام قلم و نویسندگی و دبیری بالاتر از مقام تیغ و سپاهی گری است و تیرگی و سیاهی کلک بر فروغ  دو رویه تیغ می چربد:

دوات را غرض آن بود کاندرو قلم ست      قلـــــم برابر تیـــــغ ست بلکه فاضل تر (فرخی)

زیرا تیــغ جنگ را رقم می زند  و زیان کاری می کند و بی نظمی می سازد،  ولی کلک که  نشان از عقل و درایت دارد، به صلاح و خیر روی می آورد و طبیعی است که در این حال بر نفــــــاذ تیغ،  طنــّازی بکند:

کلک تو در نظم کار مملکت                              بر نفــــــاذ تیغ طنــّازی کند (ابوالفرج رونی)

اگر نه سود و زیان زیر کلک و تیغ تواند             چرا ز کلک تو سود آید و ز تیغ زیان (قطران تبریزی)

قلـم دلیل صلاح است و تیــغ رهبر جنگ             تو زین دو ای هنـری مرد بر کدام رهی؟ 

قلم نشانه ی عقل است و تیغ مایه ی جور            یکی چو حنظل تلخ و یکی چو شهد شهی  (ناصر خسرو)

در این حال قلم داد خلق را می دهد  و دادستانی می کند:

تیرگی کلک مصری دو زبانت                        به ز فروغ دو رویه تیغ یمانی

از دو زبان کلک خود چو تیغ دو رویه              داد دهی خلق را و دادستانی (سنایی)

از این رو جماعت  شمشیر زن هم می توانند بر آن تکیه کنند.

بر تیغ اوست تکیه گه شغل کلک تو              مردان تیغ شده بر کلک متکی(سنایی)

گاهی تیغ و قلم خصم یکدیگر می شوند

دوات و کلک خصم تیغ گشتند                     همی گویند گریان هر دو با هم (هُمام تبریزی)

و چیرگی شمشیر ستم گرانه است چرا که سر کلک را خطا نکرده می زند:

که جام باده به ساقی دهد به دست تهی             به تیغ سر بزند کلک را نکرده خطا (مسعود سعد سلمان)

آن هنگامی است که قلم به دست غیر اهل فکر افتاده است و یا قلم زن سودای سخن دارد و مطیع و منقاد جور نمی شود:

پشتی که همچو تیغ نشد خم به پیش تو              او را به راستی چو قلــــم می برند سر  (قاآنی)

چو قلم آن را که در سر هست سودای سخن      سر نمی پیچد به زخم تیــــــغ از پای سخن (صائب)

پس ناگزیر، نتیجه همراهی قلم با تیغ،  گریه و لابه است.

بر دوات غیر اهل فکر خون گرید قلم     جانب زندان عزیزی را به تهمت برده اند  (سیدای نسفی)

و نتیجه دشمنی و جنگ آنان سرکوب و ریختن خون از هر بند قلم است:

قلــم دیدی که با تیــــغ ار ستیزد                 زهر بندش برون شنگرف ریزد  (جامی)

هر که چو قلم گاه سخن در بچکاند            خون سیه از تیغ زبانش بچکانی (خواجوی کرمانی)

           ((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 - فرهنگ مترادفات و اصطلاحات،  تالیف محمد پادشاه متخلص به "شاد" صاحب آنندراج،  زیر نظر بیژن ترقی،  کتابفروشی خیام،  چاپ دوم،  1346 ، تهران ص 316

2 - نقثه المصدور، انشای شهاب الدین محمد خرندزی زیدری نسوی، تصحیح دکتر امیر حسین یزدگردی، ص 3 و 4

3 – سه اصطلاح اخیر به نقل ما از فرهنگ نامه شعری، دکتر عفیفی، ج 2 - ص 1600و  1601

4 -  فرهنگ مترادفات و اصطلاحات،  ص 219

5 - همان، ص 114 و 115

6 -  همان، ص 365

7-  همان،  ص 114

8 - ر.ش- به دیوان حکیم فرخی، دبیر سیاقی ، اقبال ص 118

9 - ر. ش. به کلیات امیر معزّی نیشابوری ، محمد رضا قنبری ص 212 و 213)

10 - ر. ش. به مقاله آقای  رحيم نيکبخت، زیر عنوان "شعر و ادب فارسي در آران و آذربايجان دوران ايلخاني" سایت کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران    نویسنده براساس دو کتاب ارزشمند "نزهه المجالس» جمال خليل شيرواني و سفينه تبريز به دادن  گزارشي از شعر و ادب فارسي در اين دو کانون فرهنگي،  در دوران ايلخانان اقدام کرده است.

-------- ------------

تصویرها: اثر یکی از اساتید منبّت کار خراسانی است که حدود 18 سال پیش - که حوصله اش بود - برای نمای جلوی میز کار خود سفارش داده و اکنون نیز استفاده می شود. در کنار آیه شریفه " ان الله یامر بالعدل و الاحسان" و نمادهای کتاب و ترازو، دو نماد تیغ و قلم نیز به چشم می خورد


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/11/25 ساعت 0:19 | لینک ثابت |

تصویر طنز (کاریکاتور) 22 – شاعر و نویسنده در کلانتری

 

    تصویر طنز (کاریکاتور حقوقی) - شاعر و نویسنده در کلانتری

به نقل از مجلّه گل آقا – شماره  -  نوزدهم-  سال پنجم( 20مرداد 73 )  - پشت جلد

 

به نقل از مجلّه گل آقا – شماره سیزدهم-  سال پنجم( 16 تیر 73 )  - ص 6        سایت گل آقا    


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/11/13 ساعت 18:19 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
حقوق - تاریخ و کلیات
حقوق بین الملل خصوصی
پرسش و پاسخ حقوقی
قلمی خودم(مخیّل)
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
بانگ قوانین و مقررات
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
مقالات و تحقیقات ادبی
کشکول اینترنتی
دادگستری در متون ادب فارسی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز
شعر دوستان

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لذا در این بخش مخاطبان من جماعتی خاص است.
لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟
می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
در این صورت، مخاطبان بیشتری، خواهم داشت .

مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، بنشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع آن تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

فقیه یا حقوقدان، کدام یک؟
تاریخ وکالت در ایران1 - وکالت در ایران باستان
شاد باش هفتم اسفند - روز وکیل مدافع
کنکاشی ادبی 4 - تمثیل تیغ و قلم در ادب فارسی
تصویر طنز (کاریکاتور) 22 – شاعر و نویسنده در کلانتری
این راه که می رویم به ترکستان است
فابل هایی با نتیجه های اخلاقی دفتر مشق
کنکاشی ادبی 3 - نگاهی به واژه ی "مصرع" و ترکیبات آن در شعر فارسی
یک غزل و دو شعر نیمایی - تقی خاوری
بغی یا جرم سیاسی از نظر اسلام
کنکاش ادبی 2 - رنگین به معنای سرخ و ترکیبات آن در شعر فارسی
کنکاش ادبی 1 - رنگ سرخ در ادب فارسی
محرّم و عاشورا به روایت طبری و انشای بلعمی
انعکاس اسطوره ی یلدا در ادب فارسی
چطور طلاق بگیریم - داستان طنز
تصویر طنز 21 – آسیب پذیر (مستضعف سابق)
نامه ی شکایت یا شکایتْ نامه
حریم خصوصی (با نگاهی به بند 6 فرمان 8 ماده ای حضرت امام ره)
حرف مرد یکی است
قلمزنی یا شمشیرزنی
شبیه سازی راه رفتن آدمی
همگام با سردار
پرسش و پاسخ حقوقي 42 - ماده 447 ق. آ. د.
پرسش و پاسخ حقوقي 41
پرسش و پاسخ حقوقي 40 - شهادت بر امر عدمی
جنبش سبز و نگاه به درون
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت سوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت دوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت اول
شعری تازه از رضا دبیری جوان

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dad-hassani محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم