تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگويم؟

روزه مریم (واکاوی یک مثل و کنایه ادبی)

روزه مریم (واکاوی یک مثل و کنایه ادبی)

 نوشته: محمد مهدی حسنی

به بهانه گرامی داشت رسیدن رمضان 1430 هـ.ق.

 

 معنی از دعوی گفتــــار قلم  را لب بست

عیسی این مهر خموشی به لب مریم زد (صائب) *1

چندی قبل مقاله ای برای یکی از روزنامه های پایتخت ارسال کردم.  در متن مقاله جمله زیر آمده بود: " .... بسیاری از صاحب نظران و اندیشمندان سیاسی ... در این باره روزه مریم گرفته اند ...".   جالب بود که سر دبیر محترم روزنامه، به دلایلی نامشخص عبارت "روزه مریم گرفته اند " را،  به "مهر سکوت بر لب دارند" تبدیل کرده بود و البته برای این جانب فرصتی پیش نیامد که دلیل این تغییر، را پرسش کنم، تا اینکه روزنامه مزبور به محاق توقیف رفت.

هر چند امروزه اصطلاح "روزه مریم" گرفتن،  کمتر بر زبان فارسی زبانان جاری میشود،  ولی پیش تر، در  ادبیات ما، آن  کنایه از سکوت کردن و  خاموشی گزیدن بود و به عنوان یک مثل سائره،  کاربرد داشته است *2  و به آن "روزه صحّت" نیز می گفتند. *3

شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر در تعلیقات خود بر کلیات شمس ، آن را "التزام سکوت و خاموشی" معنی کرده است *4 و در مصطلحات الشعرای سیا لکوتی می خوانیم: "  روزه مریم آن است که چون عیسی علیه السلام متولد شد اقربای مریم از روی تعجب به استفسار حال آمدند مریم به تعلیم غیبی به اشاره باز نمود که من روزه دارم، سخن نمی گویم.  چه در آنوقت خاموشی از شرایط صوم بوده،  هرچه می پرسید ازین مولود بپرسید عیسی جواب و سوال آن جماعت به آئینی که اسکات را کافی بود بر زبان آورد ... " *5  و در نفیسی و برهان قاطع،  کنايه از مرگ و موت هم گفته شده است. چنانکه  نظامي گنجوي در مثنوي خسرو و شيرين، آنجا که در باره مرگ مريم (همسر خسرو)، سخن می گوید کنایه مذکور را به همین معنی به کار می برد:

چون مريم، روزه مريم نگه داشت     دهان در بست از آن شكر كه شه داشت *6  

این اصطلاح،  برگرفته از یک اسطوره و واقعیت تاریخی -  مذهبی است و اشاره به  پیشامد "صمت مريم"،  مذکور در سوره مریم آیه 26 دارد : "فقولی انی نذرت للرحمن صوما فکن اکلم الیوم انسیا ". تلمیح به آبستنی مریم به دم روح القدس (جبرئیل علیه السلام) و نحوه زایش عیسی (ع) و  در ادبیات ما خوش درخشیده است و کاربرد آن به عنوان یکی از صور خیال، به قدمت شعر فارسی دری است. چنانکه تخیّل استاد کسایی در بیت زیر، چنین استادانه گرده افشانی درختان را در نتیجه باد، که باعث بارور شدن درختان می شود، به  باروری مریم از دم روح القدس تشبیه می کند  و به همین لحاظ، بیخ و بن شاخ درختان خشک را به مریم و نسیم نیمه شبان را به جبرئیل تشبیه می شود:

نسیـــم نیمه شبـــان جبرئیل گشــت مگــر         که بیخ و شاخ درختان خشک مریم کشت *7

و مسعود سعد سلمان، به همان سیاق زادن گل از خاک را به عیسی و باد صبا را به جبرئیل تشبیه میکند:

مگر که بود  دم جبرئیــــــــل،  باد صبا          که همچو عیسی مریم،  بزاد گل ز تراب *8

و همچنین در دو بیت زیر:

نهال خشکم و چون نخل مریم تازه می گردم      نسیـــم صبـــح اگر بـادی از آن گلزار می آرد (شاپور تهرانی) *9

گهی از دیدگان بی غم، بباری چون زلیخا، نم    گهی از باد، چون مریم، شوی بی شوی آبستن (حکیم جوهری) *10

و نیز تصاویر بکر و زیبای دیگری از داستان مذکور که نمونه هایی از آن به شرح زیر است:

از مریم بکر خُم، به مستان             همشیــرۀ عیســـی روان ده (حکیم شفائی) *11

گاه آنست که طفلان چمن              اندر آیند چو عیسی به سخن (سید حسن غزنوی) *12

در باره چگونگی باردارشدن مریم (ع) و خاموشی او،  نقل  نوشته هایی از نثرهای زیبا و سلیس خراسان قرن 4 و 5 و خواندن آنها خالی از لطف نیست. ابواسحاق نیشابوری در  قصص الانبیاء گوید: "... مردی بود در آن وقت که او را یوسف نجار گفتندی، مردی بود پارسا و قرابت مریم بود، و با وی گستاخ بود که با او بزرگ شده بود. جبرئیل بر صورت او بیامد، .. آنگاه جبرئیل علیه السلام آستین چپ مریم بگرفت و درو دمید.  چون دم جبرئیل به مریم رسید عیسی علیه السلام در شکم مریم به جنبیدن آمد و با مادر سخن گفت و اندر ساعت بار بنهاد... آنگاه جبرئیل علیه السلام گفت ... بگوی که من امروز با کس سخن نمی گویم چه من به روزه ام و شریعت آن زمانه چنان بود که اگر کسی روزه داشتی با کسی سخن نگفتی و هر چند او را روزه روا نبود. معنی آن بود که گفت من نذر روزه کرده ام و با کس سخن نمی گویم ..." *13

و چون مریم برابر با تهمت  قومش می شود به روایت نسفی: "... اشارت کرد به عیسی، که سخن با وی گوییت با من نی، گفنتند همه به یکبارگی، که چگونه سخن گوییم با کودکی گهوارگی ..." *14 آنگاه عیسای کودک لب به سخن گشود :  "انی عبد الله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا ..."... ".... گفت من بنده خدایم، به داد مرا نبشته (یعنی همه تورات)  و کرد مرا پیغامبری و کرد مرا به بر، که هر جا که باشم  و وصیت کرد مرا به نماز و پاکی تن تا زنده باشم و (کرد مرا) نیکوکار به جای مادر من و نکرد مرا گردن کشی بدبختی ... " *15

نظامی در مخزن الاسرار گوید: 

خطبه دولت به فصیحی رسید     عطسه آدم به مسیحی رسید* 16

و بقلی شیرازی (متوفی 526)  در صفت آدم "ع" گوید :

                       فلق صبحدم ز سرّ قدم           در دمیده به آدم و مریم *17

چنانکه در شرح بلخی آمده، داستان ارتباط آدم و عیسی(ع)  بر مبنای این اعتقاد است که : "چون روح در قالب مطهّر آدم علیه السلام درآمد،  برخاست و نشست و عطسه زد و حمد گفت،  فرمان شد، جبرئیل علیه السلام را تا آن عطسه به کف دست گرفت و نگاه داشت تا در نوبت زکریای پیغمبرعلیه السلام، پس آن عطسه را در آستین مریم دمید و مریم آبستن شد و عیسی را زاد. *18

در ابیات زیر نیز، تلمیح به همین داستان شده است:

ز راه آستین آبستنـــــــــی داد             ز روح محض طفلی بی منی داد

زمریم  بی پدر عیسی بر آورد             ز شاخ خشک خرمایی تر آورد (عطار) *19

غیر روح القُدُس کسی بر مُلک              محــــرم آستیـــــن مریــم نیسـت (ادیب الممالک) *20

مینورسکی در تعلیقات خود بر ترجمه آثار الباقیه بیرونی، گوید: "نسطوریه، روزه مریم را هنوز به نام "صوم مارت مریم" نگاه می‏دارند و آن در دوشنبه بعد از عید سیّار نسطوری آغاز می‏شود و در روز عید میلاد تمام می‏شود ." *21

هر چند بر خلاف ارامنه ، در شریعت اسلام روزه ای به نام روزه مریم به عنوان مناسک و عبادت نیست،  لیکن در کتاب مناقب، تالیف فقیه و محدث شیعی معروف: "ابن آشوب سروی" در یکی پرسش های طاووس يمانى از امام محمد باقر عليه السلام ، وی در مورد روزه ای که از خوردن و آشاميدن جلو گیری  نمى كند، پرسش می کند و امام عليه السلام جواب می دهد: "آن روزه ای است که در کلام خداوند تعالی آمده است: - انی نذرت للرحمن صوما فکن اکلم الیوم انسیا – " * 22  که اشاره به روزه سکوت مریم دارد.

در تفسیر شریف لاهیجی، در همین باره، می خوانیم:  "... در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که صوم، همین نگه داشتن خود از طعام و شراب نیست زیرا که مریم گفت "انی نذرت للرحمن صوما"  و مراد از این صوم صُمت و سکوت است .... و علی بن ابراهیم روایت کرده که آیه این چنین نازل شده که "انی نذرت للرحمن صوماً و صمتا (فکن اکلم الیوم انسیا) پس سخن نخواهم گفت امروز بعد از این قول با هیچ آدمی ...." * 23

مولی فتح الله کاشانی در تفسیر منهج الصادقین در باره نذر و فلسفه سکوت مریم (ع) گوید: "... مریم را به این نذر از دو وجه بود یکی آنکه تا عیسی (ع) به جهت تکلم تبرئه مریم نماید و او را از این بهتان و ریب برهاند و طعن طاعن را قطع کند، دوم به جهت کراهت محاوله سفهاء و مجادله و مراجعت کلام با ایشان و در این دلالت است بر آنکه سکوت از سفیه واجب است و ترک جواب از اراذل که سخن ایشان موجب اهانت و هتک عرض باشد لازم..." *24

      آن نیاز مریمــی بوذست و درد          که چنان طفلی سخن آغاز کرد (؟) *25

سنائی آنگاه که در فائده خموشی سخن می گوید، تلمیح  به داستان سکوت مریم دارد:

              تا زاوّل خمش نشد مریم              درنیامد مسیح در گفتار * 26

و یا :   تاج "انا عبدالله" بر تارک عیسی نه      مُهری ز سخن گفتن، بر دو لب مریم زن *27

و:    جسم و جان را همچو مریم روزه فرمای از سخن     تا در آید عیسی یک روزه در دین گستری *28

عزّالدیّن محمود کاشانی عالم و عارف نامدار قرن 8  آنگاه که از شرایط خلوت، پیش صوفیان، سخن می گوید، شرط پنجم را "قلّت کلام"  دانسته و اشاره ای به داستان صمت مریم دارد و گوید: "... و حقّ سبحانه ... در قصه مریم و عیسی علیهما السلام،  خاموشی مریم را مقدمه نطق عیسی گردانید ...  و همچنانک نطق عیسی بعد از سکوت مریم پدید آمد، عیسی دلْ طالب وقتی به نطق در آید که نخست مریم نفس از حدیث ساکت شود..." *29

در میان شاعران و گویندگان فارسی هیچ کس به مانند خاقانی،  در کاربرد اصطلاحات مسیحی و فرهنگ ترسایی، اصرار نداشته است، شاید آشنایی او با آئین و اصطلاحات دین مزبور به خاطر این بوده است که مادر وی کنیزی از جمع عیسویان نسطوری بود که در جنگ های صلیبی از روم به شروان آورده می شود و  به اسلام می گرود *30  و او بدین جهت با آنان حشر و نشر داشته است ویا به این دلیل بوده که جغرافیای شروان با فرهنگ مزبور قرین بوده است. *31

چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه          که مریم عور بود و روح تنها

هنوز آن مهر به درج رحم داشت             که جان افروز گوهر گشت پیدا

چه بود آن نطق عیسی وقت میلاد             چه بود آن صوم مریم گاه اصغا *32

روزه کردم نذر چون مریم که هم مریم صفاست       خاطر روح القدس پیوند عیسی زای من
نیست‏بر من روزه در بیماری دل زان مرا            روزه باطل می‏کند اشک دهان آلای من
اشک چشمم در دهان افتد گه افطار از آنک          جز که آب گرم چیزی نگذرد بر نای من
*33

جبریل وار باد معانی به فرّ او               در آستین مریم خاطر دمیده ام *34

شمشیر تو مریمی نمودست               آبستن روزه دار بودست *35

چون مریم روزه دار عذرا           بس تهمت دیده مریم آسا *36

جز آنچه در بالا گفتیم، اشعار زیر از گویندگان فارسی، به  کنایه "روزه مریم"  اشاره دارد:

مریم گشاده روزه و عیسی ببسته نطق           کو درسخن گشاد سر سفره سخـــــــــا (خاقانی)

روزه مریم مرا خوان مسیحیت نوا             تر کنم از فرات تو،  امشب خشک نانه​ای (مولوی) *37

نفس شکم خواره را روزه مریم دهی              تا سوی بهرام عشق مرکب لاغر کشی(مولوی) *38

روزه نم زمزم شد  در عیسی مریم شد           بر طارم چارم شد او در سفــــر روزه (مولوی)

و گر گوید به شیرین کی رسم باز                    بگو با روزه مریم همی ساز (نظامي) *39

هر که از حرف  جهان روزه مریم گیرد            می تواند به نفس،  کار مسیحـــا کردن (صائب) *40

 تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا                نطق عیسی ثمر روزه ی مریم باشد (صائب)

 غنچه چون عیسی به گفتار آمد ست از مهد شاخ      گل چو مریم مهر خاموشی به لب بنهاده است (صائب)

 چون نداری ترجمانی همچو عیسی در کنار     مهر خاموشی چو مریم بر لب گویــــا منه  (صائب)

هر که از نخل تمنــــا، روزه مریم گرفت             نقل انجم در گریبانش چو عیسی ریختند(صائب) *41

ز شیرین  روزه مریم کنی بیش        پس از شکر گشایی روزه خویش (امیر خسرو دهلوی) *42

بیان حکمت الصـــوم لیت سر سخن         پس که روزه مریم گرفته بودم من

کسیکه روزه مریم گرفت کرد افطار       ز خوان دولت دیدار به وجه حسن (صفای اصفهانی

نگاهم در فراغت نم گرفته                 زبانم روزه مریم گرفته (اشرف مازندرانی) *43

همچنین در شعر برخی گویندگان ترکیب  "صوم عذارا" که به معنی "روزه دوشیزگان" بوده و مرتبط با بحث ماست، دیده می شود: 

شمس الضّحـــی ز وادی مغرب علم کشیـد

شمّــاس را ز صــــوم عــــــذارا بــر آورم

جـان بخش نفحه ای زنم از طبع پاک جیب

روح اللــــهی ز مریــم عـــذرا بـــــر آورم (حزین لاهیجی) *44

به خمسین و به دنح و لیلة الفطر                  به عید الهیکل و صوم العذارا (خاقانی)*45

دکتر ضیاء الدین سجادی در تعلیقات خود بر دیوان خاقانی گوید: " خمسین همان پنجاهه نصاری است که "نطیقسطی" نامند و دنح عیدالتجلی است، لیلة الفطر می تواند فقط لیله عید قیامت باشد بیرونی (ص 302) اطلاع دارد که روزه بزرگ مسیحیان 48 روز  طول می کشد. آغاز آن یک روز دوشنبه و پایان آن (فطرش) روز یکشنبه است.  ، صوم العذارا را شروع آن روز دوشنبه بعد از عید تجلی است و سه روز طول می‏کشد و عبادیان و مسیحیان عرب آن را به یاد دوشیزگان نصاری می‏گیرند که روزه، آنها را از اسارت پادشاه حیره المنذر رهایی بخشید (بیرونی – ص 314) به احتمال ضعیف این داستان مربوط است به داستان پادشاه حیره المنذر که از امسا چهار صد دختر را برد و به عنوان قربانی به عزه از اصنام جاهلی تقدیم کرد. ... (در شرح آذری، به اشتباه آمده است)  صوم العذارا،  روزه دختران بکر است که به متابعت مریم در هیکل نشینند تا روز وفات. ( ترجمه مینورسکی – ص 169) *46

                                    )))))))))))))))))))))))))))))((((((((((((((((((((((((((((((((((

پانوشت ها :

1 - دیوان صائب تبریزی، جلد چهارم،  به کوشش استاد محمد قهرمان،  انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دوم 1373 تهران – ص 1636. مطلع غزل چنین است:     

                     عشق اول به دل سوخته آدم زد      ایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد

2 - رک: به لغت نامه دهخدا، برهان قاطع (متن و حاشیه)، انجمن آرا، آنندراج، بهار عجم، نفیسی و غياث اللغات و نیز فرهنگ عوام یا تفسیر امثال و اصطلاحات زبان پارسی ،  امیر قلی امینی ( مدیر روزنامه اصفهان ) ، موسسه مطبوعاتی علی اکبر علمی  ، چاپ ؟ ، سال ؟ ،  تهران- ص316 .

3 - به نقل از فرهنگ باز یافته های ادبی از متون پیشین،  ج اول، دکتر رضا اشرف زاده، مشهد، انتشارات سخن گستر و معاونت دانشگاه آزاد اسلامی مشهد،  چاپ اول، 1386 - ص 757

4 - کلیات شمس یا دیوان کبیر ، ج 7، شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر، امیر کبیر،  چاپ سوم، 1363 – ص 309 .

 5 - مصطلحات الشعرا ، تالیف سیالکوتی ملی وارسته لاهوری ، چاپ سنگی 1270 ﻫ. ق .  هندوستان (لکنهو) - ص 136 . همین عبارات با کمی تغییر در بهار عجم، ج 2، اثر : لاله تیک چندبهار،  به تصحیح دکتر کاظم دزفولیان،  انتشارات طلایه،  چاپ اول 1380 تهران – ص 1116 و 1117 آمده است .

 6 - خسرو و شیرین ( متن علمی و انتقادی) ، نظامی گنجوی ، بتصحیح : آقای دکتر برات زنجانی ،  انتشارات دانشگاه تهران ،  چاپ اول ،  پائیز 1376 ، تهران ،  ص 156 (بیت 3565).

7 - به نقل از پیشاهنگان شعر فارسی، دکتر محمد دبیر سیاقی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1374 ص 129

8 - دیوان مسعود سعد سلمان، به تصحیح مرحوم رشید یاسمی، تهران، موسسه انتشاراتی امیر کبیر،  1362 ص 39

9 -  دیوان شاپور تهرانی، دکتر یحیی کاردگو، کتابخانه و موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، چاپ اول، 1382 -  ص 302

10 - لباب الالباب، محمد عوفی، استاد سعید نفیسی،  تهران، کتابخانه حاج علی علمی،  اسفند 1335 - ص 326. نام کامل شاعر به روایت عوفی، الحکیم ابوالمحامد محمود بن عمر الجواهری الصایغ الهروی است که درعهد امیر فرخ زاد (آل سلجوقیان خراسان)می زیسته است.

11 - دیوان حکیم شفائی اصفهانی، دکترلطفعلی بنان، 1362 -  ص 233

 12 - دیوان سید حسن غزنوی، به تصحیح استاد مدرس رضوی، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1362 - ص 158

13 - قصص الانبیاء، تالیف ابواسحاق نیشابوری، حبیب یغمایی، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1340-  ص 364 و 365

14 - تفسیر نسفی ، از ابوحفض نجم الدین عمر نسفی ، ( 462-538 ﻫ ق ) ،  بتصحیح دکتر عزیز اله جوینی انتشارات بیاد فرهنگ ایران ، چاپ اول ، 1353 ، تهران ، ص 429.

 برای اطلاع بیشتر از جزئیات داستان تهمت به مریم (ع) به منابع زیر رجوع شود:  

- ترجمه تفسیر طبری ، (فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی -  350 تا 365 هجری )  ، مجلد 4،  به تصحیح استاد حبیب یغمائی،  انتشارات توس، چاپ دوم،  1356 ،  تهران   -  ص978 به بعد.

- تفسیر سور آبادی،  جلد 2، ابوبکر عتیق نیشابوری مشهور به سورآبادی، به تصحیح  مرحوم سعیدی سیرجانی، تهران، فرهنگ نشر نو ، 1380 -  ص 1468 به بعد .

- تاج التراجم فی تفسیر القران للاعاجم، جلد اول،  تالیف ابوالمظفر شاهفوربن طاهربن محمد اسفراینی، به تصحیح نجیب مایل هروی و علی اکبر الهی خراسانی ، دفتر نشر میراث مکتوب،  چاپ اول ،  1375 ، تهران  -  ص 1346 به بعد

- تفسیر روح الجِنان و روح الجَنان ، جلد 7 ، تضیف : جمال الدین شیخ ابوالفتوح رازی (دانشمند قرن 6 هجری)، به تصحیح و حواشی حاج میرزا ابوالحسن شعرانی،  کتابفروشی اسلامیه ،  1365 ،  تهران   - ص 391  به بعد

- منهج الصادقین ، جلد 5،  تالیف مولی فتح اله کاشانی،  به تصحیح علی اکبر غفاری،  انتشارات علمیه اسلامیه،   بی تاریخ ، تهران   -   ص  392 به بعد.

- تفسیر شریف لاهیجی، ج 3 ، بهاء الدین شیخ علی الشریف اللاهیجی، به تصحیح محمد ابراهیم آیتی، موسسه مطبوعاتی علمی، 1340 ، ص 1 به بعد.

15 -  ترجمه و قصه های قران از روی نسخه موقوفه بر تربت شیخ جام،  مبتنی بر تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، ج 2، به سعی و اهتمام استادان: یحیی مهدوی و مهدی بیانی، انتشارات دانشگاه تهران، 1338، ص 600

 16 - احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار،  نظامی گنجوی، دکتربرات زنجانی، تهران،  انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم بهار 1381 -  ص 404

 17 - شرح و احوال و آثار و مجموعه اشعار بدست آمده شیخ شطّاح روز بهان فسایی (بقلی شیرازی)،  دکترغلامعلی آریا ، تهران، انتشارات روز بهان، چاپ اول 1363- ص 132.

18 - به نقل از احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار،  نظامی گنجوی، دکتربرات زنجانی، تهران،  انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم بهار 1381 -  ص 404.

19- خسرو نامه، عطار نیشابوری، بتصحیح استاد احمد سهیلی خوانساری، انتشارات انجمن آثار ملی، بی تا، ص 3

20 - زندگی و شعر ادیب الممالک فراهانی، جلد دوم، نوشته و تنقیح : آقای دکتر سید علی موسوی گرمارودی، تهران، موسسه انتشارات قدیانی، چاپ اول  1384، ص 486

21 - به نقل از دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ، تهران،   کتابفروشی زوار ، 1357 ،  -  ص 998 (تعلیقات مصحح) .

22 - به نقل از مناقب آل ابى طالب (علیهم السلام)، ج 4،  محمد بن على بن شهر آشوب سروى مازندرانى (متوفی 588 هـ.ق.)، تحقیق دکتر یوسف بقاعی، بیروت،  انتشارات دارالاضواء ، چاپ اول ، 1421 ھ. ق.  -  ص 217.

23 - تفسیر شریف لاهیجی، ج 3 ، بهاء الدین شیخ علی الشریف اللاهیجی، به تصحیح محمد ابراهیم آیتی، موسسه مطبوعاتی علمی، 1340 ، ص 15

24 - منهج الصادقین ، جلد 5،  تالیف مولی فتح اله کاشانی،  به تصحیح علی اکبر غفاری،  انتشارات علمیه اسلامیه،   بی تاریخ ، تهران   -   ص  415

25 -  مناقب العارفین، شمس الدین احمد الافلاکی العارفی، به کوشش تحسین یازیچی، تهران، دنیای کتاب،  چاپ دوم 1362 (ج 1 ص 472  و ج 2 ص 903).

26 - دیوان حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی، بتصحیح استاد مدرس رضوی، انتشارات کتابخانه سنائی، چاپ سوم،  1362 تهران – ص 658

27 - همان ص 483

28 - همان ص 658

29 - مصباحُ الهدایه و مِفتاح الکِفایته، تالیف عزّالدیّن محمود بن علیّ کاشانی (متوفی735 ھ. ق.)، با تصحیح و مقدمه و تعلیقات استاد جلال الدین همائی، تهران، کتابخانه سنائی، چاپ دوم، بی تا، - ص 168

30 - رک: به دیوان خاقانی شروانی ،  دکتر ضیاء الدین سجادی ص هفت  و رخسار صبح، میرجلال الدین کزازی، کتاب ماد ( وابسته به به نشر مرکز)، چاپ سوم، 1374، ص 12 به بعد.  در کتاب اخیر، داستان مادر وی از تحفة العراقین (ختم الغرایب) خارج نویسی شده است.

31 - رک: به رخسار صبح، میرجلال الدین کزازی – ص 215 به بعد.

32 - دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 7

33 - دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 321 و 322 .

34 - دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 647 .

35 - تحفة العراقین (ختم الغرایب)، خاقانی شروانی،  به کوشش علی صفری آقا قلعه،  میراث مکتوب، چاپ اول 1387- ص 154 (بیت 1752)

36 – همان ص 157 (بیت 1791)

37 - کلیات شمس یا دیوان کبیر ، ج 5، شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر، امیر کبیر،  چاپ سوم، 1363 – ص 222  مطلع غزل چنین است:

ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه​ای           در سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانه​ای

38 – همان ج 6 – ص 241. مطلع غزل چنین است:  

باز رهان خلق را از سر و از سرکشی      ای که درون دلی، چند ز دل درکشی؟! 

39 - خسرو و شیرین ( متن علمی و انتقادی) ، نظامی گنجوی ، بتصحیح : آقای دکتر برات زنجانی ،  انتشارات دانشگاه تهران ،  چاپ اول ،  پائیز 1376 ، تهران ،  ص 125 (بیت 2859).  در اینجا ایهام زیبایی در بیت نهفته است. معنی ظاهر چنین است که  به خسرو بگو به همان مریم (همسرت) قانع باش و بساز و معنی دور آن این است که خاموش شو (روزه مریم گیر). 

40 - دیوان صائب تبریزی، جلد ششم،  به کوشش استاد محمد قهرمان،  انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دوم 1374 تهران – ص 3040 (غزل 6283).

41 – همان ج ۳ – ص 1225 (غزل 2496).

42 - امیر خسرو دهلوی، شیرین،  ص 176 (به نقل از فرهنگ باز یافته های ادبی از متون پیشین،  ج اول، دکتر رضا اشرف زاده، مشهد، انتشارات سخن گستر و معاونت دانشگاه آزاد اسلامی مشهد،  چاپ اول، 1386 - ص 757

43 - دیوان اشعار اشرف مازندرانی،  دکتر محمد حسین سیدان،  بنیاد موقوفات دکتر محمود افشاری، 1373 ص 166

44 - دیوان حزین لاهیجی، ذبیح الله صاحبکار، میراث مکتوب،  چاپ سوم،  1384 - ص 58

45 - دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 28.  

46 -  به نقل از دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 991.  

تصویرها به ترتیب برگرفته از : درچشم باد و مسیحیت چیست


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/31 ساعت 8:17 | لينک ثابت |

پیام ایرج میرزا (اثر طبع : محمود خیبری«نجوا»)

پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

 محمود خیبری (نجوا) شاعر خوش گوی دیار ما، معلم بازنشسته آموزش و پرورش خراسان و متولد 1320 شمسی در شهرستان تربت حیدریه است. وی به مناسبت تعویض نام بلوار ایرج میرزای مشهد، غزلی انتقادی سروده است.

چون وبلاگ "چه بگویم " در باره تغییر نام بلوار مذکور،  سه یاداشت انتقادی :  به سر عشق خراسان دارم    و    تکمله یی بر یاداشت: "به سر عشق خراسان دارم"  و  علّت محبوبیت شعر ایرج میرزا در میان مردم   را در کارنامه خود  داشت، از این رو ایشان محبت کرده و شعر زیبای خود را برای ما ارسال داشته اند.

با درود به این شاعر گرامی و دانشمند، و ضمن تحسین طبع روان ایشان، شما را به خواندن "پیام ایرج میرزا" دعوت می کنم. محمد مهدی حسنی

                                                             ****************

با این که ندیده است و نبیند خطر از من                    خواهد که نــماند به خراسان اثر از من

غافل که مرا دست گرفته است خداوند                        تــا دور کنـــد تیر بــلا و خطر از من

جبریل امین است مرا حامی و حافظ                           پیوسته کند رفع ضرر، دفع شر ازمن

در عرش برین است مرا جایگهی خوش                     هر لحظه بگیرند ملائک خبر از من

حوران بستانند زیک سوی زمن دل                          غلمان خوش اندام زسوی دگر ازمن

گردیده چنان نیز ازین روی به آن روی                    یعنی که شده خـــرّم وآبــــاد تر از من

یک در زبهشت است به نام من شاعر                      تا مردم بسیار شود بهره ور از من

کی نام مرا محـــو توان کرد زگیتی                           تا وام گرفته است قضا و قدر از من

فخرِ نه «گذرگاه» که فخرِ دو جهانم                         مشهور به عالم شده نامِ «گذر» از من

من ایرج شیرین سخن نامی طنـــزم                        کس نیست نیاموخته باشد هنر ازمن

کرده است هر آن کس عوض این نام خیابان            گویید که باید کنـــــد اکنــــون حـــــذر ازمن

 آن کس که چنین کرد یقین دان که نیایش                  بگرفته همان قوطی سیگار زر از من

داد همه ی اهل محل را بـــــــــه در آورد                زین روی به دامان خود آرد شرر از من

برگشت اگر نام به ایرج که چه بهتــــر                    ور نه شنود هجویه ای مختصر از من

چون خرج اتینا شده سرمایه ی ملّت                       باید که به جانش برسد نیشتر از من

شد توصیه تا نام خیابان بود ایـــــــــرج                 ای والی برزن! عمل از تو، نظر از من

باید که به «نجوا» بدهی گوش و گر نه                 بسیار ببینی پس ازین درد سر ازمـــــن


ضمناْ از دوست شاعر مشترک و پژوهشگر خراسانی، رضا افضلی، که بانی خیر در گذاردن این پست شد، تشکر و قدردانی می شود - محمد مهدی حسنی

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

۱ - به سر عشق خراسان دارم  (رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج مبرزا به شورای اسلامی مشهد)

۲ -   تکمله ایی بر یاداشت : " به سر عشق خراسان دارم "

۳-  علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

 ۴ - وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/29 ساعت 11:48 | لينک ثابت |

فرهنگ "ماست مالی" (لته یی هست که دم دهن آقا محمد حسین را ببندد؟)

فرهنگ "ماست مالی"

(لته یی هست که دم دهن آقا محمد حسین را ببندد؟)

 نوشته : محمد مهدی حسنی

با اینکه در فرهنگ دینی ما،  فرمان روشن خداوندی: "لیس للانسان الا ماسعی" (1) و احادیث بی شماری در باره عاقبتِ بدِ عالم بی عمل و لزوم انجام دادن کارها به نحو احسن، در برابر ماست و همیشه این کلام فردوسی پاکزاد را به گوشمان خوانده اند که : "دو صد گفته چون نیم کردار نیست" و بارها از زبان خواجه بزرگ شیراز شنیده ایم که : "مکن زغصه شکایت که در طریق ادب / براحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید" و از سعدی که : "نابرده رنج گنج میسر نمی شود..."  و یا : "علم هرچند بیشتر خوانی / چون عمل در تو نیست نادانی" و همچنین ادبیات حکمی و پند ما،  مالامال و مشحون از  داستان هایی مانند حکایت رنج و گنج ملک الشهرای بهار (برو کار میکن مگو چیست کار....) است، با این همه  ما همواره راه انحراف و کژ تنبلی و  تن آسایی و زیاده طالبی و سودجویی و افزون خواهی را رفته ایم و  یکی از خلقیات بد خود یعنی: عادت "ماست مالی" و "سَمْبَل (سَنبَل) کردن" را برگزیده ایم.

در فرهنگ های لغات عامیانه سَمْبَل کردن، چنین معنا شده است: سر و ته کاری را به هم آوردن، سرهم بندی کردن، سرسری انجام دادن یک کار، ظاهرسازی و اکتفا به رفع تکلیف ظاهری و بدون عمق، صورت و ظاهر کاری را درست کردن بدون اینکه در نهان آن کار اساسی و ریشه ای باشد.

این جانب تا کنون این دو ترکیب را در ادبیات قدیم، ندیده ام و ظاهراً اگر هم از قدیم الایام کاربردی داشته است، بایستی در ادبیات عامیانه و نه رسمی استعمال شده باشد.

در نوشته های دوره قاجار،  ترکیب "ماست مالی" در کنار "فورمالیته" یا "فورمالیته بازی" آمده است و قدیمی ترین فرهنگی، که "ماست مالی"  در آن ذکر شده، "فرهنگ نظام" است (2)  و همچنین ترکیب سَمْبَل کردن (شدن) در داستان های جمالزاده و هدایت و دیگرنویسندگان، که در نوشته های خود، به کاربرد الفاظ و ترکیبات عامیانه رغبت نشان داده اند،  فراوان به کار رفته است. 

میرزاده عشقی  در مطایبه ای به مطلع :

        هر آنکه بی خبر از فن خایه مالی شد        دچار زندگی پست و نان خالی شد

گوید:

        گمان مدار که آمد سیاستی از نو         همان سیاست ماست مالی شد (کلیات مصورص ۴۱۹-۴۲۲)  

در ادبیات عامیانه "تِرمال"، "ریق مال" ، "ریده مال" "ریده مون" ، "باسمهْ کاری" و "ماستمالیزاسیون" و "فورمالیته" صورتی دیگر از "ماست مالی" است(3). امیرقلی امینی مدیر روزنامه اصفهان و نویسنده فرهنگ سه جلدی عوام گوید: " یک نفر از نویسندگان، در اطراف "فورمالیته" مقاله نوشته و به شوخی آن را "ماست مالیته" ترجمه کرده بود و اتفاقاً این ترجمه به صورتی که فورمالیته در کشور ما تعبیر و تفسیر شده است، بهترین معنای واقعی آن است."(4)

بگذریم در فرهنگ "ماست مالی" یا بهتر است گفته شود "عادت ماست مالی" "، ما به آن اندازه خود را مقید به انجام یک کار می بینیم که  تنها رفع تکلیف ظاهری شود و دیگران مجاب شوند، ما وظیفه خود را انجام داده ایم ولو اینکه در پشت قضیه و در باطن آن کار ناقص انجام شده یا اصلاً نشده باشد. و از این حیث برایمان دوغ و دوشاب فرق ندارد و مهم نیست این تکلیف و وظیفه در محدوده خانواده، جمع دوستان، یا محل کارمان و اجتماعات دیگر باشد.

در فرهنگ گفتاری ما گاهی برای ادای توضیح در باره یک موقعیت، می گویم : " بله قبول داریم که کاری نشده است، ولی همین مقدار برای ماست مالی و"محض خالی نبودن عریضه" کافی است." شاید اگر دقت شود ما بازهم اصطلاحاتی دیگر برای توجیه اقدامات نابخردانه و غیر متعهدانه این چنینی خود داشته باشیم.

اجازه بدهید برای اینکه منظورم روشن تر شود. مثالی دیگر ذکر کنم، کارمند دولت آنقدر وظیفه محول شده به خود را انجام میدهد که رئیس اداره یا همکاران و یا ارباب رجوع باور کنند که او کارش را به تمام و کمال به فرجام رسانده است. حال اگر فی الواقع این میزان کار ناکافی و حتی باطناً نادرست و فاسد باشد که بعدها موجب درد سر ذینفع و صرف هزینه و نیرو فراوان تر برای دولت شود. خوب بشود، مگر نه اینکه به قول مثل سائره: " دیگی که نصیب ما نشه بزار... ".

هرگاه آقا یا خانم وکیل دادگستری،  حق الوکاله را از موکل بگیرد و دعوی را به جریان اندازد، کافی است. دیگر چرا وقت خود را صرف مطالعه و کنکاش بیشتر کند. چرا سراغ کتب حقوقی و مرجع و آراء حقوقدانان و رویه قضائی برود. مگر نه اینکه خداوند در و تخته را با هم جور کرده است وکیل طرف و قاضی پرونده نیز حسب مورد،  همان قدر مایه بر سر دفاع و نیز رسیدگی و صدور حکم می گذارد که او گذاشته است.

به همین ترتیب تمام اصناف و صاحبان حرف و مشاغل در اکناف کشور، چنین می پندارند، که اگر به ظاهر و در چشم مردمان، کار ایشان انجام شده،  بنمایاند، کفایت میکند، چرا انرژی بیشتر صرف کنند، که خسته شوند. چرا فعالیت افزون تر نمایند که هزینه بیشتری به لحاظ مالی بر آنها تحمیل شود.

ممکن است، دوستان خرده گیرند، که تمام مردم اینگونه نیستند.  بله بنده هم بر این مدعا صحه می گذارم، ولی در برخوردهای روزانه اجتماعی، ما به وضوح و روشنی می بینیم که متاسفانه بسیاری از  ما ایرانیان،  این چنینیم .

دوستی داشتم که در زمان تاسیس نیروگاه طوس مشهد، همراه و نه هم پای مهندسین ژاپنی و آلمانی (اگر اشتباه نکرده باشم) در این نیروگاه فعالیت می کرد. روزی در جمع دوستان می گفت : "بابا این مهندسین خارجی (دور از جان آنها) واقعاً احمقند، مثل خر کار می کنند. در حالیکه اینجا کشورشان نیست و میتوانند مانند ما ...... ".

ملاحظه فرمودید، لازم به ذکرست که این رفتار تنها در محیط کار ما صادق نیست،  در بیشتر اوقات در اجتماعات دیگرهم همانطور رفتار می کنیم.

روزی به اتفاق عیال مربوطه در بلوار سجاد (ع) مشهد که حکم خیابان ولی عصر (عج) تهران را داردو همواره به علت ولوله و رفت و آمد آدم های بسیار، آنهم برای کارهای جدی و حیاتی؟!!  شلوغ و پر ازدحام است،  لاجرم قدم می زدیم. هرچند بنده عادت فال گوش ایستادن ندارم ولی وقتی عیال در حال خرید در داخل یک دکان بود و فدوی داشتم اجناس رنگ و به رنگ پشت ویترین مغازه را سیر می کردم،  مادری به دخترش گفت : "مامان روسریت خیلی کوتاه و کوچک است، ممکن است ایراد بگیرند."  دختر جوان بلافاصله پاسخ داد: : " مامان باز شروع کردی! همینقدر هم که می بینی برای اینه که جلوی دهنشان گرفته شود و گرنه ...".   این موضوع بنده را به یاد حکایتی از استاد همشهری مان دکتر باستانی پاریزی انداخت، که از باب انبساط خاطر، گفت و شنفت آن خالی از لطف نیست  و در عین حال ثابت می کند که مادر بزرگ و پدربزرگ های ما نیز این روحیه را داشته و دارند و احتمالاً این عادت ریشه در فرهنگ نادرست پیش تر ما داشته باشد. باستانی پاریزی نقل می کند :

" زنان قدیم به پوشیدن شرمگاه در گرمابه چندان پای بند نبودند. روایت است که مردی آقا محمد حسین نام ازبزرگان بیرجند حُکم داده بود که همه زنان در گرمابه باید لنگ بپوشند. زنان همه اجرا می کردند و آقا محمد حسین چنان در جامعه نفوذ داشت و درگرمابه چشم و گوش، که هرگاه زنی بدون لنگ در گرمابه شستشو می کرد، خبر به گوش آقا محمد حسین می رسید، و در جلسات دیگر حمام چندان او را با لنگ های آب داده می کوفتند و تعزیرمی کردند که از هوش می رفت. این قانون به سختی اجرا می شد. وقتی زنی دلاک که لنگی حسابی نداشت، پارچه و به قول عوام "لته کهنه یی" به دور کمر بسته بود که آنقدر کوتاه و پاره پاره بود که هیچ جا را نمی پوشانید. زنان دیگر که این وضع را دیدند به آن زن گفتند، خاک عالم، این دیگر چیست، اینکه هیچ سوراخی را نپوشانیده است.  زن دلاک جواب داد : "شما درست می گوئید، پوشاک قابلی نیست، ولی لااقل لته یی هست که دهن آقا محمد حسین را ببندد."(5)

کاش این خصلت بد تنها در میان مردم بود و لااقل دولتمردان ما که قسمتی از وظیفه فرهنگ سازی جامعه بر عهده آنان است از این خوی بد مبری بودند. ولی متاسفانه این چنین نیست. افتتاح چندباره پروژه های دولتی و عمومی، وعده های سر خرمن دادن، اضافه کردن حقوق و دریافتیها مقارن با آغاز رقابت های انتخاباتی و کاهشش  پس از اینکه خر شان از پل گذشت و .... نمونه هایی از این دست است.

چون ما فکر می کنیم که بایسته استُ اول دیگران درست شوند تا ما هم رفتار و منش و گفتار خود را درست کنیم، بنابراین به نظر بنده، مستبعد به نظر می رسد که حالا حالاها تقوی و سیره بزرگان و معصومین (ع) ملکه ذهن های ما شود مگر اینکه به قول حافظ بزرگ : "عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی"

                                           (((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 - سوره نجم – آیه 38

2 - فرهنگ نظام،  تالیف سید محمد علی داعی الاسلام، تهران، انتشارات شرکت دانش، چاپ دوم، 1362 (  این کتاب،  از روی چاپ اول آن  درهند بسال  1305 ھ. ش. تصویر برداری - افست - شده است).

3 -  ر. ش. به فرهنگ عامیانه، تالیف محمد علی جمالزاده و  فرهنگ عوام، امیرقلی امینی و فرهنگ فارسی عامیانه، ج 2، ابوالحسن نجفی

3 – ر. ش. به دوره کتاب کوچه ( جامع لغات، اصطلاحات ، تعبیرات ، ضرب المثل های فارسی ) ، تالیف مرحوم احمد شاملو،  با همکاری آیدا سرکیسییان، انتشارات مازیار،

4 - فرهنگ عوام یا تفسیر امثال و اصطلاحات زبان پارسی ،  امیر قلی امینی، موسسه مطبوعاتی علی اکبر علمی  ، چاپ ؟ ، سال ؟ ،  تهران -  ذیل ترکیب : "ماست مالی"

5 - تاریخچه صنعت نساجی ایران، نوشته مهدی بهشتی پور، مقدمه به قلم استاد باستانی پاریزی، ص9 (به نقل از خواندنی های ادب فارسی، دکتر علی اصغر حلبی، تهران، اتنشارات زوار، چاپ دوم، 1379، ص 310 و 311)


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/27 ساعت 12:11 | لينک ثابت |

تصویر طنز (کاریکاتور) 18 - دادگاه سیّار

 

تصویر طنز (کاریکاتور) ۱۸ - دادگاه سیّار

به نقل از مجلّه گل آقا – شماره 35 -  سال پنجم (   10 آذر  73 )  - ص 3     سایت گل آقا


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/26 ساعت 11:4 | لينک ثابت |

شعر تر (قصیده ای از رضا افضلی)

                               

 

  شعر تر(قصیده ای از رضا افضلی)

         نوشته : محمد مهدی حسنی

    

  

هر شعر چه منظوم و چه نيمايي و منثور

بايد بِسُرايـــد غـــم و عشـــق بشـــري را (افضلی)

 

رضا افضلی به قول خودش درسرودن شعر در همه  قالب ها ی شعری چه منظوم و منثور،  دمکرات است، قصیده منتخب زیر از اوست. در این قصیده، او در صدد این است که به شعرای جوان، "شعر ناب" یا به قول حافظ بزرگ "شعر تر" را بشناساند.

رضا افضلی  همان شاعری است که سالها پیش،  شعر "ماهی" را درقالب چهار پاره سروده است که بی هیچ تردید یکی از زیباترین و فصیح ترین شعرهای زمان ماست،  که در اذهان بسیاری از شعر خوانان رسوب کرده است و بنده  بشخصه بارها از دهان فارسی زبان اطراف و اکناف ایران و همچنین غیر ایرانیان متن کامل شعر ماهی را شنیده ام و جالب این است که بسیاری، از برخوانان شعر، نمی دانستند که آن شعر سرودۀ افضلی است و اگربه نام شاعر آگاهی داشتند، ازخلاصه شناسنامه اش (معاصر و خراسانی و دانشگاهی ... بودن او)، مطّلع نبودند.  

اجازه می خواهم پیش از آوردن عین قصیده،  به بررسی آراء و عقاید ر ضا افضلی در باره شاعر خوب و شعر ناب، که از لابه لای ابیات این قصیده به دست می آید بپردازم:

او نیز مانند بسیاری از بزرگان معتقدست که ادب فارسی و به ویژه شعر ما، با عناصر خاص زبان، موسیقی، عاطفه و تخیّل قوی خود،  در ادبیات جهان جایگاهی رفیع  و والا دارد و به قول او تقدير چنين خواسته است که اشعارِ دَري ،  که همچون دريايِ خروشنده ای است  ژرف ترين اوجِ شكــــوهِ بشري باشد.

رضا افضلی - که خدمت خود را در دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی گذرانده و سال ها در رشته ادبیات دانشگاه های مختلف به تدریس اشتغال داشته است - آگاهانه و به حق میراث ادبیات گذشته ما را "باغِ بهشتِ پدري" می نامد که هیچ  چیز کم ندارد.

ما در شعر آغازین خود ، رودکی و کسایی و در شعر حماسی، فردوسی؛ در شعر عقلی و ایدئولوژی، ناصر خسرو و نسیمی، و در شعر بزمی و داستان سرایی، نظامی گنجوی؛ و در شعر سادگی و برهنگی و تغزل زمینی، فخرالدین اسعد گرگانی؛  در شعر صوفیانه و زهد و طامات و عشق و مستی و عرفان، سنایی و عطار و مولوی؛ در شعر حکمت و پند و غزل کامل و معیار، سعدی و در غزل عاشقانه عارفانه رندانه، حافظ و در شعر طبیعت و موسیقی و شادخواری، منوچهری؛ در رباعی فلسفی، خیام  و  در شهرآشوبی،  مهستی گنجوی و در شعر صبح و آفتاب و طمطراق، خاقانی؛ (1) در قطعه سرایی، انوری و ابن یمین و بهار و پروین؛ در شعر رثاء و مرثیه، محتشم کاشانی؛ در فهلویات  و دوبیتی، بابا طاهر و بندار رازی و فایز دشتستانی؛ در حبسیه، مسعود سعد سلمان و در مضمون آفرینی و نازک خیالی سبک هندی، صائب و بیدل و طالب آملی و کلیم و فیض و نظیری و عرفی و واعظ؛ و در  پهنه طنز و شوخ طبعی و فکاهت، عبید زاکانی و ایرج میرزا را داریم.

راستی وقتی باغ بهشت ادب فارسی پر از این همه ریاحین بغایت زیبا و استوارست که هیچ بادسام پائیزی نمی تواند آسیبی بر آنها وارد کند . تکلیف شاعر امروزین چیست؟ آیا تقلید از شاعران برشمرده بالا – هرچند که استادانه باشد - می تواند راهگشا باشد، شاید برای شروع کار شاعری، این شیوه مستحسن باشد، ولی بی گمان  تداومش عاقبت به خیری نیست.

در منظررضا افضلی:

"تكرار" (تخيّل غیر تازه)  و تصاویر کلیشه ای و فرسوده به مثابه رسمی حجري است که باعث  ذوق مرگی می شود و به دیگر سخن چون، نوعی سستي و آسان نگري است، به  شعله ی سوزنده ای می ماند که گوینده، با آن میراث و مزرعه های ادب پدري را آتش می زند و آفتی است که باروري مزارع مزبور را ازمیان می برد،  چنین مقلّدی بدون اینکه نتیجه "بي بال وپري" را بداند در واقع "بال و پر شعر را قيچي می کند".

زبان شعر باید از ابتذال فاصله بگیرد، زیرا اگر قرار باشد شاعر به زبان مردم کوچه و خیابان حرف خود را بزند، و کلام او از ساختار طبیعی زبان و ابزار فصاحت و بلاغت ادبی دور افتد، این طریق،  هنر تلقی نمی شود، و از شعر چنين "بي اثری"  شگفت است.

راینر ماریا ریلکه، شاعر بزرگ آلمانی در کتاب مشهورش(2) و نامه نخستین خود به کاپوس (مخاطب وشاعر جوان که خواهان راهنمایی از اوست) می گوید که در اولین قدم، شاعر بایستی در خود فرو رود و کنکاش کند، احتیاجی که موجب شعر گفتن اوست، واقعی است یا خیر؟ هرگاه این احتیاج در ژرفنای دلش ریشه داشت، به نحوی که اگر ازشعر گفتن باز ماند،  بمیرد، آنگاه به ناگزیر بنویسید. واقعیت این است که " گفتن زورکی شعر" آن را عاری از عاطفه و تاثیرگذاری بایسته می کند.

مطمئاً رضا افضلی نیز با ریلکه هم عقیده است، زیرا وی اعتقاد دارد که در کنار عنصر زبان، شعر خوب (كلماتِ شرري) بایستی از دو عنصر دیگر یعنی عاطفه و موسیقی  نیز برخوردار باشد.  در نزد او، شعر چون باده خوشگوار و شعله های آتش،  اثرگذار است و مستی  و گرمی شنونده، باید تالی و درپی آن باشد،  بر جان شنونده آتش زند. آنگاه که یک شعر ناب، عشوه گري بیآغازد، زن و مرد با آن می رقصند و دل همگان را می برد و شنونده را در جای خود میخکوب می کند و به تعبیر وی، "سفري را از ره باز می دارد" و چون صاعقه و باران در طبیعت، "گُندآوري و پُردلي و پُر جگري را" به ارمغان می آورد چراکه به قول شمس تبریزی "مطرب که عاشق نَبُوَد، و نوحه گر که دردمند نَبُوَد، دیگران را سرد کند."

در منظر افضلی "کلام مخیّل بودنِ" شعر (واجد تصویر و صور خیال بودن آن)، که در عین حال قدیمی ترین تعریف از شعرست، و عرض مزبور در کنار سه عنصر پیش گفته، شعر را از نظم جدا می کند، لازم و ضروری است و این تصاویرو صور خیال بایستی لااقل با منطق شعری توجیه و در ذهن مخاطب قبول شود،  از این رو، "شعرِسَحَر"  شعري است که ازآن بوی گلِ سرخِ سَحَري به مشام می رسد و شعري كه تنها طرحِ سَحَررا بكشد،  شعرِسحر نيست.

بدون شک گره خوردگی چهار عنصر برشمرده و همآهنگی میان فرم و اندیشه شاعر، که محتوی را می سازد، شعر ناب را تشکیل می دهد.

و بالاخره پیش رضا افضلی، هنر برای هنر مردود است و شعر باید متعهد و اجتماعی باشد و روی به توده و مردم کند و درد مشترکی را فریاد زند و غم ها را بِسُرايـــد و عشـــق بشـــري را فریاد کند.

بدین ترتیب پیشنهاد شاعر، به شاعران جوان این است که شعر بد،  نگفتنش بهترست زیرا در صورت عرضه آن،  به جای شیرین کردن مذاق شنونده، کام او را تلخ می کند و همچون ترويـج بي خبري در عصرِ خبر ها می باشد که کاری عبث و بیهوده است. بنابراین شاعری که  دانسته های کافی و ابزار وافی را به دست نیاورده است و ممارست و تمرینی ندارد و به تعبیررضا افضلی هِر را از بِر و دیو را از پری تشخیص نمی دهد، نباید در جایگاه مدعی  قرارگیرد و خود را در "برزخ  در به دري" یابد.

تصویر: از چپ به راست افضلی و حسنی (فروردین ۱۳۸۸ - منزل حسنی). ضمناْ تصویر پیشین( پرتره افضلی) نیز کار عکاس شاعر و هنرمند خراسانی ، هاشم جوادزاده است

 اینک از خوانندگان فهیم خود می خواهیم،  قصیدۀ سرودۀ رضا افضلی را که از وبلاگ وی:  "شعرها و حرف ها"  برداشت کرده ایم و انصافاً زیبایی و فصاحت و یکدستی یک قصیده خوب را، با موضوعی بکر و لازم، داراست، با ما بخوانند:

              ((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))

"تكرار" شود مرگ، حياتِ هنري را

آرد ز پيِ خويش، رسومِ حجري را

چشمانِ تخيّل كه به جز تازه نبيند 

راضي نشود سستي و آسان نگري را

از هر سفر خود، سخني تازه تر آرد

با تازه تري، كهنه كند آن دگري را

تا آن كه به هر غلغله، شاعر بفزايد

دريايِ خروشنده ی اشعارِ دَري را

تقدير چنين رفته، كه دنيا بشناسد

اين ژرف ترين اوجِ شكــــوهِ بشري را

زان شعر كه باشد عدمش به زوجودش

تلخی چه دهی تشنه مَذاقِ شکــــــری را

در جمله ی"اي واي خدايا!"،اثري هست

از شعر شگفت است چنين بي اثری را

حيفـــا سخني گويــــي و ذوقي نپذيـرد

اي آن كه به خود نام نهادي هنري را

وقتي ننشينـــد سخنت بر دل عاشـــق

داری چه توقع دلِ از عشق بَری را

از باده ی شعري، نشود گر كه سري گرم

بيهــوده كشد مـــادرِخُــم،خــون جگري را

اين معجزه اي نيست كه در عصرِخبر ها

ترويـج كني در سخنـــت،   بي خبري را

با واژه ی بي شعله چه گــــويي ز حقايق

چون قصد كني وقتِ سخن، پرده دري را

چون صاعقه از راهِ سخن يكّه سواران

رفتند و سپردنـــد به تـــو رهسپري را

تا شعرِتو چون ابر ببارد به دلِ خلق 

گُندآوري و پُردلي و پُر جگري را

زنهار تو با شعله ی سوزنده ی تقليد

آتش نزني مزرعه هاي پدري را

هر شعر چه منظوم و چه نيمايي و منثور(3)

بايد بِسُرايد غم و عشق بشري را

قيچي نكني بيش از اين بال و پر شعر

داني تو اگر حاصلِ بي بال وپري را

جـــزآفتِ تقليــد نباشــد، اگـــــر امروز

از كِشت برون برده چنين باروري را

شعري كه كشد طرحِ سحر،شعرِسحر نيست

گر بو نكني زآن گلِ سرخِ سحري را

آن گشته بدين راه كنون صاحب دعوی

كز هِر نشناسد بِر واز ديو پري را

تو ناموري ليك به شعرت شَرري نيست

خواهي چه كني حاصلِ اين ناموري را

وقتي كه تو را باغِ بهشتِ پدري هست

خواهي چه كني برزخِ اين در به دري را

بايد كه برقصند به شعرِ تو زن و مرد

آن لحظه كه آغاز كُند عشوه گري را

بايد كه به شعري بِبري از همگان دل

یا آن كه ز ره باز بداري سفري را

داني ز چه آتش نزند شعر تو برجان

زيرا كه ندارد كلماتِ شرري را

در رشته كشم اين سخن از"شمسِ پرنده"

تا فاش كنم علّتِ اين بي ثمري را:

"گر نوحه گري با جگرِ پاره ننالد

تأثير نباشد به دلي نوحه گري را

مطرب كه درو عشق نباشد، نتواند

رقصنده كند، با هنرِ خود دگري را"(4)

                 ((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))

 پانوشت ها :

1 - حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (ص 728) در باره خاقانی گوید: "... به طمطراق طرز شعر او تا غایت، مانند او کس نگفته است..."  و نیز ر. ش. تذکره الشعرا ص 96

2 - چند نامه به شاعری جوان، راینر ماریا ریلکه، ترجمه دکتر ناتل خانلری، تهران، کتابخانه طهوری، چاپ دوم،  1334 - ص 24                                     

3 -   برای ملاحظه شعر های بیشتر منظوم و نيمايي و منثور رضا افضلی رک: وبلاگ شعر ها و حرف ها.  

4 -  شمس تبریزی : "مطرب که عاشق نَبُوَد، و نوحه گر که دردمند نَبُوَد، دیگران را سرد کند." (به نقل از وبلاگ افضلی). 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/23 ساعت 13:50 | لينک ثابت |

چه بگویم ؟ (به بهانه نخستین سال زایش وبلاگ)

 

چه بگویم ؟

(به بهانه نخستین سال زایش وبلاگ)

نوشته : محمد مهدی حسنی 

 

چه بگویم ؟ یک ساله شد. کودکی مجازی که در طی این مدت پای به دنیا گذاشت، رشد ونمو کرد، و اینک به اقتضای سن چهار دست و پا راه می رود و تلاش مام و سازنده آن تنها این بوده و هست که راستگو و خیرخواه باشد و پس رفتی نداشته باشد.

    می گریزم تا رگـــــم جنبان بود

    کی گریز از خویشتن آسان بود (مولوی)

زمانی که نمونه  نام نویسی وبلاگ را در صفحه مربوط  به بلاگفا تکمیل می کردم، خود بخود و بی هیچ سبق تصمیم قبلی در محل نام وبلاگ عبارت:  "چه بگویم؟"  را نوشتم. چرا ؟ واقعاً نمی دانم .

شاید این نامگذاری نتیجه ی پژواک "سکوت شکسته"ی "کریم فکور"  در  دلِ کوهْ آهنگِ "پيک سحريِ" "پروین" از ساخته های همایون خرّم،  در مایه حزن انگیز "دشتی" بود، که در آن لحظه در گوش جان ترنم کرد :

"يک نفس اي پيک سحري / بر سر کويش ،کن گذري / گو به فغانم ،به فغانم ، به فغانم / ... / همه شب بر ماه و پروين نگـــــرم / مگر آيد رخسارت بر نظــــرم / چه بگويم ، چه بگويم ، چه بگويم زيــن راز / من همين بس ، که مرا کس ، نبود دمساز / ..."

و یا لمعه ای تابیده،  از بهشت ساخته ی شادروان "بيژن ترقی" بود که در دستگاه "سه گاه" : "به زماني که محــبت شـــده همچون افسانه" با صدای "بانو آواز ایران"  و از ساخته های "پرويز ياحقی"، بارها شنیده بودم و دوستش داشته و می دارم :

" از آواز دلــــم زمزمه ســاز دلـــم من به فغانم / اي دل چه بگويم وز شررت چه بگويم حيرانم / تو همان شرري که خــرمن جان من بسوزي / تو که با نگهي به جـان مــن شــعله برفروزي / تو کــه از صنــــمي نديــــده اي روي آشنايي / ز چه رو دل من تــــو اينچنين کشـــته وفايي /  تا تو همدم شبهاي مني / شبها شاهد تبهاي مني / همچون آتشـــــي / شعله مي کشـي / شمع هر انجمني / ...."

و یا در آن دم ، من در کوچه باغ خاطرات نوجوانی و جوانی خود، قدم می زدم و شکوفهْ ریزه های "پرویز وکیلی" را از دهان "ویگن" و "الهه" بالغ،  در بهار "بیات اصفهان" جمع می کردم :

"چه بگویم با من ای دل چها کردی / تو مرا با عشق او آشنا کردی / پس از این زاری مکن / هوس یاری مکن / تو ای ناکام دل دیوانه / با غم دیرینه ام / به مزار سینه ام / بخواب آرام  دل دیوانه / با تو رفتم بی تو باز آمدم / از سر کوی او دل دیوانه / پنهان کردم در خاکستر غم / آن همه آرزو دل دیوانه / چه بگویم با من ای دل چه ها کردی / ... / بخواب آرام  دل دیوانه"

شاید در آن موقع،  دلتنگانه چون اخوان  ثالث – نومید از "باغ بی برگی" خود، -   به باغ‌ِ شادِ همسايه طمع کرده بودم:

"لحظه اي خاموش ماند ، آنگاه / بار ِ ديگر سيب ِ سرخي را كه در كف داشت / به هوا انداخت / سيب چندي گشت و باز آمد / سيب را بوييد / گفت: / گپ زدن از آيباري‌ها و از پيوندها كافي‌ست / خوب / تو چه مي گويي ؟ / آه / چه بگويم ؟ هيچ / سبز و رنگين جامه‌اي گلبفت بر تن داشت / دامن سيرابش از موج طراوت مثل دريا بود / از شكوفه‌هاي گيلاس و هلو طوق خوش آهنگي به‌گردن داشت / پرده اي طناز بود از مخملي گه خواب گه بيدار  / با حريري كه به آرامي وزيدن داشت / روح باغ‌ِ شادِ همسايه / مست و شيرين مي خراميد و سخن مي گفت / و حديث مهربانش روي با من داشت / من نهادم سر به نرده‌ي آهن باغش كه مرا از او جدا مي كرد / و نگاهم مثل پروانه / در فضاي باغ او مي گشت / گشتن غمگين پري در باغ افسانه / او به چشم من نگاهي كرد / ديد اشكم را / گفت : / ها ، چه خوب آمد به‌يادم گريه هم كاري است / گاه اين پيوند با اشك است ، يا نفرين / گاه با شوق است ، يا لبخند / يا اسف يا كين / و آنچه زينسان ، ليك بايد باشد اين پيوند / بار ديگر سيب را بوييد و ساكت ماند / من نگاهم را چو مرغي مرده سوي ِ باغ خود بردم / آه / خامشي بهتر  / ورنه من بايد چه مي‌گفتم به او ، بايد چه مي‌گفتم ؟ / گر چه خاموشي سرآغاز فراموشي است  / خامشي بهتر / گاه نيز آن بايدي پيوند كو مي گفت / خاموشي‌ست / چه بگويم ؟ هيچ / جوي خشكيده ست و از بس تشنگي ديگر / بر لب جو بوته هاي بارهنگ و پونه و خطمي / خوابشان برده ست / با تن‌ ِ بي خويشتن ، گويي كه در رويا  / مي بردشان آب ،‌ شايد نيز / آبِشان برده ست / به عزاي عاجلت اي بي نجابت باغ / بعدِ آنكه رفته باشي جاودان بر باد / هر چه هر جا ابر خشم از اشك نفرت باد آبستن / همچو ابر حسرت خاموشبار من / اي درختان عقيم ريشه تان در خاكهاي هرزگي مستور / يك جوانه‌ي ارجمند از هيچ جاتان رٌست نتواند  / اي گروهي برگ چركين تار چركين پود / يادگار تیرگی‌های غبارآلود / هيچ باراني شما را شٌست نتواند (1)

شاید باز به قول اخوان، در آن لحظه، در حیاط کوچک زندا ن خود،  ماجراهای گونه گون و رنگ وارنگ ظاهر پرپیچ زندگی، را در باطن حلاّجی می کردم و ناخواسته و جبری مذهبی وار گفته ام:

 "که  تار و پود هیچی و پوچی هم آهنگ است؟ / …. / هی فلانی!  زندگی شاید همین باشد / یک فریب ساده کوچک / آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را، جز برای او و جز با او نمی خواهی /.... من گمانم باید همین باشد  / ... / ماجرا چندان مفصل نیست، اصلا ماجرایی نیست /  راست می گوید که می گوید /  یک فریب ساده و کوچک  / ... /  هی فلانی! شاتقی بی شک تو حق داری. / راست می گویی، بگو آنها که می گفتی.  /... /  باز آگاهم کن از آنها که آگاهی /  از فریب، از زندگی، از عشق   / هر چه می خواهی بگو، از هر چه می خواهی / ...  / گفت: چه بگویم، چی بگویم، آه!  / ... / به چراغ روز و محراب شب و موی بتم طاووس  / من / زندگی را دوست می دارم /  مرگ را دشمن؛ /   وای! اما با که باید گفت این، من دوستی دارم /  که به دشمن خواهم از او التجا بردن؟!  / ... / مرگ گوید: هوم! چه بیهوده! /  زندگی می گوید: اما باز باید زیست،  / باید زیست، / باید زیست!...  (2)

و یا در آن گاه خود،  یکی از دو بیت زیر از سعدی راست گفتار و حافظ شیرین سخن در ذهن نقش بست :

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم / چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی(3)

چه بگویم که ترا نازکی طبع لطیف     /  تا به حدّیست که آهسته دعا نتوان کرد(4)

و یا غزل "زندان زندگی" از شهریار تبریزی:

تا هستم اي رفيق نداني كه كيستم / روزي سراغ من آيي كه نيستم / ... / گوهر شناس نيست در اين شهر، شهريار / من در صف خزف چه بگويم كه چيستم (5)

و شاید هم نزدیک تر، این غزل زیبا و ناب از  قيصر امين پور  دست مایه انتخاب، شد: 

"گفتى: غزل بگو! چه بگويم مجال كو / شيرين من، براى غزل شور و حال كو  / پر مى زند دلم به هواى غزل، ولى / گيرم هواى پرزدنم هست، بال كو / گيرم به فال نيك بگيرم بهار را / چشم و دلى براى تماشا و فال كو / تقويم چارفصل دلم را ورق زدم / آن برگ هاى سبز سرآغاز سال كو / رفتيم و پرسش دل ما بى جواب ماند  / حال سؤال و حوصله قيل و قال كو "

شاید در آن دم ، همراه با شفیعی کدکنی، "آخرین برگ سفرنامه باران" را می خواندیم ، تا در "زمین چرکین"، "بانگ خروس" را خطاب به "مستان نیم شب" و  "رندان تشنه لب" خاموش ببینیم،  پس او به من بگوید:  

"چه بگویم که / دل افسردگی ات / از میان برخیزد ؟ / نفس گرم گوزن کوهی / چه تواند کردن ؟ / سردی برف شبانگاهان را / که پر افشانده / به دشت و دامن؟ " (6)

و یا در بامدادی به سر می بردم ، که در آن لحظه، با دشنه تلخی در گُرده هایم ، بیرون زمان ایستاده بودم  و نومیدانه با شاملوی بزرگ زمزمه می کردم:

"چه بگویم؟  سخنی نیست. / می‌وزد از سر امید، نسیمی، / لیك، تا زمزمه‌یی ساز كند / در همه خلوت صحرا / به ره‌ ش / نارونی نیست. / چه بگویم؟  سخنی نیست. / پشت درهای فروبسته / شب از دشنه و دشمن پر / به كج‌اندیشی / خاموش / نشسته‌ست. / بام‌ها زیر فشار شب / كج، / كوچه  / از آمد و رفت شب بدچشم سمج / خسته‌ست. / چه بگویم؟ سخنی نیست. / در همه خلوت این شهر، آوا / جز ز موشی كه دراند كفنی، نیست. / وندر این ظلمت جا / جز سیا نوحه شو مرده زنی، نیست. / ور نسیمی جنبد، به ره‌ ش / نجوا را / نارونی نیست. / چه بگویم؟ سخنی نیست (7)

شاید "یار نازنینِ" شادروان "حمید مصدق" شده بودم، و کلام  او  را خطاب به خود و همگنانم می شنیدم که :  

".../ ما باد را / هرگز نكاشتیم كه توفان درو كنیم / ما بذر كاشتیم / همت گماشتیم كه تا روید از زمین / اما شبی كه جشن درو گرم گشته بود / در آن بزم دلنشین / نا گه حرامیان، / چه بگویم دگر ... / همین " (8)

و یا با  احمد رضا احمدی هم کلام شدم که :
" از چه بگویم  /  از میوه ای که بر شاخه نیست / از گندم هایی که می خواستند رنگ شقایق داشته باشند که در حریق پارسال سوختند / من باید به چه اعتراف کنم / نمی دانم اعتراف می کنم: / هنگامی که زنبق در رنگ آبی پناه گرفت / و شکفت / من در خواب بودم / یا هنگامی ترک خانه در کوچه باران را / انکار کردم / یا سیب های سرخ را در پاییز گیلاس / صدا کردم یا هنگامی که از شعله های چشمان تو / سراسیمه شده بودم / ترا حتی یک بار صدا نکردم / اعتراف میکنم  /... / هنگامی که در نزدیک ما جوجه های کبوتر / تخم ها را شکستند و بی مهابا به جهان ما / آمدند / من چشمانم را بستم / سکوت در اندام شاخه های شکسته ی تاک / را رها کند / شاخه های شکسته ی تاک را باران التیام  / می دهد / سکوت در شاخه های شکسته ی تاک / سرانجام جان می بازد / من اعتراف می کنم / اندوه شاخه های شکسته ی تاک را دیدم / همین.  (9)
و بالاخره شاید در یلدای خراسان بزرگ،  ندبه و ناله "نادیا انجمن"  شاعره جوان مقتول افغانی به گوشم رسیده بود که: " دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم" و با او هم آواز شدم:

" نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ / من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم / چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم / وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم(10)

به هر حال، هر چه بود و هر چه شد، وبلاگ "چه بگویم ؟" متولد شد و  از آن زمان یکسال می گذرد ... امیدوارم به آنچه که در "سخن نخست"  وعده دادم و حرفش را زدم ، وفا کرده باشم

وفا چون درختی بود میوه دار     کجا هر زمانی نو آید به بار (حکیم طوس)

 

بحثی ادبی و لغوی در باره جمله یا عبارت "چه بگویم؟"

"چه"  کلمه استفهام است و برای استعجاب و تعظیم و مبالغه و به معنی "کی" نیز آید (بهار عجم). در برهان ذیل چه می خوانیم: " به کسراول و خفای ثانی لفظی است که در محل تعجب و در مقام استفسار استعمال کنند و صفت کثرت هم هست وبه معنی هرچه باشد و جهت تعلیل نیز آمده است .

چنانکه حافظ بزرگ گوید:

از دیده خون دل همه بر روی ما رود           بر روی ما زدیده چه گویـــم،  چها رود (11)

و یا:

یارب کجاست محرم رازی  که یک زمان     دل شرح آن دهد که چه گفت و چهـا شنید(12)

هرگاه "چه"  به مانند "کو"، "کدام"، "که" برای پرسش و به آهنگ پرسیدن به کار رود، آن را ضمیر پرسشی (استفهامی) نامند. (13)  با اینکه در واژه  "چه"، غالباً شگفتی و تعجب نمایانده می شود،  ولی در عین حال در بطن آن مفهوم کثرت مقداری نیز ملحوظ است و بعضی آن را "شمار تعجبی و مقداری" نیز نام نهاده اند. (14)

چه آزادند درویشـــان از آسیب گرانباری       چه محتاجند سلطانان به اسباب جهانبانی (15)

شادروان استاد خانلری گوید : " در فارسی دری مفهوم رایج "چه" که از آغاز تا کنون بکار می رود پرسش است از چیزی، در مقابل "که" ،  که پرسش است از کسی "

" یاد کن موسی (ع) سر گروه خود را چه گفت –  "تفسیر پاک" (16)

و غالباً کلمه ای که مورد سوال است پس از آن ذکر می شود و دراین حال باید آن را "صفت پرسشی" شمرد: "یوسف گفت چه بضاعت آورده اید -  قصص الانبیاء " (17)

شایان ذکرست چه استفهام اغلب قیدی نیز دارد مانند:

چه دانم من که باز آیی تو یا نه             در آن گاهـــی که باز آید قوافل (منوچهری) (18)

"چه" مانند "که"  بر سه قسم است موصول (آنگاه که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر آن پیوند زند)، حرف ربط (وقتی میان دو جمله واقع وپیوندشان دهد) و استفهام که پیش تر ذکر آن رفت. (19)

و امّا گوییدن : (گوی + یدن) به معنی صحبت کردن، سخن راندن، تکلّم، بیان کردن، حرف زدن، تقریر کردن و به نظم آوردن است.  ریشه این فعل در زبان فارسی باستان به دو صورت:"گوب"( Gub) و گوو(gow) است. (20)

در فرض اول : "ب"  گوب  Gubفارسی باستان به "ف" گف guf فارسی میانه تبدیل شده است  و در فرض دوم که ریشه اش گوو است به گوی دگرگونی یافته است  و در پهلوی گوی در اسم مصدر "گویشن" موجود است.

بنابراین بن مضارع گفتن از گوی ساخته می شود که مصدر دوم هم از آن است مثال از بوشکور بلخی:

     خردمنــد گویـــد خـــرد پادشاست       که بر خاص و بر عام فرمانرواست (21)

سعدی :          من نگویم که طاعتم بپذیر        قلم عفو بــــــر گناهم کش (22)  

به هر حال نمونه منتخب از اشعار گذشتگان و گویندگان زنده – که خدا عمرشان را دراز کناد - حاکی است، که جمله یا عبارت "چه بگویم"، هرچند قالبش"استفهام" است، لیکن کاربردش به وقت دل تنگی، نومیدی و التجا و در زیر تاریکی  سایه غم و اندوه است. چنانکه در فرهنگ عامه نیز غالباً مردم، همین منظور را از کاربرد آن افاده می کنند.

وقتی که از پدر یا مادر بزرگ پرسش می کنیم، و از آنان می خواهیم از خاطرات کودکی و جوانی خود گویند، آنگاه که سختی و مرارت گذشته به خاطرشان می آید،  سخن خود  را با "چه بگویم" آغاز می کنند. و چون از شاکی شخص یا جریانی می خواهیم،  برای سبک شدن،  از ابتلاء و واقعه گذشته بر خود،  سخن راند، با همین صحبت خود را می آغازد. و از این نظر کاربرد چه بگویم در ادبیات عامیانه و رسمی فارسی، نزدیک و  یکسان است.

و در نزد ما...     چه بگویم؟

                              *********************

پانوشت ها :

 1 - از این اوستا، م. امید، تهران انتشارات مروارید، چاپ اول، 1344، ص91 ( شعر پیوندها و باغ)

2 - زندگی می گوید: اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست، م. امید، تهران انتشارات توکا، چاپ اول، 1357، ص 26 و 62 و 168 و 170 و 172 .

3 - کلیات سعدی، محمد علی فروغی، امیرکبیر، 1365، ص 600 .  گفتنی است در کتاب غزلیات سعدی، حبیب یغمایی، ص 123 ، در مصرع دوم به جای چه بگویم، چون بگویم آمده است.

4 - حافظ خانلری 283 و حافظ غنی و قزوینی 93

5 - کلیات دیوان شهریار، به تصحیح خود استاد و با مقدمه اساتید و نویسندگان، بی نا، بی تاریخ، چاپ ششم، ص 169 .

6 - از زبان برگ، م. سرشک (شفیعی کدکنی)، تهران، انتشارات طوس، چاپ اول، 1347، ص 62 .

7 –  لحظه ها و همیشه، شعر سخنی نیست، مجموعه آثار، ج 1 ، ص 425

۸ - مجموعه اشعار شادروان حمید مصدق، تهران، انتشارات نگاه، چاپ اول، ۱۳۸۶، دفتر شیر سرخ، ص ۶۰۵

۱۱ - دیوان حافظ ، استادان محمد قزوینی و قاسم غنی،تهران، زوّار، چاپ چهارم، 1362، ص 149 .  در حافظ خانلری (دیوان حافظ – غزلیات ج 1 ، به تصحیح و توضیح  استاد پرویز ناتل خانلری ، تهران، انتشارات خوارزمی ، چاپ دوم  ،  1362 ،  ص 215)  مصرع دوم چنین آمده است:  "برروی ما زدیده نبینی،  چها رود". این بیت از ابیات بحث انگیز حافظ است . رجوع شود به "حافظ، صحّت کلمات و اصالت غزلها"، ج1 (الف تا پایان ز )، مسعود فرزاد، تهران، انتشارات دانشگاه پهلوی، اردیبهشت 1349 ، ص 506         

12 - حافظ غنی و قزوینی ص 164 در حافظ خانلری(ص 238 ) در متن، مصرع دوم چنین آمده است:  " دل شرح آن دهد که چه دید و چهـا شنید " . این بیت نیز از ابیات بحث انگیز حافظ است . رجوع شود به "حافظ، صحّت کلمات و اصالت غزلها"، ج1  ص 584         

و مطلع غزل بدین شرح است:        

بوی خوش توهر که زباد صبا شنید         از یــــــار آشنــــــــا نفس آشنا شنید

13 - دستور جامع زبان فارسی (هفت جلد در یک مجلد)، استاد عبدالرحیم همایون فرّخ،  به کوشش شادروان رکن الدین همایون فرّخ، تهران، انتشارات مطبوعاتی علی اکبر علمی، چاپ دوم، اردیبهشت 1339- ص 671

14 - چهار گلزار،  گلزار اول، ص 23 (به نقل از "شمار و مقدار در زبان فارسی"، دکتر سید محمود نشاط، تهران، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ اول 1368 - ص 320

15 - به نقل از همان منبع

16 - تفسیر قران پاک،  چاپ عکسی بنیاد فرهنگ ایران،  1348، ( به نقل از  دستور تاریخی زبان فارسی، دکتر پرویز ناتل خانلری، به کوشش عفت مستشارنیا، تهران، انتشارات توس، چاپ پنجم 1382 - ص 243 و 244

17 - قصص الانبیاء ، ابواسحق نیشابوری، به اهتمام ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1340، ص 122 ( به نقل از  همان منبع)

18 - به نقل از دستور نامه (در صرف و نحو زبان پارسی)، دکتر محمد جواد مشکور، تهران، موسسه مطبوعاتی شرق، چاپ دوازدهم، تابستان 1366، ص 185

19 - دستور زبان (پنج استاد = استادان قریب، بهار، فروزانفر، همایی، یاسمی)، به کوشش امیر اشرف الکتابی، تهران،  نشر جهان دانش، چاپ یازدهم 1373  -  ص 91 و 92

20 - ر. ش. به ماده های فعلهای فارسی دری، تالیف دکتر محسن ابوالقاسمی، تهران، ققنوس، چاپ اول،  پائیز 1373 - ص 75 و نیز : برهان قاطع، جلد سوم، تالیف : محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان، به تصحیح و توضیحات مرحوم دکتر معین،  انتشارات ابن سینا، چاپ دوم فروردین  1343 تهران – ص 1821 حاشیه ، و  داستان جم (متن اوستا و زند)،   دکتر محمد مقدم، تهران، 1313 شمسی ص 116 و واژه نامه طبری، دکتر صادق کیا،  تهران، 1316 ، ص 65  (به نقل از فعل مضارع در زبان فارسی، دکتر محمد بشیر حسین، پاکستان لاهور، اظهار سنز، چاپ اول، ژولای 1945 -  ص 313 .)

همچنین آقای دکتر محمد مقدم، به استناد کتاب های واژه نامه ایران باستان نوشته بارتولومه و نیز کتاب ریشه شناسی فارسی، تالیف هرن و بررسی های فارسی تالیف هربشمان و فارسی باستان تالیف کِنت، ریشه گفت را گوب نوشته شده است (راهنمای ریشه فعلهای ایرانی، دکتر محمد مقدم، تهران. موسسه مطبوعاتی علمی، چاپ اول، شهریور 1342 ص 22)

21 - گنج سخن،  جلد ا ، ص 22 ( به نقل از از فعل مضارع در زبان فارسی، دکتر محمد بشیر حسین، ص 313  )

22 - گلستان ص 61( به نقل از از فعل مضارع در زبان فارسی، دکتر محمد بشیر حسین، ص 313  )

تصاویر برگرفته از :   tinypic  و pishgo 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/19 ساعت 11:21 | لينک ثابت |

نظری به نامه سرگشاده استاد محقق داماد به آیت الله شاهرودی

نظری به نامه سرگشاده استاد محقق داماد به آیت الله شاهرودی

 

مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و و فرعها فی السماء (سوره ابراهیم – آیه 30)

سخن و گفته ی پاکیزه به درخت زیبایی ماند که تنه آن برقرار باشد و شاخ و ستاگ آن به آسمان برشود.

 

به جای مقدمه :

بنده چند بار قلم بدست گرفته ام تا دغدغه ها و انتظارات خود را به عنوان عضوی کوچک از خانواده حقوقدان کشور از وقایع جاری و کوتاهی دستگاه عدالت  را در این باره و در قالب نفثة المصدور و بث الشکوی به آیت ا... شاهرودی بنویسم،  برغم تحریر سطوری چند، معذالک هربار بنا به دلایلی از قبیل : تغلیب بار عاطفی نامه ناشی از وضعیت نابسامان روحی و خود سانسوری ناشی از جو حاکم پلیسی وامنیتی حاکم بر کشور و ... این کار به وقتی بعد موکول نمود، دلمشغولی های توام با بغض شدید دراین چند روز ونیاز به نوشتن،  بنده را آزار می داد تا اینکه نامه سرگشاده استاد محقق دادماد را در رسانه ها دیدم، با خواندن آن تو گویی حرف ها از دل اینجانب برخاسته و از دهان من زده و به انگشتان من نگاشته شده است.

مسعود سعد سلمان در قصیده ای به مطلع زیر و با تفاخر گوید:

به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست

مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست

لیکن همو به اینجا می رسد که:

بدین قصیــــده که گفتم مــن اقتـــــدا کــردم      بــه اوستــــاد لبیبـــــی کــــه سیدالشعــــراست

بر آن طریق بنا کردم این قصیده که گفت:     " سخن که نظم دهند آن درست باشد و راست"

سخن منقول لبیبی،  مثل سائره شده است و و اگر بهار در مطلع قصیدۀ مدیحه فردوسی می گوید:

سخن بزرگ شود چون درست باشد و راست     کس ار بزرگ شد ازگفته بزرگ رواست

مفهوم کلام خود را از استاد لبیبی (ق. 4 و5) وام ستانده است.*

واقعیت این است که استاد محقق داماد، در زمانه ما از نادره مردان عالم حقوق، فقه، اصول وفلسفه است و به تعبیری سیّد ما حقوقدانان است و بزرگی است که سخن وی نیز به تبع حال سخنگو، بزرگ می باشد یعنی قال نیست، درست و راست است.  هرچند چاشنی قرائت نامه استاد،  سرشک بود، لیکن نمی دانم چرا این همه، موجب آرام شدن اینجانب گردید، درست مانند سکینه خاطری که در خلوت پس از نیایش و ندبه نصیب آدم می شود. او با کاروان حلّه خود از سیستان اهل دل بدین سوی آمد و با خود حلّه ای آورده است که که از جان بافته و با دل تنیده شده است، و یشم ترکیب آن سخن و نگار گر نقش آن زبان است و هر تار او به رنج از ضمیر بر آمده و هر پود آن به جهد از روان جدا شده است و بر خلاف نظر ساده دلان  و بد خواهان:

بنوشتـــه زود و تعبیـــــه کــرده زبان حــال

واندیشه را به نــــاز بر او کـــرده پاسبــــان

این حلـــه نیســـــت بافته از جنــــس حله ها

این را تو از قیــــاس دگـــر حلــــه ها مـدان

این را زبان نهاد و خرد رشت و عقل بافت

نقاش بود دســت و ضمیـــر اندر آن میان (فرخی سیستانی)

اینجانب افتخار شاگردی این مرد بزرگ وسترگ را در سه از هفت ترم تحصیلی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران دارم، دروس پیچیده مدنی 9 (ارث و وصیت) و متون و قواعد فقه را از او فرا گرفتم و همچون بسیاری از دانش آموختگان حقوق،  تعلیم را به صدقه از محضرش طلب کرده، و داروی شفا بخش تربیت را برای روح از دستش ستانده ام. بسیاری از قضات و وکلای دادگستری و جامعه حقوقی کشور از این نظر وام دار دانش و تقوای اویند.

من که به تعلیم میــــــان بستـه ام              از غرض سود و زیان رسته ام

کوششم از روی خردمندی است              خاص پی فضل خداونـدی است

کــی به جزای دگـــــر آلایمـــش              وز غــرض آلودگــی افــزایمش  (جامی)

اینک در پی، ابتدا زندگی نامه کوتاهی از استاد آورده می شود و سپس، نفثة المصدور و بث الشکوی وی را  می خوانیم، که به قول آن فیلسوف یونانی  تنها از زبان بر نیامده که از گوش تجاوز کند بلکه چون از دل برخواسته، لاجرم در دل می نشیند:

سخن کان از سر دردی برآید      کسی کان بشنود مردی برآید(اسرارنامه)

                            **************

در باره استاد سيد مصطفي‌ محقق‌ داماد

 دكتر سيد مصطفي‌ محقق‌ داماد (احمد آبادي‌)، فرزند آيت‌ الله سيد محمد داماد، در 1324 شمسي‌ در شهر قم‌ به‌ دنيا آمد، وي‌ علوم‌ ديني‌ را نزد استادان‌ بزرگ‌ حوزه‌ي‌ علميه‌ي‌ قم‌ فرا گرفت‌ و علاوه‌ بر آن‌ در دانشگاه‌ تهران‌ به‌ تحصيل‌ حقوق‌ و فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ پرداخت‌ و به‌ اخذ درجه‌ي‌ فوق‌ ليسانس‌ در هر دو رشته‌ نائل‌ گرديد. وی مطالعه‌ و تحصيل‌ در رشته‌ي‌ حقوق‌ را پي‌ گرفت‌ و از دانشگاه‌ لوون‌ بروكسل‌ درجه‌ي‌ دكترا دريافت‌ كرد.
ایشان پس‌ از استقرار نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در سمتهاي‌ گوناگون‌ اجرائي‌، قضايي‌ و فرهنگي‌ انجام‌ وظيفه‌ كرده‌ است‌، از جمله‌ مدتها رياست‌ سازمان‌ بازرسي‌ كل‌ كشور را عهده‌دار بود و اينك‌ به‌ عنوان‌ استاد و رئيس‌ گروه‌ حقوق‌ دانشگاه‌، رئيس‌ گروه‌ علوم‌ و معارف‌ اسلامي‌ فرهنگستان‌ علوم‌ ايران‌، رياست‌ گروه‌ حقوق‌ سازمان‌ مطالعه‌ و تدوين‌ كتابهاي‌ علوم‌ انساني‌ دانشگاهها، عضو هيئت‌ داوران‌ خبرگان‌ بدون‌ مدرك‌، عضو شوراي‌ علمي‌ مركز دايرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي‌، سردبير فصلنامه‌ي‌ فرهنگستان‌ علوم‌ و... به‌ خدمات‌ علمي‌ و فرهنگي‌ ادامه‌ مي‌دهد.
از ويژگيهاي‌ ايشان‌، علاوه‌ بر بهره‌گيري‌ از دو نظام‌ آموزشي‌ حوزه‌ و دانشگاه‌، تسلط‌ به‌ زبانهاي‌ عربي‌، انگليسي‌ و فارسي‌ و آشنايي‌ با زبان‌ فرانسه‌ است‌.
استاد با اين‌ پيشينه‌ و استعداد، در عرصه‌ي‌ پژوهش‌ و نگارش‌ نيز به‌ توفيقاتي‌ دست‌ يافته‌ و آثار مفيدي‌ را به‌ جامعه‌ علمي‌ عرضه‌ كرده‌ است‌ كه‌ اهم‌ آنها به‌ اين‌ قرار است‌:
1 -  دوره‌ي‌ اصول‌ فقه‌ در سه‌ جلد به‌ زبان‌ فارسي‌،
2 - قواعد در دو جلد به‌ زبان‌ فارسي‌،
3 -  حقوق‌ خانواده‌ در يك‌ جلد به‌ زبان‌ فارسي‌،
4 -  تحليل‌ فقهي‌ وصيت‌ در يك‌ جلد به‌ زبان‌ فارسي‌،
5 -  تحليل‌ فقهي‌ اخذ به‌ شفعه‌ در يك‌ جلد به‌ زبان‌ فارسي‌،
6 - تحليل‌ فقهي‌ احتكار در يك‌ جلد به‌ زبان‌ فارسي‌،
7 - - مطالعات‌ تطبيقي‌ در فلسفه‌ اسلامي‌، ترجمه‌ي‌ از انگليسي‌ به‌ فارسي‌ در يك‌ جلد،
8 -  حقوق‌ بين‌المللي‌ عمومي‌ اسلامي‌، ترجمه‌ از انگليسي‌ به‌ فارسي‌ در دو جلد،
9 - سير فلسفه‌ در جهان‌ اسلام‌، ترجمه‌ي‌ از انگليسي‌ به‌ فارسي‌ در يك‌ جلد،
علاوه‌ بر اينها بيش‌ از 30 مقاله‌ در رشته‌هاي‌ فلسفه‌، دين‌ و حقوق‌ نوشته‌ است‌، از جمله‌:
1 -  مفهوم‌ اسلامي‌ حقوق‌ بشر دوستانه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌،
2 - رعايت‌ قوانين‌ انسان‌ دوستانه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌،
3 - حقوق‌ بشر از ديدگاه‌ علي‌ (ع‌) به‌ زبان‌ فارسي‌،
4 -  اسلام‌ و دعوت‌ اديان‌ به‌ رعايت‌ حق‌ و كرامت‌ (به‌ زبان‌ فارسي‌)،
5 -  مقاله‌ي‌ "Religious Minorities in the Islamic Republic of Iran" به‌ زبان‌ انگليسي‌،
6 - مقاله‌ي‌ "Religious Tolerance and Universal Brotherhood in Islam" به‌ زبان‌ انگليسي‌،

                           **************

متن کامل نامه ایشان :

حضرت آیت الله جناب آقای‌هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضائیه ‏
با سلام وتحیات
به خاطر دارم نیمه اردیبهشت 1358 برای زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهید آیت الله سید محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه یکی از دوستان مشترکمان به محل اقامت اینجانب تشریف فرما شدند و زیارت ایشان نصیبم شد. چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی که هرگز از خاطرم نمی‌رود. ایشان از مباحثات با ابن عمّشان امام موسی صدر، و یادداشت‌های درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم‎ «آیت الله سید محمد محقق داماد» و نظریات جدید مطروحه در این مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضی مطهری که شهادتشان تازه رخداده بود و نظراتشان گفتگو به میان آمد. آنگاه ایشان خطاب به اینجانب فرمودند «این روزها آقای سید محمود هاشمی که گویی فرزند من است برای حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نوید دادند که ایشان می‌تواند صدیق همفکر گرانبهایی برای شما باشند». من که نادیده خریدار شده بودم نخستین بار که جنابعالی را در قم زیارت کردم، درست همان یافتم که فرموده بودند. اینک به حکم ولایت دوستی، و با استفاده از حقوق شهروندی، مایلم که بی پرده سطور زیر را به عرض برسانم:‏
حضرت آیت الله
به عقیده اینجانب بالاترین و بزرگترین ره آورد تحولات قرن حاضر برای بشریت معاصر قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری است. این گفته حقوقدانان جهانی به هیچوجه گزاف نیست که ارزیابی نظام قضایی و حقوقی یک جامعه بر محور قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری و اجرای آن در جامعه دور میزند و برهمین محور باید سنجیده شود.‏
‏به موجب این گونه اصول قانونی است که اشخاص می‌دانند چه عملی جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات می‌شوند و اگر اجتناب کنند با خیال راحت می‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگی ادامه دهند و کسی به آنان کاری ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتی مجازات می‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازینی مجازات بر آنها اجرا می‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقی برخوردارند و چگونه دردوران اتهام با آنان برخورد می‌شود و چگونه آنان می‌توانند دفاع کنند؟
معتقدم این نظام نامه‌ها هرچند نگارش و تنظیم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولی مبانی و اصول آن چنان عقلانی است که نمی‌تواند با تعلیمات راقیه اسلام متکی بر اجتهاد مفتوح شیعی منطبق نباشد. و لذا در دوران سابق مورد تایید فقیهان بزرگ زمان خویش نظیر آیت الله نائینی و آیت الله مدرس اعلی‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی مورد تایید مراجع رسمی قرار گرفته است.
معتقدم که محور اصلی خواسته ملت ایران در انقلاب مشروطیت تحت عنوان تشکیل عدالت خانه در واقع تقنین همین اصول و موازین بوده و در انقلاب اسلامی هم، ما شاهد بودیم که یکی از انگیزه‌های خیزش مردمی نقض همین اصول در بیدادگاههای اختصاصی بود.
جناب آقای‌هاشمی شاهرودی‏
‏ تحمل بفرمائید که به صراحت به حضورتان عرض کنم که درزمان شما، نه نظرا بلکه عملاً، این رکن اساسی امنیت اجتماعی نه تنها متزلزل بلکه در ملاء‌عام ویران شد، و این بهای کمی نبود که ملت ایران پرداخت کرد. ‏
‏توجیه شرعی نقض قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات توسط برخی از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذیرم درایت و آگاهی آنان را هرگز نخواهم پذیرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود. ولی شما مرا می‌شناسید که فرزند فقاهتم، و دیرینه این درگاهم، فقیهان واقعی را از فقهیان رسانه‌ای بخوبی تشخیص می‌دهم. با شناختی که اینجانب از جنابعالی دارم، شما از آن دسته فقیهان نیستید، و امکان ندارد که از نظر فکری بتوانید با آنانی همراه شوید که توجیه گر شرعی اینگونه نقض قوانینند.
سخنرانی شما در سال 1373 در محل کار اینجانب فرهنگستان علوم پیرامون محدوده تمسک به مصلحت ثبت و ضبط است و بعید می‌دانم که در تقلب احوال تغییر نظری برایتان حاصل شده باشد.
چند روز پیش در جلسه‌ای با حضور چند تن از مسئولان نسبتاً بالای نظام سخن از اخبار وقایع اسفبارِ روز و ستمی که بر مردم رفته است، در میان بود. اخباری که به‌طور مستفیض و بلکه متواتر اجمالی ثبوت آن مسلم و انکار آن غیر ممکن بود (باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان یکی از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهی عاقل اندر سفیه رو بمن کرد و با پوزخندی معنی‌دار گفت این اعمال که توجیه شرعی دارد!!! خدا می‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بیقرار و ناآرامم. یاد جمله حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است:
و لوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان عندی ملوما بل کان عندی جدیرا.(نهج البلاغه)
مورخین آورده‌اند که وقتی حجاج بن یوسف ثقفی بدستور عبدالملک مروان خلیفه اموی، برای ایجاد خفقان و اسکات معترضین، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقیما به مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالای منبر رفت و اعلام داشت «هان‌ای مردم! نه به کودکانتان رحم می‌کنم ونه به پیرانتان!. بیگناهتان را به جای گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحویل جلادان خواهم داد(آخذ بالتهمة واقتل بالظنه)، همه این‌هااز اختیارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عین شرع است!!!»
تفکر فوق دقیقا همان بافته و تافته تفقه مبتنی بر کلام اشعری است که نتیجه‌اش در کتاب المستظهری غزالی به خوبی مشهود می‌گردد.
اگر خدای ناکرده قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات رعایت نشود و یا نقض قوانین با توجیهات ضداخلاق انسانی موجه گردد، زندگی به همین شرایط تلخ (العیاذ بالله) باز می‌گردد که مرگ بهتر ازآن زندگی است.
ما که به پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتنی بر کلام عدلیه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر این نعمت بزرگ هستیم، هرگز مجاز نیستیم که در تشخیص حسن عدالت و قبح ستمگری که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک می‌کنند قیمومت شرعی نمائیم و تفکر آنان را تعطیل کنیم.
حضرت آیت الله
حضرتعالی خدمات شگرفی در دستگاه قضایی البته که انجام داده‌اید که انکار آن ناسپاسی است، ولی با کمال تأسف وقایعی در دوران ریاستتان به خصوص در روزهای اخیر رخداد که ملت ایران طعم تلخش را هیچگاه از یاد نخواهد برد. وقایعی که چه به دست کارگزاران قوه مجریه انجام یافته باشد و چه بدست ظابطین قضایی و چه بدست دارندگان پایه قضایی همه و همه مسئولش قوه قضائیه‌ای است که شما مسئولیتش را به عهده داشتید.
حضرت آیت الله!
مطمئن باشید شما در راس قوه‌ای قرار داشتید که علیرغم همه ویرانی‌ها و خرابی‌ها به دلیل طبع کار و ساختار باقیمانده از پیش هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاکدامن و دارای وثاقت قضایی وجود دارند.
شما می‌توانستید با حمایت از استقلال قضایی بسیاری از مشکلاتی که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را می‌گرفت و از کارهای مهمتر باز می‌داشت به آسانی حل کنید، که نکردید.
شما در حوادث اخیر می‌توانستید آمرین قانونی در هر پست و مقامی که هستند و مامورین متخلف از موازین اخلاقی را به دست قضات شریف آگاه به قوانین محاکمه کنید که لااقل تا امروز که واپسین روزهای ریاستتان است، نکرده‌اید.
شگفتا! کار قوه قضائیه به جایی رسیده که از یکسو توسط ائمه جمعه موقّته توصیه به بی‌رحمی شوند و حدیث شریف لا دین لمن لا رحم له را فراموش کنند و یا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوی دیگر توسط ریاست قوه مجریه به رعایت رافت اسلامی و کرامت انسانی مورد خطاب قرار گیرند. البته بسیار خوب سفارشی بود که ایشان فرمودند -شکرالله سعیهم- ولی آیا بهتر نبود که رئیس‌جمهور دولت نهم به جای چنین خطاب بشر دوستانه به جنابعالی یا لا اقل در جنب آن، عتاب قانونی به وزیر کشورشان می‌کردند و وی را تحویل دستگاه عدالت می‌دادند؟ وزیری که تحت مسئولیت وی چنین وقایع شرم‌آوری اتفاق افتاده است مگر می‌تواند مسئول نباشد؟ آیا این نتیجه تاخیر حضرتعالی در اقدام قضایی نیست؟
به موجب قوانین مدون مملکتی کلیه زندان‌های کشور زیر نظر قوه قضائیه اداره می‌شود، و مسئولیتش با این قوه می‌باشد. آیا بهتر نبود که قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر تعطیل «زندان کهریزک»، شما خودتان دستور بازرسی صادر می‌فرمودید و چنانچه آنرا فاقد معیارهای لازم می‌دیدید مبادرت به تعطیل آن می‌کردید؟ شما آنقدر تاخیر فرمودید تا این مدخل در دائرة المعارف‌های جهانی بنام حکومت دینی ایران در کنار مدخل‌های زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب در زمان معاصر با کمال تأسف وارد شد.
از منبع موثقی شنیدم که یکی از مراجع تقلید معاصر که از راه دور محاکمه‌ای که از سیمای ایران پخش می‌شد پیگیری می‌کردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتراست لااقل این محاکمات را که ننگی است برای قضای اسلامی!! از تلویزیون پخش نشود.
عزیزانی که با زندگی صاحب این قلم آشنایند می‌دانند که صراحت وی تازگی ندارد و سوابق اوراقی که تحت عنوان گزارش خطاب به شورای عالی قضایی وقت و یا صاحبان مناصب اجرایی نگاشته شده و در بایگانی سازمان بازرسی کل کشور علی القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده این مدعاست. صاحبان مناصب اجرایی آن زمان که در عمل به گزارشات این ناصح مشفق و درخواست خالصانه وی مبنی بر اجرای صحیح قوانین را اهتمام نکردند و آن روز او را در پافشاری بر نهادینه کردن زندگی مدنی و تحت لوای قانون را یاری ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانین شده‌اند. و باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هیچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخیر شود ظلم و ستم به همه می‌باشد.
از اینکه سخن به درازا کشید عذر می‌خواهم. آنچه عرض شد دراین روزهای آخرین مسئولیت حضرتعالی هر چند نوشداروی پس از مرگ سهراب است. ولی به هرحال این سطور شاید برای آیندگان مفید و برای شما نقطه افسوسی باشد که ای کاش در حوزه علمیه به کار تدریس و پژوهش ادامه داده بودید و هرگز به این ورطه خطیر پای نمی‌نهادید و به همان نقطه امید استاد شهید بزرگوارتان واصل می‌شدید.
عریضه را با بیتی از غزل خواجه شیراز به آخر می‌برم:
به قد و چهره هرآنکوکه ماه مجلس شد      جهـان بگیـرد اگر دادگستـری دانـد
                                               سید مصطفی محقق داماد   -    ۱۱ مرداد ۸۸‏

                           **************

منبع زندگی نامه : سایت مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی

منبع : نامه سرگشاده:  روزنامه اطلاعات چهارشنبه 14 مرداد 1388 (قلم آنلاین)

تصویر برگرفته از سایت روزنوشت های یک روزنامه نگار 

* به نقل از اشعار معروف، دکتر سیّد ضیاء الدین سجادی.


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/14 ساعت 23:14 | لينک ثابت |

کنکاش دو گزارش متضاد از گفته های استاد شفیعی کدکنی در انجمن ادبی استاد قهرمان

 

 کنکاش دو گزارش متضاد از گفته های استاد شفیعی کدکنی در انجمن ادبی استاد قهرمان

 

(پاسخی به نوشته حامد علیزاده : "پی حرامزادگی را به تنم مالیدم")

 

نوشته:  محمد مهدی حسنی

 

 

در سه شنبه 30/4/88  جلسه ی هفتگی انجمن ادبی استاد محمد قهرمان در منزل ایشان با حضور استاد شفیعی کدکنی برگزار شد. رضا افضلی ازجلسه به یادماندنی مزبور گزارشی را تهیه و زیر عنوان "دکتر شفیعی کدکنی گفت: من خصم شعر منثور نیستم" در وبلاگ خود "شعرها و حرف ها" آورد. در گزارش او می خوانیم:

" به هنگام بحث در باره شعر منثور ، دکتر شفیعی کدکنی گفت من خصم شعر منثور نیستم. کسانی که گمان می کنند من با شعر منثور دشمنی دارم سخت در اشتباه اند.اواضافه کرد: درست است که ما باید خیلی چیزهارا از غربی ها یاد بگیریم اما سوگند می خورم که از لحاظ شعری ما از آن ها خیلی قوی تر و جلوتر هستیم. باید غربی ها بیایند و فرم را از غزلیات شمس مولانای ما یاد بگیرند. ما هر چیزی را که نباید از غربی ها بگیریم. شعر ما دارای اعتبار جهانی است. حرف من این است و این عقیده ی من به معنی عناد با شعر منثور نیست.عرضه داشتن این همه تئوری های جوراجور و مدعی فرم شدن آن هم  فقط بر روی کاغذ درست نیست..... بنده ی نگارنده گفتم دلیل این که جناب دکتر شفیعی کدکنی خصم شعر منثور نیست، نوشته ها و پژوهش های ایشان و انتخاب و انتشار تعداد زیادی از شعر های منثور شاعران مشهد در سال های گذشته است. (1)

جالب است که انعکاس گزارش گفته های شفیعی در این باره،  در وبلاگ "دوستداران استاد قهرمان" که با انشای حامد علیزاده نگاشته شده، طوری دیگرست:

 " استاد شفیعی این بار قاطع تر از پیش نظرش را درباره ی شعر امروز گفت. استاد شفیعی گفت: غربی ها در بیشتر هنر ها از ما پیشند مثل تئاتر و نقاشی و بعضی هنر های دیگر . ما باید این هنر ها را از آنان یاد بگیریم . تنها هنری که ما در آن از همه ی جهان پیشیم شعر است . دنیا باید شعر را از ما یاد بگیرد . ما نباید بر اساس یک مقاله که یک روشنفکر غربی در روزنامه ای نوشته است شعر بگوییم . شعر برای آن ها یک مسئله ی ثانویه است . ما نباید از آن ها تقلید کنیم . .... ما ادریک ما الفرم ؟ .... فرم یک مسئله ی ریاضی ست و بنیانش بر ریاضی بنا نهاده شده ست.  بوعلی سینا وقتی از عروض صحبت می کند آن را در مبحث ریاضیات قرار می دهد . فرم هایی که از زمان رودکی تا اخوان و فروغ در شعر فارسی استفاده شده اند این قابلیت را دارند که تا بی نهایت ادامه پیدا کنند و از آن ها استفاده بشود . این فرم ها ابدی هستند . این اولین باری نبود که استاد شفیعی در محافل خصوصی بر علیه شعر بی وزن سخن می گفت اما این بار احساس کردم با شور و حرارت بیشتری نظر خود را بر زبان می آورد ...."

و بالاخره علیزاده علاوه بر آنچه در بالا گفته است، در وبلاگ خود "کوچه های جابلقا"  نیز در مطلبی زیر عنوان "پی حرامزادگی را به تنم مالیدم" آورده است:

 "آقای رضا افضلی در وبلاگ خود ... سخنانی را بر خلاف واقع به استاد دکتر شفیعی کدکنی نسبت داده اند که ممکن است مایه ی گمراهی دیگران شود ..... نمی توانم وارونه کردن حقیقت را در روز روشن و این طور ناجوانمردانه  نادیده بگیرم ."

و سپس افاضاتی را مطرح کرده اند که در جای خود به آن اشاره می کنم.

 اینجانب(حسنی) یکی از حاضرین جلسه مزبور بودم و آن هنگام که دبیری جوان از خواندن شعر امتناع کرد و گفت من چند سال است شعر منثور نمی گویم، خطاب استاد شفیعی کدکنی را به او و تمجیدش از وی و شعر سپید و بویژه این جمله را که : "من خصم شعر منثور نیستم"  به گوش خود شنیدم و به عنوان یک وکیل دادگستری، که به هر حال اگر آنی ندارد،  به بی تقوایی و دروغگویی هم شهره نیست و در عین حال معنی و مفهوم "شهادت" را بهتر از جوان مزبور می داند، گواهی میدهم که خبررضا افضلی،  صادق بوده است.

به هر حال چون بحث تحریف نظرات استاد شفیعی کدکنی در میان است و همچنین نسبت دادن دروغ و تهمت به دو نفر از شعرای  خوش گو و خوش فکر خراسانی : رضا افضلی و تقی خاوری که هر دو پیش کسوت علیزاده محسوب می شوند، به ناچار چند مطلب زیر را در این باره گوشزد می کند.

1 – نسبت دروغ دادن به دیگران، نوعی ستم و ظلم است، کاش علیزاده به جای استناد به دوربین هاشم جواد زاده (که از روشن یا خاموش بودن آن اطمینانی نیست) و قبل از نوشتن مطلب با حاضرین جلسه، از جمله استادان شفیعی کدکنی و قهرمان، تماس می گرفت و صحّت و سقم قول افضلی را از آنان پرسش می کرد،  تا خدای ناکرده،  ستم خواهی اش باعث شکستن دل افضلی و موجب کم عمری او نشود .

رها کن ستم را به یکبارگی           که کم عمری آرد ستمکارگی (نظامی)

2 -  ادعای  قهر و ترک جلسه خاوری به نشانه ی اعتراض به اظهارنظر شفیعی کدکنی، آنهم بدین تعبیر: (... یکی از دوستان جناب آقای افضلی که از هواداران پر و پا قرص شعر منثور هستند...)،  نیز تصّور و تصدیقی اشتباه است و جفا به خاوری و بهتان به او و به قول حکومتیان "نشر اکاذیب" است.

بدگمان باشد همیشه زشت کار           نامه خود خواند اندر حقّ یار (مولوی)

زود رفتن خاوری به علت عذری موجه و شخصی است که همواره در جلسات سه شنبه انجمن قهرمان تکرارمی شود و ارتباطی به سخنان استاد شفیعی کدکنی نداشت.  همه دوستان ازجمله استاد قهرمان، این را می دانند و گواهی می کنند. هرچند او و  افضلی گاهی به شیوه شعر منثور طبع آزمایی کرده و شاید بازهم بکنند، ولی عمده علقه و فعالیت شعری آن دو،  اشعار کلاسیک و نیمایی است. من اگر جای علیزاده بودم از خاوری حلالیت می طلبیدم. مطمئناً خاوری با فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین هم عقیده است که :

گناه دوست، عاشق دوست دارد           ز بهر آنکه از او  در گزارد

اگر پوزش نکو باشد ز کهتر             نکوتر باشد آمرزش ز مهتر

3- عقیده علیزاده مبنی بر قبول نداشتن شعر منثور محترم است ولی اینکه او سخن شفیعی کدکنی را تحریف کند و جلوتر از استاد، چنین بی محابا بگوید: "کوس رسوایی شعر بی وزن و قافیه بر سر بازار زده شده و مردم به آن به دیده ی تمسخر می نگرند"،  گنده گویی و قابل قبول نیست و و نمونه اش بسیاری از شعرهای بی وزن شاملوست، که بنده نوعی و خیلی از فارسی زبانان،  بسیاری از اشعار بی وزن شاملو را بیش از دیگر اشعار کلاسیک یا نیمایی بزرگان دیگر در خاطر داریم.(2)

اینجانب در کتابخانه شخصی خود شاید دهها دیوان از شعرای دوره بازگشت دارم، که تا کنون شعر و یا حتی نامشان در کتب تذکره ها و تاریخ های ادبیات مانند "از صبا تا نیما" نیامده است و انصافاً گاه اشعار زیبا و سلیس و محکمی هم در دواوین آنان یافت می شود. لیکن همگی جزء فراموش شدگانند. گیرم که  علیزاده  زیبایی های شعر بی وزن شاملو  را بی ادبانه مانند تار و پود لباس پادشاه در داستان هانس کریستین اندرسن بداند، چیزی از شاملو کسر نمی شود:

   با ادب را ادب سپاه بس است         بی ادب با هزار کس تنهاست (شهید بلخی)

4 –  بنده به ضرس قاطع می گویم که تقابل شفیعی با شاملو آنهم با این لحن تند و زننده که : "استاد شفیعی در تمام عمر شاعری خویش حتی یک شعر بی وزن نسروده است. بهتر است هواداران شعر بی وزن برای تبلیغ سلیقه ی خود به کسانی چون شاملو  تمسک کنند و از او نقل قول بیاورند." مورد تائید ایشان نیست. جایگاه رفیع شاملو "آن غول زیبا" درادبیات هزارساله ایران، و اینکه دیگران، نفس و یارای رسیدن به منزلت او را ندارند، مورد تائید بسیاری از ادبای زمان ماست، کسانی که شعر و شاعری را بهتر از علیزاده می دانند. او که اهل رایانه و اینترنت و وبلاگ بوده و با موتورهای جستجو آشناست، می تواند نام ها و شعرها را جستجو و مقایسه کند، تا ببیند که به قول سوزنی سمرقندی در میان مردم و کاربران اینترنت، "امیر سخن" چه کسی است؟ (3)

علیزاده بهترست به جای فحّاشی و تهمت و انکار شعر سپید و نیز مایه گذاری از ناموس خود، تنها عقیده خود را بگوید که : "بابا من از شعر سپید خوشم نمی آید و گوربابای احمد شاملو صلوات و دم کلاسیک گویان  گرم."  و سعی کند به جای گزارش نادرست و غیر مقرون به واقع از سخنان شفیعی – آنهم در وبلاگی به نام استاد قهرمان -  زحمت یکبار خواندن "کتاب موسیقی شعر استاد شفیعی کدکنی"  را به خود بدهد، در این صورت، خواهد دانست که در کتاب مذکور، شفیعی کدکنی کوشیده است تا به قول خود مبانی جمال شناسی شعر فارسی و بویژه شعر منثور را در حوزه ساخت و صورت ها و حوزه های موسیقی شعر مورد بررسی انتقادی قرار دهد.

 شفیعی کدکنی در این کتاب، برغم اذهان کهنه خواه که موسیقی شعر را تنها اوزان عروضی و قافیه و ردیف  می دانند و شعر نیمایی و سپید را بر نمی تابند، سنت شکنی سترگ می کند و به قول خود ، مفهوم موسیقی را از حوزه تعریف ابن سینا - که همان تعریف رایج و سنتی موسیقی است -  فراتر برده  و به بخشی از حوزه مفهومی آن (عقاید اخوان الصفا)  نزدیک می کند، به دیگر سخن اصطلاح موسیقی را محدود به قلمرو اصوات ندانسته و هر نوع تناظر و تقابل و تضادّ و "نسبت فاضلی" را قلمرو موسیقی می شناسد. او این سخن گوته را که: " من معماری را موسیقی منجمد می نامم." تعبیر دیگری از همین برداشت گسترده از مفهوم موسیقی دانسته است: و می گوید "... وقتی بتوان مفهوم موسیقی را به حوزه هر نوع  تناظر و تقارن و نسبت فاضلی گسترش داد، در چنین چشم اندازی امور ذهنی و تداعیها و خاطره ها (مفاهیم انتزاعی و تجریدی) نیز می توانند از موسیقی برخوردار باشند...."  و خود این تناظرها و تقابل ها و تقارن ها ذهنی و تجریدی را تحت اصطلاح "موسیقی معنوی" وارد قلمرو اصطلاحات نقد و بلاغت کرده است (4)

از این رو در بخش دوم کتاب خود، شعر منثور و عناصر موسیقیایی زبان آن را کنکاش  و تاکید می کند که : "جمالشناسی شعر جدید، بر این تکیه می کند که شعر قدیم زیبائیش از تناسب ها و هماهنگی ها برخاسته، در صورتی که زیبائی شعر جدید، یعنی شعر مدرن، حاصل گره خوردن متناقضات است یا اموری که از مقوله های نزدیک بهم نیستند. (5)

و جالب است که در مقدمه کتاب خود پیشاپیش در برابر منتقدین سنت پرست احتمالی، از تلاش علمی خود چنین دفاع می کند:  ".... در این کتاب "موسیقی" را گاه به معنی ساخت و صورت گرفته ام و گاه به همان معنی عرفی و شناخته شده اش و هیچ باکی نداشته ام که بعضی از ذهنهای " واترپروف" آن را جذب نکنند، آنهایی که جذب می کنند، کم نیستند دراین کتاب آشکارا به ستایش فرم و صورت پرداخته ام و درین چشم انداز فردوسی و حافظ و خیام و نظامی و خاقانی و مولوی - و برای اهلش ، نه برای امثال من –  دانته و پوشکین و شکسپیر و گوته وابوتمّام، و همه نوابغ شعر جهان فرمالیست به حساب می آیند و بهترین شعرهای نیما و اخوان و شاملو و فروغ همانهایی ست که به فرم و ساخت اصلی خود رسیده است یا نزدیک شده است و بیش و کم در حافظه دوستداران شعر هم رسوب کرده است، گرچه سطرها یا مصراعهایی از آن باشد...." (6)

وی هرچند ابتدا به گفته شاملو اشاره می کند که او نیز شعر سپید را شعر نمی داند(7)، امّا با یک بررسی موشکافانه و مصیبانه  تاریخچه تکامل شعر نو، از دوره رضاخان به احمد شاملو می رسد و سپس دوره های شعری شاملو را از آهنگ فراموش شده به بعد را کنکاش می کند. نمونه هایی از اشعار منثور: سایه، نادر نادرپور، اخوان ثالث، اسماعیل شاهرودی ، پرویز داریوش، هوشنگ ایرانی را می آورد و شعر سپید شاملوی بعد از هوای تازه را چنین توصیف می کند: "... اینکه تنها شاملو، آنهم در کارهای بعد از هوای تازه اش، در این راه توفیق بدست آورد نشان میدهد که شعر منثور دشوار یاب ترین نوع شعر است. از این همه شاعر با استعداد، که در قلمرو شعر موزون غالب شاهکارها را بوجود آورده اند، یک تن نتوانست یک قطعه شعر منثور بسراید که خود بعد از چند روز از نشر آن پشیمان نشده باشد. پشت کار شاملو و استعداد برجسته وی سبب شد که اوتنها شاعری باشد که شعر منثور را در حدی بسراید که به هنگام خواندن بعضی از شعرهای او انسان هیچ گونه کمبودی احساس نکند و با اطمینان خاطر آن را در برابر موفق ترین نمونه های شعر موزون در ادبیات معاصر ایران قرار دهد." (8)

و پیش تر تاکید می کند که شاملو برای رسیدن به این نظام ، که تنها نمونه موفق شعر منثور در ادبیات معاصر ایران است ، بیش از سی سال تجربه اندوخته است" و بر خلاف نظر شاگرد متعصب کم کار خود می گوید: ".... می توان گفت که شاملو یکی از چهار پنج شاعر بزرگی است که در قلمرو شعر جدید ایران در سه چهار دهه اخیر بظهور رسیده اند، و موفق ترین نمونه های شعر شاملو، که کارهای او در معیار شعرهای پیشرو عصر ما دارای ارزش و اعتبار کرده است، غالباً آنهایی است که در قالب منثور سروده شده است. " (9)

شفیعی در همان کتاب با بیان اینکه: ".... شعر جدید در قلمرو زبان می کوشد که نرم را بشکند و معنایی بعدی بیافریند و به همین جهت است که شعر منثور بوجود آمده است، شعری که آزادی در احضار کلمه را بر اسارت وزن با همه مزایای بیشماری که دارد، ترجیح می دهد...." نتیجه گیری می کند که : ".... به همین دلیل شعرهای موزون شاملو، از مزیت "نظام" شعرهای منثورش، برخوردار نیستند و به نظر من اوج هنر شاملو در شعرهای منثور اوست. و این شعرها با همه فقدان وزن ، گاه هیچ چیزی ازبهترین شعرهای معاصر ایران (کارهای درخشان و طراز اول نیما، اخوان، فروغ ، سپهری که موزون اند ) کم ندارند و گاه چیزی نیز بیشتر دارند: نظام بیشتر، به همراه ایجازی بیشتر، ...."  (10)

پر واضح است که اگر شفیعی نیز مانند بسیاری دیگر از جمله افضلی و خاوری،  به شعر منثور امروزه نوعی بی علاقگی دارد، نه به این دلیل است که شعر منثور از وزن و قافیه گریزان است و فی حد ذاته بی ارزش است  و به قول علیزاده  کوس رسوایی اش بر سر بازار زده شده و مردم به آن به دیده ی تمسخر می نگرند، بلکه به این دلیل است که او تنها نمونه موفق شعر منثور در ادبیات فارسی را تنها شعر شاملو می داند. (11)

به این ترتیب با مقایسه نقل های علیزاده با آنچه که در بالا  از کتاب موسیقی شعر آوردیم، معلوم می شود که علیزاده به عنوان مدعی شاگردی، چه میزان درس استاد را فهمیده است؟!!

 5 – کاش علیزاده که در میان حاضرین تنها جوان محفل بود، فقط به افضلی و خاوری هجوم می برد و تمامی آنانی را که در کنار تجربه و آشنایی با شعر کلاسیک و نیمایی، اعتقاد دارند شعر سپید نیز سری در میان سرهاست، "غافل و ترسو" نمی خواند و با تمثیلی لوس و بی معنی خود را ازکودکانی نمی دانست که آبروی پادشاه را می برند.

به هرحال حقیر که در آن جمع،  خود را کسی حساب نکرده و نمی کنم و در عین حال به گفته های علیزاده اعتقاد ندارم، و هم شعرشادروان شاملو و هم شعر مرحوم دکتر مهدی حمیدی را  می خوانم و مطاوی نوشته هایم نیز گواه است که به شعر و نثر قدیم بیشتر علاقمندم و مطمئن هستم  که در سر کوچه پدری هیچ مغازه بقالی نبوده، تا خدای ناکرده ظنّ ناموسی داشته باشم، با ضرس قاطع می گویم که  شعر منثور و شاملو را می ستایم و به قول خودش، روشنی آفتاب را دلیل نمی طلبم.

در پایان به اقتضای سن جوانی ایشان،  دو نکته را به او یادآوری می کنم:

الف – لزوم پاس داشت بزرگان و ریش سفیدان : خواندن حکایت مشهور و زیبای مناظره " کدو و درخت کهن سال "  که بر خلاف سالهای ماضی، ظاهراً اکنون  در کتابهای درسی فارسی نیست :

نشنیده ای که زیر چناری،  کدو بنی

بر رست و بر دوید برو بر،  بروز بیست.

پرسید از آن چنار،  که تو چند روزه ای؟

گفتا چنار:  سال مرا بیشتر ز سی است

خندید پس بدو،  که من از تو به بیست روز

برتر شدم. بگوی که این کاهلیت چیست؟

او را چنار گفت :  که امروز،  ای کدو!

با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است

فردا که برمن و تو،  وزد باد مهرگان

آنگه شود پدید،  که نامرد و مرد کیست.

و در باره مناظره مذکور،  در رساله "  قلندر نامه "  تالیف گرانقدر خواجه عبداله...انصاری،  به مناسبت رعایت احترام پیران از جانب نو خاستگان و جوانان،  چنین آمده است :

" ...  هر که خوار دارد پیران را، زود هیزم شود میزان را؛  همچو درخت کدوی،  که در اوان جوانی چند روزی خود نمایی کند.  و در سهل روزی بر شجره دیرینه و درخت صد سالینه بر آورد و برآید خود را به جهانیان نماید و گوید که منم در این قرارگاه سفلی نقاب از تراب نمودم و قبضه سابقین در ربودم   درخت گوید :  ای که مغرور خود نمایی، اما بی ادبی ، بسردر آیی.  باش تا به فرمان الهی وزان شود صرصر تیر ماهی،  خود را بینی،  افتاده،  عنان زبان بر تو گشاده،  میراث این سخن جامع اما سر مانع ،  ای مسامع اگر داری وقاری از پیران مدار عاری،  که پیری همه شیب و نوری است و جوانی همه عیب و دوری است ... "

  ب – کلام حضرت احدیت (جل جلاله)  "اولهم یتفکروا فی انفسهم" (روم – آیه 8) در باره اندیشه و پایان نگری در کارها و گفته ها، چنانکه مولانا گوید:

آن یکی گوید که در این هفت روز

نیست آب و هست ریگ پای سوز

آن دگر گوید دروغ است این بدان

که به هر شب چشمه ای بینی روان

حزم آن باشد  که برگیری تو آب

تا رهی از ترس و باشی در صواب

گر بود در راه آب آن را بریز

ور نباشد وای بر مردم ستیز

             ((((((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 - اشاره افضلی به انتخاب سی شعر از شش شاعر امروز خراسانی (رضا دبیری جوان، رضا فردو سی پور ، رضا افضلی،  م.کلاهی اهری،هاشم جواد زاده و محمد تقی خاوری)  است که توسط  استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی انجام گرفته و با مقدمه ای از ایشان  در مجله ی چیستا/سال هفتم/بهمن ۱۳۶۸/شماره  ۵ / منتشر شده و رضا افضلی آن را دوباره در وبلاگ خود "شعر ها و حرف ها" نشر داده است. استاد در مقدمه خود می نویسد : "من به تناسبِ سلیقه و پسندِ خودم و بر اساس درجۀ بهره مندی هر شعر از« موسیقی» و « نظام» و  « وحدت تجربۀ عاطفی » از بعضی از این شعرها لَذّت بیشتری برده ام.  اما نمی خواهم از قبل، تحمیل  سلیقه ای برخوانندگان کرده باشم. بی گمان،در این مجموع، شعرهایی  برای همه نوع سلیقه ها وجود دارد."

2 - شفیعی در یاد آوری ص 288 کتاب موسیقی شعر، خاطره ای نقل می کند که در یکی از کلاس های درس حافظ شناسی، از 130 نفر حاضر می خواهد تا آنچه از شعر نو (غیر ازعروض نیمایی)، در حافظه دارند، حتی اگر یک مصراع "سطر" هست بروی ورقه ای یادداشت کنند و از جمع حاضر حدود 70 نفر اشتباهاً شواهدی از شعرهای نیمایی را به جای شعر نقل می کنند. سی نفر عذر خواسته که حتی یک سطر هم بیاد ندارند و حدود سی نفر دیگر که جواب درست می دهند سطرها یا پاره هایی از شعرهای سپید شاملو مانند: درین بن بست، هرگز از مرگ نهراسیده ام، میوه بر شاخه شدم، کاشفان فروتن شوکران، سرود مرد روشن که به سایه رفت، نه، دیگر این برف را سر باز ایستادن نیست، در یک فریاد زیستن، مرثیه (برای فروغ فرخزاد) را یاداشت می کنند. اینجانب در برخورد با مخالفان شعر منثور، همواره مشاهده می کند که آنان از دریای عظیم  و سرریزمباحث نو وعلمی کتاب مزبور تنها اکتفا به انتزاع پیاله همین یادآوری و نوش و تعارف آن می کنند و لاغیر.

3 - اشاره به این بیت از سوزنی است، که خود به "الشعراء امراء الکلام"  پیامبرگرامی (ص) اشاره دارد:

پادشاها شاعران باشند امیران سخن    من چو مداح تو باشم بر سخن باشم امیر

4 -  موسیقی شعر، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، موسسه انتشارات آگاه، چاپ چهارم، تابستان 1373 -  ص295 – 293

5 – همان منبع – ص 264

6– همان منبع – ص  سی

7 -  شاملو: "شعر سپید از وزن و قافیه از آرایش و پیرایش احساس بی نیازی شاید نکند اما از آن محروم است. گویی شکنجه دیده ای سربزیر است که میخواهد عریان بماند تا چشم های تماشاگران داغهای شکنجه را بر تن او ببینند. راز سربزیری او را دریابند. و به گمان من شعر سپید خیلی بزحمت می تواند نوعی شعر شمرده شود. اگر دعوی مدعیان بر سر آنست که شعر سپید نمی تواند شعر شمرده شود حق با ایشان است و بکار گرفتن کلمه شعر، از برای نامیدن آن، حتی از سر اجبار نیز نبوده است همچنان که کلمه " بودا" در "بودا پست" و لاجرم مردم "شهر بوداپست" داعیه بوداییگری ندارند و ایشان را با بودائیان جنگی نیست." ( به نقل از همان منبع ص168)

8 – همان منبع - ص 261

9 – همان منبع - ص 246

10 – همان منبع - ص 266

11 –  شفیعی در باره شعر امروز فارسی می گوید:  "... نیما شعر فارسی را به نظام و موسیقی نزدیکتر کرد. شعر نیما – با همه کوتاهی و بلندی مصراعهایش بویژه در دو دهه آخر عمرش، در غالب موارد به موسیقی نزدیکتر از نظم سروش اصفهانی یا قاآنی است و ولی در بیست سال اخیر، بویژه پس از انقلاب بهمن ماه، بنظرم شعر جوان ایران دارد از حوزه پیشنهادی نیما دور می شود و بهمین دلیل شعر خوبی ، درین ده پانزده سال اخیر، جز از بعضی استادان نسل قبل، آنهم بندرت، یا منتشر شده است یا من توفیق زیارتش را نداشته ام. آنچه دیده ام "کنسرو کلمات" و مجموعه ای از "تصاویر جدولی" بوده است، بی هیچ پیرنگ شعری و بهره مندی از ساخت موسیقی و کیمیا کاری در قلمرو زبان. و مثل جوجه های بیرون آمده از ماشین جوجه کشی، همه مثل هم ..." (همان منبع - ص بیست و سوم)  و همچنین جلوتر با انتقاد از تداوم افت شعر فارسی و دور شدن آن از راه و رسم نیما، گوید : ".... من حتی شعرهای منثور شاملو را - آنهایی را که نوع کامل کار او می دانم و اتفاقاً پاره هایی از آنها در بعضی از حافظه ها رسوب داده است -  نیمایی می شمارم، یعنی در جهت کمال موسیقی شعر و در جهت کمال ساخت و صورت..."

12 -  رسایل خواجه عبداله... انصاری چاپ وحید دستگردی ص 88 قلندرنامه.   قطعه مشهور"کدو و درخت کهن سال " را بیشتر،  از آن ناصر خسرو می دانند.  چنانکه در دیوان ناصر خسرو ص 500،  آمده است. اما همین قطعه در دیوان انوری ( تصیح  استاد مدرس رضوی ج 2 ) و همچنین تصحیح مرحوم استاد سعید نفیسی ( ص 351 ) با اختلافاتی در ابیات، به نام انوری ثبت شده است (به نقل ازکتاب "  اشعار معروف "  تالیف دکتر سید ضیاء الدین سجادی ص 119 و 120). 

تصوبر برگرفته از روزنامه اعتماد است


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/12 ساعت 11:11 | لينک ثابت |

گزارشی از دادگاه دستگیرشدگان حوادث پس از انتخابات و واکنش حقوقدانان در این باره

  گزارشی از دادگاه دستگیرشدگان حوادث پس از انتخابات و واکنش حقوقدانان در این باره

 

 

 به ‌گزارش ايلنا، دادگاه فعالان سياسي اصلاح‌طلب با سخنان صلواتي رئيس دادگاه ‌انقلاب اسلامي آغاز شد و پس از سـخـنـان وي مـعـاون دادسـتـان عـمـومـي و انـقـلاب تهران به‌‌‌ نمايندگي از مدعي‌العموم متن كيفرخواست را‌ قرائت كرد. ‌در بين متهمين حـاضـر در جـلـسـه دادگاه، چهره‌هاي شناخته شده سياسي اصـلاح‌طـلـب هـمـچـون ‌مـحسن ميردامادي دبير كل حزب مشاركت، بهزاد نبوي عضو شوراي مركز سازمان مجاهدين ‌انقلاب اسلامي، محمدعلي ابطحي عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز،محسن ‌امين‌زاده معاون سابق وزارت خارجه دولت اصلاحات، محمد عطريانفر عضو شوراي ‌مركزي حزب كارگزاران و محسن صفايي فراهاني و ‌عبدالله رمضان‌زاده اعضاي شوراي مركزي حزب مشاركت حضور داشتند. ‌

در بخشي از کیفرخواست دادستان تهران عليه اين افراد آمده است: با توجه به اينكه سلسله حوادث اخير به درستي در‌‌‌چارچوب تئوري هاي كودتاي مخملي ‌ارزيابي مي‌گردد، از محضر عالي اجازه مي‌خواهد بسيار مختصر در مورد اين شيوه پيچيده و ‌نوين براندازي، نكاتي به استحضار برساند. مهمترين نكته‌اي كه در ‌مورد كودتاي مخملي بايد به آن توجه داشت اين است كه نظريه پردازان اجير شده توسط ‌سرويس‌هاي جاسوسي و اطلاعاتي غرب طبق سفارش كارفرمايان خود‌، اين شيوه را براي ‌خروج جهان استكبار از بن بست عملي براي سرنگوني نظام‌هاي مستقل يا ناهماهنگ با ‌هژموني و استيلاطلبي غرب ابداع نمودند كه نتيجه سال‌ها مطالعه و تحقيق ميداني در ‌كشور‌هاي مختلف كودتاخيز بوده است.از سال‌ها پيش بنيادها و موسسات متعددي توسط سرويس‌هاي جاسوسي و ديگر نهادهاي ‌حكومتي كشورهاي غربي به‌ويژه آمريكا به وجود آمده كه طبق يك تقسيم كار سازماني و متمركز، ‌ماموريت‌هاي مختلفي را با هدف مشترك در اجراي پروژه كودتاي مخملي به‌عهده گــرفـتــه‌انــد. ‌مـهمتـريـن ايـن مـوسسـات و بنيـادهـا عبـارتنـد از: سوروسOSI، راكفلر، فورد، جرمن مارشال فايند، خانه آزادي، شوراي روابط‌خارجي‌آمريكا، انجمن سياست خارجي ‌آلمان و مركز مطالعات دموكراسي انگليس. ‌تا كنون پروژه كودتاي مخملي در چند كشور به مورد اجرا گذارده شده كه اكثرا با موفقيت ‌انجام شده اما در مواردي هم ناكام مانده است. ازجمله كشورهايي كه كودتاي مخملي در آنها با ‌موفقيت اجرا شده عبارت است از: گرجستان، لهستان، چك، كرواسي، صربستان، اوكراين و ‌قرقيزستان. در اكثر اين كشورها، كودتاي مخملي در بستر يك انتخابات شكل گرفته و مشابهت‌هاي فراواني با پروژه شكست خورده‌ كودتاي مخملي ايران كه به بهانه انتخابات دوره دهم ‌رياست جمهوري مرحله پاياني آن كليد خورد داشته‌اند.لازم است در اينجا به ‌نكته مهمي در محضر دادگاه اشاره نمايم و آن اين است كه فيلم آموزش كودتاي مخملي ‌صربستان كه به فارسي ترجمه گرديده توسط فردي به نام نادر صديقي ويراستاري و باصداي ‌وي روايت شده است. اين فرد كسي است كه اولين بار آقاي كيان تاج بخش را به آقايان ‌حجاريان و تاج‌زاده معرفي مي‌نمايد. آقاي تاج بخش در مورد نقش صديقي مي ‌گويد: "نقش صديقي و اينكه چه كسي مرا به او معرفي كرده و او به سفارش چه‌‌كسي مسئول وصل من به حجاريان و تاج زاده گرديده، برايم گنگ است. "در حال حاضر ‌نامبرده متواري مي باشد. اين جاسوس بازداشت شده كه بنا به دلايل امنيتي فعلا از اعلان نام ‌وي معذوريم، معتقد است براندازي نرم يا همان كودتاي مخملي داراي 3 بازوي فكري، ‌رسانه اي و اجرايي است و تصريح مي‌كند: "هر كدام از بازوهاي كودتاي مخملي با تعدادي از ‌موسسات و بنيادهاي آمريكايي ارتباط دارند و در واقع نوعي تقسيم كار صـورت پذيرفته است.جاسوس مذكور در مورد بازوهاي كودتاي مخملي در ايران مي گويد: "مدلي كه در ايران ‌طراحي شده مانند ديگر كشورها داراي 3 بازوي فكري، اجرايي و رسانه اي است. هر كدام ‌از اين بازوها داراي زيرمجموعه هاي فعالي مي‌باشند كه به طور مثال بازوي فكري داراي ‌زير مجموعه هاي روشنفكـري مـذهبـي، روشنفكـري سكـولار، سـرمـايه داري، سياست خارجي، ‌ادبيات و ... مي باشد كه در هر كدام از اين موارد موسساتي در خارج و داخل ايران هستند كه ‌به صورت فعال نقش دارند.متاسفانه برخي از جريان‌هاي سياسي، احزاب وفعالان سياسي بدون توجه به هشدارهاي معظم ‌له ودر يك همنوايي معناداربا دشمنان مرتبا بر توهم احتمال بروز تقلب در انتخابات دامن ‌زدند.آنهم بدون ارائه هيچ دليل ومدركي. يكي از احزاب مورد نظر در اين زمينه سازمان ‌مجاهدين انقلاب اسلامي است كه از ماهها پيش از انتخابات چه قبل وچه بعد از فرمايشات مقام ‌معظم رهبري ودعوت معظم له به پرهيز از همسويي با دشمن، در بيانيه هاي رسمي واظهار ‌نظر هاي اعضاي آ‌ن كرارا بحث تقلب در انتخابات ترويج گرديده است.اين جريان با هدف القاي جعل وتقلب در انتخابات وتشويش اذهان عمومي، نامه وزارت كشور ‌را جعل نموده و با انتصاب افتراء به اين وزارتخانه وتوزيع وسيع آن قصد فريب افكار ‌عمومي را داشته است.همچنين در بازرسي از منزل بهزاد نبوي عضو موثر و محوري ‌سازمان مجاهدين اسنادي دال بر جعل سند با هدف تشويش اذهان عمومي به دست آمده كه به ‌پيوست تقديم دادگاه مي شود. ‌شايان توجه اينكه نمونه هايي از اين اوراق و نامه هاي جعلي در ستادهاي برخي كانديداهاي ‌ناكام و معترض نيز كشف گرديده است.محمد علي ابطحي مسئول دفتر رئيس جمهور سابق كه اكنون در بازداشت به سر مي برد در ‌مورد بحث تقلب اظهاراتي دارد كه به قسمت هايي از آن اشاره مي‌شود. وي مي گويد: "بحث ‌تقلب در انتخابات در ايران از سال 76 اولين بار (توسط فرد مورد الاشاره) مطرح شد كه ‌اصلاح طلبان از آن زمان به بعد از اين صحبت خيلي استفاده كردند ودر اين انتخابات اخير هم ‌اين بحث را نبوي مطرح كرد ودر ستاد خاتمي به عنوان مسئول كميته صيانت از آرا ‌مشغول به كار شد. وي در‌‌ادامه مي گويد: "بعد از اعلام كانديداتوري مهندس موسوي در ستاد ايشان، آقاي ‌محتشمي‌پور طرح تقلب را مطرح كرد، هم آقاي موسوي وهم محتشمي پور زمينه بسيار تندي ‌در اين باره داشتند و كميته صيانت از آراء را تشكيل دادند ، نكته مهم در‌‌‌‌اين‌‌‌‌زمينه عقيده ‌داشتن تمام اصلاح‌طلبان است بر اينكه بيش‌‌‌‌‌از‌‌‌‌2 يا 3‌‌ميليـون تقلـب نمـي شـود انجـام داد. در ‌جلسـه بعد آقاي موسوي‌خوئيني ها اعلام كرد: مانبايد فتيله بحث تقلب در انتخابات را پايين ‌بكشيم چون موقع جرزدن لازم مي‌شود. مصطفي تاج زاده معاون سياسي وزير كشور ورئيس ستاد انتخابات كشور در دولت آقاي ‌خاتمي يكي ديگر از بازداشت شدگان است كه امكان تقلب را منتفي مي داند .در اظهارات يكي از متهمين آمده است: ..." در‌‌جلسه روز شنبه مورخ23/3/88  با ‌آقاي تاج‌زاده و تعدادي از دوستان ديگر در ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان در محل ستاد آقاي تاج ‌زاده با حالتي بهت زده و خاص حضور داشتند. از ايشان دو‌سوال مطرح كردم. سوال اول: ‌اوضاع راي آقاي موسوي چطور است؟ ايشان گفتند: "راي آقاي‌موسوي خوب نيست و آقاي ‌احمدي نژاد قطعا در دور اول پيروز انتخابات خواهد بود. سوال دوم: ‌به نظر شما تقلب شده؟ ‌كه ايشان پاسخ دادند: من با همه استان‌ها جز استان اردبيل تماس گرفته ام. نتايج اعلام شده با‌‌نتايجي كه ما داشتيم هيچ تفاوتي نمي‌كند و تقلبي صورت نگرفته است." ‌نبوي عضوشوراي مركزي سازمان مجاهدين، مشاور رئيس جمهور سابق و نايب رئيس ‌مجلس ششم نيز كه اكنون در بازداشت به سر مي برد در مورد طرح تقلب اعتراف مي‌كند: ‌‌"ما هيچ سندي دال بر وجود تقلب نداشته ايم وبايد به راي شوراي نگهبان التزام داشته باشيم" ‌وقتي از آقاي نبوي خواسته شد كه لااقل براي جبران بخشي از تخلفات خود و به‌خاطر ‌وضعيتي كه با طرح واهي تقلب به وجود آورده ايد و‌‌معترف هم هستيد كه سندي در تاييد آن ‌نداريد و به خاطر اين ادعاهاي دروغ خسارت‌هاي جاني و مالي فراواني بر مردم عزيزمان ‌تحميل نموده ايد، همين مسئله را رسما اعلام كنيد، ايشان در پاسخ مي گويد: "من به‌‌‌آقاي ‌موسوي خيانت نمي كنم. "رمضان زاده سخنگوي دولت آقاي خاتمي نيز در اين باره مي گويد: "من هميشه گفته ام ‌ودوستان هم حزبي بنده هم مي دانند كه تقلب در ايران امكان ندارد." رياست محترم دادگاه ‌ با توجه به آنچه كه تاكنون گفته شد مي توان نقش برخي از احزاب مانند مشاركت، سازمان ‌مجاهدين و كارگزاران را در زمينه سازي و اجراي كودتاي مخملي در ايران در محضر دادگاه ‌در محورهاي ذيل تبيين نمود.‌ 1 - بررسي عملكرد چند ساله احزاب فوق اعم از اعلام مواضع در مسائل مختلف ملي و ‌فراملي از طريق بيانيه ها و سخنراني اعضا كه عموما با سياه نمايي و تشويش اذهان عمومي ‌همراه بوده است. ‌2‌- اخذ تصميمات محرمانه براي براندازي نظام در جلسات حزبي و محفلي.  3 - ارتباط مستمر و معنادار با بنيادها و موسسات كه در زمينه كودتاي مخملي فعاليت دارند. ‌4‌- جلب حمايت هاي مالي خارجي در راه اندازي ‌NGO‌ ها، گسترش و شبكه سازي آنها با ‌هدف به كارگيري در كودتاي مخملي به عنوان لشگر پياده نظام.‌5‌- تلاش براي تحقق حاكميت دوگانه و چند‌‌‌صدايي در كشور با هدف ايجاد شكاف بين نخبگان ‌و جامعه. ‌ 6‌- طراحي براي بهره برداري از بستر انتخابات در جهت تحقق كودتاي مخملي و تغيير ‌ساختار نظام. ‌

اینک نظر برخی از حقوق دانان  که در روزنامه های امروز کشور انتشار یافته، تقدیم خوانندگان وبلاگ می شود:

حضور آزادانه مردم لازمه دادگاه عادلانه           پروفسور محمود آخوندی

منبع : سرمایه     یکشنبه 11 مرداد 1388

دادرسی عادلانه یک محاکمه، شرایطی لازم دارد که از آن جمله متهم باید از حقوق دفاعی مطلوب بهره مند باشد. تضمین آزادی های متهم شرط اول امنیت قضایی برای متهم است. در واقع، دادرسان دادگاه باید مستقل باشند، قابل عزل و نصب از سوی مقامات نباشند.

اگر قاضی موقعیت شغلی متزلزلی داشته باشد و بتوان با یک ابلاغ وی را عزل کرد دیگر استقلالی برای قاضی نمی ماند، این استقلال باید برای همه جوانب امر از جمله قوه مقننه، قوه قضائیه، قوه مجریه و افکار عمومی وجود داشته باشد. بنابراین استقلال قاضی رسیدگی کننده یکی از شروط اصلی عدالت قضایی است و قاضی باید مستقل فکر کند و تضمین داشته باشد که فردا مورد مواخذه قرار نمی گیرد. قاضی باید صددرصد بی طرف باشد و جز وجدان و قانون ملاک دیگری برای دادرسی نداشته باشد. متهمی که به حق یا ناحق در مظان اتهام قرار دارد ممکن است آزادی، حیثیت و تمامیت جسمانی و اموالش و حیات خود را از دست بدهد، بنابر این باید اطمینان داشته باشد که مقامات رسیدگی کننده بی طرف هستند. متهم نباید با دستبند، پابند و چشم بند نزد مقام قضایی حاضر شود. این امور باعث می شود اعتماد وی به قاضی از بین برود و با او همکاری نداشته باشد. حاکم دادگاه اجازه ندارد با متهم بدرفتاری کند و متهم همواره باید در طول جلسات رسیدگی روبه روی قاضی قرار گیرد نه پشت سر یا در اتاق دیگری باشد. متهم در دادگاه نباید کوچک ترین شکنجه روحی، روانی و جسمی ببیند. هر نوع شکنجه ممنوع است. شکنجه فقط ضرب و شتم نیست. نگاه و رفتار و اظهار تنفر و انزجار نسبت به متهم از انواع شکنجه محسوب می شود. همچنین تفهیم اتهام به متهم نخستین اقدام است. تفهیم اتهام در واقع سرآغاز دادرسی جزایی است و تا زمان اعلام نشدن آن هر نوع سوال و جواب ناعادلانه و برخلاف انصاف رسیدگی محاکم است. متهم باید از چند موضوع مطلع شود، یکی آنکه دادگاه باید به وی اعلام کند که مواظب اظهارات خود باشد. موضوع جرم را برای وی روشن کند. باید دقیقاً نوع اتهام و کلیه دلایل را به متهم بگویند و دلایل باید عینی و قابل لمس باشد مثل شهادت شهود، نظر پزشکی قانونی.

تشکیل هر گونه دادگاهی برای متهمانی که مجازات ارتکابی آن اعدام یا حبس دائم است بدون حضور وکیل ناعادلانه است و هم وکیل و هم متهم باید هر دو به یک اندازه از پرونده اطلاع داشته باشند و از کلیه اوراق پرونده فتوکپی داشته باشند تا دفاعیات خود را آماده و به طور علنی در دادگاه ارائه کنند. یکی از تصمیمات مهمی که برای تامین حقوق متهم گرفته می شود علنی بودن دادگاه است. علنی بودن از ابتدایی ترین اصول دادرسی های عادلانه است و شهروندان و تمام مردم، آزادانه بتوانند در جلسه دادرسی حضور داشته باشند. مکان برگزاری محاکمه مهم نیست در مسجد یا میادین باشد اما اگر اجازه ندهند شهروندان عادی و خبرنگاران به محل محاکمه نزدیک شوند این محاکمه ناعادلانه خواهد بود و دادگاه غیر علنی هیچ توجیهی ندارد. بنابراین هریک از متهمان به تنهایی دارای کلیه حقوق مطرح شده فوق هستند و همه موارد برای همه متهمان صادق است.
در خصوص اقرار باید تاکید کرد در دنیای کیفری امروز اقرار پایگاهی ندارد. اقرار در گذشته در امور کیفری مثل امور مدنی بود. هرگاه به نفع دیگری و به ضرر خود باشد اقرار معتبر است اما اقرار دیگر در امور کیفری امروز جایگاهی ندارد و فقط در دنیای قرون وسطی بود که اهمیت داشت و آن هم به این دلیل که متهم را شکنجه می دادند تا اقرار کند و در آن زمان شکنجه به حدی جان فرسا بود که متهم ترجیح می داد خود اقرار کند تا شکنجه نبیند. اما در دنیای امروز وضع به کلی عوض شده است و اقرار جایگاه قانونی ندارد. اگر اقرار با اوضاع احوال موضوع مسلم باشد می تواند به تشخیص قاضی به عنوان «اماره» تلقی و ارزیابی شود. همچنین طبق قانون 129 آیین دادرسی کیفری اغفال متهم ممنوع است و متهم نباید با وعده های بازجو مبنی بر تشویق بر اقرار مورد اغفال قرار گیرد. اعلام وعده های نادرست به متهم و تشویق غیرقانونی متهم به اقرار برای مجازات کمتر از مصادیق بارز اغفال است و این امر از نظر قانونی، شرعی و فکری جایگاهی ندارد چرا که به این وسیله شخص تشویق به اقرار بر عمل ناکرده می شود و این مضموم ترین عملی است که یک مرجع امنیتی می تواند انجام دهد.

                        ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

ایرادات حقوقی به دادگاه دیروز        صالح نيك‌بخت

منبع : اعتماد ملی  یکشنبه 11 مرداد 1388

قانون اساسي در هر كشوري تنظيم‌كننده روابط مردم و حاكميت و نيز قواي سه‌گانه با يكديگر است و مردم بر اين اساس بايدها و نبايدهاي زندگي خويش و نيز راه‌هاي حصول به عدالت، اعم از عدالت اجتماعي، اقتصادي و قضايي را جست‌وجو مي‌كنند. راه دستيابي به عدالت زماني هموار خواهد بود كه طرفين اين مبادله يعني مردم و حاكميت به آنچه به عنوان قانون تعيين‌شده پايبند باشند و اگر در اين ميان دستگاه قضايي كشور از اين قوانين به‌ويژه قانون اساسي به عنوان ميثاق مردم و حاكميت عدول كند و راهي ديگر را در پيش بگيرد، مردم نسبت به حاكميت بدبين مي‌شوند و اين مساله يكي از راه‌هاي جرم‌خيزي و جرم‌زايي در جامعه خواهد شد. آنچه ديروز در دادگاه موسوم به متهمان اغتشاشات اتفاق افتاد پيمودن مسير عكس احقاق حق و اجراي عدالت بود زيرا نه از لحاظ شكلي نحوه تشكيل دادگاه رعايت شد و نه هر آنچه كه در كيفرخواست خوانده شد در دادگاه اشاره‌گرديد.
كيفرخواست به صورتي تنظيم شده كه كمترين انطباق را با مباني فكري و ذهني نخبگان به‌ويژه حقوقدانان و جرم و مجازات دارد. ديروز دادگاهي تشكيل شد كه ما وكلاي دادگستري و وكيل چند نفر از متهمان پرونده در آن حاضر نبوديم، گرچه من بارها خود را به عنوان وكيل گروهي از متهمان به شخص دادستان تهران معرفي كرده و در آخرين نامه‌اي كه در تاريخ 31/4/88 تسليم او كردم‌ ضمن اعتراض به سرنوشت دستگيرشدگان خواستار آن شدم كه به عنوان وكيل با موكلين خود آقايان ابطحي، صفايي فراهاني، بهزاد نبوي، امين‌زاده، مازيار بهاري، عبدالله رمضان‌زاده، مصطفي تاج‌زاده، محسن ميردامادي و ... ملاقات كنم اما متاسفانه تا آخرين روز كاري اداري ـ چهارشنبه هفته گذشته ـ هيچ‌گونه خبري از محاكمه اين افراد به ما داده نشد و در پاسخ اعتراض ما و ديگران گفتند كه زمان محاكمه به‌صورت تلفني به شما اعلام شده ولي شما تلفن را پاسخ نداديد. با مراجعه ما به موبايل، تلفن دفتر و خانه صحت اين گفته ثابت نشد. اين در حالي است كه اصل 35 قانون اساسي به‌صراحت بيان مي‌دارد كه در همه دادگاه‌ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب كنند و حتي اگر توانايي انتخاب وكيل نداشته باشند بايد وكيلي براي آنها انتخاب شود. غير از قانون اساسي قوانين ديگري همچون قانون حفظ آزادي‌هاي مشروع و رعايت حقوق شهروندي، اعلاميه جهاني حقوق بشر و كنوانسيون‌هاي بين‌المللي كه ايران آنها را پذيرفته معيارهايي تعيين مي‌كنند كه عمل به آنها صداقت هر كشوري را در پايبندي به موازين بين‌المللي به محك مي‌گذارد. در ماهيت پرونده مطالبي در كيفرخواست مطرح شده كه كمترين دقت در اين موارد و اتهامات نشان مي‌دهد كه در آن روح قانون و اصل قانوني بودن جرم و مجازات و موارد متعدد قانون آيين دادرسي كيفري كه بايد اتهام افراد به‌طور مشخص تفهيم شود، رعايت نشده است. بنابراين مردم به خود حق مي‌دهند كه بگويند آن محوري كه به گرد آن جمع شده‌بوديم (قانون اساسي) تا راه عدالت را در پيش بگيريم به كجا رفت؟

               ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

اصول دادرسی عادلانه                     سيدمحمود عليزاده طباطبايي

منبع : اعتماد ملی      یکشنبه 11 مرداد 1388

حقوق كيفري محدود‌كننده آزادي‌ها تلقي مي‌شود يعني اصل بر آزادي انسان‌ها براي انجام هر عملي است و ممنوعيت و محدوديت امري استثنايي به شمار مي‌رود بنابراين قانونگذار كيفري بايد تا حد امكان از وضع مقررات محدودكننده آزادي‌ها بپرهيزد و قسمت اخير اصل نهم قانون اساسي در مقام محدود كردن اختيارات قانونگذار وي را از سلب و محدودكردن آزادي افراد حتي به بهانه حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور منع مي‌كند.قانون آيين دادرسي كيفري به عنوان قانون محدودكننده قانونگذار كيفري در مقام اجرا و عمل تلقي مي‌شود و در مرحله اجرا تامين دادرسي عادلانه به عهده آيين دادرسي كيفري است. در دعواي عمومي كه طرف اصلي دعوا را دادستان به نمايندگي از جامعه به عهده دارد و نقض نظم عمومي را مبناي ادعاي خود عليه متهم قرار مي‌دهد از همه امكانات براي اثبات ادعاي خود بهره‌مند است و در مقابل او متهمي قرار دارد كه اگر در چتر حمايتي قانونگذار قرار نگيرد اصول‌ عدالت مخدوش مي‌شود. حقوق اساسي ايران حمايت‌هايي را از متهم پيش‌بيني كرده‌ كه قضاوت در مورد رعايت آن در محاكمه اخير متهمان جرائم امنيتي توسط مقامات قضايي را به خوانندگان وامي‌گذاريم و صرفا اصول اوليه دادرسي عادلانه براساس قانون اساسي را مطرح مي‌كنيم. اول: اصل برائت موضوع اصل 37 قانون اساسي و براساس اين اصل اين دادستان است كه بايد با ارائه ادله و مستندات گناهكاري متهم را ثابت كند و مقام قضايي حق ندارد متهم را بازداشت نمايد تا دلايلي عليه وي پيدا كند بلكه بايد اول ادله كافي براي بازداشت متهم در اختيار داشته باشد و سپس وي را بازداشت كند و هرگاه در مجرميت متهم ترديدي ايجاد شود اصل بر برائت است. دوم: حق متهم به داشتن وكيل و حق وي به اطلاع يافتن از اين حق كه در اصل 38 قانون اساسي موردتوجه قرار گرفته كه در محاكمه اخير وكلا از روز اول بازداشت‌ها به دادستان مراجعه مي‌نمودند و دادستان از پذيرش وكيل براي متهمان امتناع مي‌نمود و حتي روز محاكمه به جز وكلاي خاصي حق حضور در جلسه دادرسي را نيافتند. سوم: حق متهم به سكوت و حق وي به اطلاع يافتن از اين حق كه متهم ملزم به اثبات بي‌گناهي خود نيست و تكليف اثبات برعهده دادستان است نه اينكه دادستان متهم را در سلول انفرادي نگهدارد و تا سكوتش را بشكند. چهارم: حق متهم به متهم نكردن خود كه الزام متهم به متهم كردن خود يا اعتراف و اقرار به جرم قاعده البينه‌علي‌المدعي را نقض مي‌كند و به جاي دادستان متهم با اقرار خود دادستان را در اثبات مجرميت ياري مي‌نمايد. پنجم: حق متهم به تفهيم اتهام و اطلاع از دلايل ارائه شده عليه وي موضوع اصل 32 قانون اساسي كه عدم رعايت آن بازداشت غيرقانوني تلقي مي‌شود و مرتكب به مجازات مقرر قانوني محكوم خواهد شد آيا در پرونده متهمان اخير ظرف 24 ساعت اتهام با دلايل آن به آنان تفهيم شده يا بعضا هنوز به آنها تفهيم اتهام نشده است؟ ششم: حق متهم به انجام تحقيقات مقدماتي توسط مقامي بي‌طرف. بازپرس قاضي بي‌طرفي است كه بايد به همان اندازه كه تلاش در جهت اثبات مجرميت متهم مي‌نمايد تلاش در جهت يافتن دلايل بي‌گناهي متهم نمايد آيا در جريان بازداشت‌هاي اخير چنين بوده است؟ هفتم: حق متهم به باطل تلقي شدن دلايل به‌دست آمده از راه‌هاي غيرقانوني. موضوع اصل 38 قانوني اساسي و ضمانت اجراي آن ماده 578 قانون مجازات اسلامي است كه براي شكنجه‌گر مجازات 6 ماه تا 3 سال را تعيين كرده و در پرونده متهمان بازداشت‌هاي اخير ادعاي ضرب‌وشتم پس از بازداشت به وفور مطرح بوده و بايد مورد رسيدگي قرار گيرد. هشتم: حق حفظ حرمت و حيثيت بازداشت شده كه نقض اين حق در بازداشت‌هاي اخير اظهر من الشمس است و حضور متهمان در دادگاه با دستبند و پابند نقض اين حق است. نهم: محرمانگي تحقيقات مقدماتي كه ملاحظه شد هم ادعاها عليه متهمان توسط بعضي از روزنامه‌ها از روزها قبل افشا شد.

                                  ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

پنج اصل قضایی در دادگاه دیروز            سيد محمد‌هاشمي

منبع : اعتماد ملی             یکشنبه 11 مرداد 1388

بحث امنيت قضايي اين روزها و بيش از همه ديروز در جريان دادگاهي كه به نظر مي‌خواست نشان دهد كه بسياري از رجال سياسي خودفروخته و دشمن هستند،شكسته شد. امنيت قضايي بيش از هر چيز مبتني بر 5 اصل اساسي است،كه در 40 روز گذشته بسياري از اين اصل‌ها زيرپا گذاشته و نقض شد.اصل برائت،تعقيب قانوني،محاكمه عادلانه،اصل قانوني بودن جرائم و مجازات و تامين امنيت متهمان و محكومان در برابر فشار و تعرض قانوني از اصول امنيت قضايي هستند.
در اصل برائت،تا زماني كه كسي به موجب حكم دادگاه مجرم شناخته نشود،مبرا است،زيرا كه اصل بر برائت است.اما متاسفانه اين اصل چندان رعايت نمي‌شود،و متهم پيش از تشكيل دادگاه و صدور حكم به دليل عملكرد دولت و شيوه‌هاي غلطش در انظار مجرم جلوه مي‌كند،كه اين خلاف اصل 37 قانون اساسي است.در واقع اين يكي از اولين اصولي است كه رعايت آن جداي از جنبه قانوني، جنبه انساني هم دارد.اما ما شاهد هستيم كه جلوه‌هايي از مجرميت فرد در انظار عمومي به نمايش گذاشته مي‌شود و رسانه ملي آن هم به شكل بريده بريده دفاعيات بازداشت شدگان را به نمايش مي‌گذارد،به‌گونه‌اي كه انگار به جاي دفاعيات مشغول قرائت كيفرخواست عليه خود هستند.نشان دادن جلوه‌هايي از مجرميت به اين شكل دقيقا زيرپاگذاشتن اصل برائت است. در بحث تعقيب قانوني نيز،اصل بر منع تعقيب است و تعقيب هم بايد با معيارها و ضوابط انجام شود،ضوابطي كه در اصل 32 آمده، اين اصل تعقيب را منع مي‌كند و مي‌گويد هيچ كس را نمي‌توان دستگير كرد،مگر به حكم قانوني اما متاسفانه شاهد بوديم كه در روزهاي اخير هم بازداشت‌ها به‌گونه‌اي بود كه اين اصل هم زيرپا گذاشته شد.براساس قانون، دستگيري بايد از سوي ضابطان دادگستري انجام شود و ضابطان دادگستري هم در قانون آيين دادرسي مشخص شده‌اند،در اين بخش هم شاهد بوديم كه تعريف ضابطان قانوني از سوي دولت اقتدارگرا تغيير كرد. از سوي ديگر بعد از تعقيب قانوني،اولين كار تفهيم اتهام است،فرد بازداشت شده بايد به سرعت تفهيم اتهام شود،يعني در كمتر از 24 ساعت پرونده تشكيل شود اما شاهد بوديم كه بازداشت‌هاي موقت بيش از 40 روز طول كشيده‌اند كه اين خود نمونه تمام عيار دادرسي غيرعادلانه است. در اين زمينه اگر مشاهداتي خلاف اين اصل وجود داشته باشد،ناخودآگاه باقي پروسه بازداشت و دادرسي هم زيرسوال مي‌رود و اعتباري ندارد.اما متاسفانه در بازداشت‌هاي اخير هم به شيوه چند سال اخير با افزودن جرم اقدام عليه امنيت ملي و دستاويز كردن يك تبصره سرپوشي قانوني براي اين عمل غيرقانوني تهيه شد. از سوي ديگر بازداشت شدگان اخير مجرمان جنايي و افراد عادي نبودند كه ضابطان قانون اينچنين رفتاري با اين مردان شناخته شده داشتند،كه هيچ در شأن آنها نبود.آن هم در حالي كه در رژيم گذشته بسياري از صاحبان قدرت امروز خود به جرم مبارزه عليه بيداد راهي زندان شده بودند و حتي در آن دوره تاريك هم هرگز با آنها به عنوان زنداني سياسي برخوردي اينچنين در دادگاه نشد. براساس قانون جرم سياسي با جرائم عمومي متفاوت است.در رسيدگي به جرائم سياسي هم بايد دو عنصر را در نظر گرفت:يكي عنصر مادي و ديگري عنصر معنوي.عنصر معنوي بستگي به نيت متهم دارد،زيرا ممكن است قصد و نيت فرد برهم زدن آرامش و امنيت نباشد بلكه بخواهد از حق خود دفاع كند، و آنقدر قانون برايش حق قائل شده است كه او اجازه نافرماني مدني هم دارد.به اين ترتيب او جرمي مرتكب نشده،زيرا نيتش خيربود.حتي اگر جرمي هم مرتكب شده باشد(كه به زعم افكار عمومي و قانون صريح و بدون غرض ورزي اينچنين نبوده و جرمي در كار نيست)باز هم رفتار با يك متهم سياسي بايد بسيار متفاوت باشد.رفتار با يك متهم سياسي و حتي بالاتر از آن محكوم سياسي بسيار بايد مخفف‌تر از محكومان و متهمان عادي باشد.از سوي ديگر در دادگاه اين افراد حضور هيات منصفه الزامي است،همچنين دادگاه متهمان سياسي بايد علني برگزار شود.البته نه دادگاه علني از اين نوع كه ضابطان قانون ديروز برگزار كردند و ميزان علني بودن دادگاه را خود تعيين كرده بودند و خانواده فرد و حتي وكيلش هم نامحرم تلقي شده بودند و معلوم نبود اين بار با چه تعبيري صرفا به دليل حضور چند خبرنگار رسانه به شدت وابسته به دولت و اطرافيان خودشان نام دادگاه علني را بر آن گذاشته بودند.

سوي ديگر متهم سياسي را نمي‌توان با دمپايي‌هاي اينچنيني و لباس زندانيان عادي به محضر دادگاه آورد كه خود نقض قانون است و بعد هم در اين هيات آن را از رسانه ملي پخش كرد اما به نظر ضابطان قانون فراموش كرده‌اند كه براساس بند 570 قانون اساسي ماموران حكومتي اگر مغاير قانون عمل براي آنها هم مجازاتي مقرر شده است. اقدامات غيرقانوني اين روزها از سوي ضابطان قانون آنقدر بي شمار است كه شمارش اين تخلف‌ها در اين مقال نمي‌گنجد،براساس بند 3 ميثاق حقوق مدني و سياسي،هر فرد دستگير شده از ابتداي دستگيري حق دارد براي خود وكيل انتخاب كند و اگر خود استطاعت نداشت ضابط قانون موظف است براي او وكيل تسخيري بگيرد.وقتي متهم بايد در مقابل دادستاني از خود دفاع كند كه خود حقوقدان است،چطور مي‌توان انتظار داشت متهمي كه مي‌تواند راننده باشد،نقاش يا نويسنده در مقابل مردي كه اينچنين به قانون اشراف دارد از خود دفاع كند.اما در اين چند روز از نداشتن وكيل،تا شرايط بازداشت و دستگيري همه و همه نمونه‌اي تمام عيار از نقض قانون و امنيت قضايي است.

                       ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

اعترافات بی اعتبار است

منبع : اعتماد ملی   یکشنبه 11 مرداد 1388

اعتبار دادگاه بدون حضور وكيل زير سوال است

مولایی :

يك وكيل دادگستري نيز در مورد انتشار مطالب مطرح شده در دادگاه روز گذشته و تقابل آن با قوانين حقوقي توضيح داد: به نظر مي‌رسد قرائت و انتشار كيفرخواست مساله‌اي نداشته باشد اما انتشار اظهارات در صورتي كه حكم دادگاه مغاير با آن باشد سبب خدشه دار شدن حيثيت متهمان و ضربه وارد آمدن به شان و منزلت آنها مي‌شود. يوسف مولايي به اعتماد ملي گفت: اين دادگاه با حضور خبرنگاران برگزار شد اما بهتر بود پيش از صدور حكم موارد مطرح شده در دادگاه علني و منتشر نمي‌شد، زيرا اگر حكم با اظهارات منتشر شده همخواني نداشته باشد، انتشاردهندگان مفتري محسوب مي‌شوند.

وي به اصل برائت هم تاكيد كرد و ادامه داد: نبايد مطلبي پيش از صدور حكم منتشر شود زيرا اصل بر برائت است و نبايد پيشداوري كرد بنابراين بايد صبر كرد تا پروسه‌هاي لازم حقوقي انجام شود و سپس اقدام به انتشار اظهارات كرد.

مولايي در مورد عدم اجازه به برخي وكلا براي حضور در جلسه دادگاه نيز اظهار داشت: طبق قانون اساسي، حقوق شهروندي و مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام، حضور وكيل الزامي است زيرا اعتبار دادرسي بدون حضور وكيل به زير سوال مي‌رود و حضور وكيل از حقوق اصلي متهمان است زيرا متهم به حقوق و قوانين حقوقي مسلط نيست بنابراين بايد اجازه داده شود كه به اتهامات در چارچوب قانون و با حضور وكيل رسيدگي شود.

اين استاد دانشگاه تهران با اشاره به اينكه احكام صادره بدون حضور وكيل غيرقانوني نيست، اين امر را مغاير با حقوق متهم دانست و توضيح داد: اگر وكيل همراه متهم نباشد، دادگاه از بي‌طرفي خارج و به حق دفاع متهم لطمه وارد مي‌شود. وي توضيح داد: اگر وكيل در جلسه نباشد، به اين معناست كه دادستان به تنهايي نزد قاضي رفته و ادعاهايي را مطرح و از كيفرخواست دفاع مي‌كند اما متهم تنها مي‌ماند و با توجه به عدم آشنايي به اصول حقوقي توان دفاع از خود را نمي‌يابد.وظيفه وكيل است كه از اصل برائت دفاع كند بنابراين عدم حضور وكيل به ضرر متهم و اصل برائت است كه اصلي قانوني و شرعي است و در قانون اساسي به آن تاكيد شده است. مولايي خاطر نشان كرد:اگر اصل برائت و حضور وكيل رعايت نشود، اعتبار تصميمات دادگاه زير سوال مي‌رود. مولايي در مورد مطرح شدن نام متهماني كه در دادگاه حضور نداشتند از طريق قرائت كيفرخواست، توضيح داد: احتمالا كيفرخواستي كه امروز قرائت شد به صورت كلي بود و در مورد متهمان تفكيك نشده است. اين رويه قابل پسند نيست و كساني كه نامشان در كيفرخواست مطرح شد اما در دادگاه حضور نداشتند بايد در جلسات بعدي از خود دفاع كنند.

در شرايط حبس انفرادي اعترافات اعتباري ندارد

عمادالدين باقي :

بنيانگذار انجمن دفاع از حقوق زندانيان، با اشاره به آنچه به عنوان كيفرخواست در دادگاه قرائت شد، گفت: به جز بخش كوچكي كه در انتهاي كيفرخواست و پس از جلسه دادگاه توسط ابطحي بيان شد، ساير عمده بحث دادگاه را کيفرخواست اشغال کرد و مطالب آن عموما نقل‌قول از افراد بود که تا زماني که خودشان در وقت دفاع در اين زمينه سخني نگفته‌اند نمي‌توان آن را تاييد يا تكذيب كرد زيرا تا اين افراد خودشان اين بندهاي كيفرخواست را تاييد نكنند، نمي‌توان آن را داراي اعتبار دانست. عمادالدين باقي با اشاره به مواردي كه به نقل از بازداشت‌شدگان در كيفرخواست آمده است، گفت: اين اظهارات اگر صحت داشته باشد، در شرايط حبس انفرادي، قطع ارتباط با جهان خارج و عدم ديدار با وكيل مطرح شده كه اعتباري ندارد. وي برگزاري دادگاه و اظهاراتي كه از قول افراد در اين جلسه مطرح شد را داراي ابعاد سياسي، حقوقي و حقوق بشري دانست و با اشاره به اينكه ابعاد سياسي را بايد به كارشناسان سياسي سپرد، گفت من فقط درباره ابعاد حقوقي و حقوق بشري آن سخن مي‌گويم و افزود: از لحاظ كيفرخواستي كه در ابتداي جلسه قرائت شد، پيش‌بيني مي‌شود كه اين دادگاه هم از حيث حقوقي به ليست دادگاه‌هاي شگفت‌انگيز سال‌هاي اخير مي‌پيوندد چراكه داراي اشكالات حقوقي بسياري بود. اين فعال حقوق بشر در ادامه به بيان اشكالات حقوقي جلسه امروز دادگاه بازداشت‌شدگان پرداخت و تصريح كرد: وكيل بايد در مرحله بازپرسي حضور داشته باشد. اسناد بين‌المللي و قوانين داخلي بر اين مساله تاكيد دارند كه اگر وكيل در مرحله تحقيقات و بازپرسي حضور نداشته باشد، اظهارات متهمان و پرونده تشكيل شده فاقد اعتبار حقوقي است. مفاد قوانين داخلي مانند حقوق شهروندي و آيين‌نامه بازداشتگاه‌هاي امنيتي هم تاكيد دارند كه متهم بايد به‌طور پيوسته با وكيل خود ملاقات داشته باشد اما اكنون شاهديم كه هيچ‌يك از متهمان با وكلاي خود ملاقات نداشته‌اند و همين يك دليل براي زيرسوال بردن بازپرسي كافي است. باقي اشكال ديگر جلسه امروز دادگاه را اينگونه بيان كرد: در اين جلسه وكلاي عده‌اي از متهمان حضور نداشتند و صرف عدم حضور وكيل از نظر نص صريح قانون دليل بر لغو دادگاه است. وكلايي هم كه حضور داشتند، نه‌تنها ملاقاتي با موكلان خود نداشتند بلكه نتوانستند پرونده آنها را مطالعه و كيفرخواست را پيشاپيش بخوانند. بنيانگذار انجمن دفاع از حقوق زندانيان انعقاد و شكل‌گيري پرونده را مهمترين بخش فرآيند دادرسي دانست و تصريح كرد: ضرورت حضور وكيل در اين مرحله بيش از هر مرحله‌اي بايد مدنظر قرار گيرد.

باقي با اشاره به اينكه گفته‌مي‌شود دادگاه به صورت علني برگزار شده است، توضيح داد: دادگاه در ظاهر علني بود اما خلاف قانون عمل شد.زيرا در تبصره يك ماده 188آيين دادرسي کيفري آمده است كه «منظور از علني بودن محاكمه، عدم ايجاد مانع جهت حضور افراد در دادگاه مي‌باشد اما انتشار آن در رسانه‌هاي گروهي قبل از قطعي شدن حكم، مجاز نخواهد بود و متخلف اين تبصره به مجازات مفتري محكوم مي‌شود.»

وي اين تبصره را داراي دو بخش «عدم ايجاد مانع براي حضور افراد» و همچنين «عدم انتشار موارد پيش از تاييد حكم» دانست و درباره هر بخش اينگونه توضيح داد: هر دو بخش در دادگاه امروز نقض شد. زيرا تنها افراد خاص توانستند در اين جلسه حضور يابند و مانع حضور خبرنگاران مستقل، خانواده‌ها و برخي از وكلاي متهمان شدند و تخلف ديگر انتشار كيفرخواست در رسانه‌هاي گروهي بود. آيا طبق همين قانون،خبرگزاري فارس كه متن كامل كيفرخواست را منتشر کرده و صداوسيما كه گزيده‌هايي از آن را منتشر كرد، نبايد به مجازات مفتري محكوم شوند؟ باقي ادامه داد: همين كه اجازه داده نشد خبرنگاران مستقل، خانواده‌ها و وكلا در اين جلسه حضور يابند، موجب ايجاد شبهاتي شده است مبني بر اينکه چرا واهمه دارند ديگران در دادگاه حضور داشته باشند. باقي در پاسخ اين سوال که آقاي ابطحي در کنفرانس خبري‌اش گفته است: دلبستگي به جريان‌هاي خارجي مي‌تواند آسيب‌هاي زيادي وارد کند که برخي احزاب اصلاح‌طلب چنين دلبستگي‌هايي دارند و نمونه اين ارتباطات جلسات عمادالدين باقي در دوبي براي آموزش نوعي مسائل مربوط به ايران بود، توضيح داد: هرچند در اين زمينه قبلا مفصل در رسانه‌ها توضيح داده شده و در زمينه يک سفر چند روزه بستگان من به دوبي و اتهامات و محاکمه و برائت آنها کتابي را منتشرخواهم کرد که حاوي جزئيات فراواني خواهد بود اولا من افتخار عضويت در احزاب اصلاح‌طلب را نداشته‌ام ثانيا همين اظهارات آقاي ابطحي براي روشن کردن فضاي پشت صحنه کافي است زيرا با توجه به اينکه اساسا من هيچگاه براي چنين موردي به دوبي سفر نکرده‌ام و در حکمي هم که از آن تبرئه شدم اساسا چنين اتهامي نسبت به من وجود نداشت اما آقاي ابطحي خبر از جلسات من در دوبي مي‌دهد و اين نشان مي‌دهد يک مطلب جعلي را به ايشان ديکته کرده‌اند. بگذريم از اينکه طبق نص صريح فقه اسلام و نيزماده 1278 قانون مدني اقرار و اظهارات هر کس نسبت به ديگري نافذ و معتبر نيست و فقط نسبت به خودش نافذ است. يكي ديگر از اشكالات حقوقي وارد به دادگاه، آوردن متهمان با لباس زندان است كه برخلاف نص‌صريح قانون ‌است. اساسا فلسفه منع‌آوردن متهم به دادگاه، اين است كه اين شيوه باعث توهين و هتك‌حيثيت شهروندان است و هر ناظري با مشاهده شخصيت‌هاي شناخته شده كشور، مي‌تواند به خيلي از مسائل ‌پشت صحنه پي‌ببرد.

هوشنگ پوربابايي  وكيل وكيل بهزاد نبوي، مصطفي تاج‌زاده و محسن ميردامادي:

 دادگاه منصفانه نبود

هوشنگ پوربابايي، در گفت‌وگو با اعتماد ملي با اظهار ناخرسندي از عدم اطلاع به وكلاي بازداشت‌شدگان براي حضور در دادگاه گفت: طبق ماده 128 قانون آيين دادرسي كيفري، بند 3 ماده واحده حقوق شهروندي و اصل 35 قانون اساسي، وكيل مدافع بايد در تحقيقات مقدماتي در كنار متهم حضور داشته باشد. وي با اشاره به اينكه از ابتدا وكالت محسن ميردامادي را بر عهده داشته است، ادامه داد: خانواده‌هاي تاج‌زاده و نبوي هم از من خواستند تا وكالت آنها را هم برعهده بگيرم. وي با تاكيد بر اينكه دادسرا موظف است براي وكلا، تدارك دفاع از متهمان را فراهم كند، گفت: حضور در تحقيقات مقدماتي، اطلاع از اتهام و اطلاع از دلايل اتهام حقي است كه وكلا بايد از آن برخوردار باشند.همچنين طبق ماده 128 قانون آيين دادرسي كيفري، وكيل پس از اتمام تحقيقات مي‌تواند در مورد اجراي صحيح قانون و دفاع از متهم و كشف حقيقت، مطالبي را به قاضي اطلاع دهد و قاضي تذكر دهد. پوربابايي خاطر نشان كرد: پس از انجام تحقيقات، اگر پرونده به دادگاه رفت، دادگاه موظف است طرفين را با وكلايشان در ساعت و روز مشخصي به دادگاه دعوت كند البته اين دعوت بايد به نحوي باشد كه وكيل فرصت مطالعه پرونده و بررسي اسناد و مدارك و مذاكره با موكل را داشته باشد و پس از آن در جلسه دادگاه حضور يابد. وي در مورد دلايل عدم حضور خود در اين جلسه توضيح داد: بنده تنها از طريق همسر موكلم(ميردامادي) و اخبار رسانه‌ها از برگزاري اين جلسه مطلع شدم و بلافاصله خود را به دادگاه رساندم و با هماهنگي ماموران امنيتي به داخل مجتمع رفتم اما رئيس‌دفتر دادستان اعلام كرد كه شب گذشته براي برقراري ارتباط با من تلاش كرده است اما موفق نشده‌اند. اين وكيل دادگستري در ادامه تصريح كرد: دفتر دادستاني به من اعلام كرد كه اين جلسه بنا به تقاضاي موكلانم برگزار شده و جلسه دادگاه آنها نيست و من حتي دو مرتبه اين سوال را از آنها پرسيدم و هر دو بار همين پاسخ را دادند. پوربابايي با اشاره به اينكه تاكنون اطلاعي از پرونده و اتهامات موكلانش ندارد، ادامه داد: با توجه به بي‌اطلاعي وكلا از پرونده، حضورشان در جلسه امروز فايده‌اي نداشت. وي در مورد اظهارات برخي متهمان در اين جلسه گفت: ابتدا بايد اقرار يا اعتراف را معنا كنيم. اگر مطلبي بگوييم كه به نفع خودمان و به ضرر ديگران باشد، اقرار نيست بلكه شهادت، گواهي و يا ادعاست و اگر متهمي عليه متهم ديگر مطالبي را عنوان كند نمي‌توان نام آن را اقرار گذاشت. پوربابايي همچنين اظهار داشت: اصول دادرسي منصفانه ايجاب مي‌كند كه حقوق دفاعي متهم را همواره مد نظر داشته باشيم و در اين دادرسي منصفانه بايد حقوق متهم و مدعي‌العموم به طور يكسان رعايت شود. اگر قرار است چنين دادگاه منصفانه‌اي برگزار شود بايد با حضور وكيل باشد بنابراين اگر اين جلسه، يك دادگاه محاكمه است چرا وكلا حضور نداشتند بنابراين نمي‌توانسته دادگاه منصفانه‌اي باشد.    

                                 ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

  دادگاه متهمان انتخابات، مخدوش است

منبع : سرمایه       یکشنبه 11 مرداد 1388

محمد مصطفایی:    آیا پس از آزادی هم همین حرف ها را می زنند؟

محمدمصطفایی می گوید اینگونه پرونده ها در دادگاه انقلاب مسبوق به سابقه بوده و در گذشته نیز اتفاق افتاده است. اگر تعدادی در رابطه با یک موضوع مشخص دستگیر شوند یک پرونده واحد برای آنها تشکیل می شود و از متهم ردیف اول تفهیم اتهام صورت می گیرد و تا تمام کسانی که در پرونده به عنوان متهم شناخته شده اند برای هر کدام اتهامی جداگانه صادر می شود.
در رابطه با اینکه آیا این نوع دادرسی عادلانه است یا خیر لازم می دانم توضیح دهم برای اینکه در محاکم دادگستری دادرسی عادلانه صورت گیرد یکسری قواعد و تشریفات باید رعایت شود که در غیر این صورت حکمی که برای متهم صادر می شود، حکمی است که دارای وجاهت قانونی نیست. به عنوان مثال کسانی که در چنین وضعیتی دستگیرشده اند، کمتر توانسته اند با خانواده های خود صحبت کنند و حق استفاده از وکیل و مشاوره نداشتند و این افراد در کمترین زمان ممکن دادگاهشان تشکیل و برایشان کیفرخواست صادر شده است. بنابراین اگر متهمی به درستی نتواند از حقوق خود دفاع کند و از ابزارهای قانونی برخوردار باشد، صد درصد حکم صادره حکمی است که در درستی آن باید شک و تردید کنیم.

اینگونه دادرسی های اغلب از پیش تعیین شده ، عادلانه تلقی نمی شوند چرا که در یک دادرسی عادلانه قضاوت باید بی طرف باشد. در حالی که وضعیت این پرونده ها به گونه ای است که اغلب از قبل حکم صادر شده و در اکثر قریب به اتفاق آنها متهمان به مجازات های سنگینی محکوم می شوند.
البته امیدوارم در این پرونده این طور نباشد و قاضی رسیدگی کننده تحت تاثیر جو حاکم بر مسائل سیاسی بعد از انتخابات قرار نگرفته باشد. از سوی دیگر اعترافات اعلام شده از سوی این افراد در شرایطی صورت گرفته است که غیرقانونی است چرا که این افراد پس از دستگیری به محل های نامعلومی منتقل شده و اکثر آنها در انفرادی یا سوئیت هایی که امکان هیچ گونه ارتباطی با بیرون برایشان میسر نیست نگهداری می شوند. این افراد تحت تاثیر فشار های روحی و روانی شدید قرار می گیرند، مضاف براینکه بازجویی این افراد شاید روزی پنج ساعت باشد. سپس شخص تحت این فشارها تحت تاثیر القائات بازجو و بازپرس قرار می گیرد که اگر حرفی را با این مضمون بزنید در مجازات به شما کمک خواهد شد و سپس اقرار می کند. مثل پرونده هاله اسفندیاری که مدت ها تحت بازجویی قرار گرفته و حرف هایی را زد که بعداً پس از خروج از کشور حرفش را تغییر داد که نشان می داد تحت فشارهای روانی حاکم در بازداشتگاه بود. در این کیفرخواست آنچه که تاکنون مشاهده شده نشان می دهد که علاوه بر موارد یادشده شاید کسانی که مورد محاکمه قرار می گیرند در زمان تحقیقات مقدماتی آگاه به برخی قوانین نبوده باشند و حرف هایی را عنوان کرده اند که برایشان مهم نبوده اما بازجو آن را با نیت و هدف خاصی مطرح کرده تا با تکه برداری از حرف های متهم به هدفی که خودش می خواسته برسد و چون بازپرس در مقام مدعی العموم و دفاع کننده از کیفر خواست قرار دارد باید دلایلی و مدارک مستندی را جمع آوری کند، این نکته ها را در اقرارگیری از متهم دنبال کرده و در نهایت در پرونده استفاده می کند.

یکی از بزرگ ترین ایرادات این پرونده این است که اگر جرم این افراد اثبات شود تنها دلیل حجیت قرار گرفتن در پرونده اقرار این افراد است و چون اقرارگیری از متهمان این پرونده در شرایط خاصی انجام شده نمی توان آن را به عنوان دلیلی برای اثبات اتهام در نظر بگیریم و این خدشه ای است که به نحوه رسیدگی به پرونده ها وارد است. به نظر من اگر می خواهند دادرسی عادلانه ای را انجام دهند باید کسانی که در بازداشت هستند با قرار وثیقه یا قرار کفالت آزاد کنند و این افراد حداقل به مدت دو هفته حق استفاده از وکیل های دادگستری را داشته باشند و از آنها مشاوره بخواهند و اگر پس از طی این مدت آمدند و پایبند به حرف های خود بودند آن دادرسی عادلانه و احکام صادره قابل قبول است.

تاکنون افراد زیادی از خانواده های بازداشت شدگان به من مراجعه کرده و خواسته اند تا وکالت پرونده متهمانشان را برعهده بگیرم. اما متاسفانه من هر زمان به دادگاه مراجعه کرده و به عنوان وکیل آقای دادخواه درخواست ملاقات با وی را کرده ام به جوابی نرسیدم. من حتی از وضعیت وی درباره اینکه در چه وضعیت روحی و روانی قرار دارد و پرونده وی در دست چه کسی است و در چه بازداشتگاهی نگهداری می شود خبر ندارم. ایشان از 17 تیر تاکنون دستگیر شده و اطلاعی از وی در دست نیست و متاسفانه مانند آقای دادخواه بسیارند و نمی توان از وکیل آنها انتظار کار خاصی را داشت. درخصوص محاکمه آقای ابطحی در چنین دادگاهی مسلماً باید گفت که ایشان باید در دادگاه ویژه روحانیت محاکمه شوند، حتی اگر دادگاه دارای حکم ویژه باشد. طبق قانون افراد معمم باید در دادگاه ویژه محاکمه شوند و این نیز یکی از ایراداتی که به این محاکمه وارد است.

صالح نیکبخت :      دادگاه بدون حضور وکیل اعتبار قانونی ندارد

صالح نیکبخت وکیل گروه زیادی از بازداشت شدگان سیاسی اخیر است که روز گذشته اولین دادگاه رسیدگی به پرونده هایشان برگزار شد.

نیکبخت که به قول خودش برگزاری دادگاه به او اطلاع داده نشده بود و تاکنون موفق به دیدن موکلانش نشده است، گفت که از تاریخ دوم تیرماه امسال خودم را به عنوان وکیل آقایان محمدعلی ابطحی، صفایی فراهانی، محسن امین زاده و بهزاد نبوی معرفی کردم و چند روز پس از آن نیز وکالت آقایان عبدالله رمضان زاده، محسن میردامادی و مصطفی تاج زاده را برعهده گرفتم.
این در حالی است که تاکنون با هیچ یک از موکلانم ملاقات نکرده ام و حتی موفق نشدم وکالتنامه خود را به آنها برسانم.

هرچند برای آنکه این مساله فراموش نشود هر روز یک بار آن هم به صورت حضوری به دادستانی می روم و هم به صورت مکتوب این موضوع را تاکنون اعلام کردم.

با وجود این از روز چهارشنبه 31 تیرماه نیز در یک نامه سه صفحه ای وضعیت موکلان را اعلام و درخواست ملاقات و تنظیم وکالتنامه را کردم و آن را به مدیر دفتر دادستان تهران تحویل دادم و برای آنکه احتمال می دادم چون نامه به صورت خطی نوشته شده ممکن است دادستان وقت خواندن آن را نداشته باشد مجدداً نامه را تایپ کرده و برای ایشان فرستادم و بار دیگر چهارم مرداد هم نامه را فکس کردم. با این وجود تاریخ محاکمه این افراد به من اعلام نشده بود گرچه مقامات قضایی روز گذشته گفتند با تلفن های دفتر و موبایل شما تماس گرفته شده اما با مراجعه به دفتر و موبایل خود متوجه شدم هیچ گونه تماسی ثبت نشده و مقامات قضایی قول دادند در جلسات آتی به من اعلام شود. جلسه دیروز صرفاً محدود به قرائت کیفرخواست عمومی بوده است.
طبق قانون با توجه به اینکه متهمان همگی وکیل داشتند و قبلاً مراتب را به دادسرا اعلام کرده اند عدم دعوت وکلا طبق قانون غیرقانونی است و محاکمه ای که بدون حضور وکلا تشکیل شود و متهم را از حق داشتن وکیل محروم کنند، طبق قانون مصوب تشخیص مصلحت نظام آن دادگاه اعتبار قانونی ندارد.

عبدالصمد خرمشاهی :   محاکمه فله ای اعتبار قانونی ندارد

وکیل دادگستری نیز اظهار داشت نکته ای که در تمامی محاکمات باید به آن توجه کرد آن است که اتهام باید مشخص باشد.

عبدالصمد خرمشاهی معتقد است محاکمات به صورت فله ای اعتبار قانونی ندارد و حتی در مواردی که نوع اتهام و جرم یکی باشد باید کیفرخواست هر فرد به صورت جداگانه تنظیم شده و در آن مشخصات فردی متهم، نوع اتهام و سابقه کیفری او به صورت شفاف مشخص شود.
نکته دیگری که در این دادگاه باید به آن توجه کرد محاکمه حجت الاسلام ابطحی است. با توجه به روحانی بودن ایشان، اتهام هرچه که باشد باید در داگاه ویژه روحانیت بررسی شود و پرونده ایشان به همراه کیفرخواست آن تاکنون باید به دادگاه ویژه روحانیت ارسال می شد.

من وکالت چند نفر از دستگیرشدگان وقایع اخیر از جمله محمدحسین رسام کارمند ارشد سفارت انگلیس و تعدادی از دانشجویان سیاسی را برعهده داشتم ولی متاسفانه موفق به ملاقات هیچ یک از آنان نشدم.

براساس قوانین دادرسی کیفری، حضور وکیل بستگی به نوع جرم دارد. در پاره ای جرائم حضور وکیل صددرصد الزامی است اما در جرائمی این چنین از جمله محاکمه روز گذشته اگر متهم درخواست کند وکیلش در جلسه حضور داشته باشد، دادگاه موظف است از او دعوت کرده و برای خواندن پرونده نیز زمان لازم را به او بدهد.

در این دادگاه نیز برخی متهمان وکیل نداشته اما متهمانی که وکیل داشته اند انصاف قضایی و مقررات حکم می کند که وکیل حضور داشته و از متهم دفاع کند.

یکی از نکات این دادگاه و اعترافات اخیر پرونده های متهمان است و عموماً دیده می شود کسانی که پرونده های حجیم تر داشته و اقرار بیشتری داشته اند، در کنار آن زودتر به آزادی نزدیک شده اند و باید به این نکته توجه کرد که یکی از دلایل اثبات جرم در محاکمه اقرار است که آن هم باید در شرایط خاص از جمله شرایط اختیار و آزادی اراده متهم صورت بگیرد.   


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/11 ساعت 17:55 | لينک ثابت |

هنر خط ایرانی – به بهانه زایش وبلاگ "ابراهیمی خطاط"

هنر خط ایرانی – به بهانه زایش وبلاگ "ابراهیمی خطاط"

"بدان که خط در اصطلاح ریاضیین عبارت از چیزی است که قبول انقسام از عرض و عمق ننماید و نزد نویسندگان اطلاق برشئی شود که از اتصال نقاطی چند حاصل گردد که چون به مکتب اندر آید،  مبین حروف تهجی باشد و معبّر لغات هر قوم آید. پوشیده نماند که اهل خبر چنین آورده اند که نخستین کس که وضع خط فرمود،  جناب ادریس علی نبینا و آله و علیه السلام بود..." (لسان الملک) *1

در بیان اهمیت خط و خطاطی، همین بس که گویند، هندوها همواره جمله تحسین آمیزی را در آغاز هر کتاب خود می نویسند : "درود برکسی که خط را اختراع کرد."*2

محققین ریشه و خط امروزی فارسی را خط کوفی (عربی) می دانند که با ورود اسلام به ایران رواج یافت و خط پهلوی را که بیش از آن رایج بود، از میان برد.  خط کوفی کم کم نقطه دارشد و به مرور و در طی قرون متمادی در نتیجه تصرفات و تغییرات موثر هنرمندان ایرانی به نسخ و تعلیق و نسخ تعلیق و شکسته و ...  تبدیل و پیشرفت نمود و به این ترتیب شیوه کتابت فارسی از عربی ممتاز گردید.   این دخل و تصرف ها،  میدان وسیعی را جهت هنرنمایی خوش نویسان این دیار فراهم آورد.  زیرا خط ایرانی علاوه بر اینکه وسیله انتقال معانی  و نشرعلوم گردید،  با تلاش و ممارست هنرمندان خطاط ایرانی از جنبه تفهیم و تفاهم،  قدمی فراتر نهاد و جلوه های ویژه وخاصی یافت،  به طوری که با گذشت سالها، خود را در سلک یکی از هنرهای دیداری و فنون مستظرفه جای داد و از این رهگذر با طرز فکر و اندیشه اقوام ایرانی آمیخت که نتیجه آن ایجاد یک نوع بستگی معنوی و اتحاد ملی ایرانی شد و پیوسته سیر تکامل و تطور را در زیبائی و شیوایی پیمود، تا اینکه در حدود قرن دهم به حد اعلای کمال خود رسید و این هنر همگام با سایر هنرهای ایرانی از پس پرده قرون،  ضمن القاء و انتقال حس هنرمندان کشورمان، علوم را نسل به نسل منتقل کرد و ادبیات فارسی را زنده و بالنده نگه داشت. امّا دریغ که در این روزگار با وجود اینکه نستعلیق و شکسته در شمار یکی از زیباترین و کاملترین خطوط فونتیک دنیا و واجد ارزش معنوی یک هنر عالی است، ولی بر اثر ماشینی شدن کارها راه افول و انحطاط را می پیماید و به همین دلیل،  نفس وجود تشکیلاتی مانند انجمن خوش نویسان و تلاش خطاطانی مانند استاد همشهری مان "ابراهیمی" مغتنم است.* 3

وی (استاد محمد تقي ابراهيمي نيا ) و یا به تأسی از نام وبلاگ و نقل خودش :"ابراهیمی خطاط " ، یکی از خوش نویسان دیار ماست و استاد ممتاز  و مدرّس خط و عضو انجمن خوشنویسان و در عین حال کارشناس حقوق قضایی است و چندیست از معلمی آموزش و پرورش باز نشسته شده است.

آخرین دیدار من با او در منزل استاد محمد قهرمان، با حضور استاد شفیعی کدکنی و اکابر شعر امروز خراسان بود. شاید خاموشی و تواضع او بارزترین صفات اخلاقی او باشد در حالیکه او دارای هنر اصلی و والای غمزه با قلم است

خطّی به هزار غمزه غماز                     در صفحه نهفته چون بود راز *4

وقتی بزرگی چون افضلی دوست مشترکمان با شعر زیبای زیر احوال او و هنرش را چنین توصیف کرده و ستوده است، این قلم ناتوان، عاجز از آوردن خرده اندیشه های خود در باره اوست:

نظم :   چون سخن در وصف این حالت رسید            هم قلم بشکست و هم کاغذ درید*5

و امّا سروده افضلی در باره ابراهیمی بدین نمط است:

خـــط مي نويســـي، روي غـــم پـا مـي گذاري                   غم را به قلبِ نقطه ها جـــا مي گذاري 

د ركـوچــه و پسـكــوچــه ي تالار هستــــــــي                    آويــزه ها از نقــــش زيبـــــا مي گـذاري

 هر تابلــــو، رنگيــن كمــــانِ آرزويــــــي است                  در پيشِ چشمِ اهلِ دنيــــــا مي گذاري

 هــر واژه اي را مي نــويســـي، پلـــــه پلــــه                   گامي به بامِ عشق، بـــــالا مي گذاري

 در گوشة شب هـــاي خلـــــوت، باقلــم نـي                      پـا سـوي آن پنهـانِ پيـــــدا مي گذاري

 بـا قـــــايقــي از ني قلـــــم، در بحــــــر واژه                  اوقــاتِ عمــرت را به دریـــــا مي گذاري

 چينـت ز زلــف و نقطـــه ات از خالِ يار است                 چون نقطـه بر خط چليپــــــا مي گذاري

 تـــو خالـــق زيبايـــي از وصـــل حـــروفـــــي                   وقتــي كنــار هــم الفبــــــــا مي گذاري

دانــــد به خوبــــي خامه ات ناحق و حـق را                    اصل قضــاوت را بـــه فــــــردا مي گذاري

چون كه خدا بر اين قلم سوگند خورده ست                      لرزد به خود، وقتي كه بي جا مي گذاري   

اینک مطلع شدم که او نیز به دنیای مجازی آمده است و سنگ بنای وبلاگ "ابراهیمی خطاط" را دراین عرصه بنا نهاده است. تا نمونه های خط خود و نوشته و شعر و عکس و نقاشی های دلخواهش را به ما بنمایاند

اجازه می خواهم به زبان استاد شیرین سخن فارسی " ایرج میرزا"  از سوی دوستان مجازی به او خیرمقدم  گفته و آن را با گله همراه کنم :

وه چه خوب آمـدی صفــا کـردی                           چه عجب شد که یاد ما کردی

ای بســا آرزوت می کـــــــــردم                           خوب شــد آمــــدی صفا کردی

آفتـــاب از کـــدام سمت دمیـــد                            که تــو امــــروز  یـــاد ما کردی

از چه دستی سحر بلند  شــــدی                            کـــه تفقّــــد بــــه  بینوا کردی*6

و اکنون که قرارست ابراهیمی هم با صفحه کلید رایانه اش تایپ کند و هم از هنر خود بهره برد، می باید انوری وار گوید:

من هر کجا که باشم  بی کارَ کی نباشم

یا چیزکی نویسم    یا چیزکی تراشم 0(فرهنگ رشیدی) 

و در پایان و برای تشویق سایرین به آمدن به دنیای مجازی اینترنت، سروده میرزا صائب تبریزی را لااقل در مورد به راه آمدگان این چند وقت  یادآوری می کنم که :

صحبت غنیمت است بهم چون رسیده ایم

تا کی دگــر بهم رســد این تخته پاره هــا*7

                           ((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))

1 -  تذکره خوش نویسان، هدایت الله لسان الملک، تهران، انتشارات یساولی (فرهنگسرا)،ص3

2 - به نقل از تاریخ مختصر خط  و سیر خوشنویسی در ایران، تحقیق و نگارش علی راهجیری ، تهران، کتابخانه مرکزی، 1345 - ص 10

3 - رجوع شود به تاریخ مختصر خط  و سیر خوشنویسی در ایران، علی راهجیری و نیز گلستان هنر، تالیف قاضی میر احمد منشی قمی،  به تصحیح احمد سهیلی خوانساری، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ، 1352 و همچنین مقاله محققانه شادروان دکتر محمد جعفر محجوب منتشره در مجله هفت هنر شماره 3  .

4 -  اصل شعر از نظامی و چنین است:

چشمی به هزار غمزه غماز                     در پرده نهفته چون بود راز

5 - بیت بالا که مثل سائره شده است، از حضرت مولانا (مثنوی معنوی) است که ظاهراً مضمونش را از خاقانی  شروانی و از بیت زیر وام گرفته است:

قصه ها می نوشت خاقانی    قلم اینجا رسید سر بشکست

و مطلع غزل چنین است:  "رخ تو رونق قمر بشکست         لب تو قیمت شکر بشکست"

(ر. ج. دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ،  کتابفروشی زوار ، 1357 ،  تهران  -  ص 558)

6 - کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، نشر اندیشه،  چاپ سوم – 1353 – ص 204 .

7 - کلیات صائب تبریزی، به اهتمام بیژن ترقی، کتابفروشی خیام، سال 1336،  تهران -  ص 130. 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/05/06 ساعت 10:57 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز

درباره ي ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پيوند هاي روزانه

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرين پست ها

شنا در دریا و تظاهر به روزه خواری
نقشه ی ایران (شعر)
فلسفه نام گذاری گل پسر(داستان و خاطره طنز)
گذر عمر در سه اپیزود (شعر)
دانلود رایگان قوانین و مقررات
مباحثی از حقوق ثبت 5 - مقررات ثبتی حاکم بر اراضی موات
تصویر طنز 27– باد آورده
پنج داستان کوتاه طنز (فابل) از جمیز تربر
حسرت - غزلی تازه از نجوا
دیوان بلخ 3 - کنکاش ضرب المثل
دیوان بلخ 2 - تعزیه دیوان بلخ
دیوان بلخ 1 - زندگی نامه محمد علی افراشته
امید کُشی
هجرانی ها (یازده دوبیتی منتشر نشده از دبیری جوان)
تقدیس وکالت
نگاهی به شرح های فارسی شهاب الاخبار
وقتی حق دفاع رنگ می بازد
پرسش و پاسخ حقوقي 43 - دستور تخلیه محل تجاری
واژگان بازنده
تصویر طنز 26 – خوش رقصی
زهد ریا و می سارا
پائیز در بهار
نظرسنجی برای تغییر نام خلیج فارس؟!!
کنکاش رابطه مالی وکلای دادگستری با موکلین
کاریکاتور حقوقی 25 – خالی کردن خانه
داستان یک مکتوبه (ایمیل)
نکوداشت استاد محمد قهرمان
مرثیه ای برای خوبی
داستان طنز - دستگیری حضرت فیل
مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ dad-hassani محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط ياس تم

Free counter and web stats