تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگويم؟

شهادتنامه مولی (ع)

 

 

شهادت نامه

به مناسبت شهادت مولی(ع)

نوشته : محمد مهدی حسنی

 

مصطفی جائی فرود آمد به راه

گفت آب آرند لشکر را ز چاه

رفت مردی، باز آمد پر شتاب

گفت : " پر خون است چاه و نیست آب "

گفت : " پنداری زدرد کار خویش

مرتضی در چاه گفت اسرار خویش

چاه چون بشنید آن، تابش نبود

لاجرم چون تو شدی، آبش نبود. "   (عطار )  *1

گویند شیر ایزد، به شمشیر ابن ملجم که از خوارج بود کشته شد. لیکن چگونه کشته شدنی ؟!!  که افتادن و شکست نبود،  بل همه،  فرازیدن وفتح بود . شهادت بود

 گفتم ای حیدر مئی از ساغر شیران بخور

   گفت فتح ما ز فتح زاده ملجم بود     ( سنائی ) *2

و عطر کلام آخرش،  که بلافاصله بعد از مصاف فرق برهنه او با شمشیر خصم، فضای مسجد کوفه را خوش رایحه ساخت :  "  فزت برب الکعبه " بود .

اینجانب در زبان فارسی، شعر زیر را هم معنی بلیغ، و همتا  با سحر کلام  مذکور،  یافتم که مثل سائره شدست.  :

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی

                                  تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از او عمری ستانم جاودان

                                     او زمن دلقی رباید رنگ رنگ

در امثال و حکم مرحوم علی اکبر دهخدا، دو بیت مذکور،  به همین ترتیب ضبط شده است.  *3  لیکن آن مرحوم از گوینده شعر، نامی نبرده است چنانکه در لغت نامه برزگ خود،  نیز ذیل کلمه " دلق " ، بیت دوم همین شعر آمده است.  و به جای نام شاعر،  علامت پرسش گذارده شده است .

اینجانب به خاطر دارد که در دوران تحصیل نوجوانی،  شعر مورد نظر را در یکی از کتب درسی خود،  بنام ناصر خسرو، خوانده، و از بر کرده ام *4  لیکن هر چه در دیوان ناصر خسرو، به تصحیح مرحوم استاد مجتبی مینوی و استادمهدی محقق گردیدم، آن را نیافتم .

ولی در غزلی از دیوان شمس به مطلع :

عاشقی و آنگهانی نام و ننگ

او نشاید، عشق را ده سنگ سنگ،

می خوانیم :

مرگ اگر مرد است آید پیش من

تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ

من ازو جانی برم بی رنگ و بو

او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ *5

دو بیت ذیل نیز ، با مضمونی شبیه به بحث ما،  از مولانا ست :

آزمودم، مرگ من در زندگیست

چون رهم زین زندگی، پایندگیست *6

و ...  

اقتلونی یا ثقات، ان فی قتلی حیات

                        و الحیات فی الممات،  فی صبابات الحسان*7

عجبا که ابناء جنس بشر، همه از مرگ می ترسند،  و بر خلاف تصور ما،  اینان مرگ را می ستایند .  زندگی ( اسارت در عالم ماده )  را دلقی رنگارنگ*8 می دانند که بایستی از آن رها شوند و مرگ را که مبدأ حیات حقیقی است، گشایش از همین زندان تلقی می کنند، که لایتناهی، حدود ناپذیر و از تمام نوامیس طبیعت جاری تر و مسلم تر است .   لذا بر خلاف ما،  در جان آنان،  اثری از رنج و نگرانی مرگ دیده نمی شود . *9

و بلاخره در دیوان غبار همدانی، سخندان بزرگ نزدیک بزمان ما، در غزل ذیل :

برآنم که گر جامی آرم به چنگ

زنم سنگ بر شیشه نام و ننگ

از آنم شتاب است در دور جام

که دوران عمرم ندارد درنگ

نیندیشدم از سختی راه دور

نباشد گرم توسن بخت لنگ

می خوانیم :

گر افتد بدستم گریبان مرگ

در آغوش جان، گیرمش تنگ تنگ

همین معنی و با اشتراک اکثر الفاظ، بزیبایی آمده است. *10

و کلام آخر از خواجه عبدا... انصاری :                                            

( .... سبحان الله  شگفت تر از این که دید در جهان، نیست در هست نهان.  شخص در پیرهن روان گم است. جان در آن که زنده بآنست جاودان. آن جان که زنده بآنست او آن.  زبان چون عبارت کند از چیزی، که ناید در زبان) * ۱۱         و من الله التوفیق

                         ((((((((((((((¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ )))))))))))))))))))))))

توضیحات و پاورقی ها :

1 - منطق الطیر، عطار نیشابوری، به تصحیح دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی، انتشارات سخن، چاپ اول،  1383، تهران ص 31  -

 همچنین استاد در تعلیقات کتاب ( ص 515 ) مطالب ارزشمندی  در مورد پیشینه عمل راز گفتن با چاه،  و استفاده سخنوران فارسی از  داستان حضرتش آورده اند، که مشتاقان به مطالعه آن دعوت می شوند .

2 -  دیوان سنائی غزنوی، بسعی و اهتمام  استاد مدرس رضوی، انتشارات کتابخانه سنائی،  چاپ سوم،  1362 ، ص 167 .

3 -  امثال و حکم ، جلد سوم، مرحوم  علی اکبر دهخدا، موسسه انتشارات امیر کبیر ، چاپ چهارم 1357 ، ص 1530 .

4 - برخلاف وضع حال، حافظه کودکی، قابل اعتماد بوده، و معمولاً آدم را نمی فریبد.

5 - دیوان کبیر کلیات شمس تبریزی جلد اول – مولوی به تصحیح ﻫ – سبحانی ،  ص 550 ؛ و نیز : کلیات شمس یا دیوان ده جلدی ( جلد سوم ) ، بتصحیح مرحوم استاد بدیع الزمان فروزان فر ،  ص 142 .

6-  منبع اخیر ج  ص   .

7- همان منبع ج 4 ص280  .  ترجمه بیت : دوستان بکشیدم  بدرستی که در کشته شدنم زندگی است و (در این حال ) برایم در شور و شوق به زیبایی ها است .  .

8 -  دلق رنگارنگ که مترادف آن " دلق ملمع "  است کنایه از جامعه ریا و سالوس صوفیان است   ( فرهنگنامه شعری جلد 2 دکتر رحیم عفیفی ) از حافظ است :

ای که در دلق ملمع، طلبی نقد حضور  /  چشم سّری عجب از بی خبران میداری

و یا ....   به زیر دلق ملمع کمندها دارند  /  دراز دستی این کوته آستینان بین

و بلاخره این همان دلقی است که حافظ در صدد چاک زدن و از سر کشیدن آن است

چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم / روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم.

9-  (با دخل و تصرف) بنقل از کتاب سیری در دیوان شمس، اثر:  استاد مرحوم علی دشتی، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم ، زمستان 62 ، تهران -  ص 165

10 - دیوان صحیح شاعر شیرین سخن غبار همدانی، از نشریات کلاله خاور،  مهرماه 1334 ، تهران -  ص      . و نیز دیوان غبار همدانی،  به کوشش احمد کرمی، سلسله نشریات ما ، چاپ اول،  1362 ، ص 111 و 112 .   به نقل از آقای دکتر سید ضیاء الدین سجادی ( کتاب  اشعار معروف،  انتشارات پاژنگ،  چاپ اول،  1374 ، ص 301 و 302 )  سوای موارد پبش گفته، در گلچین جهانبانی،  نیز بیت اخیر الذکر بنام "غبار همدانی" ضبط شده است .  

11-  امالی پیر هرات ص 420 – به نقل از شرح اصطلاحات تصوف ج 4 دکتر صادق گوهرین ، انتشارات زوار،  چاپ اول،  1368 تهران ص 7 .


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/29 ساعت 10:9 | لينک ثابت |

تصویر طنز 1 - آگهی مناقصه زنانه

 تصویر طنز 1 - آگهی مناقصه زنانه

نشردو مقاله اخیر همکار گرامیم، سرکار خانم مرضیه محبی،  در مورد حقوق خانواده، در ویلاگ -  که شاکله و اساس آن حمایت از حقوق زنان کشورمان است - از یک سوُ  و شبگردی و ولگردی بنده در کوچه خیابانهای مجازی اینترنت، از سوی دیگرِ باعث شد؛   به آگهی مناقصه ای برخوردم که برایم جالب بود، و بهمین دلیل آن را ذخیره کردم. محتوای آگهی،  دل هر آدمی ولو که فمنیست و حتی حامی حقوق زنان نباشد را، بدرد می آورد؟!!  

خمیر مایه آگهی مذکور،طنزست . و بقول مرحوم عمران صلاحی  ادیب و طناز همزبانمان همزمانمان،  طنز خود "دشنه در زخم" است.  آگهی مذکور را ببینید :


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/28 ساعت 8:53 | لينک ثابت |

خبر - تصویب آئين‌نامه اجرايی جدید مربوط به اسناد رسمي لازم‌الاجراء

 

" آئين‌نامه اجراي مفاد اسناد رسمي لازم‌الاجراء و طرز رسيدگي به شكايت از عمليات اجرائي "  که جدیداً و بتاريخ 11/6/1387 به تصويب و توشيح رئيس قوه قضائيه رسيده، در روزنامه رسمي شماره        ۱۸۵۰۹  -  ۲۴/۶/۸۷ منتشر شده است.  برای مطالعه آئین نامه اجرایی مذکور به بخش قوانین و مقررات وبلاگ مراجعه و یا بر اینجا کلیک فرمائید.   

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/26 ساعت 20:6 | لينک ثابت |

پيشنهادهايي براي اصلاح قوانين خانواده

 

         پيشنهادهايي براي اصلاح قوانين خانواده 

 نوشته : مرضيه محبي -  وكيل پايه يك دادگستري                   

 

 

 

سالهاست در محاكم خانواده، در موضوعات مشابه؛ رويه هاي مختلفي از سوي قضات اتخاذ مي شود. با وجود تلاش مسئولين و تشكيل نشست هاي قضايي و تحصيل نظرات اداره حقوقي و كميسيون هاي قوه قضاييه ،  محاكم هنوز از دستيابي به رويه واحد دور مانده اند.  تنها راه پايان دادن به اين مناقشات طولاني، تصويب قوانين جديد است، که  مبتني بر یافته های جدید فقه و دانش حقوق ، جامعه شناسي و  نیز تحصيل نظرات قضات و وكلا و حقوقدانان است . حقير از آنجاييكه رهرو ديرپاي محاكم خانواده ام و سالهاست در مصاف اين مشكلات روزگار مي گذرانم،  با جمع نمونه هايي از نظريات ناهمگون و متعارض قضات و حقوقدانان در محاكم خانواده؛  برآنم كه در اجراي وظيفه خويش در اين مقال ، پيش نهادهايي براي اصلاح قوانين ارائه كنم؛ و يا اينكه با نشان دادن شمايي ،  از ابتلائات و  مصائبي كه محاكم خانواده با آن روبرويند ،  مسئولان و قانونگذاران را به طرح قوانين تازه بخوانم .

اينك با طرح نمونه هايي از اختلافات انديشه هاي قضايي ، و آنچه را که مي تواند راهگشاي اين مشكلات باشد بحث خود را ادامه ميدهیم  :

1- شيوه اعمال ماده 1085 قانون مدني دستخوش تشتت آراء است. و رويه قضايي عليرغم تلاش فراوان،  نتوانسته به سئوالهای مشخص ذیل پاسخ دهد :

الف : آيا صدور حكم اعسار شوهر و تقسيط مهر مانع استفاده زن از حق حبس است،  يا زن مي تواند تا استهلاك كامل مهر تمكين نكند؛ و مستحق نفقه هم باشد ؟ به عبارت ديگر آيا صدور حكم تقسيط مهريه به منزله زوال وصف حال بودن مهريه و نتيجتاً عدم تحقق شرط قسمت اخير ماده 1085 قانون مدني است ؟

اختلاف ديدگاهها در اين موضوع در مجموعه ديدگاه هاي حقوقي قضايي دادگستري تهران كه به اهتمام معاونت آموزش دادگستري استان تهران تهيه و توسط نشر اشراقيه در سال 82 منتشر شده، آشكار است . همچنين مفاد نشست قضايي دادگستري  لرستان  (نشريه مأوي شماره 428 ) مؤيد صحت وجود اين اختلاف است .

تعمق در آراء دادگاهها و دکترین حكايت از این دارد كه :  روح قضا و دانش عدالت خواهی  در كشور ما تمايل به عدم پذيرش اسقاط حبس  زن به هنگام صدور حكم بر تقسيط مهر از ناحيه دادگاه دارد . نظريات اساتید معظم آقایان : مرحوم عبده رح ( اصول قضايي ص 97 ) ، دكتر ناصر كاتوزيان (حقوق خانواده جلد اول ص 157 ) ، دكتر حسین صفايي ( مختصر حقوق خانواده ص 163 ) دليل اين گفته است. همچنین اكثر فقها نظیر شهيد ثاني قه ( مسالك الافهام ح 1 ص 421 ) بر بیان اين عقيده اصرار داشته اند  .

آنان استدلال مي كنند ، زن در تعييين اجل نقشي ندارد، و اعسار يك امر عارضي و موقت است لذا حكم اعسار موجب ايجاد حقي براي زوج در مقابل زوجه نخواهد بود بلكه انجام تكليفي را از گردن او به طور موقت بر مي دارد يا در كيفيت تكليف او تخفيفي ايجاد كند .

يگانه راه پايان دادن به بلاتكليفي محاكم در اين مورد تصويب قانوني است كه با مراعات نظر فقها  حقوقدانان ، قضات و وكلا و براي رعايت حقوق زنان اثر اعسار را در اعمال حق حبس ضايع كند .

ب : آيا مشروط كردن پرداخت مهر به استطاعت زوج ضمن عقد نكاح، مسقط حق حبس زوجه و به مثابه تعيين اجل براي مهر است ؟

قيد عبارت عندالاستطاعه در سند ازدواج دلالت بر اقرار زوجه به اعسار زوج ندارد و نوعي رسم القباله است ( بنقل از حقوق خانواده، دكتر لنگرودي، ص134 ). همچنین شرط مذکور بطور مسلم اجل معيني نيست ولي آيا اين نكته را نمي رساند كه بنا بر توافق طرفين پرداختن مهر نبايد موجب تنگدستي شوهر شود ( بنقل از حقوق خانواده ج1، دكتر كاتوزيان ص 158 ) ؟

با جمع بندي دکترین و رويه قضایی، بنظر مي رسد،  بايد قانوني تصويب شود كه به موجب آن چنانچه در محكمه،  اعسار شوهر و عدم توانايي مالي وي در زمان ازدواج محرز گردد؛  و ثابت شود زن با علم به اين وضع درج شرط عندالاستطاعه را پذيرفته است، مهر موجل محسوب گردد.  و در صورت جهل زن و عدم صدور حكم اعسار، حق حبس در جايگاه  خود باقي بماند، و زن از اعمال آن محروم نشود .

ج : آيا اعمال حق حبس موضوع ماده 1085 قانون مدني،  ناظر به تمكين خاص است،  يا مشتمل بر تمام تكاليف قانوني زن در مقابل مرد از جمله حسن معاشرت و حضور در منزل مشترك و .. است ؟

ظاهر ماده 1085 قانون مدني،  از شمول مقررات آن،  بر تمكين عام و خاص، هر دو حكايت دارد.  لیكن محاكم به اتكاي بافته های فقه،  در بسياري موارد به هنگام رسيدگي به دعواي تمكين مرد و هنگاميكه زن در دفاع به اعمال حق حبس متوسل مي شود، وي را به تمكين عام محكوم مي كنند و فقط تكليف تمكين خاص را از دوش او بر مي دارند.  و همچنین در دعواي مطالبه نفقه از سوي زن که با داشتن حق حبس مطرح مي شود،  عدم تمكين عام را  مسقط  حق نفقه مي دانند.  حال آنكه اجراي اين گونه احكام در عمل غير ممكن و ناميسر است و اساساً حضور در منزل شوهر و حسن معاشرت ( تمكين عام )  همزمان با خودداري از تمكين خاص، غير قابل جمع اند .

با وجود اين برخي محاكم و مراجع قضايي بدون تفكيك انواع تمكين، صرف اعمال حق حبس از ناحيه زن را  مثبت حق وي در نفقه مي دانند ( نظريه 6662 ، 7 – 14/9/78  اداره حقوقي قوه قضاييه ) .

استاد دكتر كاتوزيان با جمع اين نظريات بر اين عقيده است كه : " ... دادگاه مي تواند دست كم در بعضي موارد با توجه به اوضاع و احوال دعوا ، امتناع از رفتن به خانه شوهر را به عنوان لازمه عرفي حق زن در خودداري از تمكين بپذيرد و آن را نشوز به حساب نياورد .." (حقوق خانواده دكتر كاتوزيان جلد اول ص 155 )

استاد محقق داماد در پاسخ اين سؤال كه " آيا زوجه مي تواند از سكني گزيدن در مسكن زوج تا پيش از پرداخت مهر امتناع كند؟ "  اظهار مي دارند: "   بنظر مي رسد كه زوجه هر چند مي تواند مادام كه مهر را دريافت نكرده از سكونت در مسكني كه شوهر تهيه كرده خودداري كند و اگر چنين كرد ناشزه محسوب نمي شود تا زوج از اداي نفقه سرپيچي كند ولي اين امر باعث نمي شود كه زوجه بتواند حق سكناي خود را مطالبه كند " ( بررسي فقهي حقوق خانواده ، دكتر محقق داماد ص247  )

جمع نظريات اساتيد و نگاه به رويه قضايي ايجاب مي كند با تصويب قانوني مبتني بر روشن بيني و واقع نگري از تحديد  حق حبس زن و گذاردن تكليف انجام نشدني بر گردن وي ، ممانعت شود و عرف و اوضاع احوال خاص زوجين در عدم اجبار به تمكين عام رعايت گردد .

د : آيا رسيدگي به دعواي اعسار و تقسيط مهريه از سوي شوهر همزمان با طرح دعواي طلاق ، بي آنكه زوجه قبلاً مهريه خود را مطالبه كرده باشد ، قانوني است ؟  و اساساً مرد مي تواند قبل از مطالبه مهريه از سوي زوجه با استناد به مواد 247 و 277 قانون مدني دادخواست تقسيط مهريه به دادگاه خانواده تقديم كند ؟

اين موضوع كه امروز محلي براي اتخاذ رويه هاي متفاوت و ناهمگون قضايي است در نشست هاي متعدد قضايي قضات مطرح شده و همچنان لاينحل باقي مانده است . برخي معتقدند  قانون نحوه اجراي محكوميت هاي مالي قانون خاص است و قانون مدني، قانون عام و مادر است.  و مواد 277 و 652 قانون مدني تکلیف را روشن كرده است.  اعسار از محكوم به مربوط به بعد از صدور حكم قطعي، و اعسار نسبت به دين مربوط به جريان رسيدگي و قبل از صدور حكم است؛ بنابراين درخواست تقسيط بدهي از ناحيه خوانده دعوايي كه موضوع خواسته آن مطالبه وجه يا مال است در جريان رسيدگي قابل استماع و رسيدگي است و دادگاه در صورت طرح موضوع از ناحيه خوانده مكلف به رسيدگي و اظهار نظر بوده و با وجود شرايط مي تواند قرار اقساط صادر كند.  بر خلاف آن  گروهي ديگر معتقدند اساساً پذيرش دعواي اعسار قبل از صدور حكم قطعي و اجراي آن ممكن و ميسر نيست ( مجموعه نشست هاي قضايي مسائل قانون مدني جلد 1 ص 206 و 207 ) .  نشست هاي دادگستري كاشان در خرداد 1380 ، دادگستري چالوس ارديبهشت 80 ، نظر مشورتي شماره 1692 مورخ 9/3/78 اداره حقوقي ، نظريه اعضاي كميسيون گروه حقوقي معاونت آموزش قوه قضاييه در مورخ 10/7/82 ، همگی  مبين قبول اين رويه در محاكم هستند ، حال آنكه در موارد بسياري رد دعواي اعسار مرد به هنگام طرح دعواي طلاق در محاكم به دليل عدم صدور حكم قطعي براي محكوميت وی به پرداخت مهريه،  مشاهده مي شود .

به این ترتیب،  قبول توأمان دعواي طلاق و اعسار براي مهريه از جانب زوج،  همواره معرکه و محل نزاع قضات و مسئولين بوده،  و و تلاش براي دستيابي به رويه واحد تاكنون بي ثمر مانده است.  پیشنهاد می شود،   در اينجا بين تقاضاي موجه و مشروع طلاق زوج و درخواستی كه بي دليل و به قصد تضرر زوجه و در اعمال اختياربي حد و حصر مرد مطرح مي شود،  تمايز قائل شويم . يعني قانوني تصويب شود كه به محاكم اجازه دهد به هنگامي كه مرد ناچار به طلاق است از قبيل بيماري صعب العلاج يا مسري زن ، سؤ رفتار شديد غير قابل تحمل زوج ، اختلافات مداوم و طولاني ، افتراق جسماني طولاني زن و شوهر ، محكوميت و حبس زن به دليل ارتكاب جرائم منافي شأن خانواده و ... از باب رعايت حقوق انساني مرد وتسهيل اجراي احكام شرع، دعواي اعسار پذيرفته شود و در ساير موارد كه حسب تشخيص قاضي علت طلاق سؤ استفاده مرد از حق قانوني اش است، اين دعوا پذيرفته نشود. تصويب چنين مقرراتي،  مانع تضييع حقوق گروه زيادي از زنان مي شود كه بي دليل از زندگي مشترك بيرون رانده شده اند و حداقل حقوق قانوني آنان در معرض صدور حکم اعسار و تقسيط نابود مي شود. ضرورت پرداخت نقدي مهريه به هنگام طلاق همچنين مانعي است بر سر راه افزايش بي رويه و بيمار گونه طلاق . بديهي است اين بحث منصرف از مواردي است كه حكم اعسار زوج قبلاٌ صادر شده و قطعيت يافته است .

ه : آيا دادخواست تقسيط مهريه از ناحيه شوهر در جريان رسيدگي و قبل از صدور حكم قطعي قابل پذيرش است يا خير ؟

امروزه محاكم شيوه نامه اجرايي 16 ماده اي مورخ 9 آذر ماه 1385 رياست محترم قوه قضاييه را به منزله دستورالعمل اجرايي براي قبول اعسار مرد در جريان رسيدگي به دعواي مهريه در دستور كار خود قرار داده و با توسل به آن دادخواست اعسار را به عنوان دعواي تقابل  مهريه  قبول مي كنند . يعني همزمان با رسيدگي به دعواي زن راجع به مهريه و قبل از اتخاذ تصميم و صدور حكم و قطعيت و اجراي آن دادگاه ها وارد رسيدگي به توانايي مرد براي پرداخت مهريه مي شوند . هر چند اينك مجال سخن راجع به جايگاه قانوني شيوه نامه اجرايي محترم  رياست قوه نيست  و حتی مي توان انتظار داشت اين دستورالعمل وسيله ساير مديونين مورد استفاده قرار گيرد ،  لیکن بايد گفت اين شيوه عمل سبب صدور يك سلسله آراء متعارض از سوي محاكم گرديده است . مسائل مطروحه در نشست هاي قضايي دادگستري اراك بهمن 79 ، نشست قضايي دادگستري خرم آباد سال 83 ، نظريه اداره 2685/7 مورخ 21/3/85 اداره حقوق مؤيد صحت اين ادعايند .

بنظر مي رسد رسيدگي به دعواي تقسيط ديني كه هنوز نسبت به آن حكم قطعي صادر نشده با مشكل قانوني مواجه است ، مگر اينكه ادعاي اعسار زوج را به منزله قبول دين و اقرار به آن و نتيجتاً قطعيت حكم راجع به مهريه تلقي كنيم . در هر حال ضروري است با تصويب قانون مناسب راه مردم و محاكم در مصاف اين سؤال روشن شود و قانونگذار با انديشه و تمهيد مناسب مانع اتلاف وقت و انرژي و هزينه مردم و دستگاه قضايي گردند .

پيش نهادهايي براي اصلاح قوانين مربوط به طلاق :

براي التيام دردهاي اجتماعي و آوردن آرام و قرار و امنيت خاطر به خانواده ها،  و براي آنكه -  آنچنانكه اينروزها اعلام شده -  شاهد افزايش عنان گسيخته آمار خشونت هاي خانوادگي نباشيم ، مجبوريم یمنظور نزديك كردن كفه هاي ميزان حقوق زن و مرد به يكديگر،  در امر طلاق،  چاره و تمهيدي قاطع بينديشيم . بي شك فقه پويای ما و دانش حقوقي اين راه را ارائه خواهد كرد . و ما در اين قسمت از بحث، پيشنهادات خود را،  در دوقسمت مطرح مي كنيم :

الف  -تصويب قوانين مناسب زمان و روان اجتماع براي جبران خسارات زني كه بي دليل طلاق داده مي شود ، اين امر كه مبتني بر قاعده فقهي لاضرر و اصل 40 قانون اساسي است مي تواند مانع اينگونه اعمال شود :

1 -    تصويب قوانيني براي الزام مرد به پرداخت مقرري ماهانه به زن بعد از طلاق با توجه به وضعيت و سن و سنوات زندگي مشترك و وسع مالي شوهر و شأن زن، پرداخت اين مقرري مي تواند محدود به زماني شوده كه زن هنوز ازدواج نكرده يا شرايط مناسبي براي تحصيل معيشت خويش نيافته است . اين مقرري را مي توان نوعي خسارات تلقي كرد كه بر هم زننده بي منطق زندگي مشترك محكوم به پرداخت آن است يا نفقه ، يا يك تأسيس جديد قانوني كه تركيب هر دوي آنها باشد و بنا به مصلحت اجتماعي و حمايت از زنان ستم ديده موجوديت يافته است.

2 -  الزام مرد به پرداخت بخشي از اموالي كه در ايام زندگي مشترك تحصيل كرده است و تشريك مساعي زن و زحمات وي در خانواده و همكاري و ياري وي مؤثر در بدست آوردن آن بوده است مبناي قانوني اين حق مي تواند ممانعت از استيفاي نارواي مرد و تأديه حق الزحمه زن در ايام زندگي مشترك باشد . هر چند اين شرط در اسناد ازدواج گنجانده شده ، بخش قابل توجهي از مردان از امضاي آن سرباز مي زنند و محاكم هم تاكنون در اجراي آن دچار مشكلات جدي بوده اند .

3 -  الزام مرد به پرداخت مبلغي وجه نقد به زن : اين موضوع در قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق تحت عنوان "نحله" بيان شده است كه البته ظاهراً لايحه حمايت خانواده عزم نابودي آن را كرده است مبناي شرعي نحله بدلالت آيه 242  سوره بقره است كه بر اساس آن فقها معتقدند زوج بايد پس از طلاق مبلغي به عنوان متعه  طلاق به زن بپردازد. الزام مرد به پرداخت اين حق كه برخي آن را به بخشش اجباري تلقي كرده اند ، مي تواند متوقف بر عدم وجود تخلف از وظايف همسري در نزد زن بوده و ميزان آن با توجه به وسع مالي زوج و سالهاي زندگي مشترك توسط دادگاه يا كارشناسان متخصص در اين زمينه تعيين گردد. در حقوق بسياري از كشورهاي جهان، انديشه حمايت از زن رها شده، به تصويب چنين مقرراتي انجاميده است و قانونگذاران و حقوقدانان مي توانند با بهره مندي از تجارب اين كشورها راهي امن فرا راه خانواده ها پديد آوردند . به عنوان مثال در حقوق فرانسه جبران خسارات همسر زيان ديده از طلاق در راه تعيين كمك هزينه جبراني صورت مي گيرد . در كشور سوريه ماده 117 قانون احوال شخصيه  مقرر مي كند در مواردي مرد زوجه اش را بدون علت موجه و با سؤ استفاده از حق طلاق مي دهد قاضي با توجه به وضع طلاق دهنده و ميزان سؤ استفاده او حكم به پرداخت خساراتي به ميزان حداكثر سه سال نفقه امثال زوجه بدهد . در كويت  ماده 165 قانون احوال شخصيه  مقرر داشته که زوجه غير از نفقه عده اش مستحق متعه  است كه ميزان آن با توجه به وضع زوج تعيين مي شود . در مصر ماده 18 : قانون احوال شخصيه، زن مدخوله مطلقه را مستحق متعه دانسته است كه حداقل 2 سال نفقه خواهد بود .( همگی بنقل از كتاب تطبيقي حقوق خانواده ص 385 ) .  

بنابراین اصول و قواعد کلی فقه و حقوق، از یکطرف، هتجارها ی اخلاقی و ضرورت های اجتماعی از طرف دیگر،  تصويب قوانيني براي رفع ضرر و مشقت و تنگدستي و ستمي كه بر زن پس از طلاق مي رود را ايجاب مي كنند،  و قانونگذار ما بايد نسبت به اين قضيه جدي و روشن بين باشد .

ب - انديشه هايي براي توسعه محدوده مضيق حقوق زنان براي درخواست طلاق :

 در حال حاضر،  تنها متون قانوني ( احکامی ) كه مبين حق زنان در اقامه دعواي طلاق می باشد،  مواد 1129 و 1131 قانون مدني،  و ماده واحده الحاق يك تبصره به آن است . ماده 1130 قانون مدني،  احراز عسر و حرج زن از سوي دادگاه را مجوز صدور حكم طلاق دانسته، و  مصاديقي از عسر و حرج را بيان داشته است . ذكر مصاديق خاصي از عسر و حرج و سكوت قانون نسبت به ساير موارد شايع،  باعث شده كه نوع تفكر و انديشه و نگرش اجتماعي دادرسان در مطابقت وضع زن با عرف مؤثر واقع شود . اين امر منجر به صدور آراء ناهمگون و متعارض گشته و محاكم و خانواده ها را به سرگرداني دچار كرده است . مشكلات مبتلا به اين پرونده ها از اين قرار است :

 قاضي بايد بر اساس عرف داوري كند و انسان متعارف را معيار قرار دهد و آنچنانكه گفتيم نوع انديشه و  منش او مؤثر در اين تشخيص خواهد بود ،

زن بايد علاوه بر اثبات رفتار نامتعارف زوج و يا تحقق يكي از مصاديق عسر و حرج ، غير قابل تحمل بودن اوضاع را اثبات كند ،

مرد نيز مي تواند در دفاع اثبات كند كه زن عليرغم تحقق مصاديق عسر و حرج قانوني، در وضعيت مشقت بار غير قابل تحمل قرار نگرفته است ،

رسيدگي به چنين دعاوی مشكل و پيچيده،  سبب تشتت آراء  شده و مي شود . پيشنهاد مي كنيم همچنان كه قانون مدني در ماده 1129 ترك انفاق را اماره قانوني عسر و حرج زن تلقي كرده و صرف تحقق عمل غير قانوني ترك نفقه را موجب، پديد آمدن حق زن براي طلاق دانسته -  بي آنكه نياز به اثبات حرجي بودن زندگي باشد -  قانونگذار براي گسترش حقوق زنان در طلاق و برون رفت از بن بست قانوني كنوني و براي متحول ساختن قوانين با اوضاع احوال اجتماعي و پيشگيري از جرائم و توسعه بزهكاري و مصائب فراواني كه از قبل مقررات راجع به طلاق بر زنان و خانواده ها مي رود، يك سلسله مصاديق عام و شايع عسر و حرج زنان را شناسايي كرده و صرف اثبات بروز اين مصاديق را موجب تحقق حق زنان در طلاق بداند . يعني با تأسيس اماره قانوني عسر و حرج،  ضابطه نوعي را نسبت به عموم افراد جامعه تسري دهد، بي آنكه نياز به تشخيص شمول آن به تك تك آحاد زنان از سوي محاكم باشد موارد شايع عسر و حرج كه مقررات فعلی از آنها غافل مانده و محاكم به دليل سكوت قانون در اعمال آن مرددند از اين قرارند :

1 - كراهت شديد زوجه ، در مواردي كه منجر به افتراق جسماني طولاني، وقوع مستمر اختلافات و درگيري هاي خانوادگي، طرح دعاوي متعدد در محاكم خانواده و كيفري و ... مي شود . آراء اصراري هيئت عمومي ديوانعالي كشور مؤيد صحت اين مدعایند .

2- ازدواج مجدد زوج : اوضاع احوال فعلي كشور ،  تحولات اجتماعي زنان و ورود ايشان به عرصه توليد و خدمات و بهره مندي شان از سواد، دانش، و تحصيلات عالي و ... باعث شده كه اساساً معمول زنان از ازدواج مجدد شوهر دچار عسرت و مشقت شوند . در واقع اينك گروه اندكي از زنان كه  ازدواج مجدد شوهرانشان را به راحتي پذيرا مي شوند، استثنا و خلاف قاعده هستند .

۳ - سؤ رفتار زوج ابتلا به بيماري رواني و اختلال شخصيتي غير از جنون : فراوان ديده مي شوند مرداني كه به ظاهر از سلامت روحي بهره مندند و به هيچ وجه مجنون يا محجور تلقي نمي شوند اما بطرز بيمار گونه اي زنان خود را آزار مي دهند . بي شك پزشكي قانوني مي تواند در تشخيص اين حالات همراه محاكم باشد . به عنوان مثال موارد زیر تجربه شخصی اینجانب در پروندهای جاری محاکماتی است :

·         در پرونده اي فردي كه از لحاظ اجتماعي وجهه قابل قبولي داشت بي آنكه زن خود را مورد ضرب و شتم قرار دهد وي را بارها به قبرستان برده و همه مقدمات دفن وي را فراهم كرده بود .

·         مرد ديگري كه بهره مند از تحصيلات عالي ، شغل و امكانات اجتماعي مناسب بود ، همسر خويش را به هنگام عصبانيت ساعتها در كمد ديواري منزل حبس مي كرد .

·         مرد ديگري كه موقعيت اجتماعي و علمي به ظاهر دست نيافتني داشت، سه سال تمام همسرش را مطلقاً از ملاقات دو فرزندش محروم كرد و در عين حال حاضر به طلاق او هم نشد .

۴-ناتواني مرد از آميزش جنسي ، جنون و عنن در مواردي كه فسخ نكاح ممكن نيست .

۵- محكوميت مرد به حبس براي ارتكاب جرائم خلاف شأن خانواده .

۶- خيانت مرد و ارتباط با زنان ديگر .

جز اينها موارد بسيار ديگري مطرحند كه قيد برخي موارد عسر و حرج درقانون   مي تواند راهگشاي مبتلايان به آن باشد .

ج  - محاكم در اعلام نوع طلاقي كه به درخواست زن صادر مي شود مرددند .

اختلاف نظر قضات و اعضاي كميسيون هاي قوه قضاييه ( نشست قضايي دادگستري قزوين -  دي و بهمن 79 و اصفهان 1380 ) شاهد اين مدعايند .   انواع طلاق بائن و رجعي در مقررات فقهي و قانون مدني مشخص و منحصرند.   اما قانون در مورد نوع طلاق قضايي كه به درخواست زن واقع مي شود سكوت پيشه كرده است. در قانون مدني، اصل بر رجعي بودن طلاق بوده، و بائن بودن خلاف اصل است.  از اين رو طلاق هاي بائن در قانون احصاء شده است.

اگر بر اين اساس طلاق قضايي را رجعي بدانيم به معني نفي اثر صدور حكم طلاق و به عبارتي اتخاذ تصمیمی بيهوده وحشو از سوي محاكم است،  كه پذیرش چنین امري، خلاف بنا عقلا، و موجب وهن قوه قضائیه  است.  دکترین و بسياري از حقوقدانان معتقد به تأسيس نهاد حقوقي "طلاق بائن قضايي" هستند، زیرا  در جايي كه طلاق به درخواست زن انجام مي شود رجوع شوهر با مانع الهام گرفته از نظم عمومي روبرو است، و حرمت احكام طلاق و اجبار شوهر بر طلاق و جلو گيري از تكرار دعاوي ايجاب مي كند كه شوهر نتواند از حكم رجوع استفاده كند (نقل از ستاد دكتر كاتوزيان). بنابراین با تكيه بر فقه ، و با دادن وصف رجعي به طلاقهاي قضايي مي توان به زني كه به دليل رفتار غير قابل تحمل زوج مجبور به طلاق خود شده است، امكان داد كه هم از مزاياي طلاق رجعي ( ارث و نفقه در ايام عده ) بهره ببرد و هم با ايجاد مانع قانوني براي رجوع، امكان مراجعه مرد را از ميان برداشت .

د – سخن آخر

در پايان نمي توان از تكرار مؤكد :  " ضرورت تصويب قوانيني براي تشديد مجازات مرداني كه در خانواده مرتكب خشونت، توهين، ايراد صدمات عمدي و آزار مي شوند"  چشم پوشيد .

يعني از آنجاييكه اين گونه رفتارها علاوه بر صدمات وارده به شخص زن، وصف ضد اجتماعي دارند و به واقع مخالف نظم عمومي اند  بایستی مضاف بر محكوميت مردان به ديه و مجازات اصلی، مجازاتهايي تکمیلی و تبعی نیز، از جنبه جرم  شناسی نيز براي اين جرائم مقرر گردد.   منع زندگي اين گونه مردان با همسرانشان در مدت معين، اجبار آنان به تهيه مسكن جداگانه در عين پرداخت نفقه، محروميتشان از نگهداري فرزند و ...  راههايي است كه تاكنون حقوق ساير كشورها به آن دست يافته است .

هر چند اين پيشنهادات تنها براي حل گوشه اي از معضلات فراوان حقوق خانواده است اميد آن دارم مسئولين و سایر دست اندر کاران،  با انجام كار علمي و كارشناسي قدمي براي اصلاح قوانين بردارند .   

نوشته شده توسط : مرضيه محبي وكيل پايه يك دادگستري    


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/26 ساعت 16:40 | لينک ثابت |

چشم نظاره (غزل)

 

                              چشم نظاره (غزل)                         

                                                                           برای شادروان عبدالجواد محبی

خجل شده ماهم، من از ستاره می گویم.               من این حدیث مکرر، دوبـــــاره می گویم.

 نوای نرمی باران، چکامه ی تر اوست               ز "کوچه با گل سرخ" ش، هماره می گویم.

 سکوت مئذنه درباغ، بغض هجرانش،                 چه وصف باغ و چمن، بی هزاره می گویم

 سحر شمیم خود از صوت روزه می گیرد              تمام حاجت خود، بـــــــــا نقاره می گویم

 به باغ خاطره هامان، به آبسالــــی دل                  من از سماع نوش بلنـــد فواره می گویم

 مگو که نوش حضورمن از پس پرده ست           حدیث گوش تــــــو، با گوشواره می گویم

 به جستجوت، کنم پرس وجو در هر کوی             پیاده پای غمین، از سواره می گویم.

 

شرنگ غم بنهادم، ازل ز عالم ذر                         سرود فـَوَاتی،  ز گاهواره می گویم.

 به شوق دیدن خورشید  پر سوزیم                      من از مصاف پرند و شراره می گویم

 تکدی آفتاب، دۥرّ ْ ترانه ی دگریست                  اگرچه لعلم و در سنگ خاره می گویم

 به چشم یار نظر میکنی ؟ کرانه مجو                  که از یـَــم غرقاب بی کناره می گویم

 همیشه دغدغه ام هول بی رمقی است                 به رستخیزی، از این سنگواره می گویم

 به پیش او، همه زاری و نال و بی نفسی           من از خموشی چشم نظاره می گویم

                                                                                             مشهد - 27/1/87


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/20 ساعت 16:44 | لينک ثابت |

برخورد قاضی و وکیل؟!!

 برخورد قاضی و وکیل

نوشته: محمد مهدی حسنی

 

گرچه گرد آلود فقرم شرم باداز همتم

گر بآب چشمه خورشید دامن تر کنم

طرف های پرونده در یکی از شعب دادگاه تجدید نظر، رسمی شدن جلسه رسیدگی را انتظار می کشیدند و رئیس دادگاه در سکوت موجود، پرونده را مطالعه می کرد.  اینجانب برای کارشناس -  که برای اخذ توضیح دعوت شده بود-  توضیح می دادم که وکالتم  در پرونده رایگان و معاضدتی است، و ریالی از موکل نستانده ام، لذا هدف از تعقیب موضوع، و درخواست کشاندن ایشان به جلسه حاضر، زیاده خواهی و افزون طلبی، نیست و صرفاً اجرای عدالت مد نظرست. رئیس دادگاه، خواندن پرونده را رها کرده، گفت:  " وکلا اصلا هیچ وقت پول نمی گیرند !!! تلقی بنده و حاضرین از گفته مذکور، ذم شبیه مدح بود. خاصه اینکه در سالهای ماضی، همواره گوشزد کردن چند وچون میزان حق الوکاله و حساسیت نادرست قضات به این موضوع ( البته تا زمانی که به سلک وکلاء در نیایند ) دیده شده و می شود.

زیرا صرف نظر از تعارفات گاه و بیگاه،  در منظر بسیاری از قضات، خاصیت وکلا تنها پول گرفتن و طرح ایرادات بنی اسرائیلی بی حاصل و طولانی کردن رسیدگی و دریک کلام " از آب گل آلود، ماهی گرفتن "  است.

به این ترتیب آنان تنها موی دماغند ( از همکاران عذر می خواهد ) و متاسفانه این دیدگاه نیز توسط ایشان به مردم و حتی مقامات و مدیران کشوری القاء می گردد .

در حالی که واقعیت چنین نیست و منشاء تلقی مذکور، چیزی جز تنگ نظری، حسادت یا مقوله ای از قبیل آنها نیست .

به هر حال از مطلب دور نشویم حسّ دفاع و مظلومیت،  باعث شد که اینجانب بنا بخصلت حاضر جوابی، و بر سبیل جواب تقابل،  خطاب به قاضی بگویم :  آقای رئیس!  بنا به حدیث منقول از امام جعفر صادق (ع) :  " القضاه اربعه : ثلاثه فی النار و واحد الجنه .....   " سه گروه از چهار گروه قضات در دوزخ و آتشند در حالیکه بنا بر قاعده وکلا نهایتاً پنجاه پنجاه،  عقاب و عتاب خواهند شد، یعنی : "ربع در برابر نیم "،  بنابر این درعالم غیب و روز محشر،  وضع آنان از اینان خرابترست .

قاضی ذکر حدیث و سخن معنوی مذکور را، بی ادبی دانست.  

ولی بگذریم واقعاً چه باعث گردیده است که قضات و وکلاء که به قول سائره،  بایستی هر یک،  یکی از دو بال فرشته عدالت باشند؛ بعضاً  در دو سوی میدان می ایستند، و میانشان جنگ و جدال است.

 سابق که وضعیت مادی و حقوقی قضات همچون خیل عظیم و زحمتکش دیگر کارمندان دولت پائین بود، اختلاف درآمد وکلا و قضات، امری طبیعی و در عین حال ناعادلانه می نمود. لیکن واقعیت این است که تغییرات بعدی، وضع معاش و معیشت آنان – البته نه به بطور کامل و آرمانی -  که به نسبت گذشته را بهبود بخشید.

 اینجانب بجرئت می گویم  که امروزه،  وضع در آمد اکثر وکلاء بسیار پائین تر از حد متوسط و قابل قبول است.  هنوز بعض کارآموزان اینجانب، که بیش از دو سال است وکیل پایه یک شده اند،  انتظار داشته  که بنده به ایشان موکل معرفی نمایم.  بسیاری از همکاران قادر به تامین هزینه های جاری دفتر خود از قبیل حقوق پرسنل، اجاره و .... نیستند. بنابراین برای اکثر آنانکه با ترک خدمت عمومی بسراغ این شغل آمده اند، برگشتن به دوره خدمت کارمندی یا قضاوت، صورت امل و آرزو یافته است .

عجبا وقتي در تمام ادوار تاريخ، و نزد همه ملل، مابه الاتفاق، و به لحاظ اجتماعي ، شغل وکالت در زمره نجيب ترين و شريف ترين و پر اهميت ترين مشاغل به شمار مي آيد.  و حضور وکلا  در محاکم،  بعنوان خادمين عدالت و تامين کننده امنيت قضائي، مورد قبول عقول است، و قانونگذاران  کشورمان نيز، هماره،  با وضع مقررات متعدد،  به انحاء  مختلف،  از اين قشرخدوم وزحمتکش،  حمايت قضائي و حقوقي نموده است. چرا هنوز با چنین تلقی منفی، بکام آنان زهر ریخته می شود ؟ و بدتر ....  چرا  بعضاً موقعيتي فراهم می شود؛ (که در تجربه ای شخصی)، وکالت نامه تمبر زده وکيلي پذيرفته نمی شود،  و مجال حضور وی در جلسه دادرسي ،  از وي سلب می گردد.  و مهم تر اينکه، با برخوردي نامتعارف، و با تاکيد بر اين موضوع که حضور موکل در جلسه به نفع وي است،  موکل تشويق به شرکت در جلسه دادگاه - بي حضور وکيل انتخابي اش -  شده،  و مخصوصاً تاکيد می گردد : " ... که لازم نيست پول مفت ؟!! به وکيل داده شود " ؟!!

 وقتي در کشورمان  احترام و حقوق وکيل دادگستري،  با اين جایگاه، و اين مقدار حمايت قانوني، مورد تفریط و تضييع قرار گيرد،  بطريق اولي افراد معمولي و غير حقوقدان جامعه،  بايستي آه و ناله مظلوميتشان از زفير خاک، به سرير اعلي برسد .

با توجه به اینکه حرف آخر را دادرس میزند. بنظر اینجانب وکیل تنها سلاح و سپرش، برای حفظ  حقوق موکل و اجرای عدالت،  سه چیز است :

 الف - علم .               ب -  تقوی             ج - شجاعت

الف -   بنده در مورد وکلای تربیت شده کانون های وکلای دادگستری سخن می گویم .   انصافاً سخت گیریهای لازم و بجای کمسیون های کار آموزی در طی دوره کار آموزی و اختبار سخت، و جانفرسا، باعث میشود تا وقتی کار آموزی، افتخار پوشیدن کسوت وکالت را دارا می شود،  از نظر علمی  آماده و مسلط به مقررات بنماید.

از سوی دیگر، در جریان فعالیت جاری، برخلاف قاضی که رسیدگی به لااقل 200 تا 250 پرونده در ماه،  دغدغه و وظیفا اش  است و اصولاً فرصت بررسی علمی و نظری موضوعات مبتلا به ( مطالعه دکترین و آراء و اقوال گذشته ) را ندارد.  وکیل در ماه بین 1 تا 10  پرونده را در دستور کار خود قرار می دهد، به این ترتیب برای رسیدن به قله نظر و اندیشه،  و عمق ویل معظلات حقوقی،  بلاشک از فرصت و امکانات بیشتری برخوردار است . بنابر این حضور وکلا در کنار قضات و استفاده از نظر ارائه فکر، برای حل مشکلات و معضلات حقوقی کشور، و حتی ایجاد رویه قضایی  ضروری بنظر می رسد زیرا وکلاء دادگستري با بهره گيري از تخصص و شايستگي هاي خويش، مي توانند بهترين يار و ياور دادگستري از اين حيث باشند،

ب - هرچند اقتضاي تبع قضاوت و وکالت، اين است که شاغلين شريفش، تبعيت از کسي يا مقامي نداشته،  و در انجام وظايف خود،  جز در برابر وجدان و همکاران بازخواست نشوند.  ليکن بلاشک مقام و منزلت و موقعيت اجتماعي هردوشان،  ايجاب مي نمايد،  تا آنان نيز مانند هر صنف ديگر در اجتماع،  محدوديت ها و ممنوعيت هايي متناسب با کارشان داشته،  و بعبارت اخري فعّال مايريد و مبسوط اليد نباشند. و بلاشک شدت و دقت در اعمال اين محدوديت و ممنوعيت ها،  باعث افزايش منزلت اجتماعي آنان خواهد بود.

  صرف نظر از اینکه از چند فیلتر رّد شدن وکیل در بدو اقدام برای اخذ پروانه لازم و ضروری است. و این بهمان دلایل پیش گفته بنفع  وی و جامعه بزرگ وکالت است. پس از آن  و درعمل نیز  بر خلاف دادسرا و دادگاههای انتظامی قضات، که ارباب رجوع ظاهراً  با پاسخی مکتوب و مدلل نمیشنود و یا بطور خلاصه و شفاهی در یک عبارات یا یک جمله است . رسیدگی به تخلفات وکیلان در دادسرا و دادگاه انتظامی کانون وکلاء  بی ملاحظه موقعیت شاکی و مشتکی عنه و با قاطعیت انجام می شود . قرارهای دادسرا و رأی دادگاه انتظامی کانون،  به طرفین ابلاغ می شود و کانون ها از اینکه به انگیزه صیانت جامعه وکالت، تخلفات فرد یا افرادی از خود را  آشکار کنند،  ابا ندارند و حقیقت را فدای مصلحت نمی نمایند .

بنابر این جز مواردی انگشت شمار در هر کانون، وکلا از خصلت دوم مورد نیاز نیز کم بهره نیستند.

ج -  وکیل نبایستی مجیزگو قاضی باشد.  چاپلوسی و تملق نه در شأن قاضی  و نه در شأن وکیل است . وکیل بایستی در انجام کار و وظیفه وکالتی خود، ضمن اینکه از دایره ادب و اخلاق خارج نشود و احترام دادگاهها و اصحاب دعوی را بجا نگه دارد ، قلدر و شجاع باشد، اهل معامله و زد و بند با قاضی نباشد.  آنجا که لازم است د رمقابل بیحقی و تخلف قاضی یا همکار وکیلش بایستد.  پرسش وکیل از قاضی ( منظور مشورت و سوال کردن حکم یک موضوع است  ) اگر پی گیری و خواستن استباط قضائی قاضی قبل از صدور حکم نباشد که آن عذر بدتر از گناه است،  اصولاً رفتاری غیر حرفه ای و خلاف شئونات است . همواره بدلایلی که اشاره شد وکیل بایستی از نظر دانستن مطلب و حکم،  و ضمن احترام کامل به قاضی و دادگاه، خود را یک سرو گردن بالاتر از قاضی احساس کند . و نباید هراسناک باشد،  که چنین رفتاری را آقایان غرور بحساب آورند

وکیل همواره در نوشتن لوایح، رک، صریح و قانونی سخن گوید، از هرگونه توهین یا کاربرد الفاظی که شائبه توهین داشته باشد خودداری، ولی حرف خود را باتمسک به مقررات و اصول کلی و قواعد منطقی، بجا و محکم  بزند .

وکیل در برابر قاضی و مردم در برابر هر دو باید بدانند :  که طرفشان از آنان ضربه پذیرتر و شکننده تر است.  و برخلاف رفتار ظاهر، آنان درپیش خود ، کنش خلاف مقرراتشان را برنمیتابند و از نهادهای بازرسی و انتظامی که نتیجه رفتاری ضد هنجارست هراس بیشتر دارند و اگر غیر این باشد.  بایستی  در برابر صحت عمل نهادهای بازرسی و انتظامی تشکیلات  قوه قضائیه و کانون وکلاء علامت پرسش بزرگ گذاشت .

کلام آخر اگر کارها بروال باشد مقامات هر دو نهاد باید با دل آسوده و آرامش در خانه های خود بخوابند،  در مثنوی شریف، مولانا (رح ) با اشاره به داستان ابراهیم ادهم می گوید او پادشاهی خراسان را رها کرد تا سلطنت پایدار را بدست آورد و هم او به آسودگی بر سریر سلطنت می آرامید و نگهباناش بر پشت بام قصر پاسبانی می دادند، در حالیکه منظور و مقصود او، از گماردن حارسان،  رفع خطر دزدی و دفع شری رندان نبود .  او دلی آسوده و خاطری آرام داشت زیرا می دانست پادشاهی که دادگر و عادل باشد از هرگونه اتفاق و واقعه بد بدور و در امان است . پس از این دیدگاه، عدل و داد  از آرزوها محافظت می کند و نه نقاره زدن پاسبانان (گشت و انجام ماموریت های) که...

عدل باشد پاسبان کام ها        /     نی به شب چوبک زنان بر بام ها     


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/20 ساعت 16:33 | لينک ثابت |

روزه در آئینه نثر و نظم کهن فارسی ( قسمت دوم – نثر )

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم (  بقره – آیه 180 )

 نوشته : محمد مهدی حسنی

در قسمت اول بحث،  نمونه هایی از اشعار لطیف کهن فارسی، که دست مایه و موضوع آن "روزه" بود، بازنویسی و تقدیم تان شد.  اینک به همان سیاق به بیان نمونه هایی از نثر دل انگیز فارسی می پردازیم؛ که خواندنشان هر فارسی زبان ادب دوست را به شوق و ذوق می آورد.  مضاف بر اینکه حظ معنوی و روحانی مطالب آمده،  ابن حال و شور را دو چندان می نماید

سعی شده است  همچون اشعار منتخب، که جزء در  دو مورد ( حافظ و مولوی ) حتی الامکان از آثار قرون اولیه ( 4 تا 7  ﻫ. ق. ) انتخاب گردید . اینجا نیز قدمت و سلامت و سلاست متون مطمح نظر باشد.

ای آنکسها که بگرویدند نبشته شد بر شما  روزه چنان ( که ) نبشتند بر آنکسهای از پیش شما تا مگر  بپرهیزید.   روزگاری شمرده پس هر که بود از شما بیمار یا بر سفر باشد، شمار کند و بازگیرد از روزگاری دیگر، و بر آنکسها که طاقت دارند فدا کردن طعام دادن رویشی را؛ و هرکه   تطوّع کند بنیکی  آنست یهتر اور را، و اگر روزه دارید بهتر شما را اگر هستید داننده.  ماه رمضان آنستکه بفرستادند اندرآن قران : راه راست مردمان را و پیدائی از راه راست ( و ) جدا کردن، و هر کی حاضر شود از شما اندرین ماه پس روزه گیرد آنرا، و هرکی باشد بیمار یا بر سفر شمار گیرد از روزگاری دیگر . که خواهد خدای بر شما آسایش  و نخواهد بر شما دشخواری، و تا تمام کنید شمار، و تکبیر کنید خدای را بر آنچه راه نمود شما را، تا مگر شما شکر کنید .  .....  بدان که اندر اول اسلام روزه هنوزفریضه  نکرده بود، ولکن نماز کردن و زکوه از مال بدادن فریضه بود، و روزه ماه رمضان هنوز فریضه نگشته بود. و سبب آن چنان بود که چون پیغامبر ما را صلی الله علیه وسلم وحی آمد، و خدای عزّ و جلّ او را فرمود که خلقانرا ندا کن و بخدای خوان، چنان که پیغامبر علیه السلام گفت: " امرت ان اقاتل الناس حتّی یقولوا لا اله الاالله فاذا قالوها عصموا  منّی دما ء هم و اموالهم الا بحقّها . و حسابهم علی الله . گفت : فرمودند مرا که کارزارکن با کافران تا آن گه که بگویند که خدای عزّ و جل ّ یکی است و بجز از وی خدای نیست . چون بگویند تیغ از گردن ایشان بیوفتاد و بعد از آن ایشان را مکش، و خواستهای ایشان مستان مگر بحقّ .  و شمار ایشان بر خدای است . پس این که گفت یگانگی خدای عزّ و جلّ بنماز کردن و زکوه دادن نزدیک است بیک دیگر؛ از بهر آن که اول وحی که آمد این فرمود که: بگوی خلق را تا اقرار دهند که خدای عزّ وجلّ یکی است ، و بگویند لااله الاالله محمّد رسول الله پس هر که این سخن بگفت مسلمان شد و از کفر بیرون آمد و خون اوبسته شد، و شمشیر از گردن او بیفتاد، و مال او بر یاران و امتان محمد حرام گشت .  ......  اما اندراول اسلام آن روزه داشتن چنان بود که چون نماز شام بودی روزه بگشاندی، و طعام بخوردندی، و چون شفق فرو شدی طعام خوردن حرام شدی تا دیگر روز نماز شام. و جهودان را و ترساآن را قاعده چنین بود و امروز ایشان را همچنین است که نماز شام روزه بگشایند، و طعام و شراب بخورند و تا دیگر روز نماز شام هرچه خورند ایشان را حرام بود.

ترجمه تفسیر طبری ، (فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی -  350 تا 365 هجری )  ، مجلد اول ،  بتصحیح استاد حبیب یغمائی ،  انتشارات توس  ، چاپ دوم ،  1356 ،  تهران   -  ص 116 الی 119 و 123

***************

صوم در شرع عبارتست از امساک طعام و شراب که روزه قالب است. اما صوم در عالم حقیقت، عبارتست از خوردن طعام و شراب، کدام طعام؛ ؟  طعام " ابیت عند ربی " .  کدام شراب ؟  شراب " و کلم الله موسی تکلیما" . این را صوم معنوی خوانند، روزه جان باشد؛ این صوم خدا باشد که " الصوم لی " .  چرا ؟ زیرا که در این صوم جز خدا نباشد،  که " و انا اجزی به " همین معنی دارد . چون این صوم خدایی باشد، جزای این صوم جز خدا نباشد، که " و انا اجزی به یعنی انا الاجزاء " .

از آن بزرگ نشنیده ای که گفت : " الصوم الغیبه عن رویه ما دون الله لرویه الله تعالی" . صوم ما دون الله را بیان می کند. مریم میگوید که  " انی نذرت للرحمن صوما " که افطار آن جز لقاء الله تعالی نباشد. مصطفی - علیه السلام -  از اینجا گفت : للصامئم فرحتان فرحه عند افطاره و فرحه عند لقاء ربّه  ".  دریغا از خبر " صوموا لرویته و افطروا لرویته " چه فهم کرده ای ؟  و از آن صوم چه خبر شاید دادن؟  که ابتدای آن صوم از خدا باشد، و آخر افطار آن بخدا باشد .

" الصوم جنّه " سپر و سلاح صوم برگیر. گاهی صایم باش، و گاهی مفطر که اگر همه صوم باشد، محرومی باشد؛ و اگر همه افطار باشد، یک رنگی باشد . مگر که مصطفی – علیه السلام – از اینجا گفت : " من صام الابد فلا صیام له " صایم ... خود یکی آمدکه " الصمد" نعت او بود . " و هو یطعم و لا یطعم " این معنی بود . صایم الدهر او بود – جل جلاله – دیگرانرا فرموده است که " صوموا ساعه و افطروا ساعه " تا خود صوم هر کسی از چیست و افطار هر کسی بچیست . شنیدی که صوم چه باشد .

تمهیدات ، تالیف ابوالمعالی عبدالله بن محمد بن علی بن الحسن بی علی المیا نجی الهمدانی(ملقب به عین القضاه) ،  به تصحیح عفیف عسیران ، کتابخانه منوچهری ، چاپ دوم  ، بی سال   تهران - ص 91 و 92

***************

  ای مومنان روزه فریضه کرده شد برشما، چنانکه فریضه کرده شد بر آن کسها ها که بودند پیش از شما؛ تا از ترسکاران شویت، و ار دوزخ رستگاران شویت . روزهای شمرده، بزودی به سر برده، هرکه از شما بیمار شود یا باشد در سفر، به عدد آنک بگشاید قضا کند در روزها ء دیگر.  و برآن پیران است که روزه داشتن نتوانند، که به جای روزه هر روزی درویشی را طعام دهند، و هر که بیش دهد وی را بهتر، و آنک روزه داریت، چون دانیت که تونیت ، آن نیکوتر. ماه رمضان، آنست که فرستاده شد در وی قران، ره نمودن مردمان را، و پیدایی ها مر راه ایمانرا، وجدایی حق از باطل مرخلقان را. هر که دریافت این ماه را روزه دارد، و هرکه بیمار بود یا در سفر روزه بگشاید، به روزگار دیگر به عدد آن روزبگزارد . میخواهد خدای تعالی که شما را آسانی بود، و نمیخواهد که بر شما دشواری و گرانی بود، و تا تمام کنیت مدت ادا را ، یا عدت قضا را؛ و تا بزرگ داریت خدای را که شما را هدایت داد، و تا شکر آریت وی را که شما را نعمت بی نهایت داد.

تفسیر نسفی ، از ابوحفض نجم الدین عمر نسفی ، ( 462-538 ﻫ ق ) ،  بتصحیح دکتر عزیز اله جوینی انتشارات بیاد فرهنگ ایران ، چاپ اول ، 1353 ، تهران ، ص 45 و 46

** **********

مظفر القرمیسینی از بزرگان بوده است رحمه الله علیه، از مشایخ جبال، صحبت وی با عبدالله خرّاز و جز او از مشایخ طریقت .  از سخنان اوست رحمه الله علیه که :

روزه بر سه وجه است : روزه روح است به کوتاه کردن امل، یعنی که امل خود را کوتاه کنی که هوای خود را خلاف کنی.  و روزه عقل است به خلاف کردن هوا، و روزه نفس است به بازایستادن از طعام و شراب و شهوات .

}   در طبقات الصوفیه، دیگر کتاب گرانقدر خواجه و پیر هرات ، و نیز در ترجمه رساله قشیریه، تالیف ابوالقاسم قشیری، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم ، 1376، ص 75 ؛ عین همین مطلب، با تغییر اندک در واژه ها و عبارات آمده است. }

هر چه او نه، روزه گیر، و این نصیحت بستان. روزه از غیرگیر در این راه، از طعام و شراب و امل و هوا هر کس گیرد، تو به دید غیر روزه مگشای که به طعام و شراب هر کس تواند که بگشاید، کار این قوم نه به توان هر تواناست بلکه به توان هر بی تن است .

مجموعه رسائل فارسی ،  جلد اول  ، خواجه عبدالله انصاری ،  به تصحیح دکتر محمد سرور مولایی ،  انتشارات توس ،  چاپ دوم  ، 1377 ،  تهران  -  ص 176 و 177

****************

ماه رمضان است که فرو فرستادند در آن ماه قران را؛معناه افضل الشهور شهر رمضان.  وگر شهر رمضان به نصب خوانی، نصب علی اظرف بود و نصب علی الاغرا بود و نصب علی المدح بود. اما رمضان گفته اند نام یاست از نامهای خدا جّل جلاله. گفته اند رمضان گنه سوز بود . بوبکر مجاهد می گوید: لا تقولوا  جاء رمضان و ذهب رمضان، فلعلّ رمضان اسم من اسماء الله . گفته اند اشتقاق رمضان از رمضا است و رمضا ریگ سوزان بود و گفته اند اشتقاق رمضان از رمض است و رمض بارانی بود که روی زمین بشوید. بر این قول رمضان گنه شوینده بود. انزل فیه القران؛ معناه انزل فی فضله القران. و گفته اند قران خود در ماه رمضان آمده است، در شب قدر خدای تعالی همه قران را بگفت و جبرئیل یاد گرفت و بر سفره و برره خواند؛ انگه بر مصطفی وحی می آورد ، بر مقدار حاجت . هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان : یا حق خواندنی است قران مردمان را و هویداییها است حلال و حرام و حدود و احکام را، از راه نمودن یعنی شریعت و جدایی میان حق و باطل به دلایل وحجج .

تفسیر سور ابادی ،  جلد اول ، ابوبکر عتیق نیشابوری مشهور به سورابادی ،  بتصحیح  مرحوم سعیدی سیرجانی ، فرهنگ نشر نو ، 1381 ، تهران -  ص 161 و 162

****************  

 و روزه از آن عهد اعلام کند که به صفت ملایک بود و بحجب حیوانی محجوب نگشته بود که خوردن خاصیت حیواناتست. و ناخوردن صفت ملایک و صفت خداوند تعالی تا بدین اشارت ترک سجایای حیوانی کند و متخلق با خلاق سبحانی شود که :  "الصوم لی و انا اجزی به " یعنی روزه خاص از آن منست که در حقیقت حضرت خداندیست که منزه است از غذا، باقی هرچه هست محتاج غذااند ، ملایکه اگرچه غذای نخورند اما تسبیح و تقدیس، غذای ایشانست هر چیز را مناسب او غذایی هست، و " انا اجزی به " یعنی جزای هر طاعت بهشت است و جزای روزه تخلق باخلاق من است ، به عیسی (ع) وحی آمد که : " تجوع ترانی و تصل الی " یعنی : نظم

گرسنه شو آنگاه سیرم ببین                       مجرد شو و باش با من قرین

آن مقرب حضرت قیومی مولانا جلال الدین رومی ( گوید )

بسی حلاوت پنهان در این جلای شکم        مثال چنگ بود آدمی نه بیش و نه کم

چنانکه گر شکم چنگ پر شود مثلاً                  نه ناله آید از آن چنگ پر نه  زیر و نه بم

اگر ز روزه بسوزد دماغ و اشکم تو                  زسوز ناله بر آید زسینه ات هردم

هزار پرده بسوزی بهر دمی زان سوز                هزار پایه برآری بهمت و بقدم

شکم تهی شو و مینال همچو نی بنیاز               شکم تهی شود و اسرار گو بسان قلم

چو پر شود شکمت در زمان حشر گردد              بجای عق تو شیطان، بجای کعبه صنم

چو روزه داری اخلاق خوب جمع شود              به پیش تو( چو ) غلامان و چاکران حشم

به روزه باش که آن خاتم سلیمانست                مده به دیو تو خاتم، مزن تو ملک بهم

به روزه خوان کرم را تو منتظر می باش         از آنک خوان کرم به زشوربای ( کلم *)

*دردیوان کبیر غزل 1739 شوربای کرم آمده است.

ینبوع الاسرار فی نصائح الابرار ، تالیف شده به سال 832 هجری قمری  بوسیله کمال الدین حسین خوارزمی ( شارح مثنوی مولانا ) ،  به اهتمام دکتر مهدی درخشان ،  انتشارانجمن استادان زبان و ادبیات فارسی ،  1360 ، تهران -  ص 54 و 55

****************

 ای ایشان که بگرویدند نبشته آمد بر شما روزه داشتن همچنانک نبشته آمده بود  برایشان که پیش از شما بودند تا مگر شما با پرهیزیده آئید.  روزی چند شمرده، هر کس که از شما بیمار بود "  یا در سفری هام شمار آن در روزگاری دیگر روزه بازدارد،  و بریشانست که توانند که روزه دارند و خواهند که ندارند باز خریدن آن بطعام دادن درویشی هر روز را مدّی هر که بر مد بیفزاید بطوع دل آن ویرا به است و اگر روزه دارید شما را خود به  اگر دانید .

ماه رمضان  آن ماه که قران در آن فرو فرستادند  راه نمونی مردمانرا و نشانها نمودن ایشانرا از راه نمونی حق، " و جدای نمودن میان حق و باطل  هرکه حاضر و مقیم بود از شما در ماه رمضان ،  گوی روزه دارد ، و هرکه بیمار بود یا در سفری گوی میخور و هام شمار آن در روزگاری دیگر روزه بازدار الله بشما آسانی  میخواهد و دشواری نمی خواهد ، و فرمود تا شمار تمام کنید  و خداوند خویش را به بزرگی بستائید با آنکه شما را راه نمود و مگر تا از وی آزادی کنید . ..... صیام – در شریعت باز ایستادنت از طعام و شراب و شهوت راندن بانیت، و در لغت عرب از هر چیز باز ایستادن است. ....   بدانک روزه رکنیست از ارکان مسلمانی، و سببی ظاهر است اندر تقدیس طبیعت.  و اندر شرایع انبیاء علیهم السلام روزه مشروع بودست از عهد آدم تا روزگار مصطفی ع گفت : الصوم نصف الصبر والصبر نصف الایمان ". ...........  " یا ایها الذین آمنو کتب علیکم الصیام " – بزبان اشارت و بیان حکمت میگوید – ای شما که مومنانید! روزه که بر شما نبشته شد از آن نبشته شد که همه مهمان حق خواهید بود ، فردا در بهشت خواهد تا مهمانان گرسنه بهمانی برد که کریمان چون کسی را بمهمانی برند دوست دارند که مهمان گرسنه باشد تا ضیافت بدل مهمانان شیرین تر بود . رب العالمین بهشت و هرچه در آنست مومنانرا آفرید که هیچیزازآن ویرا بکار نیست وبآن محتاج نیست .  .....  پیر صوفیان دعوتی ساخت پس هیچکس نرفت، آن پیر دست براشت گفت- بار خدایا اگر بندگان خود را فردا بآتش فرستی آن بهشت و آن نعیم بر کمال چون سفره من باشد ! نوای سفره در آنست که خورنده بر سر آنست . آری! هر چه خزائن نعمت است رب العالمین همه برای مومنان و خورندگان آفرید که خود نخورد. ......  حکمتی دیگر گفته اند روزه روزه دار را، یعنی تا خداوندان نعمت، حال درویشان و گرسنگی ایشان بدانند و با ایشان مواسات کنند، از اینجا بود که مصطفی را از اول یتیم کرد تا یتیمانرا نیکو دارد، پس غریب کرد تا غریبی خود یاد آورد، و بر غریبان رحمت کند، و بی مال کرد ویرا تا درویشانرا فراموش نکند .

با تو از فقر و کریمی ما چه کردیم از کرم

تو همان کن ای کریم از خلق خود با خلق ما

مادری کن مر یتیمانرا بپرورشان بلطف

خواجگی کن سائلانرا، طمعشان گردان وفا

روزه عامه مومنان بزبان شریعت شنیدی، اکنون روزه جوانمردان طریقت بزبان اهل حقیقت بشنو، و ثمره و سرانجام آن بدان: - چنانک  تو تن را بروزه داری و از طعام و شراب بازداری، ایشان دلرا بروزه در آرند، و از جمله مخلوقات باز دارند. تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری، ایشان از اول عمر تا آخر عمر روزه دارند، میدان روزه تو یک روز است، میدان روزه ایشان یک عمر . یکی پیش شبلی در آمد شبلی او را گفت – تحسن ان تصوم الابد ؟ - تو توانی که روزه ابد داری؟ گفت – این چون باشد ؟ شبلی گفت- همه عمر خویش یک روز سازی و بروزه باشی و پس پدیدار خدای بگشائی.  .... پیر طریقت گفت : - الهی ! ما را برین درگاه همه نیاز روزی بود که قطره از آن شراب بر دل ما ریزی؟  تا کی ما را بر آب و آتش بر هم آمیزی؟  ای بخت ما ! از دوست رستخیزی!   .......  اینک ماه رمضان اقبال کرد بر دوستان ، ماهی که هم بشوید هم بسوزد  :   بشوید با اب توبه دلهای مجرمان، بسوزد بآتش گرسنگی تنهای بندگان. ....    امیر المومنین علی علیهالسلام گفت – اگر الله خواستی که امت احمد را عذاب کند ماه رمضان بایشان ندادی، و نه سوره " قل هو الله احد " . خداوندان معرفت را اینجا رمزی دیگر است : گفتند – رمضان از آن گفتند – که رب العزه در این ماه دلهای عارفان از غیر خود بشوید، پس بمهر خود بسوزد، گه در آتش دارد گه در آب، گه تشنه و گه غرقاب، نه غرقه سیراب و نه تشنه را خواب ، و زبان حال ایشان میگوید :

 گر بسوزد گو بسوز  و ور نوازد گو نواز

عاشق آن به کو میان آب و آتش در بود

تا بدان اول بسوزد پس بدین غرقه شود

چون زخود بی خود شود معشوق اندر بر بود

اینست که پیر طریقت گفت : حین سئل عن الجمیعه – فقال – ان یقع فی قبضه الحق ، و من وقع فی قبضه الحق ، احترق فیه و الحق خلفه .

در عشق تو بی سریم سرگشته شده

وزدست امید ما سر رشته شده

مانند یکی شمع بهنگام صبوح

بگداخته و سوخته و کشته شده

کشف الاسرار و عده الابرار ، معروف به تفسیر خواجه عبداله انصاری ،  جلد اول ، ب سعی و اهتمام مرحوم علی اصغر حکمت ،  ، امیر کبیر ، 1357 ، تهران -  ص 482 لغایت 496   

**************** 

اما بدانکه روزه طاعتی است که بسالی یکبار باشد، نامردمی بود تقصیر کردن و خردمندان چنین تقصیر از خویشتن روا ندارند. و نگر که گرد تعصب نگردی، از آنچه ماه روزه بی تعصب نبود و اندر گرفتن روزه و گشادن تعصب مکن، هر گه که دانی که پنج عالم – تقی نقی و معتقد و پرهیزکار و قاضی و خطیب و مفتی شهر روزه گرفتند، با ایشان بگیر و با ایشان بگشای و در گفتار جهال دل مبند. و آگاه باش که ایزد مستغنی است از سیری و گرسنگی تو، و لکن غرض در روزه مهری است از خداوند ملک بر ملک خویش، و این مهر نه بر بعضی از ملکت است } چه بر همه تنست، و در روزه چون دهان را مهر کردی  دست و پای و چشم و گوش و زبان را بمهر کن و عورت را بمهر کن چنانکه در شرط است منزه داری این اندامها را از فجور و ناشایست تا داد مهر روزه بداده باشی . و بدانکه بزرگترین کاری در روزه آنست که چون نان روز بشب افگنی، آن نان را که نصیب روز خود داشتی بنیازمندان دهی تا فایده رنج تو پدید آید. و نگر تا در این سه طاعت که عام همه جهانست تقصیر روا نداری که بتقصیر این { سه } طاعت هیچ عذری نیست اما آن دو طاعت که مخصوص است توانگران را تقصیر با عذر روا بود، اما اندرین باب سخن بسیار ست لکن ما آنچه ناگریز بود اندرین باب گفتیم امید است که فایده حاصل آید، و السلام .

قابوس نامه ،  تالیف عنصر العمالی کیکاووس بن اسکندربن قابوس بن و شمگیر بن زیار ،  به اهتمام  و تصحیح  دکتر غلامحسین یوسفی ، بنگاه ترجمه ونشر کتاب ، 1352،  تهران  - ص 18

 **************** 

ای آنانک بگرویده اید ! نبشته شد و فریضه کرده آمد بر شما روزه ماه رمضان،  چنانک بر آنها که پیش از شما بوده اند نوشته شده است ، چنان فریضه بوده است که نشایستی که بی عذری دست از آن بداشتندی و اگر به عذری روزه نداشتندی ، قضا کردندی.  و قضا لازم بودی و اگر معذور نبودندی و روزه را تباه کردندی،  قضا و کفارت لازم بودی. و در روزه خوردن طعام و شراب و نزدیک شدن به عیال حرام بودی و بر شما همان حرام شد . این بیان برای آن بود تا مگر بپرهیزید از خلاف کردن فرمان و بر حذر باشید از شومی آن .  این روزه که بر شما فریضه کرده شده است و پیش از شما بر دیگران نیز فریضه بوده است، روزهای شمرده است . ...   پس هرک بدانچ بروی لازم نباشد، نیکی کند، آن او را نیکوتر باشد یعنی اگر روزه دارد و با آنک گشادن او روا بود یا روزه دارد با آنک او را فدا دادن روا بود، آن روزه داشتن او را بهتر باشد . اگر بدانید که ثواب آخرت بهتر از آسایش دنیا و رنج دنیا آسان تر از رنج آخرت ، باید که همچنین کنید .  ..... ماه رمضان آن ماهست که قران درو منزل شده است یعنی ابتدا وحی در ماه رمضان بود و گفته اند که در ماه رمضان قران بتمامی منزل شد باز در عرض سال بر حسب واقعات آیت آیت می آمدی ، هدی للناس قران را راه نمایست مردمان را و آیتهای آن پیدا کننده است آنچ بیاید و بدان حاجت باشد از حلال و حرام و دیگر شرایع و احکام و جدا کننده میان حق و باطل و شایست و ناشایست . پس هرک از شما باید ماه رمضان را گو روزه دار آنرا و هرک از شما بیمار باشد یا در سفری باشد و روزه بخورد بر وی لازمست که هم بشمار آن روز روزه دارد روزهای دیگر . خدای (تع) به شما آسانی می خواهد و دشواری نمی خواهد در آنچ روا داشت که بیمار یا مسافر در ماه رمضان روزه بخورد و روزهای دیگر بجای آن روز روزه دارند . و آن روا داشتن افطار به وقت عذر و قضای آن روزها تا شمار ماه به حساب آن روزها تمام کنید و خدای تعالی را به بزرگی یاد کنید بدانک شما را این را نمود و مگر شما شکر گزارید و سپاس دار باشید بدین نعمتها که بجای شما می کند .

تفسیر بصایر یمنی ، جلد اول،   از :  معین الدین محمد بن محمود نیشابوری (قرن ششم هجری قمری ) ،  بتصحیح دکتر علی رواقی ،  انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ، چاپ اول ،   1359 ، تهران ،  ص 237 تا 239

*************

و بدان که : خداوند – سبحانه و تعالی – به لطف و نظر خویش خواست که فرمانی از فرمانهای خویش بندگان را پیدا کند، و فریضه ای از فریضه ها بریشان نبیسند، بر وجهی ابتدا کرد که استمالت دلهای ایشان اندران باشد از خواب غفلت، و گفت : " یا ایها الذین آمنو " . با ایشان خطاب کرد تنبیه را ، و بریشان ثنا کرد که ایشان را مومن خواند، تا از لذت خطاب وی تعب عبادت فراموش کنند، و به قبول طاعت نزدیک گردند ، چنانکه نیفتد ایشان را آنکه قوم موسی را افتید  که گفتند : سمعنا و عصینا " .   ....  آنگه پیدا کرد که نه ایشان مخصوص اند بدین تکلیف، که از پیش ایشان دیگر امتان را نیز بوده است، تا دل ایشان خوشتر گردد و به قبول نزدیک تر باشد ، و گفت : کما کتب علی الذین من قبلکم " . آنگه فایده آن پیدا کرد،  و گفت :  " لعلکم تتقون " ای : تا آن ، سبب آن باشد که شما پرهیزکار گردید . .....    وچهار خصلت بپای دارید اندر ماه رمضان : دو خصلت خدای را بدان ازاد دارید از خویشتن ، و دو خصلت که شما را از آن چاره نیست .  اما آنکه خدای را بدان خشنود دارید آنست که ، بسیار بگویید  : "  لا اله الا الله " و بسیار استغفار کنید و از خدای خویش آمرزش خواهید . و اما آن دوی دیگر که شما را از آن چاره نیست که : از خدای خویش بهشت خواهید ، و استعاذت کنید از آتش دوزخ .  و انس گوید که پیغمبر – صلی الله علیه و اله وسلم – گفت : اگر خداند – سبحانه و تعالی – دستوری دادی آسمان و زمین را تا سخن گفتندی، بشارت دادندی آن کس را که ماه رمضان روزه داشته باشد به بهشت .   و عبدالله بن ابی اوفی روایت کند از پیغمبر – صلی الله علیه واله – که وی گفت : خواب روزه دار عبادت بود، و خاموشی وی تسبیح بود، و دعای وی مستجاب بود .

تاج التراجم فی تفسیر القران للاعاجم ، جلد اول ،  تالیف ابوالمظفر شاهفوربن طاهربن محمد اسفراینی ، بتصحیح نجیب مایل هروی و علی اکبر الهی خراسانی ، دفتر نشر میراث مکتوب ،  چاپ اول ،  1375 ، تهران  -  ص 186 و 191

************** 

وقتی من بنزدیک شیخ احمد بخاری رح اندر آمدم ، طبقی حلوا اندر پیش وی نهاده بود و همی خورد.  بمن اشارت کرد من به حکم عادت کودکی گفتم روزه میدارم .  گفت چرا ؟ گفتم : " بر موافقت فلان کس" گفت : خلق را بر خلق موافقت درست نیاید.  من قصد کردم تا روزه بگشایم گفت ای جوان از موافقت وی تبرّا میکنی  پس موافقت من هم مکن،  کی من نیز از خلقم و این هر دو یکی باشد .  و حقیقت روزه امساک باشد و کل طریقت اندرین مضمرست.  و کمترین درجه اندر روزه گرسنگی است . .....  اما امساک را شرایط است چنانک جوف را از طعام و شراب نگاه داری باید که چشم را از نظاره حرام و شهوت، و گوش را از استماع لهو و غیبت، و زبانرا از گفتن لغو و آفت،  و تن را از متابعت دنیا و مخالفت شرع نگاه داری.  .....    پس باید تا روزه دار این جمله حواس را بند کند از مخالفت بموافقت،  تا روزه دار بود و روزه از طعام و شراب کار کودکان و پیر زنان بود روزه از ملجا و مشرب و مهرب باید،  کما قال الله تعالی و ما جعلناهم جسداً لایکلون الطعام.  و نیز گفت جل جلاله: افحسبتم انما خلقناکم عبثاً، ما هر مطبوع را نیازمند طعام گردانیدیم و خلق را برای بازی نیافریدیم پس امساک از لهو و حرام می باید نه از الکل حلال.  عجب دارم از انک گوید روزه تطّوع دارم و فریضه دست بدارد کی معصیت نا کردن فریضه است و روزه پیوسته داشتن سنت.  فنعوذ بالله من قسوه القلب و چون کسی را از معصیت عصمت بود همه احوال وی صوم بود.

کشف المحجوب ، ابوالحسن علی بن عثمان الجلّابی الهجوریری الغزنوی ، بتصحیح استاد زنده یاد : والنتین  ژو کوفسکی ، کتابخانه طهوری ، چاپ ششم، زمستان 1378 ،  تهران - ص 414 الی 416

***************  

حقتعالی از غایت کرم و نهایت نعم چون ترا تکلیفی خواست کردن که در او مشقتی بود چند عذر خواست چند لطف کرد : اول ترا بنداء شرف و مدحت اداء کرد " یا ایها الذین آمنو " . مذهب جماعتی فقهاء آنستکه کنایه از عتق عتق باشد و از کنایات عتق آنستکه سید بنده را بنام ازادان برخواند.  اگر گوید یا فلان و نام آزادان بود آزاد شود.  حقتعالی ترا بنام خود برخواند .  امید استکه علامت آزادیت باشد از آتش دوزخ ، عذر دیگر آن است که " کتب " گفت بلفظ مجهول  اگر چه او نوشت حواله بخود نکرد برای آنکه در روز نخست " رحمت " که در او راحت است حواله بخود کرد گفت " کتب ربکم علی نفسه الرحمه " او آنچه رنج نوشت از طاعت بخود حواله نکرد،  شرم نداری آنچه نقص تو است از معصیت بدو حواله کنی . دگر عذر " کما کتب علی الذین من قبلکم " تا بدانی که این کار که ترا افتاد  پیش از تو دیگران را افتاد ، عذر دیگر " لعلکم تتقون " تا بدانی که برای تو گفتم نه برای خود، عذر دیگر " ایاماً معدودات " تحقیر کار میکند بر تو تا بر غبت در کار آویزی.  عذر دیگر " فمن کان منکم مریضاً او علی سفر"  عذر دیگر در آخر آیات یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر " ای عجب بیک تکلیف که صلاح تو است از تو هفت عذر خواست.  ..... آنچه من بر تو نوشتم از روزه ترا برنجاند و تنت ضعیف کند آنچه من بر خود نوشتم مرا نقصان نکند، تو با ضعف و حاجتت بحصه خود وفا کنی من باستغنا و قدرتم بحصه خود وفا نکنم !

نویسندگان چهار ند:  یکی قلم است که  " ن والقلم ".  دوم سفره اند "  فی صحف مکرمه -الی قوله- بایدی.  سفره " سیم  حفظه اند " و ان علیکم الحافظین – الایه " . چهارم حقست جل جلاله " کتب ربکم " .  قلم احوال تو نوشت  سفره ارزاق تو نوشت ، حفظه اعمال تو نوشت ، رحمت بر تو جبار تو نوشت.   چنان استکه ملک تعالی گفت :  آنچه قلم نوشت محو کنم " یمحو الله مایشاء " . و آنچه سفره نوشت بدل کنم " و اذا بدلنا آیه مکان آیه " و آنچه حفظه نوشتند مبدل کنم " فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات " .   آنچه من بر خود نوشتم کس محو نکند و بدل نکند " ما یبدل القول لدی " لا مبدل لکلماته .

تفسیر روح الجنان و روح الجنان ، جلد دوم ، تضیف : جمال الدین شیخ ابوالفتوح رازی - دانشمند قرن 6 هجری-   به تصحیح و حواشی حاج میرزا ابوالحسن شعرانی ،  کتابفروشی اسلامیه ،  1365 ،  تهران   - ص 48 تا 51 

***************

مردی از رسول صلی الله علیه وسلم پرسید : که اگر روزه دارد کسی و هیچ نگشاید و شب نماز کند ، و روی از عیالان بگرداند، چون باشد؟ رسول علیه السلام گفت : پس من باری نماز میگزارم و می خسپم و روزه میدارم و میگشایم و با عیالان صحبت میکنم . اینست سنت من. هر که روی گرداند از سنت من . آن از من نیست .

ترجمه سواد الاعظم ،  تالیف ابوالقاسم اسحاق بن محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن زید حکیم سمرقندی ( ترجمه به فارسی در حدود 370 هجری قمری بفرمان امیر نوح سامانی )  به اهتمام عبدالحی حبیبی ،  انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ، چاپ اول ،  1348 ، تهران   -  ص 203 و   204   

***************

و د رتفسیر عرایس آورده که این ندای اصحاب قلوب است یعنی از حضرت رب الارباب خطاب مستطاب میرسد بطالبان هلال مشاهده در اقطار سموات غیوب ، بندائی که مفرحقلوب و مفرج کروب است، میگوید که فرض شد بر شما ای اهل یقین امساک از جمیع مکونات، چرا که شما در طلب مشاهده اید و متوجهان این مطلوب را ، صوم واجبست از مالوفات طبیعیه ، همچنانکه نوشته شده بود برانبیا و اولیا که پیش ازشما بسبب آن بازرستند از رجس بشریت،  و واصل شدند بمقام امن و قربت. و د رتمهیدات مذکور است که صوم در شریعت عبارتست از ناخوردن طعام و شراب و در حقیقت اشارتست بخوردن طعام و شراب اما طعام ( ابیت عند ربی یطمعنی ) و شراب ( وسقاهم ربهم شراباً طهورا ) و مقرر استکه این صوم جز عارفان عاشق را دست ندهد . و نعم ماقیل :

مرد عارف چه یافت لذا قرب     /          نه با کلش کشش بود،  نه بشرب

اکل و شربش چه باشد انس بحق            دائماً در حق است مستغرق

لقمه از خوان یطعمش بینی                   شربت از چشمه سار یسقینی

........  و بدان که این ماه را دو حرمتست : حرمت رمضان و حرمت قران که ( شهر رمضان الذی انزل فیه القران ) . و آنرا دو عصمتست :  عصمت از شیطان و عصمت از نیران کما فی الحدیث ( یصفد فیه مرده الشیطان و یغلق فیه ابواب النیران ) یعنی دیوان را در آن بند کنند و درهای دوزخ را به بندند ، و دو نعمت است :  ( فتح الجینان و روح الجنان ) در این ماه درهای بهشترا بگشایند و دلها را راحت دهند . و دو برکت است :  برکت " نور " و برکت " سحور" که ( ان فی السحور برکه ) .  و دو هدیه است :  یکی انکه خواب کردن را در آن عبادت نویسند و خاموشی را تسبیح که ( نوم الصائم عباده وصمته تسبیح ) . دو فرحه است : یکی نزد افطار و دیگری نزد لقای ملک جبار که ( للصائم فرحنان فرحه عند الافطار و فرحه عند لقاء الملک الجبار ) .

منهج الصادقین ، جلد اول ،  تالیف مولی فتح اله کاشانی ،  به تصحیح علی اکبر غفاری ،  انتشارات علمیه اسلامیه ،   بی تاریخ ، تهران   -   ص   477 و 482

***************

و روزه را دو خاصیت است، که بدان مستحق این نسبت است . یکی آنکه حقیقت او ناخوردنست، و آن باطن بود، و از چشم خلق پوشیده باشد، و ریا را بدو راه نبود.  و دیگر آنکه دشمن خدای تعالی ابلیس است، و سپاه او شهواتست . و روزه لشگر او بشکند، که حقیقت روزه ترک شهواتست، و برای این گفت رسول- علیه السلام – که : شیطان در درون آدمی روانست چون خون در تن : راه گذر وی بر وی تنگ کنید بگرسنگی " و عایشه را گفت : "از کوفتن در بهشت هیچ میاسای " گفت : " بچه" گفت : "بگرسنگی" و  نیز گفت " " الصوم جنّه – روزه سپریست " و گفت – علیه السلام - : " باب همه عبادات روزه است " . و این همه برای آنست که مانع از همه عبادات شهواتست، و مدد شهوات سیری است : و گرسنگی شهوات را بشکند . ....  بدانکه روزه بر سه درجه است: روزه عوام، و روزه خواص، و روزه خاص الخاص . اما روزه عوام آنست که گفته آمد. وغایت آن نگاهداشتن فرج و بطن است ، و این کمترین درجاتست.   و اما روزه خاص الخواص بلندترین درجاتست. و آن آنست که دل خود را از اندیشه هر چه جز خدایست نگاه دارد و همگی خود بدو دهد، و از هرچه جز اوست بظاهر و باطن روزه دارد، و بهرچه اندیشه کند- جز احدیت حق و آنچه بدو تعلق دارد این روزه گشاده شود، و اگر در غرض دنیا اندیشد – اگر چه مبا ح بود – این روزه باطل شود، مگر دنیایی که یاور وی باشد در راه دین، که آن از دنیا نبود . تا گفته اند که اگر بروز تدبیر آن کند که روزه بچه گشاید، خطایی برو نویسند، که این دلیل آن بود که برزقی که او وعده کرده که بدو خواهد دادن واثق نیست . و این درجه اولیا و صدیقانست، و هر کسی بر بالای این نرسد ؛  اما روزه خواص آن بود که جوارح خود را از ناشایست نگاه دارد، و بر بطن و فرج اقتصار نکند.

کیمیای سعادت ، جلد اول ،  تالیف: امام حجه الاسلام زین الدین ابو حامد محمد غزالی طوسی،  بتصحیح احمد آرام  ، کتابخانه مرکزی ،  چاپ هفتم ، 1355 ، تهران – ص 172 الی 175

***************

رب قائم لیس له من قیامه الا السهر و رب صائم لیس له من صیامه الا العطش و الجوع : بسا کسا که بشب برخیزد ، و پندارد که نماز میکند ، و از آن برخاستن ویرا بی خوابی نصیب بود .   و بسا که بروز هیچ نخورد، و پندارد که روزه می دارد ، و از آن روزه بهره وی نبود الا گرسنگی و تشنگی .

الصوم جنه : روزه داشتن سپر است . یعنی که روزه بنده را از مصیبت باز پاید، همچنانکه سپر مرد را از تیر و شمشیر باز پاید ، و روزه چنانکه واجب است روزه دار را از دوزخ باز پاید .

الصیام نصف الصبر : روزه داشتن یک ( نیمه ) از صبر است . باز می نماید که آن بنده که صبر تواند کردن از طعام و شراب و شهوت بروز، یک نیمه از صبر دارد . یعنی : شب و روز دو نیمه است ، هر که یک نیمه صبر کرد، به نیمه دیگر صبر کند .

علی کل شی زکاه ، و زکاه الجسد الصیام : بهر چیزی زکات است و زکات اندام روزه داشتن است . حثه می کند مسلمانان را به روزه تطوع داشتن .

ان لکل شی بابا ، و ان باب العباده الصوم : هر چیزی را دری هست که بدان در بدو شاید رسیدن ، و در عبادتها روزه درون است . آن کسی که می خواهد که خویشتن را به عبادت مشغول گرداند، از دنیا خود را باز گیرد و از خویها که داشته بود باید که بروزه بود .

شرح فارسی شهاب الاخبار ، تالیف واعظ شافعی مصری ( متوفی 454 ) ،  از مترجمی نامعلوم (قبل از 567 هجری قمری)  . بتصحیح محمد تقی دانش پژوه ، انتشارات دانشگاه تهران ،  چاپ اول ،  1349 صفحات ( بترتیب احادیث )  167 و 10 و 30 و 124

**************** 

روزه را سه درجه است : صوم عموم است، وصوم خصوص، وصوم خصوص الخصوص .  اما روزه عموم ، بازداشتن بطن و فرجست از مقتضیات ایشان یعنی امساک از طعام و شراب و جماع از وقت سحر تا نماز شام .   اما روزه خصوص،  امساک جمیع اعضا و جوارح است از آثام چنانکه شیخ عطار گوید؛ نظم :

پنداشتی که چون نخوری روزه روزه است / بسیار چیز هست جز این شرط روزه دار

هر عضو را بدانکه بتحقیق روزه ایست            تا روزه تو روزه بود نزد کردگار

اول نگاه دار نظر تا رخی چو گل                     در چشم تو نیفکند از غفلت تو خار

دیگر ببند گوش زهر ناشنیدنی                      کز گفت و گوی هرزه شود عقل تار و مار

دیگر زبان خویش که جای ثنای اوست           از غیبت و دروغ فرو بند استوار

اما روزه خصوص الخصوص،  امساک دل است از دیدن ما سوای حق . ای عزیز عام را روزه قالب است، و خاص را روزه قلب، و اخص خواص را روزه روح ( و سرّ ، روزه قالب از طعام است ، و روزه قلب از فکر آثام  است، و روزه روح از مشاهده ماسوی است ، و روزه سرّ از روئت غیر مولی .  و چنانکه این روزه متفاوتست جزای آن نیز متنوع خواهد بود.  آنکه از طعام روزه دارد فردا طعامش دهند طعام پاک در مقام پاک که: ولکم فیها ما تشتهی الا نفس.   و آنکه از فکر آثام ( 5 ) روزه دارد بمقام مشاهده اش درآرند و از لذّات باقیه کامله محظوظش سازند، که : فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرّه اعین.   و آنکه از ما سوای حق روزه داشت بتشریف عزّتش مشرف گردانند و از دست حور و ولدان شراب نابش چشانند که : ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافوراً .  اما آن که از ملاحظه اغیار روزه داشت،  شراب طهور در جام نور بردست ساقی محبت بدو روان کنند که: وسقاهم ربهم شراباً طهوراً ؛ شعر:

خوشا آن زمانی که ساقی تو باشی                بریزی تو بر ما قدحهای جانی

خوشا آن زمانی که هر ذره از ما                 برقص اندر آید که : ربی سقانی

ای عزیز خوشتر ازین بشنو : روزه قالب امساک است از مفطرات ، و روزه قلب امساک است از التفات بمعقولات ، و روزه روح امساک است از ملاحظه روحانیات ، و روزه سّر عدم التفاتست بغیر حق و امساک است از شهود جمیع موجودات ، و چون از مفطرات روزه داری آن روزه تا شب باشد اما روزه که از اغیار داری تا وقت مشاهده رب باشد ، روزه که از غیر اوست بشهود آن توان گشود که : صوموا لرویته و افطروا لرویته؛ پیش درویشان ضمیر عاید بدوست ( 2 ) و آن بزرگ زیبا گوید؛ شعر:

لقد صام قلبی عن شهود سواکم                    و حق له لما اعترته نواکم

یعیّد قوم حین یبدو  هلالهم                          و یبدو هلال الصب حین بداکم

نظم :

ای عید عاشقان بحقیقت جمال تو              هر لحظه عیدیی رسدم  از وصال تو

عید کسان بغره شواّل و عید من               آن ساعتی بود که ببینم جمال تو

الرساله العلیه فی احادیث النبویه  ،  تالیف کمال الدین حسین کاشفی بیهقی سبزواری ،  بتصحیح سید جلال الدین حسینی ارموی ( محدث )  ، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ دوم ، 1362 ، تهران  - ص 76 و 77


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/19 ساعت 12:2 | لينک ثابت |

مباحثی از حقوق ثبت 4 - انواع مال غیر منقول به اعتبار ماهیت آن

مقررات ثبتی حاکم بر  مالکیت منفعت و انواع حقوق مالی

 نوشته: محمد مهدی حسنی

الف – طرح بحث وتقسیم مطلب

شارحین قانون مدنی "حقوق مالی" که برای افراد شناخته شده است را به "عینی"  و "دینی"  تقسیم می نمایند. "حقوق عینی"، حقوقی را گویند که: موضوع آن عین خارجی است و آن به "حقوق عینی اصلی"  و "حقوق عینی تبعی"  تقسیم میشود. "حقوق عینی اصلی" مستقلاً به اشیاء تعلق میگیرند؛ یعنی خود مع الواسطه مورد احتیاج و استفاده انسان میباشد. در ماده 29 قانون مدنی از مهمترین "حقوق عینی اصلی" ، یعنی "مالکیت"، "حق انتفاع" و "حق ارتفاق" نام برده شده است. حقوقدانان "مالکیت" را کاملترین حق عینی اصلی معرفی کرده اند (به نقل از حقوق مدنی ج 1 دکتر صفائی صفه های 228 و 229) که خود شامل "مالکیت عین" و "مالکیت منفعت" میشود. در ماده 29 قانون مدنی تمام حقوق عینی اصلی احصاء نشده است و از این نظر اقسام اشاره شده، جنبه حصری ندارد، لذا بسیاری از حقوق مالی دیگر مانند "حق تحجیر" ، "حق شفعه" ، "حق اولویت" ، "حق خیار" ، "حق سرقفلی"  و غیره در زمره حقوق عینی قرار میگیرد .

از انواع اموال غیر منقول در قانون مدنی سخن بسیار گفته شده است. و باز می دانیم : حقوقی که موضوع آن اموال غیر منقول است به تبعیت موضوع خود "غیر منقول تبعی" نامیده میشود. بدین ترتیب میتوان با در نظر گرفتن ماهیت حقوقی اموال غیر منقول در قانون مدنی،  و مقررات حاکم بر تثبیت مالکیت و حقوق اشخاص نسبت به اموال مذکور در مقررات حقوق ثبت،  آنها را به سه دسته تقسیم نمود:  1 – عین     2 – منفعت   3 – حق .

تعریف اقسام مذکور بدین شرح است.

1 – عین  :  منظور از عین در اینجا جسم مادی خارجی و منافع آن توام با یکدیگر است که در برابر منفعت بکار میرود .  این معنا از عین مورد پذیرش بعض از حقوقدانان نیز قرار گرفته است، ( رجوع شود به حقوق مدنی جلد اول  استاد دکتر ناصر کاتوزیان ص. 60 ) . و  آقای دکتر لنگرودی در کتاب حقوق اموال خود ( ص. 60 و 61 ) به تبعیت از حقوق فرانسه به جای اصطلاحات فوق از اصطلاح " اصل و منفعت " استفاده نموده اند .

 2 – منفعت :  منظور منافع و عوائد مال غیر منقول است که برای مدت معین به یکی از عقود عاریه، اجاره، صلح و غیره به دیگری واگذار شده است .

3 – حق :  منظور حقوق مالی میباشد که موضوع آن غیر منقول بوده و به تبعیت از موضوع خود،  غیر منقول تبعی محسوب میشود .

در خصوص تثبیت مالکیت افراد نسبت به عین اموال غیر منقول و نحوه نقل و انتقال آن،   هم دیگران و هم ما در مباحث قبلی، بقدر کافی بحث کرده ایم. لذا در اینجا صرفاً به دو عنوان دیگر می پردازیم .  و  بعبارت اخری، اهتمام خوایم داشت تا  به این سوال مشخص پاسخ دهیم که :  آیا منافع و حقوق مربوط به اموال غیرمنقول مستقلاً و بدون ملک مربوط ، قابلیت درخواست ثبت توسط افراد را دارد یا خیر؟ در صورت منفی بودن پاسخ،  طرق حفظ و صیانت حقوق صاحبان آن چیست؟ و علاوه بر آن مقررات حاکم بر نقل و انتقال این قبیل اموال چه می باشد ؟

 

 ب  – منافع:

1 – ب – مقررات کلی قانون ثبت و آئین نامه مربوط:

آقای دکتر لنگرودی در کتاب خود ( حقوق ثبت ، جلد اول، صفحه 20 )  می گوید : از مواد مختلف قانون ثبت املاک 1310 دانسته میشود که منافع و حق انتفاع را مستقلاً نمی توان مورد تقاضای ثبت قرار داد ، بلکه هدف نهایی از مقررات ثبت املاک فقط با ثبت اعیان املاک بدست می آید و صیانت حقوق عینی سایر اشخاص نسبت به اعیان املاک از طرق دیگر حاصل میشود "

بدین ترتیب نه تنها مالک منافع نمی تواند منافع را مستقل از ملک، مورد تقاضای ثبت قرار دهد بلکه در هیچ جای قانون ثبت و آیین نامه های مربوط مالکین موظف نگردیده که حق مستاجر در مورد اجاره را به هنگام تقاضای قبول ثبت در اظهارنامه ثبتی قید کنند و از این نظر نیز در مقررات موجود حمایتی از مالکین منفعت بچشم نمی آید .

لیکن در ارتباط با نقل و انتقال منافع اموال غیر منقول در ماده 26 قانون ثبت می خوانیم :

 

".... وهمچنین در مورد ..... معاملات راجع به انتقال منافع ملک برای مدتی بیش از سه سال به ترتیب ذیل عمل میشود، سند معامله در دفتر اسناد رسمی یا دفتر معاملات غیر منقول ثبت و خلاصه آن در دفتر املاک ذیل صورت ثبت ملک قید میشود...".

و تبصره ذیل ماده 104 آئین نامه قانون ثبت تصریح داشته که ثبت این قبیل معاملات فقط در یک نسخه دفتر املاک که در ثبت محل استقرار دارد، کافی بوده و ثبت آن در مورد نسخه دوم که به مرکز فرستاده میشود لزومی نخواهد داشت .

لزوم ثبت انتقال منافع ملک در مدت پیش از سه سال را میتوان از این جهت مهم دانست که انتقال منافع املاک اگرچه مزروعی باشد نوعاً و معمولاً سه یا کمتر از سه سال است و هرگاه این گونه معاملات در دفتر املاک وارد شود ، صفحات آن گنجایش ثبت آنها را ندارد و بعلاوه در قسمت اصل ملک تاثیر زیادی نخواهد داشت؛  زیرا وضعیت اقتصادی و تجاری ملک را تغییری چندان نمیدهد لیکن در خصوص انتقال منافع ملک برای مدت طولانی، وضع فرق میکند زیرا درج  آن در دفتر املاک برای اطلاع انتقال گیرندگان به لحاظ از دست دادن قسمت اعظم منافع و محدودیت تصرفات مادی  مالکانه وی ضروری بنظر میرسد(بنقل از جزوه پلی کپی حقوق ثبت اسناد و املاک، دکتر فاضل سرجوئی صفحه 53) .

 

علاوه بر حکم ماده 26 قانون ثبت، ماده 46 همان قانون نیز علی الاطلاق معاملات راجع به منافع املاکی که قبلاً ثبت دفتر املاک شده و بند 1 ماده 47 قانون منافع راجع به املاک ثبت شده را در صورتیکه در محل دفاتر اسناد رسمی موجود بوده و وزارت علیه مقتضی بداند را اجباری اعلام نموده است .

لیکن بایستی اذعان داشت با تصویب ماده 1 قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1356 و ماده 1 قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1362، که صرف تراضی موجود موجر و مستاجر را مبنی بر تصرف ملک توسط مستاجر بعنوان اجاره یا صلح منافع و یا هر عنوان دیگر را مشمول مقررات مذکور دانسته و تصریح دارد که تنظیم سند رسمی یا عادی و یا عدم تنظیم اسناد مذکور ( انعقادعقد شفاهی ) تفاوتی نمی نماید، و همچنین ماده 1 قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1376که مطابق آن اجاره کلیه اماکن اعم از مسکونی ، تجاری و غیره می تواند  با قرار داد رسمی یا عادی منعقد شود، و حتی شرایط شکلی سند عادی نیز در مواد بعدی قانون تعیین شده است؛ مقررات پیش گفته در این قسمت نسخ جزئی شده اند و در حال حاضر هیچ الزامی مبنی بر تنظیم سند اجاره رسمی در خصوص محل های مسکونی و تجاری موضوع مقررات مذکور وجود ندارد .

 

2 – ب – سایر تشریفات ثبت رسمی سند اجاره:

در صورتیکه سند اجاره بصورت رسمی تنظیم شود حسب دستور ماده 28 آئین نامه دفاتر اسناد رسمی، بایستی قبوض اقساطی چاپی صادر شود و همچنین ماده 11 قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1356 در ارتباط با محلهای کسب و تجارت، دفاتر رسمی را مکلف ساخته تا علاوه برنکاتی که بموجب قوانین و مقررات در تنظیم اسناد اجاره می بایست رعایت نمایند . نکات زیر را نیز در اجاره نامه تصریح کنند:

1 – شغل موجر و مستاجر و اقامتگاه موجر بطور کامل و مشخص

2 – نشانی کامل مورد اجاره

3 – عین مستاجره در تصرف کدام یک از طرفین میباشد و در صورتیکه در تصرف مستاجر نیست تحویل آن در چه مدت و با چه شرایطی صورت خواهد گرفت .

4 – مهلت مستاجر برای پرداخت اجاره بها منتهی 10 روز از تاریخ سررسید هر قسط خواهد بود، مگر اینکه طرفین بترتیب دیگری زاید بر این مدت توافق کرده باشد که د

 

ر اینصورت ترتیب مذکور باید در سند قید گردد .

5 – تعیین نوع کسب یا پیشه یا تجارت و هرگاه بمنظور دیگری باشد قید آن بطور صریح

6 – مستاجر حق انتقال یغیر را کلا" یا جزئاً با بنحو اشاعه دارد یا خیر .

7 – تعهد مستاجر بپرداخت اجرت المثل پس از انقضاء مدت و یا فسخ اجاره تا موقع تجدید اجاره یا تخلیه ملک بمیزان اجرت المسمی" و بالاخره ماده 5 قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1362 در ارتباط با اجاره محل های مسکونی، ذکر نکات زیر را در اجاره نامه رسمی الزامی دانسته بود :

1 – اقامتگاه موجر بطور کامل و مشخص

2 – نشانی کامل مورد اجاره و قید اینکه از لحاظ رابطه اجاره این محل اقامتگاه قانونی مستاجر میباشد مگر اینکه طرفین به ترتیب دیگر تراضی نموده باشند .

 

3 – عین مستاجره در تصرف کدام یک از طرفین میباشد و در صورتی که در تصرف مستاجر نباشد، تحویل آن در چه مدت و یا به چه شرایطی صورت خواهد گرفت .

4 – تعیین اجاره بها و نحوه پرداخت و مهلت نهائی پرداخت هر قسط .

5 – تصریح به آنکه مستاجر حق انتقال به غیر را کلا" یا جزء یا بنحو اشاعه دارد یا ندارد .

6 – تعهد مستاجر به تخلیه و تحویل مورد اجاره به موجر پس از انقضاء مدت اجاره یا تجدید اجاره یا تراضی.

7 – حق فسخ موجر در صورت تخلف مستاجر از پرداخت اجاره بهاء در موعد مقرر یا شروط اجاره نامه .

ضمناً تبصره ذیل ماده مذکور تصریح داشته که موجر و مستاجر میتوانند برای یکی از طرفین عقد اجاره یا هر دو حق فسخ شرط کنند .

 

و بلاخره ماده 14 آئین نامه اجرائی قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1376دفاتراسنادرسمی را مکلف کرده است،  علاوه بررعایت شرایط عمومی تنظیم اسناد اجاره ؟!!!  در سند اجاره اماکن باکاربری تجاری واماکنی که بارعایت قوانین ومقررات مربوط به منظوراستفاده تجاری واگذار می شوند، نیز تصریح کنند که آیا عقداجاره با سرقفلی یا بدون سرقفلی واقع شده است.  

 3 – ب – اجاره عرصه رقبات موقوفه:

یکی از مواردی که انعقاد عقد اجاره تابع مقررات خاص خود میباشد ایجار املاک وقفی میباشد اعم از اینکه عرصه یا اعیان و یا هر دو وقف باشد .

حسب ماده 10 قانون تشکیلات و اختیارات سازمان حج و اوقاف و امورخیریه مصوب 2/10/1363 و ماده 36 آئین نامه قانون مذکور ، ثبت معاملات راجع به عین منافع موقوفات و سایر موارد مذکور در ماده، توسط دفاتر اسناد رسمی، موکول به موافقت سازمان اوقاف و امور خیریه است و دفاتر مکلفند رونوشت مصدق وقفنامه ها و اسناد راجع به وقف را ظرف 10 روز پس از ثبت به اداره اوقاف مربوطه ارسال دارند .

 

و همچنین حسب مواد 4 و 11 و 12 آئین نامه اجرائی قانون تشکیلات و اختیارات سازمان حج و اوقاف و امور خیریه، ایجار برای مدت بیش از ده سال و اعطای حق تملک اعیان به مستاجر در رقباتی که عرصه و اعیانا وقف می باشد ( در موارد استثنائی ) موکول به تصویب سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه می باشد و از این نظر تفاوتی میان موقوفات عام و خاص نیست .

برای این منظور و در جهت حصول اطلاع ادارات اوقاف و اجرای مقررات پیش گفته بند 120 مجموعه بخشنامه های ثبتی تا اول سال 1365، دفاتر اسناد رسمی را مکلف ساخته که در موقع تنظیم اسناد مربوط به وقف ، نذر و وصیت و حبس برای مصارف عام المنفعه مراتب را کتباً به اداره اوقاف محل اعلام دارند و تنظیم هر نوع سند مربوط به موقوفات عام بطور کلی و اجاره موقوفات خاص زائد بر ده سال را موکول به موافقت کتبی اوقاف محل و حضور و امضاء نماینده آن اداره نموده است .

شق" ز" از ماده 18 آئین نامه اجرائی قانون فوق تصریح داشته که اجاره نامه های مذکور بایستی حتی الامکان بصورت رسمی تنظیم شود مگر آنکه تنظیم سند بنا به دلایل قانونی میسور نباشد و به هر حال در صورتیکه مستاجر بخواهد نسبت به درخواست ثبت

 اعیانی احداثی خود در ملک موقوفه اقدام نماید، با توجه به دستور به ماده 104 مکرر آئین نامه قانون ثبت، لزوم تنظیم سند رسمی را بایستی قدر متیقن تلقی نمود .

4– ب – ثبت اعیان در عرصه متعلق بغیر:

در بعضی از اوقات، اتفاق می افتد که مالک عرصه به اشخاص ثالث اجاره میدهد تا در زمین متعلق به وی، احداث و نسبت به درخواست ثبت مستحدثات بنام خود اقدام نماید، این موضوع خاصه عرصه های وقفی با توجه به منع فروش موقوفات به چشم می خورد در اینگونه مواقع، حق مالک اعیانی را به لحاظ تحلیل حقوقی میتوان به دو حق منفک نموده، یکی مالکیت وی نسبت به منافع عرصه که معمولاً ناشی از عقد اجاره می باشد و دیگری مالکیت عین بنا و اعیان که برسمیت شناختن حقوق مذکور در قانون مدنی نیز سابقه دارد چنانکه ماده 504 قانون مذکور بنحوی دائمی بودن حق مالکیت اعیانی را تائید نموده است . و اعلام میدارد موجر نمیتواند مستاجر را به خراب کردن یا کندن چنین بنایی اجاره کند و بعد از انقضاء مدت اگر بنا یا اشجار در تصرف مستاجر باقی بماند، موجر حق مطالبه اجرت المثل زمین را دارد و اگر به تصرف موجر درآید . حق مطالبه اجرت المثل بنا یا درخت برای مستاجر محفوظ خواهد بود، جهت بررسی مقررات حاکم بر ثبت اعیانی، سه فرض ذیل را جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم.

1 – درخواست ثبت عرصه بعمل نیامده است .

2 – عرصه تقاضای ثبت شده و تا کنون منجر به ثبت دفتر املاک نشده است .

3 – ملک در دفتر املاک به ثبت رسیده است .

1 – در فرض نخست ، در ارتباط با اعیان واقع در روستاها ، ماده 13 آئین قانون ثبت مامورین ثبتی را مکلف نموده تا در موقع توزیع اظهارنامه در روستاها ، پس از رسیدگی و تشخیص اینکه اعیانی قریه متعلق برعایا میباشد شماره فرعی تعیین و نمرات مذکور را از روی شماره ردیف در دفتر توزیع  اظهارنامه، و همزمان در میان مالکین عرصه نیز پس از تعیین سهام آنها ، اظهارنامه توزیع کنند . سپس اظهارنامه های مالکین عرصه و اعیانی را جداگانه با اخذ حق الثبت از آنها تنظیم و قبول نمایند. د رموقع تنظیم آگهی ایتدا عرصه و بعداً اعیانی با سهم مالکین آگهی میشود. هرگاه اختلافی میان مالکین عرصه و اعیانی حصول شود، ابتدا مدارک و قبالجات و پنچاق مالکین اصل مزرعه و عرصه بررسی میشود. چنانچه مدارک حاکی از تعلق اعیانی به آنها بوده و زارعین برای مالکیت خود نسبت به اعیانی دلیلی ندارند، درخواست ثبت از مالک عرصه و ده پذیرفته میشود و زارعین معترض شناخته میشوند و چنانچه مدارک مالکین روستا، حکایتی از تعلق اعیانی به صاحب عرصه نداشته و با رعایا مدارکی بر مالکیت خود ارائه دهند حق درخواست با رعایا بوده و در صورت اخیر مالک بایستی جهت احقاق حق خود در مهلتهای قانونی اعتراض نماید .

اضافه می نماید حکم فوق بر خلاف اماره قانونی مذکوردر ماده 39 قانون مدنی می باشد زیرا اصل براین است که هر بنا و درخت که د رروی زمین بوده به ملکیت صاحب زمین است مگر خلاف آن ثابت شود . به هرحال بنظر میرسد حکم آمده در آئین نامه اجرائی صرفاً بر اساس مصالح و در جهت حمایت از زارعین انشاء شده است .

مواد 14 و 15 و 17 آئین نامه در ارتباط با عرصه های فوق که قبل از تنظیم قانون ثبت تقاضای ثبت آنها بعمل آمده، احکامی مقرر داشته که بمنظور جلوگیری از تطویل کلام از ذکر آن خودداری بعمل می آید . به هر حال احکام پیش گفته صرفاً در ارتباط با املاک واقع در روستاها می باشد و در ارتباط با املاک شهری و غیره ، قانون و آئین نامه ساکت می باشد . با توجه به رویه ادارات ثبت و سکوت مقررات و همچنین استثنائی بودن مقررات فوق ( مذکور در آئین اجرائی ) که بعضاً با قوانین مصوب آشتی ندارد. بایستی اذعان داشت . در صورتیکه ثبت عرصه بعمل نیامده باشد، ادارات ثبت مجوزی برای قبول تقاضای ثبت اعیانی ندارد و در اینگونه مواقع مالک اعیانی بایستی منتظر درخواست ثبت عرصه از ناحیه مالک آن باشد و یا اصولاً در هنگام تنظیم سند وی را بوجه ملزمی متعهد به تقاضای قبول ثبت عرصه کند .

2 – بند 329 مجموعه بخشنامه های ثبتی، در ارتباط با فرضی که عرصه تقاضای قبول ثبت شده، لیکن تا کنون منجر به ثبت دفتر املاک نشده است، با تاکید بحق براین مطلب که در اینگونه مواقع، مالک اعیانی در واقع قائم مقام قانونی مستدعی ثبت به اعیانی مستحدثه میباشدزیرا خود نیز راساً میتواند اقدام به احداث اعیانی کند و لذا درخواست ثبت مجدد لازم ندارد . تصریح دارد که در این قبیل موارد پس از احداث اعیانی از طرف منتقل الیه، در موقع تحدید حدود عرصه، حدود اعیانی صاحب اعیان نیز تحدید خواهد شد، و چنانچه احداث اعیانی بعد از تحدید و یا حتی بعد از ثبت عرصه بنام متقاضی باشد، احیاناً در موقع تحدید، حدود اعیان تحدید نشده باشد . طبق ماده 104 مکرر آئین نامه ثبت عمل میشود منتهی در صورت عدم صدور سند مالکیت عرصه ، صدور سند مالکیت اعیان، موکول به اتمام تشریفات قانونی و انقضای مواعد اعتراض نسبت به اصل ملک مورد تقاضای ثبت و عدم اعتراض نسبت به اصل ملک و حدود خواهد بود . به این ترتیب پس از اتمام تشریفات مزبور صدور سند مالکیت اعیان حتی قبل از صدور سند مالکیت عرصه بلااشکال تلقی گردیده است .

3 – در خصوص فرض سوم یعنی زمانیکه عرصه به ثبت رسیده است، ماده 104 مکرر آئین نامه قانون ثبت مشروط بر اینکه اجازه احداث اعیانی بموجب سند رسمی اعطا شده باشد ثبت و صدور سند مالکیت اعیانی را تجویز نموده است بدین صورت که خلاصه سند قرارداد مزبور در ستون انتقالات سند مالکیت و ذیل ثبت ملک قید میشود. برای این منظور مالک اعیانی کتباً تقاضای قبول ثبت اعیانی را بعمل آورده و مدارک مربوط را ارائه میدهد اداره ثبت، وقت معینه،  محل و تعیین حدود و حقوق ارتفاقی اعیانی را به مالک عرصه و مجاورین اخطار مینماید .

سپس در وقت تعیین شده نماینده و نقشه بردار ثبت در محل وقوع ملک حاضر با معرفی حدود از ناحیه مستدعی ثبت و مندرجات سند واگذاری حق احداث اعیانی، سوابق ثبتی عرصه و برداشت حدود و نقشه ملک و ارزابی ملک به قیمت منطقه ای صورتمجلس معاینه محل تنظیم میشود و در صورتیکه بین مجاورین اعیانی با متقاضی اختلافی نباشد و اعتراضی واصل نشود متعاقب دریافت حقوق دولتی متعلقه بدون رعایت تشریفات دیگر سند مالکیت اعیان صادر میشود و مراتب در دفتر املاک در همان ثبت و صفحه عرصه با توضیح موضوع قید و ثبت میگردد . بدین ترتیب ملاحظه میشود که برغم نقص مقررات قانون ثبت، آیین نامه اجرائی قانون و بخشنامه های صادره ، نحوه تثبت و صیانت حقوق مالک اعیان را پیش بینی و تضمین نموده است . بدیهی است نقل و انتقالات اعیان از ناحیه مالک اعیانی منوط به رعایت مقررات مربوط به ثبت اجباری اسناد و مفاد و مندرجات قرارداد مابین مالکین عرصه و اعیان میباشد و تعیین تکلیف اعیانی پس از انقضاء مدت اجاره، نحوه انتقال حقوق استیجاری مالک اعیان نسبت به عرصه و حقوق ملکی اعیان، تجدید اجاره و غیره نیز تابع شروط مذکور در قرارداد تنظیمی و مقررات و کلیات قانون مدنی میباشد .

 ج – حقوق مربوط به اموال غیر منقول:

قبلاً اعلام داشتیم که حسب مقررات حقوق ثبت فقط مالک عین میتواند نسبت به تقاضای ثبت املاک متصرفی اقدام نماید، و به سایر صاحبان عینی چنین حقی داده نشده است . لیکن بمنظور رفع نقیصه مذکور، در مقررات مختلف، طرقی پیش بینی شده است که بنحوی حقوق صاحبان آن را صیانت می نماید .

چنانکه ماده 22 آئین نامه قانون ثبت، دهنده اظهارنامه را مکلف ساخته تا درزمان تقاضای قبول ثبت، حقوق عینی که برای اشخاص در ملک او وجود دارد و نیز حقوق عینی که خود در املاک مجاور دارد را، در اظهارنامه ثبتی قید نمایند .

و یا : هرچند حسب تکلیف ماده 56 همان آئین نامه، ذکر حقوق ارتفاقی اشخاص در آگهی های نوبتی صورت نمیگیرد.  لیکن آئین نامه تصریح دارد که در زیر آگهی ها قید شود که حقوق ارتفاق در موقع تحدید حدود در صورتمجلس تحدیدی منظور میگردد و معترض یا معترضین احتمالی میتوانند وفق مقررات ( مذکور در ماده 20 قانون ثبت ) در مدت 30 روز از تاریخ تنظیم صورتمجلس تحدیدی، بمنظور احقاق حق تضییع شده خود دادخواست اعتراض بدهد.

همچنین با وجود نصّ و مقرات صریح آمده در ماده 22 قانون ثبت،  مقنن به انگیزه رعایت غبطه و مصلحت مالکین و صاحبان منابع آبی، پا را فراتر از حکم کلی مذکور گذارده و آثار ثبت ملک در دفتر املاک را با آوردن حکم ماده 23 در خصوص کسانیکه در ملک ثبت شده مجری آب یا چاه یا قنات دارند را بلااثر دانسته و اجازه داده است تا آنان اگر مدعی حقی نسبت به عین ثبت شده هستند آن را تعقیب کنند و صاحب ملک نمی تواند با استناد به مندرجات دفتر املاک ادعای آنان را غیر معتبر بداند.

یا ماده 116 قانون ثبت در ارتباط با حفظ حقوق صاحب وثیقه در رهن و معاملات با حق استرداد مقرر داشته انتقال دهنده تکلیف دارد تا حق طرف را در ضمن اظهارنامه خود قید نماید، در غیر اینصورت به مرتهن یا انتقال گیرنده اجازه داده تحت شرایطی حق خود را با اظهارنامه رسمی مطالبه نموده و در صورت عدم استیفاء حق، انتقال دهنده را مورد تعقیب کیفری قرار دهد .

با این وجود مقررات مذکور ناقص و متشتت است و از انسجام لازم برخوردار نیست.  و حق این بود که قانونگذار حکم واحد و روشنی را در مورد حقوق مورد بحث تصویب کند .

ذیلاً سعی خواهیم داشت تا مقررات مربوط به هر یک از اقسام حقوق مهم عینی مورد بحث را گرد آوریم و از این رهگذر احکام مربوط به آنها را تبیین نمائیم .

1 – ج  – حق انتفاع:

مقدمتاً اعلام میداریم که منظور ما از حق انتفاع، حق انتفاع بمعنای خاص آن است که شامل عمومی، رقبی، سکنی و حبس میشود.  حق انتفاع نیز مانند سایر حقوق عینی مستقلاً قابل درخواست ثبت نبوده و حتی با وجود اطلاق ماده 22 آئین نامه قانون ثبت مبنی بر لزوم ذکر حقوق عینی اشخاص نسبت به ملک در اظهارنامه ثبتی، آقای دکتر لنگرودی اعتقاد دارند که صاحبان املاکی که حق انتفاع نسبت به ملک آنها ایجاد شده تکلیف قانونی ندارند تا در هنگام تقاضای قبول ثبت حق مذکور را در اظهارنامه ثبتی قید نمایند (رجوع شود به حقوق ثبت دکتر لنگرودی صفحه 29) . با این همه به لحاظ اهمیت اجتماعی و اقتصادی موضوع، واضعین آئین نامه قانون ثبت، حبس به معنای خاص را از احکام فوق استثناء نموده و از این لحاظ با وقف تنظیر نموده اند، چنانکه ماده 34 آئین نامه قانون ثبت، حبس به معنای خاص را از احکام فوق استثناء کرده، و از این لحاظ با وقف تنظیر نموده است ، چنانکه ماده 34 آئین نامه قانون ثبت می گوید، نسبت به املاکی که بنفع عمومی حبس شده است، متصدی امور حبس مکلف بدرخواست ثبت است.  و ماده 35 همان آئین نامه در خصوص محبوساتی که بنفع اشخاص معینی حبس شده حکم مشابه داده است و علاوه بر آن تجویز شده که محبوس لهم نیز می توانند تقاضای ثبت کنند

حق انتفاع، از حقوق عینی مستقل از ملک محسوب، و از این نظر با حقوق ارتفاقی تفاوت دارد و میتواند مستقلاً مورد نقل و انتقال واقع شود .

نقل و انتقال حق انتفاع تابع مقررات عمومی قانون ثبت ( مقرات اجباری بودن ثبت سند) بوده که مقررات مذکور را سابقاً مورد بحث و بررسی قرار داه ایم و به هر حال ثبت آن از نظر اجباری یا عدم اجباری بودن، از وضعیت ثبتی اصل ملک تبعیت می نماید.

ماده 26 قانون ثبت و ماده 104 آئین نامه قانون ثبت در خصوص املاک به ثبت رسیده و در جهت حفظ حقوق منتقل الیه تصریح دارد در صورتیکه حق انتفاعی نسبت به ملکی ایجاد شود سند معامله در دفتر اسناد رسمی یا دفتر معاملات غیر منقول ثبت و خلاصه آن در دفتر املاک ذیل صورت ثبت ملک قید میشود .

و مواد 35 و 38 و 39 آئین نامه،  دفاتر اسناد رسمی را مکلف نموده تا انتقال مزبور را در صفحات خلاصه انتقالات قید و امضاء نمایند و شخصی که نسبت به عین ملک حقی به او واگذار شده باید نسخه ای را که به او داده شده به ترتیب مقرر در ماده 37 آئین نامه مذکور به دفتر املاک یا دایره بایگانی ثبت بدهد و رسید دریافت دارد و به هرحال مقررات راجع به تنظیم خلاصه سند و ارسال آن به اداره ثبت حوزه وقوع ملک در خصوص عمری و رقبی و سکنی نیز مجری می باشد .

2 – ج  – حق ارتفاق:

با توجه به مقررات قانون مدنی، حق ارتفاق نسبت به املاک، حق تبعی بوده و از توابع  مبیع بشمار می آید ، لذا طبیعی است که تقاضای ثبت آن در ضمن درخواست ثبت ملک و بصورت تبعی بعمل آید .

همانگونه که فوقاً مورد تاکید قرار گرفت،  مستدعی ثبت بایستی حقوق ارتفاقی را در ملک خود با تعیین صاحبان حقوق و حقوق ارتفاقی خود را در ملک مجاور در اظهارنامه ثبتی قید نماید و همچنین بر اساس ماده 56 آئین نامه، حقوق ارتفاقی خود را در ملک مجاور در اظهارنامه ثبتی قید کند . و همچنین بر اساس ماده 56 آئین نامه، حقوق ارتفاقی اشخاص در آگهیهای نوبتی اعلان نمیشود لیکن در زیر آگهی قید می گردد که حقوق ارتفاقی در موقع تعیین حدود در صورتمجلس تحدیدی منظور میشود و کسانیکه حق آنها تضییع شده، میتوانند وفق مقررات در ماده 30 روز از تاریخ تنظیم صورتمجلس تحدیدی عرضحال اعراض بدهند .

بدین ترتیب بدون اینکه مجاورت در خصوص معترض حقوق ارتفاق شرط شده باشد . صاحبان این حقوق می توانند احقاق حق کنند(برای توضیح بیشتر مراجعه شود به حقوق ثبت، غلامرضا شهری صفحه 105).

در صورتیکه حق ارتفاق اشخاص در سند مالکیت غیر قید شده باشد حسب تجویز ماده 112 آئین نامه قانون ثبت، صاحب حق میتواند طبق مقررات قانون ثبت، گواهینامه مخصوص دریافت نماید  و بنظر میرسد که گواهینامه مزبور از جهت اثبات حق ارتفاق برای صاحب آن، اعبتار سند مالکیت را دارد .( بنقل از همان منبع صفحه 144)

در مورد نقل و انتقال حقوق ارتفاقی در ملک غیر، رعایت مقررات ثبت اجباری و سایر موارد مذکور در مقررات ثبتی، من جمله مواد 22 و 26 و 46 و 47 و 48 قانون ثبت و ماده 104 آئین نامه اجرائی قانون ثبت و مواد 35 به بعد آئین نامه دفاتر اسناد رسمی الزامی می باشد که بجهت جلوگیری از تطویل کلام از ذکر مجدد مقررات موصوف خودداری می نماییم  .

3 – ج  – حق کسب و پیشه و تجارت:

با توجه به اینکه حق کسب و پیشه و تجارت ، تاسیس حقوقی جدیدی می باشد، طبیعی است که در مقررات قانون ثبت و آئین نامه اجرائی مربوطه جایی برای بحث آن نباشد.  به هر حال مقررات ثبتی در خصوص تثبیت و طرق نقل و انتقال حق مذکور، سکوت اختیار نموده و در اصلاحات بعدی به آن پرداخته نشده است. لیکن تبصره 2 ماده 19 قانون روابط موجر و مستاجر مصوب 1356 که در واقع تکرار مفاد حکم ماده 17 قانون روابط مالک و مستاجر مصوب 1339 میباشد می گوید : حق کسب و پیشه و تجارت به مستاجر همان محل اختصاص دارد و انتقال آن به مستاجر جدید، فقط با تنظیم سند رسمی معتبر خواهد بود .

رویه قضائی و دکترین در خصوص تفسیر قانون فوق دچار اختلاف نظر و تشتت آراء میباشد و مولف محترم کتاب سرقفلی و حق کسب و پیشه وتجارت در حقوق ایران و فقه اسلام ، در کتاب خود آراء مختلف را در این خصوص نقل نموده است (رجوع شود به کتاب سرقفلی و حق کسب و بیشه و تجارت در حقوق ایران و فقه اسلام ، تالیف بهمن کشاورز صفحه 122) .

برخی اعتقاد دارند که حکم ماده مذکور صرفاً در محدوده ماده 19 همان قانون کاربرد داشته و تسری آن به سایرموارد صحیح نمی باشد وبعضی بر این باورند که حکم موصوف، اطلاق داشته وشامل تمام موارد نقل و انتقال حق کسب و پیشه وتجارت میباشد .مولف کتاب مذکور پس از بحث و بررسی آرای موجود چنین نتیجه گیری میکند که صرفاً انتقال حق کسب و پیشه و تجارت پس از تحصیل مجوز از دادگاه نیاز به تنظیم سند رسمی دارد و در سایر موارد تنظیم سند عادی کفایت میکند و استاد ناصر کاتوزیان در کتاب خود ، همانگونه که تعهد به انتقال عین املاک ثبت شده را با تنظیم قولنامه عادی بلامانع میدانند و اعتقاد دارند که امر مذکور تعارضی با ماده 22 و 46 و 47 و 48 قانون ثبت ندارد، در اینجا نیز تعهد مستاجر به انتقال سرقفلی ، ضمن سند عادی بلااشکال است (حقوق مدنی معاملات معوض جلد اول دکتر کاتوزیان صفحه 412)

به هر حال برغم حکم قانونی فوق، در عمل دادگاهها و مراجع اداری، انتقال عادی حق موصوف را برسمیت شناخته و پنداری که از این نظر ماده پیش گفته در زمره قوانین مرده بحساب می آید .

4 – ج  – رهن و معاملات با حق استرداد:

عقد رهن جزء معاملات با حق استرداد محسوب نشده و میان آنها فرق فاحش وجود دارد. در خصوص تفاوت میان رهن و معاملات با حق استرداد آقای دکتر لنگرودی در کتب ارزشمند خود به تفصیل سخن گفته است و پرداختن به آن، ما را از بحث اصلی خود دور میسازد(رجوع شود حقوق ثبت صفحه 30 به بعد و دانشنامه حقوقی جلد دوم صفحه 673 ).

در ارتباط با معاملات مذکور بر خلاف سایر حقوق عینی حکمی استثنائی در ماده 116 قانون ثبت بچشم میخورد . در ماده موصوف میخوانیم : " در موارد املاکی که به رهن یا بیکی از عناوین مذکوره در ماده 33 ( معاملات با حق استرداد ) انتقال داده شده، راهن یا انتقال دهنده مکلف است حق طرف را در ضمن اظهارنامه خود قید نماید... " بدین ترتیب قانونگذار با مکلف ساختن دهنده اظهارنامه ( مالک عین) به نوشتن حق صاحب وثیقه در اظهارنامه ثبتی، از دارنده حق مذکور ، حمایت لازم را بعمل می آورد .

در ارتباط با ضمانت اجرای اقدام فوق از ناحیه مالک عین، در ادامه ماده 116 مقرر شده است... " در صورتیکه راهن یا انتقال دهنده به این تکلیف عمل ننموده، مرتهن یا انتقال گیرنده میتواند تا یکسال از تاریخ انقضاء مدت حق استرداد یا رهن بوسیله اظهارنامه رسمی حق خود را مطالبه کند. هرگاه در ظرف 10 روز از تاریخ ابلاغ اظهارنامه راهن یا انتقال دهنده حق طرف را نداد، کلاهبردار محسوب و با رعایت مواد 111 و 112 و 113 مطابق ماده 114 با او رفتار خواهد شد . (اقای دکتر لنگرودی در کتاب حقوق ثبت صفحه 221 به بعد نسبت به نحوه تنظیم ماده 116 قانون به لحاظ انحصار آن به عقود مذکور، تعیین ضمانت اجرای کیفری و منع صاحب حق عینی از دادن اظهارنامه و غیره انتقاداتی داشته و طرح اصلاحیه ای را نیز ارائه میدهند که علاقمندان میتوانند جهت اطلاع بیشتر به کتاب مذکور مراجعه کنند .)

علاوه بر آن ، ماده 33 قانون ثبت در خصوص معاملات با حق استرداد که قبل از تاریخ اجرای قانون ثبت، منعقد شده، مقرراتی را بیان داشته است که بر اساس آن کلیه معاملات مذکور را فاقد آثار نقل و انتقال دانسته و تحت شرایطی ، تقاضای قبول ثبت این قبیل اموال را از انتقال دهنده ( و نه منتقل الیه ) می پذیرد و معاملات صورت گرفته را صرفاً بعنوان وثیقه طلب تلقی می نماید .

ماده 35 آئینامه دفاتر اسناد رسمی سر دفتر را مکلف ساخته تا معاملات مذکور را در صفحات خلاصه انتقالات قید و امضاء نمایند و براساس ماده 38 همان آئین نامه، شخصی که نسبت به عین ملک، حقوق مذکور به او واگذار شده است باید نسخه ای به او داده میشود به ترتیب مقرر در ماده 37 آئین نامه مذکور به دفتر املاک یا دایره بایگانی ثبت تحویل و رسید دریافت دارد .

در پایان می افزاید ماده 30 آئین نامه قانون ثبت صلح محاباتی ( صلحی که عوض آن بسیار کمتر از بهاء واقعی است ) در صورتی که مصالح، حق فسخ داشته باشد را از احکام مربوط به معاملات حق استرداد استثناء اعلام نموده و درخواست ثبت چنین ملکی را از متصالح با درج حق فسخ مصالح در اظهارنامه پذیرفته است .

5 – ج  – ثمن اعیانی:

مطابق ماده 947 قانون مدنی زوجه از قیمت ابنیه و اشجار ارث می برد. و ماده 48 قانون مزبور، استیفاء حق الارث زوجه را از عین در صورتی اجازه میدهد که ورثه از ادای قیمت آن امتناع نمایند، و رویه قضائی امتناع آن، بهر تقدیر ولو به انکار زوجیت و یا هر ایراد دیگری که کاشف از انکار اصل حق باشد پذیرفته است و حتی عدم قید حق الارث زن را در ضمن درخواست ثبت ملک، مسقط حق وی دانسته نشده است (رجوع شود به آراء مختلف دیوانعالی کشور مذکور در ذیل مواد 947 و 948 قانون مدنی ، کتاب " قانون مدنی در آراء دیوانعالی کشور" مهدی نیکفر صفحات 185 الی 187)

با این وصف در صورتی مالکیت اعیان نسبت به زوجه استقرار مییابد که دو شرط ذیل جمع باشد:  

اولاً -  ورثه از اداء قیمت ابنیه و اشجار در حدود سهم الارث زوجه امتناع نمایند .

ثانیاً - زوجه قصد تملک عین ابنیه را بنماید ( وقوع ایقاع ) .

 علی ایحال احراز دو شرط مذکور بدون رسیدگی قضائی میسور نبوده و تا زمانی که حکمی از دادگاه مبنی بر اعلان تحقق این دو شرط صادر و به مرحله قطعیت نرسیده باشد ادارات ثبت نمی توانند تقاضای ثبت اعیان را از زوجه بپذیرند (به نقل از کتاب حقوق ثبت دکتر لنگرودی صفحه 76 و 77)

بند 328 مجموعه بخشنامه های ثبتی تا اول سال 1365 ، ثمن اعیانی را شامل قنوات هم ذکر نموده است و از این نظر قنوات را مشمول حکم سایر اموال غیر منقول میداند و ماده 123 آئین نامه قانون ثبت در خصوص درخواست اعیانی می گوید: در مورد ثمن اعیانی که ضمن درخواست ثبت ملک یا مستقیماً بعنوان ثمن اعیانی درخواست و آگهی شده باشد سند مالکیت صادر میگردد ولی هرگاه در درخواست بهای ثمن اعیانی گواهی شده باشد، فقط بصاحب آن گواهی نامه حق مزبور داده میشود."  


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/18 ساعت 20:56 | لينک ثابت |

روزه در آئینه مثل های فارسی

 

روزه در آئینه مثل فارسی

نوشته و انتخاب : محمد مهدی حسنی

مقدمه :

مرحوم دکتر احمد بهمنیار مثل را جمله یا عباراتی می داند مختصر و مشتمل بر تشبیه یا مضمونی حکیمانه که به سبب روانی لفظ و روشنی معنی و لطف ترکیب، شهرت عام یافته است.  و همگان آن را بدون تغییر و یا با اندک تغییر در محاوره به کار می برند( مجله یغما، سال 2 شماره 2 و 3 صفحه 52 ) . فخر رازی می گوید:  مقصود از ضرب در ضرب المثل آنست که مثل در دل اثر می کند که توصیف خود شیئی را، آن تاثیر نیست.  و این بدان سبب است که هدف از مثل : تشبیه خفی است به جلی و غایب است به شاهد. در نتیجه آگاهی از چیستی شئی تاکید می یابد،  و احساس با عقل مطابق می شود و آن در نهایت روشنگری است ( تفسیر کبیر جلد 2 صفحه 72 ) . و از نظام نقل کرده اند که در مثل چهار صفت است که در هیچ نوع دیگری از سخن جمع نمی گردد، ایجاز لفظ ، اجابت معنی ، حسن تشبیه و حسن کنایه؛ و این منتهای بلاغت است ( مجمع الامثال جلد اول صفحه 6 ) .  

بر مبنای آنچه قدما در وصف ضرب المثل، و سرّ تاثیر گذاری اش بیان داشته اند،  می توان گفت که : یکی از عناصر مهم مثل،  رمز آمیزی و تداعی میان وقایع همانند است و این ویژگی بیشتر در مثل هایی بچشم می خورد که یا ریشه در حکایات کهن فرهنگ عامه دارد و در آن جانوران و گاه جمادات،  نقش هایی انسانی ایفاء می کنند و حامل پند و پیام اند. و یا بر پایه حکایاتی از زندگی طبیعی و ممکن انسانی شکل گرفته و گاه سر چشمه آنها رفتار یا واقعه ای به یاد ماندنی بوده است.

 نوعی دیگر از مثال نیز در قالب کلمات قصار حکیمانه است که اغلب از زبان افرادی خاص بیان، وبه جا مانده است، هرچند موارد پیش گفته در مورد منابع ادب تازی بیان شده، لیکن بی تردید، قابل تعمیم بزبان مادری ما نیز هست .

در تحقیق حاضر، ما اهتمام داشته ایم ضرب المثل هایی که،  واژه اصلی و کلیدی، و یا موضوع آن، " روزه " است را از کتب و جاهای مختلف گرد آوریم. درهر مورد، منابع بلافاصله و در میان دو کمان بصورت رمز دوحرفی، قید شده است. و در پایان،  با ذکر رمزهای موصوف، و تطبیقشان با کتاب موردنظر، تمام این منابع بگونه کامل تعرفه شده است. همچنین مثلها، بترتیب حروف الفبایی چیدمان گردیده است. لیکن لزوم آوردن مثلهای مشابه و هم معنی در کنار یکدیگر، ما را کمی از این منظور دور کرده است. انشااله مورداستفاده قرار گیرد . *

 

          تصویر : مسجد روستاي تاريخي ميمند ( روستايی صخره اي در ۳۶ كيلومتري شهر بابك استان كرمان ) 

                                                           ********************************************

 آدم نباید روزه شک دار بگیرد. (سخ - ص 14)

آدم چرا روزه شک دار بگیرد. ( سخ - ص 12و اح - ص 23)

چرا روزه شک دار بگیرم .  (فا- ص 574 )

روزه شک دار گرفتن ( فب – ص433 و عو- ص315 و اح - ص 878             

روزه شک دار نباید گرفت  (سخ - ص 580)  کار مشکوک کردن (فب – ص433) ، هنگامی که در انجام دادن کاری احتمال زیان و خسان باشد (سخ - ص 12 ) . کاریرا که احتمال زیان و خسران در آن است  نباید مرتکب شد (اح - ص 23) . چرا در شک و تردید باشم و از مثل های فارسی رایج در کرمان است (فا- ص 574).

 آید روزی نیایید روزه ( فج - ص 567)

 بر سفره حسرت برد روزه دار ( فج - ص 567)

بر سفره حسرت خورد روزه دار ( فج - ص 567)

بر سر سفره حسرت خورد روزه دار  ( زمن پرس فرموده روزگار  /   که بر سفره حسرت خورد روزه دار – بوستان= سعدی – (سخ – ص166)

 جوانمرد که بخورد و بدهد، به از عابد که روزه دارد . یعنی سخاوت و بخشندگی، اجرش از عبادت بیشتر است . (فا- ص574)

 چون گوش روزه دار بر الله اکبر است ( ده – ص283 و فا- ص576 و سخ- ص330)  

مثل گوش روزه دار به الله و اکبر( فا- ص576)

گش روزه دار د اذیه  (ام - ص ۴۵۴ )  مراد در انتظار اذان افطارست. انتظاری درنهایت بی تابی و بی قراری( فا- ص576) .  مصرع دوم بیتی از سعدی است : بازآ که در فراق تو چشم امیدوار / چون گوش روزه دار به الله و اکبر است ( فا- ص576 و ده – ص283) . گوش آدم روزه دار به اذان است. آدم منتظر تمام فکر و توجهش پیش کسی یا خبری است که انتظارش را می کشد (ام - ص 454) 

 (حالا) یک ماه رمضان داریم ( مانده ) تا فردا ( شب / صبح / فردا شب / فردا صبح ) ( فج - ص 555)

 روزه بی نماز، عروس بی جهاز، قورمه بی پیاز ( فب -  ص 433 و عو– ص315 و اح- ص412 و

عروس بی جهاز، روزه بی نماز، دعای بی نیاز، قورمه بی پیاز  ( اح- ص513 و سخ – ص769 ) این مثل کنایه به چیزی ناقص و کاری ناتمام است. روزه که از عبادتهای واجب مسلمانان است، بی نماز- که نیایش اصلی و هر روزه است - عبادتی نارسا و ناقص است؛ همچنین عروس در رسم قدیم مردم ایران بی داشتن جهاز مطلوب نبوده است، و قرمه هم غذایی است که بی پیاز مزه ندارد . ( بخ - ص152) . نظم :  چه سودی دهد  روزه بی نماز  /  چه مزه دهد قرمه بی پیاز – سعدی – ( فا- ص 575)

 رفتیم روزه را از سر وا کنیم، نماز هم به گردنمان افتد ( فج - ص 567)

 رمضان را مرضان خواند حکیمی دانا . (اح- ص 872 )

 روزه بیمه خداست . ( فج - ص 567)

روزه بیمه یکساله است . ( فج - ص 567)

روزه بیمه یکساله خداست ( فج - ص 567)

 روزه خود را با  گه  سگ افطار کردن ( اح- ص  87  )    

با گه سگ افطار میکند . روزه می گیرد ( فج - ص 568) 

افطار نکرد، وقتی که کرد با گه سگ کرد ( فج - ص 568 )

یک سال روزه بگیر، آخرش ( هم ) با گه سگ افطار کن . ( فج - ص 568)

یکسال روزه بگیر آخرش با فضله سگ افطار کن  (اح- ص 2045)

روزه گرفت و با گه افطار کرد (سخ- ص 580 ) هنگامی گفته میشود که شخص با بی تدبیری تمام زحمات خود را به باد میدهد (سخ- ص 580 ).   بعد از سالها که در تجرد زندگی کرد همسر زشت و بد اخلاق انتخاب کرد. در نظایر آن نیز گفته میشود . (فا- ص574 ) نیت یا کار نیکی را بصورت بد عمل کردن(اح- ص 87 )  اشاره : بیت از بوطاهر خاتونی : زهجر روزه همی داشتیم و دشوار است  /   بگوه کردن افطار روزه داران را ( اح–879 )  نظیر :  صام حولا  ثم شرب بولا (اح- ص 2045)

 روزه خوردنش را دیده ایم، نماز خواندنش(کردنش) را ندیده ایم. ( اح – ص878 و فب – ص433 و فا – ص575 و عو – ص315 و ده – ص 412 وفج – ص567 )  به شوخی به مناسبت تردید در عبادت کسی گویند (اح - ص878 ). بمزاح بکسی که در انجام عبادتش کوتاهی می کند گویند (فا – ص575).

 روزه خور... ده، ده روز دیگه مونده( فج - ص 567)

روزه خور ... ده ،  ده ( یا ....  - هر چند روز از ماه رمضان که مانده و بخواهند طعنه بزنند- ) روز دیگه مونده ( قن - ص400 )

 روزه دار و به دیگران بخوران  / نه بخورروز و شب، شکم بدران – اوحدی- ( فب – ص433 و اح - ص 878 )

 روزه داری صرفه نان است. بعض از فرایض دینی با حکمتی که دارند،  فواید مادی نیز با خود همراه دارند(سخ - ص580 ).

 روز کوتاه از برای روزه داران بهتر است. ( گر- ص 615 ) و ( سخ- ص579)  بیت :  از جهان بی بهره را نبود شمار عمرخضر /   روز کوتاه از برای روزه داران بهتر است -  کلیم کاشانی . (گر- ص 615 )

 روزه گنجشکی گرفتن ( فب – ص433 و فا- 575 و اح – ص 879 ). تا نیمه روز گرفتن، مانند کودکان فقط تا موقع ناهار روزه بودن( فب – ص433)

روزه مریم گرفتن . در اصطلاح شعرای قدیم  به معنی خاموشی گزیدن است. ولی امروزه مصطلح نیست.  روزه مریم : به معنی خاموشی و مرگ  (عو- ص316 ) . سوره مریم 19 آیه 27 :   فقولی انی نذرت للرحمن صوما فکن اکلم الیوم انسیا – فلن الحکم الیوم .   چون روزی چند برآمد، جبرئیل مریم را گفت : این کودک را بر گیر و با اهل بیت خویش بر، اگر کسی بینی از مردمان گومن پیمان کرده ام خدای را روزه سخن.  در شریعت ایشان روا بودی روزه از سخن که سخن نگفته ی مگر آن مقدار که گفتی من روزه دارم تا او را معذور داشتندی ( بر گرفته از تفسیر سوره آبادی، قصص قرآن مجید ،  بتصحیح دکتر یحیی مهدوی، دانشگاه تهران، 1347 )

دگر گوید شیرین کی رسم باز            بگو با روزه مریم همی ساز

چو مریم روزه مریم نگه داشت          دهان دربست از آن شکرکه شه داشت

معنی از دعوی گفتار قلم  را لب بست    عیسی این مهر خموشی به لب مریم زد

روزه نمازش را درست نمی کرده است . ( فج - ص 567 و اح- ص 879 و سخ - ص580 ).  البته در این مدت طویل رنج بردن، چیزی آموخته است یا عملی را بپایان برده است ( اح- ص 879 )  صلاح کلی از شخص دور شده است(سخ - ص580 ).

روزه هستی یا کوزه .

روزه رفته پس کوزه رفته.  یعنی روزه داری یا نه ؟ در مورد تردید به روزه دار بودن کسی گویند (ضف - ص   ).

 روزه هم دارم، خادم مسجد هم هستم : ( دب - ص 301 و  فج - ص567  و ده – ص412 و فا – ص575 و فب – ص433) . وقتی از کسی تعریف کنند و او خود طوری بر آن بیفزاید که رسوا شود ( فب – ص433 ). گویند ابلهی در مسجدی،  با نهایت خضوع و خشوع نماز میگذارد.  چند نفر بر او گذشته یکی از آنها برفیقش گفت: این مرد خدا را ببین،  با چه توجه و تضرعی نماز می خواند.   آن ابله این سخن را شنید.  فوراً نماز خود را شکسته به آنها گفت: " روزه هم دارم، خادم مسجد هم هستم "  این جمله در موقعی بطور تمثیل گفته می شود که از شخص تعریفی کنند و آن خود نیز چیزی برآن مزید کند، اما بطوریکه خود را رسوا و مفتضح ساخته،  تعریف دیگرنرا نیز لغو و باطل سازد ( دب - ص 301 )

شاه، توت خورد؛ روزه قاضی بجا ماند. (ضف - ص 126 ).

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت  / صد حیف که این آمد و صد حیف که آن رفت ( فج - ص 555)

 ماه رمضان بیایید، زولبیای سیری بخوریم ( فج - ص 555)

 مسلم کسی را سزد( بود) روزه داشت /  که درمانده ای را دهد نان و چاشت - بوستان - ( فج - ص 568 و  پن - ج. دوم ص 136

ملحد گرسنه و خانه ی خالی زطعام /  عقل باور نکند کز رمضان اندیشد . این ییت با مطلع :  تشنه سوخته، بر چشمه حیوان چو رسید /  تو مپندار که از پیل دهان اندیشید. از آن سعدی است ( پن - ج. دوم ص312 )

نه نماز می خواند، نه روزه می گیرد و نه برای سیدا الشهداء گریه میکند ( فج - ص 567 و (ده - ص412 )   هست صیاد ارکند دانه نثار           /    نه ز رحم و جود،  بل بهر شکار

هست گربه روزه دار اندر صیام / خفته کرده خویش بهر صید خام -  مولوی – (سخ- ص1198)

 همیشه شعبان یک بار هم رمضان( فب – ص 797  و اح- ص 2007 و ده - ص746 )بعنوان تعرض بکسی گفته میشود که بار زحمت کار بر دوش رفیق خود می افکند و خویشتن زیر بار زحمت نمی رود (عو-665 ) . وقتی کارهای دشوار همیشه به یک شخص رجوع شود گویند( فب – ص797) . نظیرمثل: "همیشه ما میدیدیم یکبار هم تو ببین"( اح- ص 2007 و ده - ص 746)

 همه سال را روزه ام ( روزه اند ) با ماه رمضان .  ( فج - ص 555)

سی روز بود روزه به هر سال ( فج - ص 555)

در این سال، روز و شب ها جمله، چو روز رمضان است ( فج - ص 555)

 همین دو سه روزه،  تا عید ماه روزه ( فب – ص 797 )

همین یکی دو روزه تا وقت ماه روزه( فب – ص 797 

همین دو روزه   تا عید روزه (عو- ص665 )   بمناسبت وعده دور و دراز می گویند. مانند "وعده سر خرمن" ( فب – ص 797) . وعده دور و دراز و بدون اصل و پایه، مانند : "حواله سر خرمن" (عو- ص665 )

 یک رمضان طول می کشد ( فج - ص 555)

 یگ روز روزی یگ روز روزه  یک روز روزی ، یک روز روزه – زندگی همیشه یکسان نیست،  بعضی اوقات رزق و روزی بسر انسان فرو می بارد. و  بعضی اوقات تنگدستی و فلاکت باعث رنج و محنت انسان میشود . (ام - ص 517)

 یک سال مردمی ( مرحمت ) کن و یک روز روزه گیر. ( فج - ص 567)

خوش آنکه نکرده در همه عمر     جز در رمضان شترسواری (سلیم)  شتر سواری کنایه از روزه خوردن است (فم - ص 213)

                                 (((((((((((((((((( 00000000000  ))))))))))))))))))))

 1 - دب  -    داستان نامه بهمنیاری، تالیف مرحوم استاد احمد بهمنیار،  انتشارات دانشگاه تهران ،  چاپ اول ،  مهرماه 1361 ،  تهران.   

2 -  فج   -   فرهنگ جامع ضرب المثل های فارسی ، تالیف بهمن دهگان ،  فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، 1382 ،  تهران.     

3 -  ده    -   ده هزار مثل فارسی ،  دکتر ابراهیم شکور زاده ، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول ، 1372 ،  مشهد .

4 – فب   -  فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح ،  دکتر مهندس صادق عظیمی ، موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران و دانشگاه مک گیل ، چاپ اول ،  1382،  تهران .

5 -  اح  -  امثال و حکم  ، 4جلد ، علی اکبر دهخدا ، موسسه انتشارات امیر کبیر ، چاپ چهارم ،   1357 ، تهران

 6 – عو -  فرهنگ عوام یا تفسیر امثال و اصطلاحات زبان پارسی ،  امیر قلی امینی ( مدیر روزنامه اصفهان ) ، موسسه مطبوعاتی علی اکبر علمی  ، چاپ ؟ ، سال ؟ ،  تهران

7 – فا  - فرهنگنامه امثال و حکم ایرانی ، امین خضرائی ( واله )  ، انتشارات  نوید شیراز ، 1382 ، چاپ اول  ، شیراز .

8 – پن  - پند و دستان یاب ،  دکتر جامی شکیبی گیلانی و دکتر علی محمد حقشناس لاری و دکتر پدارم معزی قاجار ،  نشویل ،  1366 ، تهران ، چاپ اول

9 – سخ  - فرهنگ امثال سخن ،  2جلد ، دکتر حسن انوری ، انتشارات سخن ،  چاپ اول ، 1384 ، تهران .

10 – بخ  -  برخی از مثل ها و تعبیرات فارسی ( ادبی و عامیانه ) ، دکتر هاشم رجب زاده ،        موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی ، چاپ دوم ، 1376،  مشهد .

11 – گر  - گنج بی رنج ( ارمغان اویسی ) ، مولف فضل ا... اویسی ، ناشر ؟ ، چاپ اول ، دیماه 1363  ؟

12 -   ام  -  امثال و حکم مردم هزاره  ، محمد جواد خاوری ، نشر عرفان ، 1379،  مشهد.

13 -  قن  -  قند و نمک - ضرب المثل های تهرانی ،  جعفری شهری ( شهری باف ) ، انتشارات اسماعیلیان ،  چاپ اول ، 1370 ، تهران.

۱۴ - ضف -  ضرب المثل های فارسی در افغانستان،  گرد آوری دکتر محمد تقی مقتدری،  فرهنگ ایران زمین،  جلد هفتم،  1338 

۱۵ -  فم  -  فرهنگ مترادفات و اصطلاحات،  تالیف محمد پادشاه متخلص به "شاد" صاحب آنندراج،  زیر نظر بیژن ترقی،  کتابفروشی خیام،  چاپ دوم،  1346 ، تهران ( چاپ اول کتاب در سنه 1291 ه . ق . در کلکته انجام شده است. )

* همگی بنقل از مقدمه فاضلانه سرکار خانم حبیبه دانش آموز بر کتاب لطایف الامثال و طرایق الاقوال رشید الدین وطواط ، نشر میراث مکتوب ،  چاپ اول ،  1376 تهران ص 20 و21 است

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/18 ساعت 13:48 | لينک ثابت |

روزه در آئینه نثر و نظم کهن فارسی ( قسمت اول – نظم )

روزه در آئینه نثر و نظم کهن فارسی

        (بخش دوم- نظم)      

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم (  بقره – آیه 180 )

شهر رمضان الذی انزل فیه القران هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و من کان مریضا او علی سفرفعده من ایام اخر یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر و لتکملوا و لتکبروا الله علی ما هدیکم و لعلکم تشکرون (  بقره – آیه 182 )

یکی از فروع و  واجبات عبادی اسلام، روزه است. اهمیت،  شرایط و احکام روزه در رساله های عملیه و کتب اخلاقی و دینی ما منعکس است. و رسانه های جمعی نیز از این جیث بدان، پرداخته و می پردازند.  ماه روزه و صیام،( رمضان ) تنها ماهی است که در کتاب خدا،  از آن نام برده شده است . و مهمترین  رخدادش را،  نزول قرآن دانسته اند،  و نیز وجود شب قدر در شگمش و بلاخره شهادت مولی متقیان در روز 21 همین ماه.  که اینهمه بدان چهره ای دگر گونه از ماههای دگر می دهد. آنچه در نوشته حاضر دنبال خواهد شد، باز گویی و باز نویسی  آثار ی منثور و منظوم ، لیکن نفیس و گرانقدر از گویندگان و نویسندگان فارسی زبان است. که جمع آوری و ذکر آن جنگی معنوی و زیبای موثر ی را ، از هنرنمایی و غمز و عتاب قلم ها، و عرض اندامشان  در این وادی روحانی را فراهم می آورد. پیشینیان ما با الهام از آیات شریفه فوق و سایر منابع مقدس از قبیل سخنان پیشوایان و پیران،  آثاری نفیس و وزینی را با اشاره به این فروع دین آفریده اند . امید که مورد قبول در گاه حضرت احدیت (جل جلاله) و نیز مورد استفاده دوستان قرار گیرد :

                                         (((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))

آمد رمضان و عید با ماست

قفل آمد و آن کلید با ماست

بربست دهان و دیده بگشاد

وان نور که دیده دید با ماست

آمد رمضان بخدمت دل

وانکش گه دل آفرید با ماست

در روزه اگر پدید شد رنج

گنج دل ناپدید باماست

کردیم ز روزه جان و دل پاک

هرچند دل پلید با ماست

روزه بزبان حال گوید

کم شو که همه مزید باماست

  کلیات شمس ( دیوان کبیر ) 10جلدی  ، حلد اول ، مولوی ، بتصحیح : مرحوم استاد بدیع الزمان فروزان فر ، امیرکبیر ، چاپ دوم ، 1355 ، تهران ، ص. 219 و 220

********** 

از صادقین وفا طلب،  از قانتین ادب

از متیقن حیا و زمستغفرین بیان

هم چون درخت گندم باش از برای فرض

گه راست گه خمیده و جان بسته بر میان

گه در سجود باش چو در مغرب آفتاب

گه در رکوع باش چو بر مرکز آسمان

از جسم بهترین حرکاتی، صلوه بین

وز نقش بهترین سکناتی صیام دان

یا رب! دل شکسته و دین درست  ده

کانجا که این دو نیست و بایست بی کران

***

غصه هر روز و یارب  یارب هر نیمشب

تا چه خواهد کرد یارب یارب شبهای من

روزه کردم نذر چون مریم که هم مریم صفاست

خاطر روح القدس پیوند عیسی زای ماست

نیست بر من روزه در بیماری دل زآن مرا

روزه باطل می کند اشک دهان آلای من

اشک چشمم در دهان افتد گه افطار ازآنک

جز که آب گرم چیزی نگذرد بر نای من

دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ،  کتابفروشی زوار ، 1357 ،  تهران  -  ص 311 و321 و 322

*****************

رسید عید و زما، ماه روزه کرد گذر

وداع باید کردش که کرد رای سفر

بما مقدمه عید فر خجسته رسید

براند روزه فرخنده سایه لشکر

برفت زود ز نزدیک ما و نیست و شگفت

که زودتر رود آن چیز،  کو گرامی تر

مه صیام درختی است بار او رحمت

به آب زهد توان خورد هم زشاخش بر

گذاردی حق روزه، چنانکه واجب بود

بحاصل آمد خشنودی ایزد داور

 دیوان مسعود سعد سلمان ( قرن 5 ) ، بتصحیح مرحوم رشید یاسمی ، امیر کبیر ، 1362، تهران – ص 168

****************  

¶  روزه هرچند که مهمان عزیزست ایدل

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی (ص932 )

¶  ساقی بیار باده که ماه صیام رفت 

در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت ( ص184 )

¶  بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد 

 هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد (ص 271)

¶  روزه یکسو شد و عید آمد و دلها بر خاست

می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست  (ص 66 )

¶  دل برگرفته بودم از ایام گل ولی

کاری بکرد  همت پاکان روزه دار

حافظ چو رفت روزه و گل نیز می رود 

ناچار باده نوش که از دست رفت کار (ص 498)

¶  حافظ منشین بی می و معشوقه زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است (ص 110)

دیوان حافظ – غزلیات ج 1 ، بتصحیح و توضیح  استاد پرویز ناتل خانلری ، انتشارات خوارزمی ، چاپ دوم  ،  1362،  تهران

***************** 

رمضان رفت و، رهی دور گرفت اندر بر

خنگ آنکو رمضان را بسزا برد بسر

بس گرامی بود این ماه،  و لیکن چکنم

رفتنی رفته به و ، روی نهاده بسفر

سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت

تا نگویند فرو هشت،  بر ما لنگر

رمضان پیری بس چابک و بس با خردست

کار بخرد همه زیبا بود و اندر خور

او شنیده است که بسیار نشین را گویند

 دیو بنشست بر ما و همی خورد جگر

 ***

نصیب روزه نگه داشتم اگر چه کنم

فکند خواهم چون دیگران بر آب سپهر

مهی گذشت که بر دست من نیامدنی

چگونه باشم از این پارساتر و بهتر

دلم ز روزه بپوسید و هم ز توبه گرفت

چنین همی نتوان برد روزگار بسر

زچنگ روزه بزنهار عید خواهم رفت

برو بنالم و گویم مرا ز روزه بخر

دیوان فرخی ، بتصحیح دکتر دهمد دبیر سیاقی  انتشارات شرکت نسبی حاج محمد حسین اقبال و شرکا ،   1335 ، تهران -  ص 104 و 105 و 160

 ***************

 من دست خویش در رسن دین حق زدم

از تو هگرز جست نخواهم نشان و نام

تدبیر آن همی اکنون که بر شوم

زین چاه زشت و ژرف بدین بی قرار بام

سوی بهشت عدن یکی نردبان کنم

یک پایه از صلات و دگر پایه از صیام

ای بر سر دو راه نشسته در این رباط

از خواب و خور بیهده تا کی زنی لکام

از طاعت تمام شود، ای پسر ترا

این جان ناتمام سرانجام کار تام

دیوان ناصر خسرو ،  به تصحیح استادان مرحوم مجتبی مینوی و  مهدی محقق  ،  دانشگاه تهران، چاپ اول ،  1365  ، تهران ، ص 57 و 58

****************

روزه بپایان رسید و آمد نو عید

هر روز بر آسمانت بادا  مروا ( رودکی )

 ظاهراً رباعی بوده است که بیت اول آن مفقود شده است . در دیوان شعر رودکی ( دکتر جعفر شعار ، نشر قطره ، چاپ سوم ، 1382 – ص 53 و 63 ) و نیزدر لغت فرس اسدی ( اثر : حکیم ابونصرعلی بن احمد اسدی طوسی ، بکوشش دکتر محمد دبیر سیاقی ، کتابخانه طهوری ، چاپ دوم ،  1356 ، تهران  ، ص 2  ) همین گونه ضیط شده است. لیکن در کتاب : محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی (  تالیف: استاد سعید نفیسی ،  امیر کبیر، چاپ سوم  ، 1360 ، ص  ) و نیز کتاب :  ابوعبداله رودکی و آثار منظوم رودکی (  بتصحیح عبدالغنی میرزایف ، تحت نظر: ی . براگینسکی ، نشریات دولتی تاجیکستان ، 1958 ، استالین آباد ص  ) و نیز کتاب : آثار منظوم رودکی (  تحت نظر: ی . براگینسکی ، اداره انتشارات دانش ،  1964 ، مسکو ،  ص 120 ) ... تنها مصرع آخر بیت فوق آمده است .

****************

 تا نموده ست مرا روی مه شهر صیام

من جدا مانده ام از دیدن آن ماه تمام

یک زمان از لب او صبر نمودیم و کنون

یک مهم صبر همی باید کردن ناکام

بر او رقعه فرستادم و گفتم صنما 

گر همی داری بوسه ز پی روزه حرام

ز سلامی و کلامی نبود باری کم 

که نیالاید روزه به سلام و به کلام

پاسخ آمد که بعیدم زتو تا ناید عید

تا مه روزه به سر ناید . نایم به سلام

دیوان لامعی گرگانی ، بتصحیح دکتر محمد دبیر سیاقی ،  سازمان انتشارات اشرفی ،  چاپ دوم ،  1353  ، تهران ص 93

**************

قوت دل زعقل و جان باشد                   قوت تن زآب و نان باشد

خانه خالی بود حضور دهد                   تن خالی فروغ و نور دهد

علم جویی بترک سیری کن              جان طلب میکنی دلیری کن

صیقل نفس چیست؟ کم خوردن.       آفت عقل؟ نفس پروردن

خلق را بر نماز داشته اند                  صفت روزه راز داشته اند

عود و چنگ و چغان، که پرسازند       از درون تهی خوش آوازند

روزه دار، و بدیگران بخوران                  نه بخور روز و شب شگم بدران

عارفان ماه خویش سال کنند            روزه گیرند و شب وصال کنند

تو که هم شام و هم سحر بخوری      ره به آن روزها چگونه بری

با چنان خوردن و چنان آروق               چون بری رخت روح برعیوق

توشکم بوده ای، از آنی سست     جان ودل باش، تا که باشی چست

دیوان اوحدی مراغه ای ( مثنوی جام جم ) ، بکوشش و تصحیح مرحوم استاد سعید نفیسی ،  امیرکبیر ، چاپ دوم ، 1375 ، تهذان – ص 606 الی 608

*************** 

گاه آمد آن که داد روزه بستانی زعید

روزه را عید نیکوتر که ستانند داد ( ص145 )

***                                 

رمضان شد چو غریبان بسفر بار دگر

اینت فرخ شدن و اینت بهنگام سفر

بود شایسته و لیکن چه توان کرد چو رفت

سفری را نتوان داشت مقیمی بحضر

گرچه در حق وی امسال مقصر بودیم

عذر تقصیر توان خواست ازو سال دگر

نپسندید کزین بیش جهانی زن و مرد

خشک دارند لب و تابته دارند جگر

آن که این طاعت فرمود حقیقت دانست

که از این بیش دمام نتوان برد بسر

عید بگشاد دری را که مه روزه ببست

فرخ آن کس که زند دست در آن حلقه در

سحر و شام کنون هر دو یکی باید کرد

که نه در عهده شامیم و نه در بند سحر

خشکی روزه بجز باده عیدی نبرد

خاصه آن وقت که مطرب غزلی گوید تر (ص 215)

دیوان کامل امیر معزی ،  بتصحیح ناصر هیرّی  ،  نشر مرزبان ، چاپ اول ،  بهار  ، 1362 ، تهران

*************** 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/06/14 ساعت 13:35 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز

درباره ي ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پيوند هاي روزانه

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرين پست ها

شنا در دریا و تظاهر به روزه خواری
نقشه ی ایران (شعر)
فلسفه نام گذاری گل پسر(داستان و خاطره طنز)
گذر عمر در سه اپیزود (شعر)
دانلود رایگان قوانین و مقررات
مباحثی از حقوق ثبت 5 - مقررات ثبتی حاکم بر اراضی موات
تصویر طنز 27– باد آورده
پنج داستان کوتاه طنز (فابل) از جمیز تربر
حسرت - غزلی تازه از نجوا
دیوان بلخ 3 - کنکاش ضرب المثل
دیوان بلخ 2 - تعزیه دیوان بلخ
دیوان بلخ 1 - زندگی نامه محمد علی افراشته
امید کُشی
هجرانی ها (یازده دوبیتی منتشر نشده از دبیری جوان)
تقدیس وکالت
نگاهی به شرح های فارسی شهاب الاخبار
وقتی حق دفاع رنگ می بازد
پرسش و پاسخ حقوقي 43 - دستور تخلیه محل تجاری
واژگان بازنده
تصویر طنز 26 – خوش رقصی
زهد ریا و می سارا
پائیز در بهار
نظرسنجی برای تغییر نام خلیج فارس؟!!
کنکاش رابطه مالی وکلای دادگستری با موکلین
کاریکاتور حقوقی 25 – خالی کردن خانه
داستان یک مکتوبه (ایمیل)
نکوداشت استاد محمد قهرمان
مرثیه ای برای خوبی
داستان طنز - دستگیری حضرت فیل
مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ dad-hassani محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط ياس تم

Free counter and web stats