تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگويم؟

نوروزنامه

ابوریحان بیرونی :

"نوروز نخستین روز است از فروردین ماه، و زین جهت روز نو، نام کردند، زیراک پیشانی سال نو است و آنچ از پس اوست از این پنج روز، همه جشن هاست و ششم فروردین ماه نوروز بزرگ دارند، زیراک خسروان بدان پنج روز حق های حشم و گروهان (و بزرگان) بگزارندی و حاجتها روا کردندی ، آنگاه بدین روز ششم خلوت کردندی خاصّگان را و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین آنست که اول روزی است از زمانه و بدو فلک آغازید گشتن."(1)

 

 

نوروز نامه

نوشته : محمد مهدی حسنی

 

 

 

 

ما ایرانیان سال نو را در 21 مارس که نخستین روز بهار و هنگام اعتدال ربیعی خورشید (قرار گرفتن خورشيد بر روي خط استوا و برابری شب و روز ست)، جشن می گیریم

هزاران سال پیش پیشیانیان ما به ظرافت و تیزدلی دریافتند که با گذشتن خورشید از این جای آسمان، سختی و برودت سرما کاهش می یابد و رویش دوباره طبیعت و زندگی شروع میشود از این رو بایسته دیدند که برای پیشواز چنین موهبت اهورایی جشن هایی ترتیب دهند. از آن هنگام سده های زیادی می گذرد و پدران و مادران ما این روز را که آغازیدن سال نوست،  "نوروز" خواندند.(2)

در پرسپولیس "تخت جمشید"  نقش هایی که از حدود 500 سال پیش از میلاد مسیح،  کنده کاری شده است،  گروه گروه مردمانی را می نمایاند که از هرجای امپراتوری عظیم هخامنشی گرد آمده اند و به مناسبت این روز مالیاتها و هدایای خود را برای فرمانروایان ایران پیشکش می کنند.

ایرانیان تنها کسانی نیستند که سال نو را در این تاریخ جشن می گیرند 21 مارس عید کشاورزی و یا بهاری یهودیان است، هرچند عید مذهبی آنان محسوب نمی شود و نیز چند کشور اروپائی سال نو را از اول بهار گرفته اند، چنانکه در اسکاتلند تا سال 1600 و در انگلستان تا 1752 میلادی این روز، اول سال نو محسوب می شد. (3)

همانگونه که در مقاله "شب یلدا – پیشینه تاریخی و انعکاس آن در ادب فارسی و فرهنگ عامه"  گفتیم : نوروزاز کهن ترین و معتبرترین جشن های ملی و از معدود آداب مذهبی ایرانی است. (4)

که پس از ورود اسلام، نه تنها از میان نرفت، بلکه  گرامی داشته شد.  چنانکه در مفاتيح الجنان، که از معتبرترین مصابیح شیعه است،  آدابی بر  اساس آموزه امام جعفر صادق (ع) به معلي بن خنيس بیان شده است.

هرگاه بر اساس منابع تاریخی و دینی موجود نظیر آئین مزدیسنا و شاهنامه حکیم توس (فردوسی پاکزاد)، روز نوروز، روز فرخنده آفریدن حضرت زرتشت (ع) و برگزیدن وی به پیغمبری است و روز بر تخت نشستن جمشید و تولد کیومرث و هوشنگ و کیخسرو و پور سیاوش و روز بربند نهادن دیوان تبه کار بوسیله تهمورث و تقسیم کشور ایران میان فرزندان از ناحیه فریدون و روزی است که شاه گشتاسب و بانو کتایون و جاماسب، آئین مزدیسنا را پذیرا می شوند. در عین حال بنابر اعتقاد شیعه همین روز، روز آفرینش آدم و روز جلوس حضرت علی "ع" بر خلافت و روز عید غدیر خم  و روز پیروزی حضرتش بر نهروانیان و روز غیبت و پدیدارشدن و برخواستن حضرت مهدی موعد (عج) نیز می باشد چنانکه هاتف  در مناسبت دوم گوید:

همایون روز نوروز است امروز به فیروزی

بر  اورنگ خلافت کرد شاه لافتی   مأوی. (5)

آماده کردن سبزی عید (کاشتن گندم و عدس و دیگر حبوبات و غلّه ها در آوندهایی با اشکال مختلف بصورت نمادین و شگون)،  

برگزاری مراسم چهارشنبه سوری (6) که بر خلاف امروزه به جای ترقّه بازی و بمب سازی، فراهم کردن پشته ای از چوب خشک و یا خار صحرا (بته) برای ساختن آتشی گرم و بزرگ بود، پریدن از روی شعله های آتش و خطاب به آتش خواندن:

زردی من از تو،  

سرخی تو از من؛  

سردی من از تو،

گرمی تو از من

و پخش خاکسترِ سردِ مانده در چهارراهها .... همه و همه خاطره هایی شیرین از دوران کودکی ما و عاداتی باقی مانده ازپدران زرتشتی مان است، که قرآن کريم آنان را مجوس و در رديف "صاحبان کتاب" قرار داده است.

بــــر چهــــــرۀ گل نسيـــم نـــوروز خوش است

در صحــن چمـــن روی  دل افـــروز خوش است

از دی که گـذشت هــر چه گــــويی  خوش نيست

خوش ‌باش و ز دی‌ مگو که امـروز خوش استخيام -  (7)

دغدغه بزرگترها و به پیشواز بهار رفتن آنها، جاروب و شستن و پاکیزه کردن خانه ها در روزهای آخرسال (زدودن کمترین گرد و خاک و یا تار عنکبوت از کوچکترین زوایای دور از دسترس خانه که پاک نکردنش، فقر و تنگدستی می آورد.) و به اصطلاح خانه تکانی که  از باورهای زیبا و  کهن ايرانی و برای پاسداشت طبيعت و نیل به پاکيزگی و بهداشت است،

تعمیر کردن لوازمات شکسته،  نو کردن چیزهای کهنه و جابجا کردن تمامی لوازم موجود در منزل (یادم می آید برخی از وسایل منزل پدری مانند کمدها و فرش ها سنگین،  تنها سالی یکبار و برای خانه تکانی جابجا و تمیز می شد)،  

شکستن تمام آوندهای سفالی کهنه و فرسوده و خرید نوی آن،  سفيد کردنِ ظرفهای مسی (پوشاندن ظرف های مسی با ورقه نازکی از قلع که به روال در آخر هر سال برای پیش گیری از مسموميت غذايی و زیبا کردن آنها رواج داشت، چنانکه هنوز هم گاهی در شهر ما مشهد، بساط مسگرهای سیّار در گوشه ای از پیادروی خیابان و کوچه ها پهن است، دیده می شود و امثال من را به دنیای کودکی باز می گرداند.).

همه و همه از مقدمات ضروری استقبال سال نوست

و چون روزهای نو سال را باید با خوشی و کشّی آغاز کرد تا در همه سال، خنده بر لب و شادی در دل خانواده باشد تا فروهرهای مهمان خانه را ترک نکنند و برکت نرود، (8) از این رو پيش از آمدن نوروز ، باید سر و کلّه حاجی فيروز (ظاهراً حاجی فیروزها بازمانده غلامان سیاهی هستند که در قدیم و به علت طرز تلفظ ناقص و نامانوس واژه ها و طبع شادی طلبشان ، مردم را به خنده و شادی وا می داشتند) - (9)، پیدا شود. در هر کوی و برزن پايکوبی و دست‌افشانی  کند  با روی دود زده و پوشش و کلاهی قرمز  و  دايره زنگی در دست، قهر جمودی سرمای زمستانی و آمدن گرمی و شادمانی بهار را نوید دهد :

حاجی فيروزه بعله                 سالی يک‌روزه بعله

ارباب خودم سلام عليکم       ارباب خودم سرتو بالا کن

ارباب خودم بزبز قندی           ارباب خودم چرا نمی خندی

ارباب خودم گل به جمالت      از کجا بگم وصف کمالت

بشکن بشکنه،  بشکن       من نمیشکنم، بشکن   بازم بشکنم،   بشکن

اینجا بشکنم، یار گله داره                    اونجا بشکنم، یار گله داره

این عاشق بیجاره           چقدر حوصله داره

اینجا شمرونه  بعله               قر فراونه   بعله  .......

در شب چهارشنبه سوری، ملاقه زنی (قاشق زنی) دیگر کار پسران کوچک هم سن و سال من بود. چادری زنانه بسر می کردیم، روی خود را پوشانده و بصورت ناشناس(10)،  خانه ها را دق الباب کرده، فدیه ای (از قبیل آجیل و یا هر چیز دیگر) طلب می کردیم  و همگان خود را ملزم می دیدند که حتماً فدیه ای دهند.  دختران هم سن و سال ما فالگوش می ایستادند. آنها در دل خود نیت می کردند و از پس پشت پنجره یک خانه به صحبت اهالی آن گوش داده و اولین جملات و عبارات بیان شده اهل خانه، تعبیر فال آنان بود

چون روز نو فرا می رسد، پوشیدن لباس تازه و نو (نماد تغییر و هم پا بودن با طبیعت چه درختان همه پوشش نو به تن می کنند - برای شگون شادمانی و آرامش

روشن گذاردن چراغها در تمام اتاق های خانه در شب سال نو (این کار و نیز تمیز کردن خانه و سوزندان کندر و عود بر مبنای این اعتقاد قدیمی بود که فروهر مردگان آن خانه سالی یک بار و به هنگام نوروز به خانه باز می گشتند) (11)

چیدن خوان هفت سین( که نماد برکت و شگون است)، دیگر دغدغه  مردمان ما بوده و هست.

در این خوان :

آینه (نمادی از انسان گیهانی تا شکل پذیری وی آسان گردد)

و شمعدان با شمع های روشن(نشان دنیای فروغ بی پایان = جایگاه فروران، و مجموع آنها نماد باهم بودن و برخورداری از کانون گرم خانوادگی)،

کتاب قرآن مجید (نماد اشویی = تقدس و پاکی)،

سبزه (نماد زايش و زیبایی و طروات بهاری)،  

تکه ای بزرگ نان (نماد برکت) و شیر و پنیر تازه در کنار آن (نمادی از غذای نوزادان گیهانی که یادآور آفرينش انسان در این روزست)

ظرفی آب (نشانه روشنی و پاکی) که برگی سبز و یا نارنج (نماد گردی زمین) بروی آن شناور است (و جمع آن دو،  آسمان را تداعی میکند)

تخم مرغ رنگ شده (که نشانه ی نطفه و نژاد و تمثیلی از نطفه باروری که به زودی باید جان گیرد و زندگی یابد و زایش گیهانی انجام پذیرد)

·         پیش تر مردمان با چشمان ریز و کنجکاو خود منتظر بودند تا برگ سبز یا نارنج روی آب و یا تخم مرغی که روی آئینه قرار داشت به هنگام تحویل سال و وقتی که گاو آسمانی،  کره زمین را از شاخی به شاخ دیگر خود می افکند، تکان بخورد.

آوندی گلاب (نشانه عشق و دلدادگی) ،

نقل وشیرینی و آجیل و میوه و مخصوصاً انار (بیانی از سینۀ زنان به هنگام جشن زایش و نشانه ی باروری ناهید)،

گلهای بهاری و به ویژه سنبل (نمادی از زيبايی طبيعت)،

تنگی با دوماهی (نمادی از آخرین ماه سال "حوت" در خوان امسالی و آناهیتا فرشته آب و باروری و پويايی هستی و چرخش زندگی و زوج بودن ماهیان علامت پایبندی هَموَندان = اعضای خانه به هم ، و دوری جستن شان از فراق و جدایی)،

و بلاخره  بشقابی بزرگ یا سینی هفت سین که بیشتر هفت فرآورده کشاورزی در آن دیده می شود و هر یک نماد و بیانی طبیعی ویژه خود را دارد:

سیر(دورکننده ی گرسنگی) ،

سمنو (نشانه شادابی و تازگی  و از جوانه های نو رسیده فراهم آمده تا نماد ارواح پاک يا فروهرها باشند

سنجد (بیانی از مهر و عشق که انگیزه زایش گیهانی است زیرا بوی برگ و شکوفه درخت سنجد محّرک عشق و دلباختگی و  از مقدمات اصلی توالد و زایندگی است) ،

سماق (نشانه ی میانه روی است، چرا که طبعی متضاد از سردی و گرمی دارد)،

سرکه (دورکننده ی ترش رویی) ،

سیب (نمادی دیگر از باروری و زایش که بیانگر دوستی و حاوی رمز و راز دوستی و دلدادگی و کام یابی و تندرستی است)

و سکه ی تازه ضرب شده  (نمادی از شهریور امشاسپند که موکل بر فلزات است و  نشانه ی برکت مادی و دارایی و بی نيازی است.) (12)

آنگاه تمام افراد خانه بر دور خوان هفت سین می نشینند در حالی که هریک در دست خود پول سکّه ی دارند و لحظه شماری برای شنیدن نوای شلیک توپ و تحویل سال نو:

یا مقلب القلوب والابصار

یا محول الحول و الاحوال

یا مدبر الیل و النهار

حوّل حالنا الی احسن الحال

 

این همه و  تفأل بر دیوان حافظ در سر خوان نوروزی و شب نشینی هایش که شاید صورت دیگر فال کوزه، نوعی مروا باشد که بر اسطوره فرورها استوار است، (13)

و نیز ارسال کارت تبریک برای دوستان و آشنایان ( که باید رسمی کهن باشد چه در برخی از منشآت و کتابهای ترسّل و نامه نگاری نمونه هایی آمده است).  (14)

مناسکی دوست داشتنی و زیباست که هنوز خوشبختانه در میان ما باقی مانده است.

خوب یاد دارم زمانی که خردسال بودم، ساعتی قبل از حلول سال نو، شادروان پدرم ( خدایش بیامرزد) از من می خواست تا با او،  خانه را با پوششی از فرق سر تا نوک پا نو،  ترک کنم.  دو دسته سبزی خوردن و مقداری نان و پنیر و دو گلدان پر گل ابتیاع می کرد. در خیابان  منتظر  می ماندیم تا سال نو شود. من بازیگوش و پرتحرک، محو تماشای آمد و شد دیگران بودم و او آرام و متین زیر لب ورد می خواند.  با شنیدن صدای توپ و آهنگ مخصوص شادی افزای رادیو که همه جا روشن بود،  بلافاصله به خانه ی بزرگ پدری می آمدیم ، من به سوی عمارت مادر و او خود به خانه عمه ام -  که بیوه ای تحت تکفل او بود- می رفتیم . پدر معتقد بود، اولین کسی که به خانه می آید باید خوش بخت و خوش قدم باشد و دهانش به خواندن دعا و قرآن وا و چون وارد خانه شود، بلافاصله به اهل آن گوید : " صد سال به این سالها "  با رعایت این ترتیب، در طول سال سبزی و برکت نصیب خانه می شود.

از آن زمان سالها میگذرد بقول خودش او اسیر خاک است و من اسیر آب و باد و خورشید . اینک من خود، پدرم و در یک چشم بر هم زدن پدر بزرگ و در آخر ....

اسیر خاک ...

 گویی بی گدار به آب زدم و از میان سبزی جشن و سرور با شما، بی اختیار به کویر زرد فنا گذر کردم.  عذر خواهم، شاید از حیث نکو داشت درگذشتگان پر بدک نبود .

بگذریم هرچند امروزه با غفلت و ندانم کاری ما بسیاری از رسومات گذشته فراموش شده است ولی هنوز هم، برخی از آداب جشن نوروزی نظیر آنچه گفته شد و همچنین:

خوردن سبزی پلو با ماهی و نیز رشته پلو در شب و روز نوروز،

روبوسی اعضای خانواده پس از تحویل سال،

هدیه و عیدی گرفتن نوروزی از بزرگترها ( که رسمی کهن است چون در آثارالباقیه، بیرونی از آذرباد نقل می کند که نیشکر در نوروز و به وسیله جمشید کشف و  از آن شکر ساخته شد و مردمان از راه تبرک آن را به یکدیگر هدیه دادند و این باب شد -  آثارالباقیه، ص 328)،  

دید و بازدید های بعدی برای شادباش گفتن موسم گل و ریحان،

آشتی کنان ها و رفع کدورت ها،

تعطیلی ادارات دولتی در چهار روز اول سال

و نحس و شوم دانستن سیزدهمین روز سال نو میان ما باقی مانده است . روزی که به بیابان و صحرا می زنیم و کاشته های خود را به آب جاری می اندازیم و هر کس بنا به استطاعت خود غذایی را تدارک و با خود برمی دارد تا در بیرون شهر و در جمع خانواده ها و دوستان تناول کنیم .  از این رهگذر هم به پیشواز بهار می رویم و هم نحوست سیزده بدر را از خانه دور می کنیم تا در صحرا یله شود و نتواند دامن کسی را بگیرد.

و کلام آخر از حافظ بزرگ :

ز کـــوی يـار می‌آيــد  نسيـــم ِ بـــــاد‌ نــــــوروزی

ازيـن بــاد ار مدد خواهی چـــراغِ  دل بر افــروزی

چو‌ گل گر خرده‌ ای داری خدا ‌را صرف عشرت  ‌کن

که قــــارون را  غلــط هـا داد سـودای  زر  انــدوزی

سخـن در پـــرده می‌گـويـــم چـو گل از پرده بيرون‌آی

که بيـش از پنـج روزی نيسـت حکـم ميـــر نــوروزی

به بستان شو که از بلبل رموز عشق گیری یاد  

به مجلس آی  کـــز حافظ غـــزل  گفتـن  بيـــاموزی  (15)

در پایان برای پیشواز از جشن نوروز و بهار، ابتدا هشت بند از ترجیح بند مشهور جکیم فرخی سيستانی که در بیست و چهار بند و  در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصر الدین سروده شده است، در پی می آید

و سپس بخش هایی از سه قصیده زیبای منوچهری دامغانی شاعر، شهد و شراب و شادی و طبیعت می آوریم .

                                            ((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))

 هشت بند از ترجیع بند  بهاری جکیم فرخی سيستانی  (۱۶) :

بند اول

ز بــاغ ای بـاغبـان  مـا را همـی بــوی بهـــار آيد  

کليــد بـاغ  مـا را ده  که فـــــردامـان بـه کـار آيد

کليـــد بــاغ  را فـــردا هـــــزاران  خـواستــار آيد

تو لختـی‌ صبـر‌کن چنـدان‌ که قمـری بـر‌چنــار‌آيد

چـــو انـــدر بـــاغ تــو بلبــل بـه ديـــدار بهــار آيد 

تـو را مهمـان نـا خـوانـده  به روزی صـد ‌هـزار‌آيد

کنــون ‌گـر  ‌گل ‌بُنـی ‌را پنج ‌و شش‌ گـل در ‌شمـار‌آيد

چنــان‌ دانی که هـر‌کس ‌را همـی ‌زو بـویِ يــار‌آيد

بهار امسـال پنـداری  همـی  خـوش ‌تـر ز پـار آيد

ازين خوش‌ تر ‌شود فـردا ‌که خسـرو ‌از شکار‌آيد

                     بــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزی

                     ملک را در  جهان هر روز       جشنی باد   و نوروزی

 بند دوم

کنون در زیر هر گلبن   قنینه در نماز آید

نبیند کس که از خنده دهان گل فراز آید

زهر بادی که برخیزد گلی بامی به راز آید

به چشم عاشق از می تا بمی عمری دراز آید

به گوش آواز هر مرغی لطیف و طبع سازآید

به دست می زشادی هر زمان ما راه جواز اید

هوا خوش گردد و بر کوه برف اندر گداز آید            

علمهای بهاری    از نشیبی      بر فراز آید

کنون ما را بدان معشوق سیمین بر نیاز آید

به شادی عمر بگذاریم اگر معشوق باز آید

                     بــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزی

                     ملک را در  جهان هر روز       جشنی باد   و نوروزی

بند سوم

 زمین از خرمی گویی گشاده آسمانستی

گشاده آسمان گویی شکفته بوستانستی

به صحرا لاله پنداری ز بیجاده دهانستی       

درخت سبز را گویی هزار آوا  زبانستی

بشب در باغ گویی گل چراغ باغبانستی

ستاک نسترن گویی بت لاغر میانستی

درخت سیب را گویی   زدیبا   طیلسانستی

جهان گویی همه پروشّی  و پر پرنیانستی

مرا دل گر نه اندر دست آن نامهربانستی

به دو دستم بشادی بر، می چون ارغوانستی

                     بــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزی

                     ملک را در  جهان هر روز       جشنی باد   و نوروزی

 بند چهارم

دلا باز آی تا با تو          غم دیرینه بگسارم

حدیثی از تو بنیوشم   نصیبی از تو بردارم

دلا گر من به آسانی ترا روزی به چنگ آرم    

چو جان دارم ترا، زیرا که بی تو خوارم و زارم.

دلا تا تو  زمن دوری     ندانم بر چه کردارم

مرا بینی چنان بینی که من یکساله بیمارم

دلا با تو وفا کردم کزین بیشت نیازارم

بیا تا این بهارآن را بشادی با تو بگذارم

                     بــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزی

                     ملک را در  جهان هر روز       جشنی باد   و نوروزی

بند ششم

ترا گر همچنین شاید    بگوی آن سرو سیمین را

بگوی آن سرو سیمین را بگوی آن ماه و پروین را

بگو آن توده گل را     بگو آن شاخ نسرین را

 بگو آن فخر خوبان را  نگار چین و ماچین را

که دل بردی و دعوی کرده ای مرجان شیرین را

کم از رویی که بنمایی   من مهجور مسکین را

بیا     تا    شاد بگذاریم   ما    بستان   غزنین را

مکن بر من تباه این جشن نوروز خوش آیین را

همی بر تو شفیع آرم ثنای گوهر آگین را

 ثنای میر عالم یوسف بن ناصر الدین را

                     بــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزی

                     ملک را در  جهان هر روز       جشنی باد   و نوروزی

بند هفتم

نبینی باغ را کر گل چگونه خوب و دلبر شد

نبینی راغ را کز لاله چون زیبا و در خور شد

زمین از نقش گوناگون چون دیبای ششتر  شد

هزار آوای مست اینک به شغل خویشتن درشد

تذرو جفت گم کرده   کنون    با جفت همبر شد

جهان چون خانۀ پر بت شد و نوروز بتگر شد

درخت رود    از دیبا و از گوهر توانگر شد

 گوزن از لاله اندر دشت با بالین و بستر شد

زهر بیغوله و باغی   نوای مطربی  بر شد

دگر باید شدن ما را  کنون کافاق دیگر شد

                     بــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزی

                     ملک را در  جهان هر روز       جشنی باد   و نوروزی

بند هشتم

می اندر خم همی گوید که یاقوت روان گشتم

درخت ارغوان بشکفت و من چون ارغوان گشتم

اگر زین پیش تن بودم    کنون  پاکیزه جان گشتم

به من شادی کند شادی، که شادیرا روان گشتم

مرا زین پیش دیدستی نگه کن تا چه   سان گشتم

نیم ز آنسان که من بودم   دگر گشتم  جوان گشتم

زخوشرنگی چو گل گشتم زخوشبویی چو بان گشتم

زبیم   باد و برف دی     به خم      اندر نهان     گشتم

بهار آید برون آیم  که از وی   با امان گشتم

روانها را طرب گشتم طربها را روان گشتم

                     بــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزی

                     ملک را در  جهان هر روز       جشنی باد   و نوروزی

بند نهم

می اندر گفتگو آمد  پس از گفتار      جنگ آمد

خم و خمخانه اندر چشم من تاریک و تنگ آمد

بگوش من همی  از باغ     بانگ نای و چنگ   آمد

کس ارمی خورد بی آواز نی بر سرش سنگ آمد

مرا بازی همه مهر از می بیجاده رنگ آمد

زمرد را روان خواهم چو از روی پرنگ آمد

بخاصه کز هوا شبگیر آواز کلنگ آمد

زکاخ میر  بانگ رود بونصر  پلنگ آمد

کنون هر عاشقی کو را می روشن به چنگ آمد

به طرف باغ   همدم با نگاری شوخ و شنگ آمد

                     بــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزی

                     ملک را در  جهان هر روز       جشنی باد   و نوروزی

                                               ***************

بخش هایی از سه قصیده بهاری و زیبای منوچهری دامغانی (۱۷) :

 

در وصف بهار و مدح فضل بن محمد حسینی

وقت بهارست و وقت ورد مورّد

 گیتی اراسته چو خلد مخلّد

گیتی فرتوتِ گوژ پشتِ دژم روی

بنگر تا چون بدیع گشت و مجدّد

برنا دیدم که پیر گردد، هرگز

پیر ندیدم که تازه گردد و امرد

نرگس چون دلبریست سرش همه چشم

سرو چو معشوقه ایست تنش همه قد

لاله تو گویی چو طفلکیست دهن باز

لبش عقیقین و قعر کامش اسود

برگ بنفشه بخم، چو پشت درم زن

 نرگس چون عَشر در میان مجلّد

سوسن، چون طوطی ز بسّد منقار

 باز به منقارش از زبانش عسجد

نرگس، چون ماه در میان ثریا

لاله، چو اندر کسوف گوشه فرفد

شاخ گل از باد کرده گردن چون چنگ

مرغان بر شاخ گشته نالان از صد

بلبل بر گل به سان  قول سرایان

پاش به دیبا  و      خیزرانها در ید

مرغ، چنان بو کلک دهانش به تنگی

در گلوی  او چگونه  گنجد معبد

کبک دری گر نشد مهندس و مسّاح

اینهمه آمدشدنش چیست بر اورد

نوز گل اندر گلابدان نرسیده

قطره بر او چیست چون گلاب مصعّد

نوز نبرداشتست مار سر از خواب

نرگس، چون گشت چو سلیم مسهّد

ابر چنان مطرد سیاه و بر او برق

همچو مذهب یکی کتاب مطرّد  -  ص 16 و 17

 

در وصف بهار ومدح خواجه طاهر 

 باد نوروزی همی در بوستان ساحر شود                 

تا به سحرش دیده هر گلبنی ناظر شود

گل که شب ساهر شود پژمرده گردد بامداد     

وین گل پژمزده، چون ساهر شود زاهر شود

ابر هزمان پیش روی آسمان بندد نقاب                      

آسمان بر رغم او در بوستان ظاهر شود

زرد گل بیمار گردد، فاخته بیمار پرس

یاسمین ابدال گردد، خردما زائر شود

آستین نسترن  پر بیضه عنبر شود               

دامن بادام بن  پر لوء لوء فاخر شود

مرغ بی بربط ، به بر بط ساختن دانا شود          

آهو اندر دشت چو معشوقگان شاطر شود

بلبل شیرین زبان برجوزبن راوی شود

زندباف زندخوان بر بیدبُن شاعر شود

کبک رقاصی کند، سرخاب غواصّی کند

این بدین معروف گردد آن بدان شاهر شود

باد همچون دزد گردد هر طرف دیبا ربای              

بوستان آراسته چون کلبه تاجر شود

هر زمان دزد اندر افتد کلبه را غارت کند

مرغ چون بازاریان بر کار نا صابر شود

نو بهاران مفرش صد رنگ پوشد تا مگر

دوستی از دوستان خواجه طاهر شود - ص 23

 

در مدح خواجه ابو سهل زوزنی

نوروز روزگار نشاطست و ایمنی

پوشیده ابر دشت به دیبای ارمنی

بر یاسمین عصابه درّ منضّد است

بر ارغوان طویله یاقوت معدنی

خیل بهار خیمه   به صحرا برون زند

واجب کند که خیمه به صحرا برون زنی

از بامداد تا به شبانگاه می خوری

وز شامگاه تا به سحر گاه گل چنی

بر ارغوان قلاده یاقوت بگسلی

بر مشک بید نایژه عود بشکنی

بر گل همی نشینی و بر گل همی خوری

بر خم همی خرامی و بر دن همی دنی

درّ است ناخریده و مشکست رایگان

هر چند برفشانی و هر چند بر چنی

نرگس همی رکوع کند در میان باغ

زیرا که کرد فاخته بر سرو مؤذنی

دارد خجسته غالیه دانی ز سندروس

چون نیمه یی به عنبر سارا  بیاگنی

نرگس به سان کفه سیمین ترازو ایست

چون زرّ جعفری به میانش در افکنی

ماند به سینه و دم طاووس شاخ گل

چون مشک و درّ و دانه درو  برپراگنی

دو رویه گل چو دابره یی از سرخ دیبه است

چون پشت  او به رشته زرّین  بیاژنی

باطنش هست دیگر و ظاهرش دیگرست

 گویی شد ست این گل دو روی باطنی

نرگس به سان چرخ به شش پره آسیاست

آن چرخ آسیا که ستون   زمردین کنی

چرخش ز زرّ زرد وانگهی درو

دندانه بلورین گردش فرو کنی

شاخ بنفشه بر سر زانو نهاده سر

ماننده مخالف بو سهل زوزنی- ص 128

                  ((((((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))))))))

 پا نوشت ها :

1- التفهیم لاوائل صناعة التنجیم، ابوریحان بیرونی، به تصحیح و کوشش استاد جلال همایی، تهران ، انجمن آثار ملی مجلس، 1354خورشیدی - ص 253

2 – در لغت نامه دهخدا می خوانیم : " جشن نوروز يا عيد نوروز يا جشن فروردين يا جشن بهار يا بهار جشن، بزرگترين جشن ملي ايرانيان است که از نخستين روز فروردين ماه اول سال شمسي  آغاز می شود. جشن نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ آريائيان بوده است ، ايرانيان قديم (پيش از عهد ساساني و به هنگام تدوين بخش اول اوستا( جشن نوروز را ظاهراً دراول بهار هر سال و آغاز برج حمل برپا مي داشتند. در دوره ساسانيان موسم اين جشن با گردش سال تغيير مي کرد و در آغاز فروردين هر سال نبود، بلکه مانند عيد اضحي و عيد فطر، مسلمانان در فصول مختلف سال گردش مي کرد. در نخستين سال تاريخ يزدگردي مبداء جلوس يزدگرد واپسين شاه ساساني جشن نوروز مصادف بود با شانزدهم حزيران رومي (ماه ژوئن فرنگي ) و تقريباً در اوائل تابستان . از آن پس هر چهار سال يک روز اين جشن عقب تر ماند و در حدود سال 392 ه' . ق. نوبت جشن نوروزي به اول حمل رسيد و در سال 467 ه' . ق. نوروز به بيست وسوم برج حوت افتاد، يعني 17 روز مانده به پايان زمستان . در اين سال به فرمان سلطان جلال الدين ملک شاه سلجوقي ترتيب تقويم جلالي نهاده شد و بر اساس آن موقع جشن نوروزي در بهار هر سال مقارن تحويل آفتاب به برج حمل تثبيت شد و بدين منظور مقرر شد که هر چهار سال يک روز بر تعداد ايام سال بيفزايند و سال چهارم را 366 روز حساب کنند و پس از هر 28 سال - يعني گذشتن هفت دوره چهارساله - چون دوره چهارساله هشتم فرارسد به جاي آنکه به آخرين سال اين دوره يک روز بيفزايند، اين روزرا به نخستين سال دوره بعد يعني دوره نهم اضافه کنند. بدين ترتيب سال جلالي نزديکترين سال هاي جهان شد به سال شمسي حقيقي که 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و46 ثانيه است."

3 - به نقل از مجله خواندنیها ( متاسفانه مشخصات مجله را یاداشت نکرده ام).  

4 - علامه دهخدا در باره پيدايش و تسميه نوروز :در لغت نامه می گوید : " ايرانيان باستان جشني داشته اند به نام فروردگان [ فرورديان ] و آن ده روز طول مي کشيده ، فروردگان که در پايان سال گرفته مي شد ظاهراً در واقع روزهاي عزاو ماتم بوده نه جشن و شادي ، چنانکه بيروني راجع به همين روزهاي آخر سال در نزد سغديان گويد: در آخر ماه دوازدهم «خشوم » اهل سغد براي اموات قديم خود گريه ونوحه سرائي کنند و چهره هاي خود را بخراشند و براي مردگان خوردنيها و آشاميدنيها گذارند. (آثار الباقيه ص 235). و ظاهراً به همين سبب جشن نوروز که پس از آن مي آمد علاوه بر آنکه روز اول سال محسوب مي شده روز شادي بزرگان بوده است)گاه شماري ص 73 - 77). فردوسي که بدون شک مواد شاهنامه خود را مع الواسطه از خداي نامک و ديگر کتب و رسايل پهلوي اتخاذ کرده ، اندر پادشاهي جمشيد گويد:
به فر کياني يکي تخت ساخت

چه مايه بدو گوهر اندرشناخت

که چون خواستي ديو برداشتي

ز هامون به گردون برافراشتي

چو خورشيد تابان ميان هوا

نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد برِ تخت اوي
فرومانده از فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فَرْوَدين
برآسوده از رنج تن دل ز کين

بزرگان به شادي بياراستند

مي و جام و رامشگران خواستند
چنين روز فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان يادگار.
از اين داستان برمي آيد نوروز را به معني روزنو و تازه يعني روزي که سال نو بدان آغاز گردد، مي دانسته اند.

5- دیوان هاتف اصفهانی، به تصحیح شادروان استاد وحید دستگردی، تهران، ابن سینا، تیرماه 1347 ، ص 22

6 - به اعتقاد شادروان استاد ذبیح بهروز،  گرامی داشت چهارشنبه سوری،  یادمان رصد و اصلاح تاریخ های کهن گذشته به وسیله حضرت زرتشت "ع" است (به نقل از کتاب گاه شماره و جشنهای ایران باستان، نوشته و پژوهش : استاد هاشم رضی، انتشارات بهجت، بهار 1377 تهران – ص217)

7 – رباعیات خیام، به تصحیح و تحشیه استادان شادروان: محمد علی فروغی و دکتر قاسم غنی، به اهتمام ع. جربزه دار، تهران، تساطیر، چاپ دوم، 1373، ص 55

8 - به نقل از کتاب جهان فروری دکتر بهرام فره وشی، انتشارات کاریان، چاپ دوم ،اردیبهشت 1364، تهران – ص 53 . 

9 - به نقل از همان منبع .

10 - ظاهراً این شیوه عمل و رسم (ملاقه زنی = قاشق زنی) ، تمثیلی از فرورهاست که موجودات پنهانی،  نامحسوس و ناشناخته اند - جهان فروری، ص 46 .

11 - به نقل از کتاب آئین ها و جشن های کهن در ایران امروز( نگرش و پژوهش مردم شناختی)، محمود روح الامینی، انتشارات آگاه، چاپ اول، زمستان 1376 ، تهران ص 75 .

12 - در شرح نمادها از منابع پیش گفته و نیز دو مقاله از سایتهای لینک شده خورشیدوش و شاهنامه و ایران استفاده شده است. 

 13 - برای اطلاع از آئین فال کوزه به کتاب جهان فروری دکتربهرام فره وشی، ص 53 مراجعه شود.

14 - به نقل از کتاب آئین ها و جشن های کهن در ایران امروز، محمود روح الامینی، ص 68

15 - دیوان حافظ،  غزلیات ج 1 ، به تصحیح و توضیح  استاد پرویز ناتل خانلری ، انتشارات خوارزمی ، چاپ دوم  ،  1362،  تهران ص 906

 ۱۶ -  دیوان حکیم فرخی سیستانی ، بکوشش دکتر محمد دبیر سیاقی  انتشارات شرکت نسبی حاج محمد حسین اقبال و شرکا ،   اسفند ماه 1335 ، تهران -  ص 403 الی 406 .

۱۷ - دیوان استاد منوچهری دامغانی، بکوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، انتشارات کتابفروشی زوار، تیرماه 1338 -  


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/12/28 ساعت 22:34 | لينک ثابت |

تصویر طنز (کاریکاتور) 14 – کودک مهربان

 
نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/12/25 ساعت 14:20 | لينک ثابت |

نقد کتاب - طرح مباحثی از حقوق بین الملل خصوصی و صلاحیت محاکم در امر تابعیت

 

 نقدی بر کتاب :

 "حقوق ایرانیان مقیم خارج و بیگانگان مقیم  ایران"

 

طرح مباحثی از حقوق بین الملل خصوصی

 متضمّن بحثی فرعی در مورد صلاحیت دادگاه های عمومی در رسیدگی به دعوی اعتراض به تصمیم شورای تامین (ردّ تابعیت افراد)

 نوشته : محمد مهدی حسنی

 

  الف – مقدمه :

نقد حاضر بر کتاب حقوق ایرانیان مقیم خارج و بیگانگان مقیم  ایران، نوشته : آقایان شهرام محمد زاده و غلامرضا اخلاقی است. این کتاب از سوی انتشارات فکرسازان،  در تهران و در سال 1384 (چاپ اول)  منتشر شده است.

شایان ذکر است، نقد حاضر ناخواسته نوشته شده است. داستان آن چنین است که  یکی از نهادها،  کار تحقیقی و پژوهشی را بمنظور بازخوانی و اظهار نظر علمی و حقوقی برای اینجانب ارسال داشت.  با توجه به اینکه مدتها بود مراجعه ای به مباحث حقوق بین الملل خصوصی نداشتم،  به ناچار وقت بسیاری را صرف مطالعه جوانب موضوع و بررسی مقررات مربوط کردم.  پس از اینکه نظر نهایی آماده تحویل به نهاد مزبور شد، بطور اتفاقی و از طریق دوستی کتاب خوان، متوجه شدم، که عنوان و نام کار تحقیقی، با نام کتاب حاضر، دقیقاً منطبق است.  زحمت تهیه کتاب از کتاب فروشیهای تهران را نیز همان دوست متقبّل گردید.  پس از اینکه محتوای کتاب، با متن کار تحقیقی مقایسه شد، دیدم که مدعی کار تحقیقی، در کمال بی انصافی، تمام مطالب خود اعم از عناوین و سرفصل ها و نیز متن کار ارائه شده اش را طابق النعل بالنعل از کتاب موصوف نقل و به اصطلاح "دزدی ادبی" کرده است. بنابراین بدون اینکه قصدی به نقد کتاب حاضر داشته باشم، ناخواسته ایرادات و نقصان های وارده به آن را با قلم قاصر خود نگاشته است و همان نوشته، با مقداری حک و اصلاح بصورت مقاله حاضر درآمده است.

امیدوارم که نویسندگان محترم کتاب در چاپ های بعدی اثر خود،  بخواهند و نیز بتوانند پیشنهادات و انتقادات حاضر را مورد استفاده قرار دهند، تا به این ترتیب با ساز کردن عقول (تعبیر از مولاناست) اثری منقّح و کامل تر به دست خوانندگان خود دهند.

ب – یادآوری و یک گلایه :

اجازه می خواهد قبل از پرداختن به موضوع اصلی نوشته، از فرصت استفاده کنم  و نکته ای را که دغدغه اینجانب است، بیان نمایم و تقاضا دارم که چنین تعبیر نشود که روی سخن بنده از تذکر حاضر، نویسندگان محترم کتاب موضوع نقدست .

متاسفانه اخیراً نوشتن کتب تخصصی حقوقی یه شدت باب شده است.  راقم بسیاری از کتب حقوقی منتشر شده را که مطالعه می کند، می بیند نویسندگان آن، بدون داشتن حرف و حدیث تازه و بیان دیدگاهی نو و علمی،  مطالبی ناقص و مکرری را به قلم آورده و می آورند که تحلیل کامل و درست تر آنها، پیش تر در آثار متقدمین از نویسندگان حقوق و همچنین در میان اساتید بزرگ در میان ما منعکس است و متاسفانه این کتب تازه تالیف، بدلیل اتخاذ شیوه ساده گویی و  بیان غیر علمی مباحث، به مذاق بسیاری از مخاطبان جوان حقوق که اندیشیدن در نوشته ها و تمرین ذهنی را بر نمی تابند، خوش می آید و  عدم نظارت مراکز علمی و صاحب نظران در نشر این قبیل کتب،  و امکان چاپ آسان و بی درد سر هر کتاب حقوقی، قوز بالا قوز است.  کمترین اثر سوء این رفتار و کنش،  پائین آمدن سطح علمی و توقع طالبان حقوق و کم سوادی بعدی آنان است. اندکی توجه به وضعیت علمی این دانش جویان و دانش آموختگان که اکنون وارد عرصه کار و خدمت شده و بعنوان نماینده قضائی و وکیل و قاضی فعالیت می نمایند درحالیکه بار علمی و نظری آنان به قوّت اسلافشان نیست و ضعف اینان در  تفسیر و تلقی نادرست شان از  منابع حقوق، به خوبی در بسیاری از آراء و لوایح و دادخواست های تنظیمی این نو تربیت شدگان حقوق دیده می شود،

روی سخن بنده به مربیان و آموزندگان امروزین ده ها دانشکده حقوق در سراسر کشور است، راستی چرا  آنان اصرار دارند با بودن منابع و کتب متقدمین و خاصه متاخرین از اساتید حقوق نظیر آقایان کاتوزیان، امامی،  صفایی، شهیدی، لنگرودی و ... در حقوق مدنی و نیز سایر اساتید در رشته های دیگر، خود مبادرت به  تالیف کتاب و جزوه نمایند.  در حالیکه بشرح پیش گفته اکثر این تالیفات نه تنها چیزی به  توشه جامعه علمی حقوق کشور نمی افزاید، بلکه مخاطرات پیش گفته را هم در بردارد.

مضاف بر آن، اخیراً نوشتن کتابهای حقوقی بزبان ساده باب شده است و متاسفانه قید آورده شده:  "بزبان ساده"،  بهانه و دستاویزی می شود، تا فعّال مايريد و مبسوط اليد  باشند، هر مطلبی را که بخواهند، به هیچ ترتیب و بدون هیچ کنکاش علمی و مایه گذاری وقت،  برزبان آورند برایشان مهم نیست که بحث خود را چگونه بیآغازند و به چه نحو به پایان برند.  گزینش ذوقی و نقص مطالب، آوردن مباحث نامرتبط ، تلقی خام و ابتدائی بودن مخاطب و خواننده، نتیجه چنین تلاش هایی است . این قبیل کتب  و مقالات از سویی به درد اهل حقوق نمی آید چون سطحی ، سرسری و پر اشتباه نوشته شده است.  و از سوئی مخاطب عادی را ارضاء نمی کند و یا به اشتباه می اندازد، چون به هر حال شیوه ساده نویسی یک علم، خود فن و تجربه خاصی را می طلبد و مهم تر اینکه آگاهی ناقص داده شده شان، بنابر مثل سائره : "داشتن معلومات ناقص، خطرناک است" آثار سوء بیشتری برای خوانندگان این قبیل مطالب در پی دارد .

لذا امیدواریم یاد آوری دو نکته پیش گفته، که از سر دلسوزی و تعصب به علم حقوق و علاقه به جامعه حقوقی کشورمان از این قلم ناچیز تراوش شده است،  ناراحتی و گلایه برادران و خواهران خود را  در خانواده بزرگ حقوقی ایران زمین فراهم نکرده باشم. انشاا... تعالی

 

ج – متن اصلی (نقد کتاب) :

1 - مباحث اصلی کتاب در پنج فصل و به ترتيب: الف – تابعيت،  ب - بررسي احوال شخصيه ايرانيان مقيم خارج از کشور،  ج -  اموال،  د - اسناد و احکام ، ھ - قراردادها نگارش شده است. با نگاهي گذرا به عنوان فصل ها، که همه مربوط به عناوين اصلي تعارض در قوانين است،  جايگاه و عرصه عرض اندام نویسندگان محترم، بررسي مباحثي از حقوق بين الملل خصوصي مي باشد، اين در حالي است که سوژه و عنوان نوشته بسيار کلي است و با توجه به اينکه روي ديگر سکّه شناسايي و بيان "حق"،  بررسي "تکليف" است.  بهتر بود نویسندگان محترم توامان به بررسي حقوق و تکاليف افراد مي پرداختند، که چنین نشده است.

نویسندگان محترم در مقدمه کتاب و بشرح دو کمان در باره شیوه کار خود گفته اند: ( ... تلاش شده است تا با زبان ساده خوانندگان با اصول و قواعد پیچیده حقوقی ... آشنا شوند ، به نحوی که بتوانند نیازهای اولیه خود را در ارتباط با مسائل شخص شان در خارج و داخل کشور در ارتباط با مسایل حقوق بین الملل خصوصی برطرف سازند ... ) بنابر این طبیعی است که متن کتاب از هرگونه تحليل و بررسي در خور  فني و علمي حقوقي و  نیز بررسي پيشينه تاريخي (سير تقنين) هر بحث خالی باشد. لیکن همانگونه که خواهیم دید، نویسندگان محترم صرفاً به بيان برخي از حقوق آن هم بطور ناقص اشاره کرده اند. چنانکه با کمی دقت، مشخص می شود،  ميان فصول کتاب از حيث مقدار مطالب مورد کنکاش و نیز تعداد صفحات توازن منطقی دیده نمی شود، بطوري که فصل اول،  13 صفحه؛  فصل دوم، 48 صفحه؛ فصل سوم، 5 صفحه؛  فصل چهارم،4 صفحه و بالاخره فصل پنجم کتاب،  5/1 صفحه است.

همچنین نویسندگان محترم سواي چند مورد، بر خلاف روش حقوقي نویسی، مطلقاً به منابع  و مواد قانوني اشاره نکرده اند و در اکثر اوقات و حتي در پرسش و پاسخ ها، گقته شده ها، واگويه عين مواد قانوني است، در حالی که ذکر شماره و نام مواد قانونی، نه تنها با موضوع ساده نویسی مغایرتی ندارد، بلکه روشن است که از نظر مستند قرار گرفتن آموخته های کتاب و احتجاج کردن، حتی غیر حقوقی ها هم نیاز به دانستن شماره و عنوان مواد قانونی دارند .

2 - حجم زيادي از کتاب  خاصه صفحات 35 تا 121 کتاب به استنثاء صفحه 114 تا 116 ( مبحث سوم  -  آشنايي با مقررات مربوط به ازدواج و طلاق ، ارث و وصيت در حقوق ايران)  شامل مباحثي کلي و بيان عمومات قانوني در مورد احوال شخصيه و وصيت است که در مبحث حقوق بين الملل خصوصي (موضوع ادعایی) جايگاهي ندارد . بايسته اين بود که نویسندگان محترم صرفاً به بررسي و طرح مباحث مربوط به حقوق و تکاليف ايرانيان مقيم خارج و حقوق و تکاليف بيگانگان مقيم ايران مي پرداختند. ضمن اينکه، جاي طرح همين بحث نيز نامناسب است، زيرا عنوان فصل دوم بررسي احوال شخصيه ايرانيان مقيم خارج است .

 لو فرض که از دیدگاه نویسندگان بيان عمومات قانون مدني لازم می نمود، بهتر بود آن در فصلی جداگانه و يا بعنوان مقدمه هر فصل  بيان مي شد.  

هرچند بررسي و اظهار نظر در مورد مسایل و متفرعات مربوط به حقوق قانون مدنی و نیز نمونه های آورده شده در مورد تنظیم دادخواست های حقوقی از بحث ما (حقوق بین الملل خصوصی) خارج است و بدان نپرداخته ایم مع ذالک با نگاهي گذرا به همين مباحث کلي، اشکالات و ايراداتي  قابل ذکر، از قبيل موارد زير يه چشم مي خورد :

الف - در صفحه 51 ، فلسفه وجودي دادگاه خانواده چيست که در منظر نویسندگان محترم ممکن است در تعارض با رجعي شناختن طلاقهاي موضوع ماده 1130 ق.م ، باشد ؟

ب - درصفحه 60 کتاب، توصيف مناسبي از ارث بيان نشده است و پاراگراف سوم بهتر بود در ابتداي مبحث ارث مي آمد .

ج – در صفحه 109 و 110 ، بند 2، چرا باید جعل شرط عوض با مجاني بودن وصيت منافات داشته باشد.

د – در ص 114 ، با توجه به احکام مواد 772 و 793 قانون مدنی،  و از ديدگاه کلي،  وصيت بر مال مرهونه چه منافاتي با حقوق مرتهن دارد ؟!!

و همچنين است پرسش و پاسخ هاي ص 120 تا 121 کتاب و موارد ديگر که مباحث مزبور صرف نظر از قواعد حقوق بين الملل نگاشته شده است. 

3 -  جاي مباحث مهم و کلیدی زير در کتاب خالي است:

الف - موارد استثناء تمتع اشخاص خارجي از حقوق مدني، موضوع حکم کلي ماده 961 قانون مدني که از مهمترين حقوق عمومي صحبت مي کند و بيگانگان از آن متمتع اند و همچنين  ذکر اصول اساسي از قبيل حمايت جان و مال اتباع، احترام منزل و مسکن،  آزادي ورود و عبور، توقف، اقامت و خروج، حق اشتغال، حق ترافع قضائي و رجوع به محاکم ايران و .... صحبت نشده است .

ب -  بسياري از مقررات کشور ما، اجرا و اعمال قوانين خارجي را براي بيگانگان اجازه داده است.  نویسندگان محترم در بررسي خود، تنها به مقررات قانون مدني و معدود مقررات دیگر، توجه داشته و از  بحث در مورد سایرین نظير احکام مختلف دادرسي مدني راجع به ابلاغ، نيابت قضائي، اخذ تامين از خارجيان و نيز قانون تجارت نظير : مواد 305 و 306 ( حاکميت قانون خارجي بر برواتي که در خارج ايران صادر مي شود) و 591 ( اقامتگاه اشخاص حقوقي)، و نيز قوانين کيفري از قبيل استرداد مجرمين، اصل سرزميني بودن جرم و .....  خودداری کرده اند.

ج - در کتاب حتي يک مورد اشاره يه رويه قضائي نشده و آن بررسي نگرديده است در حاليکه در موضوع بحث آراء و نظريات و رويه هاي قضايي بسيار داريم .

د - در بحث تابعيت بسياري از مباحث مبتلابه و نظري مهم که مرتبط با موضوع است،  نظير:   آپاتريد(apatride  = بي تا بعيتي،  که مصاديق آن بسيارست و نمونه اش افغاني هاي متولد ايران هستند که هيچ يک از دو کشور تابعيت آنها را قبول ندارند و از اصلي ترين حقوق مدني يعني حق سرزمين داشتن محرومند.) پنا هندگي و تاثيرش بر تابعيت، تابعيت مضاعف،  تغيير غير ارادي تابعيت در اثر جنگ ها، مشروع بودن يا مشروع نبودن نسب و تاثير آن در تابعيت، اخراج (از دست دادن تابعيت بعنوان مجازات) و تابعيت اشخاص حقوقي اشارتي نشده و مورد توجه قرار نگرفته است.  بعلاوه بين حقوق بيگانگان مسلمان و غير مسلمان تفکيکي وجود ندارد.

ھ - در مورد مصاديق احوال شخصيه،که مرحوم مصطفی عدل آنرا به "سایه اشخاص" تشبیه کرده است،  موارد زير مغفول مانده است :

 ھ – 1 -  اصل بحث "اقامتگاه" و متفرعات آن با توجه به اينکه اقامتگاه تأسيسي مهم و در عين حال مستقل از تابعيت محسوب مي شود و حلّ بسياري از مسائل حقوق بين الملل از قبيل احوال شخصيه، تعيين صلاحيت دادگاهها، آئين ابلاغ اوراق قضائي و رسيدگي مانند اخذ تامين خسارت و  تشخيص قانون صلاحيتدار و نيز تمتّع از حقوق و يا انجام تعهداتي که بستگي به اقامتگاه دارد مانند پرداخت ماليات و ... بدان بستگي دارد،

ھ – 2 -  بررسي مقررات حلّ تعارض حاکم بر "اهليت" و تشخيص آن  براي اعمال حقوق موضوع ماده 962 قانون مدني مغفول مانده است.  هر چند در ص 133 و 134  کتاب و در محل ديگر (بحث نامرتبط قراردادها)، اشاره اي کوتاه و گذرا به اين موضوع  شده است.

ھ – 3 -  بررسي حقوق و تکاليف اشخاص حقوقي ( شرکتها) مسکوت است

ھ – 4 -  بحث محجوريت اتباع ايراني در خارج که مواد 49 و 50 قانون امور حسبي وظيفه تعيين محجور موقت را وفق ماده 1228 قانون مدني بر عهده مامور کنسولي ايران قرار داده و تنفيذش بر دوش دادگاه عمومي تهران گذارده شده است و همچنين است احکام مواد 114 تا 116 قانون امور حسبي در مورد تعيين امين، که در يک حکم کلي: ماده 965 قانون مدني،مقررات حاکم بر ولايت و نصب قيم را تابع دولت مولي عليه دانسته، مغفول مانده است .

ھ – 5 -  تکليف سازمان ثبت احوال کشورمان مبني بر صدور گواهي ولادت براي اتباع خارجي (بند ھ ماده 1 قانون ثبت احوال و تبصره اصلاحي مصوب 63 ذيل ماده 13 و همچنين وظايف مامورين کنسولي ايران مبني بر اعلام آن ( م 12 قانون پيش گفته) و نيز اقدام مشابه در مورد فوت (ماده 27 قانون مذکور) جایش خالی است

4 -  در ص 15 به بعد (مبحث سوم ) که تابعين ايراني احصاء مي شوند،  عين مواد 976 و 977 قانون مدني آمده است و اين در حالي است که پس از تالیف کتاب،  ماده واحده قانون تعيين تكليف تابعيت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي مصوب 2/7/1385 ، تصویب شده است. ماده واحده مذکور در مقام اصلاح بندهاي 4 و 5 و 6 ماده 976 قانون مدني و الحاق يك تبصره  به آن،  به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده، و همان مجري ست. بنابراین در چاپ های بعدی کتاب تغییر مذکور بایستی لحاظ شود

5 -  همچنين در  همان مبحث، حکم ماده 978 قانون مدني مبني بر معامله متقابل، نسبت به اطفالي كه در ايران از اتباع خارجي متولد شده اند - كه در مملكت آنها اطفال متولد از اتباع ايراني را به موجب مقررات تبعه خود محسوب داشته و رجوع آنها را به تبعيت ايران منوط به اجازه مي كنند -  اشاره و بررسي نشده است .

6- در ص 16 پاسخ پرسش آمده  ( در مورد وضعيت تابعيت طفل متولد در ايران از پدر خارجي و مادر ايراني)  با توجه به تغییر بعدی قانون صحيح نيست، يا بهتر است گفته شود : " مکفي نيست".  زيرا مطابق ماده واحده مصوب 2/7/85 ،   فرزندان حاصل از ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي كه در ايران متولد شده يا حداكثر تا يك‌سال پس از تصويب قانون در ايران متولد ‌شوند مي‌توانند بعد از رسيدن به سن هجده سال تمام تقاضاي تابعيت ايراني نمايند.  اين افراد در صورت نداشتن سوء پيشينه كيفري يا امنيتي و اعلام رد تابعيت غيرايراني به تابعيت ايران پذيرفته مي‌شوند.  وزارت كشور  ملزم است نسبت به احراز ولادت طفل در ايران و صدور پروانه ازدواج موضوع ماده(1060) قانون مدني اقدام کند و نيروي انتظامي نيز با اعلام وزارت كشور، بايد براي پدر خارجي پروانه اقامت صادر ‌كند. همچنين اين فبيل فرزندان قبل از تحصيل تابعيت نيز مجاز به اقامت در ايرانند. مطابق تبصره1 ذيل ماده واحده  چنانچه سن آنان در زمان تصويب قانون بيش از هجده سال تمام باشد بايد حداكثر ظرف يك‌سال اقدام به تقاضاي تابعيت ايراني کنند. و در تبصره2 تصريح شده که،  از تاريخ تصويب قانون كساني‌كه در اثر ازدواج زن ايراني ومرد خارجي در ايران متولد شوند و ازدواج والدين آنان از ابتدا با رعايت ماده‌(1060) قانون مدني به ثبت رسيده، پس از رسيدن به سن هجده سال تمام و حداكثر ظرف مدت يك‌سال، بدون رعايت شرط سكونت مندرج در ماده (979) قانون مدني به تابعيت ايران پذيرفته مي‌شوند.

7-  در ص 5 کتاب پاسخ اولين پرسش ( مثال: زن اکرايني) کامل نيست، زيرا  با توجه به آيين ‌نامه‌ ازدواج‌ مردان‌ ايراني‌ با زنان‌ خارجي‌ آواره‌ ( دارندگان کارت‌ هويت‌ ويژه‌ اتباع‌ خارجي‌ ) مصوب 21/11/82  وزارت‌ کشور ( اداره‌ کل‌ امور اتباع‌ و مهاجرين‌ خارجي‌) اجازه‌ دارد در صورت‌ تقاضاي‌ ثبت‌ ازدواج‌ از سوي‌ مرد تبعه‌ ايران‌ با زن‌ تبعه‌ خارجه‌ داراي‌ کارت‌ هويت‌ ويژه‌ اتباع‌ خارجي‌ با رعايت‌ مقررات‌ آيين ‌نامه‌‌ مجوز ثبت‌ ازدواج‌ را صادر کند. و در ماده ‌ 2 مدارک لازم ‌ براي تشکيل‌ پرونده‌ متقاضيان احصا شده است.  همچنين  استعلام‌ هويت‌ و صلاحيت‌ زن‌ خارجي‌ از وزارت‌ اطلاعات‌ لازم است ( ماده‌ 3 ) .

8- در ص17  پرسش آمده در پاراگراف اول نارساست و مي بايست طرح سوال اينچنين بود :

" آيا مطابق مقررات ايران تغيير تابعيت زن بيگانه بر اثر ازدواج با مرد ايراني ولو اينکه اين موضوع در قوانين کشور زن خارجي مورد قبول نباشد، قابل پذيرش است يا خير ؟ "

9- در ص 17 در فرض سوال آخرين پرسش،  به حالتي که بعد از وفات شوهر و يا سند تفريق تابعيت زن با جميع حقوق و امتيازات مربوط اعاده  مي شود (مفاد ماده 987 اصلاحي 70 قانون مدني)  اشاره نشده است . همچنين همانجا فرض آمده در تبصره 1 ماده اصلاحي 987 -   آنجا که بر اساس مقررات خارجي زن ايراني به اينکه تابعيت مملکت زوج را بپذيرد يا تابعيت اصلي خود را حفظ کند مخير است - اشاره نشده است .

10- در ص 18  پاسخ پرسش آخري کافي نيست،  زيرا شرط چهارم  ( تعيين تکليف اموال غير منقول مذکور در قسمت اخير ماده 986 ) نيامده است.

11- در ص 19  سطور 3 تا 6 ،  دو شرط آخر ذکر شده براي تحصيل تابعيت ايراني (که در قانون مدني نيامده است)  چون منبع فرعي معرفي نشده است،  براي اينجانب حتي با جستجو در سايت وزارت کشور، مستند قانوني نویسندگان محترم مجهول مانده است.

12- در ص 19 ، پاراگراف دوم،  اولين شرط آمده در ماده 980 قانون مدني : " کساني که به امور عام المنفعه ايران خدمت و يا مساعدت شاياني کرده باشند " مغفول مانده است.

13 -  در ص 19 و 20  و در بحث مصاديق محروميت حقوق خارجياني که تابعيت ايراني کسب کرده اند:

 اولاً – در ماده 982 قانون مدني "فرماندهي در ارتش سياه و نيروي انتظامي"  مقيد به قيد "عالي ترين رده فرماندهي" است . که مطابق مفهوم مخالف ماده "فرماندهي نيروهاي مسلح در رده هاي پايين تر"  بلا اشکال است و لذا اطلاق آمده در کتاب صحيح نيست .

ثانياً – موضوع عطف به ماسبق نشدن قانون اصلاحي 1370 نسبت به قضاتي که قبل از تصويب قانون به  استخدام دادگستري در آمده اند (موضوع قانون استفساريه ماده 982 قانون مدني مصوب 27/7/72 )، اشاره اي نشده است .

14- در ص 24 و 25 - بحث صلاحيت مراجع اداري و محاکم عمومي براي رسيدگي به دعاوي راجع به تابعيت،  کلي و مجمل است . در اين باره حق اين بود که در مورد ماهيت تابعيت و تصميمات متخذه مراجع ذيربط و صلاحيت هر يک مدللاً سخن گفته مي شد خاصه اينکه در اين باره نماينده هاي قضائي ادارات ثبت احوال در دفاع به مصوبه شوراي امنيت ملي استناد  نموده، که بر اين اساس، دادگاهها شايستگي دخالت در امر تابعيت را ندارند و اين موضوع در صلاحيت شوراي تامين شهرستان است، و با بيان فوق، در واقع، اين موضوع نادرست القاء مي شود که امر تابعيت، موضوعي صرفاً سياسي، امنيتي و محرمانه است که در چهارديواري وزارت کشور و نهادهاي تابعه، تعيين تکليف مي شود و هيچکس، حتي دادگاهها حق دخالت در اين مقوله را ندارند در حاليکه حسب بند 3 ماده 4 قانون ثبت احوال مصوب 1355 ، ابطال اسناد سجلي مورد استفاده بيگانگان بر عهده هيات حل اختلاف مستقر در اداره ثبت احوال گذارده شده و تبصره ذيل ماده 45 قانون مذکور ( قبل از اصلاحات) مقرر داشته که هرگاه تابعيت افراد مورد ترديد واقع شود و مدرکي براي احراز آن ارائه نشود، احراز تابعيت توسط مامورين انتظامي صورت گيرد. در اصلاحيه سال 1363 ( ماده 13 قانون اصلاح قانون ثبت احوال)، اين مهم بر عهده شوراي تامين شهرستان قرار گرفته است و هيات حل اختلاف مي بايست به نظر شوراي مذکور، استناد نمايد و اين تصميم حسب ماده 4 قانون مذکور، صرف ده روز از تاريخ ابلاغ قابل شکايت و اعتراض در محاکم عمومي است. درحقوق ما، امر تابعيت، ماهيتاً از مباحث و متفرعات حقوق مدني است که مقررات حاکم بر آن و حتي ضوابط و قوانين شکلي و تشريفاتي مربوط به آن در قانون مدني بحث شده است و لذا تابعيت، در زمره حقوق مدني افراد و احوال شخصيه آنها تلقي و طبيعي است که رسيدگي به آن، بنابر اصل 159 قانون اساسي و ماده 10 قانون آئين دادرسي مدني از خصايص محاکم بشمار مي آيد.

اجازه می خواهد با توجه به اهمیت بحث و برای استفاده همکاران و اهل حقوق اضافه نماید که :

استناد  به نامه شورای محترم امنیت کشور، حاوی هر محتوی و موضوعی که باشد، موثر در مقام نیست زیرا بر اساس ماده 1 و تبصره 2 ماده 3 قانون راجع به تعیین وظایف و تشکیلات شورای امنیت کشور مصوب 8/6/62 ( مجموعه قوانین سال 62 صفحه 342 )، شورای مذکور، صرفاً بمنظور مشورت در امور امنیتی و سیاسی، با وظایف خاص و زیر نظر و مسئولیت وزیر کشور، تشکیل می شود که اصولاً جزئی از پیکره دولت ( قوه مجریه )  محسوب و در چهار چوب مقررات و قوانین کشور، خاصه اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی مبنی بر تعیین قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران و تاکید بر استقلال آنها از یکدیگر و تبیین وظایف و اختیارات خاص هریک از سه قوه مقننه و قضائیه و مجریه، بشرح اصول مختلف قانون مذکور و اختصاص امر قضا به قوه قضائیه، اصولاً اختیار تقینن و یا مداخله در وظایف و مسئولیت و اقتدارات خاص قوه قضائیه را ندارد. علاوه بر آن هرگاه مستفاد از مقررات قانون راجع به تعیین وظایف و تشکیلات شورای امنیت کشور، نظر شورای مذکور ؛ برای مقامات قوه مجریه ( وزیر کشور ، استاندار و فرماندار ) جنبه مشورتی دارد، و فاقد هرگونه حکم مولوی می باشد، بطریق اولی، برای دادگاهها نیز لازم الاتباع نمی باشد و اساساً وفق اصل یکصد و هفتادم قانون اساسی، قضات محترم تکلیف دارند تا از مصوبات قوه مجریه که در مخالفت با قانون و خارج از وظایف قوه مذکور، وضع شده خودداری نمایند .

همچنین با توجه به پیشینه و تاریخ  قانونگذاری ماده 45 قانون ثبت احوال (تبصره ذیل  ماده 45 قانون مصوب 55 و منطوق ماده 45 اصلاحی جدید و مشروح مذاکرات جلسات 22 و 56 و75 مجلس شورای اسلامی )، تردید در تابعیت افراد و نتیجتاً لزوم دخالت نیروی انتظامی، زمانی ضروری بنظر میرسد، که شخص، مدرکی برای احراز و اثبات تابعیت خود ارائه ننماید . در غیر اینصورت، هرگاه فردی، مثلاً دلایل و مدارک قابل قبولی چون اسناد سجلی پدر و مادر و سایر اقوام درجه یک و اقرارنامه رسمی (اقرار به نسب) داشته باشد، مجوزی برای اظهار نظر و دخالت مراجع مذکور نبوده و این موضوع بخوبی و روشنی از ماده 976 قانون مدنی و بویژه شق 1 ماده مذکور، بدست می آید، که طی آن، ایرانی بودن کلیه افراد ساکن در ایران را بعنوان اماره قانونی فرض نموده است و اثبات خلاف آن را در صورتی تجویز کرده که تابعیت خارجی فرد مسلم گردد و سپس مسلم بودن تابعیت خارجی را چنین معنی نموده است که : ( ... تبعیت خارجی کسانی مسلم است که مدارک تابعیت آنها مورد اعتراض دولت ایران نباشد . )

برفرض که اتخاذ تصمیم شورای تامین را رای اداری و انتظامی صرف تلقی نمائیم و شواری مذکور را مرجع اختصاصی اداری، بحساب آوریم، بنابر اصل، تصمیمات و آراء مراجع اختصاصی اداری، وقتی قابل اعتراض در دیوان عدالت اداری است که طبق قانون، قابل شکایت و تجدید نظر در مراجع قضائی دادگستری نباشد، در حالیکه، در مانحن فیه، قانون صراحتاً، مرجع تجدید نظر از رای هیات حل اختلاف را دادگاه عمومی، قرار داده و هیات مذکور بر اساس تصمیم شورای تامین، اتخاذ تصمیم می نماید. بدیهی است از این نظر، تصمیم شورای تامین، با نظریه کمسیون ماده 12 قانون زمین شهری و رای هیاتهای حل اختلاف موضوع ماده واحده تعیین تکلیف اراضی اختلافی موضوع ماده 56 مستقر در ادارت منابع طبیعی، تنظیر می شود، زیرا تمامی موارد مذکور، بصراحت قانون خاص از حکم بند 2 ماده 11 قانون دیوان عدالت اداری، منصرف میباشد .

و بلاخره  استفاده مقنن از واژه های (تصمیمات) و (آراء) بطور مترادف و با وصف مشترک (قطعی) – مذکور در بند 2 ماده 11 قانون دیوان  عدالت اداری سابق و 13 قانون مصوب 85 – دلالت بر حکم خاص آن به مراجعی دارد که دارای صلاحیت و اختیار اتخاذ تصمیم و صدور رای بوده و تصمیمات و آراء آنها، بموجب قوانین و مقررات مربوط با شرایط معین و در مراحل مخصوص قطعی شناخته شده باشد، در اینحا، انعکاس نتیجه بررسی شورای تامین، بصورت گزارش و بیان نتیجه گیری و اعلام تائید یا عدم تائید تابعیت، فی حد ذاته، تشخیص و اظهار نظری بیش نبوده و بخودی خود واجد آثاری نیست، بلکه آن در مرجع صالح هیات حل اختلاف بعنوان مستند اساس قضاوت و حکم قرار گرفته و نتیجه به ذینفع ابلاغ می گردد .

بدیهی است هرگاه ادعا شود که ذینفع بایستی از تصمیم شورای تامین به دیوان عدالت اداری شکایت نماید، با توجه به مقررات موجود، عدم مراجعه او به مرجع قضائی دادگستری در مهلت مقرر، با فرض متمکن بودن ذینفع از تنظیم دادخواست حقوقی، موجبات رّد شکایت شاکی در دیوان را فراهم می آورد و از طرف دیگر تکلیف شاکی به اینکه از نظریه شورای تامین و رای هیات حل اختلاف، همزمان به دو مرجع قضائی دادگستری و دیوان عدالت، شکایت نماید . با منطوق مقررات قانون ثبت احوال و اصل کلی مغایرت دارد و اصولاً موجبات سردرگمی و یاس افراد از عدالت خواهی و نیز صدور آراء متناقض را فراهم می آورد. هرگاه گفته شود که قاضی محکمه حقوقی صرفاً به این موضوع رسیدگی می کند که رای هیات حل اختلاف، دقیقاً بر اساس نظریه شورای تامین شهرستان صادر شده است یا خیر؟ در واقع صلاحیت دادگاه عمومی را نسبت به رسیدگی ماهوی یک امر حقوقی، سلب نموده ایم و نقش دادگاه نخستین را بر خلاف اصل، به رسیدگی شکلی، محدود ساخته ایم، که به هر حال با توجه به آنچه گذشت ناصواب بودن این نظر، اظهر من الشمس است.

15- در ص 27 عنوان فصل دوم ، بررسي احوال شخصيه ايرانيان مقيم خارج از کشور است؛ در حاليکه نویسندگان محترم ذيل عنوان مزبور، احوال شخصيه بيگانگان مقيم ايران را نيز مورد بررسي قرار داده اند و از اين جهت تيتر و عنوان فصل دوم با زير مجموعه آن همخواني ندارد. ضمن اينکه در صفحه 16 ، بر خلاف تيتر زده شده،  مثال آمده در سه خط آخر؛ خارج از موضوع است.

16- در ص 28 استدلال نویسندگان محترم مخدوش است زيرا ماده 31 قانون ثبت احوال مصوب 11/4/55 ناسخ و يا مخصص ماده 969 قانون مدني است و بر حسب حکم آن،  باید ازدواج و طلاق و رجوع ايرانيان، در خارج از کشور به وسيله کنسولگريهاي مربوط  در دفاتري که از طرف ثبت احوال تهيه مي شود ثبت و سپس با انعکاس آنها بروي نمونه هاي مخصوص از طريق وزارت امور خارجه به سازمان ثبت احوال کشور فرستاده شود. بنابراين تلقي نویسندگان محترم مبني بر لزوم رعايت مقررات ماهوي کشورها و اختياري بودن شرايط شکلي سند مغاير مواد امري قانون ثبت احوال است. و همچنين پاسخ دو سوال آمده در صفحه بعد، به سياق پيش گفته  اشتباه و اجتهاد در مقابل نص است.

17- در ص 29 و 30  ( ازدواج بيگانگان در ايران) نيز استدلال، فروض و نتيجه گيري نویسندگان محترم ،  اجتهاد در مقابل نص و اشتباه است . مقررات حاکم بر رابطه زوجين هرگاه آنان تبعه دو کشور خارجي مختلف باشند، در ماده 963 قانون مدني که بيان مي دارد: " اگر زوجين تبعه يك دولت نباشند روابط شخصي و مالي بين آنها تابع قوانين دولت متبوع شوهر خواهد بود." به روشن بيان شده است.  از اين رو ميان نتيجه گيري آمده در صفحه 29 سطر آخر و بقیه مطلب در صفحه بعد، با پاراگراف 2 صفحه 30 ، تعارض وجود دارد.

همچنين به دو قاعده کلي :  لزوم مخالفت نداشتن مقررات کشور بيگانه با عهود بين المللي که دولت ايران امضاء کرده است و نيز  تغاير نداشتن با قوانين مخصوص ايران و اخلاق حسنه و نظم عمومي ما ( مواد 974 و  975 قانون مدني)، اشاره اي نشده است.

و نيز در شروع بحث حکم صريح ماده 973 قانون مدني مبني بر عدم پذيرش احاله قانون خارجه به قانون ديگر جز قانون ايران،  به نحو روشن بيان نشده است.

18- در ص 19 و 20 ( بحث ازدواج دختر  و پسر ايراني با بيگانه)  تنها عين مواد 1059 تا 1061 قانون مدني ذکر شده است و مطلقاً اشاره اي به مفاد " آيين ‌نامه‌ زناشويي‌ بانوان‌ با اتباع‌ بيگانه‌ غيرايراني‌ - مصوب 6/7/1345 هيات‌ وزيران‌" و نيز قانون منع ازدواج کارمندان وزارت امور خارجه با اتباع بيگانه مصوب 25/10/45 نشده است ( هرچند به مورد اخير در ميان دو هلال بعنوان مثال اشاره اي کوتاه شده است) .

19- در ص 114 و 115 کتاب ذيل عنوان: ( آيا ايراني هاي مقيم خارج از کشور در تنظيم وصيت نامه تابع قوانين کشور خود مي باشند)  به جاي پرداختن به مقررات خاص موضوع از قبيل مواد 3 و 4 آئين نامه راجع به مواد 279 و 288 قانون امور حسبي مصوب 1322 که در مورد ترتيب امانت گذاردن وصيت نامه سري اتباع دولت در خارج است و نيز حکم کل حاکم بر موضوع (سه نوع وصيت نامه قانوني)  از شروطي صحبت شده است که عمومات حاکم بر اسناد رسمي تنظيمي ( اعم از وصيت نامه رسمی و ساير عقود ) است. کما اينکه همان ها در ابنداي فصل چهارم – اسناد و احکام ( ص 131) ، و در جاي اصلی خود تکرار شده است و ادامه بحث کتاب بيان عمومات قانون مدني است که ارتباطي به عنوان آن ندارد.

20- در ص 124  -  فصل سوم،   کاربرد واژه "دارايي" به جاي "اموال" با توجه به تفاوت بار معنايي دو کلمه صحيح نيست،  زیرا اصطلاح دارایی در مقابل  ""Patrimoine بکار رفته است و به مجموع حقوق (اموال و مطالبات = دارایی مثبت) و تکالیف مالی  (دیون = دارایی منفی) شخص گفته می شود و اعم از اموال می باشد. همچنين مواد آورده شده،  عيناً و بدون اينکه مستند قانون ذکر شود؛ قسمت هايي گزيده از  آئين نامه استملاک اتباع خارجه مصوب سال 1328 و تصويب نامه راجع به آن مصوب مهر 1342 و آئين نامه اجرائي راجع به استملاک اتباع بيگانه در ايران مصوب مرداد ماه 1344 و آئين نامه اجرائي راجع به استملاک اتباع بيگانه در ايران مصوب مرداد ماه 1344 است. در حاليکه اگر عين مواد قانوني به ضميمه کتاب مي آمد، بهتر و کامل تر آگهي مي داد.

21- در ص  126 و 127  مبحث مربوط به اموال منقول بيگانگان در ايران، نيز سطحي و سرسري نگاشته شده است. نویسندگان محترم بي اينکه مستند خود را ذکر کند حکم کلي ماده 966 قانون مدني را بيان مي کنند در حاليکه قسمت اخير ماده اشاره به وضع قاعده کلي "احترام حق تحصيل شده" داشته،  که لزوم ذکر تعريف و اوصاف آن و همچنين بحث تعارض قوانين نسبت به موضوع ضروري بود، ليکن از اين موضوع غفلت شده است.

22- در ص 70  پرسش و پاسخ آمده  نيز به همان سياق صرفاً بيان حکم کلي ماده 967 قانون مدني است در حاليکه در فصل نهم قانون امور حسبي (مواد 337 الي 359) ،  احکام و مقررات مبسوطي در باره ترکه اتباع خارجه آورده شده، ليکن نویسندگان محترم بدآن نپرداخته است.

23- در ص 129 به بعد (فصل چهارم )،  خلط بررسي موارد تعارض قوانين "اسناد" و "احکام" که دو مقوله جداست، صحيح نيست.  نویسندگان محترم مي بايست در زمينه اسناد،  دو موضوع : الف – قوانين راجع به مفاد سند ب – قوانين راجع به طرز تنظيم آن را علي حده بحث مي کردند.

24- در ص 130  در پرسش و پاسخ آمده، موضوع  احکام و اسناد لازم الاجراي کشورهاي خارجي،  صرفاً با مثالي ساده حکم کلي ماده 972 قانون مدني بيان شده است.  در حاليکه در اين باره،  مقررات فصل نهم قانون اجراي احکام مدني (مواد 169 الي 179 ) احکامي مفصّل بيان داشته است و ذکر آنها براي تکميل بحث ضروري مي نمود .

25- در ص 133 و 134 بحث " قراردادها " ، جز اشاره اي کوتاه در پرسش و پاسخ، از اهليت بحث شده است در حالي که آن زير مجموعه احوال شخصيه (فصل دوم – کتاب ) است و ابدا در موضوعات مربوط به تعارض قوانين در مورد عقود و معاملات کنکاش و اشاره اي نشده است . که از جمله آن  پاسخ دادن بدین سوال است که اگر در معاملات میان دو نفر که تابعیت آن یکسان نیست، مقررات امری متفاوت باشد؛ اجرای کدام قانون رجحان دارد (بحث حدود و ثغور آزادی قراردادها و بررسی و شناسایی احکام امری و اختیاری).  و مهم تر از همه در این مبحث، بررسی قواعد حاکم بر قانون صلاحتدار ناظر به نقل و انتقالات اسناد طلب - برغم اهمیت  موضوع - مغفول مانده است.

تصویر بر گرفته از سایت:      http://www.dlwlawfirm.com


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/12/18 ساعت 21:41 | لينک ثابت |

داستان "زن خاموش" - کهن ترین رویه قضائی

    

 

داستان "زن خاموش" 

اهمیت نفقه زن در دوره سومریان

عدالت نزد سومریان 

 کهن ترین رویه قضائی

 

نویسنده : Samuel Noah Kramer

ترجمه :     دکتر داود رسائی (1)

 در حدود سال 1850 پیش از میلاد،  قتلی در سرزمین سومر، رخ داد.  جریان واقعه ازاین قرار بود که سه تن  که یکی از آنان، باغبان و دیگری آرایشگر و سومی شغلش بر ما معلوم نیست، شخصی را بنام "لو- اینانا" - از کارکنان معبد - به قتل رساندند. قاتلین جریان قتل را به عللی که ذکر نشده، به همسر مقتول "نین دادا " اطلاع دادند.

عجب آنکه همسرمقتول راز این جنایت را مکتوم داشت و مقامات مسئول را مطلع نکرد.

ولی چون چنگال عدالت، گاهی تواناست،  خاصه در کشور پیشرفته و متمدنی چون سومر. خبر جنایت را در پایتخت سومر " ایسین = isin " به عرض پادشاه رساندند، وی موضوع را به "مجمع همشهری ها" در "نیپور" احاله کرد.

در دادگاه،  نه نفر مامور تعقیب متهمین گشتند.  نظر آنان چنین بود که : نه فقط مرتکبین اصلی جرم بایستی تعقیب شوند، بلکه همسر مقتول نیز بعنوان شریک جرم بایستی تعقیب گردد، چون در واقع، وی با سکوت خود در جرم شرکت جسته است.

دفاع از همسر مقتول را دو تن بعهده گرفتند. وکلای مدافع اعلام داشتند که :  مقتول نفقه همسر خود را نمی پرداخته و سکوت زن ناشی از بیمهری مرد بوده است.  این زن بهیچ نحو در قتل شوهرش دخالت نداشته و از این رو نباید مجازات شود.

اعضای "مجمع همشهریها"، نظر وکلای مدافع را پذیرفتند و  پس از شور چنین رای دادند: کیفر جنایت متوجه مباشرین جرم و مجازات آنان اعدام است، اما زوجه مقتول از اتهامات وارده مبرا میباشد.

جریان محاکمه بالا، بر روی لوحه ای از گل به زبان سومری نوشته شده است و در سال 1950 توسط هیئت مشترک باستان شناسی موسسه شرقی دانشگاه شیکاگو و موزه دانشگاه پنسیلوانیا کشف شد. این قضیه درحقوق سومر بعنوان داستان "زن خاموش" شناخته شده است و این حقیقت که دو نسخه از این ماجرا بر روی الواح جداگانه بدست آمده، نشان میدهد که این اتفاق در محافل قضائی سومر - همانطور که امروز در اکثریت کشورها معمول است - بعنوان یک رویه قضائی مورد استناد قرار می گرفته است، .

اینک ترجمه لفظ به لفظ  سند :

"نناسیگ" فرزند "لو – سین" و "کو- انلیل" فرزند " کوسننا" که ارایشگر است  و " انلیل – انام" برده و باغبان "ادا- کالا" ، "لو– اینانا"  فرزند "لوگال- ایپندو"  را بقتل رساندند .

پس از آنکه " لو- اینانا" فرزند " لوگال- اپیندو" به قتل رسید، ماجرا را به اطلاع همسرش "نین– دادا"  دختر "لو- نینورتا" رساندند.

"نین- دادا" دختر " لو– نینورتا" مهر سکوت بر لب زد و خاموش نشست .

جریان قتل در شهر "ایسین" بعرض شاه رسید،  شاه "اور– نینورتا"  فرمان داد که موضوع در مجمع نیپور رسیدگی شود.

در دادگاه "اور- گولا"، فرزند "لوگان" و "دودو" که شغلش شکار پرندگان بود و "الی– الاتی" که نوکر بود، برخاسته و چنین گفتند:

آنانکه بزندگانی انسانی خاتمه داده اند، شایسته زنده ماندن نیستند. سه مرد قاتل و آن زن باید در برابر اقامتگاه "لو – اینانا" فرزند "لوگال- اپیندو" کارمند "نیشاکو" کشته شوند .

سپس "شو...– لیلوم" کارمند "ننورتا" و "اوبار– سین " باغبان،  در برابر محکمه، چنین گفتند:  گیرم شوهر"نین دادا"  دختر "لو – نینورتا" به قتل رسیده باشد، گناه این زن چیست که باید کشته شود؟

آنگاه اعضای دادگاه نیپور چنین گفتند:  زنی که شوهرش نفقه نمی پردازد، بفرض آنکه دشمن وی را بشناسد و از مرگ او مطلع شود، چرا خاموش نماند؟ آیا این زن قاتل شوهر خود میباشد؟ کیفر این جنایت باید نصیب کسانی گردد که در واقع مرتکب قتل شده اند .

بر حسب تصمیم مجمع نیپور نناسیگ" فرزند "لو – سین" و "کو- انلیل" فرزند " کوسننا" آرایشگر و " انلیل – انام" برده و باغبان "ادا- کالا"  تسلیم جلاد شدند. این قضیه در محکمه نیپور مورد رسیدگی قرار گرفت.

*****

اکنون که از ترجمه سند بالا فارغ شدیم،  شایسته است که حکم دادگاه نیپور را با اخکامی که امروزه در موارد مشابه با آن صادر میشود مقایسه کنیم.  بنابراین ترجمه را نزد شادروان  "ا. و . ن . ج . روبرتس Owen j. Roberta  " رئیس وقت دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا و عضو دیوانعالی کشور ایالات متحده در سالهای 1930 – 1945 فرستادم و نظرایشان را جویا  شدم . پاسخ آقای روبرتس بسیار جالب بود.  چون معلوم شد قضات هم عصر ما و قضات سومر در این قضیه، نظر واحدی دارند. عین پاسخ ایشان را در اینجا میاوریم : " بموجب قوانین ما همسر مقتول شریک جرم شناخته نمی شود، صرف اطلاع از وقوع جرم، کسی را مجرم نمی سازد، شریک جرم کسی است که بمجرم پناه دهد، یا در کار قتل معاونت کند یا وسایل آسایش و نگهداری مجرم را فراهم سازد. " (2)

انتخاب : محمد مهدی حسنی

                                 (((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))

                                                                   پانوشت ها :

 1 - مقاله حاضر با اندکی دخل و تصرف از مجلّه حقوق امروز، شماره هفتم، دوره دوم، 17 مسلل، آخر اسفندماه 1344 ،  ص 90 (1312) الی 92 (1314) نقل شده است.

2 – در پاسخ نقل شده از آقای روبرتس،آنجا که گفته است، کسی که به متهم پناه دهد و یا وسایل آسایش و نگهداری وی را فراهم کند، شریک جرم متهم محسوب میشود. اگر مراد، مساعدت و یاری دان متهم پس از وقوع جرم باشد، با آموزه های حقوق جزا و نیز مقررات لازم الاجرای ما مغایرت دارد. زیرا چنین شخصی بزه جداگانه (عمل پنهان کردن فرد فراری و تحت تعقیب – موضوع ماده 553 قانون مجازات اسلامی) را مرتکب شده است.

 ۳ - تصاویر به ترتیب بر گرفته از سایت های :     orientarch.uni-halle.de و  pro.corbis.com و amazon.com

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/12/16 ساعت 19:5 | لينک ثابت |

تصویر طنز 13 - گاز گرفتن مامور پلیس فرانسه

 

بنقل از مجلّه گل آقا – شماره 35 -  سال پنجم (   10 آذر  73 )  - ص 3    سایت گل آقا


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/12/11 ساعت 19:51 | لينک ثابت |

داستان طنز- اگر تلفن دم دست آدم باشه هیچ کاری مشکل نیست ... نوشته: جروم ک. جروم

 

 

 اگر تلفن دم دست آدم باشه هیچ کاری مشکل نیست

        نوشته : جروم ک. جروم

               

 

 

 

در باره نویسنده:

"جروم ك. جروم"  Jerome K. Jerome رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس انگلیسی،  یكی از فكاهی‌نویسان معروف و مطرح جهان است. این رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس انگلیسی در سال 1859 به دنیا آمد و سال 1927 از دنیا رفت. او در لندن تحصیل كرد و به مشاغل گوناگونی مثل كارمندی راه‌آهن، آموزگاری، بازیگری و روزنامه‌نگاری پرداخت. داستان‌های او عبارتند از : "سه مرد در یك قایق" و "افكار یك بیكاره"، "سه مرد بر فراز بمل" و "پاول كلور" و نمایشنامه‌های "باربارا" و "مسافر طبقه سوم رو به حیاط" .

رمان "سه مرد در یك قایق" وی چندی پیش  با ویرایش "شادروان عمران صلاحی" و از سوی انتشارات معین منتشر شد. وی این رمان را بر اساس ترجمه فردی ناشناس به نام "م.ت. سیاه‌پوش" كه سال 1324 منتشر شده ویرایش كرده است.

"صلاحی" درباره رمان "سه مرد در یك قایق" نوشته است: " سه مرد در یك قایق داستان ساده‌ای دارد و شاید اصلاً داستانی ندارد. سه دوست با قایقی در رودخانه تایمز به گردش و تفریح می‌پردازند. آن هم چه تفریحی. از مناطق صنعتی می‌گذرند و مكان‌های تاریخی و جاده‌های دینی را سیر و سیاحت می‌كنند. پس از توقفی در آكسفورد با قطار به لندن باز می‌گردند. در سفر دو هفته‌ای سگ بامزه‌ای هم آن‌ها را همراهی می‌كند. همه داستان همین است. یك موضوع كاملاً پیش پا افتاده و عادی. اما همین موضوع ساده وقتی به دست فكاهی‌نویس با استعداد و توانایی چون "جروم" می‌افتد، چیز دیگری از آب درمی‌آید كه باید حتماً آن را خواند و نمی‌شود تعریف كرد. "جروم" لحن شیرین دارد و نوشته‌های او بیشتر نوش است تا نیش و این در دنیایی كه بشر نیاز به خنده و رهایی دارد، بسیار ارزشمند است. خنده او خنده‌ای ساده و انسانی است. این خنده بیشتر مربوط می‌شود به داستان‌هایی كه سه مرد جوان تعریف می‌كنند و بی‌هیچ ضابطه‌ای به ماجرای خود پیوند می‌زنند.  وقایع داستان هر لحظه ممكن است برای خود ما هم اتفاق بیفتد و یا افتاده باشد. این سه مرد نمونه‌ای از مردهای زندگی روزانه ما هستند و «جروم» آن‌ها را چون آینه‌ای در برابر ما می‌نهد. او می‌تواند به كمك اتفاقات ساده و مضحك زندگی به خوبی، ضعف‌های ما را به ما نشان دهد.

داستان طنز:

  

... همه چیزاز یک روباه کوچولو شروع شد که من توی جنگل پیدایش کردم. نمیدانم کدام بچه شیطانی او را با سنگ زده و زخمی کرده بود که گیر من افتاد .

من اونو گرفتم و گذاشتم تو ی زنبیل و آوردم منزل تا زخم هاشو خوب کنم و بعد بقیمت خوبی بفروشم آنشب بهر ترتیب بود گذشت، ماندم معطل که "اینو چیکارش کنم؟"

بفکرم رسید که از روی دفتر تلفن نمره موسسات و اشخاص مطلع را پیدا کنم و ازونا بپرسم، ولی پیدا کردن آدرس شخصی که آدم نه میدونه کیه و نه میدونه کجاست، کار خیلی مشکلیه.

دیدم بهتره از متصدی "اطلاعات تلفن" بپرسم. بله این خیلی بهتره ...  اگر تلفن دم دست آدم باشه هیچ کاری مشکل نیست.

شماره "08" را گرفتم و پرسیدم:

-          " کجا میتونم این روباه را بسپارم؟"

صدای اطواری دختری جواب داد:

-          "شماره 03411 را بگیرید، اونجا مرکز باغ وحشه."

نمره را گرفتم و پرسیدم :

-          "آقای عزیز، آیا باغ وحش شما یک روباه کوچولو لازم نداره؟"

مخاطب پس از کمی سکوت خندید و گفت:

-          "البته هر باغ وحشی روباه لازم داره، ولی شما نمره رو اشتباه گرفتین."

البته میدونین اگر تلفن دم دست آدم باشه هیچ کاری مشکل نیست .... دوباره این شماره را گرفتم:

-          ببخشید یک روباه شما احتیاج ندارید؟

از آنور سیم جواب آمد:

-          " اینجا دفتر تهیه خوراک باغ وحشه."  

شماره بعدی را گرفتم، آب دهن را قورت دادم و گفتم :

-          "معذرت میخوام شما یک بچه روباه لازم ندارید؟"

-     "ببخشید آقا اینجا قسمت حیوانات "سم" داره.  اگه اسب ، گورخر و هر نوع بز و آهو و گاو کوهی دارید با کمال میل میخریم."

-          "پس ممکنه بفرمائید بکجا باید مراجعه کنم؟

-          شماره 94413 را بگیرید."

یارو گوشی را گذاشت و من نمره جدید را گرفتم و هر کدام منو به یک شماره بالاتر حواله دادند و هنگامی که 03420 را گرفتم، متصدی اش جواب داد :

-          " بله ، لازم داریم . بفرمائید این بچه روباه را یک شخصی میفروشه یا یک موسسه؟"

من فکر اینو نکرده بودم و لذا نمیدونستم چی باید جواب بدم.  ولی دیدم بهتره راستشو بگم:

-          طرف معامله یک شخصه.

بلافاصله جواب داد:

-          "خیلی متاسفم، نمیتوانیم با اشخاص مستقیماً معامله کنیم."

-          "پس من چکار کنم . ... این بچه روباه داره از دست میره."

-          "با جمعیت حمایت حیوانات تماس بگیرید."

-          "ببخشید ممکنه شماره تلفونشون رو بفرمائید؟"

-          "دم دستم نیست از متصدی اطلاعات تلفن بپرسید."

تلفن قطع شد و بازهم بلاتکلیف و حیران: "روز از نو روزی از نو" . نمره متصدی اطلاعات را گرفتم. آخه میدونید اگه تلفن دم دست باشه هیچ کاری مشکل نیست.

 

هنگامیکه نمره تلفن انجمن حمایت حیوانات را گرفتم و ارتباط برقرار شد صداهای عجیب و غریبی به گوشم رسید بطوریکه حرفهای همدیگر را درست نمی شنیدیم . بخصوص که طرف سوال های عجیب و غریبی می کرد. بعد از مدتی آنها نه تنها روباه را قبول نکردند بلکه قضیه هم کشدار شد.

متصدی تبلیغات جمعیت حمایت حیوانات با لحن تهدید آمیزی گفت:

-          "هیچ میدونید چه جرم بزرگی مرتکب شدید؟"

با تعجب پرسیدم:

-          "چرا؟..."

-          "مگه نمیدونید نگه داشتن حیوانات وحشی توی شهر قدغنه و جرم داره ؟"

از دانستن این حقیقت سرتا پام به لریزه افتاد. من قبلاً فکر اینو نکرده بودم و حالا ممکن بود اسباب زحمتم هم بشه .

از ترس اینکه مبادا بازپرس ها به سراغم بیایند،  فوری نمره تلفن بازرسی شهرداری را گرفتم که جریان را بگم و کسب تکلیف کنم .

-     "آقای رئیس بازرسی تشریف ندارند، برای شرکت در کمسیون به وزارتخانه رفتند و ممکنه تا آخر وقت طول بکشه و تشریف نیاورند."

و بلافاصله گوشی را گذاشت.

حیران و بلاتکلیف مانده بودم و نمیدانستم چکار کنم... اما خوشبختانه اگه تلفن دم دست باشه هیچ کاری مشکل نیست و منهم بالاخره توانستم بوسیله تلفن، تا قلب وزارتخانه هم پیش بروم و با آقای رئیس بازرسی در توی کمسیون تماس بگیرم .

ایشان بدون اینکه توجهی به حرف من بکند گفت:

-          "اگه این حیوان وحشی "قرنطینه" ندیده باشه، باید اونو از بین برد."

-          "آقا این حیوان که از خارج وارد نشده. یک روباه کوچولوی هموطن است که از جنگل گرفتم ."

-          "بهتره با دانشکده دامپزشکی تماس بگیرید ممکنه اونا لازم داشته باشند."

از پیشنهاد او خوشحال شدم ، چون دانشکده دامپزشکی یک موسسه فرهنگی است و مسلماً متصدیان هم آدمهای فهمیده ای هستند .

خوشبختانه تلفن دم دست بود و من دوباره از متصدی اطلاعات نمره تلفن دانشکده را پرسیدم و با آنها تماس گرفتم. مدیر آزمایشگاه جواب داد:

-          "البته ما روباه برای آزمایشات خودمان لازم داریم ولی نه حالا، پنچ شش ماه دیگه... آن موقع میتوانید مراجعه کنید.

منکه داشتم از این جوابهای سر بالا، آتش میگرفتم؛ داد کشیدم:

-          "آقا توی منزل من وسیله نگهداری این حیوان نیست حاضرم مجانی او را به شما بدم."

آقای مدیر خیلی خونسرد جواب داد:

-          "مگه شما فکر می کنید ما وسیله نگهداری او را داریم؟..."

-          "پس چکارش کنم؟"

-          "با وزارت فرهنگ تماس بگیرید، ما طبق دستور آن ها عمل میکنیم."

باز هم ارتباط قطع شد و من بلاتکلیف نمیدونستم چکار کنم بچه روباه هم گرسنه اش بود و ورجه ورجه می کرد، مجبور بودم براش یک خوردنی پیدا کنم .

باز هم تلفن بدادم رسید، واقعاً وقتی تلفن دم دست آدم باشه هیچ کارس مشکل نیست.

ولی همشون بجای جواب فحشم دادند و قرقر کردند، یکیشون که آدم خوبی بود پرسید :

-          "برادر غذای روباه میخوای چکار؟"

-          "یک روباه کوچولو دارم که گرسنشه."

-          "بهش گردو بده ولی ما نداریم. از سایرین بپرس."

به چند جای دیگه هم برای "گردو" تلفن زدم،  ولی هیچ کس حاضر نبود یک سفارش کوچک رو بخانه ما بیاره.

خلاصه کفرم درآمده بود و هیچکس حاضرنبود این بچه روباه را از من قبول کند.

بالاجبار تصمیم گرفتم بگذارمش توی یک پاکت و بندازمش توی سبد آشغال.

به محض اینکه پاکت را توی سبد انداختم بچه روباه از توش بیرون پرید و به سرعت شروع به دویدن کرد.

.... چند تا بچه که داشتند به مدرسه هاشون می رفتند شروع به جیغ و داد کردند و عقب روباهه دویدند.

یکی از بچه ها با ماشین تصادف کرد و سرش شکست.

سه چهار تا ماشین بهم خوردند.

تراموا متوقف شد.

خلاصه چنان بی نظمی عجیبی بار آمد که نگو.... پلیس مرا که موجب اینهمه بی نظمی و خسارت شده بودم توقیف کرد و درحال حاضر بابت ایجاد بی نظمی در شهر و زدن خسارت به تراموا و اتومبیل ها، شکایت پدر طفل مجروح، نگهداری حیوان وحشی در شهر، و از همه مضحکتر دعوی موسسه حمایت حیوانات تحت تعقیب هستم و در سلول زندان فقط به یک چیز فکر میکنم:

" زندان بهترین جای دنیاست باین دلیل که تلفن دم دست آدم نیست..."


منبع داستان : کتاب حضرت فیل ( مجموعه 12 داستان فکاهی – انتقادی ، نشریه شماره 8 توفیق – خرداد 1347) – ص ۳۴الی  ۴۳

زندگی نامه جروم و معرفی کتاب ترجمه شده ی وی به قلم خانم رویا صدر است که در شماره 191 ماهنامه گل‌آقا منتشر و از سایت کتاب بیست برگرفته شده است

تصویر برگرفته از سایت : nndb.com  .همچنین برای خواندن زندگی نامه(Jerome K. Jerome)  این طنزنویس بزرگ انگلیسی به همان منبع مراجعه شود.


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/12/10 ساعت 19:28 | لينک ثابت |

هفتم اسفند ماه سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری و روز وکیل مدافع گرامی باد

 

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/12/05 ساعت 20:1 | لينک ثابت |

آنچه باید همسر یک وکیل دادگستری بداند

نوشته و انتخاب : محمد مهدی حسنی

مقدمه :

در بسیاری از اوقات همسران وکلای دادگستری، خانه دارند  و یا به حرفه دیگر اشتغال دارند،

بانو شرلی پ. هنی،  همسر آقای استیون هنی وکیل دادگستری  یکی از این خانم هاست.

وی در مقاله ای تجربیات 15 سال زندگی زناشوئی خود را با یک وکیل دادگستری به رشته تحریر  در آورده است و ضمن مقاله،  نظرات و راهنمائیهای سودمندی در مورد رفتار و گفتار همسر یک وکیل دادگستری با شوهرش ارائه کرده که بنظر می رسد، مطالعه آن برای همسران محترم همه وکلای دادگستری خاصه جوان ها مفید است.  

این مقاله سالها پیش در شماره 57  -  آوریل 1971 در مجله کانون وکلای دادگستری آمریکا منتشر شد. آلبرت برناردی که خود وکیل دادگستری می باشد، این مقاله را به فارسی ترجمه و در  مجلّه حقوق مردم شماره 24 و 25 – تایستان و پائیز 1350 شمسی چاپ کرد.  اینجانب به علت تازه بودن هنوز مطالب بیان شده، نشر دوباره آن را سودمند دیدم، ولی با توجه به تفاوت دو فرهنگ امریکایی و ایرانی، و نیز برای استفاده بهتر،ناچار شدم  تا قسمت هایی از مقاله را حذف و یا حک و اصلاح عباراتی نمایم  و همچنین مطالبی ضروری دیگر نیز بنظر اینجانب رسید که در لا به لای  مطالب،  اضافه شده و به رنگ روشن تر  آمده است .

امید دارد که مطالعه نوشته حاضر، هرگاه  مستعد این نباشد که دانش و آگاهی اجتماعی همسران این قشر خدوم و زحمتکش را افزون کند، لااقل به منزله تلنگری آگاه بخش (یادآوری و تذکر) باشد .

متن مقاله با اضافات :

همسر یک وکیل دادگستری باید قانون را بعنوان قسمتی از زندگانی شوهرش بپذیرد. و کلید تفاهم  او با چنین شوهری، سوای دوست داشتن و عشق ورزیدن، محترم شمردن حرفه اش است.

بنظر می آید برای نیل به این مقصود رعایت قواعد ذیل – که در سه قسمت بیان میشود، الزامی است :

الف -  وقتی شوهر شما در دفتر کار خود است :

1 -  هرگز، هرگز در مورد آنچه ممکن است از امور و مراجعات شوهرتان شنیده باشید کوچکترین مطلبی بر زبان نیاورید. البته احتمالاً  شوهرتان هم هیچوقت اسرار شغلی را بشما نخواهد گفت. اما رعایت این قاعده بقدری ضروری و با اهمیت است که حتی اگر شوهرتان در عالم خواب هم حرفهائی زند، شما نباید بهیچوجه مسموعات خود را با او در میان بگذارید.

2 - مهم تر اینکه هیچ گاه از روی کنجکاوی و یا خود شیرینی یا تمسخر سعی نکنید، اطلاعی از امور کاری وی  کسب کنید و یا پرسش هایی از این قبیل کنید :

-    "راستی،  آقای .... دیروز در دفتر تو چکار داشت؟"

-     "شنیده ام فلانی و همسرش اختلافاتی دارند؟ ".

البته سوالاتی هستند که طرح آنها مجاز  و بلا اشکال به نظر می رسد. مانند اینکه " امروز ظهر چه غذائی میل کرده ای؟  و  .... "

مطمئن باشید وقتی شوهر شما بداند که اتفاقاً امشب هم برای شام همان غذا را تهیه کرده اید، با کمال میل به سوال شما پاسخ خواهد داد .

3 - در نظر داشته باشید که هرگز برای امور بی اهمیت یا مطالب بی معنی بدفتر وکالت شوهرتان تلفن نکنید. قبل از برداشتن گوشی و شماره گیری از خود بپرسید که آیا می توانید موضوع صحبت را تا هنگام یرگشت وی به منزل برای استراحت و صرف نهار یا شام به تاخیر بیاندازید و وقتی برایتان مسلم گردید که این امر امکان ندارد، در آنصورت تماس به دفتر شوهرتان بلااشکال است.

موقعی که مکالمه بین شما و آقای وکیل دادگستری برقرار گردید اولین سوالی که باید بکنید این است: " آیا یک دقیقه وقت داری ؟..."  مطمئناً او با فکر به  اینکه همسرش موضوع صحبت را به یک دقیقه محدود کرده است،  علاقه اش برانگیخته و ممکن است پاسخ مثبت بدهد. اگر شوهرتان حاضر به مکالمه گردید هرگز بیش از پنج دقیقه با او صحبت نکنید . اگر ضمن مذاکره تلفنی بشنوید که شوهرتان بیش از سه بار زمزمه کنان میگوید : " بله... بله ... بله... "  باید نزد خود بیاندیشید که شوهرتان در حالی که گوشی تلفن را روی شانه اش قرار داده است سخت مشغول کار میباشد. این هشداری خواهد بود که شما در آن موقع خداحافظی کنید.

در نظر داشته باشید که در این موقع هر گونه تقاضائی به گفتگوی خود علاوه ننمائید .

4 - موضوعی که درک آن برای شما حائز اهمیت میباشد این است که منشی شوهرتان یکی از اجزاء ضروری کارش است . بنابراین خانم منشی باید شایستگی کامل داشته باشد و اگر گذشته از این دارای زیبائی و شخصیت باز و اجتماعی هم باشد،  قطعاً محیط کار برای موفقیت بیشتر شوهرتان مناسب خواهد بود.  هرگز سعی نکنید اقدامی در انتخاب منشی او با تعیین خصوصیاتش مانند پیشنهاد انتخاب منشی از بین افراد مسن تر و ... بعمل آورید .

5 – جز در موارد ضروری، هرگز در وقت کاری به دفتر وکالت شوهر خود مراجعه نکنید و وقتی خود در خیابان هستید،  انتظار نداشته باشید تا او در پایان وقت متعارف کاری نقش آژانس و تاکسی تلفنی را بازی کند، چه ممکن است وی مجبور باشد حتی پس از ساعت کاری نیز در دفتر بماند.

6 – توقع نداشته باشید، هر کسی را که شما برای امر وکالتی به شوهر خود معرفی کرده اید، کارش راه افتد، و یا قبول درخواست تفویض وکالت وی، مورد پذیرش آقای وکیل قرار گیرد. زیرا معمولاً وکلای دادگستری برای انجام امور و کارهای وکالتی، اصولی ثابت برای خود دارند و یا ممکن است دعوی دوست یا دوست دوست شما،  نزد شوهرتان پیشرفت نداشته باشد.

ب -  وقتی شوهرتان در منزل است :  

1 - اگر شما با وکیل دادگستری ازدواج کرده اید، هرگز منتظر نباشید که هنگام بحث در باره موضوعی، شما آخرین کلام را ادا کنید زیرا مسلماً اکثر اوقات تحت تاثیر فکر منطقی و قدرت بیان او قرار میگیرید و این برای همسران وکلای دادگستری خطری است که از مزایای شغلی و حرفه ای شوهرشان بوجود می آید .

2 - اگرچه وکلای دادگستری، به عنوان یک گروه ، معروف بداشتن اشتغال فکری در زمینه مسائل خارج از امور عادی و پیش پا افتاده هستند،  ولی باید در نظر داشت که بعضی اوقات امور جزئی و معمولی برای آنها حائز اهمیت فراوان است. بنابراین با وصف آزادی بیشتری که به زنان داده شده،  مسلماً شوهرتان از اینکه مشاهده کند یک لنگه جورابش با لنگه دیگر جور در نمیاید ناراحت و آشفته خواهد شد .

3 -  چون ساعت مراجعت وکیل دادگستری به منزل غالباً نامعین است و حتی گاهی اوقات تا پایان وقت اداری (ساعت 30/2 بعد ازظهر)  ممکن است دادگاه وی به درازا کشد و یا تا 10 شب در دفتر وکالت مشغول کار باشد.  بدیهی است آماده کردن یک غذای لذیذ پس از آنکه غذا سه بار  گرم شود کار بسیار مشکل و غیر بهداشتی خواهد بود . اگر همسر وکیل دادگستری نتواند با تمسک به روش منطقی کدبانوگری بر این مشکل غلبه نماید،  ناچار باید غذای شوهرش را بصورت خوراک های آماده از پیش و  فوری و با چهره ای متبسم روی میز عذاخوری قرار دهد. میگویند : " قانون معشوقه حسودی است"  این مثال در مورد همسر وکیل دادگستری نیز مصداق دارد .

4 - سعی کنید زندگی اجتماعی شوهرتان را به صورت اجتماعی نگاه دارید. هرگاه در یک مجلس دوستانه و رفت و آمدها مشاهده میکنید که شوهرتان با علاقه فراوان مشغول صحبت با دوستانش است و در باره مسائل حقوقی بحث و گفتگو میکند، نرنجید و مخالفت خود را باچشم و ابرو به او و دیگران نشان ندهید. عاقلانه ترین راه این است که   در گوشه  و بحثی دیگر به  سایر مهمانان ملحق شوید و باب صحبت را در مورد مسایل مورد علاقه خود باز نمائید .

5 - نسبت به حرفه شوهرتان اظهار علاقه کنید و خود را آماده نمائید که با او از روی بصیرت در باره مسائل مربوط بحرفه اش بحث و مذاکره کنید . اما در نظر داشته باشد که بنابر ضرب المثل معروف " داشتن معلومات ناقص، خطرناک است" ، هیچوقت تصور ننمائید که از زندگی مشترک با شوهرتان علم حقوق را فرا خواهید گرفت.

6- واقعیت این است، که وکلای دادگستری، افرادی اجتماعی، شناخته شده و دارای شأن اجتماعی والا هستند و در اجتماع چه در کوچه و بازار و چه در محل های عمومی مانند سینما و رستوران و نیز نشست های  جمعی نظیر جشن های عروسی و غیره، عده ای زیادی من جمله خانم ها آنها را شناخته،  احوال پرسی و اظهار صمیمیت و آشنائی می کنند . در این قبیل مواقع حسادت زنانه، خاصه اگر منجر به  تغییر فیزیکی چهره و از آن بدتر،  قلمبه گویی شود،  سوای آثار سوء اجتماعی،  به لحاظ زندگی شخصی نیز کار را بر او و شما دشوار می کند .

7 – آراستگی ظاهر، تمیزی و  مرتب بودن لباس وکیل دادگستری به هنگام خروج از منزل و ظاهر شدن در اجتماع، لازم و نقش  شما به عنوان همسر وی در این باره، پر رنگ است. زیبنده نیست که یک وکیل دادگستری با پیراهنی از منزل بیرون رود که یک دکمه آن افتاده و یا یقه آن چرکین است.

8 – گاه استرس، عصبانیت و تنگ خلقی مقطعی وکیل دادگستری به هنگام ورود به منزل، بازتاب برخورد وی با اصحاب دادگستری و دعوی در طول فعالیت روز است، تحمل موقت و لحظه ای صورت عبوس شوهر و تلاش زنانه و کیدی که از هر زن وفادار میسرست، و منجر به  بازگشت آرامش مرد می شود،  به جای مقابله به مثل و قرزدن،  زندگی را برای دوتان  لذت بخش می کند .

9 – گاهی  بنا به ضرورت و تنگی وقت، بعض مدارک و پرونده های کاری که ممکن است در میان آن اصول مدارک و اسناد موکلین نیز باشد به خانه آورده می شود. حفاظت از مدارک و کیف کاری شوهر شما در هنگام شلوغ بودن منزل و میهمانی و انتقال آن از پیش چشم ها به محل مناسب، مشروط بر اینکه به هنگام خروج شوهرتان از منزل موضوع به وی یاد آوری شود، برخوردی بایسته و پسندیده است .

10 – استراحت بعد از ظهر، خستگی کار شوهر را که ناشی از تلاش صبح وی در محکمه است، مرتفع می سازد و او را برای کار بعد از ظهر ( پذیرش ارباب رجوع دفتری )  آماده می کند، فراهم آوردن محیطی مناسب و تشویق وی به استراحت و خواب ، سلامتی و شادابی شوهرتان را تضمین می کند .

11 – از پذیرفتن هر نوع بسته و کادو  و  وجه نقد که از طرف افراد ناشناس به درب منزل می آید، خودداری کنید. مگر اینکه با شوهر خود قبلاً هماهنگی و یا فرد  مراجعه کنند آشنا و مورد وثوق تان باشد . زیرا ممکن است خدای نکرده چنین حاتم طائی بخش از سوی طرف موکل و حکم گرفتن آن، حرمت باشد.

ج -  نقش شوهر وکیل، بعنوان پدر فرزندان :

1 -  پدر فرزندانتان را که وکیل دادگستری است تشویق کنید، تا اوراق و دفاتر مشق خط فرزندان کوچک خویش را که باید از نظر والدین دانش آموزان بگذرد، شخصاً امضاء کند. قطعاً آموزگار مدرسه به دلیل انشا و نوع و مشابهت خط توجه نموده در کار شاگردش خیلی سختگیری نخواهد کرد .

2 – خود و همچنین به فرزندانتان یاد دهید که پیغامهای تلفنی را که باید به پدر خانواده تسلیم شود هرگز از یاد نبرید و نیز آن را در محل نامناسبی مانند پشت قبض تلفن یا برق یاداشت نکنید .

3 – کاغذهای موجود در خانه اگر مربوط به پدر خانواده  است، نباید برای ساختن هواپیما مورد استفاده قرار گیرد، چه بسا ممکن است موضوع مهمی روی آن یادداشت شده باشد . همچنین عاقلانه نیست که بچه هایتان این هواپیمای کاغذی را از پنجره اطاق بهوا فرستند.

4 - فرزندان شما نیز باید نسبت به کار پدرشان علاقمند باشند و چنانچه روزی دختر بزرگ شما از پدرش تقاضا کند در باره مسائل حقوقی در دبیرستان یا انجمنی سخنرانی ایراد کند، این اظهار علاقه باید مورد قدردانی واقع گردد. اما دعوت از پدر برای ایراد سخنرانی هرگز نباید بدون موافقت صریح او صورت گیرد و تحصیل این موافقت هم هیچوقت نباید وقتی باشد که وی مشغول تماشای پخش اخبار یا  یک مسابقه فوتبال از تلویزیون و یا در حال خواندن روزنامه یا کتاب است .

5 – گاهی پر کاری و  اشتغال سخت وکیل موجب کم توجهی وی به اهل منزل از حیث،  کوتاه شدن دیدار پدر و فرزندان و شوهر و همسر،  و یا به تعویق افتادن مسافرت و یا کوتاه شدن مدت آن می شود . چنین وضعیتی متاسفانه  لازمه و حتی خصایص  کار وکالت خاصه وکلای جوان است از این رو در این قبیل موارد، درک وضعیت خاص شوهر و همکاری با وی و توجیه کردن کودکان مشترک، شیرینی زندگی مشترک و رفع خستگی همسر و پدر خانواده را دو چندان می کند .

حرف آخر :

در نظر داشته باشید که قانون، زندگی اوست . علاقمندی بقانون و خدمت به اجرای عدالت مستلزم آن است که انسان تمامی وجود و وقت و نیروی خود را وقف آن نماید .

شما بانوان گرامی که با وکلای دادگستری زندگی میکنید حرفه او را محترم شمارید و او شما را برای این کار دوست خواهد داشت.  


تصویر برگرفته از سایت :  دانشگاه علم و صنعت ایران


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/12/04 ساعت 21:15 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز

درباره ي ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پيوند هاي روزانه

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرين پست ها

شنا در دریا و تظاهر به روزه خواری
نقشه ی ایران (شعر)
فلسفه نام گذاری گل پسر(داستان و خاطره طنز)
گذر عمر در سه اپیزود (شعر)
دانلود رایگان قوانین و مقررات
مباحثی از حقوق ثبت 5 - مقررات ثبتی حاکم بر اراضی موات
تصویر طنز 27– باد آورده
پنج داستان کوتاه طنز (فابل) از جمیز تربر
حسرت - غزلی تازه از نجوا
دیوان بلخ 3 - کنکاش ضرب المثل
دیوان بلخ 2 - تعزیه دیوان بلخ
دیوان بلخ 1 - زندگی نامه محمد علی افراشته
امید کُشی
هجرانی ها (یازده دوبیتی منتشر نشده از دبیری جوان)
تقدیس وکالت
نگاهی به شرح های فارسی شهاب الاخبار
وقتی حق دفاع رنگ می بازد
پرسش و پاسخ حقوقي 43 - دستور تخلیه محل تجاری
واژگان بازنده
تصویر طنز 26 – خوش رقصی
زهد ریا و می سارا
پائیز در بهار
نظرسنجی برای تغییر نام خلیج فارس؟!!
کنکاش رابطه مالی وکلای دادگستری با موکلین
کاریکاتور حقوقی 25 – خالی کردن خانه
داستان یک مکتوبه (ایمیل)
نکوداشت استاد محمد قهرمان
مرثیه ای برای خوبی
داستان طنز - دستگیری حضرت فیل
مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ dad-hassani محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط ياس تم

Free counter and web stats