تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگويم؟

بنگر چه ساده تکفیر می کنند؟!!

 

در مراودات روزانه یا رسانه های عمومی گاهی مواجه با وضعی  می شویم که شخص با اشخاصی دیگران را  متهم به ارتداد می کنند و به راحتی بر سر مسلم دیگر چماق تکفیر می کوبند، بی آنکه بانگ شهادتین سابق و لاحق آنان را بشنوند.   

چند سال پیش محاکمه  قضایی و محکومیت یکی از اساتید دانشگاه،  مدت ها جنجال سیاسی و مطبوعاتی به دنبال داشت و اخیراً نیز در مورد یکی از آقایان که لباس روحانیت از تن بیرون آورده است، برخوردی مشابه و اظهار نظرهای له و علیه وی در سطح نشریات کشور مطرح شد. صرف نظر از اینکه اینجانب پیوند فکری و یا تعلق خاطر، به اشخاص مذکور داشته باشد یا خیر ؟ زیرا به دلیل اشتغال به کارهای وکالتی و نیز نوع علقه ام،  که رغبت به مطالعات ادبی ( شعر و متون گذشته ) و تاریخی و یا تخصصی حقوق است اصولاً علاقه ای به پی گیری موضوعات مورد اختلاف - که غالباً رنگ سیاسی به خود می گیرد - و اینکه در این میانه حق با چه کسی است؟ نداشته و ندارم. لیکن این امر مانع از اعتقاد بنده به اصل لزوم احترام به حقوف مدنی و اساسی  و آزادی های مشروع اجتماعی افراد و همچنین، رعایت اصولی مسلم چون اصاله البرائه و اصاله الصحه و غیره نیست.

خدا رحمت کند در گذشتگان شما را، یادم می آید در کودکی، در راه مسافرتی که بی بی پیرم هم با ما بود، یکی از خوبشان گفت :

 " فلانی در طول مسافرت نماز نخوانده است."

خدا بیامرز، که هیچگاه عصبانیت او را ندیده بودم، با تغیّر،  سخنی گفت که بر دل نشست و  همان اوان کودکی به عنوان یک هنجار اجتماعی و قاعده اخلاقی بر ضمیر من نقش بست (گویا مفهوم یک حدیث نبوی است). او گفت :

" ننه جان شما که در تمام بیست و چهار ساعت روزها با او نبودید، یعنی حتی او یک بار از پشت یک درخت رد نشد، باید بگوئید در همان لحظه او نمازش را خوانده است، غیبت نکنید و به دیگران بُهتان نزنید که دشمن خدا می شوید..." 

واقعیت این است که روش و سلوک بی بی  و پدر بزرگ ها -  که روشن بینی و بی غرضی شان از مای تحصیل کرده ها بیشترست،  -   با اصول اخلاقی و اسلامی سنخیت بیشتر داشت، تا ما ها که کتابخوان و پر مدعایم.

بگذریم .... 

در جریان تحقیق پیرامون زندگی یکی از درگذشتگان عالم حقوق و ادب، به یکی از متون قرن 8 برخوردم که نمونه ای از تاکید بر اخلاق ستوده پیش گفته و سعه صدر و تسامح بزرگان با موضوعات مشابه است، بازخوانی این متن کهن شاید برای متعصبان و کم صبران  و یا - خدای نکرده -  ناآگاهان و غوغا فکنان، درسی ظریف و حکمتی شریف باشد.

شاید  بدانید که میرسید شریف جرجانی (علی بن محمد بن علی حسینی استر آبادی) دانشمند،  فیلسوف، متکلم و ادیب و عارف ایرانی قرن هشت هجری قمری می باشد و تولدش در 740 در استراباد گرگان و آرامگاهش در شیراز است.  مناظرات علمی وی با سعدالدین تفتازانی مشهور عام و خاص بوده  و در بسیاری از کتابهای علمی و تاریخی و ادبی آمده است.  وی رسالات فراوانی به فارسی و عربی دارد و نیز بر برخی از کتاب های معروف فقه و فلسفه و نجوم حاشیه نوشته است که شهرت زیادی دارد . کتابهای التعریفات ( در ذکراصطلاحات و کلمات صوفیه)، ترجمان القرآن ، امثله ، صرف میر، صغری، کبری ، اصول المنطقیه و ... از او است و بیشتر شهرت وی به واسطه کتاب "التعریفات" است.  یکی از رسائل فارسی جرجانی، رساله ای در مراتب وجود ست  که به نام "رساله الوجود" در سال 1321 شمسی و به همت شادروان حاج سید نصرالله تقوی (سادات اخوی)  در 24 صفحه به زیور طبع آراسته شده است.

این رساله کوچک چنین شروع می شود.

" بدان وفقک الله و ایانا که اصحاب بحث و نظر از برای بیان مراتب موجودات در موجودیت تمثیلی کرده اند..."

و به حکایتی شیرین پایان می یابد که همین حکایت با مقدمه بحث ما سنخیت دارد و منظور ماست :

                                                             حکایت

" دانشمندی که بر طریقه اهل کلام بود، با دیگری که بر طریقه صوفیه موحده رفتی،  وقتی در مجلسی جمع شدند و مناظره در باب توحید میان ایشان واقع شد، دانشمند اول گفت: "که بیزارم از آن خدائی که در سگ و گربه ظهور کند."  و آن دیگری چنین گفت که : بیزارم از آن خدائی که در سگ و گربه ظهور نکند."

حاضران مجلس جزم کردند که یکی از دو دانشمند کافر شدند.  بعضی از بزرگان سخن ایشان را چنین توجیه کرده اند که : دانشمند اول اعتقاد کرده بود که سگ و گربه در غایت خسّت اند و ملاسبه و مخالطۀ با ایشان نقصان تمام باشد. پس مقصود وی از آن سخن آن است که بیزارم از خدائی که ناقص باشد و دانشمند دوم اعتقاد کرده بود که در ملابسه هیچ نقصان نیست، برآن طریق که در آفتاب گفته شد و اگر در سگ و گربه ظهور نکند فیض وجود حق جلّ جلاله تام نباشد بلکه ناقص باشد، پس مقصود وی نیز همین است که بیزارم از آن خدائی که ناقص باشد، شکی نیست که ناقص، خدایی را نشاید . پس بیزاری ایشان از خدای نباشد و کفر هیچیک لازم نیاید و السلام " *

                                                                    ((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))

  • به نقل از تاریخ ادبی ایران، جلد 3،  ادوارد براون، ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت، انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم 1357 ، حاشیه صص 477– 478
  • نوشته : محمد مهدی حسنی

نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/29 ساعت 13:21 | لينک ثابت |

داستان طنز - شبی که تختخواب افتاد

 

 

 شبی که تختخواب افتاد

 

نوشته :                  جیمز تربر

ترجمه :                 منوچهر محجوبی

نقاشی ها از :        جیمز تربر

 

  در باره نویسنده: *

جیمز تربر James_Grover_Thurber  طنز نویس و هنرمند موفق آمریکایی در سال 1894 در شهر كلمبوس ايالت اوهايوي امريكا بدنیا آمد. چشم هاي او در كودكي در تصادفي آسيب ديد و به تدريج ضعيف شد تا اینکه نابينا شد و در سال 1961 درگذشت، از او میراثی با ارزش از نوول ها و قصه های کوتاه فراوان بجا مانده است.

تربر در 1913 به دانشگاه اوهايو راه يافت اما با آغاز جنگ جهاني اول تحصيلاتش را تا سال 1919 ناتمام گذارد . در طول اين جنگ ، ابتدا در واشنگتن و سپس در پاريس به كار پرداخت. تربر پيش از اينكه با هارولد راس ، سردبير مجله زيبا و معروف نيويوركر ، ديدار كند در شهر زادگاهش ، كلمبوس و نيز پاريس و نيويورك به كار خبرنگاري مشغول بود. ديدار با هارولد راس در 1927 سرآغاز همكاري او با اين مجله گرديد و به عنوان يكي از سردبيران آن به كار پرداخت . جيمز تربر ازين پس بسياري از داستانها ، مقاله ها و نقاشي هاي خود را در همين مجله به چاپ رساند . خلق و خو، لحن مشخص و شيوه و سبك او جزئي جدائي ناپذير از نيويوركر شد . بسياري از آثار تربر هجوآميز است . آدم هاي سرگشته آثار او با دلتنگي در جهان توضيح ناپذير گام برمي داردند، آدم هايي كه به گونه اي خنده آور با جهان خود در جدالند . در اين آثار تشتت، حماقت و احساس پوچي ، كه تمدن به انسان ها مي بخشد ، ديده مي شود .

آثار معروف وی عبارت است از: "جغد در اتاق زير شيرواني و سرگشتگيهاي ديگر=1931"،  "خوک آبی در اتاق خواب و حالت های ناگوار دیگر= 1932" ، "زندگی و تنگناهای من =1933"، "ذهن خود را تنها بگذاريد=1937"، "حيوان مذكر=1940"، "قصه‌های عصر ما=1940"،  "گوزن سفيد و كارناوال تربر=1945"، "کشور تربر=1953"، "سالهائی باراس=1959"، "فانوس ها و نیزه ها = 1961.

داستان کوتاه "شبی که تختخواب افتاد" نوع درخشانی از طنز موقعیت است. ماجراهای وصف شده در داستان خود بخود آنچنان مضحک و ناجور است که خواننده را صمیمانه و از ته دل می خنداند .

 

 داستان طنز :

گمان می کنم جالبترین حادثه دوره جوانی من در کلمبو، اوهایو، مربوط به شبی باشد که تختخواب روی پدرم افتاد. البته تعریف کردنش  (بر خلاف گفته بعضی از رفقائی که تا حالا پنج شش بار ماجرا را شنیده اند)  بسیار موثر از نوشتنش است، چون موقع تعریف کردن لازم است اسباب خانه را بهم بریزند، درها را تکان دهند، و مثل سگ پارس کنند، تا فضای مناسب ایجاد شود و شباهت دقیقی بآن ماجرای باور نکردنی پیدا کند .

ماجرا وقتی شروع شد که پدرم یک شب تصمیم گرفت در زیر اتاق زیر شیروانی بخوابد، تا از همه دور باشد و بتواند فکر کند، مادرم با این عقیده به شدت مخالف بود، چون می گفت که تختخواب چوبی آن بالا ناسالم است.  راست هم می گفت، تق و لق بود و قسمت بالای سرش سنگین بود و اگر تختخواب از هم در میرفت، آن تکه اش محکم به کله پدر می خورد و هم می کشتش. بهرحال این صحبت ها او را منصرف نکرد و ساعت ده و ربع که شد، در ورودی راه پله های اتاق زیر شیروانی را پشت سرش بست و از پلکان باریک و پیچاپیچ بالا رفت. چند دقیقه بعد به بستر خزید، صدای جیرجیر نحس تختخواب را شنیدم. پدر بزرگ، که وقتی پیش ما بود معمولاً در اتاق زیر شیروانی می خوابید، چند روز پیش ناپدید شده بود،(در اینگونه موقعیت ها معمولاً شش هفت روزی ناپیدا بود و وقتی که پیدایش می شد عصبانی بود و غر غر می کرد و خبر میداد که یک عده آدم بی کله به امریکا ریخته اند و ارتش امریکا یک سر سوزن شانس ندارد.)

در زمان این ماجرا، پسر عمه عصبی من "بریگز بیل" به دیدن ما آمده بود. این مومن عقیده داشت که یک شب، موقعی که در خواب است، نفسش بند می آید. احساس می کرد که اگر شبها ساعتی یک بار از خواب بیدارش نکنند، ممکن است در خواب خفه شود، عادت داشت که یک ساعت شماطه  بالای سرش بگذارد که تا صبح ساعتی یک بار زنگ بزند، اما من قانعش کردم که این عادت را ترک کند .

در اتاق من خوابید و من بهش گفتم آنقدر خوابم سبک است که اگر در اتاق من کسی تنفسش قطع شود، فوری از خواب می پرم .  شب اول امتحانم – که البته از قبل حدس می زدم – و به مجرد اینکه تنفسم آرام شد و اطمینان پیدا کرد که به خواب رفته ام، نفسش را لحظه ای در سینه حبس کرد البته من خواب نبودم و فوری صدایش زدم . ظاهراً این کار، یک خرده ترسش را کم کرد، اما برای احتیاط یک لیوان عرق کافور، روی میز کوچکی بالای سرش گذاشت و گفت که اگر آنقدر بیدارش نکردم که داشت از دست می رفت، عرق کافور را، که در زنده کردن آدم نیمه جان معجزه می کند، استشمام خواهد کرد. بریگز ، د رخانواده شان ، تنها آدمی نبود که از این اخلاق های عجیب و غریب داشت، عمه پیرمان، میلیسا بیل هم ( که مثل مردها می توانست دو تا انگشت هایش را در دهن کند و سوت بلبلی بزند) از این عادت راسخ ناراحت بود که مقدر شده است در "ساوت های استریت" بمیرد، چون در "ساوت  های استریت" بدنیا آمده بود و در "ساوت های استریت" عروسی کرده بود .

بعد نوبت به خاله ساراشوف می رسید که شب ها وقتی بستر می رفت، با این ترس دست به گریبان بود که یک دزد شب رو، با یک سیلندر پر از کلروفورم وارد خانه اش شده و می خواهد کلروفورم را از زیر در اتاق خواب، به توی اتاق بفرستد. خاله ساراشوف، برای رهائی از این بلا – چون ترس عظیمش بیشتر از داروی بیهوشی بود تا از دست دادن اثاث خانه- همیشه هرچه پول نقد، ظروف نقره، چیزهای قیمتی دیگر داشت، در یک بسته بندی تمیز و مرتب ، درست پشت در اتاق خوابش میگذاشت ، و روی آن یادداشتی به این مضمون می گذاشت : "تمام دارائی من همین است، خواهش می کنم همه را بردار و کلروفورمت را مصرف نکن، چون چیز دیگری ندارم."

خاله کریسی شوف هم نوعی ترس از شب رو داشت، اما در برخورد با او، طاقتش بیشتر بود این خاله غزیز مطمئن بود چهل سال است که هر شب دزدهای شب رو به خانه اش می روند. این واقعیت که تا کنون چیزی از خانه اش گم نشده بود، عکس قضیه را ثابت نمی کرد. همیشه ادعا می کرد که آنها را پیش از آنکه دزدی پیدا کنند، با پرتاب کردن لنگه کفشش به راهرو، فراری داده است. وقتی که به بستر می رفت، هرچه لنگه کفش در خانه بود، همه را کنار دستش می گذاشت، پنج دقیقه بعد از اینکه چراغ را خاموش می کرد، توی رختخوابش بلند می شد، می نشست و داد می زد: "اوهوی." شوهرش که از سال 1953 یاد گرفته بود که تمام این ماجرا را نشنیده بگیرد، یا خواب بود و یا خودش را به خواب می زد. در هر دو حالت ، به کش و واکش های او محل نمی گذاشت و او ناچار می شد بلند شود و یواش یواش، روی پنجه پا، پاورچین به طرف در اتاق برود، آهسته بازش کند و یک لنگه کفش به این سر راهرو و یک لنگه دیگر به آن سر راهرو پرت کند. بعضی شب ها، همه کفش ها را پرت می کرد و بعضی شب ها فقط یک جفت مصرف می کرد .

ولی مثل اینکه دارم از قضایا ی جالب شبی که تختخواب روی پدرم افتاد، دور می افتم. نصف شب که شد همه در رختخواب هایمان بودیم، تجسم طرز قرار گرفتن اتاق ها و وضعیت کسانی که آنها را اشغال کرده بودند برای فهم آنچه بعداً اتفاق افتاده است: در اولین طبقه بالا (درست زیر اتاق خواب زیر شیروانی پدرم) مادرم و برادرم  هرمان خوابیده بودند. هرمان گاهی شبها در خواب آواز میخواند و معمولاً سرودهای نظامی "پیش به سوی جورجیا" یا " به پیش، سربازان مسیحی" را می خواند. من و برگزیل در اتاق مجاور این اتاق بودیم، برادرم "روی"، در اتاق بعد از اتاق ما بود. سگمان، رکس در راهرو خوابیده بود.

تختخواب من، از آن تختخواب های سفری ارتشی بود، یکی از آنهائی که اگر بخواهی رویش راحت بخوابی، باید دو لبه اضافی اش را، که مثل نیمدایره های سروته میزهای قابل تغییر، از طرفینش آویزان بود، بالا بیاوری و با قسمت افقی وسطش، هم سطح کنی، وقتی این دو تا قسمت را بالا می آوری ، اگر طوری غلت بزنی که بیائی روی یکی از این دو لبه، وضع خطرناکی پیش می آید، چون تختخواب در وضعیتی است که کاملاً دمر میشود و خودش با لحاف و تشک و ملافه، با یک صدای عظیم ناشی از سقوط، روی سرت می افتد. در واقع ، این دقیقاً همان چیزی است که حدود ساعت دو بعد از نصف شب اتفاق افتاد، (کسی که بعدها در یادآوری صحنه، از آن بعنوان "شبی که تختخواب روی پدرت افتاد" نام برد، مادرم بود،)

من که (به بریگز دورغ گفته بودم و) خوابم سنگین بود و دیر بیدار می شدم، اول که پایه های آهنی تخت در رفت و مرا زمین زد و تخت روی من افتاد، نفهمیدم چه اتفاقی افتاده است در ابتدا هنوز در رختخواب پیچیده شده بودم و آزاری ندیده بودم. رختخواب هم مثل چادر رویم افتاده بود. با وجود این، هنوز بیدار نشده بودم و در این مدت فقط چند لحظه ای به مرز هوشیاری رسیده بودم و برگشته بودم؛ به هر حال این سرو صدا مادرم را ، در اتاق بغلی، فوری بیدار کرد و او دچار این برداشت آنی شد که پیش بینی نحسش وقوع یافته و تخت چوبی بزرگ طبقه بالا روی پدر افتاده است؛ بنابراین جیغ زد : "به داد پدر بیچاره تان برسید!"  این فریاد، پیش از صدای افتادن تخت من اثر کرد و هرمتن که در اتاق او بود، بیدار شد، خیال کرد که مادر، بی هیچ علت آشکار، دچار حالت هیستریک شده است او که می کوشید مادر را آرام کند، داد زد "مامان، حالت خوبه؟"

شاید حدود ده ثانیه ، با هم فریاد رد و بدل می کردند: "به داد پدر بیچاره تون برسیم" و "مامان حالت خوبه".  این سرو صدا بریگز را بیدار کرد. حالا دیگر من هم به هوش آمده بودم و به طریقی مبهم، حس می کردم که اوضاع از چه قرار است اما هنوز درک نمی کردم که بجای روی تختخواب، در زیر تختخواب قرار گرفته ام. بریگر که در میان فریادهای رعد آسا، با ترس و تشویش از خواب پریده بود، به این استنتاج آنی رسید که دارد خفه میشود و ما همه در کوششیم که به هوشش بیاوریم و نجاتش دهیم - با ناله ای خفیف لیوان عرق کافور را از بالای سرش چنگ زد و به جای اینکه بویش کند، آن را روی خودش ریخت. اتاق را بوی گند کافور پر کرد، نفسش بند آمد و مثل آدم هائی که دارند خفه می شوند " خق–هقق" از گلویش درآمد، چون ظاهراً موفق شده بود زیر تاثیر بوی تند عرق کافور، نفسش را بند بیاورد ، خودش را از تختخواب بیرون انداخت و کورمال کورمال به طرف پنجره باز اتاق رفت، اما به پنجره ای که بسته بود رسید، با دستهایش چنان به پنجره کوبید که صدای شکستن شیشه و افتادن تکه هایش به کوچه زیر پنجره به گوشم رسید. در این موقع بود که من با تقلایی که برای بلند شدن میکردم، با احساسی مرموز و غریب دریافتم که تختخوابم روی من است حالا نوبت من بود که گیج و گنگ و خواب آلود، گمان کنم تمام این جنجال نتیجه کوشش دیوانه واری است که برای بیرون آوردن من از آن وضعیت نادر و مخاطره آمیز صورت می گیرد.

فریاد زدم : "مرا از اینجا بیرون بیاورید، مرا بیرون بیاورید" زیرا خیال می کنم حس می کردم که در یک معدن خرابه مدفون شده ام . بریگز، که در کافورش غرق شده بود صدای "قوق" مانندی از گلویش بیرون داد.

در این موقع مادرم، که هنوز جیغ می کشید، و به دنبال او هرمان، که هنوز داد میکشید ، تقلا می کردند در راه پله  اتاق زیر شیروانی را بازکنند ، تا بالا بروند و جسم نیمه جان پدرم را از میان تخته پاره های تخت بیاورند. اما در محکم بود و زیر بار نمی رفت، ضربه های دیوانه وار مادرم به در، تنها اثری که داشت، اضافه کردن بر سرو صدای موجود بود. حالا "روی" و سگ هم آمده بودند و اولی مرتب سوال می کرد و دومی هم پارس.

پدر که از همه دورتر بود و صدای خور خورش از همه بلند تر، کم کم از صدای ضرباتی که به در راه پله ها وارد می آمد، بیدار شده بود، با صدایی آرام  و خواب آلود گفت: دارم میام، دارم میام و دقایق بسیاری گذشت تا کاملاً بیدار و هوشیار شد. مادرم که هنوز هم خیال می کرد اوست که زیر تخت مانده، از شنیدن صدای ناله وار "دارم میام" این برداشت را کرد که پدر در حال احتضار است و دارد با عزرائیل حرف میزند، به این جهت فریاد زد : " داره میمیره".

بریگز برای مطمئن کردن او داد زد : " حالم خوبه، حالم خوبه"، زیرا هنوز هم خیال میکرد که نزدیک بودن او به مرگ بوده که ما را چنین ناراحت کرده است . بالاخره کلید برق را در اتاقم پیدا کردم ، قفل در را گشودم  و من و بریگز هم به گروه مبارزان پشت در راه پله پیوستیم، سگ، که هیچوقت بریگز را ندیده بود؛ به طرفش پرید، چون خیال می کرد اوست که در این ماجرای ناراحت کننده مقصر است  و "روی" ناچار شد سگ را ول کند و بریگز را بگیرد .

صدای بیرون آمدن پدر از تختخواب را همه شنیدیم ، روی فشار داده و در راه پله را با تکانی قهرمانی باز کرد و پدر خواب الود و عصبانی اما صحیح و سالم، از پله ها پائین آمد، مادرم تا او را دید، به گریه افتاد و رکس به زوزه کشیدن پرداخت. پدر پرسید : " ترا به خدا؛ اینجا چه خبر است؟"

بالاخره موقعیت ، مثل جور کردن تکه ها ی یک معمای تصویری، بهم آمده روشن شد. پدرم به علت پا برهنه گشتن مختصری سرما خورد ، اما نتیجه سوء دیگری نداشت؛ مادر، که همیشه طرف روشن هر چیز را می بیند ، گفت:

" خوشحالم که پدر بزرگت اینجا نبود."  

                                        **************

منبع : ماهنامه فرهنگی - هنری رودکی، سال ششم، شماره 66 ، فروردین 56 صص 7-8 .

در بخش (در باره نویسنده) علاوه بر منبع قبلی،  از سایت:  persianbook نقل فراوان شده است . 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/22 ساعت 20:57 | لينک ثابت |

تصویر طنز (کاریکاتور) 15 - سکوت در محدوده بیمارستان


 
نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/21 ساعت 12:16 | لينک ثابت |

اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است

اولئک الذّین اشتروا الضّلاله بالهدی فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین (بقره-آیه 16)

 آنان که گمراهی را به بهای هدایت خریدند، پس بازرگانی شان بهره ای نداشت و راه یافتگان نبودند

اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است*    

نوشته: محمد مهدی حسنی

بفروخته ای  دین    خود از بی خبری

 یوسف که به ده درم فروشی، چه خری    (سعدی)

 

اینجانب پیش تر  یاداشتی را به عنوان " كلماتي که بيشترين آمار را در موتورهاي جستجو دارند" در ویلاگ منتشر کردم.   در همانجا گفتم : " ... اینجانب با مطالعه عناوین مزبور، شوکه شدم، حالم دگرگون و پشتم به لرزه در آمد. و با خود گفتم : وامصیبتا .....   این بدین معنی است که عده زیادی از کاربران ایرانی که احتمالاً اکثریت آنان را عزیزترین هایمان یعنی نوجوانان و جوانان تشکیل میدهند، دغدغه،مشغولیت، و علقه هاشان ابتذال محض و جوانب آن است و آنان، یافته و انتظار هاشان از اقیانوس  بزرگ و عمیق و متنوع علم و فن و تجریه مجازی،  راه آبهایی دور افتاده و ساکن و عفن نظیر موسیقی ابتذال ، لطیفه، جوک ابتذال و دانلود عکس و فیلم مستهجن، مسائل جنسی، موبایل و .... است که نه به درد دنیا و نه به درد آخرتشان می خورد." و نیز پرسشی را  در میان آوردم : " با نگاهی به دور و بر خود می بینیم، پدر و مادرها حتی آنان که اهل علم و فضل و دانش هستند از دانش کامپیوتر بی نیاز یا بهتر است بگوئیم بی اطلاعند.  و برعکس جوانان آنان،  سرگرمی و بازیچه شان دنیای مجازی و ماهواره است و  باز می دانیم که فیلترینگ و جمع آوری آنتن های ماهواره راه مبارزه با غول علت ابتذال نیست، دلخوش کردن به خاک کردن موقت پشت معلول (غولچه ها) ست.  چه با پیشرفت روز و ساعت و دقیقه افزون تکنولوژی، دور زدن این اهتمام ها و تلاش ها آسان و برای استفاده کنندگانش، بی هزینه است.  بنابراین در این وانفسا چه باید کرد ؟..."

و اشاره کردم : "می توان دلخوش بدین بود که گناه این همه صد در صد به پای دشمنان دین و دولت و فرهنگ است گیرم که این نظر مطلق مقرون بواقعیت باشد،  لیکن پس وظیفه پاتک و دفاع ما چه می شود . در قبال اندیشه های نهیلیستی و ضد اخلاقی، دم غنیمت دانی و وقت گذارنی که به جوانان القاء میشود و آنان را به جای کشانیدن به مسجد و فرهنگسرا و .... به بیغوله ها و خانه های تاریک پر اثم و گناه می کشاند ما چه تمهیدی اندیشه ایم و چه توانسته ایم به آنان دهیم ؟  به حجم و محتوای لطیفه ها و جوکهای اس . ام . اسی، نظری بیاندازیم در کنار حمله به مقامات سیاسی و کشوری، متاسفانه خمیر مایه همیشگی این لطیفه ها، هجمه به دین و اخلاق است . ما می دانیم که دایره قانون از دایره اخلاق تنگ تر و محدودترست و ضمانت اجرای بسیاری از منکرات و مکروهات، تنها اخلاق و دین است.  دغدغه کمرنگ شدن دین داری و دین مداری، معضلی سخت فراروی پدرها و مادرهای ایرانی است که باید ببینند، بسازند و بسوزند.  با نظری به آمار واژگان و گشت و گذاری از طریق مودم، می بینیم،  در اینترنت هزاران صفحه نوشته شده فارسی به داستانهای سکس خانوادگی اختصاص یافته است : پناه بر خدا سکس با مادر، سکس با خواهر،  سکس با خاله و ..... آنچه را که ما حقوقدانان زنا با محارمش می خوانیم و در دایره اخلاق و دین از کبائر و شاید از سفک دماء ابنای جنس بشر بدتر ....  صحنه هایی زشت، مشمئز کننده، که عقل و وجدان و رای هر آزاده را آزرده می سازد، ولی برای جوانان تحریک کننده و اغواگرایانه است. "

عقل ضد شهوت است ای پهلوان

آنک شهوت می تند عقلش مخوان (مولوی)

مع الاسف جوانان و نوجوانان ما این ها را  در موتورهای جستجو  پی می گیرند و می خوانند.  و خدای ناکرده شاید طبعشان ....

اسب تازی   گر     ببندی در طویله     پیش خر  

رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود.

تا اینکه اخیراً از اخبار و افواه شنیدیم که اتفاق دوستان با هم  کار دعای جوشن کرد (تعبیری وام ستانده از صائب تبریزی *) و باندی که سردمدار سایت های مستهجن و ضدّ دین و اخلاقی نظیر شهوت سرا و آویزون و .... بودند، توسط دین خواهان و وطن پرستان دایره بررسی جرایم سازمان یافته سپاه پاسدران انقلاب اسلامی گرفتارشدند و اگر چه دیر هنگام، ولی شارستان لوط را زیر و ربر کردند :

با چنین اسبی و تیغی قلعه دشمن شده

همچو شارستان لوط از کوششت زیر و زبر (سنایی)

نمی دانم چرا کار آنان موجب شد تا بی اختیار یاد کلامی زیبا از ویکتور هوگو افتم که در جایی گفته است: "من سجاده محرابم را پاره کردم چرا که برای بستن ریش ها و جراحت های وطنم لازم بود."

بگذریم. واقعیت این است هجوم و نشانه گیری اخلاق حسنه و هنجارهای اجتماعی را هیچ کشور و ایدئولوژیی، جز سوداگران و زیاده خواهان و بی دینان بر نمی تابند، حتی آزادترین و بی بند و بارترین حکومتگران در سراسر دنیا، آنگاه که بحث اخلاق حسنه جامعه پیش می آید با وضع قوانین خاص نظیر ممنوعیت حضور دختران و پسران جوان در مهمانی ها و جاهای عمومی که مشروبات الکلی استفاده می شود و وضع بسیاری از مقررات مشابه، جامعه ی خود را از گزند عوامل و اسباب آلوده کننده اخلاق حفظ می نمایند .

بحث فیلترینگ اگرچه از جهت تحمیل سلایق سیاسی و کانالیزه شدن خبرها مورد انتقاد بسیاری است، لیکن در مورد مسائل اخلاقی و یورش یه هنجارهای دینی و اجتماعی، قضیه فرق می کند.  حتی آنان که ادای امروزی بودن را درمی آورند، آنگاه که موج این سیل پر خطر و مهیب به خانه آنان و ماوای فرزندان جوان شان نزدیک میشود، آن را قبول دار نمی شوند.

در فرهنگ بعضی کشورها فعالیت سابت های پر نو گرافی آزاد است، اما همان جا نیز که سایت های حرفه ای در این زمینه فعالیت می کنند،  قواعد حاکم بر این فعالیت ها، خط قرمز خود را دارد و انتشار تصاویر و صدا و فیلم اشخاص بی اجازه و خواست صاحبانشان و همچنین مربوط به کودکان و نونهالان ممنوعیت دارد.

متاسفانه آثار سوء سایت ها و وبلاگ های فارسی زبان، که در اثر تلاش و پی گیری فرزندان متعصب و دین خواه این آب و خاک به تعطیلی کشانده شد، به لحاظ آسیب شناسی اجتماعی، کمتر از کار متجاوزین به سرزمین ما و آشوبگران سرحدات و آنان که به ترور و بمب گذاری و کشت و کشت کار دست زده و می زنند، نیست.

این سایت ها به هیچ اصول و خط قرمزی اعتقاد نداشته و عقیه آنان ندارند. جمع آوری و انتشار کلیپ های بسیاری که موسوم به دوربین مخفی، افشا شده، لو رفته و .... است و  از محل های عمومی مانند استخرها و حمام های عمومی -  که زنان و دختران مسلمان ما بعنوان محیط امن و مستور، خود را آسوده از چشم نامحرمان می پندارند، انتشار تصاویر و فیلم های خصوصی و آلبوم های خانوادگی مردمان و .... نمونه هایی از کارهای شیطانی از این دست است که بدترین دزدی و تجاوز به حریم خصوصی افراد تلقی می شود.

وقتی حفظ آبرو و عرض افراد مانند جان و تمامیت جسمی آنان مقدس و مورد حمایت خداوند تبارک و تعالی و دین مقدس ماست،  پس چه تفاوتی دارد که انسان فردی را بکشد و یا آبروی وی را دستخوش جاه طلبی، زیاده خواهی، افزون طلبی و امیال شیطانی دیگر نماید.

خیلی ها تا زمانی که در رسانه های جمعی،  تصاویر و اخبار تازه مربوط به عوامل بزرگترین شبکه فساد اینترنتی را نخوانده بودند، تلقی اشان این بود ، که افراد پشت پرده ، تعداد جوانانی بی بند و بار، عزب و خام و  بی سوادند که از زور بیکاری و بی زنی، مبادرت به انتشار چنین مطالب موهن و خارج از دایره اخلاقی و دین می کنند.  لیکن با مطالعه مشخصات 26 نفر از فعالین این سایت ها متوجه شدند که اکثریت آنان دارای تحصیلات دانشگاهی و شش هفت نفر آنان متاهل  و نیز بالای سنین 30 سال به بالا هستند و دو یا سه نفرشان میان سالند و همچنین حسب گزارش داده شده، از طرف بیگانگان حمایت مالی و فکری می شدند و سوای متهمینی که در خارج از کشور و یکی در کرج سکونت دارند، بقیه در شش مرکز استان، و یطور هماهنگ فعالیت می کرده اند و اینهمه بر سوء نیت آنان در تشکیل باند فساد و مشارکت شان در تشکیل مافیایی مخوف برای تخریب دین و اخلاق جوانان و فاسد کردن جامعه و اشاعه منکرات و وقوع بزه های منافی عفت دلالت دارد .

جواب است ای برادر این نه جنگ است

کلوخ انداز را     پاداش      سنگ است (سعدی)

واقعیت این است، که با ورود رایانه ها به منازل، امکان دست یابی آسان کودکان و نوجوانان و جوانان به این دنیای مجازی میسر شده است و رشد روز افزون نرم افزارهای ضد فیلترینگ، عرصه را بر متولیان فرهنگی و پدران و مادران تنگ کرده است، و مهمتر اینکه دایره "امنیت" نیز به نسبت این پیشرفتهای روز فزون بایستی گسترش یابد.

درگذشته اگر ما نگران وضع اتومبیل پارک شده خود در خیابان و یا سرقت منزلمان در غیاب خود بودیم و اگر دور بودن فرزندانمان از خانه و بودن شان در خیابان و  محیط های اجتماعی چون مدرسه، به لحاظ اختلاط آنان با افراد ناصالح دغدغه جدی ما را می ساخت، اینک دزد های خطرناکتر جدید، ناموس و آبروی ما و نارفیقان فرزندانمان در عمق خانه هامان و روی میز تحریر آنان بیتوته کرده و آرام گرفته اند. در حالی که به قول صائب :

دشمن خانگی از خصم برونی بتراست.

ینابراین از دید اینجانب دخالت نیروهای امنیتی و حفاظتی در این مقوله به جا و شایسته بوده است  و  بعنوان یک شهروند مسلمان ایرانی، دست آنان را می بوسم و خسته نباشیدشان می گویم.

حق یارشان باد.

                             (((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))

*  اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است     سختی از دوران نبیند دانه تا در خرمن است


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/19 ساعت 12:49 | لينک ثابت |

حکم انتقال مبیع در اثنای مدت خیار تخلف از شرط

 

بررسی حقوقی و فقهی موضوع حکم انتقال مبیع در اثنای مدت خیار تخلف از شرط

 نوشته : محمد مهدی حسنی

طرح بحث :  

گاهی به هنگام وقوع بیع موجل،  متعاملین شرط می کنند که اگر هریک از چکهای موضوع ثمن برگشت شود و یا اقساط ثمن در سررسید مقرر میان آنان پرداخت نگردد فروشنده اختیار فسخ معامله را داشته باشد. در این حالت هرگاه خریدار به تعهدات خود عمل نکند، فروشنده می تواند با استفاده از خیار خود، معامله را فسخ کند.

محل سوال است که اگر در اثناء مدت تاریخ تنظیم قرارداد و اعلان فسخ،  خریدار مبیع را به ثالث انتقال دهد، وضعیت معامله دوم به لحاظ صحیح یا غیرنافذ بودن چگونه است؟ و اگر قایل به صحیح بودن معامله دوم باشیم، خسارت فروشنده (اول) چگونه بایستی جبران شود؟

بدیهی است در فرض سوال ما حق نقل و انتقال ملک در اثنای اجل، به وجه ملزمی از خریدار سلب نشده است و گرنه تکلیف معامله دوم به لحاظ غیر نافذبودن روشن است.

الف – آیا وجود خیار مانع از نفوذ تصرف خریدار است ؟

یکی از آثار بیعی، که بطور صحیح واقع می شود، این است که به مجرد وقوع بیع ، مشتری مالک مبیع و بایع مالک ثمن می شود ( بند 1 ماده 362 قانون مدنی ) و نیز در عقد بیع ، وجود خیار فسخ برای متبایعین، یا وجود اجلی برای تادیه ثمن، مانع انتقال نیست ( ماده 363 قانون مدنی) و در بیع مطلق، سوای خیار شرط ( که به شرح آتی بررسی می شود)  ملکیت تام مشتری نسبت به مبیع مستقر است و مشتری میتواند با علم به وجود خیار بایع، هرگونه تصرف تلف یا ناقل در مبیع نماید. و  مبیع را به شخص ثالث انتقال دهد و یا آنرا تلف نماید. و در صورت اول، تصرفات خریدار هرگاه بطور ضمنی یا صریح شرط  سلب حق نقل و انتقال عین و منفعت برای مشتری جعل نشده باشد، در موضوع تملیک نافذ است.

در این باره که آیا وجود خیار برای طرف قرارداد مانع از تصرف مالک است با اثری دراختیار او ندارد، بین فقها اختلاف نظرست. بنا به گفته استاد دکتر ناصر کاتوزیان برخی فقها وجود خیار را مانع انتقال می پندارند و بر این مبنا تصرف طرف قرار داد را مجاز نمی شمرند و گروهی وجود حق تملک عین را عامل محدود کننده مالکیت می بینند و مالک را از تصرفی که با اجرای خیار منافات دارد منع می کنند، خواه تصرف موضوع اجرای خیار را تلف کند یا به دیگری انتقال دهد یا در معرض این دو نهد. (1)  قانونگذار ما از حکم اول پیروی نکرده است و در صورتی که در قرارداد شرط خلاف نشده باشد،  وجود خیارهای قانونی مانع از انتقال نیست و مالک جدید حق هر گونه تصرف مادی و معنوی را در ملک خود دارد، لیکن حکم اخیر را در مورد خیار شرط پذیرفته و فرض نموده که جعل شرط با این تعهد ضمنی همراه است که موضوع معامله تا پایان مدت خیار آماده بازگرداندن به مالک اصلی است و همین قید مالکیت را محدود می کند (ماده 500). (2)  

مرحوم سید علی حائری (شاه باغ ) می گوید : " عقد بیع با رعایت شرایط صحت، موثر در نقل و انتقال است و ملکیت بایع نسبت به ثمن، و ملکیت مشتری نسبت به مثمن، اثر لاینفک آن است و از این جهت فرقی نیست بین بیع خیاری و غیر خیاری و بیع نقد و نسیه و نیز در بیع خیاری هم فرق نیست بین خیارات قانونی که به جعل مقنن است. مثل خیار مجلس و خیار حیوان و امثال آنها. و با خیاراتی که طرفین به تراضی مقرر داشته اند، مثل خیار شرط و افلاس بایع با مشتری پس از معامله، مانع مطالبه عوض یا معوض نیست. زیرا قبل از حجر صورت گرفته و نمی تواند مورد حق طلبکاران واقع بشود یا مانع از مطالبه باشد. ....  بیع در غیر صرف و سلم نفس عقد، علت تامه برای حصول ملکیت مبیع برای مشتری و ثمن برای بایع است ، حتی در بیع خیاری ، مشهور بلکه اتفاقی فقها، ثبوت خیار مانع حصول ملکیت نیست، فقط نسبت خلاف به شیخ طوسی و ابن جنید داده شده، آنهم خیار مختص به بایع یا مشترک بین بایع و مشتری، نه در خیار مختص به مشتری، و نظر مشهور اقرب به واقع است زیرا جمیع ادله صحت و نفوذ بیع دلالت دارد بر اینکه عقد علت تامه حصول نقل و انتقال است مگر در بیع صرف و سلم که در این دو قسم از بیع قبض در مجلس عقد شرط صحت بیع بوده و مجرد عقد بدون حصول قبض سبب انتقال نخواهد شد و اثر بیع بعد از حصول قبض خواهد بود . .... "(3)

مرحوم استاد محمد عبده (بروجردی) در همین باره گوید :  " بقول اکثر فقها خیار بایع مانع از تصرفات ناقله مشتری است و لکن محقق در شرایع میگوید:  رهن در زمان خیار صحیح است خواه خیار برای بایع باشد یا مشتری زیرا مبیع بموجب عقد بمشتری انتقال یافته است.  و نظر بوحدت ملاک وقتی رهن آن صحیح باشد بیع آن و همچنین سایر تصرفات ناقله درآن  نیز صحیح خواهد بود .

به هر حال بعضی بطور مطلق منع کرده اند و بعضی بطور مطلق تجویز و بعضی فرق گذاشته اند بین معامله که فک آن غیر ممکن باشد مثل وقف و سایر معاملات .

و حق این است که عقد خیاری د رمورد خیارات اصلی مثل حیوان و مجلس مانند عقد لازم موثر در ملکیت بوده و نقل و انتقال بآن حاصل میشود نهایت آنکه در مورد عقد خیاری میشود عقد را بهم زده و ملکیت را بحالت اول برگرداند و مقتضای ملکیت مطلق جریان قاعده سلطنت است .

بنابراین مشتری حق دارد هرگونه تصرفی در ملک خود بنماید و مانعی از آن نیست جر تعلق صاحب خیار به استرداد عین و عدم امکان استرداد عین مانع نخواهد بود زیرا بهر حال حق صاحب خیار محفوظ و از بین نخواهد رفت (4)

در منظر شادروان دکتر امامی نیز حکم قضیه همان است که پیش تر گقته شد: " وجود خیار شرط در بیع، مانع از تملیک مبیع بوسیله عقد نمی شود . در اثر عقد بیع مشتری مالک مبیع میگردد و این امر در تمامی اقسام بیع از مطلق و مشروط و خیاری یکسان میباشد. ....  بعضی از حقوقبین امامیه برآنند که در خیارات مدت دار مانند خیار مجلس و حیوان و شرط ملکیت مورد معامله برای مشتری بانقضاء خیار حاصل می گردد .

از نظر تحلیل حقوقی، عقد بیع سبب قانونی برای پیدایش ملکیت مشتری میباشد ولی رابطه مالکیت مشتری نسبت بمبیع در تمامی اقسام بیع یکسان نیست، چنانکه در بیع مطلق، خواه یکی از خیارات (غیر از خیار شرط ) موجود باشد و خواه نباشد، ملکیت مشتری نسبت بمبیع مستقر است و مشتری می تواند  با علم به وجود خیار بایع، هرگونه تصرف متلف یا ناقل در مبیع بنماید. مثلاً در مدت خیار مجلس و یا پس از عقد در مورد خیار تاخیر ثمن و همچنین در مواردیکه برای بایع خیار غبن موجود است، مشتری  میتواند مبیع را بشخص ثالث انتقال دهد و یا آنرا تلف بنماید، زیرا خیار بایع در موارد بالا استدراک ملکیت سابق است که قانون بجهتی از جهات باو داده است.(5)

و بلاخره استاد ناصر کاتوزیان نیز  با بیان این مطلب که وجود خیار فسخ در عقد تملیکی باعث می شود که انتقال از استواری و ثباتی که لازمه مالکیت است بهرمند نباشد و صاحب خیار بتواند ملکیت متزلزل را دوباره به خود بازگرداند و بهمین جهت پاره ای از فقیهان ادعا کرده اند که در عقد خیاری مالکیت پس از پایان مدت خیار منتقل می شود و پس از عقد خریدار حق تصرف در مبیع را ندارد. مالاً وجود خیار را مانع انتقال نمی داند و گوید که در قانون مدنی (ماده 363) نظر این گروه از فقها را پذیرفته نشده  و نظری را که قانون مدنی برگزیده و مشهور فقیهان نیز تائید کرده است، بر این منطق استوار است که امکان برهم زدن عقد، تا زمانی که واقعیت خارجی پیدا نکرده و اجرا نشده است، در آثار آن و از جمله انتقال مالکیت اثر ندارد . فسخ ناظر به آینده است و از اعتبار آنچه بهمراه عقد رخ داده است نمی کاهد . بنابراین خریدار ملکی که برای فروشنده اختیار فسخ آن وجود دارد مالک است و می تواند هر تصرف را که بخواهد در آن بکند. (6)

ب – حکم استثنایی و خاص بیع شرط (بیع خیاری) :

گذشته از ماده 34 اصلاحی مورخ  18/10/ 1351قانون ثبت اسناد و املاک که بیع شرط  را در زمره معاملات با حق استرداد  محسوب نموده و تملیک خریدار را متزلزل و حتی وی را در حکم طلبکار شناخته است، ماده 460 قانون مدنی مقرر می دارد که "دربيع شرط مشتري نمي تواند درمبيع تصرفي كه منافي خيار باشد از قبيل نقل وانتقال و غيره بنمايد." و حسب ماده 500  همان قانون : " دربيع شرط مشتري مي تواند مبيع را براي مدتي كه بايع حق خيار ندارد اجاره دهد و اگر اجاره منافي با خياربايع باشد بوسيله جعل خيار يا نحو آن حق بايع را محفوظ دارد والا اجاره تاحدي كه منافي باحق بايع باشد باطل خواهدبود."

در باره حکم ماده 460 قانون مدنی که قانونگذار برای حفظ حقوق فروشنده خریدار را از تصرفی که منافی خیار باشد منع می کند، برخی  حقوق دانان مانند  مرحوم دکتر سید حسن امامی، با بیان اینکه : " در بیع خیاری ملکیت مشتری نسبت بمبیع در مدت خیار متزلزل است .... ملکیت مزبور بانقضاء خیار مستقر میشود و مشتری  میتواند هرگونه تصرفی در مبیع بنماید."  مالکیت خریدار شرطی را متزلزل دانسته و نتیجه گرفته اند که، بر خلاف سایر خیارها، مالکیت در بیع شرط محدود است.

یرخلاف نظر ایشان برخی دیگر مانند مرحوم استاد محمد عبده (بروجردی)، اعتقاد دارند که : "معنی خیار شرط این نیست که تاثیر عقد و حصول نقل و انتقال موقوف بانقضاء زمان خیار باشد بلکه بوقوع عقد، نقل و انتقال حاصل شده؛ مبیع بمشتری و ثمن ببایع تعلق می گیرد نهایت آنکه صاحب خیار حق  دارد عقد را فسخ نماید و اگر فسخ  نمود هر مالی  بصاحبش بر میگردد." (8) 

و همو در بیان فلسفه وضع حکم خاص مورد بحث گوید : " چون غرض و منظور صاحب خیار حفظ عین است لذا مشتری نمی تواند قبل از انقضاء مدت خیار تصرفی که مانع از استیفاء حق باشد در آن عین بنماید. و بالجمله شرایط خیار برای بایع در معنی شرط ابقاء مبیع است . پس هر تصرفیکه منافی با آن باشد حتی اجاره آن در مدتی زائد بر مدت شرط خیار ممنوع و بی اثر خواهد بود ."(9)

استاد دکتر ناصر کاتوزیان ، با صحّه گزاردن بر نظر دوم و ردّ نظر اولی گوید : " باید انصاف داد که در مورد سایر خیارها نیز مالکیت متزلزل است و هیچ دلیلی برای ممتاز ساختن شرط وجود ندارد. راه معقول همان است که گفته شود، در خیار شرط فرض این است که فروشنده می خواهد امکان دست یافتن بر عین مبیع برای او محفوظ بماند و همین خواست قلمرو اختیار خریدار را محدود می کند .(10)

و همو گوید : " در نخستین نگاه این مواد با قاعده ای که استنباط شد متعارض بنظر می رسد، ولی با اندک تامل می توان دریافت که در خیار شرط دو طرف تراضی می کنند که خریدار ملک را آماده بازگرداندن به فروشنده نگاه دارد و لازمه مفاد تراضی این است که از تصرف منافی با اعمال خیار بپرهیزد. پس (به پیروی از عقیده شیخ مرتضی انصاری، در مکاسب، ص  296)  خیار شرط را باید در زمره مواردی آورد که " عدم تصرفات ناقله درعین و منفعت بر مشتری بطور ضمنی شرط شده است". (11)

و همچنین در باره مفاد ماده 460ق. م. و تحلیل آن می گوید : " مفاد ماده شگفت می نماید، چرا که انتقال و تلف مورد معامله از فسخ نیست و با آن منافی ندارد، مگر اینکه گفته شود در خیار شرط مقصود این است که عین مبیع برای باز پس گرفتن آماده بماند. پس، مفاد شرط است که مالک را از تصرفهای مضر به این مقصود باز می دارد .

بهر حال، دلیل منع مالک هر چه باشد ، محدود کردن تصرف مالک در مدتی معین با مالکیت او منافات ندارد. چنانکه ، اگر مالکی اتومبیل خود را بفروشد و در قرارداد شرط شود که خریدار تا شش ماه حق انتقال به دیگران را ندارد، هیچکس در مالکیت او تردید پیدا نمی کند. قانون مدنی نیز هیچ تردیدی در این زمینه باقی نمی گذارد . چنانکه در ماده 459 و در فرض فسخ بیع بوسیله فروشنده آمده است : " دربيع شرط به مجرد عقد مبيع ملك مشتري مي شود با قيدخيار براي بايع بنابراين اگربه شرايطي كه بين او و مشتري براي استرداد مبيع مقرر شده است عمل ننمايد بيع قطعي شده و مشتري مالك قطعي مبيع مي گردد و اگر بالعكس بايع به شرايط مزبوره عمل نمايد و مبيع را استرداد كند ازحين فسخ مبيع مال بايع خواهدشد ولي نماآت و منافع حاصله ازحين عقد تا حين فسخ مال مشتري است. " و همچنین ماده 454 اعلام می کند: " هرگاه مشتری مبیع را اجاره داده باشد و بیع فسخ شود اجاره باطل نمی شود، مگر اینکه عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت بر مشتری صریحاً یا ضمناً شرط شده باشد که در این صورت اجاره باطل است ".

از منظر استاد کاتوزیان،   قاعده جمع بین مالکیت خریدار و جلوگیری از تصرف ناقل او  را بخوبی می توان در ماده 454 مشاهده کرد، زیرا در هر حال پس از وقوع عقد، خریدار،  مالک است، ولی دو طرف می توانند بطور صریح یا ضمنی از اختیار او بکاهند و  در بیع شرط نیز ظاهر این است که فروشنده به استرداد عین مبیع نظر دارد، پس حفظ امکان اجرای این حق با ممنوع ساختن تصرف ناقل او منافات دارد و در محدوده منع ضمنی شرط قرار می گیرد . (12)

 ج –  چگونگی بازگشت آثار گذشته در صورت انتقال یا تلف مبیع:

در قانون مدنی آثار فسخ (13) بیان نشده است.  لیکن از مواد مختلف آن، مانند مواد راجع به اقاله و ماده 459 (در بیع شرط ) آثار فسخ را دریابیم و با استفاده از وحدت ملاک، احکام آنها را بفسخ تعمیم دهیم، زیرا وضع اقاله و فسخ از حیت برهم زدن معامله یکسان است و تفاوت آندو تنها از جهت سبب می باشد.  در اقاله زوال آثار عقد بوسیله توافق طرفین و تفاسخ و در فسخ بوسیله اراده یکطرف است. از این رو در اثر فسخ، هریک از دو مورد معامله از زمان انشاء فسخ، به وضعیت قبل از عقد بر میگردد، یعنی مبیع به فروشنده و ثمن به خریدار اعاده میشود.(14)

استاد دکتر ناصر کاتوزیان با بیان اینکه اثر مهم اجرای خیار، انحلال عقد لازم است. اثر گسیختن پیوند ناشی از قرارداد، را همچون اقاله نسبت به آینده می داند و اعتقاد دارد که اعمال خیار وجود عقد را از آغاز حذف نمی کند : " پیش از فسخ، عقد اثر خود را بجا می گذارد و نمی توان وجود آن را انکار کرد. ... بنابراین اگر طرفی که بموجب عقد مالک شده است  تصرفی در ملک کرده باشد، فسخ آن را باطل نمی کند. قانون مدنی دو فرض شایع ( مواد 454 و 455 ) از این گونه تصرف ها را در احکام خود آورده است. .... این دو فرض ، به عنوان مثال آمده است و از مفاد آنها می توان قاعده ای استخراج کرد که بموجب آن ، تصرف طرفی که در اثر عقد مالک شده در موضوع تملیک نافذ است و فسخ بعدی به آن صدمه نمی زند، مگر اینکه برخلاف این ترتیب بطور ضمنی یا صریح تراضی شده باشد. " (15)

و در منظر وی حتی : " در عقد عهدی هم از این قاعده باید پیروی کرد. اگر پیش از اعمال خیار طرف قرارداد طلب خود را به دیگری واگذار کند یا مدیون را ابراء نماید، اجرای حق فسخ به نفوذ آن صدمه    نمی زند . همچنین، در صورتی که میان طلب ناشی از عقد و دین  دیگر تهاتر انجام شود، فسخ بعدی دو دین را بجای خود باز نمی گرداند، خواه تهاتر قهری باشد یا قراردادی. .... نفوذ تصرف در موضوع قرارداد، نه تنها در اثر فسخ از بین نمی رود، گاه باعث سقوط حق خیار نیز می شود، چرا که احتمال دارد نشانه رضای به معامله باشد .برای مثال، اگر خریدار کالایی  پس از آگاه شدن از عیب آن را به دیگری انتقال دهد، اقدام او سبب سقوط خیار عیب می شود "ماده 450 ق . م ."(16)

با فرض قبول احکام پیش گفته این سوال ایجاد می شود که هرگاه عین یکی از دو مورد معامله، تلف، یا ناقص و معیب شده باشد و یا  با عقدی لازم از ملکیت خریدار خارج شده باشد، تکلیف جبران آن چیست؟

مرحوم استاد محمد عبده در این باره گوید تصرفی که موجب تلف عین باشد یا در حکم تلف عین، مثل بیع یا وقف، مسقط خیار نیست. (17) وقتی عین مال تلف شده باشد و یا در حکم تلف باشد رجوع به بدل آن فرض است. (18)

مرحوم دکتر سید حسن امامی می گوید : " نظر به مستفاد از ماده 286 قانون مدنی، تلف یکی از دو مورد معامله (جز در خیار عیب) مانع از فسخ عقد نمی باشد. در این صورت بجای آن چیزی که تلف شده است مثل آن در صورت مثلی و قیمت آن در صورت قیمی بودن داده می شود. در صورتیکه مورد معامله ناقص و یا معیب شده باشد علاوه بر رد آن، عوض نقص و عیب که ارش است داده خواهد شد، زیرا عیب مانند نقص، تلف بعض است و تلف بعض مانند تلف کل، موجب پرداخت عوض خواهد بود و در صورتیکه مورد معامله از ملکیت مشتری بوسیله عقدی از عقود لازمه از قبیل وقف وبیع خارج شده باشد، مانند مورد تلف عمل میشود یعنی بدل آن از مثل باقیمت داده خواهد شد در صورتیکه قبل از دادن بدل بجهتی از جهات مانند اقاله، معامله دوم فسخ شود و یا بعقد جدیدی مورد معامله بملکیت مشتری درآید، عین مبیع ببایع رد میشود اگرچه بایع رضایت ندهد، زیرا دادن بدل در صورت نبودن اصل است و انتقال بغیر، حقیقت شیئی را تغییر نداده است . و هرگاه مورد معامله بعقد غیر لازمی مانند هبه و بیع خیاری  واگذار غیر شده باشد نمی توان مشتری را ملزم بانحلال آن نمود بلکه مانند مورد تلف، بدل ببایع داده خواهد شد."(19)

وی در پاسخ به کسانی که ایراد می کنند که در اثر فسخ معامله، مشتری باید مبیع را به بایع رد نماید و با عدم قدرت بر آن در صورت انتقال یا تلف، فسخ عملی نخواهد شد و همچنین : عدم قدرت بر اعاده وضعیت سابق که قبل از عقد بایع داشته موجب ضرر بایع است و با تعارض دو ضرر (ضرر مشتری در صورت عدم فسخ و ضرر بایع در صورت فسخ) و سقوط آندو ، حق فسخ ساقط میگردد، گوید : " اولاً -  لزوم رد عین مبیع در اثر فسخ، در صورتی است که عین مبیع نزد مشتری موجود باشد نه در تمامی موارد و ثانیاً – با دادن بدل از مثل یا قیمت وضعیت اقتصادی بایع تا آنجا که ممکن است مانند قبل از عقد خواهد گردید و ضرری متوجه او نمی شود . بنابراین توهم لزوم رد عین مبیع و یا توهم آنکه صورتاً وضعیت قبل از عقد را برای بایع نمیتوان اعاده نمود، موجب عدم جو از فسخ در مورد تلف و انتقال نمیشود، علاوه بر آنکه خیار عبارت از ملکیت حق فسخ است. و با تلف و یا انتقال مورد معامله، حق مزبور زائل نمیگردد و از مسقطات حق فسخ نیز بشمار نیامده است .

بنظر میرسد که در جواز فسخ پس از تلف و انتقال مبیع ، فرق ننماید که فسخ از طرف بایع باشد یا مشتری، اگر چه در مورد اخیر که مشتری خود اقدام بانتقال و تلف مبیع نموده است فقهای امامیه تصریح به جو از فسخ ننموده اند ، زیرا آنچه موجب جواز فسخ در صورت اول است در صورت دوم نیز موجود میباشد. "(20)

استاد دکتر ناصر کاتوزیان نیز با اشاره به قول سید محمد کاظم طباطبائی در سوال و جواب (ج 1، ص175) که در باره ماهیت و اثر فسخ به شرح دو کمان: (فهو  و ان لم یکن معاوضه الا انه مستلزم للتعاوض و التبادل و ان شئت فقل انه معاوضه بلسان الحل) ،  با حقوق دانان پیش گفته هم رای است و می نویسد: "  اثر فسخ محدود به انحلال قرارداد نمی شود؛ آثار بجا مانده از آن را، تا جایی که به حقوق دیگران صدمه نمی زند، باز می گرداند. هدف از فسخ این است که وضع دو طرف بجای پیشین باز گردد و اگر مبادله ای انجام پذیرفته است برهم خورد . .....  از مفاد ماده 286ق.م.  در مورد اقاله می توان چنین نتیجه گرفت که: "تلف یکی از عوضین مانع فسخ نیست. در این صورت، بجای آن چیزی که تلف شده است مثل آن در صورت مثلی بودن و قیمت آن در صورت قیمی بودن داده می شود." (21)

 د –  ماهیت شرط مزبور چیست :

به استناد مواد 458 الی 463 و 399 الی 401 قانون مدنی بیع شرط ، بیعی است که در ضمن عقد، متعاملین شرط مینمایند، هرگاه بایع در مدت معینی ، مثل ثمن را به مشتری رد کند ، حق فسخ معامله را دارا باشد . و بنابراین در اینگونه موارد ، خیار شرط  ناظر به موردی که اعمال آن منوط به تخلف از انجام دادن تعهد است نمی باشد ، بلکه حقی است ناشی از تراضی که برای مدتی، اختیار برهم زدن عقد را به مشروط له، میسپارد. و اختیار مذکور بدون قید ، و نیز بدون توجه به تخلف طرف از مفاد التزام ، تفویض می شود .

به دیگر سخن  در بیع شرط، متعاملین با تراضی قبلی، در استواری عقد، اخلال و تعهدات متقابل را متزلزل ساخته ، بدون اینکه مشروط له ( فروشنده ) مقید به تخلف خریدار از انجام تعهد پرداخت ثمن یا چیز دیگر باشد . در مانحن فیه و در فرض سوال، که در بیع موجل،  متعاملین شرط می کنند اگر هریک از چکهای موضوع ثمن نکول یا اقساط ثمن در سررسید مقرر میان آنان پرداخت نشود فروشنده اختیار فسخ معامله را داشته باشد. آنان  اقدام به جعل "خیار تخلف از شرط " کرده اند و بیع مورد نظرشان، مطلقا" خیاری محسوب نمی شود .

بنابراین اینکه بعضی محاکم حقوقی، علی الرویه حکم استثنائی و خلاف اصل "بیع خیاری"  مبنی بر متزلزل بودن فرجام معامله را  به سایر خیارات تعمیم می دهند  و این قبیل معاملات را به استناد جعل خیار تخلف از شرط ، متزلزل دانسته و قائل  به ابطال معامله دوم هستند، با هیچ قاعده حقوقی و حکم شرعی توجیه نشده و اجتهاد در مقابل نصّ تلقی می شود.

ھ – نظر و استفتائات متاخرین از مراجع عظمی تقلید :

در بالا نظریه حقوقدانان و شارحین قانون مدنی و نیز فقهای در گذشته مورد بررسی و کنکاش قرار گرفت . در اینجا استفتائات بعمل آمده، از متاخرین از مراجع عظمی تقلید، که اصول آنها در بایگانی دفتر وکالت اینجانب محفوظ و مضبوط است، به شرح زیر به اطلاع خوانندگان وبلاگ می رسد:

شایان ذکر می داند، به منظور رعایت امانت چون استفتائات مطرح شده به سه صورت طرح و پاسخ گرفته شده است، از این رو در ابتدا متن عین استفتا و سپس فتاوای داده شده در پی می آید :

یکم : باسمه تعالی

محضر مبارک آیت الله العظمی حضرت آقای .... ادام الله ظله رئوس الانام و متع الله المسلمین بطول بقاء الشریف

سلام علیکم خاطر مبارک را مستحضر میدارد: شخصی ملک خود را به بیع موجل فروخته و متعاملین ضمن عقد شرط نموده اند : " فروشنده تا پایان پرداخت اقساط در منزل فوق به صورت رایگان سکونت خواهد داشت " سپس خریدار در زمان خیار، مبیع مذکور را به شخص دیگری فروخته و تمام ثمن را دریافت نموده و سند قطعی هم انتقال داده .

با عرض مراتب تقاضا دارد نظر فقهی آن مرجع بزرگوار تقلید را در خصوص پرسی های ذیل اعلام فرمایند .

اولاً – شرط مذکور صحیح است یا خیر؟

ثانیاً – مشتری دوم تا پایان پرداخت اقساط معامله قبلی حق به اجرت المثل دارد یا خیر (با توجه به این که از شرط مذکور بی اطلاع بوده است) ؟ در این صورت می بایست آن از کدام یک : فروشنده اول یا فروشنده دوم" مشتری اول" مطالبه نماید.

ثالثاً – در فرض که چک های مشتری نکول شده و اقساط پرداخت نگردد . فروشنده اول می تواند از تخلیه و تحویل ملک به خریدار دوم (پس از انقضاء پرداخت اقساط معامله اول) خودداری نماید یا خیر؟ در صورت استنکاف ، تکلیف مثمن و رابطه متعاملین چه می باشد.  مع التحیه و الثناء

پاسخ ها :

1 -  از قضیه شخصیه اطلاعی نداریم ولی در فرض سوال پاسخ سوال شما به شرح زیر است:

ج1: شرط مذکور اشکالی ندارد یعنی فروشنده می تواند به خریدار شرط کند مادام که اقساط را نپرداخته ملک را تحویل او ندهد=

ج2: چنانچه فروشنده اول اجاره نامه را با مشتری دوم تنظیم کرده، مفهومش عدول از شرط سابق است و باید سر 6 ماه آنجا را تخلیه کند و اگر تخلیه نکند باید مال الاجاره به قیمت روز بپردازد .

ج3 : فروشنده اولی باید از خریدار خود مطالبه ثمن کند نه از شما =

ج4 : چنانچه فروشنده اول تنظیم اجاره نامه 6 ماه کرده، باید ملک را تخلیه و تاخیر جایز نیست = همیشه موفق باشید   15/1/84  ناصر مکارم الشیرازی

2 - بسمه تعالی

جواب سوال اول: صحیح است

جواب سوال دوم: خیر از مشتری اول مطالبه شود.

جواب سوال سوم: خیر.

دفتر پاسخگویی به مسائل شرعی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

ششم صفر المظفر (قم مشرفه)  امضاء و مهر -  26/12/83

3 -  جواب سوال اول: صحیح است

جواب سوال دوم: بلی مشتری اول

جواب سوال سوم : خیر

دفتر آیت الله العظمی بحجت    26/12/83   - امضاء و مهر

4 – (بسمه تعالی)

 1 – اگر اقساط معین و زمان پرداخت نیز مشخص بوده است، شرط صحیح است اما اگر مراد این باشد که اگر اقساط پرداخت نشده تا وقتی پرداخت نشده فروشنده حق داشته باشد درمنزل سکونت کند شرط صحیح نیست و موجب بطلان معامله می شود .

2 – خیر حقی نسبت به اجرت ندارد . بلی اگر نمی دانسته است می تواند معامله را فسخ کند .

3 – در فرض اول فروشنده باید منزل را تخلیه کند و به مشتری دوم بدهد . و در فرض دوم سوال اول،  اصل معامله اول و به تبع آن معامله دوم باطل است .

             27/12/ 83- مهر دفتر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی – بخش استفتاء ات

5 - بسمه تعالی

1 – شرط مذکور صحیح است .

2 – مشتری دوم حقی در اجرت المثل ندارد ولی اگر بی اطلاع بوده می تواند معامله را فسخ نماید

3 – چنانچه مشتری اول در راس موعدی که در معامله شرط شده اقساط را پرداخت نکتد فروشنده فقط می تواند  معامله خودش را فسخ کند و اگر فسخ کرد نمی تواند عین مال را برگرداند چون عین مال فروخته شده بلی می تواند در مانند زمین و خانه قیمت ملک را برگرداند - قیمت روزی که معامله را فسخ نموده است .

مهر {استفتاء ات دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی( دام ظله)}

6 - بسم الله الرحمن الرحیم

ج- 1 – ظاهر این است که خیار تخلف شرط است نه خیار شرط

ج 2– معامله دوم صحیح است والله اعلم      

ج 3 – بعد از فسخ بایع مشتری باید در صورت تمکن مبیع را از مشتری دوم به فسخ یا اقاله یا بخرید برگرداند و اگر برگرداندن عین مبیع ممکن نباشدمثل آنرا اگر مثلی بوده یا قیمت آنرا اگر قیمی بود باید به بایع بپردازد والله اعلم       10/ماه مبارک رمضان 25 لطف الله صافی

7 -  بسمه تعالی

جواب سوال اول: صحیح است

جواب سوال دوم: بلی

جواب سوال سوم: بلی، خریدار اول مشمول جبران خسارت می شود .

ششم شهر صفر المظفر 1426 صادق روحانی

                                 **********                 

دوم - باسمه تعالی

محضر مبارک آیت ا... العظمی حضرت آقای           ادام الله ظله علی رئوس الانام و متع ا... المسلمین بطول بقائه الشریف

سلام علیکم خاطر مبارک را مستحضر میدارد شخصی ملک خود را به بیع موجل فروخته و متعاملین ضمن عقد شرط نموده اند چنانچه هریک از اقساط در سر رسید پرداخت نشود فروشنده حق فسخ داشته باشد ، سپس خریدار، مبیع مذکور را به شخص دیگر فروخته و تمام ثمن معامله را دریافت نموده است پس از وقوع معامله دوم، فروشنده اولیه بعلت نپرداختن اقساط ثمن معامله که سررسید آن بعد از وقوع معامله دوم بوده است از حق فسخ خود استفاده نموده است .

با عرض مراتب تقاضا دارد نظر فقهی آن مرجع بزرگوار تقلید را در خصوص پرسش های ذیل مرقوم فرمائید .

اولاً – خیار جعل شده میان فروشنده و خریدار اول خیار شرط ( بیع شرط)" می باشد یا خیار تخلف از شرط.

ثانیاً – با جعل خیار مذکور، حکم معامله دوم که قبل از اعلان فسخ معامله اول صورت گرفته است، چه می باشد .

نظر به اینکه مسئله ، مشکلات بسیاری برای چندین خانواده ایجاد نموده است لذا تقاضا مندم هر چه سریعتر الطاف فرموده و جواب را ارسال فرمائید .      مع التحیه و ثناء

پاسخ ها :

1 - بسمه تعالی، شماره : 697/38/1 سلام علیکم

ج 1 : خیار تخلف شرط است.

ج2 : صحیح است ، والله العالم . 8 شوال المکرم  1425 ھ -  صادق شیرازی

2 - بسمه تعالی    شماره استفتاء : 6/1997

-          بیع شرط نیست ، و خیار تخلف شرط دارد.

-     معامله دوم صحیح است، و اگر بایع اول فسخ نمود باید قیمت مبیع را به او بدهند، علی الاظهر. و در فرض مزبور، معیار، قیمت روز اداء است. محمدحسینی شاهرودی

سوم - باسمه تعالی    

محضر مبارک حضرت حضرت ایت الله العظمی .... ادام الله ظله علی رئوس الانام و منع الله المسلمین بطول بقائه الشریف

سلام علیکم

خاطر مبارک را مستحضر می دارد، اینجانب آپارتمانی را از شخصی که سند بنام ایشان بود خریداری نمودم به مبلغ 20 میلیون تومان که بعد از چند سال مستاجری از کرایه نشینی نجات یابم و قرار شد در بنگاه 50 درصد  مبلغ را پرداخت نموده و 50 درصد دیگر را در محضر موقع انتقال سند به نام اینجانب پرداخت نمایم و در موقع مقرر تمام مبلغ را در دو قسمت پرداخت نمودم و شکر خدا سند نیز بنام اینجانب انتقال یافت و فروشنده عنوان نمود چون آپارتمان در دست کسی می باشد حدود شش ماه دیگرملک را تخلیه می نماید من هم قبول نمودم و موقع تحویل منزل با مدرکی که داشتم به نزد ایشان رفته، گفتم ملک را من خریده ام و یند را نشان داده عرض نمودم لطفاً آپارتمان را تخلیه نمائید ، ایشان در جواب گفتند: من آپارتمان را به فروشنده شما بطور مدتی فروخته و در قرارداد شرط کرده ام هرکدام از چکها برگشت شود معامله فسخ است و من در اینجا بطور رایگان می نشینم، در صورتی که فروشنده دوم(خریدار اول) حدود دو ماه از شرط مذکور (که تا قبل از این ششماه بنده از این ماجرا بی اطلاع بودم) سند را بنام اینجانب انتقال داد و تمام مبلغ را دریافت نمود . و حال آنکه اینجانب به هیچ عنوان از قرارداد و شرط این دو نفر خبر نداشته و اگر میدانستم چه بسا معامله را انجام نمی دادم لکن شکر خدا قبل از جاری شدن شرط مذکور سند به اینجانب انتقال یافت .

مستدعی است نظر فقهی آن مرجع بزرگوار تقلید را در خصوص سوالات ذیل مرقوم فرمائید.

1- خیار جعل شده میان دو فروشنده و خریدار اول، خیار شرط است یا خیار تخلف از شرط؟

2 – با جعل خیار مذکور حکم معامله دوم که قبل از اعلان فسخ معامله اول صورت گرفته است چه می باشد ؟

3 -  در فرضی که معامله دوم صحیح باشد، فروشنده اول الباقی طلب خود را از خریدار خودش باید بگیرد یااز اینجانب که تمام ثمن معامله را به فروشنده خود پرداخت نموده و شکر خدا سند قطعی به نام اینجانب انتقال یافته است؟

لازم به ذکر است : با توجه به اینکه فروشنده اول قید نموده که در صورت برگشت هر چک معامله فسخ است و من دراینجا به صورت رایگان می نشینم ، معلوم می شود که از خریدار خود مطمئن نبوده و حال آنکه اگر مطمئن نبوده چرا سند قطعی بنام وی انتقال داده و عنوان این دو مطلب با همدیگر مغایرت دارد که از طرفی سند انتقال می دهد و از طرفی می گوید: آپارتمان را مدتی فروخته ام، نتیجتاً از قراین مشخص می شود که چه بسا خدای ناکرده ، دسیسه ای در کار بوده و الا اگر اطمینان نمی داشت، چرا سند قطعی بنام وی انتقال داده و با انتقال سند دیگر مالکیتی ندارد که بخواهد شرطی بگذارد و چه بسا تنظیم قرار داد عادی میان دو نفر خدای ناکرده بعد از انتقال سند بنام اینجانب بوده باشد. با توجه به اینکه بنده فروشنده خود را برای بار اول می دیدم در نتیجه شناختی از آنها نداشته و از شرط آنها بی اطلاع بوده ام .

حال استدعا دارم بفرمائید: آیا فروشنده اول که بعد از معامله دوم با انتقال سند به خریدار خود مالکیتی ندارد، می توانداز تخلیه و تحویل ملک به خریدار دوم(یعنی اینجانب که در حدود یک سال سرگردان بوده ام و تمام ثمن معامله را به فروشنده خود پرداخت نموده ام) خودداری نماید یا خیر؟                    و من الله التوفیق     التماس دعا

پاسخ ها :  

1 – بسمه تعالی

ج 1 تا 4 : با توجه به باطل بودن شرط، معامله دوم صحیح است، لاکن مکتوبه بیانگر آنستکه ، فروسنده اول در عین حال که ملزم به تخلیه و تحویل ملک می باشد ، باید الباقی طلب خود را از خریدار خود مطالبه نماید نه از شما .

              همیشه موفق باشید .  ناصر مکارم شیرازی  2/5/1384

2 - بسمه تعالی

در فرض سوال ، خیار تخلف از شرط است .

معامله دوم صحیح است .

از خریدارخود باید مطالبه نماید.

اگرچه معامله ایشان فسخ شده باشد لاکن نمی تواند از تخلیه خودداری نماید .

 

                       دفتر آیت الله العظمی مشکینی   3/5/1384

3 - بسمه تعالی

جواب سوال اول: در فرض سوال (با توجه به توضیحات) خیار تخلف از شرط است .

جواب سوال دوم : معامله دوم صحیح است .

جواب سوال سوم: چنانچه فسخ معامله اول صورت نگرفته ، باید از خریدار خود مطالبه نماید .

جواب سوال چهارم : خیر بلکه ملزم به تخلیه و تحویل می باشد .

     دفتر آیت الله العظمی کوکبی   4/5/1384 – 19 جمادی الثانی 1426

4 - بسمه تعالی

 منظور از فروش بطور مدتی روشن نیست، اگر منظور (بیع ازمانی) یعنی در زمان خاص باشد، فروشنده دوم حق ندارد ملک را بطور مطلق بفروشد، البته بیع ازمانی چون خلاف متارف است مدعی باید آن را ثابت نماید و اگر منظور، بیع معمولی باشد منتهی با جعل و خیار شرط در فرض خاص، خریدار قبل فسخ می تواند ملک را بفروشد و معامله محکوم به صحت است و فروشنده اول حقی بر خریدار دوم ندارد و باید ملک را تخلیه کند و اگر معامله اول را در فرض  تحقق خیار، فسخ کند قیمت روز ملک را از خریدار اول می تواند مطالبه کند ، ولی از سوال معلوم میشود معامله اول و دوم بر طبق سند قطعی بوده و اظهارات آن شخص بر خلاف  سندقطعی است و باید تخلیه نماید و مسموع نیست .

                        دفتر آیت الله موسوی اردبیلی -  30/4/84

5 - بسم الله الرحمن الرحیم

اولاً: خیار شرط است .

ثانیاً – معامله دومم صحیح است .

ثالثاً : فروشنده اول باید از خریدار خودش مطالبه نماید.

رابعاً – خیر .

      دفتر حضرت آیت الله العظمی  علوی گرگانی    بخش استفتائات

6 -  بسمه تعالی

ج 1: خیار شرط است

ج2: قبل از اعلان صحیح است.

ج3 : چه معامله را فسخ کند و چه فسخ نکند، در هر دو صورت باید از خریدار خود طلب نماید.

ج4 – خیر ، باید تخلیه نماید .

                            جواد تبریزی       875 – 28/4/84

7 - بسمه تعالی

 اول : خیار شرط  باشد .

دوم: معامله دوم صحیح است .

 سوم : از خریدار اول باید مطالبه شود .

چهارم : اگر شرعاً ثابت شود معامله دوم قبل از انعقاد شرط مذکور واقع شده، ملزم به تخلیه می باشد .

دفتر حضرت ایت الله العظمی مظاهری      اصفهان   17 ج 2  – 2 /5/1384

8 - بسمه تعالی

جواب اول: خیار شرط می باشد.

جواب دوم: معامله دوم صحیح است .

جواب سوال سوم : از خریدار خودش.

جواب آخر : فروشنده اول نمی تواند از تخلیه و تحویل ملک به خریدار دوم خودداری نماید

                جوادی آملی    قم المشرفه -  17 ج 2

9 - بسم الله الرحمن الرحیم

ج1: شرط مذکور باطل است.

ج2 : با توجه به بطلان شرط ، معامله نیز باطل است، لاکن چون در زمان انعقاد شرط نبوده، صحیح است .

ج3 – باید از خریدار خود مطالبه نماید.

ج4 – با توجه به بطلان شرط مذکور نمی تواند از تخلیه خودداری نماید.

                                                     دفتر استفتائات حضرت آیت الله العظمی منتظری

                                                            هفدهم جمادی الثانی 1426 برابر با 2/5/84

10 - بسمه تعالی

1 – مورد از موارد تخلف شرط است .

2 – معامله دوم صحیح است زیرا با تنظیم سند توسط مالک اولی خیار شرط پایان پذیرفته است چون روشن است که حق فسخ بعد از تنظیم سند رسمی قرار داده نمی شود و ناظر بر فبل از زمان تنظیم سند است .

3 – فروشنده اول طلب خود را از خریدار خودش باید بگیرد .

4 – نهایتاً با توجه به آنچه در فرض سوال آمده هر دو معامله صحیح است و وفای به آن لازم می باشد و فروشنده باید ملک را تخلیه نماید آنچه مرقوم شد بیان حکم کلی مسئله است و برای رفع اختلاف نیاز به مرافعه شرعیه است .

توضیح المسائل صفحه 475 – 2140 م    مجمع المسائل جدید یک صفحه 285 – 1041 م

           دفتر آیت الله صانعی  -   2/5/84

11 - بسمه تعالی

جواب سوال اول: اینجا خیار شرط می باشد، چون تخلفی از طرف خریدار اول صورت نگرفته است اگر تخلف از طرف خریدار اول (که فروشنده دوبم می باشد) انجام شود خیار تخلف از شرط خواهد بود .

جواب سوال دوم : اگر در حدود تعیین شده مختار به فروش بوده و فروش قبل از فسخ معامله اول بوده، معامله دوم صحیح است .

جواب سوال سوم : فروشنده اول باید الباقی طلب خود را از خریدار اول بگیرد .

جواب سوال آخر: اگر سلب مالکیت از فروشنده اول و انتقال مالکیت به شخص ثالث قبل از انعقاد شرط بوده باشد نمی تواند از تخلیه و تحویل ملک خودداری نماید، و اظهر آنست که نماز در آن گذارده نشود به جهت شبه ای که در غصبی بودن آن وجود دارد .

              دفتر مقام معظم رهبری -   نوزدهم جمادی الثانی -  4/5/84

12 -  بسم اله الرحمن الرحیم و له الحمد

ج 1 – خیار تخلف شرط.

ج2 – اگر معامله دوم بعد از فسخ معامله اول انجام گیرد باطل می شود در این صورت فرق نمی کند که معامله دوم بعد از فسخ معامله اول صورت گیرد یا قبل از آن در صورت معامله دوم محوم به بطلان است و اگر معامله دوم قبل از فسخ معامله اول صورت گرفته است  در این صورت فسخ معامله اول معامله دوم را از بین نمی برد بلکه فروشنده اول پس از فسخ معامله قیمت حین فسخ را از خریدار اول می گیرد و ثمن اول  را برمی گرداند در این صورت فروشنده اول بدون قید و شرط باید مورد معامله را تخلیه کرده و به مشتری دوم تحویل دهد.

ج3: بعد از فسخ معامله اول فروشنده اول قیمت فعلی مبیع را از خریدار اول می گیرد و اگر فسخ نکند طلب خود را از او می گیرد در هر دو صورت حق رجوع به خریدار دوم را ندارد .

        بخش استفتائات دفتر آیت الله العظمی حکیم  -  030-6-3      2/5/1384

 

و – نتیجه :

به این ترتیب با توجه به دکترین و همچنین نظر مشهور فقها و فتاوای حضرات آیات عظام که پیش تر نقل شد، اعمال خیار موجب می شود که عقد از زمان انشای فسخ، منحل و آثار آن قطع شود و به هیچ وجه تاثیری در وضعیت و آثار عقد نسبت به زمان گذشته ندارد، از این رو در فرض بحث، چون  اعلان فسخ فروشنده اول متاخر بر وقوع معامله دومی است توجها" به عمومات قانونی و نظر و اقوال فقها و دکترین، قبل از اعلام فسخ فروشنده اول، ملک از ملکیت ید خریدار اولی، بوسیله عقد لازم بیع خارج، و در حکم تلف شده است ، لذا با پذیرش آثار فسخ،  فروشنده اولی تنها مستحق بدل مورد معامله، از مثل یا قیمت میباشد.

                             (((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))

 پانوشت ها :

1 - در باره اختلاف و نقد دلایل دو طرف رجوع شود به مکاسب، شیخ مرتضی انصاری، ص 295 و 296 به نقل از کتاب :  حقوق مدنی، قواعد عمومی قراردادها ، جلد پنجم، دکتر ناصر کاتوزیان ، انتشارات بهنشر، چاپ اول ، آذر ماه 1369 ، تهران . ص 96

2 - همان منبع ص 96

3 - شرح قانون مدنی، جلد سوم، تالیف: جناب آقای سید علی حائری (شاه باغ )، وزارت دادگستری، طبع اول، 1329 ، تهران -  ص 106 و 107

4 - کلیات حقوق اسلامی،  مرحوم استاد محمد عبده (بروجردی)، دانشگاه تهران – دانشکده علوم معقول و منقول( موسسه وعظ و تبلیغ اسلامی) ، 1339 شمسی ( 1380 قمری )، ص 130

5 - حقوق مدنی، جلد اول مرحوم دکتر سید حسن امامی، کتابفروشی اسلامیه، چاپ چهارم، 1363 -  تهران – ص  530 و 531

6 - حقوق مدنی، قواعد عمومی قراردادها ، جلد پنجم، دکتر ناصر کاتوزیان - ص 94.

7 - حقوق مدنی، جلد اول مرحوم دکتر سید حسن امامی  – ص  530 و 531

8 - کلیات حقوق اسلامی،  مرحوم استاد محمد عبده (بروجردی) - ص 102

9 - همان منبع -  ص 130

10- حقوق مدنی، قواعد عمومی قراردادها ، جلد پنجم، دکتر ناصر کاتوزیان - ص 96

 11 - همان منبع -  ص 80

12 - همان منبع -   ص 95

13 - سید محمد کاظم طباطبائی در سوال و جواب (ج1، ص 176) در بیان معنی فسخ نویسد : " معنی الفسخ لیس الامجرد الحل و رفع سبب الملکیه لازمه، حیث انه رفع لها بحسب استمرارها لا من اصلها، رجوع کل من المالین الی المالک الفعلی للاخر.... " .  و پیش از او علامه حلی در تذکره (ج1 ، احکام خیار عیب)  تصریح کرده است که : " الفسخ یرفع العقد من حین وقوعه لامن اصله ...".

(به نقل از حقوق مدنی، قواعد عمومی قراردادها ، جلد پنجم)

14 - به نقل از حقوق مدنی، جلد اول مرحوم دکتر سید حسن امامی – ص  546 و 547

15 - حقوق مدنی، قواعد عمومی قراردادها ، جلد پنجم، دکتر ناصر کاتوزیان - ص 78 و 79

 16 - همان منبع -  ص80

17 -  کلیات حقوق اسلامی،  مرحوم استاد محمد عبده (بروجردی) -  ص 125

18 - همان منبع - ص 130

19 - حقوق مدنی، جلد اول مرحوم دکتر سید حسن امامی – ص  548

20 - همان منبع – ص 548

21 - حقوق مدنی، قواعد عمومی قراردادها ، جلد پنجم، دکتر ناصر کاتوزیان -  ص81

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/18 ساعت 14:7 | لينک ثابت |

تکمله ایی بر یاداشت "به سر عشق خراسان دارم "

 

   تکمله ای بر یاداشت " به سر عشق خراسان دارم "

نوشته : محمد مهدی حسنی

 

پس از اینکه اینجانب یادداشتی به عنوان " به سر عشق خراسان دارم " در انتقاد به تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد در وبلاگ شخصی ام گذاردم، با خواندن روزنامه خراسان یکشنبه 16فروردین1388 (صفحه 8 ویژه استان خراسان رضوی) آگاه شدم که پس از انتقادهای مردمی و کنجکاوی روزنامه نگاران،  از ناحیه مسئولان شهری مشهد دو توضیح در این باره داده شده است: 

شهردار منطقه 11 مشهد گفته است: "شهرداری منطقه در تغییرنام این خیابان نقشی ندارد و فقط مجری تغییرنام است.  

و خانم فاطمه غیور تنها بانوی عضو شورای اسلامی شهر مشهد -  که سمت رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورا را هم داراست -  گفته است:  در سال ۸۶ شورا نامه ای به شهرداری نوشته  و خواسته است که اسم خیابان های مکرر  یا نامیده شده در قبل از انقلاب ( هرگاه در نام شان شبهه ای است) بازنگری شود.  همچنین وی با تاکید به این که گزینش نام  ایرج میرزا قبل از انقلاب است و نیز نام گذاری میدان ها و معابر با هویت و فرهنگ شهروندان ارتباط مستقیم دارد، دو دلیل برای تغییرنام بلوار ذکر کرد :  الف –مردم و مراکز ادبی و فرهیختگان علمی کشور این تغییرنام را درخواست کرده اند. ب- ایرج میرزا بنیان گذار ادبیات فورنوگرافی ؟!! است و قبل از او شاعری دیگر چنین مفاهیم و مضامینی را وارد فرهنگ مکتوب کشور ما نکرده است.

از این رو در تکمیل یادداشت قبلی و پاسخ به اظهارات رسمی مسئول پیش گفته ناچار از بیان مطالب زیر است :

1 – ادبیات پورنوگرافیک یا اورتیک (که اشتباهاً فورنو گرافی گفته شده است) و  ادبیات زشت (ادبیات وقیح  =  Obszöne Literatur) دو مقوله جداست و تفاوت اساسی دارد. از این رو  خلط  دو مبحث مزبور دور ازصواب است.  در فرهنگ ادبیات متسلر(1)، به خوبی تمایز  میان این دو شیوه ادبی شرح شده است. ادبیات نوع اول، از مقوله هنر برای هنر و در نتیجه ضدّ ارزشی است، زیرا  رسالت چنین نویسنده یا گوینده ای تنها ارائه تصاویری ابتدایی و ساده از اعضا و جوارح جنسی و بیان حالت ها و کارهای مبتذل مربوط به این مقوله است و لذا غایت منظور، تحریک جنسی می باشد.  در حالی که ادبیات نوع دوم متعهدانه و رسالتش بیان واقعیت های ارزشی و ضد ارزشی اجتماعی و  نیز انتقاد از وضع موجود و غایت منظورش، اصلاح و سازندگیست، هرچند از سر تفنن و برای جذب بیشتر مخاطب و یا ناچاری، متمسک به بیان عریان حقیقت و حالات و موضوعات مورد انتقاد شود و غالباً به صورت طنز و هجو می نمایاند.

به لحاظ شیوه گفتار و مقصود تفاوت میان این دو ادبیات، دقیقاً تفاوت و تمایز میان هزل و طنزست. استاد علی اکبر کسمائی با بیان شیرین و دلنشین خود از تمایز این دو مقوله چنین سخن می گوید : " مقصود از هزل برانگیختن خنده است که به مسخرگی نزدیک است و زبان خاص خود دارد و کمتر در مسایل غم انگیز و در کنار فاجعه قرار می گیرد. اما هدف طنز خنده نیست، بلکه نیشخند است، خنداندن نیست بلکه در واقع گریاندن است.  نیشخند طنز، کنایه آمیزاست و توام با خشم و قهری است که با خود داری حکیمانه یی آمیخته است. طنز با نوعی شرم و تملک نفس توام است. ولی  هزل دریده است و خودداری نمی شناسد.  هزل صریح است و  طنز در پرده.  هزل وقیح است و طنز متین.  هزل قصد  خنداندن دارد، ولی طنز از پی خنده، قصدش عبرت است و با ناروایی می ستیزد.  هزل بی رگ است و طنز متعصب.  هزل به ناهنجاری موجود فقط می خندد، ولی طنز به ناهنجاری موجود کینه می ورزد و می خواهد که آنرا از میان بردارد از اینروست که یک اثر فکاهی هر قدر آمیخته با روح انتقادی باشد جز تاثیر تفریحی نتیجه ندارد، ولی یک اثر طنز آلود می تواند در تغییر وضع موجود موثر باشد . هزل سرچشمه اش فقط از طبع شوخ و شنگ است، ولی یک اثر طنزآلود می تواند در تغییر وضع موجود موثر باشد.  طنز از روح صاف و صادقی سرچشمه می گیرد، ولی هزل فقط از طبع شوخ و شنگ! طنز حکیمانه طعنه میزند و هزل فقط رندانه می خنداند !(2)

آقای دکتر علی اصغر حـلبی یکی از ویژگیهای ادبیات ایران خصوصا،ً و ادبیات کشورهای ستم کشیده و استبداد دیده را عموماً، رواج طنز و هجو و شوخی و مسخرگی در میان آنها می داند.  زیرا مردمی که نمیتوانند صریحاً انتقاد بکنند،  خود را به لودگی و طنز گویی می زنند و از راه اظهار سخنان دو پهلو، غیر صریح و خنده ناک و گاهی گزنده،  انتقادهای خود را اظهار میکنند. هم او در باره علل گرایش به طنز و هزل و شوخ طبعی می گوید : " ... در نویسندگان همواره نوعی گذشته نگری و عشق به ماضی است ... این انگیزه درحقیقت با روح آرمانگرایی آدمی زاده ارتباط دارد  و دال بر کمال جویی در هجاگوی است. این نکته ظاهراً تضادآمیز به نظر میرسد،  زیرا هجو گوی واقعیت ها را مورد انتقاد قرار میدهد و چنین می نماید که با امور آرمانی سرو کار ندارد ولی در عمل می توان دریافت که لعن و دشنام و طعن و استهزاء او برای چیست. به ضرس قاطع می توان گفت برای این است که وضع اخلاقی افراد یا اجتماع موجود نمی تواند او را راضی بسازد او به دنبال وضعی بهتر می گردد و چون آن را در بنیادهای موجود نمی یابد یا ارزشهای مورد نظر خود را مورد حمله ارزش های فاسد یا تباه سازنده می بیند از دفاع آنها دست بر نمی دارد و با ابزار مسخره و طنز، وضع موجود را انتقاد می کند. از اینجاست که گفته اند: " هزل گوی یک نا کجا ابادی است " یا  " هجو گویان قلباً آرمان گرای هستند" (3) 

از این رو  بی انصافی است، که ما اشعار و گفته های بزرگان و طنّازانی همچون ایرج میرزا و عبید زاکانی را در زمره ادبیات پورنوگرافیک یا اورتیک بدانیم.

نکته ها می گفت او آمیخته              

در جلاب قند زهری ریخته

هرکه صاحب ذوق بود از گفت او      

لذتی می دید و تلخی جفت او

هزل تعلیم است آن را جد شنو 

تو مشو بر ظاهر هزلش گرو

هر جدی هزل است پیش هازلان

هزل ها جّد است پیش عاقلان (مثنوی معنوی) 

هرچند اعتقاد ما بر این است که رواج و انتشار آزادانه ای نوشته های در محدوده ادبیات زشت (وقیح)، نیز به نحوی که همه طبقات اجتماع از  آن بهره مند شوند، با عفت عمومی و هنجارهای اجتماعی ناسازگارست و ممیزی و حذف آن ( و نه حذف گوینده و آثار دیگرش) بهتر به نظر می رسد.

2 – آنان با ادبیات فارسی، آشنایی چندانی ندارند،  و گرنه شادروان ایرج میرزا را بنیانگذار ادبیات زشت (یا به تعبیر نادرست شان فورنوگرافی) نمی دانستند،  زیرا ادبیات ما از صحنه هایی مشابه ای که ایرج میرزا در مثنوی عارف نامه و یا در بقیه شعرهای خود آفریده، مشحون است. بسیاری از اشعار دیوان عبید زاکانی، انوری ابیوردی، سوزنی سمرقندی، قاآنی، ادیب الممالک فراهانی، یغمای جندقی، فوقی و حتی دیوان و کلیات حکما و عرفایی نظیر مولوی (مثنوی معنوی)، سعدی (خبیثات و هزلیات)،  سنایی (حدیقه الحقیقه) با چنین صحنه هایی مقابل و مواجه ایم  و حتی گاه در کتبی جدی نظیر مقامات حمیدی  (مقامه 17 ذیل عنوان: بین الزّوجین)  یا سیاست نامه (سیر الملوک) یک یا دو صحنه از ادبیات زشت دیده می شود.

مضاف بر آن در میان این قبیل گویندگان،  مقایسه طنز و هجو عبید زاکانی و ایرج میرزا ، با امثال سوزنی سمرقندی و خاکشیر اصفهانی و یا حتی با سخنورانی همچون انوری ابیوردی و قاآنی خطای فاحش و جفا به حق این دو بزرگوارست.

تو چه دانی که اندرین اقلیم                   عقل مرشد چه می کند تعلیم

یعنی از جدّ اوست جهان آویز                هزلش از سحر شد روان آمیز  (حدیقه سنائی )  

با ذکر دو نمونه استدلال از کتب منثور متقدمین، این بخش از بحث خود را پایان می دهیم :

راوندی در  راحد الصدور با داعیه و استدلال خاص خود می گوید : " .... و آخر ختم بر مضاحکی چند و هزلیات کنم تا متصّفحان، این کتاب را چون از جدّ آن و حکایت بزرگان ملال گیرد بذان تفرّجی کنند و کوته نظران که از روح سخن محروم باشند بسبب آن مضاحک این کتاب را مطالعه کنند.."(4)

و همین منظور در دیباچه مترجم ( انشای زیبای ابوالمعالی نصرالله منشی ) بر کلیله و دمنه چنین آمده است :  " .... بنای ابواب آن بر حکمت و موعظت، و آنگه آن را در صورت هزل فرا نموده،  تا چنانکه خواص مردمان برای شناختن تجارب بدان مایل باشند عوام بسبب هزل هم بخوانند و بتدریج آن حکمتها در مزاج ایشان متمکن گردد ... "(5)

3 – دریافت درخواست های مردمی و مراکز ادبی و فرهیختگان علمی کشور ، دیگر علت تغییر نام بلوار ذکر شده است.  در مورد درخواست های مردمی، که تکلیف روشن است زیرا ما به تعداد ابناء جنس بشر،  آراء و اقوال داریم.  لیکن در مورد مراکز ادبی و فرهیختگان موضوع فرق میکند، اگر واقعاً از ناحیه اندیشمندان و نخبگان فرهنگی چنین درخواستی شده، خوب است از حیث اطلاع رسانی، لااقل نام تعدادی از این مراکز ادبی  و فرهیختگان را اعلام کنند تا مردم از مواضع ادبی و آرای آنان آگاهی کسب کنند. مضاف بر آن  با وجود اظهارنظر استادان و مجتهدان ادبیات این مرز و بوم نظیر :  ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی، وحید دستگردی، پرویز ناتل خانلری، رشید یاسمی، علی اصغر حکمت،مهدی حمیدی، سید محمد علی جمال زاده، امیر الشعرای نادری، شفیعی کدکنی، یحیی دولت آبادی و یحیی آرین پور، بنده مانده ام که کدام فرهیخته ای فتوا به حذف نام گوینده بزرگ وپرآوازه ای : " گویند مرا چه زاد مادر ... و  مثنوی های زهره و منوچهر و عارف نامه  و .... " داده است.  

در پایان از ایشان  و دیگر دوستان شورای اسلامی شهر مشهد و یا اعضای کمیته نام گذاری و نیز اعضای مراکز ادبی  و فرهیختگان اشاره کرده خانم غیور،  می خواهم تا مقدمه فاضلانه شادروان استاد دکتر محمد جعفر محجوب را بر دیوان ایرج میرزا (کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او)  و نیز کتاب افکار و آثار ایرج میرزا، تالیف آقای سید هادی حائری (کورش) را مطالعه فرمایند تا قدر و ارزش ایرج میرزا نزدشان روشن شود .

امیدوارم که روزی در کشور ما نهادهای عمومی و دولتی به هنگام اتخاذ تصمیم در اموری که پای عرض و آبروی ادب مملکت و نوامیس فرهنگ ما در میان است، راستی و جدی تر با اهل ادب و فرهنگ مشاوره نمایند .

و  کلام آخر ما از حافظ شیرین سخن است :

       گفتم سخن تو گفت حافظ ، گفتا          شادی همه لطیفه گویان صلوات

                                           (((((((((((((((((()))))))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 - Metzler –Literatur –Lexikon, hrsg. von Günther u. Irmgard Schweikle, Stuttgart,1984

منشأ  اصطلاح پورنوگرافیک،  یونانی است و  در اصل، به معنای "فاحشه نگاری"  یا "نقش نگاری از فاحشه" است. فاحشه (porno) حکم کلفت یا دخترخدمتگزار را هم داشته است.

2 -   از یاداشت های علی اکبر کسمائی،  به نقل از طنز آوران امروز ایران -  بیژن اسدی پور و عمران صلاحی، انتشارات مروارید،  چاپ دوم،  1356 تهران ص 7 و 8 .

3 - به نقل از :  تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی تا روزگار عبید زاکانی،  نوشته دکتر علی اصغر حلبی،  انتشارات بهبهانی،  چاپ اول ، 1377 ، تهران  ص  47 و  .

4 - راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل سلجوق،  تالیف محمد بن علی بن سلیمان الراوندی،  بسعی و اهتمام مرحوم استاد محمد اقبال،  با حواشی و توضیحات مرحوم مجتبی مینوی، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم 1364 تهران ص 63

 5 - کلیله و دمنه،  انشای ابوالمعالی نصرالله منشی،  بتصحیح و توضیح استاد مجتبی مینوی، انتشارات دانشگاه تهران،  چاپ سوم،  1351؛  تهران -  ص 18

********************************************

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

۱ - پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

۲ - به سر عشق خراسان دارم  (رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج مبرزا به شورای اسلامی مشهد)

۳ -     علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

۴ - وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/16 ساعت 23:24 | لينک ثابت |

به سر عشق خراسان دارم

 

 

به سر عشق خراسان دارم

رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج میرزا

                            به شورای اسلامی مشهد

      

 نوشته : محمد مهدی حسنی

 نام بلوار زبیای ایرج میرزا  در مشهد به  بلوار  جلال آل احمد تغییر یافت.

این خبری صادق است، می توانید، به محل بروید، و ببیند که شهرداری مشهد یا بهتر است گفته شود شورای اسلامی شهر مشهد (چون ظاهراً چنین کاری بایستی با تصویب شورای اسلامی شهر باشد) ، دو سه روز مانده به عید، تابلو اصلی و تمام تابلوهای فرعی خیابان را با هزینه من و شما تازه و نو کرده اند و صد البته این کار ارتباطی با بهار  و رویش تازه طبیعت ندارد.

      تغییر نام مزبور با پروژه های مفید و زیبای دیگری که مقارن با جشن نوروز  در سطح شهر مشهد  اجرا شده، همخوان نیست. زیرا بر خلاف این تغییر نام، آن پروژه ها، تازگی و طرب انگیزی و  وجدآوری بهار و جشن ملی باستانی را برای مشهدی ها و زائران حضرت ثامن الحجج (ع) دوچندان کرد.

 برای خراسانی ها که ایرج آنان را چنین ستوده است:

برادر جان خراسانست این جا                  سخن گفتن نه آسان است این جا

خراسان مردم باهوش دارد                     خراسانی دو لب، ده گوش دارد

همه طلاب او دارای طبع اند                     نه تنها پیرو قرّاء سبع اند

نشسته جنب هر جمعی ادیبی                  ز  انواع فضایل  با نصیبی

خراسان جا چو نیشابور دارد                   که صد پیشی به پیشاوور دارد (92) *1

ولی تغییر نام یاد شده بسیار تکان دهنده است و با خدمات خوشایند نوروزی شهرداری مشهد سنجیده نمی شود،  و حال و هوای زمستانی دارد.  

واقعاً علت تغییر نام مذکور چیست؟!!

 درمورد جلال آل احمد همگان قبول دارند که او در میان داستان و نثرنویسان متعهد معاصر، صاحب سبک و سری از سرهاست، لیکن ایرج میرزا  در میان سرایندگان فارسی زبان بی همتاست و نامش عجین با انقلابی ادبی در شعر دوره ماست. او استاد اشعار سهل و ممتنع است و همو ست که زبان کوچه و بازار را با استادی تمام، وارد ادبیات رسمی ما کرد و شعرهای ناب، روان، سلیس و تکرار نشدنی برجا گذارد که چون امثال سائره بر زبان مردم کوچه و خیابان جاری است.

بهار وی را " سعدیی نو "  خطاب می کند*2  و امیر الشعرای نادری در مناظره مقابل شعری، او را  "منوچهری عصری" و "زنده کننده نام انوری" می داند. *3  سعید نفیسی او را شیرین سخن ترین و گشاده زبان ترین شاعر روزگار ما خطاب می کند. * 4 شفیعی کدکنی ایرج را در زمره گویندگانی به شمار می آورد که توجه تام به استفاده از بلاغت ساختارهای نحوی داشته و به همین دلیل شعرش وسیع ترین حوزه نفوذ را درمیان معاصران و اخلاقش دارد. *5 و در جایی دیگر،  شعر ایرج را در کنار شعر بهار بر خلاف بسیاری از اسلاف و اخلاف آندو نمونه روشن گریز از تمسک به هر نوع استعاره تجریدی و غریب دانسته که در جهت اعتدال وهم نشینی طبیعی خانواده های کلمات، حرکت کرده است و نمونه تکامل خرد گرایی و ژرفای بلند عقلانیت ایرانی است . *6 یحیی دولت آبادی، او را فرزانه ادیب می خواند که دیگر مادر گیتی چون او فرزندی بدین کمال نمی زاید. *7 و مرحوم وحید دستگردی طبع او را چشمه آب حیات جاودان یافته است * 8 و سید محمد علی جمال زاده در فرهنگ لغات عامیانه او را بانی اسلوب و سبک بسیار زیبا و شیوایی در شعر فارسی جدید می داند که یکی از ارکان آن همانا سادگی بیان و روانی زبان و آوردن کلمات و اصطلاحات جاریه در طی کلام است*9 و هموست که به قول دکتر پرویز خانلری زبان محاوره ی عادی را در شعر به کار برد و شیوه ای تازه آورد.*10 یحیی آرین پور او را یکی از پیشوایان عمده انقلاب در شعر فارسی دانسته است که گرایش به سادگی و نزدیکی به زبان محاوره مردم دارد، چنان که  دهخدا و جمال زاده پیشوایان همین شیوه در نثر فارسی شناخته می شوند. 11

این جانب لااقل با دو نفر از اعضای موثر شورا یعنی آقایان دکتر طباطبائی و مهندس مفیدی  افتخار سابقه ی دوستی و سلام و علیک و همکاری در جهاد سازندگی سابق دارم.  می دانم اهل تقوا و مردان عرصه اجرا و جهادگرند، لیکن ادیب نیستند و دیگران را ناشناخته، به عنوان نمایندگان منتخب مردم ارج می نهم، ولی برای این جانب مشخص نیست که اتخاذ تصمیم جمعی مذکور که منجر به حذف نام  سخن گوی بزرگ و پرآوازه ای چون ایرج میرزا شده، بر اساس کدام منطق فرهنگی و هنجار اجتماعی و معبار مذهبی - اخلاقی است .

شاید شکسته نفسی ایرج را از زبان او شنیده و نقلش را باور کرده اند که گفته است:

در آن محیط که باقیست نام خواجه و شیخ     چگونه اهل ادب برمن افتخار کنند (182)

ویا به طرفداری از عارف قزوینی که ایرج با سرودن عارف نامه دل عاشق و سوخته او را شکست، به او کین می ورزند و یا زبان تند و گزنده ایرج که در همان جا خطاب به اهل سیاست سروده است:

سیاست پیشه مردم حیله سازند                      نه مانند من و تو پاک بازند

به هر تغییر شکلی مستعدّند                           گهی مشروطه، گاهی مستبدند

سیاست پیشگان در هر لباسند                        بنحوی همدگر را می شناسند

همه دانند زین فن سودشان چیست             به باطن مقصد و مقصودشان چیست

از این رو یکدگر را پاس دارند                          یکیشان گر به چاه افتد در آرند

چو ما از جنس این مردم سواییم                    نشان کین  و        آماج بلائیم

بزرگان وطن را        از حماقه                       نباشد بر وطن یک جو علاقه(93و94)

باعث کم لطفی و بی عنایتی آقایان به این شاعر نام آور شده است، در حالی که آنان به مناسبت روحیه انقلابی و تقوایشان نباید خود را جزو اخلاف هجو شدگان شادروان ایرج میرزا بدانند .

شاید هزّالی ایرج که متاسفانه تظاهر معمول و به روال برخی از شعرا و ادبای بزرگ ماست و آشتی با ظاهر آموزه های دینی ما ندارد، موجب شده است ، که پس از سه دهه یادشان بیاید، بایستی نام ایرج را از یکی از بلوار های کوچک شهر مشهد حذف کنند و با او  عداوت ورزند، در این صورت بایستی عبید زاکانی، انوری ابیوردی، و برخی دیگر از مفاخر ادب خود را نیز به همین راحتی طرد کنیم.

مگر نشنیده اند که  ایرج پس از گفتن عارف نامه، در منزل مرحوم آیت الله زاده برای این که ارادات خود را به اهل بیت (علیهم السلام) ابراز دارد، مرثیه مشهور و پر شور خود به مطلع :

رسم است هر که داغ جوان دید دوستان       رأفت برند حالت آن داغدیده را (۱۶۶)  

سروده  و همچنین اشعار بسیاری دیگر در منقبت و رثای اهل بیت به زبان آورده است، چنان که قطعه ای دیگر با مطلع زیر در مورد حضرت سیدا الشهدا (ع) دارد:

سرگشته بانوان وسط آتش خیام       چون در میان آب نقوش ستاره ها (۱۶۷)

 لابد تلقی تصمیم گیرندگان از شخصیت فکری جلال ال احمد، این است، که چون وی در کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران"  به کُشندگان و اعدام کنندگان مرحوم شیخ فضل الله نوری و بر روشنفکران تاخته است،  او حزب اللهی و انقلابی است، ولی چون ایرج هجو آن مرحوم را نموده، مستحق طرد و تحمل مجازات پس از مرگ است؛  در حالی که چنین تلقی، ساده انگاری و سطحی نگری است و به دیگر سخن،  بیگانگی با اندیشه های جلال آل احمد و نیز وقایع مشروطیت  است. واقعیت این است، که هیچ یک از دو شخصیت بزرگ ادبی مورد نظر، مومن و معتقد مذهبی بدان معنی که مد نظر تغییر دهندگان نام بلوارست، نبوده اند، این جانب نمی خواهد که اندیشه های این دو  نخبه ی ادبیات معاصر را کنکاش کند، آنان که زندگی و داستان های جلال و شعرهای ایرج میرزا را خوانده اند،  می دانند هرگاه با خط کش فکری آقایان، قد و قواره اندیشه های این دو ادیب اندازه گیری شود،  هردو، به جهاتی سر و ته یک کرباسند و باورهای آنان با موازین مورد نظر آقایان فاصله بسیار دارد .

واقعیت این است که نزد خراسانی ها ایرج میرزا خودمانی ترست. ایرج کمتر از شش سال عمر خود را که اتفاقاً در اوج هنر شعر خود بوده، در مشهد بسر برده  و بسیاری از شاهکارهای وی، محصول همین زمان است .

در شعر ایرج، جاهایی از خراسان مانند بیرجند، سده، کلات و نیز جاهایی از شهر ما مشهد مانند وکیل آباد و غیره جاودانه مانده است.

در کدام یکی از اشعار شاعران غیر مشهدی، از نمادها و جایها شهر ما به این زیبایی یاد شده است:

به هوای تو کنم گردش باغ ملی                   به سراغ تو روم   مقبرۀ   نادرشاه

کوه سنگی را در راه تو بر سینه زنم           سنگ بر سینه زدن بهتر از این دارد راه

حاضرم  دکّۀ پالوده فروش دم ارگ               با تو پالوده خورم من که نخوردم با شاه

با درشکه برمت تا گل خطمی هر روز       چه کنم نیست دراین شهر جز این گردشگاه

گر دهد ره، پدر دانش و صدرالتجّار             هم توان با تو بیاسود شبی در نو چاه (51) * 12

و یا :

خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا               در هوا قدرت سیر و سفری داده مرا

صبح دیدم که به سورانم و فرمانفرمای                اسب با تربیت باهنری داده مرا (3)

و یا :

با اسب می کنند همه مردمان شکار                   من کرده ام پیاده به سوران شکار اسب

رنج پیادگیّ و لب خشک و راه  زشک                   یار منند   و سایۀ اصطبل،  یار اسب

با پای لنگ می روم امروز سوی کنگ                   فردا چه سود اگر بشوم من سوار اسب(7)

و آنگاه که از خراسان به تهران می رود، چنین دل تنگ و با تحسّر از خراسانی ها یاد می کند:

شعر بد گفتن و نسبت به رفیقان دادن      یادگاریست    که از مردم تهران     دارم

همه یاران خراسان من اهلند و ادیب      بی سبب نیست به سر عشق خراسان دارم (۷۰)  

با این همه همگان می بینند که اینک ما، او را از شهر خود که زمانی در آن می زیست، رانده ایم

از این رو تصمیم تازه شهرداری مشهد یا شورای اسلامی شهر، نوعی ساده انگاری قضیه و به منزله توهین به شعور مردم ادب دوست این مرز و بوم است که سره را از ناسره خوب تشخیص می دهند.

آنان چگونه به خود اجازه می دهند سلیقه ادبی و فرهنگی شان را که با واقعیت فاصله دارد، بر مردم تحمیل کنند و نام بزرگی را پاک  و بزرگ دیگری را به جای او بنشانند، در حالی که مطمئناً جای دیگری برای نامیدن و نکوداشت جلال آل قلم وجود دارد.

بی گمان این بازی از سوی اهل فرهنگ و ادب جماعت مشهدی جدی گرفته نخواهد شد و نشان پرسشی که در برابر این کار از سوی نخبگان و اندیشمندان گذارده می شود،  زیبنده مدیران اجرائی زحمتکش و خدوم کلان شهر مذهبی کشور اسلامی ما نیست.

به هر حال بنده به عنوان یکی از موکلین آقایان و شهروند مشهدی به نوبه خود بلوار مورد بحث را باز هم ایرج میرزا می خوانم.

و کلام آخر، آوردن سروده ی  ایرج است که بر سنگ قبر او  در ظهیرالدوله حک شده است:

ای نکویان که در این دنیایید

  یا از این بعد بدنیا آیید

اینک خفتست در این خاک منم 

ایرجم، ایرج شیرین سخنم

من همانم که در ایّام حیات 

بی شما صرف نکردم اوقات

بعد چون رخت ز دنیا بستم 

باز در  راه شما بنشستم

گرچه امروز به خاکم مأواست

چشم من باز بدنبال شماست

گاهی از من به سخن یاد کنید 

در دل خاک دلم شاد کنید(152)

 

             (((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))

  پا نوشت ها :

1 -  شماره های آمده در دو کمان آخر هر شعر،  اشاره به   صفحه مربوط به آن در دیوان ایرج میرزا (کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او)، به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، نشر اندیشه،  چاپ سوم – 1353 ،  دارد.

2 - سعدیی نو بود و چون سعدی به دهر          شعر نو آورد ایرج میرزا

دیوان ملک الشعراء ج 2 ص 458 ( به نقل از جاودانه ایرج میرزا و برگزیده آثارش، به اهتمام غلام رضا ریاضی، تهران، انتشارات آبان، چاپ دوم ، 1355 ، ص 211)

3- تو ای ایرج منوچهری عصری         کلید قفل گنج نظم و نثری

   منور کرده ماه و مشتری را               نموده زنده نام انوری را  

(به نقل از همان منبع ص 170 و 173)

4 –  به نقل از  کتاب از صبا تا نیما، جلد دوم، یحیی آرین پور، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ پنجم 1357 -  ص 415

5 - موسیقی شعر، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، موسسه انتشارات آگاه، چاپ چهارم 1373 -  ص 36

6 - زمینه اجتماعی شعر فارسی، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران،  نشر اختران و نشر زمانه،  چاپ اول 1386 - ص 412

7 - مادر کجا دگر زاید به مثل او               فرزانه ادیب فرزند با کمال

(به نقل از جاودانه ایرج میرزا و برگزیده آثارش - ص 212)

 8-  بود طبعت  چشمه آب حیات جاودان     زان به ظلمات لحد رخساره پنهان ساختی

 (به نقل از همان منبع ص۲۱۷)

 9 – (به نقل از همان منبع ص 228)

10 - نخسین کنگره نویسندگان ایران،  چاپ تهران 1326 ص 49 (به نقل از کتاب:  افکار و آثار ایرج میرزا ، سید هادی حائری (کورش)، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ اول، تابستان 1364 ص 285 ).

11 - از صبا تا نیما، جلد دوم، یحیی آرین پور، تهران، -  ص 415

12- چند بیت منتخب از چکامه ای 43 بیتی ایرج میرزاست که چنین آغاز می شود

ای سیه چشم چه دیدی تو از این دیده گناه   که نگاهت چو کنم خیره کنی چشم سیاه(50)

و به استقبال قصیده ای از ادیب نیشابوری به مطلع :

ترک لشکر شکن آن ماه من و شاه سپاه     به گه بام  فراز آمد از لشکرگاه

سروده شده است و ادیب نیز به نوبه خود از چگامه زیبای فرخی سیستانی ، پیشواز کرده است که مطلع آن چنین است :

بامدادان پگاه آمد با روی چو ماه                آنکه آراسته زو گردد هر روز سپاه

( به نقل از منبع قبلی صص 72 – 77 )

**************************************************************

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

۱ - پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

۲ - تکمله ایی بر یاداشت : " به سر عشق خراسان دارم "

۳-  علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

 ۴ - وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/16 ساعت 9:25 | لينک ثابت |

نوروز و مهرگان از زبان جاحظ

نوروز به از مهرگان اگرچه‌
هر دو  دو زمانند اعتدالي‌
 
(ناصرخسرو) (1)

 

 

 

 

نوروز و مهرگان به روایت جاحظ

 نوشته و انتخاب : محمد مهدی حسنی

 

 

 طرح بحث و مقدمه :

نوشته حاضر حاوی بخشی از ترجمه کتاب "تاج" (التاج في اخلاق الملوک) نوشته ابو عثمان عمربن بحر جاحظ، به تصحیح استاد احمد زکی پاشا ست که اصل کتاب به زبان تازی پیوسته و آراسته شده است و به خامه زیبای حبیب اله نوبخت (2) با اسلوبی به زبان جاحظ و با حفظ جمال ادبی آن ترجمه گردیده و در مرداد 1328 در تهران و از طرف کمسیون معارف، به ریاست وقت ابراهیم حکیمی نشر داده شده است.  کتاب "تاج"  که به نقل از مترجم،  بیگمان ترکیبی از تاج انوشیروان "ترجمه روزبه" و مختارات تاریخی "جاحظ" است،  درکنار کتبی همچون آثار الباقیه بیرونی و المحاسن و الاضداد کسروی و زین الاخبار گردیزی و روضة المنجمین شهمردان رازی و  آثار البلاد و اخبار العباد قزوینی و نخبة الدهر فی عجایب البر و البحر و  نیز تواریخ معتبر موجود،  یکی از مهمترین منابع اصلی شناخت نوروز به شمار می آید. (2)

کتاب تاج از این نظر که به توصیف دقیق تشریفات و آئین نوروزی و به ویژه چگونگی دادن هدایا به شاه ایران و نحوه ثبت و ضبط این هدایا و آورندگانشان در دفاتر مخصوص و جبران خسارت صاحبان آن در مواقع ضروری تنگدستی پرداخته، حائز اهمیت است.

هرچند جاحظ در کتاب خود، به بیان قوانین و نظاماتی نظر داشته که در عصر خلفای عباسی شایع و معمول بوده است، لیکن بقول مترجم کتاب،  وی آئینه ای ساخته است که بیش از هر چیز رسوخ و چیرگی شدن ایران و آداب ایرانیان را بر تمدن عرب و تازیان نشان می دهد. چنانکه در این کتاب آئین و رفتارهایی در زمره اخلاق و آداب عصر اسلامی آورده شده است که برخی از آنها با آئین مقدس اسلام موافقت و تجانسی ندارد.

 

زندگی نامه (بیوگرافی) جاحظ :

 شادروان علامه دهخدا در کتاب نفیس لغت نامه در باره جاحظ گوید : " عمرو بن بحر بن محبوب بن فزارة الکناني البصري، مکني به ابوعثمان و معروف به جاحظ، رئيس فرقه معروف جاحظيه از فرقه هاي معتزله است. وي در حدود سنه 160 ھ. ق. در بصره تولد يافت و در همان جا زندگي  کرد و درک خدمت اصمعي و ابي عبيده و ابي زيد و غير ايشان را نمود و از ايشان استفاده ها کرد و با بسياري از نويسندگان و مترجمين فارسي و سرياني آميزش داشت و بيشتر عمر خود را در بصره گذراند و مانند علماء و ادباء زندگاني ميکرد. او به بغداد بسيار سفر ميکرد و در عهد وزارت محمدبن الزيات نزد وي رفت و بيشتر اين مدت را در سرمن راي مقيم بود و بعد از آن در بصره اقامت کرد تا در سنه 255 ھ. ق. به مرض فالج در همان جا وفات يافت .
وطواط گويد: جاحظ بدصورت و ناخوش منظر، ليکن بسيار خوش خط بود و نيکو سخن گفتي. مسعودي در مروج الذهب آرد: در ميان متقدمين و متاخرين فصيح تر از جاحظ شناخته نشده است. درمعجم الادباء از ابوهفان نقل شده که گفت هرگز نديدم و نشنيدم که کسي بيشتر از جاحظ دوستدار علوم باشد، زيرا هيچ وقت کتابي بدست وي نرسيد مگر اينکه کاملاً آن را خواند تا جائي که دکانهاي صحافان را اجاره ميکرد و شب در آن ميماند تا کتابها را مطالعه کند. ابن خلدون گفته است: در مجالس تعليم از بزرگان شنيديم که اصول فن ادب و ارکان آن چهار ديوان است و آنها عبارتند از: ادب الکاتب ابن قتيبه، کتاب الکامل مبرد، کتاب البيان و التبيين جاحظ  و کتاب النوادر  ابي علي القالي . و غير از اين چهار کتاب بقيه کتب پيرو و فرع آنهاست (معجم المطبوعات ستون 666).    مولف معجم الادباء آرد : عمروبن بحربن محبوب ابوعثمان الجاحظ، مولاي ابي القلمس عمروبن قلع الکناني که يکي از نسابين است، ميباشد. و يموت بن المزرّع گفته است که جاحظ خال "اُمي"است و جد وي فزاره است. وي سياهي بود که براي عمرو بن قلع الکناني شترچراني ميکرده و ابوالقاسم البلخي گفت وي کناني و اهل بصره است. هوش و سرعت انتقال و حافظه او به پايه اي بود که قدرش بالا گرفت و آوازه اش شيوع يافت و مرزباني گويد که المادّي حکايت کند کسي که جاحظ را ديده بود که در سيحان نان و ماهي مي فروخت نقل کرد که جاحظ گفت : من از ابونواس يک سال بزرگترم و دراول سال 150 ھ. ق. متولد شده ام و او در آخر آن سال. وي در سال 255 در زمان خلافت المعتز باللّه درگذشت و متجاوز از نود سال عمر داشت . او از ابي عبيده و اصمعي و ابي زيد الانصاري استماع حديث کرده و نحو را از ابوالحسن اخفش که دوست وي بود تعليم گرفت و علم کلام را از نظام آموخت و فصاحت را شفاهاً از عرب فرا گرفت. مرزباني گويد که ابوبکر احمدبن علي گفت : ابوعثمان جاحظ از اصحاب نظام بود و در علم کلام تبحر و اطلاعات وسيعي داشته و در ضبط حدود آن به شدت مي کوشيد و از داناترين مردم در اين علم و علوم ديگر ديني و دنيوي بوده است ، و او را کتابهاي مشهور و پرارزش بسياري است که در نصرت دين و حکايت مذهب مخالفين و آداب و اخلاق و اقسام فنون تاليف کرده است و اين کتابها ميان مردم معروف و قدر و ارزش آن را ميدانند. و چون شخص عاقل مميز درباره کتب وي تدبر کند ميفهمد که کتابهاي اودر پرورش عقل و آماده ساختن اذهان و معرفت اصول علم کلام بي نظير هستند. وي در ميان علمائي که آشنا به احوال رجال هستند و تميز بين امور ميدهند چه معتزله و چه غير ايشان مقام بلند و مرتبه ارجمندي دارد. او از ملازمين و خاصان محمدبن عبدالملک بوده است (معجم الادباء ج 16 صص 74 – 76).  از آراء وي اينکه مي گويد:  علوم و معارف ضروري و طبيعي است و هيچکدام از افعال عباد، اکتسابي او نيست و با ثمامةبن اشرس در اينکه مردم را جز اراده عملي نيست، هم عقيده بود و اين عقيده موجب و مستلزم آن است که عبادات از قبيل نماز، روزه، جهاد، حج ، عمره و جز اينها و همچنين معاصي از قبيل ربا، شرب خمر و امثال اينها از اعمال عباد نباشد، زيرا اينها اراده نيستند بلکه کار و فعل هستند بنابراين ثواب و عقاب بر اعمال معني ندارد. (الانساب سمعاني ).   مشيرالدولة آرد: وي تاليفات بسيار دارد از جمله «البيان و التبيين ». در اين کتاب اقسام بيان و برگزيده احاديث و خطبه ها را جمع کرده .در جاهائي از اين کتاب ميتوان اطلاعاتي راجع به کتب دوره ساساني و غيره بدست آورد. مسعودي در مروج الذهب او را افصح نويسندگان سلف دانسته و ابن خلدون از قول شيوخ زمان خود کتاب او را ستوده است . جاهائي از اين کتاب اطلاعات وسيعي راجع به دوره ساساني به ما ميدهد(ايران باستان ج 1 ص 101).  و همچنین در این باره به روضات الجنات ص 503 و عيون الاخبار و تاريخ الخلفاء و کشف الظنون رجوع شود. صاحب اسماءالمولفين آثار جاحظ را به تفصیل آورده است. قسمتی از تالیفات جاحظ به شرح زیر است:

1- "الاصنام"   2 -  "البخلاء" که در آن گفتار و مذاکرات بخيلان و استدلالات آنان را مبني بر پسنديده بودن بخل و امساک آورده است. 3- "البيان و التبيين"  مولف در اين کتاب اقسام بيان و احاديث و خطبه هاي بليغ را با ذکر قسمتهاي برجسته آنها ذکر کرده و همچنين مذهب شعوبيه و طعن آنان را درباره خطباء و ابطال احتجاجات ايشان را در آن آورده است. 4- "التاج في اخلاق الملوک"  5- "الحنين الي الاوطان"  که از بهترين تصنيفات اوست و در آن تمام لطيفه ها را جمع آوري کرده و آن را به وزير محمدبن عبدالملک بن الزيات اهداء کرده است.  6- "الحيوان"  7- "رسائل الجاحظ" مجموع رسائل وي شامل: في الحاسد و المحسود، في مناقب الترک و عامة جندالخلافة، في فخر السودان علي البيضان،  في التربيع و التدوير، في تفضيل النطق علي الصمت، في مدح النجار و ذم عمل السلطان، في العشق و النساء، في الوکلاء، في استنجازالوعد، في بيان مذاهب الشيعة، و في طبقات المغنين  ميباشد.  8-  "سلوة الحريف بمناظرةالربيع و الخريف"  9- الفصول المختارة من کتب ابي عثمان الخ  10- فضائل الاتراک، رساله اي است که در عنوان آن چنين آمده است: "اين رساله را نويسنده متفرد خبير ابوعثمان عمروبن بحر الجاحظ در فضائل ترکان و خصوصيات آنان از شجاعت و بلندهمتي و نيک آزموني در خدمت به اسلام براي فتح بن خاقان وزير متوکل نوشته است"  11- "المحاسن و الاضداد و العجائب و الغرائب"

 نیز از اوست  : کتاب نظم القرآن و کتاب المسائل في القرآن (الفهرست ص 57) و کتاب التعبير (کشف الظنون ج 1 ص 291) و کتاب ردالنصاري (کشف الظنون ج 2 ص 389). " (4)

 یادآوری :  

پاورقی های مربوط به متن یا از آن مصحح و مترجم  کتاب است و یا از آن ما.  از این رو  علاوه بر کاربرد رنگ مختلف، در پایان هر شماره از پاورقی، نام گوینده به ترتیب زیر نشان گذاری شده است :

علامت "ز" نشانه اختصاری توضیحات و تحشیه مصحح (زکی پاشا) با رنگ سبز پررنگ

"ن" نشانه اختصاری توضیحات و تحشیه مترجم (نوبخت) با رنگ سبز کم رنگ

و "م" نشانه توضیحات اضافی ما با رنگ سبز مایل به آبی است.   

متن کتاب جاحظ :

و پادشاهان بروز مهرگان و به عید نوروز جشن گیرند (5) و ارمغان جهانیان را پذیرند. زیرا با این دو جشن فصلی را بسر رسانند و فصلی دگر را آغاز کنند. و مهرگان تمهید زمستان است و آغاز سرما، چونانکه نوروز پیشاهنگ تابستان است و پیش درآمد گرما (6)  و نوروز را بر دگر جشن ها مزایا و خواصی است و از آن جمله بدین روز سال نو آغاز گردد (7) و باج و ساو به نوی باز آید و فرمانداران کشور به همه جا تبدیل شوند و سیم و زر (یعنی نرخ کشور) را به نوی سکه زنند و آتشکده ها با مجموع بناها پاکتر و پاکیزه تر شوند و آبها از منابع و چشمه ها به رودها روان گردند و نزدیکان گرد هم آیند و بنائی به نوی و تازگی ساز کنند (8) و امثال این جمله با آغاز هر سال روی دهد و با این جهات، نوروز را بر جشن مهرگان برتری داده اند.  و آئین " ایرانیان" برین بود (9)، که درین جشنها ، شاهنشاه را ارمغان برند و مردم شهر از خواص دودمان های ایرانی گرفته تا گروها گروه همگانی،(10)

هریک تحفه نیاز کنند، چونانکه، اگر مرد از طبقه اشراف و رجال کشور بود، گرانبها ترین خواسته و مطلوب خود را به دیار پادشاه تقدیم میکرد(11) و بر وجه مثال اگر مشک را دوست می داشت قدحی پر می کرد و به دیار پادشاه می برد و اگر عنبر را برتر می دید جامی معنبر همراه میکرد (12) و اگر با پوشیدنی و زیورها انباز بود طاقه جدا میکرد (13)  و اگر در ردیف اسوران و افسران بود (14) ، اسبی یا شمشیری یا نیزه به ارمغان می برد و اگر از گروه تیر بازان بشمار آمدی، چوبه ی تیز آب داده به خازن دربار می سپرد (15) و اگر از توانگران (16) می بود سیم و زر می فرستاد و اگر از فرماندهان و فرمانداران بوده و در مقر فرمان خود نشیمن داشت، هرگاه از خراج سال مانده بر عهدت خود می دید (17)، همه را در کیسه های ابریشمی و بافته های چینی نهاده، با رشته هائی از سیم و ابریشم و گلابتون می پیوست و می بست و با عنبر مهر می کرد و به دیار پادشاه گسیل می داشت.  و گاه نیز این ارمغان نه با صفت بقایا و مانده بود بلکه فرمانداران از مؤنه و مخارج خود اندوخته کرده یا باجی بیشتر فراهم آورده یا از دارائی استان خود چیزی به امانت نگه داشته بودند و این همه را با اوصاف مذکور ارمغان می کردند و هم در این روز شاعران، ابیات خود را هدیه می کردند (18) و سخنوران داد سخن میدادند.  ندیمان تحفه ی طرفه و زیبا می ساختند و با سبزه های نورس و "گلهای نرگس" آذین میکردند .

ارم سرای پادشاهی و بانویان و کنیزان مخصوص پادشاه هم برین آئین خاسته و هریک سعی داشتند مگر هدایای ایشان برتر باشد و نیکوتر افتد و اگر همسری از همسران خاص پادشاه را کنیزی خوبروی می بود چونانکه شاه به او نظر می داشت هرگز دریغ نمیکرد و او را با نیکوترین وجهی آراسته، هدیه میکرد (19) و پادشاه به پاداش این خدمت، آنزن را بر دگر زنان حرم مقدم می داشت و بر جاه و منزلت او می افزود، زیرا که پادشاه این هدیه را از جهت هدیه کننده گران می شمرد و می دانست که آن بانوی ارجمند، خوشی و خوشوقتی پادشاه را بر احساسات و عواطف دورنی مزیت داده است و چیزی آورده است که زنان را در ایراد آن مثالی از خود گذشتگی و فداکاری است و کم است که زنی به این صفت رضایت دهد و موجبات آنرا خود فراهم سازد .

بستگان و دودمان سلطنتی را درین خصوص وظائفی بوده است، مگر آنچه را که از لحاظ پادشاه بگذرانند عدل و نصف را مرعی و چیزی را به حقارت نگیرند و پیشکشی ها را بدرستی قیمت کنند .

و آئین خسروان ساسانی برین بود که اگر بهای ارمغانی به دو هزار رسیدی به دیوان ویژگان نامش نوشته می شد .

دیوان ویژگان را سالاری بود و همیشه برقرار تا اگر روزی هدیه کننده را بدایی در رسیدی، او بر حسب مقرر زیان وی را دیده جبران می کرد و جبران او برین نشان بود که اگر آن مرد توانگری بوده و اینک تهیدست گردیده، یا بازرگانی بوده و ورشکست شده، یا عمارتی بنا کرده و ناتمام مانده، یا مهمانی کلانی بر عهدت گرفته، یا دخت خود را به شوی داده یا پسرش را زن آورده و درین امر کسری و نقصانی داشته – رئیس دیوان ویژه به دفتر نگریده تا اگر هدیه آن مرد به ده هزار رسیده بود، آن مبلغ را دو برابر به نام او رقم می کرد تا بستاند و صرف روزگار کند. (20) و اگر بی بها چیزی ارمغان کرده، چنان چون درمی هدیه آورده با سیبی یا ترنجی بنام شاهنشاه تقدیم کرده بود، رئیس دیوان آنرا نامه می کرد و به شاهنشاه می رسانید و پادشاه می فرمود تا سیبی یا نارنجی را با دینار طلا  - از نرخ تا مستزاد- (21) پر کرده پاداش بدهند و اگر آن هدیه یک چوبه تیر می بود، آنرا بر زمین ستون کرده (22) و به بالای آن جامه های پادشاهی چیده،  چندانکه از قاعده تأسر آن تیر پوشیده مانده، این جمله را به آن مرد مکافات می دادند .  و چنان بود که هیچ ارمغانی از پاداش تهی نماندی،  تا آنجا که اگر هدیه آن مرد را صلتی نداده یا وی را به هنگام حاجت دستگیری نکرده بودند برو  واجب بود که به دیوان دربار بیاید و پاداش خود را بخواهد و اگر این سنت به جا نیاورده و از مطالبت خودداری می کرد و پادشاه از این جمله آگاه می شد فرمان می رفت که او را عقوبت کنند و به باد افره رسانند و این مرد اگر کارمندی می بود که مئونتی داشت، بفرمان شاهنشاه ماهانه شش ماه او را به کسانی می پرداختن که با آن مرد دشمن بودند تا از آن پس آئین کشور را آسان نگیرد و قانون را تحقیر نکند .

آئین اردشیر بابکان، بهرام گور، انوشیروان به نوروز و مهرگان برین بود که از پوشیدنیهای گرانبها آنچه درخزانه می داشتند می بخشیدند و میان تمام طبقات مردم تقسیم می کردند و از آن جمله سهمی به نزدیکان می دادند و بهره نیز به یاران و بستگان ایشان عطا می فرمودند و این معنا را اعلام می کردند که چون زمستان در آید پادشاه از جامه های تابستانی بی نیاز است و چون تابستان در رسد از جامه های زمستانی مستغنی است و پادشاه را سزاوار نبود که چون مردم عادی آنچه دارد انبار کند و از بخشیدن آنها دریغ نماید. (23) و برین نشان همه ساله به مهرگان جامه های ابریشمی پوشیده و نگارین و دوپود به بر میکرد (24) و از آن پس آنچه از تابستان به جا مانده بود همه را می بخشید و به نوروز نیز جامه های نازک (25)  به بر میکرد و آنچه زمستانی به جا مانده بود به دیگران برگذار میفرمود . (26)

                                 ((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 – دیوان ناصر خسرو ،  به تصحیح استادان مرحوم مجتبی مینوی و  مهدی محقق  ،  دانشگاه تهران، چاپ اول ،  1365  ، تهران ، ص 466 (قصیده شماره 224 بیت 18).

2 -  به نقل از سایت آفتاب، حبیب الله نوبخت شیرازی، نویسنده، مترجم، روزنامه نگار و شاعر، در سال 1273(1274) شمسی در شیراز چشم به جهان گشود و تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش به پایان برد، سپس برای تحصیل علوم دینی به نجف و کربلا رفت و ادبیات عرب را آموخت. او علم کلام را از محضر شیخ ابوالقاسم اصفهانی و فلسفه قدیم را از محضر سید محمد مفتی هندی آموخت و ادبیات عرب را نزد  شیخ عبدالرحمان کویتی تکمیل نمود و در حوزه درس آیت الله صدر اصفهانی ( مرجع تقلید وقت)، درس خارج خواند، وی پس از مراجعت به شیراز سه سال در آنجا تدریس کرد . او در سال 1298 ش. در شیراز مجله های : دنیای ایران، فکر آزاد و روزنامه بهارستان و در سال 1299 ش.  مجلّه "گل آشتی" را تاسیس و منتشر نمود. نوبخت از طرفداران رضا شاه بود و به همین علت شاه او را به مدیریت نظامی "قشون" که در 1340 ق. تاسیس شده بود، برگزید، او در دوره های ششم و هفتم از طرف مردم بهبهان به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد .  مدتی نیز ریاست کتابخانه سلطنتی را بر عهده داشت. آثار او عبارتند از : شاهنامه پهلوی، علوم تربیت یا پداگوژی، علم روح علم طبایع، ماوراء مدرسه، فلسفه فازلیسم، "قانون فکر" در علم منطق، تاج جاحظ (ترجمه)، کارنامه (ترجمه)، رساله "سفرای محمد" ، پند نامه، دیوان اشعار.

3 -  به نظر می رسد در میان منابع موجود، در دو کتاب جزئیات و تفصیل و شرح بیشتری در مورد مراسم آئین نوروزی و مهرگان در دربار شاهان ایران نوشته شده است .

یکی کتاب "المحاسن والاضداد" منسوب به کسروی (برای مطالعه تفصیل آنچه در این کتاب آمده است، به کتاب : گاه شماره و جشنهای ایران باستان، نوشته و پژوهش استاد هاشم رضی، انتشارات بهجت، بهار 1377 تهران – ص 313 به بعد مراجعه فرمایند. و دیگر  کتاب "نخبة الدهر فی عجایب البر و البحر" تالیف شمس الدین محمد بن ابی طالب انصاری دمشقی معروف به شیخ ربوه، متوفی به سال 727 ھ. ق. است ( ترجمه سید حمید طیبیان، بنیاد شاهنشاهی فرهنگستانهای ایران - فرهنگستان ادب و هنر ایران - شهریور 1357 - ص 472 و 473 ).

همچنین به نقل از منبع قبلی، نظیر روایت فوق در مورد بار عام نوروزی و مهرگان شاهان ساسانی در کتاب " آثار البلاد و اخبار العباد قزوینی (682–600) آمده است. ر. ج. شود به مجله گزارش ماهانه سازمان فروهر، سال 54 شماره 9 مقاله ی استادهاشم رضی، و نیز نگاه شود به کتاب دیگر قزوینی تحت عنوان عجایب المخلوقات، بدون تاریخ، چاپ به کوشش نصرالله سبوحی، ص 312 زیر فصل "جلوسهم النیروز و المهرجان"،

و بلاخره در روضة المنجمین می خوانیم " ... آنچ معروف ترست آن دانند کی خسروان چون نوروز بوذی بر تخت نشستندی و پنج روز رسم بوذی که حاجت خواهندگان روا کردندی و عطاهای فراوان دادندی و جون این پنج روز بگذشتی بر لهو کردن و باذه خوردن مشغول شدندی پس این روز را از آن سبب بزرگ کردند.." (روضة المنجمین، شهمردان بن ابی الخیر رازی (466 ھ. ق.)، به تصحیح و تحقیق جلیل اخوان زنجانی، تهران، مرکز نشر میراث مکتوب، چاپ اول 1382، ص ۴۲ ) (م)

4 – با کمی تلخیص به نقل از لغت نامه شادروان علامه دهخدا در توضیحات ذیل واژه "جاحظ"

5 - نوروز یعنی روز نو و سر سال و مهرگان (مهرجان) دو کلمه فارسی است بمعنای مهرروان (ز).  مهرگان را عربها "مهرجان" می نامند و بهمین جهت زکی پاشا گمان کرده است که مهر بمعنای محبت - و جان بمعنای روح است و عرب از آن روز که این کلمه را از پارسیان گرفته است، به معنای هر عیدی و هر جشنی بکار برده و با مهرجانات جمع بسته است و به معنای اعیاد دانسته مگر آنکه جاحظ ، از آنجا که از جشنهای ایران گذاره میدهد، این کلمه را بمعنای اصلی خود آورده است و ایرانیان "مهرگان" را بر جمله روزهای جشن ماه مهر اطلاق کرده اند(ن)

6 - ایرانیان ماه دوم تابستان را گرمابذ (Garmapaze) می نامیدند. یعنی زمان گرم ، کلمه "بذ" را بیشتر به معنای مکان و گاه به معنای زمان بکار برده اند زیرا در فیلزفی ایرانی زمان و مکان دارای یک مفهوم بوده اند (ن).

7 - در نسخه (ص) گرفتن جشن اسفند. در فرهنگ فارسی و عربی و انگلیسی ریچاردسون آمده است که اسفند نام روز سوم از جمله پنج روزی است که ایرانیان بر ماه آخر سال افزوده اند و چون ماه درپیش ایشان سی روز است ایشان به آخر سال روزی چند می افزایند تا با سال شمسی مطابق کند(ز) .

8 -  در متن، کلمه "قربانی کردن" آمده است که در آئین ایرانی ممنوع بوده است و شاید در کلمه تحریفی روز داده باشد (ن).

8-1 -  شاید جاحظ، به عیدی مخصوص اشارت می کند که ایرانیان در آن روز قربانی میکنند (ز).

8-2 - در عبارت جاحظ یعنی جملات :  " تذکیه بیوت النیران و صب الماء و تقریب القربان"، ظاهراً تقصیری رفته است و بالجمله مورد تامل است.  زیرا علاوه بر آنچه ترجمه کرده ایم معانی مغایری هم میتوان از آنها استنباط کردن.  چنانچه اگر " ماء" را منصوب بخوانیم، یعنی مصدر "صب" را متعدی بشماریم،  بمفهوم شستشوی آتشکده ها یا پاشیدن آب و گلاب است (چنانچه در برخی از اعیاد ایرانیان مرسوم بوده است).  خاصه آنکه جمله :  "تقریب القربان" متعاقب جمله مذکور قرار گرفته است (و نگارنده را در باره رسم قربانی به عهد ساسانیان اطلاعی درست و بی تشویش در دست نیست) و اگر این معنا درست باشد جای شگفت است که جاحظ "یا مولف اصلی این مقولات" مفهومی بدین ناچیزی را در ردیف باجگذاری و تغییر و تبدیل حکم و امثال آنها شمرده است.  ولی اگر "ماء" را مرفوع بخوانیم و مصدر "صب" را لازم بشماریم ، معنای جمله همانست که در متن یاد شده است.  ایرانیان را رسوم و قوانینی بوده است که در برخی از جشنها در و دیوار و زمین را با آب و گلاب می شستند و خروارها گل و گلاب به کار می بردند و دور نیست که جاحظ تمام این رسوم را در اثر کوتاهی زبان عربی و با جمله "صب الماء" تمام کرده باشد(ن).

8-3  - آنچه جاحظ در این باره یاد می کند، مربوط است با آداب عصر ساسانی و از جمله آئین ایرانیان است و در بند این معنا نبوده است که مسلمانان این رسوم را به کار میبرند یا به کار نمی برند (ز) .

9 - اینک معلوم است که آنچه در این باره پنداشته ایم نه بر خطاست و بالجمله این آداب به ایرانیان تعلق دارد نه عرب (ز) .

9-1 - بطوریکه آقای دکتر فره وشی گوید ( کتاب جهان فروری، دکتربهرام فره وشی، انتشارات کاریان، چاپ دوم ،اردیبهشت 1364، تهران – ص 80 ) در میان جشن های ایرانیان دو جشن از همه برتر بود . یکی نوروز و دیگری مهرگان و مهرگان به ویژه در میان ایرانیان جنوبی ارجمند تر بود و درحقیقت نوروز ایرانیان جنوبی به شمار می آید، چون در روزگاران کهن فرهنگ اوستائی - زمانهایی که تقویم اوستائی بکار میرفت -  سال با فصل سرد شروع می شد .  و خود واژه سال که از آن زمان به یادگار مانده است، شکل تحول یافته کلمه اوستایی سرده saroda است این واژه در زبان سانسکریت هم به معنی سال و هم به معنی پائیز است و با واژه سرد فارسی هم ریشه است و از نظر لغوی می رساند که زمانی در ایران قدیم سال از فصل سرد شروع می شده است. از این رو جشن مهرگان که زمانی (در دوره هخامنشیان) اول سال ایرانیان بوده و بعد هم جشن نیم سال یا نیم سرده را در آن می گرفتند و بخاطر آن  تعلق به فرشته بزرگ مهر داشته و نیز در هنگام برداشت محصول برپا می شد، از زمانهای کهن نزد ایرانیان گرامی بوده و آن را هم پایه نوروز می دانستند.  در آثار الباقیه می خوانیم : " ... برخی مهرگان را به نوروز تفصیل داده اند چنانکه پائیز را بر بهار برتری داده اند و تکیه گاه ایشان این است که اسکندر از ارسطو پرسید که کدام یک از این دو فصل بهتر است.  ارسطو گفت : پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز می کنند که نشوء یابند و در پائیز آغاز ذهاب آنهاست،  پس پائیز از بهار بهتر است .....  سلمان فارسی می گوید ما درعهد زردتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود، یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو،  بر ایام مانند فضل یاقوت و زبرجد است به جواهر دیگر ( آثار الباقیه،تالیف ابوریحان بیرونی،  ترجمه اکبر داناسرشت، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ 30 ، 1363 ،تهران - ص 338 و 339 ) (م)

10 - عبارتی را که جاحظ آورده است چنین است : " و من حق الملک ان یهدی الیه الخاصه و الحامه " .  کلمه "حامه" به معنای "عامه"، و هر دو معرب "همه" هستند و تلفظ فارسی قدیم نیز ظاهراً  "هامه" بوده است و با زبان پهلوی "همک" و جمع آن "همکان" با "کاف تازی" به معنای عموم مردم یا عامه مردم است و می توان واگه  "همگانی" را به جای بین المللی بکار بردن(ن) .

11 - دکتر هاشم رضی در ص 323 کتاب گاه شماره و جشنهای ایران باستان،  در مورد ماهیت هدایا دادن نوروزی در دربار ساسانیان می گوید که در این امر فشار و جبری در کار نبود، بلکه رضا و رغبت و اعتقاد و حتی آینده نگری مدخلیت داشته است. اما همین در روزگار های بعد و در دوران خلاف امویان بصورت رسمی درآمد که ظلم و ستم چاشنی آن شد و عمال حکومت خلفا به زور از مردم زر و سیم و گوهر و کالاهای گرانبها به عنوان هدایای نوروزی و مهرگانی اخذ می کردند که تحمل آن برای توده مردم بسیار سنگین بود و شرح آن در کتابها آمده است. (م)

12- مشک و عنبر در قدیم متاعی گرانبها بوده است و این معنا را از شعر جریر می توان فهمیدن.  چو او در هجو تیره بنی تغلب گوید:

 " والخبز کالعنبر الهندی عندهم       والقمح خمسون اردبا بدینار"

یعنی با آنکه بهای گندم ارزان است و پنجاه من به یک دینار است نان در پیش این طایفه چندان گرانبهاست که گوئی عنبر هندی است. و کلمه "معنبر" یعنی آکنده به عنبر یا عنبرین و فردوسی بمعنی آلوده و آمیخته با عنبر آورده است و در زبان عرب آزده با عنبر است (ن) .

13 -  در نسخه ص " و اگر دارنده جامه ها و پوشیدنیها بود"  (ز) .

13-1 -  "طاقه" به معنای یک قواره یا یک توپ پارچه که عرب به تحریف "ثوب" خوانده است و کلمه "طاقه" معرب "تیکه" است که به معنای قطعه ئی است خواه به اندازه یک قواره و خواه کمتر یا بیتشر  و این کلمه تیکه مرادف است با "Stuck" که در سخن گفتن گوتیک و آلمانی نو، به همین معنای تیکه و تاکه و "طاقه" است (ن).

14- دراینجا کلمه "اسواران" را به جای "شجعاء"  یعنی "کارمانها و پهلوانها" نهادیم و لغت افسران را به جای "فرسان" برگزیدیم . زیرا فرسان جمع فارس است که به گونه "فوارس" نیز جمع بسته می شود و این کلمه نه به معنای سوار مطلق است بلکه مقلوب کلمه افسر فارسی است که به معنای سرکرده است و هر سرکرده ئی خواه از تیپ سوار و خواه پیاده، ناچار سوار است و این معنا با کلمه "اسوار" نیز می توان تعبیر کردن، زیرا "اسوار" نیز به معنای سوار نیست بلکه به معنای قهرمان و پهلوان و افسر جنگی و سر کرده لشکریان است که در قدیم از طبقه نجبا و بزرگان انتخاب شده اند. اسماعیل یسار شاعر قرن یکم هجری می گوید: "انماسمی الفوارس بالفرس مضاهاة رفعة الانساب"  یعنی: عربها کلمه فوارس را از لغت فرس (Forss) یعنی "ایرانی" گرفته اند تا معنای حسب و نسب و علو قدر و درجه و پایه آنها را معلوم دارند.  و باید دانستن که لغت فرس Farass به معنای اسب یک لغت عربی نیست و اسماعیل یسار شاعر این معنا را در ضمن بیان "فوارس" شاید دریافته باشد که اسب یک حیوان اریایی و نوردیک و مخصوص به جنگ و مخلوق یا موجود افتاب است (یعنی بر حسب عقیده قدیم آریاها حیوان مخصوص "مهر" شناخته شده) و نخستین ملتی که اسب را شناخته است مدیها بوده اند که عرب آنها را "اهل الجبال" خوانند زیرا اسب یک حیوان کوهستانی است و کلمه فرس Farass معرب است از برز Borz – که بمعنای کوه است و کلمه فارس Farss نیز با کلمه بارز که نام کوهستانی است در استان فارس هر دو از یک کلمه جدا شده اند – و برزو به معنای بلند بالا و "البرز" به معنای کلمه کوه (زیرا  آل و هال بمعنای قله و بمعنای مکان مرتفع است و مشتقات این کلمه در تمام زبانهای آریائی - اروپائی شرقی و اروپائی غربی -  هنوز بکار میروند و شما میتوانید شرح کلمه افسر را در رساله که من به کتاب تاج ملحق کرده و آن را "تاج برتاج" نامیده ام در زیر عنوان افسر و مهسر بخوانید (ن).

15 - چوبه همان است که عرب "شعبه" گوید.  "تیرسه شعبه"  یعنی تیرسه چوبه و آبدیده به معنای زهرآگین است که ایرانیان قدیم نوشابه یا نیشابه نامیده اند و عرب آنرا با کلمه "نشابه" معرب کرده است و مولف تاج نیز در همین کتاب بکار برده است و از آنجا که این لغت در فارسی نو بکار نمی رود نگارنده با تیر آبداده تعبیر کردم (ن) .

16 - در نسخه ص "اصحاب العمال" آمده است که بمعنای کار فرمایان (روسای کارگران) است و هم شاید به معنای مطلق کارگران باشد (ز) .

17 - "در اصل موانید" این کلمه در نسخه های تاج بی نقطه "موسد" آمده بود و ما به کتب لغت رجوع کردیم مگر آنکه در شفا، الغلیل آنرا به گونه موانیذ یافتیم که "خفاجی" به معنای بقایا آورده است (بقایای مالیاتی)  و کلمه ایست معرب و در شعر فرزدق آمده است (ص 208) ولی استنساخ کننده یا طابع به جای "ن"   تاء منقوط نهاده بود و در کتاب المعرب من الکلام الاعچمی تالیف جوالیقی (طبع "سخاو" دانشمند آلمانی در شهر لیپزیک سال 1867 در صفحه 143)  نیز به گونه موانیذ یاد شده است و شعر فرزدق را نیز گواه آورده است که گوید :

 "خراج موانیذ علیهم کثیره          تشد لها ایدیهم بالعوائق"

و من این بیت را در دیوان فرزدق در ضمن قصیده ی که در مدح عمربن هبیره فزاری گفته است خود دیده و این دیوان که به فرانسه نیز ترجمه شده و مسیو بوشه Boucher خاور شناس فرانسوی (به سال 1870) در پاریس آنرا طبع کرده و این لغت موانید در صفحه 238 قسمت عربی و ص 717 قسمت فرانسوی آن یاد شده و این مرد فاضل پنداشته است که این لغتی است فارسی و با دال غیر منقوط درست است و عرب آنرا با ذال کرده و جمع بسته و مفرد آن مانده است و این نظریه ایست درست و نظائر آن کلمه استاذ، تلمیذ، فالوذج، فولاذ، بغداذ، کلواذ، مروالروذ است  که در فارسی همه با دال غیر منقوط اند  و این مانده در فارسی از مصدر مانیدن است به معنای بقاء و عرب آنرا جمع بسته و دال را با ذال مبدل کرد، چونانکه تعریب را رسم است (ز) .

18 - بی خبران که می گویند ایرانیان بیش از اسلام شعر نداشتند و گفته مسعودی و دگر مورخین را نیز منکرند، اگر مایل هستید این معنی را از "جاحظ" بپذیرند(رجوع شود به صفحه 52 جلد یکم شاهنامه نوبخت)  و گروهی از مورخین و محققین عرب خود معتقدند که هیچ عربی پیش از اسلام شعر نگفته و معلقات و دگر منظوماتی که به عهد جاهلیت نسبت دهند، ساخته قرون اولیه اسلامی است و نگارنده در بدایت عمر نزد استاد خود شیخ عبدالرحمن کویتی- که از ادبای معروف عراق و حجاز بود -  تلمذ می کردم و روزی ابیات عنتره عبسی را به رسم قرائت می خواندم تا باین بیت رسیدم که گوید:

خلق الرمح لکفی             و حسام الهندوانی

و معی فی المهدکانا  فوق صدری یونساتی

شیخ - که خود عرب خالص بود و هم در باره نژآد و نسب بسیار متعصب -  گفت: این ابیات را هرگز مردی بدوی "بیابانی" نتواند گفتن و این قبیل ابیات ساخته عصر اسلامی است و بیش از اسلام زبان عرب را این سلیسی و روانی نبوده است .

و مهمترین گواه اینکه عرب تا آغاز اسلام شعر را نشناخته و از نثر تمیز نداده است.  تصریح قران است که :  "و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له" . یعنی : خداوند میفرماید : "ما شعر گفتن را به پیغمبر خود نیاموختیم و شاعری هم برای او نه درخوراست" .  و وجه نزول این آیه بر طبق تصریح تمام مفسرین این است که عربها آیات قران را شعر میدانستند و پیغمبر (ص) را شاعر میخواندند .  در صورتیکه شعر اقسامی و اوصافی دارد که مبنای آنها بر استعارت و مجاز گوئی است و آیات قرانی احکام اند و بجز در چند جمله، آهنگی و وزنی مشهود نیست (ن).

19 - کلمه " کنیز"  نه به آن معنایی است که لغت نویسان نوشته اند و در فارسی نو به کار رفته است. زیرا ایرانیان را چنین رسمی نبود که مردی یا زنی را به خریدن یا فروختن بگذارند و آدمی را چون کالا پندارند و بر خلاف سایر ملل از قبیل یونانیان و رومیان که برای زنان و مردان خریده و فروخته نام های متعددی داشتند در فارسی قدیم و زبان پهلوی هرگز لغتی با این مفهوم دیده نشده است و لغت "خریده" را که عربها از فرهنگ فارسی گرفته اند و در باره آدمی بکار برده اند، در زبان فارسی به معنای متاع خریده است و کلمه "زر خرید" نیز محدث است یعنی لغتی است نوساخته و از متاخرین.  کلمه بنده یعنی بندی و به معنای محبوس و زندانی است و کلمه "برده" نیز به معنای اسیر است و از "بردن" مشتق و جدا شده است و جهل لغت نویسان و بنای این کار که در دوره های هرج و مرج و اشغال ایران پدید آمده است، این جمله لغات را به معنای عبد و عبید و Sklav " " و امثال آنها پنداشته اند. از جمله لغات مشتبه همین کلمه "کنیز" است که به معنای دختر خانه است که مرکب از "کنی" و "زن" یعنی "خانه زن"  و در برخی از دیالکت ها "خینیز" به کار میرود و در محال خراسان نیز خانه را "خینه  China" می خوانند و معلوم است که خن و کن و شن هر سه به معنای محل و مسکن (و خانه) است.  ازیرا "خینه زن" و  "کینه زن" یعنی "زن خانه" و به معنای دخترک و با همان معنا و مفهومی که در زبان آلمانی و بگونه مادشن Madchen به کار میرود زیرا کلمه مادشن نیز مرکب است از "ماد" که بمعنای زن است (و در فارسی نیز بگونه ماده Mada) و از "شن" که به معنای خانه و محل است.  البته معلوم است که این دو جزء در آلمانی نو بطور انفراد چنین معنائی ندارند ولی در زبان گوتیک و "A.H.D  " که از آریائی غربی و نوردیک منشعب شده، بهمین مفهوم بوده اند و باید دانستن که این کلمه در زبان آلمانی هم به معنای خدمتکار جوان (دخترک) به کار میرود و هم به معنای دختر باکره . ولی در زبان فارسی کنیز و کنیزک فقط به معنای خدمتکار جوان (دخترک مستخدم) به کار می رود و برای مفهوم دوم یعنی دختر باکره از قدیم کلمه "دوشیزه" بیاد مانده است که اصل آن "پادشوزن" یعنی زن باکره است. زیرا shu بمعنای شوهر است و دشو ملخص padeschu یعنی ضد شو  و "شوزن" را در مصطلح طبی به زن شوی رفته گفته اند یعنی "تاریک زن.  و " پادشو زن = Pade. Sehu. Zan " را به زن شوی نرفته (یعنی روشن زن) اطلاق کرده اند و کلمه پاد در هر ترکیبی به معنای ضد و معنای نفی آمده است چونانکه در کلمه پادزهر این معنا مفهوم میگردد و مخفف آن "د = CE"  در کلمه دوشیزه و اکثر کلمات اروپائی مشهودست (ن).

19 - 1-  به نظر می رسد که نظر جناب آفای نو بخت همراه با تعصب بیان شده است. زیرا:

یکم -  کنیز و کنیزک در ادبیات فارسی کهن به دو معنی بکار رفته است:

الف – دوشیزه ( معنی آمده  در اوستا و زبان پهلوی) و نیز به معنی دختران و بانوان دربار و زنان شاهان و اعیان. چنانکه در کارنامه اردشیر بابکان از دختر اردوان که زن اردشیر است با واژه " کنیچک" نام برده شده است.

ب – به معنی برده چنانکه در شاهنامه، افراسیاب برای آشتی با سیاوش و رستم به گرسیوز گوید :

به نزد سیاوش برخواسته 

زهر چیز گنجی بیاراسته

غلام و کنیزک ببر هم دویست        

بگویش که با تو مرا جنگ نیست

(به نقل از فرهنگ شاهنامه فردوسی "واژه نامک"،  عبدالحسین نوشین،  تهران، انتشارات دنیا، چاپ دوم 1363 و همچنین رجوع شود به لغت نامه دهخدا، که شاهد های دیگر از شاهنامه و تاریخ بلعمی و فارسنامه ابن بلخی آورده است.

دوم-  درمورد شواهد وجود برده داری در ایران باستان نقل های زیر، نظر خلاف نظر ایشان را اثبات میکند:

1 - بیشتر مردان میلتوس کشته شدند و زنها و بچه هایشان را به بردگی بردند بازماندگان را به شوش فرستادند و سرانجام داریوش آنها را در امپه نزدیک دهانه دجله نشاند. ( تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ا. ت. اومستد، ترجمه دکتر محمد مقدم، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم 1372 ، ص 213 )

2-   این بار بابلیان و مادیها اقدامات خویش را هم آهنگ ساخته بودند ... سرانجام در ماه آب بر اثر حمله سختی متحدان وارد نینوا شدند... هر که قادر به حمل سلاح بود کشته شد و دیگران را به بردگی بردند... زنان بزرگان را مجبور میکردند با دامن دریده حرکت کرده به بردگی روند .... (تاریخ ماد، ا. م. دیاکونوف، ترجمه کریم کشاورز، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345 - ص 377 الی 380 )

3-  شاهپور به قهر و غلبه وارد شهر گردید، بواسطه تلفات زیادی که داده بود از جا در رفته حکم قتل عام داد، افسران رومی که دستگیر شدند مصلوب و به اسیری و بردگی دچار گردیدند ... (تاریخ ایران، جلد اول، ژنرال سرپرسی سایکس، ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی، تهران ، انتشارات علمی، چاپ دوم 1320 – ص  570)

 4- همچنین در کتاب ایران باستان، حسن پیرنیا (مشیرالدوله)،  تهران، انتشارات دنیای کتاب، چاپ دوم، 1362 ، نیز گزارشات متفاوتی در این باره دیده می شود:  هدیه فرستادن سالانه 5 پسر بچه حبشی و نیز یک صد پسر بچه و صد دختر کلخیدی (گرجستان غربی امروزی) بعنوان برده در زمان داریوش هخامنشی ( ج 2 – ص 1475 ) از این دست است و نیز در ج 3 – ص 2135 می خوانیم : " ... در این جنگ (میان مهرداد چهارم و سلوکس دوم) بیست هزار نفر مقدونی تلف شد و زن غیرعقدی سلوکس، که میستا نام داشت اسیر گردید، او را به بازار برده فروشی در شهر رُدِس فرستادند ولی چون خود را نامید، رودسی ها او را شناختند و باز خریده نزد سکلوس روانه داشتند.." (م) . 

20 - ثبت هدایای آورندگان در دفتر مخصوص و وجود این شرط عرفی قراردادی که اگر روزی برای صاحب هدیه مشکلی روی دهد به دفتر مخصوص مراجعه و چند برابرش به او کمک گردد و اگر اتفاقاً پرداخت نشود، آورنده هدیه حق داشته باشد دفتر دربار را یاد آوری کند؛ شبیه تأسیس عقد "بیمه" امروزی است،  تا نظر خواندگان چه باشد (م)

21 - جمله "از نرخ تا مستزاد"  یعنی : "از واحد پول طلا تا آخرین مسکوک آن واحد"  و "نرخ"  به معنای واحد پول است، مثلاً مارک طلا یا دولار  یا پوند انگلیسی و نصف آنها و ثلث آنها و ربع آنها و عشر هریک عبارتند از "نرخ و مستزاد" و مستزاد کلمه ایست که عرب بجای "وید" گرفته است.  و  "وید"  به اصطلاح عصر ساسانی کسور واحد پول است و اختیار کلمه مستزاد بدان جهت است که "وید"  کلمه ایست سخت نامانوس و از هزار سال باین طرف متروک مانده و فقط "بلادزدی" آن را در فتوح البلدان یاد کرده است و لغت نویسان ما این کلمه را نیز مانند بسیاری از لغت ها به خطا معنی کرده و به معنای نقص "!" دانسته اند  و جاحظ به جای این منظور کلمه "منظومه" را اختیار کرده است و عبارت او چنین است :  " امر الملک ان توخذ اترجة فتملا دنانیر منظومة" و البته بر کسانی که زبان عربی را می دانند پوشیده نیست که فهم این معنی ازین کلمه برای همه کس میسر نیست (ن) .

22- ستون کردن یا به گونه دیگر "استانیدن " بمعنی عمود ساختن و چیزی را عمودی بر زمین نهادن و کلمه استون در فارسی قدیم به معنای سنگ است چونانکه " Stein اشتین " در آلمانی بهمین معنی و مصدر "اشتهن  Stehen " در المانی .  استودن  "در فارسی- فارسی نو استادن" بمعنای توقف و عدم حرکت و رکود و ثابت ماندن از همین کلمه جدا شده است ولی لغت "آستان" و "آستانه " به معنای استونگاه اند ، یعنی به مفهوم محل اند ولی استون و اشتین هر دو حالّ هستند (ن) . 

23 - جاحظ پیش ازین (ص 178 تا 181  کتاب تاج) منصور عباسی را به کرم"؟!!" ستوده بود: " و او دوازده هزار صندوق جامه های دوخته و نادوخته به خزانه داشت و با همه اینها کهن جامه خود را با دست خویشتن رقعه میزد و وصله میکرد و آن جامه ها همچنان بود تا بمرد و مورخین نوشته اند که مردی از عراق به مدینه رفت و به محضر جعفربن محمد صادق درآمد و جعفر از احوال بغداد و منصور بپرسید و آن مرد گفت او هزاران هزار هزار دینار و درم دارد و هزاران هزار جامه فاخر اندوخته است ولی همیشه برتن خود پلاسی دارد کهنه و پوسیده. جعفربن محمد دو دست خود را به جانب آسمان برافراخته،  فرمود خدای را شکر که در عین توانگری و غنا او را فقیر و بینوا کرده است. (رجوع شود به تاریخ الخمیس و  محاضرات راغب و   فخری ابن الطقطقی و ابن خلدون و هانری لامنس و به شاهنامه نوبخت جلد سوم  ص 6 و 61 و چهارم ص 28 که نگارنده تمام منقولات مورخین را در آنجا یاد کرده ام (ن) .

24- عبارت جاحظ چنین است : "الخز و الوشی و الملحم" .  خز معرب کژ  یعنی جامه ابریشمی   و   وشی یعنی منقش که نویسنده آن را با نگارین ترجمه کردم- و ملحم جامه ئی بوده است بافته از نخ و ابریشم و این را بفارسی دوپود نامیده اند و این لغت را ابن خالویه در کتاب "لیس" و جلال الدین سیوطی در "المزهز" یاد کرده اند.  عرب، کلمه  "ملحم" را بضم میم و فتح "ها " بر همین نوع اطلاق کرده است،  یعنی آنچه تارش ابریشم و پودش نخ باشد (ن).

25 - در نسخه ص "جامه شاپوری" (ز).

26 -  گویا در عبارت جاحظ تحریفی روی داده باشد زیرا وقتی که پادشاه در مهرگان یعنی آغاز سرما جامه ابریشمی و نگارین و دو پود بپوشد معنایش چنین است که جامه تابستانی پوشیده است و بنابراین می بایدی در نوروز که آغاز بهار و گرماست جامه زمستانی بپوشد و بنابر این میتوان گفتن که نسخه "ص" که به جای جامه نازک، جامه شاپوری نوشته است به اصل نزدیکتر است. زیرا شاپوری جامه بوده است نسبتاً ضخیم و تا عصر مظفر الدین شاه مانند دارائی و  د گر پارچه ها در ایران بافته می شد (ن) .


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/10 ساعت 12:41 | لينک ثابت |

دیدار نوروزی با استاد سید محمد روحانی

دیدار نورورزی با استاد سید محمد روحانی

نوشته ی محمد مهدی حسنی 

 سید محمد روحانی

یکی از دید و بازدید های تعطیلات نوروزی امسال دیدار با سید محمد روحانی بود، شنیده بودم که کسالت استاد بیشتر شده است، به اتفاق دوستی پزشک و همسران خود به دیدارش رفتیم، خوشبختانه، حال وی از زمان دیدار قبلی - در بهمن ماه پارسال -  بهتر بود. استاد روحانی به اتفاق همدم و انیس همیشه اش (فرخ خانم) در آپارتمانی ساده و نه چندان بزرگ زندگی می کند. پیرمرد بر خلاف عظمت اندیشه و روح، در قالب مادی، مشتی پوست و استخوان است، او زیبا، محکم و متین و گرم سخن می گوید و آنگاه که لب باز می کند نگاه نافذ و مهربانانه او با آهنگ کلامش همنواست.

هرچند در زندگی سختی و مرارت بسیار دیده است که از این دست،  پذیرش ابتلا و آزمایش فقدان دو فرزند جوانش است، با این همه کوهبیدیلی به دید می رسد که در دشت بزرگ و پر پائیز زندگی، پابرجا و استوار، آزادانه نفس می کشد و راه بالا و عشق را می رود .

مصاحبت با استاد، پرسیدن و انتظاری پاسخ او،  برای من و هر دیدار کننده ای، نشاط آور و مستی فزون است.

می گوید رنج کهن سالی و مرارت بیماری از علاقه او به کار و تحقیق نکاسته است و  در حال حاضر در باره قرآن کریم می اندیشد و می نویسد. 

زندگی نامه (بیوگرافی) استاد:

بنا به گفته استاد وی در سال 1308 خورشیدی در خانواده ای روحانی و در دیار گناباد دیده به جهان گشود.  پس از آموختن قران در مکتب خانه، به دبستان رفت. تنها پس از سه سال تحصیلی و در شهریور 1320  گنابادی ها (بقول خودش جویمندی ها) پدر او را برای پیش نمازی به مرکز شهر خواندند و تالی آن،  بازماندن استاد از آموزش نوین بود.  وی پس از خواندن کتاب نصاب الصبیان و جامع المقدمات در نزد پدر ، در پائیز 1322 برای ادامه تحصیل راهی مشهد شد.  ادبیات عرب، منطق، فلسفه، عرفان اسلامی، سطوح فقه و اصول را در درازی هشت سال فرا گرفت و از سال 1329 به حوزه دروس خارج  فقه و اصول استاد وارسته و زاهد راستین مرحوم  آیت الله آقا میرزا جواد آقا تهرانی راه یافت و چون مرحوم آیت الله حاج سید محمد هادی میلانی به مشهد مشرف گردید، در جلسات درس خارج فقه ایشان نیز حاضر شد .

فعالیت های سیاسی استاد در دوران حکومت ملی شادروان دکتر محمد مصدق، باعث شد تا پس از کودتای 28 مرداد و بازگشت عمال رژیم گذشته، راه هجرت را گزیند، پس مشهد را به مقصد قم ترک کرد، در آنجا از محضر آیات عظام حوزه علمیه قم به ویژه حضرت آیت الله العظمی بروجردی (قه) در درس خارج فقه و درس خارج اصول، بهره برد و چون آبها از آسیاب افتاد، نزدیک یکسال و اندی بعد، دوباره به مشهد بازگشت و تا سال 1335 چون گذشته به شاگردی شادروانان: آیت الله تهرانی و آیت الله میلانی نشست،  آنگاه در سال 1337 با دیپلم مدرسی به خدمت آموزش و پرورش گناباد در آمد و پس از گرفتن دیپلم ادبی در سال 1349 به دانشکده ادبیات مشهد راه یافت و در سال 1353 در رشته زبان و ادبیات فارسی فارغ التحصیل گردید.

استاد محمد روحانی تا سال 1369 که از خدمت دولتی بازنشسته شد ضمن انجام کارهای علمی،  به تدریس ادبیات فارسی و نیز عربی، در دبیرستانهای مشهد مشغول بود.

آثار و فعالیتهای فرهنگی و ادبی استاد:

سوای نوشته ها و نقدهای ادبی فراوانی که از وی در نشریات مختلف کشور به چاپ رسیده است و نیز ویرایش چند کتاب درسی دبستانی و دبیرستانی از جمله عربی ششم ادبی قدیم، دینی دوم دبیرستان ، تاریخ ششم ابتدائی و غیره، دیگر آثار منتشره استاد بشرح ذیل است :

1 – ترجمه شاهنامه کهن (پارسی تاریخ غررالسیر ) حسین بن محمد ثعالبی مرغنی (در گذشته به سال 429 ھ. ق. ) که در سال 1372 توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد منتشر شده است.  در این کتاب استاد، با خامه زیبای خود و با اسلوب و جمال ادبی نزدیک به زبان حماسی فردوسی پاکزاد و حفظ امانت و اصل منظور صاحب اثر، اثری نفیس و یگانه را به قشر کتاب خوان و فرهنگ دوست ایرانی ارمغان داده است .

2 – ترجمه تاریخ بخارا (از کهن ترین روزگاران تا کنون)، نوشته آرمینیوس وامبری که در سال 1380 از سوی انتشارات صدا و سیمای ج.ا.ا. (سروش) به زیور طبع آراسته شده است .

3 – ترجمه الاشباه و النظایر فی القران الکریم، نوشته مقاتل بن سلیمان بلخی (به همراه آقای دکتر محمد علوی مقدم)  که در سال 1380 توسط شرکت انتشارات علمی و فرهنگی چاپ شده است.

4 – ویراستاری علمی کتاب نفیس قصص الانبیاء،  نوشته شیخ ابوالحسن بن الهیصم البوشنجی نابی،  با ترجمه کهن محمد بن اسعد بن عبدالله الحنفی التستری، که به تصحیح و تحقیق دکتر سید عباس محمد زاده در سال 1384 بوسیله انتشارات دانشگاه فردوسی منتشر شده است .

5 – تالیف رساله ای تحقیقی در باره تصوف و دراویش گنابادی

6 – دسته بندی موضوعی غزلهای حافظ

و بالاخره ویرایش ادبی کتب متعدد دانشگاهی، در کارنامه ادبی و فرهنگی استاد به چشم می خورد.

امید دارم که سایه او سالهای دراز دیگر بر سر فرهنگ و ادب این کشور و ما و خانواده اش بماناد.  آمین یا رب العالمین

پدید آمدن نوروز از زبان ثعالبی مرغنی، با خامه ی استاد روحانی:

در پایان قسمتی از ترجمه تاریخ غررالسیر ثعالبی را که اشاره به داستان پدید آمدن نوروز به روزگار پادشاهی جمشید دارد و مناسب این روزهای خجسته است،  از صفحه های 44 و 45 شاهنامه کهن باز گو می کنیم:

" ...  چون جم به پادشاهی جهان رسید و پری و مردم رام او شدند، برای آنان سخنرانی کرد و گفت: من برای ویژگی هایی که خداوند برمن ارزانی داشته و فروغی که به من داده است، پادشاه شما شده ام، تا زمین را آباد سازم و مردم را بی بیم و آسوده گردانم و داد بگسترانم، دهش بسیار کنم و نیکی ها را زنده کنم و بدی را از میان بردارم.

مردم او را نماز بردند و از پادشاهی او شادیها کردند. بدین سان جم،  داد و دهش ورزیده و مردم را به ساختن جنگ افزار و زین افزار و ساز و برگ راه نمود. نیز مردم را به رشتن ابریشم و کژ و کتان و پنبه فرمان داد تا از آنها پارچه ها دوزند و جامه ها پوشند .

جم مردم را به رده های گونه گون بخش کرد : ردۀ لشکریان که دفاع کننده از شرف و رادی باشند و ردۀ دانشومندان که به دانش دین و دانش تن پای ورزند و ردۀ نویسندگان و شمارگران و بازرگانان و پیشه وران. آن گاه فرمان داد که هر رده ای به کار بایسته خویش پردازد و از مرز و اندازه خود در نگذرد.

سپس با دیوان نافرمان، نبرد کرد و آنها را برانداخت و بسیاری از ایشان را بکشت، چندان که بر آنها چیره گردید و آنان را به بند کشید و گوشمالی داد و آنها را به کار کندن و بریدن سنگها بر گماشت و به ساختن سنگ مرمر و گچ و نوره و آهک واداشت و از آنان در ساختن ساختمانهای بلند، کاخهای برافراشته و گرمابه ها و چرخ های آبکشی و آسیاب ها و بستن پل و بیرون آوردن زر و سیم و سرب از کانها بهره گرفت. سپس آنها را به بهره بردن از مشک و عنبر و دیگر بوی های خوش راهنمایی کرد و از سود بردن از همه گونه داروها را به ایشان آموخت . نیز به آنان یاد داد که چگونه داروها را از جاهای دور گرد آورند و آنها را در هم آمیزند و در پزشکی از آنها بهره گیرند. نیز به ساختن قایق و کشتی و دیگر افزارهای ترابری دریایی فرمان داد و به مردم دریانوردی و بیرون کشیدن گوهرهای دریایی آموخت .

آن گاه فرمان داد که گردونه ای از عاج و ساج بسازند و آن را به دیبا فرش کنند. سپس بر آن سوار شد و دیوان را فرمود که او را برگیرند و به میان آسمان و زمین ببرند و با همان چرخ یک روزه از راه هوا از دماوند به بابل آمد. این رخداد در نخستین روز فروردین از نخستین ماه بهار پیش آمد که آغاز سال و هنگام تازگی جهان و زنده شدن زمین پس از مرگ آن است. مردم این روز را روز نو و جشن فرخنده نامیدند و سرافرازی فراهم و پادشاهی شگرف کشور دانستند و آن را به سان بزرگترین جشن ها برگزیدند و نوروزش نامیدند و خدای گرامی را برای اینکه چنین جایگاه ارجمندی به پادشاهان بخشیده است، سپاس گفتند و نیز خداوند را که به فرخندگی جمشید به آنان روزی بخشیده و در سایه او آنان را در ناز و آسایش جای داده، ستایش کردند و به جشن و رامش و شادخواری و پایکوبی پرداختند و داد این جشن خجسته را بدادند.... "

نوشته : محمد مهدی حسنی 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/08 ساعت 12:44 | لينک ثابت |

دید و بازدید عید با رضا افضلی

 

دید و بازدید عید با رضا افضلی

نوشته ی  محمد مهدی حسنی

دیشب با انبازی اهل و عیال برای دید و بازدید عید به خانه رضا افضلی شاعر و پژوهشگر خراسانی رفتیم.  همان جا مطلع شدم او هم وبلاگ نویس شده است. خدا را شکر نسل پدرها و جوان های قدیم  کم کم در می یابند که اینترنت و دنیای مجازی، حاصل ناموس تطور و تکامل است و گزیری از ایجاد دوستی و مودت با آن ندارند بنده پیش تر نیز به بهانه ای شبیه سخن امروز را گفته ام .  به تأسی از "شاه بدخشانی" که گوید :

     گویند که هرکه یافت حرفی نزند              نی نی غلط است هر چه یابد گوید

 بچه آدمیزاد ( افضلی ادیب که جای خود را دارد و استادِ فرشته است) باید حرف زند و در دنیای وانفسای امروزی که تالی و پیروی دنیای مجازی است،  برغم نظر بزرگی چون "با یزید بسطامی"  ساکن سرای سکوت نباشد و همچون فوجی نیشابوری ( شاعر بیت : جهانی مختصر خواهم که در آن / همین جای من و جای تو باشد) خلق و خویی را که اختیار نکند تا نمّامان و سخن چینان گویند طالب جهانی مختصر است. باید فریاد زند و عرض اندام کند تا خانه اش دق الباب شود، حق با مرزا صائب ست که می گوید :

خموش هرکه شد از قال و قیل ها وارست          نمی زنند دری را که از برون بسته است

وقتی آموزندگان و جوان های قدیمی چون افضلی با مانیتور و مودم و صفحه کلید همراه و همگام  می شوند.  تجربه می کنند و می بینند در مقابلشان و در اتاقی ساکت،  همنشین و همدمشان  یکی – رایانه - ، لیکن با میلیاردها دهان است ، و تو پنداری همین مقدار گوش دارد. تازه متوجه می شوند. که چرا تاکنون پاره های دل و دست پروده شان آنان را کم سواد، بل بی سواد؛  فرض کرده و می کنند. وچرا ورای آنان می نشییند. غافل از اینکه :

گر نشستی ورای خاقــــــانی          نه ورا عیب و نه تورا هنرست.

برای امثال ما که جفت مان در منزل و بیخ گوشمان و ور دلمان هست و چت هم نمی کنیم، دنیای مجازی بی هیچ خطر و دغدغه است.  چه فرقی می کند که در رایانه آن طرفی،  شیر واقعی است که در رگهایش خون جریان دارد؛ و یا شیر علم، که حمله اش،  دمبدم از باد است.   آیا " خود تعریف کرده لیلی" واقعاً جوان و زیبا و رعناست، یا خدای ناکرده : "نامادربزرگ پدری همسایه کناری" ست،  که عمرش آفتاب لب بام است.  

یه هر صورت بنده از اینکه افضلی هم وبلاگ نویس شده است خوشحالم.   متاع او را خریداران بسیارست. امیدوارم  در اوان بازنشستگی از دانشگاه،  سالها تلمبه کوچک میان سینه اش کار کند، در پشت میز کارش در خانه بنشیند و چشمه ای شود، که  هماره جوشان باشد.

می دانم  آروزی او رسیدن به بیکرانگی دریاست، با گزینش طریق تازه، دیگر زحمت پائین آمدن از کوه و گذشتن از دشت و صحرا، و دغدغه فرو رفتن در زمین سست و ماسه ای، و رنج کاهیدن و گم شدن،  برایش به پایان آمده است.  او در طرفه العین،  از مبداء به مقصد می رسد و تو گویی اهل کرامت و طی الارض شده و دل دریایی اش بیشتر می تپد و ساحل را برای دیگران  و صد البته برای امثال من  می گذارد .

نهنگی بچه خود را چه خوش گفت                  بدین ما حرام آمد کرانه

بموج آویز و از ساحل بپرهیز                        همه دریاست ما را آشیانه (علامه اقبال لاهوری)

بگذریم، داعیه نوشته حاضر ادامه عید دیدنی دیشب با افضلی است و به ذوق آمدن از دید و بازدید امروز با او در وبلاگش و گرنه مراد من خدای ناکرده عرض اندام در برابر او نیست. چون پیش تر در رساله "  قلندر نامه "  تالیف گرانقدر خواجه عبداله...انصاری،  به مناسبت رعایت امثال او از جانب نو خاستگان همچون من،  خوانده ام که :

" ...  هر که خوار دارد پیران را، زود هیزم شود میزان را؛  همچو درخت کدوی،  که در اوان جوانی چند روزی خود نمایی کند.  و در سهل روزی بر شجره دیرینه و درخت صد سالینه بر آورد و برآید خود را به جهانیان نماید و گوید که منم در این قرارگاه سفلی نقاب از تراب نمودم و قبضه سابقین در ربودم   درخت گوید :  ای که مغرور خود نمایی، اما بی ادبی ، بسردر آیی.  باش تا به فرمان الهی وزان شود مرمر تیر ماهی،  خود را بینی،  افتاده،  عنان زبان بر تو گشاده،  میراث این سخن جامع اما سر مانع ،  ای مسامع اگر داری و قاری از پیران مدار عاری،  که پیری همه شیب و نوری است و جوانی همه عیب و دوری است ..."

 به هر حال، بنده با همین سر بی کلاه پر دار و دماغ معمولی، حضور افضلی را در دنیای مجازی مغتنم می دانم و در پایان برای حسن ختام و پیشواز بهار ، و شناسایی او برای اهل زمخت قضاوت و وکالت، آخرین شعر ( بهاریه) منتشر شده در وبلاگش "شعرها و حرف ها" را که خود "باده ی باران" نامیده، و به سید مهدی سیّدی پیشکش نموده است، در پی می آورم :

 باد بهار آمد و من بي خود و بي خويشتنم

داده ز ابريشمِ خود باز يكي پيرهنم

 باغ طرب را به ميان، چون كمري نقره اي ام

جوي زلالي شده ام، گر چه شكن در شكنم

 آبِ به باغ آمده ام، مي بَرَدم موج زمان

گر نكنم غلغله اي، سود چه از آمدنم؟

 مرغك خوش نغمه! بخوان بر سر هر شاخه ی من

تا كه نيفكنده زمان همچو درختي كهنم

 بارش برفي كه وَزَد بر سر و بر چهره ی من

قوي سپيدي كند اين زاغِ سياه ذقنم

 رشته ی پيري به رُخم پرده ی توري فِكند

تا كه در آيينه دگر،خود نشناسم كه منم

موي سپيد آمده هان باده بده زان كه دگر

دست ندارد ز سرم تا كه نبافد كفنم

 دزدِ جواهر شده هر سال و مَهي تا كه بَرَد

گوهرِ ناب صدف از، مِجري سرخِ دهنم

 گله ی موري خورَدَم، چون خوره، اما به نهان

تا كه به ناگه، به دمي ريزم و درهم شكنم

بستري از گُل بفِكن در وسطِِ سبزه مرا

تا به تمامي نشده خونِ جواني ز تنم

 تازه بهارا، تو مگر رنج و غم از دل ببري

جوي زلالم كني و غَلْتْ دهي در چمنم

 عاشقِ آن جام تو و باده ی باران توام

باده بده باده بده، تا حَدِبي خود شدنم.

                                                    رضا افضلی      1۶/2/67  


یاداشت الحاقی :

پس از گذاردن نوشته بالا در وبلاگ، استاد افضلی امیلی برای اینجانب گسیل داشت. هرچند وی بر قید "دور از چشم دیگران و به طور خصوصی" بودن امیل ارسال شده، تاکید داشت. لیکن به گمان نزدیک به درستی(ظن متاخم بر یقین)، تذکر وی ازجنبه رعایت حال حقیر است، از این رو آگاه کردن خوانندگان از اندرون آن بی اشکال است.

واقعیت این است که جنس دل افضلی مانند خیالش نازک است و این را کم و بیش برخی از دوستان مشترک می دانند، بنا بر این بایسته است که نوشته و توضیح حاضر از عرصه عدم به پهنه وجود راه پیدا کند و حکماً به حدّ و اندازه توضیح استاد افضلی، به خود رنگ پوزش گیرد.

افضلی شاید گمان کرده باشد، در یادداشت بالا، او را از دانش و فن رایانه بی نصیب دانسته ام، چون احتمال دارد که همه جریان، پای دل نازکی افضلی نباشد و سایر خوانندگان وبلاگ نیز خدای ناکرده همین برداشت را کنند (فرض محال که محال نیست)، بنابراین ناگزیر به آوردن این تکمله است :

افضلی ضمن نامه برقی خود، نوشته است:   "... ازنظر اطلاع بیشتر آن دوست محترم من با کارها و هنر های ibm ازسال 1348به بعد، درحسابداری دانشکده پزشکی (که لیست های حقوقی دانشگاهیان از دستنویس به کامپوتری تبدیل شد) آشنا شدم. از سال1352و در دوران دانشجویی ام در دانشکده ادبیات، با دستگاه بزرگ ibm اجاره ای که در پردیس دانشگاه نصب شده بود آشنایی بیشتری یافتم. با رایانه و اینترنت از همان اوایل ورود رایانه های خانگی به ایران و رسیدن آن به مشهد، در دانشکده ادبیات و کتابخانه آن و کتابخانة مرکزی دانشگاه فردوسی دمخور شدم.

درکلاس های درس خود، راه استفاده از این شگفت انگیزترین اختراع قرن را به دانشجویانم آموخته ام. به آنان در تمام درس ها بویژه «درس مرجع شناسی وروش تحقیق» شیوه ی پژوهش و جستجو را یاد داده و از آنان خواسته ام که تحقیق کلاسی خود را روی cd بریزند و به من تحویل دهند. حتی در مقاله ای چاپ شده در روزنامه ایران (معرفی کتاب جاودانه ها) و دربرخی از شعرهایم از رایانه و جهان رایانه(اینترنت) سخن گفته ام.

بنابراین، همین یکی دو روز نیست که به نتیجه کم دانی و یا نادانی خود رسیده باشم. از کتابخانه تخصصی دانشکده ادبیات سال های دراز حقوق می گرفتم که کتاب بخوانم و فهرست نویسی کنم و سفارش دهم و ... و از سال 63 در همان دانشکده و دانشکده های دیگر دانشگاه فردوسی و دانشگاه های دیگر تدریس کنم و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد شوم. به هر حال دانشجویانم همواره مثل شما دوست قدیمی ام ، به موی سپید این کمترین احترام گذاشته اند. .... "  

همچنین افضلی با گذری بر مطالب وبلاگ حقیر، ایراداتی از قبیل وجود اشتباهات تایپی بسیار در نوشته ها، لزوم دوباره ی بازبینی و مقابله متون ادبی با منابع آن به دلیل برخی غلط های چاپی و غیر چاپی (مثل جابه جا شدن کلمات) و ضرورت ویرایش ادبی نوشته ها و ... را تذکر داده است (در این باره ضمن پذیرش انتقاد ایشان، چون از ناحیه دوستان ادیب دیگر هم تذکر داده شده است در محل خود و جای دیگر سخن خواهم گفت.).

هرچند در نوشته بالا، به طور ویژه از وی سخن گفته ام،  ولی روشن است، که روی سخن بنده شخص ایشان نیست و موضوع بیگانه بودن میان سالانی همچون بنده و پیرانی همچون افضلی با پدیده رایانه و اینترنت، درد مشترکی است که جای فریاد زدن دارد.

بنده به جرات می گویم که اکثریت غالب اندیشمندان و نخبگان ما، چه در عرصه فرهنگ و ادبیات و چه در سایر عرصه های دیگر علوم اجتماعی و فنون ( به استثناء عالم سیاست، که ظاهراً و لابد علم آقایان باید به روز باشد)، با این پدیده نو ظهور بیگانه اند، چنانکه خیلی از همکاران وکیل این جانب و نیز دوستان ادیب و قاضی، هرگاه به خاموش کردن کامپیوتر خانه شان ناچار شوند، سیم رابط برق دستگاه مادر مرده را از پریز در می آورند. از این رو وبلاگ دار شدن افضلی، تنها بهانه و دستاویزی برای این جانب بود تا بار دیگر و با مخاطبان خود و بصورت عام،  از نقصان و عیب عمومی پیش گفته، سخنی بگویم و ازغربت و اندکی اندیشه های جدی و راستی تر در دنیای مجازی درد دلی کرده باشم،  وگرنه خود افضلی نیز معترف است که در بیان همین منظور،  با وام گرفتن سخنان بزرگانی نظیر خاقانی و خواجه عبدالله انصاری، راه احتیاط را پیموده و حرمت پیش کسوتی و استادی اش را از دل به زبان آورده ام .

امیدوارم تالی نوشته بالا، سوء تفاهم پیش آمده را رفع کند، تا خدای ناکرده آواز مجازی بنده باعث نشود، هیچ یک از دوستان به ویژه افضلی،  زیبق در گوش کنند و یا در پی دری گشوده برای رفتن باشند*

 --------------------------------------------------------------

* مفهوم را از گلستان سعدی وام ستانده ام:

چون در آواز آمد آن بربط سرای                 کدخدا را گفتم: از بهر خدای

زیبقم در گوش کن تا نشنوم                    یا درم بگشای تا بیرون روم 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/02 ساعت 12:50 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز

درباره ي ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پيوند هاي روزانه

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرين پست ها

شنا در دریا و تظاهر به روزه خواری
نقشه ی ایران (شعر)
فلسفه نام گذاری گل پسر(داستان و خاطره طنز)
گذر عمر در سه اپیزود (شعر)
دانلود رایگان قوانین و مقررات
مباحثی از حقوق ثبت 5 - مقررات ثبتی حاکم بر اراضی موات
تصویر طنز 27– باد آورده
پنج داستان کوتاه طنز (فابل) از جمیز تربر
حسرت - غزلی تازه از نجوا
دیوان بلخ 3 - کنکاش ضرب المثل
دیوان بلخ 2 - تعزیه دیوان بلخ
دیوان بلخ 1 - زندگی نامه محمد علی افراشته
امید کُشی
هجرانی ها (یازده دوبیتی منتشر نشده از دبیری جوان)
تقدیس وکالت
نگاهی به شرح های فارسی شهاب الاخبار
وقتی حق دفاع رنگ می بازد
پرسش و پاسخ حقوقي 43 - دستور تخلیه محل تجاری
واژگان بازنده
تصویر طنز 26 – خوش رقصی
زهد ریا و می سارا
پائیز در بهار
نظرسنجی برای تغییر نام خلیج فارس؟!!
کنکاش رابطه مالی وکلای دادگستری با موکلین
کاریکاتور حقوقی 25 – خالی کردن خانه
داستان یک مکتوبه (ایمیل)
نکوداشت استاد محمد قهرمان
مرثیه ای برای خوبی
داستان طنز - دستگیری حضرت فیل
مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ dad-hassani محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط ياس تم

Free counter and web stats