تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگويم؟

شب یلدا – پیشینه تاریخی و انعکاس آن در فرهنگ عامه

 

شب یلدا (پیشینه تاریخی و انعکاس آن در  فرهنگ عامه)

 

پرستش به مستی است درکیش مهر 

 برونـــند زین جرگـــــــــه هشیــــارهـــا (علامه طباطبایی - رح)

 

 

یادآوری : یاداشت حاضر به نیوشا و علیرضا -  جفتی جوان که قرار پیوندشان در یلدای خجسته در پیش است - تقدیم می شود.  امید دارم زندگی مشترکشان بی هیچ سیاهی،  بدرازای یلدا باشد.

 یادآوری الحاقی :  برای خواندن مقاله مرتبط با بحث ما در این وبلاگ، اینجا و بر عنوان: "انعکاس یلدا در ادب فارسی" کلیک فرمایید

 

 

 نوشته حاضر شامل دو بخش است. ابتدا نگاهی به معنای لغوی و پیشینه تاریخی این جشن دیگان باستانی خواهیم داشت. و سپس، مراسم و آئین سنتی یلدا را در فرهنگ عامیانه امروز (فکلور) و باورهای مردم عزیزمان کنکاش می کنیم. 

شاید این سخن و جستجو، تلاشی هرجند کوچک،  برای یادآوری و پاسداشت یکی از سنت های زیبای فرهنگی و تاریخی کشورمان باشد، آئینی که در وانفسای هجوم فرهنگ های بیگانه به کشورمان چند هزار سال همواره ماندگار بوده است و توگویی اینک در برابر فرهنگ و تکنولوژی وارداتی امروز،  روز بروز حالی زارتر و فراموش تر پیدا می کند.

 بخش اول –  پیشینه تاریخی و فرهنگی شب یلدا :

الف – معنی و ریشه لغوی یلدا :

در لغت نامه دهخدا به اتکاء منابع برشمرده در پاورقی برهان و نیز  یاداشت های مرحوم دهخدا می خوانیم : "یلدا لغت سرياني است به معني ميلاد عربي است ، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند از اين رو بدين نام ناميده اند. .... يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که درازترين شبهاي سال است و در آن شب يا نزديک بدان ، آفتاب به برج جدي تحويل مي کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک مي انگاشتند. در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام ميشود.  شعرا زلف يار و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي بدان تشبيه کنند و از اشعار برخي از آنان مانند سنايي و اميرمعزي که به عنوان شاهد مي آيد رابطه بين مسيح و يلدا ادراک مي شود. يلدا برابر است با شب اول جدي و شب هفتم دي ماه جلالي وشب بيست ويکم دسامبر فرانسوي " . یلدا با واژه نوئل از ریشه ناتالیس natalis رومی به معنی تولد معادل است . و به معنی ولادت خورشید (مهر، میترا)  است که رومیان آن را ناتالیس انویکتوس Natalis invictus یعنی روز تولد (مهر) شکست ناپذیر نامیده اند. " (1)

ب – بررسی منابع تاریخی یلدا

گاه شماره یلدا و آئینی که در نخستین شب زمستان ( بلندترین شب سال) برپا می شود، پیشینه ای بسیار دراز دارد و به ایزد مهر مربوط می شود این رسوم ویژه آریایی ها و به ویژه پیروان آئین مهر در هزاران سال پبش بوده است که  آنرا در ایران زمین برپا می داشته اند. شب یلدا، شب زایش و تولد مهر است که به یادگار آن، جشن گرفته می شد. ریشه این باور و اعتقاد به گاه شماری و اندیشه هایی که ایرانیان مهری دین از آن داشتند، برمیگردد . آنان که پایه زندگی شان بر کشاورزی – چوپانی قرار داشت و در طول سال با سپری شدن فصول و تضادهای طبیعی که خود داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیت هاشان را براثر آن تنظیم می کردند .

روشنی و روز و تابش خورشید و اعتدال هوا در نظرشان مظاهر نیک و موافق و ایزدی بود. تاریکی و شب و سرما را نیز از اعمال اهریمن می پنداشتند. آنان می دیدند بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می شود و  به همان نسبت بلندی، از روشنی و نور خورشید بیشتر استفاده می کردند و شب ها کوتاهتر می شد. کم کم این اعتقاد برایشان پیدا شد که نور و روشنی و ظلمت و تاریکی مرتب در نبرد و کشمکش هستند . گاه خورشید و فروغ چیره شد و ساعات بیشتری در پرتو خود مردم را نیرومند نگاه می دارند و گاه مقهور تاریکی واقع شده و ساعات کمتری با فروغ وتابش اندکی فیض می رساند .

در طول سال، دریافتند که کوتاه ترین روزها، آخرین روز پائیز، یعنی روز سی ام آذر و بلندترین شب ها، شب اول زمستان، یعنی نخستین شب دی ماه است. اما بلافاصله پس از این بلندترین شب سال، از آغاز دی، روزها به تدریج بلندترین و شب ها کوتاه تر می شود، به همین جهت آن شب را شب یلدا نامیدند ، یعنی تولد، زایش خورشید شکست ناپذیر، و آنرا آغاز سال قرار دادند، یعنی انقلاب شتوی و آغاز زمستان. (2)

پس از فروردین، دیماه پر آیین ترین ماه ایرانی می نمایاند.  لیکن متاسفانه در کتابها و سندهای تاریخی حتی در شاهنامه فردوسی که از آن بعنوان یکی از منابع تاریخی و آئین های ملی ما در مورد پیشدادیان ( البته همراه  با اسطوره و افسانه ) یاد می شود جز  مواردی جسته و گریخته ، به معنی شایسته ای بر نمی خوریم. و در منابع موجود از برگزاری مراسم شب یلدا  سخنی گفته نمیشود. هر چند حکیم طوس از آئین های ایرانی، جشن سده ( کشف آتش ) را به هوشنگ و جشن مهرگان را به فریدون نسبت می دهد و  همو بر پروراندن فریدون بوسیله گاو (سمبل آفرینش زمین در آیین مهرپرستی) و در کوه البرز (جایگاه خورشید در آیین مهرپرستی)  تاکید می کند و دین او را مهرپرستی می خواند و می گوید:

پرستیدن مهرگان دین اوست          تن آسانی وخوردن آیین اوست

اگر یادگار است ازو ماه مهر             بکوش و به رنج ایچ منمای چهر. (3)

لیکن هیچگاه از جشن همگانی دیگان و ازجمله یلدا  سخنی نمی گوید.

 در میان منابع تاریخی ایران باستان تنها می توان از لابلای نوشته های ابوریحان بیرونی و زین الاخبار گردیزی (اول های سده پنجم هجری)  چیزی یافت، تا به کمک آن بتوانیم آگاهی های نسبی در باره جشن های دیگان بدست آوریم.  آقای دکتر پرویز رجبی در باره دلیل وجودی نقصان منابع مورد نظر گوید : " ....  بزرگترین دلیل این امر را می توان در سکوت یا نا آگاهی نویسندگان پیش از اسلام و پیش از ابوریحان و گردیزی جست.   البته ما با ریشه های این سکوت یا ناآگاهی غیر عادی به خوبی آشنا هستیم:  بنابر مدرک های بی چون و چرایی که داریم ، می دانیم، که در سده های حکومت مذهبی – سیاسی ساسانیان، مذهب به میل و به مقتضای نیاز ساسانیان ، برای استواری پایه های فرمانروایی اینان شکل می گرفت و فتوا می داد و همه آن هایی را که علی رغم وجود نظام تفتیش عقاید، از تدبیر ساسانیان روی بر می گرداندند، به سختی تنبیه می کرد و به سیاست می رساند . به این ترتیب طبیعی است ، که پیروان آئین های از طبیعت برگرفته ، که بیشتر پیروان مغان مادی بودند و مهر پرست، در جو پر از وحشت و خفقان فکری عصر ساسانیان، روزگاری بسیار سختی داشته اند، و بیشتر آن هایی که تن به سازش نمی دادند ، ناگریز بودند - اگر از چنگ دژخیمان تفتیش عقاید، قدرت رهایی شان بود – به امپراتوری بزرگ روم ، که در این زمان سخت زیر نفوذ میترائیسم مهاجر از ایران قرار داشت پناه ببرند.  از سوی دیگر، مفتشین ساسانی هر جا نشانی از دیگر آیین ها و مذهب ها به دست می آوردند ، بی درنگ و امان می سوزاندند و نابودش می کردند به این ترتیب بدیهی است، هرآن چه مربوط به جشن ها و آیین های مربوط به ایران پیش از ساسانیان بوده است ، نابود شده است. و هرآن چه به جا مانده است ، چیزی جز چهره ای دگرگون شده نیست. مانند چهره میترا در مهریشت : در این جا دیگر میترا ، میترای مغان مادی نیست . و حالا که دیگر نمی تواند ، به سیاست مذهبی ساسانیان لطمه ای بزند، می تواند در برابر مردم به زانو درآید . در این میان روشن نیست، بر سر آبشخور نوشته های ابوریحان بیرونی و گردیزی چه آمده است. به هر حال اینان نیز برای نوشته های خود مدرکی در اختیار داشته اند، که توانسته اند، دست کم نام برخی از جشن های دیگان را ثبت بکنند ...."   سپس ما را با این پزسش های بدون پاسخ  برابر می کند که : "..... آیا هم چنان که جشن شب یلدا هنوز هم از اعتباری برخوردار است، در زمان ابوریحان و گردیزی ، دیگر جشن های دیگان نیز برگزار می شده اند و در باره شان سند به درد خوری به دست می آمده است؟ و آیا جشن های برجای مانده، همان جشن های از آن مردم اند، یا جشن های دگر گون شده به دست ساسانیان؟ ..." (4)

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه در باره یلدا گوید : " .... دی ماه و آن را خور ماه نیز می گویند. نخستین روز آن "خرم روز"  است و  این روز و این ماه هردو به نام خدای تعالی که هرمزد است نامیده شده   یعنی پادشاهی حکیم و صاحب رایی آفریدگار  و در این روز عادات ایرانیان چنین بود، که پادشاه از تخت شاهی به زیر می آمد و جامه سپید می پوشید و در بیابان بر فرشهای سپید می نشست و دربان ها و یساولان و قراولان را، که هیبت ملک بدان هاست، به کنار می راند و در امور دنیا فارغ البال نظر می نمود و هرکس که نیازمند می شد ، که با پادشاه سخن می گوید، خواه که گدا باشد، یا دارا و شریف باشد یا وضیع  بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه می رفت و بدون هیچ مانعی با او گفتگو می کرد و در این روز پادشاه با دهقانان و برزیگران مجالست می کرد  و در یک سفره با ایشان غذا میخورد و می گفت، من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم  زیرا قوام دنیا به کارهایی است، که به دست شما می شود و قوام عمارت آن هم به پادشاه است و نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه و چون حقیقت امر چنین شد، پس من که پادشاه هستم، با شما برزیگران برادر خواهم بود و مانند دو برادر مهربان خواهیم بود . به خصوص که دوبرادر مهربان، هوشنگ و ویکرد چنین بودند.

گاهی این روز (اول دی ماه)  را "نود روز" نیز می گویند و آنرا عید می گیرند زیرا میان آن تا نوروز، نود روز تمام است " (5)

ظاهراً تا سال 1062 هجری( سال تالیف برهان قاطع ) ،  محمد حسین خلف تبریزی نیز چون ما مدرک و سند دیگری جز کتاب ابوریحان ندیده است، که عیناً گزارش همو را در ذیل واژه "خرم روز" تکرار می کند :

"  ... گویند ملوک عجم در این روز  لیکن در ماه دی، که آن ماه دهم است از سالهایشمسی، جشن کردندی و جامه های سفید پوشیدندی و بر فرش نشستندی و دربان را منع کردندی و بار عام دادندی و به امور رعیت مشغول شدندی و مزارعان و دهقانان با ملوک بر سر یک خوان نشستندی و چیز ی خوردندی و بعد از آن هر عرضی (چکی) و مدعایی که داشتندی، بیواسطه دیگری، به عرض رسانیدندی و ملوک به رعایا گفتی : " من هم یکی از شمایم و مدار عالم به زراعت و عمارتست و آن  بی وجود شما نمی شود و ما را از شما گزیر نیست، چنانکه شما را از ما،  ما و شما چون دو برادر موافق باشیم". (6)

آقای دکتر پرویز رجبی با   عجیب و غریب خواندن داستان ابوریحان بیرونی در مورد  "مراسم" خرم روز" (جشن فردای شب یلدا= اول دی) می گوید :

" ...  مورخ نه می تواند از آن بگذرد و نه می تواند آن را برابر با واقعیت های تاریخی بداند. و آن این که در این روز شاه از تخت به زیر آمده است و با برزیگران همنشینی می کرده است و در یک سفره با آنان غذا می خورده است. من در هیچ جای تاریخ ایران، هیچ جا و هرگز سراغ نکرده ام، که یکی از فرمانروایان با مردم روستایی کشورش هم سفره شده باشد. ابوریحان می گوید ،" عادت ایرانیان چنین بود". معلوم نیست ابوریحان برای این نوشته خود از چه منبعی استفاده کرده است. در هر حال چون قصد نداریم، ابوریحان را نویسنده ای چاپلوس بشناسیم، ناگزیریم چنین برداشت کنیم که در روزگاری نه چندان دور به ابوریحان، از امیر یا حاکمی چنین کاری سرزده است. و ابوریحان در گزارش خود - بنا به  خواست دورنی خود-  کمی غلو کرده است."  (7)

همچنین گردیزی در باب چهاردهم زین الاخبار ( حدود 442 – 443 هجری قمری) در صفحه 514 ذیل : "اندر شرح جشنها و عیدهای مغان" می نویسد:

 " و مر مغان را جشن های فراوان بوده است، اندر روزگار قدیم . و من آنچه یافتم ، این جا بیاورم.... "

سپس در صفحه 522 در باره یلدا گوید:

" ... اندرین روز جشن "خره روز" بود  و این ماه دی به نزدیک مغان ماه خدایست. و اول روز او را هم به نام او خوانند. و این روز را سخت مبارک دارند و نود روز نیز گویندش،که از این روز تا نود روز نوروز باشد. .." (8)

این اشارات و نام ها، همه حاکی از این است که شب یلدا، و روز "دیگان" پیوند استواری با خورشید و مهر -  که از این روز بر تاریکی چیره می شود و رو به افزایش می رود -  دارد،  یلدا روز خورشید و مهر است که نزد ایرانیان، به ویژه مهری دینان بسی گرامی بود و بزرگترین جشن، یعنی جشن تولد مهر یا خورشید به شمار می رفت که آغاز سال محسوب می شد (9)

 اگر  ابوریحان بیرونی از جشن روز اول دی ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می کند ولی نامی از شب یلدا به میان نمی آورد.  آقای محمود روح الامینی آن را بدلیل خانوادگی و همگانی و غیر رسمی بودن جشن یلدا دانسته است . (10)

آقای دکتر پرویز رجبی  در مورد تولد میترا (مهر) و دیگان می نویسد : "... نوشته های ایرانی کوچکترین خبری در باره تولد میترا نمی دهند. از نوشته های پونانیان می دانیم که همه ایرانیان در زمان هخامنشیان روز تولد خود را جشن می گرفته اند و این امر در آن زمان آنچنان چشمگیر بوده است، که مورخان یونانی از ذکر آن خودداری  نکرده اند. و میتوان در چگونگی گزیدن روز 25 دسامبر برای تولد میترا، از سوی رومیان در جستجوی پیوندی با زادگاه میترا بود. در میان نوشته های ایرانی باز هم آثار الباقیه ابوریحان است، که دراین باره کمی ما را کمک می کند : ".... روز یازدهم ، روز خور (= خورشید) است، که اولین گهنبار اول است، و آخر آن روز پانزدهم است ، که روز دی به مهر باشد. و این گهنبار مدیوزرم نام دارد و خداوند آسمان را در این روز آفریده ". ما اگر به کمک نوشته های غربی ، به ویژه رومی ، نمی دانستیم ، که مهر پرستان تولد میترا را روز 25 دسامبر جشن می گرفته اند، شاید توجه چندانی به "خور روز" دی ماه نمی داشتیم.  متاسفانه بسیاری از حلقه های یکی از بزرگترین و طولانی ترین رنجیرهای تاریخی از میان رفته اند، و اگر نه چنین می بود، باستانگاری که متکی بر شاهد ها می خواست ، همه جشن های مربوط به دیگان را در پیوند بیشتری با میترا بداند، دست هایش این چنین خالی نمی بود. " (11)

ج  – دیگان و جشن های آن ( ریشه تاریخی یلدا )

در ایران کهن، در دی ماه چهار جشن :  در نخستین روز ماه دی و روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم، - سه روزی که نام ماه و نام روز یکی بود- برگزار میشد. امروزه  از میان این چهار جشن، تنها شب نخستین روز دی ماه (شب یلدا) را جشن میگیرند.  (12)

آقای دکتر پرویز رجبی  با نظر به دو منبع تاریخی کهن پیش گفته  گوید : " با همه ستیزی که در زمان ساسانیان با مشرکان می شد. هنوز در زمان ابوریحان بیرونی (440 – 362 هجری قمری) به دی ماه، "خورماه (=  خورشید ماه) نیز می گفتند، که با نخستین روز خرمش (خرم روز= اورمزد)، پس از فروردین ، پر آیین ترین ماه ایرانی بوده است. با توجه به اینکه نخستین روز دی ماه(خرم روز) بلندترین شب سال را پشت سر دارد، پیوند این ماه به خورشید بر پایه ای درست استوار است: در این ماه خورشید از نو زاده می شود. شاید ایرانیان از روزی که با گردش خورشیدی سال آشنا شده اند، خرم روز دی ماه را یکی از روزهای خورشید نامیده اند. درست هم همین بوده است. زیرا از این روز است، که خورشید دوباره پا به رشد می گذارد و زندگی روستائیان ، که پیوندی آن به آن با طبیعت دارد، از نو، نو می شود." (13)

اما آغاز دی ماه جشن بزرگ دیگری نیز بود، زیرا ایرانیان را رسم چنان بود هرگاه نام روز و ماه با هم تلاقی و برخورد می کرد، آن روز را جشن می گرفتند و ماه دی متعلق به اورمزد بود.  دذو (Dadhva ( در اوستا به معنی آفریدگار و خداوندست که از تحوّل و  تغییر یافتن همین کلمه،  واژه پهلوی " ددو " dadv پدید آمده است: از ریشه "دا" da به معنی آفریدن و دادن است و "ددو" یا "دی" به معنی آفریدگار است.  پس جشنی بوده و چنانکه گذشت در روزگار گذشته این روز را " خور روز" یعنی روز خورشید نیز می گفتند و بعداً به " خرم روز" موسوم گشت که جشنی از جشن های ایران کهن بود.

روز اول هر ماه نیز هرمزد نام دارد و بدین ترتیب در اول دیماه نام روز به نام ماه برابر می افتاد و به این سبب جشنی بزرگ برای خدای بزرگ برپا میشد که دیدیم آنرا جشن نودروز نیز مینامیدند و زمین در گردش خود بدور خورشید در آن روز به نقطه تقریبی انقلاب زمستانی میرسد و سال نو زمستانی با افزایش درازی روز آغاز میشود

و چون در روزگاران کهن فرهنگ اوستائی - زمانهایی که تقویم اوستائی بکار میرفت -  سال با فصل سرد شروع می شد .  و خود واژه سال که از آن زمان به یادگار مانده است از واژه سرد(sareda)  و سرذ ( saredha) مشتق شده است بمعنی سرد است، و این میرساند که سال اوستائی روزگاری با فصل سرما یعنی از نقطه انقلاب زمستانی و اول دیماه آغاز میشده است بنابراین خود واژه "سال" دارای بار مذهبی و معتقدات دینی است، زیرا  که بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن، و روشنی بر تاریکی و ظلمت و پیروزی مهر و خورشید است . آغاز سال بدین جهت و توجه به بار مذهبی، اول دیماه و آغاز زمستان بوده است،

چنانکه  اول سال مسیحی در جهان مسیحیت -  که تحت نفوذ آیین میترایی بوده است - نیز از فصل سرد و از اول ژانویه و  آغاز زمستان شروع میشود یادگاری از همان دورانها و همان سنت آغاز کردن سال با فصل سرد است و در جشن اول دیماه یعنی شب چله یادگاری دور از دورانهای اوستائی و نوروز فصل سرد باقی است .  

همانگونه که گفتیم چون در ایران نیز شروع سال با آغاز زمستان تا مدتهایی پس از آن که به جای انقلاب شتوی، اعتدال ربیعی را برگزیدند، در آغاز زمستان قرار داشت، به همین جهت مجلس سور و شادی و میهمانی و سفره ویژه یلدا، همان مراسم امروزی نوروز است.

باید یادآوری کنیم که ایرانیان قدیم سال دوازده ماهه را تمثیلی از جهان دوازده هزار ساله می پنداشتند که دارای دوره ای سیصد و شصت و پنج روزه است و به چهار فصل سه ماهه تقسیم میشود . آغاز سال عبارت بود از دوباره زاده شدن یا دوباره پیدایی خورشید و آن اول دیماه بود که خورشید از چنگال شبهای اهریمنی نجات می یافت و کم کم فرمانروائی خود را در جهان می گسترد . خورشید مظهری بود از ایزد بزرگ "میترا" و میترا نجات دهنده و مسیح"ع" جهان بود که می بایستی سرانجام نیروهای اهریمنی را شکست دهد و همین میترا" خورشید" است که در اول دیماه نیروی شب را شکست میدهد و از تسلط آن در یک دوره سالانه رها میشود. بنابر این ایرانیانی که به ایزد میترا دل بسته بودند، روز اول زمستان را که موقع انقلاب زمستانی خورشید بود و خورشید دوباره تسلط خود را بر جهان میگسترد روز تولد " میترا" میدانستند و آنروز را در روز بیست و یکم دسامبر جشن میگرفتند . این مراسم از هزاران سال پیش تا کنون باقی و برجاست و در سراسر ایران زمین به نام شب چله برگزار می شود.

چلّه بزرگ از اول دی ماه (که اورمزد نام دارد) تا دهم بهمن ماه ( که جشن سده است)  بمدت چهل روز تمام ادامه می یابد . بدان سبب که شدت سرما بیشتر است. آن گاه چله کوچک فرا می رسد که از دهم بهمن تا بیستم اسفند است به طول می انجامد و سرما کم کم کاسته می شود.  پس اول دی، به مناسبت آنکه تجدید حیات مهر یا خورشید است، به نام یلدا به معنی تولد مشهور و جشن گرفته می شد . این ها همه دلالت بر تقدس و ارج و بزرگی این روز دارد که روز خورشید است، روز تولد خورشید شکست ناپذیر است. (14)

آقای دکتر بهرام فره وشی با قلم زیبای خود زادن و ریشه اندیشه یلدا را چنین به تصویر می کشد : " به گذشته های دور تاریخ قوم ایرانی باز گردیم، آنگاه که نخستین اندیشه های مزداپرستی در قوم ایرانی پدیدار شد. مردمی که در کوه و دشت و صحرا به زندگی چوپانی سر میکردند قرنها بود که با تضادهای طبیعت چون گرما و سرما، سپیدی و سیاهی، روز و شب، تاریکی و روشنایی و تضادهای خوی انسانی چون خوبی و بدی، دشمنی و دوستی و غیره آشنا شده بودند و چون در زندگی قومی و قبیله ای همیشه سالار و فرمانده یک تن یعنی بزرگ خانواده بود، به این اندیشه افتادند که نیکی ها و بدی ها را سروری و سالاری باید، و چون شایسته نمی دیدند که سالار خوبی ها به بدی نیز فرمان دهد از این رو در اندیشه خود برای سالار نیکی ها  و برای بدی ها سالاری دیگر پرداختند و برتریها و پیروزی نهایی را برای سالار نیکی ها باز شناختند و تضادهای دنیای زندگی را به جان یکدیگر انداختند و بدین طریق ثنویتّی به وجود آمد و آنچه نیک و خوب و نغز بود آفریده اورمزد دانستند و آنچه بد و زشت و ترس آور بود زاده اهریمن پنداشتند .

روز روشن که هنگام کشت و کار و تفرج بود آفریده مزدا به شمار می رفت و شب پر اسرار و مرموز و ساکت که در پناه آن کشتارها،  دزدیها، شبیخونها، انجام میشد آفریده اهریمن بود، و ایرانیان دوران کهن برای اینکه این شبها را تا اندازه ای بی آزار سازند، آتش می افروختند تا هم روشنائی در خانه باشد و هم به خاطر نیروی اورمزدی، دیوان و پریان و جادوگران از خانه دور شوند. زیرا عقیده داشتند که در خانه ای که آتش در آن هست دیوان و جانوران راه نمی توانند یافت .

در این شبها به ویژه در شبهای دراز زمستان به دور آتش گرد می آمدند و پاسی از شب را در آنجا می گذراندند. این شبها که بدور آتش می گذشت، آتشان نام داشت و امروز نیز در روستاهای خراسان به شب نشینی" آتشان" می گویند.

خاموش شدن آتش گناهی بزرگ بود، چون معتقد بودند که پس از خاموش شدن آتش ارواح زیانگر به خانه می تازند . رسم بر این شد که هرشب تا پگاه کسی نگاهبان آتش باشد تا خاموش نشود و آتورپات که نام یکی از مقامات مذهنی دین ایران قدیم است و به معنی پاینده آتش از همان دورانها به یادگار مانده است و رسم روشن نگاه داشتن آتش در شبها هنوز بر جای است . (15)

استاد هاشم رضی در توجیه افروختن آتش توسط نیاکان ما گوید : " ... به مناسبت اینکه طولانی ترین شب سال، نخستین شب زمستان است و تاریکی اهریمنی بیشتر می پاید، این شب در نظر ایرانیان نحس بود. در روزگاران گذشته برای رخنه در تاریکی و زایل ساختن آثار اهریمنی، آتش می افروختند و هرگروهی از خانواده ها و خویشان و دوستان، گرد آتش جمع می شدند و آن را با خوردن و نوشیدن و شادی و گفت و گو به سر می آوردند و این شب ها آتش نام داشت. به موجب فرگرد هجدهم وندیداد، در شب لازم است آتش افروخته و شعله ور نگاه داشته شود تا دیوان و حمله اهریمن نتوانند زیانکاری کنند. همه جشن ها که شب هنگام برگزار می شد و یا مراسم و آداب دینی، با آتش افروزی همراه بود ." (16)

آقای دکتربهرام فره وشی در مورد نحوست شب انقلاب شتوی بعنوان طولانی ترین شبهای سال که دیدیم در فرهنگ برهان نیز بآن اشاره شده است، گوید : " ...  علاوه بر اینکه مردم در سرمای سخت زمستان دیر زمانی از دیدار خورشید محروم بودند، بنابر عقاید مذهبی نیز می پنداشتند که این شب طولانی ترین حمله اهریمن را در بردارد و چون فردای آنشب روشنایی غالب می شد و روز طولانی تر میگشت، مردم برای دفع نحوست آنشب و باز آمدن خورشید جمع میشدند و در انتظار بر آمدن خورشید و در واقع زایش دوباره خورشید بودند که نحوست شب دراز را با تولد خود از میان می برد. " (17)  و  به همین مناسبت در این شب ها آتش می افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند. هم چنان که خورشید به مناسبت فروغ و گرمای کارسازش تقدس پیدا کرده بود، آتش نیز همان تقدس و والایی را نزد مردم دارا شد.  (18)   ایرانیان برای آنکه شب یلدا، برغم اهریمن بد کنش بخوشی بگذرد، آخرین بازمانده های میوه های پائیزی را که جمع کرده بودند بر خوان مینهادند و گاهی تا بامداد شادی و شب زنده داری می کردند. آوردن این میوه های خشک و تر میهمانی مذهبی بود و فدیه ای بود که نثار اورمزد میکردند و چون پس از آن زمستان می آمد و دیگر بر و میوه ای پرورده نمیشد، این خوان میوه و خوراکی ها شگون داشت و زمستان را که در پیش بود پر برکت میگردانید . (19)  و تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پر برکت در پیش داشته باشند. همه شب را در پرتو چراغ و نور آتش می گذراندند تا اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد. سفره شب یلدا، سفره میزد(Myazd) است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک(lork)که از لوازم این جشن و ولیمه بود که به افتخار و ویژگی اورمزد و مهر یا خورشید برگزار می شد. به مناسبت آغاز غلبه خورشید و ازدیاد تدریجی طول روز، و لاجرم شکست اهریمن و ولادت مجدد مهر جهانتاب، تیرگی اهریمنی دیرپای یلدا را به صبح روشن اورمزد روز از دی ماه میرساندند. ماهی متبرک و روزی مقدس؛ که نام ماه و روز به نام دادار اورمزد بود . (20)

امروز نیز همین رسم بجای مانده است و در این شبها معمولاً انار و سیب و به و خربزه و هندوانه و انگورهای آویخته که به ویژه در آذربایجان برای همین شب ذخیره شده اند و میوه های خشک، زینت مجلسهای شب چلّه در خانه هاست تا بیدار ماندن را مطبوع و دلنشین کند. (21)

د - راز ماندگاری جشن یلدا :

نوروز، در متون اسلامی و دینی ما مورد تائید و حمایت قرار گرفته است، لیکن بر خلاف آن در مورد پاسداشت یلدا چنین تائیدی از ناحیه پیشوایان و امامان معصوم (ع) دیده نمی شود. بنابراین این پرسش به ذهن میرسد  که چرا پس از نوروز باستانی، آیین شب یلدا هم چنان برای ایرانی مسلمان به جای خود باقیست؟ دکتر پرویز رجبی در  پاسخ بدین سوال گوید " ... به هیچ آبشخور  گویایی دست نیافتیم چنین بدید می آید، چون آیین های شب یلدا – اگر هم ریشه های دینی (دین طبیعی) دارد- تنها از سوی کشاورزان و دهقانان، بدون نمایش دینی برگزار شده است، توانسته است هم چنان پویائی خود را نگه دارد. و چون تا دهه های نزدیک به ما جمعیت کشور بیشتر کشاورز و روستایی بوده است، این جشن کم کم توانسته است ، از راه روستاییان مهاجر و شهرنشین شده -  از این روی که جشن یاد آور روزگاران گذشته ایرانیان است- به میان همه مردم رخنه بکند ..."

وی با تاکید بر اینکه در بن نوشته های تاریخی چیزی به درد بخور در باره این جشن یافت نمیشود ، آورد : " .. آیین های شب یلدا به خاطر انعطاف پذیریش، که میتواند، به دور از شائبه های دینی به صورت جشنی دهقانی و بی آزار شود - هرگز به تعطیل کشانیده نشده است، تا نظر تاریخ نویسان و نویسندگان و سیاحان را به عنوان یک پدیده تاریخی برباید... " و می گوید : " ....  گمان نمیکنم که ایرانیان روستایی دور شده از آغازهای دینی- آیینی این جشن، به هنگام گرفتن یلدا چیزی از گذشته های دینی – آیینی آن را در یاد داشته اند. هم چنان که امروز. پافشاری در نگهداری این جشن، به هر شکلی که انجام پذیرفته باشد، از یک سوی گویای کهنسالی آن است و از سوی دیگر نماینده این که توده های بزرگی از مردم سراسر ایران ، یعنی همه کشاورزان و روستائیان ، دلبسته این جشن بوده اند - جشن پایان یک سال تلاش و ستیزه با طبیعت و طبیعت سالاران . جشن خورشید " باستانی" ! – جشنی خانوادگی و جشن آغاز بهره برداری از هر چه که در گذشته سال برای روزهای آسایش زمستانی خانواده اندوخته شده است... "  و نتیجه گیری می کند که : " ... به این اعتبار می توان جشن شب یلدا را جشن دهقانی نامید، که با ریشه های همیشگی و کهنسال خود می تواند تاریخی هزاران سال داشته باشد  و شاید تاریخی قدیمی تر از تاریخ میترا.... و مهر پرستی . و آن تاریخی که "خرم روز" و یا "خورروز" (= خورشید روز) دیگان، جشن تولد میترا قلمداد شده است... "

وی  آئین  خوردن آجیل و تنقلات را در شب یلدا،  در حقیقت جشن خانوادگی بهره برداری از اندوخته ناشی از  نه ماه کار پویا و توان فرسای همه اعضای خانواده برای روزهای سیاه شان ( رکود و تعطیلی طبیعت)  می داند. (22)

علاوه بر آنچه ذکر شد آقای محمود روح الامینی سوای خاصیت ذاتی همگانی و دهقانی بودن جشن یلدا،  راز پایداری این جشن را باورهای دینی کهن  ( شب زایش خورشید- مهر- ) و  نشانه اهریمنی (شب شومی و ناخوشایندی بلندترین شب سال و طولانی ترین تاریکی)  می داند که از فردایش به کوتاهی می گراید. (23)

که بنظر میرسد با توجه به اعتقادات دینی ما، و اینکه نزد ایرانی مسلمان، حتی تصوّر مهرپرستی شرک و مذموم است لذا چنین برداشتی، غیر علمی است و مقرون بواقعیت نباشد.

ھ – ارتباط یلدا با اعتقادات و آئین های مسیحی:

پبش تر گفتیم شب یلدا با جشن شب میلاد مسیح "نوئل" منطبق است. و  ریشه نخست این جشن بزرگ دنیای مسیحی، میراث فرهنگی نیاکان ماست که تقدیم جهانیان شده است زیرا برابر با تحقیقات انجام شده، میلاد مسیح)ع( که هم اکنون در بیست و پنجم دسامبر برگزار می شود، در اصل جشن ظهور میترا (مهر) است که مسیحیان در سده چهارم میلادی آن روز را تولد حضرت عیسی (ع) قرار داده اند.  نزد نیاکان ما خورشید (مهر یا میترا) مسیح و نجات بخش جهان از تسلط اهریمن و نکبت و ادبار وی بود. آنان که به ایزد میترا دل بسته بودند، روز اول زمستان را که موقع انقلاب زمستانی خورشید بود و خورشید دگربار چیرگی خود را بر جهان میگستراند روز تولد "میترا" میدانستند و آنروز را در روز بیست و یکم دسامبر جشن میگرفتند. لیکن هنگامی که میترا پرستی بصورت دینی بزرگ در آمد و در سال 66 میلادی در جهان متمدن آنزمان منتشر شد. در رم و بسیاری از کشورهای اروپائی، بصورت دین رسمی تنهای امپراتوران درآمد و  به همین خاطر  روز بیست و یکم دسامبر که برابر با اول دی ماه بود روز مقدس میتراپرستان اروپایی شد و آنان این روز را به عنوان روز تولد مهر یا میترای شکست ناپذیر (Natalis-Invictus ) جشن می گرفتند.

اما در سده سوم میلادی که مهر پرستی در سراسر امپراتوری روم به حد شکوفائی خود رسید بواسطه اشتباهاتی که در کبیسه شد، تولد مهر نجات بخش، یا مسیحای منجی در روز بیست و پنجم دسامبر تثبیت شد.  در سال 274 میلادی آوره لیان(Aurelian)" امپراتور روم، یک سال پیش از کشته شدنش، برای شکوفا ماندن و رو آوردن هر چه بیشتر مهر پرستی در مارسفلد  Marsfeld رم، همان جایی که امروز میدان سیلوستر مقدس قرار دارد، معبد بزرگی برای خدای خورشید(میترا) بنا کرد. از این تاریخ هر سال روز 25 دسامبر تولد میترا در این معبد دولتی جشن  گرفته می شد. در حالی که تا آن زمان جشن تولد و تعمید مسیح"ع" در روز ششم ژانویه گرفته میشد این روز، روز تولد مسیح"ع" نجات دهنده بود زیرا  میترائیان می پنداشتند که ایزد مهر ناجی بشر و "سوشیانت" است و درآخر زمان بروی زمین خواهد آمد و رستاخیز خواهد کرد و به نیکان شربت بی مرگی خواهد داد و اهریمن و یارانش را با آتشی که به جهان خواهد افتاد، نابود خواهد کرد.

اما هنگامی که کیش مسیحیت در روم قدیم با فشار و ارعاب جا باز کرد و اندک اندک جای آیین مهر را گرفت، بیشتر آداب و رسوم مهری ایران مزدایی گرفته شده را پذیرفت زیرا این آداب مذهبی بصورت آئین های ملی برگزار می شد و نه مردمی که بزور شمشیر فرمانروایان مسیحی تغییر آیین داده بودند توانستند آئین دیرین خود را فراموش کنند و نه متولیان کلیسا توانستند در برانداختن جشن تولد میترا چیره شوند.  باین ترتیب روز بیست و پنجم دسامبر به روز میلاد مهر"نجات دهنده" به حضرت عیسی مسیح"نجات بخشنده" منتسب گشت و همان روز ،روز زایش عیسای مسیح اعلام شد و همین اعتقاد با پیشرفت آئین عیسوی در جهان از جمله در شرق گسترش یافت و مسیحیان سریانی همآنرا دوباره به تحفگی به ایران آوردند و شب یلدا نامیده شد و چون ایرانیان نیز این روز را شب تولد میترا میدانستند این نام را این بار با تلفظ سریانی آن پذیرفتند. بنابراین نوئل اروپائی همان شب یلدا (شب چله) ایرانی است و بر خلاف اعتقاد امروزین، نوئل حقیقی یعنی موقع انقلاب شتوی Solstice بتقریب در روز . 3 آذر ماه یعنی 21 دسامبر است .

بنابراین اگر امروزه مسیحیان جهان، شب تولد مسیح(ع) را جشن می گیرند و تا دل بامداد بلندترین شب سال، بیدار مانده و با خوردن و نوشیدن،  ساعاتی به شادی می گذرانند، در وافع تولد میترا، مسیحای نجانت بخش یا سوشیانت را جشن می گیرند و بیشتر مناسک و آداب شان نیز از آئین مهر بر گرفته شده  است.

باید بخاطر داشت ایرانیان، نخستین کسانی هستند که مسیح کودک را بازشناختند و به فرمان پادشاه اشکانی ایران، سه تن از مغان ستاره درخشانی را که در آسمان پدیدار شده بود راهنمای خود ساختند و بدیدار  وی  شتافتند .... این،  داستانی شیرین و دراز دارد و در انجیل "متی" نیز اشاره ای به این سه مغ شده است. اکنون نیز در جهان مسیحیت امروز اثر فرهنگ باستانی ایران را در عروسک هائی که در شب نوئل با نام سه شاه یا سه مغ در کنار درخت کاج نوئل می گذارند، می بینیم . " (24)

 

بخش دوم – نگاهی به آیین ها و رسم های شب یلدا در ایران :

آقای محمود روح الامینی با بیان اینکه  پژوهش و مطالعات  کمی در باره برگزاری آیین ها و رسم هایی همگانی حاکی است رسم ها و آیین های شب یلدا (چله بزرگ) به جز دور کرسی نشستن-  که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسی بنشاند، -  در همه شهرها و آبادی های سرزمین کهنسال ما و در میان همه قشرها و خانواده ها برگزار می شود  و  نمود برگزاری آئین و رسم شب یلدا را امروزه  می توان در روزهای بیست و نهم و سی ام آذرماه، در بازارها و فروشگاههای میوه و آجیل فروشی ها دید و این خرید ها تا پاسی از شب یلدا ادامه دارد. چنانکه در آخرین لحظه ها نیز کسانی را می بینیم که از سر کار برگشته و میوه هایی چون خربزه، و هندوانه و انار را، که به آسانی نمی توان در یخچال نگهداری کرد، می خرند،  یلدا را جشن گردهمایی خانوادگی می داند و گوید : " ... در سرمای آغازین زمستان ، دور کرسی نشستن و تا نیمه شب میوه و آجیل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ویژگی های شب یلدا است .... ( در گذشته) در زمستانها، استفاده از کرسی برای گرم کردن خانه و دور کرسی نشینی معمولاً از شب یلدا ، نخستین شب زمستان، شروع می شد و تا پایان چله بزرگ – و در برخی خانوده ها تا پایان چله کوچک- ادامه داشت. اعضای خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسی، که روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود، می نشستند.... برای شب یلدا، خوراک ویژه ای نمی شناسیم، و تهیه شام بستگی به وضع اقتصادی و روند تغذیه خانواده دارد . خوردنی های ویژه شب یلدا، میوه های فصل تابستان چون؛ خربزه، هندوانه، انگور، انار، سیب، خیار، به و مانند آن است که می بایستی در این شب تمامی آن ها " به جز سیب و به " خورده شود و چیزی برای فردا ، یعنی فردای زمستان باقی نماند و  میوه هایی را که شب یلدا بر آن می گذشت نمی خوردند... " همو گوید : " .... به یاد دارم تا سال 1323 که در کوهبنان " از بخش های کرمان" بودم، در خانه روستائی ما، خربزه و هندوانه و انار را در انبار گندم می گذاشتند یا همچنان که بر درخت بود، در کیسه می کردند و یا در جایی خنک به بند می آویختند و در شب یلدا تمام آن ها می بایستی خورده شود... و ادامه می دهد : " ... آجیل و شب چره که شامل دانه هایی چون گندم و نخود برشته ، تخمه هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجیر و توت خشک است، دربسیاری از شب نشینی ها ، مهمانی ها و گردش ها فراموش نمی شد . ولی در شب یلدا می بایست (و می باید) برسر سفره باشد.   خوردنی های شب یلدا ، در واقع ، میوه و آجیل است نه غذا. برخی از خانواده ها ، در شب یلدا، پس از خوردن شام، برای شب نشینی شب یلدا به خانه خویشاوند بزرگتر می روند... " ایشان در باره رسم تفاول به حافظ می گوید : " ... یکی از رسم های شب یلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم و آئین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم (که بایستی چنین باشد)، ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا – و نیز در تیر ما سیزه شو (جشن تیرگان در مازندران) - در سده های اخیر به رسم های شب یلدا افزوده شده است .

فال حافظ گرفتن، در شب نشینی های زمستان و مناسبت هایی چون چهارشنبه آخر ماه صفر، چهارشنبه سوری، شب سیزده صفر، بعد از ظهر سیزده بدر ، تیر ما سیزه شو( تیرگان در مازندران) نیز از باورهای همگانی است.... و در شب یلدا، گویا بیشتر وصف الحال است. ممکن است در شب یلدا، برای فال حافظ گرفتن، به خانه ملا و باسواد محل رفت...  "

همو از کتاب "به شاخ نباتت قسم " نقل می کند که : " در روستای کاورد دو دانگه ساری، خواندن کتاب حافظ چندان رونقی ندارد. تنها در سال یک بار ، آن هم در شب یلدا از دیوان حافظ فال می گیریم. برای فال گرفتن غروب شب یلدا همسایگان و نزدیکان، با آجیل و میوه به خانه ملای ده می رویم، که فال ما را گرفته و ببیند چه سرگذشتی در باره ما نوشته است." (25)

دکتربهرام فره وشی در باره آنچه از مراسم شب چله و شب یلدا در میان مردم باقی مانده است، گوید : " ....  د راین شب میوه های تابستانی که نگاه داری شده اند، خوان شب چله را می آرایند و مردم در کنار خوان بشادی می نشینند. اما در شهرستانها شب چله با مراسم بیشتری همراه است . در روستاهای خراسان معمولاً در این شب خانواده پسری که با دختری نامزد شده است برای دختر هدیه میفرستد و رسم هدیه فرستادن برای دختر در آذربایجان نیز معمول است و رابطه این جشن را با زایش و تولد بخوبی آشکار می سازد . در آنجا در شب چله خانواده دختری که به شوی رفته است برای دختر هدیه میفرستد و در شهر خوی بازار هدیه پشمک رواج دارد و این گویا بمناسبت شباهت آن با برف است .

اما رسمی جالب که در کرمان رواج دارد، این است که در این شب مردم گاه تا صبح بیدار میمانند و می پندارند که در آنشب قارون بشکل هیزم شکنی که پشته هیزم بر پشت دارد بخانه نیکو کاران مستمند میرود و به آنها هیزم میدهد و این هیزمها تبدیل به شمش های طلا میشوند و در ایام قدیم برخی از مردم به چله می نشستند و چهل روز مراسم چله نشینی انجام میدادند به امید اینکه قارون بخانه آنها وارد شود و به آنها شمش زر بدهد . این رسم یاد آور بابانوئل در مراسم کریسمس است و میرساند که یلدای ایرانی و کریسمس از یک مایه سرچشمه گرفته اند . .." (26)

آقای دکتر ابراهیم شکورزاده با بیان اینکه : " ... شب چله نخستین شبی است که در آن مردم فصل پائیز را پشت سر گذاشته و می خواهند با چهره غم انگیز زمستان روبرو شوند، وقتی است که میوه های خوش طعم و متنوع تابستان و پائیز به اتمام رسیده و جز معدودی از آنها باقی نمانده است و از این گذشته شب مزبور بلندترین شبهای سال است و در این شب نه تنها زود خفتن جایز نیست بلکه گذراندن چنین شبی بی تنقلات هم روا نمی باشد...."گوید: "... از این رو از قدیم ترین زمان در خانواده های ایرانی رسم شده است که در این شب اقسام میوه و تنقلات را تهیه کرده به خانه برند و دور هم جمع شوند و ضمن گفت و شنودهای خانوادگی از هریک از اقسام مختلف میوه مختصری میل کنند تا هم از خواص آنها بهره مند گردند و هم با آنها وداع گویند. .." سپس به بررسی اعتقادات مردم خراسان و آئین برگزاری آن می پردازد :

" ....  خراسانیها عقیده دارند که هریک از میوه ها خواص مخصوصی دارد و هر نوع میوه ای را که در شب چله بخورند خواص و فواید آن تا سال آینده همان وقت در بدن آنها خواهد ماند و آنها را از گزند بسیاری از حشرات و جانوران و حتی بعضی بیماریها حفظ خواهد کرد .

در میان میوه ها هنوانه بیش از همه مورد توجه عوام است و خواص بیشماری برای آن ذکر می کنند. خراسانیها عقیده دارند که هندوانه "گرمیّت مغز" و "سوزندگی جگر" را دفع می کند، به عبارت دیگر هرکس در شب چله هندوانه بخورد، "جگرش لک برنمی دارد" یعنی در تابستان سال بعد گرما در او تاثیر نخواهد کرد  علاوه برآن "اگر روده او کرم داشته باشد، کرم روده اش دفع می شود"، بنا به همین ملاحظات و تصورات می گویند در شب چلّه باید هندوانه خورد و پوست آنرا به پشت بام همسایه انداخت "تا اگر او استطاعت خرید هندوانه را نداشته باشد پوست هندوانه را بتراشد و بخورد و از خواص آن بهره مند گردد و او نیز به نوبه خود پوست تراشیده را روی بام همسایه بیندازد .... همینطور تا بام هفتم.... تا اینکه هفت همسایه از آن پوست استفاده کند".

هر کس درشب چله هویچ و گلابی و انار و زیتون سبز بخورد در تابستان سال بعد از گزند جانوران به ویژه نیش عقرب در امان خواهد بود، خصوصاً خوردن هویج بسیار موثر است . هرکس در این شب انگور بخورد در تابستان سال بعد حیزه"حیضه؟"(= گرمازده) نخواهد شد، حلوا ارده بخورد به درد چشم مبتلا نخواهد گشت، سیر یا ترشی سیر بخورد تا یکسال از درد مفاصل راحت و در امان خواهد بود، کاسنی و کلم بخورد در تمام سال دچار خونریزی لثه و خون دماغ نخواهد شد .

خراسانیها برای مصون بودن از بیماریها و گزند حشرات گذشته از خوردن اقسام میوه اعمال دیگری هم در شب چله انجام می دهند و عقاید دیگری هم دارند که هریک بجای خود مهم و قابل ملاحظه است .

از آن جمله می گویند هرکس در شب چله پیه شتر و شیر مادیان را در ظرفی بریزد و حرارت دهد تا سال دیگر در فضایی که دود پیه شتر و بخار شیر مادیان منتشر شده است هیچ حشره ای عبور نخواهد کرد .

هرکس در شب چله دهان خود را به گوش الاغی بگذارد و آهسته در گوش حیوان نجوا کند هر دردی داشته باشد به درمان خواهد رسید.

شب چله در شهرها و روستاهای جنوب خراسان مقداری بیخ(= چوبک) در آب ریخته با یک دسته تر که مدت مدیدی هم می زنند تا کف کند و عقیده دارند که  هر قدر کف چوبک بیشتر باشد محصول سال آینده فراوان تر خواهد بود و برای آنکه برکت محصول نصیب آنها هم بشود کف چوبک را جمع می کنند و مقداری شیره انگور در آن می ریزند و میل می کنند.

از مراسم زیبا و پسندیده این شب فرستادن خوانچه میوه است از طرف داماد برای عروس . در این شب از طرف خانواده داماد خوانچه ای پر از میوه با هدیه ای مناسب از قبیل یک قواره پارچه پیراهنی یا دستبند و گردن بند برای عروس فرستاده می شود. در این خوانچه لااقل هفت رنگ میوه (انار و انگور و پرتقال و خربزه و سیب و گلابی و هندوانه) می گذارند و میوه ها را با پرهای بلند رنگین معروف به "پر مرغ عدن"  می آرایند و بوسیله " طبق کش" به خانه عروس می فرستند . ..." (27)

آقای غلامحسن رسولی در باره چگونگی برگزاری شب یلدا ( یا بگویش محلی : شَوْ چلّه ) در ملایر گوید : " ...  مردم پیر سواران به ویژه آنان که زندگی بهتری داشتند شب " یلدا " را جشن می گرفتند. شام شب چله معمولاً " کَلّه پاچه" یا بگویش محلی "آش کله" و دل و جگر گوسفند بود همه دور کرسی می نشستند و پس از صرف شام و جمع کردن سفره، چای و قهوه می نوشیدند و شَوْچر(شب چره) می خوردند و به قصه مادر بزرگ یا پدربزرگ گوش می دادند عرف پیرسواران این بود . هنوز هم هست – که برای دختران که شوهر کرده اند و عروسان که دوران نامزدی را سپری می کنند "شوچله" می برند .کشمش ، بادام ، گردو ، گندم، و شاهدانه بو داده ، تخمه هندوانه و کدو که خود شور کرده بودند باضافه یک قواره پارچه که در محل " وصله " گفته می شود، همه را در سینی بزرگ کنگره داری بنام " مَجیمَه" می گذارند و یک فرد جوان بخانه شخص ذینفع حمل می کند.

بانوان باسلیقه، هندوانه و خربزه هم در یکی از اتاقهای خنک نگهداری می کنند و انگور شیرین را در سرکه می ریزند و بنام "شی شیره" یا ترشی انگور برای شب چله اعضای خانواده می آورند تا همه بخورند و شاد باشند و به داستان بزرگترها گوش بدهند.

مردم پیرسواران چون با ساعت کاری نداشتند و ملاک خوابیدن و بلند شدن شان تاریکی و روشنایی روز بود، وشب چله را بلند ترین شب می دانستند ... لذا برای بسر بردن این شَوْگار- در برابر روزگار، بازار قصه گفتن ، چیستان پرسیدن ، کتاب خواندن و سرگرمیهایی از این نوع رونق داشت و بر شادی حاضران می افزود. ازصدای خنده و شادی فهمیده می شد که ساکنان خانه،  کرسی گرم،  سفره ای رنگین و شب چله ای مفصل دارند . (28)

                                    ((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))

برای دیدن پاورقی ها اینجا کلیک کنید :         پاورقی ها     


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/28 ساعت 16:7 | لينک ثابت |

تصویر طنز (کاریکاتور) 8 - مزاحمت تلفنی قشر آسیب پذیر



بنقل از مجلّه گل آقا – شماره 34 -  سال پنجم (   3 آذر  73 )  - ص 6    سایت


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/25 ساعت 18:10 | لينک ثابت |

پرسش و پاسخ حقوقي 20

 

شاخه اصلي : آئین دادرسی مدنی 

شاخه فرعي : تجدید نظرخواهی 

 موضوع :  حکم شرعی تجدید نظرخواهی 

 

 پرسش :

 آیا به لحاظ شرعی حکم دادگاه قابل تجدیدنظرست یاخیر؟ اگر پاسخ مثبت است چرا مدتی این حکم اجرا نمی شد

 پاسخ آقای محمد حسین مرادی :

اینجانب نمی داند که چرا چنین سوالی به جایپرسش از فقها و مراجع مربوط از بنده شده است؟!! ولی بهر حال در این باره آيت ا... محمد محمدي گيلاني ، در کتاب ارزشمند خود : " قضا و قضاوت در اسلام "  ( ص 85 به بعد )، و به نقل اقوال از مرحوم محقق و صاحب جواهر و نيز شرايع گوید  که بنابر اصل، پي جويي در حکم قاضي، بر عهده ديگر قاضيان نيست.  و حکم هر قاضي واجد الشرايط، به صحت و درستي حمل مي شود.  ليکن جائز است،  که حاکم ديگر مستندات و مدارک حکم حاکم قبلي را پي جوئي نمايد . و در صورتي که محکوم عليه مدعي شود، که حاکم اولي بروي، به جور حکم داده است و نیز در موارد اعتراض مديون محبوس به حکم حاکم اولي،  و رضايت محکوم له به تجديد رسيدگي، تجديد مرافعه، مورد وجوب است، و مصداق رّد حکم نبوده، تا حرام باشد . بنابراین  نقض حکم حاکم اول، هرگاه مخالف دليل قطعي، و يا بر مبناي اجتهاد فاسد و يا ناشي از تراضي متخامصين بتجديد مرافعه ( نظر صاحب جواهر ) باشد. جايز است.  

 نوشته  : محمد مهدی حسنی


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/24 ساعت 19:51 | لينک ثابت |

پرسش و پاسخ حقوقي 19

 

 

شاخه اصلي : آئین دادرسی مدنی 

شاخه فرعي : دادخواست 

موضوع :  درخواست اعسار از پرداخت هزینه تجدید نظرخواهی از سوی شرکتهای تجاری

پرسش :

من علیه شرکت با مسئولیت محدود .... دادخواست مطالبه وجه داده ام. پس از کلی پیگیری و آوردن شاهد رای به نفع من صادر شده است حال مدیر شرکت تجدید نظرخواهی داده و حتی برای پول هزینه دادخواست اعسار داده است. آیا این قانونی است ؟

پاسخ آقا یا خانم زمانی:

حسب ماده 94 قانون تجارت،  شرکت با مسئولیت محدود،  از زمره اشخاص حقوقی محسوب،  که صرفاً برای امور تجارتی شرکت تشکیل می شود و با توجه به مواد 1 و 3 قانون مذکور، حتی معاملات چنین شرکتهایی به اعتبار تاجر بودن آنان،  تجارتی محسوب می شود . و از سوی دیگر مطابق نص ماده 512 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، از تاجر دادخواست اعسار پذیرفته نمی شود؛ و تاجری که مدعی اعسار نسبت به هزینه دادرسی باشد،  باید برابر مقررات قانون تجارت دادخواست  ورشکستگی دهد .  با این اوصاف  پذیرش دادخواست مذکور از ناحیه مدیر دفتر محترم دادگاه و به جریان انداختن آن خلاف  نصوص پیش گفته و همچنین مواد 339 به بعد همان قانون است که بر اساس آن به جریان انداختن دادخواست تکمیل نشده ( فاقد تمبر هزینه دادرسی قانونی ) مجوزی ندارد .

نوشته  : محمد مهدی حسنی


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/24 ساعت 19:49 | لينک ثابت |

تمدید مجدد اجرای آزمایشی قانون مجازات اسلامی بازگشت به عقب یا فرار به جلو

 

      تمدید مجدد اجرای آزمایشی قانون مجازات اسلامی

                               بازگشت به عقب یا فرار به جلو

نوشته  : محمد مهدی حسنی

در هر مملکتی که حق رای مردم و اصول دموکراتیک محترم است، قانونگذاری از وظایف ذاتی مجالس قانونگذاری است،  جنانکه حتی کشورهایی که نظام حکومتی آن دیکتاتوری و پادشاهی است باز هم  مجالس قانونگذاری فرمایشی دیده میشود و همان دیکتاتور یا سلطان را درامر قانونگذاری یاری می کند.

در این یاداشت اگرچه روی سخن جانب لزوم وجود مجالس قانونگذاری نیست،  ولی باید راجع به وظیفه ای که بر طبق مبحث اول از فصل ششم (اصول شصت و دوم به بعد) قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بر عهده این قوه گذاشته شده، نگاه دیگر کنیم .

کافی است چشمی به صحنه جامعه و به روابط پیچیده آن اعم از عرصه های خانوادگی، اجتماعی و  اقتصادی و غیره بیاندازیم . واقعیت این است که زیاده خواهی و افزون طلبی و نفع جویی عده ای، باعث می شود آنان علی رغم وجود باید و نبایدهای شرعی، اخلاقی و عرفی و قانونی، آگاهانه به هنجار شکنی و بی قانونی دست یازند که بی هیچ گمان، مقابله با ایشان در کنار تدابیری همچون فرهنگ سازی و  تمسک به یافته های تربیتی و روانشناسی جز از طریق ساز و کارهای پلیسی، قضائی و اجتماعی بر نمی آید و عکس العمل اجتماع یا سیستم قضائی (آنچه را بر ایشان باید رود) را موجودی بنام "قانون مجازات" تعریف و تنظیم می کند.

 قانون مجازات در میان قوانین امروزی دارای پیشینه بیشتر و طریق پر فراز و نشیب تری است، جرم و به تبع آن اعمال مجازت با اولین آفریده از جنس بشر یدید آمده است، آدم (ع) به جرم تخطی از فرمان کردگار، اولین مجرم و مقصر شناخته شده، مجازات گناه خویش را متحمل شد و عجبا که اولین جنایت قتل نفس نیز بوسیله نسل بعد او رخ می دهد و قاتل و مقتول دو فرزند انسان اولی هستند. به این ترتیب مجارات ها تا به امروز تحت تاثیر تعلیمات اجتماعی، مذهبی و فرهنگی، و بر اساس دیدگاه های مختلف و به اشکال گوناگون ایجاد، جاری و منسوخ شده است و جای خود را به قوانین نوتر و موثر تر داده است.  در کشور ما مجازات ها از عهد باستان (هخامنشیان و ماقبل ایشان)  تا به امروز، در ایران کهن وجود داشته و اجرا می شده و میگردد. و پذیرش داوطلبانه دین مبین اسلام از سوی نیکانمان چهره آن را دگرگونه تر نمود.  بررسی این نوسانات از بحث ما خارج است.  آنچه ما بدان تاکید داریم  لزوم وجودی قوانین جزایی، ثبوت و ضمانت های اجرایی مناسب با آن است، یعنی حصول ایجاد نظم در صحنه روابط اجتماعی و ایجاد رعب و هراس در دل قانون شکنان، که سکینه نظم و آرامش را برای همگان به ارمغان دارد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی کمسیون قضائی مجلس شورای ملی وقت،  قانون جزای عمومی  سابق مصوب 1304 با اصلاحات و الحاقات بعدی  را به دلیل خلاف شرع و رعایت اصولی همچون "تعزیر علی ما یراه" و "تعزیر ما دون حد" و " توجه به هدف اصلاح و تادیب و تنبیه" و "اختیار حاکم برای عفو و بخشودگی مجرم " و  " خصوصی بودن دعوی قتل " از میان برده و قانون حدود و قصاص و تعزیرات را شهریور ماه 1361 جایگزین آن کرد.  پس از آن مجلس شورای اسلامی با تصویب قانون راجع به مجازات اسلامی در مهر ماه 61 اقدام به تجمیع قوانین چند پاره مجازات نمود و نهایتاً در سال 70 کمسیون حقوق و قضائی مجلس شورای اسلامی با اجازه حاصله از اصل 85 قانون اساسی ج.ا. ا. اجرای آزمایشی قانون مجازات اسلامی را  با احیای بسیاری از همان مقرات منسوخه قبل از انقلاب و تغییر آن، درصحن مجلس مطرح و با قیام و قعود نمایندگان اجرای آزمایشی ۱۰ساله آن را اجازه داد.  از آن زمان تا کنون 15 سال می گذرد. سال 86 مجلس شورای اسلامی پس از اتمام مهلت اجرای آزمایشی، قوه قضائیه را ملزم به ارائه پیش نویس قانون مجازات نمود و از تمدید اجرای آن خودداری کرد، عملی که پیش تر از آن، از وکلای ملت انتظار می رفت. لیکن این مقاومت زمان زیادی دوام نیاورد. اینبار فقط  یکسال اجرای آن بدرخواست قوه قضائیه تمدید تا در این یکسال قوه قضائیه نسبت به تهیه لایحه قانون جدید اقدام کند، یا حداقل تصویب همان قانون قبلی را بخواهد تا بلاخره کشور از آزمایشی بودن قانون جزا رهایی دهد. اما متاسفانه پس از گذشت یکسال از مدت اعطاء شده به قوه قضائیه، کاری نهایی شده تحویل درخور و تصویب نگردیده است و اخیراً مجلس شورای اسلامی بار دیگر اجرای قانون را برای یکسال دیگر تمدید کرد؟ !

مگر نه اینکه کمسیون حقوقی و قضائی مجلس، تاکنون توانسته اجرای مهم ترین قانون کشور را بیش از یک و نیم دهه بنحو آزمایشی مدیریت کند؟  پس چرا در این مدت از دست رفته،  نتوانسته از تنظیم یک قانون جامع و مانع،  و خالی از اشکالات عرفی، اسلامی و موازین بین المللی سر بلند بیرون آید ؟

اگر چه در این سالها،  ایران دستخوش تحولات سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی، بسیار بوده است اما در سالهای پس از جنگ که بقول زعمای قوم دوره آرامش و سازندگی آغاز شده است، وجود چنین قانونی که بتواند عرصه را بر افراد گریزان از قانون تنگ کند خالی است. واقعیت این است که ظرف کوچک قانون جزای امروز ما پاسخگوی مسائل نو و تازه ایی چون پاسداری از مالکیتهای فکری و معنوی، جرایم اینترنتی و .... نیست و خود بستری آماده برای گریز پایان قانونی است.

نگاه توام با تسامح به قانون مجازات، اعمال تخفیفات نابجای موجود در قوانین، تفسیر پذیری بسیاری از احکام قانونی موجود، و منطبق نبودن جرایم و مجازاتها با نیازهای روز، انباشت و افزایش استثناها ی بر اصل، وجود فضای باز قوانین در تغییر شکل جرایم،  اختلاط عناصر (تعریف) و علل مشدده در بعضی از جرم ها، وجود قوانین متعدد و متناقض در باره یک موضوع،  خلط مقرارت شکلی و ماهوی با یکدیگر، متناسب نبودن بسیاری از مجازات ها با جرم، و ......  همگی ناشی از بازگشت رو به عقب قوه مقننه و قضائیه است.  در حالیکه بر خلاف ایستایی 1۵ ساله دو قوه مملکتی،  مجرمان و متخلفان، در سایه سوه استفاده از تکنولوژی و پیشرفت جامعه انسانی، روش های خود را دائماً تغییر داده و رو به جلو حرکت می کنند.  و متولیان امر نتوانسته یا نخواسته اند جامعه را نسبت به گزندهای آنان مصون نمایند، و گلایه های بسیاری که  از سوی مدیرا ن صحنه انتظامی کشور همواره به گوش میرسد ناشی از همین تساهل و تسامح در برخورد با مجرمان است که باعث  تجری و گستاخی بیشتر اینان، و مشکلات آنان (ناظمان اجتماعی مزبور ) شده است.  

استمهال جدید قوه قضائیه که نمونه بارز امروز و فردا کردنهاست در جایی میتواند خود را موجه نشان دهد که دو نهاد موصوف با رفتن سریع و متین به جلو، قانونی را بتصویب رسانند که تمامی معایب پیشگفته و آنچه را که از دید صاحب نظران و دلسوزان ناصواب بنظر می رسد، به یکباره رفع کند و با اجرای صلابت خود،  محیط امن و سالمی را برای فعالان اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فراهم آورد، چرا که باید قبول کنیم وجود یک قانون با ثبات بد و اجرای آن، بهتر از بی قانونیست

انتظار می رود مجلس و قوه قضائیه بتوانند همچنانکه با تصویب قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 82  و آئین دادرسی های مربوط، زنجیره رسیدگی شکلی به دعاوی و شکایات مردم را آغاز، تکمیل و تا حدودی  انتظارات را برآورد کرده اند. سرگذشت غم انگیز قوانین ماهوی را  نیز به پایان رسانند . امری که دادگاهها را در برخی مواقع با اختلال و کندی مواجه و سبب سرگردانی مالباختگان و تظلم خواهان و شادی خاطیان را فراهم کرده است.  

همچنین با توجه به اینکه ظاهراً لايحه قانون مجازات اسلامي نيز در سال 86 به مجلس شوراي اسلامي تحويل شده است  و اکنون شور دوم آن در كميسيون قضايي و حقوقي مجلس مطرح است، پس بر وکلای ملت و متولیان امور در قوه قضائیه است که هر چه سریعتر با جلب نظر متخصصان حقوق و  علوم اجتماعی ، اقتصادی، فقهی ، پزشکی ، ورزشی و فرهنگی بدور از هرگونه تعصبات و  تعلقات نسبت به تصویب و اجرایی نمودن قانونی در خور ایران باستان مسلم اقدام نمایند.

به امید آنروز.  

                                          ***********************

یادآوری :

اندیشه و بدنه اصلی مقاله از آن جناب آقای علیر ضا قربانی کارآموز محترم وکالت دادگستری است.    


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/21 ساعت 14:17 | لينک ثابت |

حکایت طنز منتخب از مقامات حمیدی

حکایت طنز از مقامات حمیدی

 نوشته و انتخاب : محمد مهدی حسنی

الف – دیباچه :

قاضی حمیدالدین ابوبکر محمد بن عمر بن علی بلخی(قاضی القضاه حمیدالدین ابوبکر محمودی)، از مشاهیر زمان خود و ادبای معروف و قاضی شهر بلخ و مرد متنفذّی بود ( تاریخ نظم و نثر فارسی، جلد اول، مرحوم سعید نفیسی، ص 18 ) .  وی در سلخ جمادی الاولی سال 547 به فرمان سلطان سنجر به جای پدر، قاضی القضاه بلخ شده و  به تحقیق شغل قضای بلخ  بعنوان حق موروثی از پدران و اسلاف به وی رسیده است. مرحوم عباس اقبال آشتیانی گوید : " در جزء مجموعه منشات لنین گراد…. فرمانی است در تفویض شغل قضای بلخ از طرف سلطان سنجر درحق شخصی، به تاریخ جمادی الاولی از سال 547 … قاضی القضاه امام اجل افضل حمید ظهیر الدین بهاء الاسلام عماد الائمه فخر الامه ذوالفضایل ابوبکر محمد بن علی المحمودی…." و هم او صاحب کتاب بسیار مشهور "مقامات حمیدی" است .

"مقامه" در تازی و دری اصطلاحی برای نوعی خاص از نثر نویسی است ؛ بدین ترتیب که خطیب یا دبیر، روایات و داستانهایی را در عبارات مسجّع و مقفّی و آهنگ دار برای جمعی فرو خواند یا بنویسد.  آهنگین بودن کلمات و خوشی عبارات و ترادفات لغات و آمیختگی نظم با نثر از ویژگیهای مقامه نویسی است و این نشان می دهد که در مقامه نویسی آگاهی از اسالیب سخن و ترادف کلمات مایه براعت بوده است .

ما می دانیم که شاخص عمده نثر سلجوقیان و خوارزمشاهیان، موازنه، سجع، تکلّف و صنایع لفظی است. نثر مسج، در این برهه از تاریخ ادبی ایران پا به پای سخن منظوم ترقّی می کند، اما غالباً هرجا به صنایع لفظی بخصوص سجع و موازنه عنایت می شود، تاثیر پذیری از نثر عربی که برای صنایع لفظی استعداد وسیع دارد مشهود است. مقامات حمیدی، یکی از نمونه های تقلید از نثر عربی است که از جهت شیوه نگارش و پرداخت کتاب و هم از لحاظ تقلید محتوا و مضامین از مقامه نویسی عربی و مقامات بدیع الزمان و حریری می توان بر آن تقلید مضاعف نام گذاشت .

بنابراین ناچار شدیم  که ضمن آوردن توضیحات و تعلیقات آقای دکتر انزابی نژاد، در پاورقی، معانی واژهای مشکل را بلافاصله بس از آن و در میان دو کمان و بصورت (= ....)  کم رنگ تر بیاوریم. از این نظر از ادیبان و چیز دانان پوزش می طلبد

ب – متن اصلی : (۱)

حکایت کرد مرا دوستی که محرم راحتها بود و مرهم جراحتها که : در اوایل عهد شباب که موی عارض چون پر غراب(= زاغ) بود و بیاض عذار در جامه احتساب بود (2)، خورشید کودکی قصد دلوک (= فرو شدن آفتاب، زرد شدن و برگشتن)  داشت و عارض در آن مصیبت سواد(= سیاهی،مقابل بیاض) سوک. دایره عذار هنوز قیری بود و رنگ رخسار خیری. هنوز مشک با کافور نیامیخته بود و سمن بر گل نریخته .

شعر:

الا سقیاً لازمان التصابی                                 و ایام الخلاعه و الشباب

و عهد اصبحت صفحات   خدّی                       مطرّره باجنحه الغراب (3)

در غلوای(=اول جوانی و سرعت آن) این غوایت(= گمراهی) و در بدایت این عمایت(= گمراهی) خواستم سفری کنم و در اطراف عالم نظری کنم و در بسیط ممالک زمین بپویم و سرّ سافروا تصحّوا و تغنموا (4) بازجویم و بر بساط بوقلمون هامون گام گام بگذرم و رجال عالم علم را نام نام بشمرم  و در آشیانه کریمان پرواز  کنم و از آشنائی لئیمان احتراز کنم و به یقین نه به تخمین، بدانم که طبع  کووس(=جام شراب) غربت چیست و مزاج هر تربت چه؛  که بر گرد حلّه طواف کردن و با سر پوشیدگان کلّه(=چادر، در اینجا عربهای بادیه نشین) مصاف کردن، کار لنگان و بی فرهنگان است .

مرد را ابر و باد باید بود                           گرم رفتار و راد باید بود

به دل و طبع، نه به مال و یسار             خسرو و  کیقباد باید بود

چون گل و لاله در میانه خار                   متبسم نهاد باید بود

با بد چرخ نیک باید زیست                    در غم دهر شاد باید بود(9)

که مرد با حوادث تا در کرّ و فر(= حمله کردن به دشمن و سپس روی باز گردانیدن و فرار کردن) نشود صاحب قدر و فر نشود. تا بینوایش از خانه به در نتازد، عالمش در صدر ننوازد.

علی قدر سعی المرء  تاتی الا مانیا            فخذ فی طلاب المجد  سیفا  یمانیا(5)

در وقت نگاه کردم و روی عزیمت به راه کردم .

با خود گفتم کز کسل و آسایش                       ناید     ما را    قلاده        آرایش

 چون دوستیم زلف تو پیراسته به                   کاین هر دو ظریف نیست بی پیرایش

چون کاس شراب در هر کامی منزل کردم و از هر زمینی چیزی به حاصل کردم تا چون راهی دراز ببریدم به بلاد خوزستان شهر اهواز رسیدم . مسکنی دیدم مرّتب و ساکنی یافتم مهذّب و مجرّب ؛ منزلی لطیف و مربعی نظیف و غربای بسیار و ادبای بیشمار، و مساجد معمور و معابد مشهور و زوایای اوتاد(=پیشوایان طریقت) و ابرار و خانهای مهاجر و انصار؛ مردمانی همه بر سنن استقامت و در لباس سلم و سلامت؛ بر مطیّه(= مرکب و اسب) نفس رنجور ببخشیدم و روزی چند در آن شهر مشهور بیاسودم و از حال علمای شهر بر می رسیدم و از کنه فضل هر یک می پرسیدم تا از ثقات(=اشخاص معتمد) روات بشنیدم که دراین شهر قاضی است متدین و در علم و ورع متعیّن؛ فضلی عمیم (= کامل)دارد و خاندانی قدیم، و با این همه لابجدوده یفتخر و لا بعوده یبتخر (6) و اگرچه در ابوّت هاشمی الاصل است در فتوّت عاصمی الوصل (7) است.   

و آبائی و ان کرموا  و  طابو ا               و فی الدنیا اصابوا ما اصابوا

فلست بمنتمی  فخر الیهم              و انی نصلهم  و هم   قراب  (8 )

با خود گفتم که اگر با این قاضی اختلاف (=آمد و شد) دارم، خود را از دیگر صحبتها معاف دارم، که مرد غریب را از تعلّق صدری و تملّق صاحب قدری چاره نیست؛ تحفه ای به دست کردم و روزی به سرای قاضی آوردم، چون بدان حریم حکومت و مقام داوری و خصومت برسیدم ، جنابی دیدم بشکوه و طایفه ای دیدم بانبوه. حجاب از میان برداشته و طریق ترفّع(= برتری جستن) گذاشته، سخن وضیع(= پشت و فرومایه، مفابل شریف) و شریف و قوی و ضعیف می شنید و در هریک برابر می نگرید؛

شریح وار در قطع خصومات می کوشید و حیدروار حکومات را به ذوالفقار حجج و بینّات می برید و در اثنای آن مکالمات و مخاصمت، مرا هر ساعتی کرامتی می افزود، و پرسش هر جمعی می شنود و از صورت حال می پرسید و از اقامت و ارتحال برمی رسید؛ و ما هنوز در صف مصالحه و مسامحه بودیم که بر سر آن جمع ایستاده زنی و مردی را دیدم  در هم فتاده، هریک از عرض یکدیگر می چشیدند(9) و گریبان جدال یکدیگر می کشیدند. پرده حشمت از میان برداشته و راه شرم و آزرم فرو گذاشته. خلقی در ایشان به نظاره و عالمی در کار ایشان عاجز و بیچاره؛  تا همچنان با آن آویزش و ستیزش و مشغله و جدال و محال پیش صدر قاضی رسیدند و بساط خصومت بگستریدند. قاضی بانگ بر ایشان زد که این لجاجت و سماجت چیست و این بی باکی و تحرّک و تهتّک از پی کیست؟ مگر این خصومت در خونی خطیر است یا در مالی کثیر؟  به حرمت شنوید و گوئید، و لجاج بیهوده مجوئید که لجاج بیهوده شوم بود و خصومت برخیره، لوم (= قابل سرزنش) .  مرد برآورد که ایها القاضی انّ امری اشدّالامور و انّ خصمی الدّالجمهور(10). مردی ام که شعار غربت دارم و حق کربت(=حزن و اندوه). از بلاد یمن و حجازم و در این دیار غریب و مجتازم(=گذرنده از جائی ام). حقوق من واجب رعایت است و ذات من لازم عنایت و رضا و سخط(= ناخشنودی) من موجب شکر و شکایت.       شعر:

الا انّ امری فی الزّمان عجیب                       و خصمی الدّ فی الخصام مریب

و انّی غریب فی نواحی بلادکم                     و مثلی فی کلّ البلاد غریب(11)

مردی ام از هنر صاحب بضاعت و در ادب صاحب صناعت و مستظهر به سرمایه قناعت. از خیر این بر زن محروم و در دست این زن مظلوم. قاضی گفت ای مرد غریب و از هر هنر صاحب نصیب، سخن خویش بگوی و مراد خویش بجوی.  بگوی آنچه گفتنی است و بپوش آنچه نهفتنی است که تا علت با طبیب نگویی علاج نداند و تا نبض و آب به وی ننمایی، مزاج نشناسد. مرد گفت : ای بحر بی غور و ای حاکم بی جور، الخدعه بدعه و الاغترار اضرار(12).  این زن مرا به طعمه طمع در دام افکند و زهر به جای نوش در جام افکند، گندم فروخته است و در عوض جو داده و کهن تسلیم کرده است وعده نو داده، به جای امیان(=همیان، کیسه زر)، انبان در میان نهاده است و به جای سوراخ سوزن، دریچه و روزن در عوض داده. درّ ناسُفته گفته است، سُفته بوده، و راه امن وعده کرده است و آشفته بوده؛ شرط سمّ خیاط (13) کرده است و سمّ رباط آمده، و قرار بر حلقه خاتم داده و در میان خرقه ماتم نهاده. عیبه(= کیسه چرمی) نیست که عیبی است مبیّن، و خرقه نیست که خرقی(=شکافی) است معیّن.  ترقیع( وصله و پینه کردن) را در وی راه نیست و تفریح را در وی گناه نی.            قطعه :

الجرح  قد بزّ  علی ضابطه                   و الخرق قد عزّ  علی الراقع (14)

                                  شعر :

نرگسم وعده کرد و داد پیاز                            شکرم طعمه کرد و بود مویز

عوض در به من نمود شبه                             بدل زر به من نمود     پشیز

نیست انبان بی سر و پایان                            همچو امیان به نزد خلق عزیز

نار  ناکفته(=شکافته) کفته بود و هنوز           در ناسفته، سفته آمده  نیز

و اگر خواهی که بدانی به عین الیقین، دست در کن و ببین تا حقیقت شود که بیهوده نمی گویم و نابوده نمی جویم .

چون مرد سخن خویش به پایان برد، قاضی روی به خصم آورد و گفت: ای زن این چه بد معاملتی است و بد مجاملتی(= خوش رفتاری و نیکو معامله کردن)؟ لم بعت مالیس عندک (15)  در تعزیر و تزویر چرا کوشی و چیزی که نداری چرا فروشی، نکال(=عذاب و شکنجه) و انکال(=جمع نکل، بندهای سخت) بر تو واجب است و غرامت و ملامت بر تو لازم، تا نیز( = دیگر، بعد از این) حق به باطل نپوشی و دریده به جای درست نفروشی .

زن گفت ای حاکم خطه مسلمانی، لاتقض علی احد الخصمین اذا لم تسمع کلام الثانی (16)  این دعوی را رویی و راهی باید و این تهدید و وعید را گناهی.  این چه می نماید حالی است منکر و این چه می گوید قولی است مزورّ، و البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر(17)  این همه گفته ها تصویر است و این همه سفته ها تزویر. من از گل در غنچه پاکیزه ترم و از درّ در صدف دوشیزه تر، هیچ دست به در یتیم من نرسیده است و هیچ الف به حلقه میم من نکشیده. امیانی است ناگشاده و کیسه ای است مُهر بر نهاده. حُجره ای است، درش به مسمار(= میخ آهنی) بسته و حُقّه ای است سرش استوار بسته.  هیچ حاجی گرد این کعبه، طواف نکرده است و هیچ غازی(=مجاهد جنگجو) در این ثُغر(= مرز)، مصاف نکرده. کاه را در وی راه نه، و موی را در وی روی نه. چون چشم بخیلان تنگ است و چون روی کریمان بی آژنگ(= چین وشکن). هیچ پیک بر این راه نرفته و هیچ مسافر در این پناه نخفته.             قطعه:

سخت بسته چو گوش هر کّر است              نا گشاده چو چشم هر کور است

نابسوده  چو  گوهر  صدف  است                 نا گشوده چو  قلعه غور است

گویی از بی فضایی و تنگی                          سینه مار  و دیده مور است

و اگر خواهی خود را بی اشتباه کن و دست درکن و نگاه کن. لیکن ای قاضی این عیب از جای دیگر است و این لنگی از پای دیگر.  بی الماس درّ نتوان سفت و بدین آلت با جفت نتوان خفت. خیاطت اطلس را سوزن پولاد باید و تثقیب(=سوراخ کردن) عاج را خّراط استاد. آلت چون پنبه و پشم در شبه و یشم نرود. خلال دندان در سینه سندان نرود.  بیت:

در  ورقهای  آهنین  نرود                        نوک پیکان که از خمیر بود

بر  زره نیزه  کارگر  ناید                           صفحه تیغ  کز حریر   بود

چون حرارت این کاس و مرارت این انفاس به قاضی رسید، چون گل در تبسم آمد و چون باد در تنسّم، که زنک آن کاره بود و از قضا را قاضی نیز روسپی باره بود.  آب از دهانش بدوید و خوی(=عرق) از رخانش بچکید. قلم از دست بنهاد و زبان بگشاد و گفت: ای کذّاب لئیم و ای نمّام زنیم (=سخن چین ) سبحانک هذا بهتتان عظیم.(18)

راوی این حکایت و حاکی این روایت گوید که من در دهشت این مخاصمت و در وحشت این مکالمت بماندم و گفتم : ایّهاالقاضی اصلح بینهما علی التّراضی (19)  که هر دو سبحان(20) کلامند و اُعجوبه ایّامند.

چون قاضی را نقش این فصاحت روی داد و گل آن ملاحت بوی داد،  قسطی از بیت المال به زن و شوی داد و قاضی را چون تیر خدنگ بدیدند و چون گل دورنگ (=گل رعنا) بخندیدند.

زن و شوی هر دو پیش قاضی بازگشتند و با شادی همراز گشتند و از بعد آن ندانم که به کدامین زمین رفتند و در کدام خاک خفتند.     بیت:

گویی زدست چرخ کدامین ز هر دو رست                یا هر دو را زمانه به تیغ جفا بخست

اجرامشان به نحس پیاپی به چوب زد                    و افلاکشان به بند حوادث قُوا ببست

             ((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))

پاورقی ها :

1 . حکایت منتخب بالا، مقامه 17 {المقامه السابعه عشره -  ذیل عنوان : "بین الزّوجین"} از کتاب مقامات حمیدی، تالیف : قاضی حمید الدین ابوبکر عمربن محمودی بلخی، به تصحیح دکتر رضا انزابی نژآد، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، 1365، تهران ص 155 الی 160 و تعلیقات همان کتاب ص 219 و 243 و 244  و واژنامه ص 256 الی 266 است.  شاید ادب حکم میکرد که این مقاله نیاید، لیکن همانگونه که مصحح محترم نیز گفته است : "... این حکم کلی که در باز آفرینی متون کهن باید در حرف حرف کتاب امانت رعایت شود، مانع از حذف آن شد " اینجا نیز مصداق دارد و مضاف براینکه دعاوی مشابه ( ادعای خیار عیب و تدلیس از ناحیه زوج و ادعای متقابل عنن از ناحیه زوجه ) امری مبتلابه محاکم ماست و پاک بودن نثر منتخب از هر کلام بی ادبی، و حرف زدن در قالب طنز و کنایه و تشبیه  آن را جهت خدشه به عفت عمومی بی خطر می نمایاند. و لذا اینجانب دغدغه دوست و  استاد خود دکتر انزابی نژاد را ندارد.  شایان ذکر می داند :  مقدمه بحث و اکثر معانی و  تمام توضیحات و پاورقی ها همه از جناب انزابی نژادست. و سایر معانی آمده در بین دو کمان های متن ازفرهنگ معین منتزع شده است.                                            

2 – بیاض عذرا در جامه احتساب بود: یعنی دوران حکمراوایی جوانی و سفید رویی عهد شباب بود.

احتساب : تدبیر، سیاست، فرماندوایی، نظیر بیت زیر از امیر معزی ک

زاغ باز آمد به باغ و احتساب اندر گرفت      عندلیب از بیم او نه بم همی خواند نه زیر

3 – ترجمه شهر تازی:  یاد روزهای جوانی و عشقبازی – روزگار خودسری و جوانی- به خیر باد؛  روزهایی که چهره و گونه های من با موهای سیاه چون پرّ زاغ آرایش می یافت .

4 – "سافروا تصحّوا و تغنموا " یعنی : سفر کنید تا تندرست مانید و نیز بهره ببرید. حدیث نبوی است، رجویکنید به : المعجم المفهرس، ج2، ص 468 . و ترک الاطناب، ص 368. در مجمع الزواید و منبع الفواید" ج5، ص 324"چنین آمده است: قال رسول الله (ص) :  "سافروا  تصّحوا و تغنموا".

5 -  ترجمه شهر تازی: به اندازه کوشش هرکس آرزوها بدست می آید، در جستجوی مجد و شرف، شمشیر یمانی بدست باید گرفت .

6 – "لابجدوده یفتخر و لا بعوده یبتخر"  یعنی : نه به پدران خود می بالید و نه عود خود را بخور می کرد (به فضل خود نمی بالید و خود ستائی نمی کرد ).

 7 – - عاصمی: اشاره است به کن عصامیّاً . عصام بن شهبربن ذبیان عذره، از سواران و فصیحان عرب در دوره جاهلیت بوده است . قبلاً حاجب نعمان پادشاه بود و پس از او خود به حکمرانی رسید.  در مورد کسانی که شرافت را به اکتساب و نه به اصل و نسب بدست آورده اند، به وی مثل زنند و گویند: کن عصامیاً و لاتکن عظامیّاً ( لغت نامه). و نیز رجوع کنید به : کتاب "ثمارالقلوب فی المضاف و المنسوب"، ص 136.

 8 -  ترجمه شهر تازی:  هرچند پدران من بزرگوار و نیکو خصال بودند، و در دنیا به هر چه خواستند دست یافتند، و لیکن نمی خواهم به افتخارات آنان انتساب یابم؛ می خواهم اگر آنها غلاف بودند، من شمشیر باشم .

9 -  از عرض یکدیگر می چشیدند ، عرض و ناموس یکدیگر را به زبان می آوردند (به یکدیگر فحش می دادند) .

10 -  "ایها القاضی انّ امری اشدّالامور و انّ خصمی الدّالجمهور " یعنی : هان ای قاضی کار من دشوارترین کارها و دشمن و حریف من در ستیزه از همه سخت تر است.

11 - ترجمه شهر تازی: ببین که کار من از شگفتیهای روزگار است و دشمن و حریف من در ستیزه سرسخت است و تهمت زن، من نه تنها در بلاد شما غریب و تنها هستم، بلکه شخصی چون چون من در هر شهری بی کس و یار است .

12 – " الخدعه بدعه و الاغترار اضرار " یعنی : نیرنگ و مکر رسم زشتی است، و فریب دادن، آزار رساندن به دیگران است .

13 -  سم خیاط : سوراخ سوزن .  ماخوذ است از قران کریم : سوره اعراف،آیه  39  : " حتّی یلج الجمل فی سمّ الخیاط".

14 -  ترجمه شهر تازی: زخم [چنان پیش رفته که] بر زخم بند  نیز غلبه یافته و دوختن شکاف و پارگی [چنان شده که] بر وصله دوز  نیز دشوار شده است. مصراع دوم بصورت : "اتّسع الخرق علی الراقع " ضرب المثل است و تقریباً نظیر آنچه در فارسی می گویند : "آب از سر گذشته"  و بلا از حد چاره پذیری فراتر رفته .

15 – "لم بعت مالیس عندک"  یعنی : چیزی که نداری چرا فروخته ای؟

16 – "لاتقض علی احد الخصمین اذا لم تسمع کلام الثانی" یعنی :  مادام که سخن نفر دوم را نشنیده ای علیه یکی از دو خصم حکم مده.

17 – "و البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر" عبارت معروفی است از قُسّ بن ساعده ایادی،  که اسلام هم این حکم را تنفیذ کرده است.  در کتاب "قصص قرآن"  ابوبکر نیشابوری ص 364 و در شرح احوال داود (ع) و داوری او میان دو خصم، آمده است: " البینه علی من یدّعی و الدلیل علی من انکر".

18 -  "سبحانک هذا بهتتان عظیم" یعنی :  پاکا خدای؛ این است دروغی بزرگ (قران کریم سوره نور،آیه 16 ) .

19 -   "ایّهاالقاضی اصلح بینهما علی التّراضی" یعنی :  ای قاضی میان آن دو را – چنانکه هر دو خشنود شوند- اصلاح کن.

4. سحبان : سحبان بن زفر بن ایاس بن عبد شمس بن وائل -  افصح علمای عرب و ابلغ بلغای ایشان بود. در بیان و فصاحت و بلاغت بدو مثل زنند که: "افصح من سبحان.." گویند : 180 سال عمر کرد. اول کسی است که در خطبه فصل الخطاب "اما بعد" به کار برده و به عصا تکیه زده.... ( ریحانه الادب، ج 2، ص446 ).

**********************************************************************

نگاره (هفت تن خفتگان افسس) ، اثر آقا رضا ،  پایان سده 10 هجری قمری، (کتاب تاریخ انبیاء – پاریس کتابخانه ملی) -  تصویر برگرفته از کتاب  باغ های خیال تالیف: ا. م. کورکیان و ژ. پ. سیکر، ترجمه پرویز مرزبان، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ دوم، 1387 – ص 153


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/20 ساعت 17:35 | لينک ثابت |

پرسش و پاسخ حقوقي 18

 

شاخه اصلي : حقوق مدنی 

 شاخه فرعي : عقد اجاره محل کسب 

 موضوع :  تغيير شغل

 

 

پرسش :

در سند اجاره و سرقفلي مغازه اینجانب مورد اجاره، ( يک عدد دکان واقع در خیابان... ) معرفی شده است  و برغم تصريح ساير شروط  لازم و متعارف،  از قبيل سلب حق انتقال مورد اجاره بدون اذن موجر، و غيره؛  درمورد ايجار دکان براي شغلي خاص و معين،  و همچنين منع تغيير " نحوه استفاده " يا " تغيير شغل " از ناحيه مستاجر،  سکوت اختيار شده است. سه ماه پس از تنظیم سند اجاره بمنظور صدور جواز کسب خرازی و بنا به درخواست شهرداري ( روال جاري آنزمان ) به مالک مراجعه و ایشان نامه ای عنوان شهرداری تنظیم که باز کردن خرازی در مورد اجاره بلا اشکال است. اینک ورثه مالک به استناد نامه مذکور و نیز عبارات : (بابت يک دربند مغازه خرازی) مذکوره در چند قبض رسيد اجاره بها،  ادعا کرده اند که این دکان برای شغل خرازی بوده و من تغییر شعل (خوار و بار فروشی ) داده ام. لطفاً دقیقاً نحوه دفاع و حقوق مرا اعلام کنید. ( از خواننده محترم از اینکه میل ایشان را کوتاه و خلاصه کرده ام پوزش می خواهم   )

 پاسخ آقای محمود سرکاشی :

 1 - شق 7 از ماده 14 قانون موجر و مستاجر مصوب 56  گوید: " ... هرگاه مورد اجاره براي شغل معيني اجاره داده شده و مستاجر بدون رضاي موجر شغل خود را تغيير دهد ... موجر مي تواند حسب مورد صدور حکم فسخ يا تخليه را از دادگاه درخواست کند ... " و بند ثانياً ماده 490 قانون مدني،  مستاجر را مکلف نموده است : عين مستاجره را براي همان مصرفي که در اجاره مقرر شده و در صورت عدم تعيين،  در منافع مقصوده که از اوضاع و احوال استنباط مي شود، استعمال نمايد ... و مادتين 491 و 492 قانون مدني نيز احکام مشابه در اين مورد مقرر داشته است.  از مجموع مقررات مذکور، و نيز دکترين ( نظر علمای حقوق)، و همچنين رويه قضايي،  چنين بدست مي آيد که  :

یکم – مستاجر و صاحب سرقفلي محل، بعنوان َمالک منافع، حق هرگونه استفاده متعارف از مورد اجاره را داراست مگر اينکه در سند اجاره شرط خلاف آن شده باشد .

دوم – در صورت تصريح به منع در قرارداد، تصرفات مستاجر زماني حق فسخ يا اقدام قضائي ديگر به موجر ميدهد،  که منفعت اشاره شده در نظر طرفين واجد خصوصيتي باشد، که با تغيير آن، بتوان گفت مورد اجاره بر خلاف منظور طرفين مورد استفاده واقع شده است .  و بعبارت دیگر مستاجر مرتکب تعدي يا تفريطي شده باشد، وگرنه بتصريح قسمت اخير شق 7 از ماده 14 قانون موجر و مستاجر مصوب 56 ،حتي اگر تغيير نوع کار مستاجر به شغل جديد عرفاً مشابه گذشته بوده،  بنحويکه باعث ضرر موجر نشود، آن بلااشکال است .

2 – چون در سند اجاره و سرقفلي اوليه ملک، درمورد ايجار دکان براي شغلي خاص و معين،  و همچنين منع تغيير " نحوه استفاده " يا " تغيير شغل " از ناحيه مستاجر،  سکوت شده است.  لذا بنابراصل چون با وقوع عقد اجاره و انتقال سرقفلي، منافع مورد اجاره به شما انتقال يافته است، حق داشته و دارید که بنابر علقه و خواست خود، هرگونه استفاده متعارف از محل بعمل آورید. و  اعلام اراده متعاملين در هنگام وقوع عقد و شرط ضمن عقد اجاره، معتبر است . در حاليکه بنا به شرحی که داده اید ، دکان براي شغلي خاص و معين، اجاره داده نشده است و اعلاميات مرحوم به شهرداري ، اظهارات موجر تلقی می شود و نميتواند عليه شما که دخالتي در تنظيم سند ابرازی نداشته ، سنديت داشته باشد . مضاف بر اينکه اسقاط حق ( تغيير شغل ) نياز به تصريح دارد و چنین سندی بدلالت متن و انگیزه انشا  نمی تواند مفاداً دلالتي بر ادعای ورثه باشد . زیرا با توجه به عادي بودن سند اجاره و سرقفلي، چنين اعلامي به شهرداري، ظاهراً  بروال جاري آنزمان بمنظور صدور جواز کسب شما براي شغل خرازی است  و اين به خودي خود،  ارتباطي به شرط ضمن عقد ندارد . به همان قياس ذکر عبارات آمده در قبض های رسيد اجاره بها،  بمنظور توصيف  دين (مربوط به مغازه خاص) است  و  لذا هيچيک از دو سند اشاره شده شما دلالت بر مدعاي ورثه موجر ندارد

 نوشته : محمد مهدی حسنی


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/19 ساعت 19:38 | لينک ثابت |

هزل و طنز در شعر انوری ابیوردی

 

 

هزل و طنز در شعر انوری ابیوردی

نوشته و انتخاب : محمد مهدی حسنی

 

هر بلایی     کز آسمان آید

 گرچه بر دیگری قضا باشد

به زمین نارسیده می پرسد

خانه انوری   کجا     باشد

 

 

 

اوحدالدین علی بن محمد انوری (متوفی 585 ھ. ق.) شاعر و استاد چکامه سرای قرن ششم هجری اهل ابیورد از مضافات خاوران طوس است. و گویا تخلّص انوری را بزرگان روزگار باو داده اند. زکریای قزوینی در آثار البلاد گوید"... شعر انوری در غایت زیبایی است و از آب روان تر ، و شعر او در زبان پارسی ، مانند شعر ابوالعتاهیه در زبان تازی است. "  و  جامی (درگذشته 898 ھ. ق.) او را پیامبر فارسی در چکامه سرایی شمرده است. و در بهارستان می خوانیم : " یکی از شعرا گفته است والحق گوهر انصاف سفته :

در شعر سه تن پیامبرانند                                   هرچند که لانبیّ  بعدی

اوصاف و قصیده و غزل را                               فردوسی و انوری و سعدی "

آذر بیگدلی(متوفی 1195 ھ. ق.) بر این سه تن نظامی را افزوده و این چهار تن را "سلاطین جهان سخن" نامیده است و همو ( بنقل از مقدمه یوسف و زلیخای آذر،استاد مدرس رضوی، ص 118)  گفته است : " به زعم فقیر از عهد دولت آل سامان که اوستاد رودکی قانون شاعری ساز کرده الی الآن که یک هزار و یکصد و هشتاد هجریست چهار کس گوی فصاحت از همگان ربوده و هریک به مفتاح زبان قفل از گنجینه سخنوری گشوده و در این مدت مدید کسی نیامده که تواند لاف برابری با ایشان بزند . اول حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی، دوم شیخ نظامی قمی الاصل گنجویّ المسکن، سوم شیخ مصلح الدّین سعدی شیرازی، چهارم اوحدالدین انوری ابیوردی است .... و د رفن قصیده گویی مهارتش بیش از بیش است بلکه از آن سه در پیش. " . دکتر علی اصغر حلبی می گوید : " انوری استاد چکامه سرای و قطعه گویی است و در رباعی و غزل به پایه آن دو هنر دیگرش نمی رسد . و بر خلاف عقیده جمهور که قصاید او را بزرگ ترین هنر او می دانند به نظر نگارنده قطعات او بسی برجسته تر از قصاید اوست؛ زیرا جانب معنی و محتویات اجتماعی در آنها راجع است . "

استاد بدیع الزّمان فروزانفر در کتاب سخن و سخن وران (ص 338 و 339) در باره خلق و خو و منش شاعر گوید :  " برای این شاعر در نظر اول نمی توان یک حدّ اخلاقی تعیین کرد زیرا مختلف سخن می راند : یک روز قانع است و قناعت را کیمیا و منّت خلق را کاهش جان می داند؛ یک جا به تقاضا مایل است و کمترین چیز را از ممدوحان خود با تمام الحاح مطالبه می کند، گاهی به فلسفه متوجه و از شعر گریزان است، خواستار حسن اخلاق و نکوهنده بد عهدی و بیوفائی است، لیکن یکباره بر میخوریم شخصی را که مکرر مدح کرده و او را فوق تمام موجودات شمرده است.  بواسطه تاخیر صله هجای دلخراش و جانکاه می کند و بد زبانی را به جایی می رساند که نزدیکترین اشخاص به او از حیث قرابت و تماس زندگانی از شرّ زبانش مصون نمی مانند ولی اگر تمام این عقاید مختلف را روی هم ریخته به نظر دقت و بی طرفی محاکمه کنیم شاید این نکته را تصدیق نماییم که انوری از معلومات بیکران خود سودی ندیده و اشخاص نالایق را به واسطه هزّالی و یاوه سرایی و تملّق در بهترین وضع و خوش ترین زندگانی ملاحظه کرده ناچار از معاصران و معلومات خود متنفر گردیده و بدبین شده است و از این طرف برای تنظیم معیشت خود با کمال کراهت به شاعری پرداخته و راه زشت هجا و تقاضا را پیش گرفته است .انوری عشرت پسند و به انتظام امور معیشت از هر طریق که میسّر باشد معتقد و بلذّات مادی علاقمند و از کیفیّات روحانی برکنار است :  دلش می خواهد که چشم به معشوق و گوش به آواز دلنواز جنگ و رود داده سر از باده ناب گرم کند؛ او چه می داند لذت روحانی چیست؟ اتصال به عالم جان و وصول به جهان عقل و ایمان کدام است؛ اگر چنین اظهاری میکند به کلفت و تقلید است نه به وجدان و اعتقاد".

آقای دکتر علی اصغر حلبی هرچند انوری را  از تند گوترین و زشت گوترین گویندگان زبان پارسی می داند و اعتقاد دارد که تنها سوزنی را می توان زشت زبان تر و گاهی یاوه گوتر از او دانست ولی همو اذعان دارد که  کار طنّازان چون انوری و  بویژه عبید زاکانی با سوزنی فرق دارد. و می گوید : " انوری صورتگری ماهر است که بر پرده دیوان خود همه صورتهای زشت و کریه و نادیدنی روزگار خود را تصویر کرده است؛ گاهی نیز صورتهای زیبا نگاشته است ولی اگر این صورتهای زیبا کم و انگشت شمارند سبب آن اینست که مدل این صورتها براستی کم بوده اند. انوری در دیوان خود از یاوه گفتن در باره آسمان و ستارگان و "آسمانداران" یعنی فقیهان و متکلّمان و قاضیان و صوفیان و "زمین داران" یعنی امیران و حاکمان و طبقات مختلف پزشکان و ترکان و غزنویان و بخیلان و ممدوحان و شراب داران خشک ناخن و مردم آزاران و پیرمردان و جوانان و ندیمان و کلاّشان و دورویان و پررویان و قصابان و شاعران و طبقات گوناگون دیگر نهراسیده، و به تعبیر خود با دشنه هجا، همه را زخم زده است، این کار البته برای کسانی که پشت بدیوار امن داده بودند و زرشان در کمر بوده و دلبرشان دربر، و دنباله روی اخلاق ویژه طبقه خود بودند برتافتنی نبود. آنها با پنبه سر می بریدند زیرا با عنوان اخلاق و دین و حمایت برخی از فقیهان و اصولیان دین فروش هر اعتراضی را فرو می کوفتند و شورندگان را بددین و رافضی می نامیدند، اما خود در نهان کارهایی می کردند که حتی نقل آنها شرم دارد . انوری یا هر شخص با انصاف دیگر از دیدن این صحنه ها شرر در جانش می افتاد و آتش می گرفت، و چون شاعر بود و افزاری جز سخن نداشت و آن هم سخنی که مناسب بیان این صحنه های دلخراش باشد، تیغ زبان می گشود و گفتنی ها را می گفت : صدای او و همانندان او صدای مردمی محکوم بود که در زیر فشار فساد و تبه کاری مهتران و زورگویی پادشاهان و ... دچار خفقان شده بودند .  

شما خود را جای آدم هایی بگذارید که ستمگران ریاکار بر شما حکومت کنند و هرگونه وسیله دفاع را از دست شما بگیرند واعظان و دینداران زا بخرند، نویسندگان و شاعران را به مداحی و ستایشگری خود وا دارند، قاضیان و داوران را به دادن احکام دروغ وا دارند، ساده بازی و روسپیگری را در دربار خود رواج دهند و برای این کارها جواز دینمداران بیابند، شما چکار می توانید بکنید؟ یا وعظ می کنید و آنها را از خدا ترس می دهید، یا اگر اینکار را نکنید و موثر ندانید به مسخره کردن و خنده زهر آگین به آنان نیش زبان می زنید تاریخ نشان داده است که گفتن وعظ و دعوت ستمکاران به راه آدمی زادگان و خردمندان و فرهیختگان چندان نتیجه نداده است؛ اما باز بسیاری از اوقات همین ستمگران از ترس فحش و هجای شاعران و پرخاشجویان، دست از روش نامردمی خود برداشته اند .

انوری گاهی نیز بخود می آید و از دشنام گویی و ژاژخایی هراسان می شود و خود و مردم را به صلاح دین و دنیا و پاکی می خواند؛ اما دیری نمیکشد که باز به اجتماع بر می گردد و فساد و لجام گسیختگی مهتران و بزرگان و به پیروی آنها مردم را می بیند دامنش از دست می رود و دشنام دیگری می گوید و ژاژ دیگری می خاید.

این قطعه را بخوانید تا دریابید که شاعر تا چه اندازه از نامردمی و تباهی مردم روزگار خویش بویژه بزرگان بتنگ آمده بود :

 

ربع مسکون آدمی را بود    دیو و دد گرفت

 کس نمی داند که در آفاق انسانی کجاست

دور دور خشکسال دین و   قحط دانشست

 چند گویی فتح بابی کو و  بارانی   کجاست

من ترا بنمایم اندر حال صد بوجهل جهل

 گر مسلمانی توتعیین کن  که سلمانی کجاست

آسمان بیخ کمال از خاک عالم برکشید  

تو زنخ می زن که در من  گنج پنهانی کجاست

خاک را طوفان اگر غسلی دهد وقت آمدست

 ای دریغا داعی چون نوح طوفانی کجاست

(دیوان انوری، ج. 2 ، استاد مدرس – ص 525 و 526 )

آقای دکتر علی اصغر حلبی در ادامه بحث خود می گوید : انوری شاعریست آزاد اندیش، نسبت به هیچیک از مذاهب تعصب ندارد و می توان گفت رند سده ششم هجری است همچنانکه حافظ رند بزرگ سده هشتم.  وی با فقیهان و دین مداران و شریعت پناهان ریاکار چندان میانه یی ندارد، تا بدانجا که گاهی فقیه خردمندی چون ابوحنیفه را به باد انتقاد می گیرد و از رخصت های او با گشادی شرمگاه هجو شده خود یکجا یاد می کند. و برخلاف سنائی و خاقانی همه جا جانب اهل فلسفه و معقول را می گیرد. در باره حاجیانی که از پول دزدی و مال یتیمان و قلاشی به حج می روند سخنان تند می گوید اما از همه مهمتر انتقادی است که از قاضیان و دادگستران زمانه می کند و سخنان او خواننده را به یاد انتقادهای بی امان عبید زاکانی می اندازد.

در ادامه نگاهی به چند شعر انوری در باره قاضیان و ... می اندازیم:

                                                          ۸۷۸۷۸۷

قاضی   تو اگر   پند برادر   بپذیری                         گیری زطلب کردن این گنگ کرانه

کان کس که چو تو کودک نوخاسته باشد               تنها نبرد گندۀ با ریش     به خانه

زیرا که چو در خانه     ببیند شما را                        ...ینده ندانند کدامست   زمیانه

                                               (دیوان انوری، تصحیح استاد نفیسی –ص – 456)

                                                        878787                                        

چو قاضی حسن در امور قضا                               نیابد به از دخترش راضیه

فیالیته  کان          فی عزلة                                 و یا لیتها     کانت القاضیه

                                             (دیوان انوری، تصحیح استاد نفیسی –ص – 458)

                                                     7878787 

و چون قاضی هری مرض مبتلا بمرض جرب شده و حکیم بعیادت او رفته و او از خانه بیرون نیامده، این قطعه را در هجو او سروده است

قاضی از من نصیحتی بشنو                             نه مطوّل به از طویله درّ

بارها گفتمت خر از کفه دور                             خر بغائی مکن تو گرد آخر

پند احرار دامنت نگرفت                                   ای بتصحیف تا قیامت حر

کیک در  یاچه من افکندی                               وینکت سنگ اوفتاده بسر

هین که شاخ هجا ببار آمد                               بیش از این بیخ نام و ننگ مبر

خشک ریشی  گری کری نکند                        هان و هان چار دست و پای شتر   

این زمان بیش از این نمی گویم                       ایهاالشیخ   بالسّلامه   مر

پس از این خون تو به گردن تو                           گر بدان آریم که گویم پر

                                                  (دیوان انوری، ج. 2 ، استاد مدرس – ص 652 )

                                                  7878787

و در هجو قاضی صالح نامی  گوید :

آنکه سایه اش کس ندید از غایت ستر و صلاح

                                                باصلاح صالحی شد آفتاب از واضحی

گر چه رای هوشیارت ناصح احوال تست

                                                 یک نصیحت گوش دار ازبنده قاضی ناصحی

هرکه بردرگاه و اندر مجلس تست از خدم

                                                 در صلاح کار تست الّا صلاح صلاحی

                                           (دیوان انوری، ج. 2 ، استاد مدرس – ص 733 و 734 )

                                                  7878787

حکایتیست، بفضل استماع فرمایند

بشرط آنکه نگیرند از این سخن آزار

بروزگار ملکشه   عرابیی    خج کول

مگر ببارگهش رفت از قضا  گه بار

سوال کرد که امسال عزم حج دارم                      

مرا اگر بدهد     پادشاه صد دینار

چو حلقه در کعبه بگیرم از سر صدق                    

برای دولت و عمرش دعا کنم بسیار

چو پادشه بشنید این سخن به خازن گفت         

که آنچه خواست عرابی برو دو چندان آر

برفت خازن و آورد و    پیش شه بنهاد              

به لطف گفت شه او را که سیّد این بردار

سپاس دار و بدان کاین دویست دینارست            

صدست زاد ترا و     کرای و پای افزار        

صد دگر بخموشانه میدهم رشوت                    

نه بهر من، ز برای خدای را،    زنهار

که چون به کعبه رسی هیچ یاد من نکنی           

که از وکیل دربد(دریده) تباه گردد کا ر

                              (دیوان انوری، ج. 2 ، استاد مدرس – ص 648 و 649 )

                                                  7878787

و همو در مذمّت زنان و استقبال از طلاق آنان گوید :

مار نون نکاح       چون بزدت                           ای بحرّی و رادمری طاق

هان و هان تا زکس طلب نکنی                     هیچ تریاق به ز  طای طلاق

                                                    (دیوان انوری، ج. 2 ، استاد مدرس – ص 666)

                                                 7878787

در مذمت شاعری به سن وسال این نگارنده گوید :

شعر دور از تو حیض مردانست                  بعد پنجاه اگر نبندد به

مرد عاقل          بناخن هذیان                   جگر خویش اگر نرندد به

بر سپیدی که جای گریه بود                    آن ندانم چه گر نخندد به

                                                          (دیوان انوری، ج. 2 ، استاد مدرس – ص 713)

                           (((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))) 

یادآوری : بدنه مقدمه بالا و  نقل ها از کتاب ارزشمند و خواندنی : "تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی تا روزگار عبید زاکانی، نوشته آقای دکتر علی اصغر حلبی، انتشارات بهبانی، چاپ اول 1377 ، تهران ص  462 الی 485 است. لیکن شعرها حسب مورد از دیوان انوری، در 2 مجلّد، به تصحیح و  اهتمام استاد محمد تقی مدرس، بنگاه ترجمه و نشر کتاب چاپ اول 1340 و دوم 1347 تهران، تطبیق یا گزینش شده است. 

تصویر دوم  برگرفته از سایت : تاجیکم


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/17 ساعت 22:0 | لينک ثابت |

پرسش و پاسخ حقوقي 17

 

شاخه اصلي : جزای عمومی 

شاخه فرعي : مجازات و استرداد مال 

موضوع :  تعميم قاعده  تساوي مجازات به  مسئوليت مدني شرکاي جرم

پرسش :

در جریان فروش ملکی، موکل واسطه معامله بوده.  و جز مبلغی ناچیز از شاکی (یکصد هزارتومان) ریالی نگرفته است  و طريق اخذ پول گرفته شده  از شاکي و  نيز، تقسيم و توزيع آن ميان ساير متهمين،  معلوم و معين و مورد اذعان و اقرار  شاکی  و سایر متهمين دیگر)  است، دادگاه بدوی علاوه بر محکومیت موکل به مجازات قانونی،  وی و سایرین را متساویاً به پرداخت و استرداد پول گرفته شده( یکصد و بیست میلیلون تومان،  محکوم کرده است.  

پاسخ یکی از همکاران :

 توجهاً به تعريف " استرداد "  در فقه و حقوق ما، که ريشه در احکام قرآني : "نهي از غصب"  و "اکل مال مردم به باطل" ،   و نيز لزوم رّد ثروت هاي نامشروع و حاصل از جرم، از ناحيه مجرم به صاحب مال ( اصل چهل و نهم قانون اساسي ج . ا . ا . و مادتين 9 و 10 قانون مجازات اسلامي ) دارد.  درست است که مجازات شرکاء جرم،  وفق ماده 42 قانون مجازات اسلامي،  به ميزان مجازات فاعل مستقل است.  ليکن تعميم قاعده  "تساوي مجازات و مسئوليت کيفري"  به  "مسئوليت مدني و ضمان حقوقي"  شرکاي جرم ، خلاف منطق حقوقي و انس ذهني است. زيرا مطابق قاعده،  هريک از شرکاء جرم فقط نسبت به مالي که در اختيار او قرار گرفته، ضامن مي باشد. و لذا محکوميت تساوی  آنان، به ردّ مال،  که خلاف قاعده، و محتاج به نص صريح است؛  فاقد وجاهت قانوني است . 

 نوشته : محمد مهدی حسنی


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/17 ساعت 17:14 | لينک ثابت |

پرسش و پاسخ حقوقي 16

  

شاخه اصلي : حقو ق جزا و کار   

 شاخه فرعي :   بزه ماده 95 قانون کار

 موضوع :  مسئولیت کیفری رئیس هیات مدیره شرکت

پرسش :

بر اثر حادثه ناشی از کار و پس از وصول اخطارعنوان شرکت متبوع،  بنده بعنوان رئیس هیات مدیره به دادسرا رفتم قاضی دادسرا بلافاصله به بنده تفهیم اتهام کرد و وثیقه گرفت.
در حالیکه شرکت مدیر عامل دارد و مهمتر اینکه کارگاه محل وقوع حادثه دارای سرپرست و معاون سرپرست است و واقعه ارتباطی به بنده ندارد. ومضاف بر اینکه کارگران بیمه اند و بیمه تمام خسارت را می دهد. بنده نزدیک بود در آخر وقت بازداشت شوم . آیا این رفتار قانونی است .

 پاسخ مهندس سعید :

 اینکه شما بعنوان رئیس هیات مدیره شرکت و به نمایندگی از شخص حقوقی در دادسرا حاضر شده اید و بعنوان متهم تحقیق، و تفهیم اتهام گردیده اید  با اصل شخصی بودن جرم و مجازات (اصل 37 قانون اساسی ج . ا . ا .  و  ماده 5 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری ) مغایر ست.   زیرا بر فرض وقوع بزه ، مطابق ماده 95 قانون کار ، مسئولیت اجرای مقررات و ضوابط فنی و بهداشت کار بر عهده " کارفرما " یا " مسئول واحد مربوطه " است و مطابق نصّ موصوف ،  اگر بر اثر عدم رعایت این مقررات از سوی کارفرما یا مسئولین واحد، حادثه ای رخ دهد شخص کارفرما یا مسئول مذکور از نظر کیفری پاسخگو است . در فرض سوال، کارفرما، شخص حقوقی( شرکت )،  و مسئول پروژه ( سرپرست کارگاه محل وقوع حادثه ) غیر بوده است و  شما مسئولیت یا مدخلیتی، در موضوع  نداشته اید. زیرا رئیس هیات مدیره شرکت، از زمره مقامات تصمیم گیری (تشریفاتی)،  و نه اجرایی است.  و همچنین بر فرض احراز تقصیر کارفرما یا نماینده وی ، از نظر حیثیت خصوصی،  شخص حقوقی، بایستی بعنوان کارفرما،  پاسخگو باشد. که به نوبه خود،  اداره بیمه ( ثالث متعهد ) جبران خسارت خواهد کرد .  و از جنبه حیثیت عمومی،  نیز سرپرست کارگاه،  و در ردّه بعدی مدیر عامل شرکت پاسخگوست. بنابراین یه نظر بنده کارفرما خواندن و مسئول شناختن شما از سوی دادسرا سنخیتی با مقررات قانونی ندارد .

 نوشته: محمد مهدی حسنی


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/09/17 ساعت 17:11 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز

درباره ي ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پيوند هاي روزانه

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرين پست ها

شنا در دریا و تظاهر به روزه خواری
نقشه ی ایران (شعر)
فلسفه نام گذاری گل پسر(داستان و خاطره طنز)
گذر عمر در سه اپیزود (شعر)
دانلود رایگان قوانین و مقررات
مباحثی از حقوق ثبت 5 - مقررات ثبتی حاکم بر اراضی موات
تصویر طنز 27– باد آورده
پنج داستان کوتاه طنز (فابل) از جمیز تربر
حسرت - غزلی تازه از نجوا
دیوان بلخ 3 - کنکاش ضرب المثل
دیوان بلخ 2 - تعزیه دیوان بلخ
دیوان بلخ 1 - زندگی نامه محمد علی افراشته
امید کُشی
هجرانی ها (یازده دوبیتی منتشر نشده از دبیری جوان)
تقدیس وکالت
نگاهی به شرح های فارسی شهاب الاخبار
وقتی حق دفاع رنگ می بازد
پرسش و پاسخ حقوقي 43 - دستور تخلیه محل تجاری
واژگان بازنده
تصویر طنز 26 – خوش رقصی
زهد ریا و می سارا
پائیز در بهار
نظرسنجی برای تغییر نام خلیج فارس؟!!
کنکاش رابطه مالی وکلای دادگستری با موکلین
کاریکاتور حقوقی 25 – خالی کردن خانه
داستان یک مکتوبه (ایمیل)
نکوداشت استاد محمد قهرمان
مرثیه ای برای خوبی
داستان طنز - دستگیری حضرت فیل
مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ dad-hassani محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط ياس تم

Free counter and web stats