تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگويم؟

غزل سپیده دم – تقی خاوری

 

 

 

 

 

غزل سپیده دم 

 

سروده ی تقی خاوری

 

 

 

 "هیچیم و چیزی کم" چون قطره ی شبنم (1)

در فرصتـی کوتــاه   در ایــــن سپیده دم

د رگفت و گو با هم   گـــرم سخن غافــل

فرصت چو آه و دم   آنهـــم جـــدا از هم

بر روشنی چیــــره   غول سیاهـــی شد

هر سایه ای می کرد از سایـــه خود رَم

بر حسّ من نوری   از ناگهـــان تابیــــد

دیدم که روشن شد  در تیرگــــی شبنــم

نقش سیه کاری ست   در صبــــح آئینه

تلبیس ابلیس ست    در کســـــوت ماتم

هر خرمگس خود را  سیمــــرغ پندارد

سیمرغ بی پرواز،  در دشت بـی رستم

بگذارم این گفتـــار  با اینهمـــــه تکرار

جاری شوم در عشق  تا گوهـــری آرم

ابهام هستی را  از خود چراغ افــــروز

روشن شود بر تو  این هستــــــی مبهم 

با عشق اگر باشی  جانت رهـــــا گردد

از این کلاف غم  زین رشتـــه ی درهم

آدم در این دنیـــا   بارید اشک عشـــــق

هر قطره اش تابید   در وسعت عالـــــم

ده قرن اشک آلود    با رنج صدها سال(2)

از عشق حوّا بود     این قسمــــــت آدم

"راوی" مکن شکوه چون شکوه بازار است

هر کس گرفتار است   در بند پیچ و خــــــم

از "قهرمان"  دیگر   بهتر چه بایــــــد گفت

"روزی به شب آرم    با یک جهـــان ماتم"(3)

 


پانوشت ها :

1 - عبارت "هیچیم و چیزی کم" در مصرع اول را از شادروان اخوان ثالث (م. امید) وام ستانده ام. یادش همیشه سبزباد.

2 -  درکتاب ها آمده است که حضرت آدم (ع) هزار سال در فراق حوّا اشک ریخت.

3 - وقتی این غزل را سرودم و  برای استاد محمد قهرمان خواندم،  فرمود: "این وزن و قافیه  را من پیش تر به کار برده ام." به همین دلیل من هم مصرعی از ایشان را در بیت آخر تضمین کردم .


یادآوری :

پیام (کامنت) زیر را دوست شاعر و پژوهشگر مشترکمان آقای افضلی گذارده است، و یادآوری روشنی دهش، ارزش انتزاع از میان کامنت ها و گذاردن در متن را داشت. مانند همیشه از او سپاسگزارم و آمادگی دارد چهارزانو در برابراو و سایر دوستان فاضل و دانشمند نشسته تا چیزی بیشتر یاد گیرم.

وجود امثال او و خاوری در خراسان مغتنم است.  خدای عمر درازشان دهاد

                         ((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))

درود بر شما و آقای خاوری
از نظر اطلاع مضمون "هیچیم و چیزی کم" را پیش از اخوان، سنایی به کار برده است:
شراب جنت و حور و قصور می طلبی
بدین مروت و حلم و بدین سخا و کرم
بدین عمل که تو داری مگر ترا ندهند
به حشر هیچی و ز هیچ نیز چیزی کم
در نسخه دیگر (به حشر چیزی و)
بدین قصیده ز من خواجگان بپرهیزند
چنانکه اهل شیاطین ز توبه‌ ی آدم
سنایی ار تو خدا ترسی و خدای شناس
ترا ز میر چه باک و ترا ز شاه چه غم


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/30 ساعت 11:54 | لينک ثابت |

تصویر طنز (کاریکاتور) 19 - شانس آوردی جلال!

 

 

                 در حاشیه تغییر نام بلوار "ایرج میرزای" مشهد به "جلال آل احمد"

 کارتون از: خانم نازنین جمشیدی                به نقل از :      سایت  آی طنز


مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

1 - به سر عشق خراسان دارم  (رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج مبرزا به شورای اسلامی مشهد)

2 -  تکمله ایی بر یاداشت : " به سر عشق خراسان دارم "

۳ - علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

 4 - پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

۵ - وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/23 ساعت 20:12 | لينک ثابت |

نمونه استشهاد و دادخواست اعسار از پرداخت محکومٌ به

 

پرسش و پاسخ حقوقی

نمونه دادخواست اعسار از پرداخت محکومٌ به

نمونه استشهاد اعسار از پرداخت محکومٌ به

یکی از خواننده محترم تهرانی وبلاگ با اصرار فراوان خواسته اند که بدون فوت وقت،  نمونه استشهاد و دادخواست اعسار از پرداخت محکومٌ به (مهریه) را در وبلاگ بیاوریم. از این رو با توجه به مقررات جاری که در مطاوی نمونه دادخواست تنظیم شده، بدان اشاره شده است، دو نمونه زیر را پیشنهاد می کنیم، با این تذکر که می توان آنها را به همه دیون حکم شده، تعمیم داد.

 الف – نمونه دادخواست اعسار از پرداخت محکومٌ به: 

خواهان:

خوانده:

وکیل یا نماینده قانونی:

تعیین خواسته و بهای آن: 

صدور حکم بر اعسار از پرداخت محکومٌ به موضوع پرونده  کلاسه .... (......  اجرایی) طرح شده در شعبه    دادگاه عمومی تهران

دلایل و منضمات دادخواست : 1 – استشهاد محلی 2 – تصویر مصدّق فیش حقوقی 3 – تصویر تصویر مصدّق سند مالکیت ...4 –  تصویر مصدّق دادنامه و اجراییه استنادی 5 -  نسخه ثانی و الخ دادخواست و ضمایم .

شرح :     ریاست محترم شعبه    دادگاه عمومی تهران

با سلام  احتراماً معروض می دارد:  حسب محتویات پرونده کلاسه اجرایی فوق، اینجانب در برابر خوانده بالا، به پرداخت مبلغ ......... ریال با احتساب خسارت دادرسی و قانونی محکومٌ  شده ام ، با توجه به اینکه بنا به دلایل استنادی،  بنده به عنوان .... و با حقوق ماهيانه .... ريال کار مي نمايم.  و درآمدی دیگر ندارم فردي معيل و داراي زن و ....  فرزند بوده و  به خاطر پرداخت مبلغ .... ريال اجاره ماهیانه منزل،  حتي معاش خود و آنان را به سختی تامين مي کنم (حقوق و مستمری ماخوذه کفاف مخارج عادی زندگی و افراد واجب النفقه ام را نمی دهد . همچنین فروش تنها دارائی و سرپناه خود و فرزندانم نیز  عقلایی و عادلانه بنظر نمی رسد.) و همچنین  هيچ پس انداز و دارایی منقول و غیرمنقول به جز ... ندارم، از این رو نقداً و دفعتاً واحده قادر به پرداخت محکومٌ به نيستم.  لذا با تقدیم مدارک و مستندات پیش گفته ، و مستنداً به مواد 277 و 652 قانون مدنی و ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومٌ یت های مالی مصوب 10/8/77 و مواد 20 به بعد قانون اعسار مصوب 20/9/1313 و رای وحدت رویه شماره 622 – 29/7/82 هیات عمومی دیوان عالی کشور و بند (و) از فصل اول دستورالعمل شماره 2 طرح جامع رفع اطاله دادرسی و ماده 8 شیوه نامه اجرایی پرونده های مطالبه مهریه و اعسار مصوب ریاست محترم قوه قضاییه، رسیدگی و صدور حکم به اعسار از پرداخت دفعتاً واحده محکومٌ  به مذکور ، و تقسیط آن مورد استدعاست .        با تجدید احترام -   

 ب – نمونه استشهاد اعسار از پرداخت محکومٌ به:  

                                                  او خود گواه است

                                                                                             «شهادت از جمله ايمان است»

                                                ((استشهاد محلي))

بدينوسيله ازهمسايگان و معتمدين و كسبه محل (همکاران)،  درخواست مي کنم،  هرگاه با وضعیت خانوادگي و کاري و میزان درآمد اينجانب ............ فرزند ....... آشنا هستند،  با در نظر گرفتن خداوند متعال گواهي فرمايند :  که بنده به عنوان ..... و با حقوق ماهيانه ....... ريال در ....... به نشانی ........ کار مي نمايم.  و درآمدی دیگر ندارم فردي معيل و داراي زن و ....  فرزند بوده و  به خاطر پرداخت مبلغ ...... ريال اجاره ماهیانه منزل،  حتي معاش خود و آنان را به سختی تامين مي کنم.  و همچنین  هيچ پس انداز و دارایی منقول و غیرمنقول به جز  ....... ندارم، از این رو در حال حاضر نقداً و دفعتاً واحده قادر به پرداخت محکومٌ  به پرونده کلاسه  و...، به مبلغ .... ريال نيستم . مراتب بالا را مورد تأئيد و گواهي نمايند.                              با تقديم احترام و سپاس                  نام و نام خانوادگی

                                                                                       امضا و  تاریخ

 اينجانبان امضاءكنندگان ذيل،  صحت مراتب ياد شده بالا را تصديق، و حاضريم در دادگاه نيز حاضر و با رعايت تشريفات سوگند شرعي، همين را گواهي نماييم.

  1 -                       فرزند         مقيم : تهران،                       امضاء

 2 -                        فرزند         مقيم : تهران ،                        امضاء

 3 -                        فرزند          مقيم : تهران ،                       امضاء

 ۴ -                       فرزند           مقيم : تهران ،                     امضاء

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/23 ساعت 12:36 | لينک ثابت |

وقتی شهرداری مشهد حکم به تکفیر ایرج میرزا می دهد

               

وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!

 نوشته : محمد مهدی حسنی

 

 گر تو قران بدین نمط خوانی

ببـــری رونـــق مسلمانـــــی(سعدی)

تغییر بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد توسط شهرداری مشهد (شورای اسلامی شهر مشهد) اِندِ سلیقه است(1)، گیرم که آنان  ایرج میرزا و جلال آل احمد و به طورکلی شعر و ادب فارسی را نشناسند.  امّا خود را "عقل کل" می دانند و نزد ایشان آراء و نظرات دانشمندان و ادبا و نخبگان و نیز تمایلات و علایق مردم مطرح نیست.  به خود اجازه می دهند به اتکاء چند صباحی که بر اریکه قدرت و کرسی تصمیم گیری اند،  نظر خود را به دیگران تحمیل کنند. نظرشان اشتباه است! خوب باشد؛ اعتراضات همگان را به دنبال دارد،  خوب داشته باشد.  وقتی خداوند به آدم دو گوش داده، برای این است، که به قول گفتنی از یک گوش، حرف ها  داخل و از گوش دیگر خارج شوند.

کاش دوستان ما در شورای شهر و شهرداری مشهد، همان طور که بی سرو صدا و در روزهای منتهی به سال نو - که مردم در سفر و حضر،  درگیر تعطیلات و دید و بازدید عید بودند و نام بلوار را تغییر دادند - همان طور هم زیرسبیلی ایرادات  وانتقادات طرح شده مردمی را نادید می گرفتند و  اعتراضات را بدون پاسخ می گذاردند،  تا آب ها از آسیاب بیافتد،  و برای توجیه کار خود و ارشاد شهروندان مشهدی، تابلوی "مهمترین دلایل تغییر نام بلوار ایرج میرزا" را درمحل نصب نمی کردند تا لااقل آبروی مشهدی ها آب جو نشود و عکس های گرفته شده از تابلوی آنان،  در دنیای مجازی، هر روز ذخیره و تکثیر و لینک و در نتیجه تابلو نشود.

اجازه بدهید نخست با یکدیگر متن تابلوی گذارده ی آنان در ابتدای بلوار ایرج میرزا (یا به قول آنها: جلال آل احمد)،  که در زیر نشان و امضای " روابط عمومی و بین الملل شهرداری مشهد" را یدک می کشد، با هم بخوانیم: 

 


 مهمترین دلایل تغییر نام بلوار ایرج میرزا

ایرج میرزا بنیانگذار نوع خاصی از ادبیات پرونوگرافی (مستهجن) است که تا پیش از او هرگز مضامین و مفاهیم مبتذل بدین سان در عرصه فرهنگ مکتوب ما وارد نشده بود. لبه تیز حملات ادبی ایرج میرزا پیوسته متوجه مفاهیم ارزشی دینی و ارکان اصلی شریعت (از جمله نماز) بوده و بر نمادهای اصول و فروع دین و نهادهای برخاسته از آن به طورمکرر حمله شده است. سنخیت سازی نمادها ارزش دین اسلام و تخفیف شأن آن و به خصوص نازل سازی جایگاه روحانیت معظّم شیعه مهمترین وجه محتوایی اشعار ایرج میرزا بوده است. از آنجا که نام گذاری معابر و میادین شهر ارتباط مستقیم با فرهنگ وهویت  شهروندان دارد و ترویج الگوهای اساسی و رفتار دینی و فرهنگی محسوب می شود وجود چنین نامی نوعی تثبیت فرهنگ مستهجن و مروجّان آن تلقی می گردد.


 
شیوه نگارش و جمله بندی متن حکایت از این دارد که نویسنده یا نویسندگان آن، حتی از نگارش چند سطرفارسی روان و سلیس ناتوانند: عدم انطباق افعال به لحاظ شخص و زمان، آوردن "بنیانگذار" به جای "بنیان گذار" و  "نوع خاصی" به جای "نوعی خاص"، کاربرد نادرست "نماد" به جای "مصداق"، ساختن عبارت دور از ذهن  و عجیب "سنخیت سازی" که در جمله بی معنی می نماید، استفاده از ضمیر اشاره مفردِ "آن"  برای "نمادها"، افتادن "ی" نسبت واژه پیش گفته، ساختن عبارت نادرست "نازل سازی"، آوردن "فرهنگ وهویت  شهروندان" به جای "هویت فرهنگی شهروندان" و از کار درآمدن "تثبیت .... مروجّان" و .....

خوب حالا تصّور بفرمایید چه کسانی با داعیه فرهنگ دوستی و ارشاد مردم، آن هم  در خراسان - که سرزمین هزارساله ی گویندگان بزرگ دری و خواستگاه ادب فارسی است -  به نمایندگی مشهدی های ادب دوست، چنین بی محابا و جسورانه به استاد مسلّم اشعار سهل و ممتنع فارسی دری و سخن گوی بزرگ و پرآوازه ایی چون ایرج میرزا تاخته  و می تازند ؟!!

ما در سه نبشته پیشین، نقل های ایرج میرزا را در باره خراسان و خراسانی ها بیان کردیم و همچنین آراء و اقوال دانشمندان و بزرگانی نظیر :  ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی، وحید دستگردی، پرویز ناتل خانلری، رشید یاسمی، علی اصغر حکمت،مهدی حمیدی، سید محمد علی جمال زاده، امیر الشعرای نادری، شفیعی کدکنی، یحیی دولت آبادی و یحیی آرین پور، استاد عباس فرات و غیره را در باره ایرج آوردیم.

همان جا یادآوری کردیم: آنان که زندگی و داستان های جلال و شعرهای ایرج میرزا را خوانده اند،  می دانند هرگاه با خط کش فکری دوستان، قد و قواره اندیشه های این دو ادیب اندازه گیری شود،  هردو، به جهاتی سر و ته یک کرباسند و باورهای آنان با موازین مورد نظر آقایان فاصله بسیار دارد و در یکی از این نوشته ها، از تفاوت بنیادی دو نوع  ادبیات پورنوگرافیک یا اورتیک و ادبیات زشت (ادبیات وقیح  =Obszöne Literatur)  و نیز از جایگاه ایرج در میان طنازّان ادب فارسی سخن راندیم.  همچنین با آوردن نمونه هایی تاکید کردیم که آنان با ادبیات فارسی، آشنایی چندانی ندارند،  و گرنه شادروان ایرج میرزا را بنیان گذار ادبیات زشت (یا به تعبیر نادرستش: پورنوگرافی) نمی دانستند. و بالاخره طی مقاله جداگانه و مفصّل علّت محبوبیت شعر  ایرج میرزا را در میان مردم کنکاش کردیم و با آوردن نمونه هایی فراوان و روشن از شعر او گفتیم که جاودانگی و شهرت ایرج میرزا در میان مردم فارسی زبان نه به واسطه هزلیات و هجویات وی که به خاطر اشعار وطنی و حکمی و تربیتی و اخلاقی اوست. اشعاری که منشاء آن طبع پاک و اندیشه یگانه و زبان راستین ایرج است و  چون از دل برآمده، لاجرم در دل نشسته و می نشیند. و بالاخره نتیجه گیری کردیم که تصمیم شهرداری مشهد یا شورای اسلامی شهر، نوعی ساده انگاری قضیه و به منزله توهین به شعور مردم ادب دوست این مرز و بوم است که سره را از ناسره خوب تشخیص می دهند و گله کردیم که آنان چگونه به خود اجازه می دهند سلیقه ادبی و فرهنگی شان را که با واقعیت فاصله دارد، بر مردم تحمیل کنند و نام بزرگی را پاک  و بزرگ دیگری را به جای او بنشانند، در حالی که مطمئناً جای دیگری برای نامیدن و نکوداشت جلال آل قلم وجود دارد.

اما در گفته های تابلوی شهرداری مشهد، یک مدعای عجیب و تازه بیان شده و آن این است که افکار ایرج میرزا و مطاوی شعر وی بیشتر علیه شریعت، اصول و فروع دین، است که نتیجه این تلقی، تکفیر  ابرمرد شعر ایران و صدور فتوای لائیک بودن ایرج میرزا است.

از تقابل شاعر بزرگی مانند ایرج میرزا با روحانیت راستین شیعه چه نفعی  می بریم؟!!

به راستی در دیوان بزرگ ایرج میرزا، چند شعر در حمله به ظواهر دینی و نیز روحانیت دیده می شود؟!!  اشعار مورد نظر آقایان باید سروده های زیر باشد:  چکامه ی ایرج در هجو شیخ فضل الله نوری،  قطعات "دوزخ" و "اشک شیخ" و "عن و من"،  چکامه ای در انتقاد از حجاب، قطعه "بهشت و دوزخ" و "شهر کثیف" و  دو قطعه انتقادی  از قمه زنی و قمه زنان  و قسمت های از عارف نامه و چندتای دیگر(2)، در حالی که این مضامین کرراً توسط سایر گویندگان و ادبای فارسی استفاده شده و  در دواوین و کتب شان آمده است و چیزی جدید و بدیع نیست، که دوستان پس از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، تازه به یادشان آمده باشد  

انتقاد ازاوضاع سیاسی و اجتماعی وقت و حمله به اربابان زور و تزویر و به ویژه تهاجم به زاهدین دورغین و سالوس و فقیهان دو رو و بدکار (روحانی نمایان) و واعظان غیر متعظ و عالمان بی عمل و قضات سیاه کار و فاسد و همچنین حمله به  خرافه و ظواهر دینی که باعث شده تا عده ای عامی و ناآگاه یا خاصّ و مغرض، با انحراف از اصول، فروعی را دست آویز قرار دهند که شاید در شریعت هم نباشد، در بسیاری از اشعار بزرگان و گویندگان متعهد و معتقد فارسی زبان مانند حافظ ، سعدی، مولوی، عبید زاکانی، سنایی و غیره دیده می شود.

محمد صالح قزوینی، که به قول صاحب ریحانه الادب خود "عالم فاضل کامل" و از علمای عهد صفوی است، در نوادر (ترجمه مُحاضَرات الأدباء و مُحاوَرات الشّعراء و البُلغاء  راغب) در این باره چنین گوید : "....  اکثر مردم از سخنانی که در آن گستاخی است با خدای عالمیان خالی نباشند و شاید در این نوادر نیز بر سبیل ندرت واقع شده باشد، امید که خدای ببخشد و در کتاب محاضرات از این گونه بسیار است و فقیر ترک داده ام هرچند اکثر این مزاحات مشتمل بر مطلبی و اشارت به حکمتی است. مثل آنکه گویند: نحویی را در قبر گذاشتند. ملکان علیهما السلام با او گفتند :  "من ربک". گفت: "مَن"اسمی است مرفوع المحلّ تا مبتدا باشد ، و"ربّک" خبر اوست. عمودی بر سر او کوفتند. گفت گناه من چیست که شما نحو نمی دانید " و  فایده اینگونه نقل ها تنبیه است بر حماقت بعضی از نحویان ناقص فطرت که پندارند از آن علم به کمالی عظیم رسیده اند و به منزلتی فاضله مترقی گشته اند و نداند که آن علم نیست بلکه آلت تحصیل علم است و شخص را از آن حاصلی نیست الا تقویم لفظ عرب و مثل این حکایت در باره فقیهان نیز ذکر کنند که بعضی از ایشان نیز از حماقت نصیبی تمام دارند و حقایق شرعیه به صورتها مدلّس و ملتَبس سازند  نقل کنند که : فقیهی در کشتی نشست . بعضی از اهل کشتی  نصرانی بودند. پیوسته ایشان را مذمت کردی و به شرب خمر سرزنش نمودی. روزی یکی جام شراب نزد او داشت. بگرفت تا بیاشامد . گفت: این خمر است .گفت: از کجا ثابت شد، شریعت بر ظاهر است و اصل در اشیاء اباحت، و به سر کشید . گفت: به فلان قسم که خمر است، اینک این غلام من از فلان یهودی خمّار خریده است. گفت: چه مرد ابلهی . ما روایت عکرمه و ابن عباس رد کنیم و بر توثیق ایشان اعتماد نکنیم، روایت تو، از یهودی، بپذیریم و موثوق به دانیم."(3)

آقای دکتر علی اصغر حلبی در مقدمه رساله دلگشای عبید زاکانی، بیان توضیحی را به شرح زیر بایسته دانسته است، که  می توان مستنبط و مدلول آن را،  به سایر طنازان و ادبای فارسی زبان، از جمله ایرج میرزا سرایت داد: " ... در این رساله ها، ...مکرر اشاره به "شیخ" ،"واعظ" ،"قاضی" ، "خطیب " و "فقیه" می شود. ممکن است برخی از ساده اندیشان چنین بپندارند که عبید و همین طور گویندگان بزرگ دیگر ما همچون مولوی، سعدی و حافظ با این طبقات دشمنی داشته اند، ولی حقیقت خلاف این است، چه خود عبید و قهرمانانی چون شیخ شرف الدین دره گزینی، قاضی عضدالدین ایجی، علامه قطب الدین شیرازی که در آثار او ظاهر میشوند و همچون او، اخلاق  مختار معاصران را به زبان شوخی و ابزار طنز و هجو می گویند، همه خود شیخ و قاضی و عالمان دین بوده اند . پس، به این نکته توجه باید داشت که مقصود عبید و یاران او از این طبقات ممتازه، آن دسته از شیخان، قاضیان، واعظان و خطیبان هستند که تعهد دینی و اخلاقی نداشته اند  و دانش و آزادگی و دین و مروّت خود را زیر پا نهاده و به ریاء و سمعه همه چیز را همراه با ارباب قدرت زمانه خود به تمسخر گرفته بودند، نه پاکان و متعهّدان.." (4)

 شادروان استاد شهریار را که دوستان دولتمند و حاکم، شاعر ملی اش می خوانند، و برایش نمایش تلویزیونی می سازند،  قطعه ای زیبا و انتقادی "مناظره منبر و دار" (با مطلع: منبر از پشت شیشه مسجد / چشمش افتاد و دید چوبه دار) و نیز "بهشت و جهنم" (با مطلع: به جنّت جنگ آدم بود و شیطان / خدا هم عذرشان را خواست از دم) را سروده است. (5) آیا منظور او "نازل سازی جایگاه روحانیت" و نیز حمله به معاد (یکی از اصول دین)  بوده و او کافرست.

گیرم که در منظر آقایان، فروغ فرخزاد در شعر "بندگی" و نادر نادر پور در قطعه "شعر خدا"،  ابلیس و شیطان را ستوده، کافر و نامسلمان باشند، و گفتار روشن و صریح عرفایی مانند عین القضات همدانی (در تمهیدات) در اکرام آن رجیم،  نیز منظوری خلاف ظاهر دارد که به کنه مطلب آن عقل ما قد نمی دهد، اما آنجا که سعدی در بوستان حکایت "ندانم کجا دیده ام در کتاب / که ابلیس را دید شخصی به خواب) را می سراید. (6) ما می توانیم حکم دهیم که خدای ناکرده ، شیخ علیه الرحمه ی ما،  شیطان پرست بوده است.

حافظ بزرگ هم بر "جلوه واعظان در محراب" و "کار دیگر کردنشان در خلوت" می تازد، و استاد شهریار که ذکر او رفت به استقبال غزل او (همان ص 110) سروده است:

مشرکان کز هر سلاحی، فتنه و شر می کنند            از عبا هنگامه  وز عمّامـــــه محشر می کنند

آنچه دین در قرن ها،  کافر مسلمان کرده بود            این حریفان جمله را یک روزه کافر می کنند

سعدی در گلستان از دانشمند (فقیهی) یاد می کند که به کسی مبتلی شده و رازش بر ملا افتاده و لایق قدر علماء نبوده و اعتقاد دارد که: "دلبر مجاهده نهادن آسان ترست که چشم از مشاهده برگرفتن" (7) و عبید زاکانی حکایت مولانا قطب الدین را می گوید که در آن وضع،  با دیگری در حجره مدرسه، به علّت تنگی جا،  مانع از حضور نمازگذاری برای گذاردن دو رکعت نماز می شود (8)   و مولانا علی صفی، در لطائف الطوائف از قاضی شرعی سخن می گوید که بزعمش و در پیشش هیچ دعوایی نمی افتاد ، مگر اینکه او چیزی را در سر آن می بایست کرد و برای فصل خصومت زن جمیله زیاده خواه و شوی در مظان تهمت کم کاری، خود زحمت دو بار دیگر را بر عهده می گیرد تا عدد پنجگانه تمام شود و بانگ مدعی علیه بلند شود: "زهی قاضی مشفق مهربان و زهی قاضی متدیّن مسلمان" (9) و اوحدی، واعظان پریشان گو را سرکوفت میزند که :

آه از این واعظان منبرکوب                   شرمشان نیست خود ز منبر و چوب(10) 

و امیر خسرو دهلوی چنین به آنان می تازد:

اهل نگردد به عمامه سفیه                             خر نشود از جُل دیبا  فقیه(11)

و خیام (در شعری منسوب به او) سرخ خوری خود را با مفتی شهر تنظیر کرده  و او را خون خوار تر از خود می خواند و ادیب پیشاوری می گوید:

بسا دیو لاحول خوان دیده ام                            ابوجعل در بر قرآن دیده ام(12)

و ناصر خسرو که:

بیندیش از آن خر که بر چوب منبر               همـــی پای کوبــد  بر الحــان قاری

بدان رقص و الحان همی بر تو خندد               تو از رقص آن خر چرا سوگواری(13)

و یا:

بسی حرص این جهّال بر کردار  بد زان پس         که پیوسته همی درّند بر منبر گریبان ها

زبهتان گویدت پرهیز کن وانکه به طَمْع خود         بگوید صد هزاران بر خدای خویش بهتان ها(14)

و صائب اعتراض و انتقاد مشابهی دارد :

کار با عمامه و دور شکم افتاده است                  خم در این مجلس یزرگی ها به افلاطون کند

یا :         عقل و فطرت به جوی نستانند              دور دور شکم و دستار است

و یا:     گنبد مسجد شهر از همه فاضل تر بود      گر به عمامه کسی کوس فضیلت می زد(15)

و شهاب الدین سمرقندی:

در گذر زین عالم گندم نمای جو فروش                کز جفای او دل احرار ارزن ارزن است(16)

و سنایی :

 در جهانی که طبع بر کار است                          دیو لاحول گوی بسیار است(17)

حافظ :

ریا حلال شمارند و جام باده حرام                       زهی طریقت زهی شریعت و کیش

و یا:

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب       چون نیک بنگری همه تزویرمی کنند

سعدی:

راستی کردند و فرمودند مردان خدای         ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را(18)

و  در دیوان عارف قزوینی (ص 218) هم عصر ایرج نیز در غزلی زیر عنوان "زاهدان ریائی- واعظان دروغی" می خوانیم :

واعظا  گمان کردی، داد معرفت دادی                گر مقابـــل عارف ایستــــادی،  استادی

پـــــار در منبـــر داده حکــــم تکفیــرم               شکر میکنم کامروز زان بزرگی افتادی

بنده از دوستان شهرداری و شورای اسلامی شهر مشهد سوال می کنم آیا همه گویندگان فارسی زبان، که کم وبیش در دیوان آنها چنین مضامینی دیده می شوند و بسیاری از آنان به قول دکتر حلبی،  خود فقیه و دانشمند بوده اند، به "نازل سازی جایگاه روحانیت معظّم شیعه" و حمله به مفاهیم ارزشی دینی و ارکان اصلی شریعت نظر داشته اند، یا منتقدی مومن و ضدّ روحانی نمایان  سالوس بوده اند؟

استاد دکتر شفیعی کدکنی در کتاب زمینه اجتماعی شعر فارسی و در مقاله اخوان "اراده معطوف به آزادی" گوید : "هر هنرمند بزرگی در مرکز وجودی خود، یک تناقض ناگزیر دارد. تناقضی که اگر روزی به ارتفاع یکی از نقضین منجر شود، کار هنرمند نیز تمام است و دیگر از هنر جز مهارتهای آن برایش باقی نخواهد ماند."  وی خواست گاه این تناقض را "اراده معطوف به آزادی" هنرمندان می داند  که در کون ذاتشان به ودیعت نهاده شده است و چون جوشد، همین ظهورات گاه گاه،  خلاقیت هنری او را تشکیل می دهد و یادآوری می کند که خیام ، مولوی ، حافظ و حتی فردوسی گرفتار این تناقض بوده اند و هرچند ناصر خسرو – که خود شاعر ایدءولوژی محسوب می شود - کوشیده است تا این تناقض را آگاهانه حل کند ولی همو نیز ناخود آگاه و از گوشه و کنار هنرش این تناقض نمود می کند. استاد شفیعی  سرچشمه این تناقض را در کنار امور فردی و شخصی هنرمند،  در حوزه امور تاریخی و اجتماعی و ملی وی و حتی در ورای آن و در میدان الاهیات جلوه گر می داند و همین را یکی از عوامل اصلی عظمت هنرمندان و وجه تمایز آنان از سایر نخبگان اجتماع  و مردم تلقی می کند و به قول خود "با زبان ساده" نتیجه گیری می کند : " هیچ شعر حزبی  یا مذهبی خالص، تا کنون ندیده ام که ارزش هنری هم داشته باشد،  بی گمان اگر شعر مذهبی -  که ارزش هنری داشته باشد -  یافت شود به ناگزیر صبغه ای از عرفان و گاه زندقه  در آن وجود دارد و این لازمه خلاقیت هنری است"

و پیش تر از آن و در واگویه کرامت و عظمت اخوان ثالث می گوید: "من از مشاهده احوال و زندگی اخوان متوجه این نکته شدم که چرا حافظ "خرقه زهد" و"جام می" را "از جهت رضای او" با هم می داشته است" (19)

از این رو به نظر می رسد که دوستان غافلند ازاینکه:

گفت و گوی کفر و دین آخر به بک جا می کشد      خواب یک خواب است و امّا مختلف تعبیرها(صائب، ج۱، ص ۱۵۵)

شاید آقایان سرودن هجویه شیخ فضل ا... نوری، که همراهی او با استبداد و نقش ضد انقلابی اش در تاریخ مشروطه و تقابل او با علمای بزرگ عصری اش همچون حضرات آیات بهبهانی و طباطبایی و غیره زبانزد عام و خاص است و صدور و تنفیذ حکم اعدام  وی توسط برخی از علمای آن زمان مانند فقیه روشن ضمیر و میانه رویی چون حاج سیّد نصرالله تقوی صورت گرفته است، به همه "روحانیت معظم شیعه" تعمیم می دهند، در حالی که بسیاری از شاعران دیگر دوره مشروطیت نیزعلیه شیخ فضل الله نوری، اشعاری سروده اند.

چنانکه عارف قزوینی غزل زیر را در سال 1327 هجری، بعد از دار زدن شیخ سروده است و آن را در نمایش خانه ظهیرالدوله که به نفع حریق زدگان بازار برپاشده، خوانده است :

    دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد              چو صعوه ایست که اندر دهان مار افتاد

    به صوفیان خرابات مژده ده امروز             کــــه شیخ شهــر حریفان ز اعتبار افتاد(20)

و نسیم شمال که برعکس ایرج میرزا، شعری در دفاع از حجاب اسلامی دارد و مطمئناً تقوی و دیانت او را معترفند،  چنین صریح و روشن به شیخ فضل ا... نوری تاخته است:

حاجی، بازار رواج است رواج                         کو خریدار ، حراج است حراچ.

مــی فروشم همـــه ی ایران را                         عرض و نـــاموس مسلمـــان را

....

    دشمن فرقه  احرار منم                              قاتـــــل زمــره ابــــرار منم

    شیخ  ... سمسار منم                              دین فروشنـــده به بازار منم(21)

ملک الشعرای بهار نیز در ترجیح بندی که در شب بشارت فتح تهران در سال 1287 ھ. ش. سروده، از اعدام انقلابی شیخ،  چنین اظهار شوق کرده  و خداوند را شکر می گوید:

آنانـــکه ما را کشتند و بستند                        قلب وطن را از کینه خستند

از کج نهادی، پیمان شکستند                         از چنگ ملت آخر بجستند

از حضرت شیخ تا حضرت شاه                    الحمـــد الله الحمــــــد الله(22)

بی شک یورش ایرج به حجاب اسلامی قابل انتقاد و ایراد است،  لیکن آیا چنین چیزی که به اقتضای آن زمان مد افتاده و بسیاری از روشنفکران به تبعیت از غربیان، به اشتباه معتقد بودند که حجاب عامل عقب ماندگی و رفع آن موجب آزادی زنان مسلمان است، بایستی باعث شود که بگوئیم ایرج مرتد و ضدّ دین بوده است و باید نام وی از ادبیات شفاهی و کتبی این مرز و بوم پاک شود.

پروین اعتصامی نیز در اسفند ماه 1314 و در تائید عمل کشف حجاب رضا خانی، قطعه ای در  24 بیت به نام  "زن در ایران" سروده است که بیت اول و آخر آن چنین است:

زن در ایران پیش از این گویــی که ایرانـی نبود        پیشه اش جز تیــره روزی و پریشانــی نبــــود

................

چشم و دل را پرده می بایست اما از عفاف                چـــادر پوسیــده بنیـــاد مسلمانـــی نبـــود(23)

عارف قزوینی هم غزلی ضد حجاب و به مطلع زیر سروده است :

ترک حجاب بایدت ای ماه رو مگیر                       در گوش وعظ واعظ بی آبرو مگیر(۲۴)

پس باید به زودی نام خیابان عارف را هم عوض کنیم؟!!

میرزاده عشقی هم در نمایشنامه منظوم "کفن سیاه" که به سرگذشت زنی باستانی به نام خسرودخت و سرنوشت زنان ایرانی پرداخته است، در پایان داستان خود،  شعر زیر را در مذمت حجاب گفته است:

آتش طبع تو عشقی که روان ست چو آب                   رخ دوشیزه فکر از چه فکنده است نقاب

در حجاب است سخن گر چه بود ضد حجاب               بس خرابی ز حجاب است که ناید به حساب

                                          تو سزد بر دگران بدهی درس

                                          سخـــن آزاد بگــو هیچ مترس

شرم چه، مرد یکی،  بنده و زن یک بنده                  زن چه کرده است که از مرد شود شرمنده؟

چیست این چادر و روبنده ی  نا زیبنده                    گر کفن نیست بگو چیست پس این روبنده

                                   مرده باد آنکه زنان، زنده به گور افکنده(25)

وملک الشعرای بهار نیز شعری به مطلع : (دخترا  پرده ز رخ برکش و بر قلب فکن / کزحجابی رخ زن حافظ اسرار نشد) دارد و همچنین قصیده ای در سال 1307 خورشیدی به نام "زن شعر خداست" سروده است که بیت اول و آخر آن چنین است:

خانـــم آن نیست کــــه جانانــه  دلبر باشد                   خانــم آن است کـــه باب دل شوهر باشد

حفظ ناموس ز معجر نتوان خواست بهار                   کــه زن آزادتــر انـــدر پس معجر باشد(26)

بنابراین از دیدگاه دوستان،  بایستی ما از خطای این همه شاعر متعهد و بزرگ خود نگذریم، و جملگی را تکفیر و طرد نماییم.

اما حمله ایرج میرزا به برخی از شیوه های عزاداری و مجالس قمه زنی، مورد تائید بسیاری از علمای زمان ما نیز هست و کمترین ارتباطی به حماسه بزرگ و سترگ حسینی و موضوع زنده نگاه داشتن  یاد آن امام همام (ع) و یارانش ندارد. چنانکه بهار - که همگان می دانند وی در دین اسلام، فردی متعصّب بود و مقام ائمه اطهار (ع) را همواره گرامی می داشت - در چکامه "در محرّم" به مطلع:

در محرم اهل ری خود را دگرگون می کنند            از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند(27)

و همچنین در ترکیب بندی به نام "خویش را احیا کنید" و به مطلع:

ای سفیهان بهر خود هم اندکی غوغا کنید                حال خود را  دیده واغوثا  و وا ویلا کنید(28)

از اعمال ناپسند و متضاد و خرافه ی ریاکارانه و  نابخردانه بعضی جهال و عوام به نام تعزیه داری انتقاد می کند و قبح همین رفتارها باعث شده،  تا یغمای جندقی که دیوانش از مراثی و نوحه های حسینی پر است، قطعه انتقادی زیر را بسراید :

در خواب شهید کربلا را       دیدم که زدیده اشک ریز است

....

گفتا نه ننالم از اعادی        بر من ز احباب رستخیز است(29)

و کلام آخر، یادآوری سخن پیش گفته، به دوستان شورای شهر و شهرداری مشهد است

امیدوارم روزی برسد که در کشور ما نهادهای عمومی و دولتی به هنگام اتخاذ تصمیم در اموری که پای عرض و آبروی ادب مملکت و نوامیس فرهنگ ما در میان است، راستی و جدی تر با اهل ادب و فرهنگ مشاوره نمایند .

چه به  قول فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین:

اگر جنگ آوری کیفر بری تو                        اگر کاسه دهی کوزه خوری تو   

                              )))))))))))))))))))))))))))))(((((((((((((((((((((((((((

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

1 - به سر عشق خراسان دارم  (رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج مبرزا به شورای اسلامی مشهد)

2 -  تکمله ایی بر یاداشت : " به سر عشق خراسان دارم "

۳ - علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

 4 - پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

                             )))))))))))))))))))))))))))))(((((((((((((((((((((((((((

پانوشت ها:

1 - نوعی لوتراست که تکیه کلام قهرمان فیلم مارمولک است.  

2 – ر. ش. : تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، نشر اندیشه،  چاپ سوم، 1353  - صفحات: 12 و 173 و 179 و 186 و 13 و 179 و 82 و 191 و 202.

3 - نوادر (ترجمه کتاب مُحاضَرات الأدباء و مُحاوَرات الشّعراء و البُلغاء، تالیف: ابوالقاسم حسین بن محمّد راغب اصفهانی)، محمّد صالح بن محمّد باقر قزوینی،  به اهتمام احمد مجاهد، تهران، سروش، چاپ اول 1371 -  ص  428

4 - رساله دلگشا،  به انضمام رساله های تعریفات ، صد پند و نوادر الامثال، تألیف خواجه نظام الدین عبید زاکانی، بتصحیح و ترجمه و توضیح آقای دکتر علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر،  چاپ اول ، 1383 ، ص 11 و 12

5 - کلیات دیوان شهریار، به تصحیح خود استاد و با مقدمه اساتید و نویسندگان، بی نا، بی تا، چاپ ششم، ص 228 و 247 .

6 - بوستان سعدی (سعدی نامه)، به تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی،  چاپ اول، 1359 ، تهران -  ص 49

7 - گلستان سعدی، بتصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی، چاپ ششم،  فروردین 1381، تهران  - ص 137

8 - رساله دلگشا،  دکتر علی اصغر حلبی، ص 154

9 - لطائف الطوائف، مولانا فخرالدین علی صفی، روانشاد استاد احمد گلچین معانی، انتشارات اقبال،  چاپ هشتم،  1378، ص 182

10 - کلیات اوحدی اصفهانی (معروف به مراغی) به انضمام : دیوان منطق العشاق – جام جم،  با تصحیح و مقابله و مقدمه : سعید نفیسی، تهران، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم،  1375 – ص 575

11 – لغت نامه دهخدا – شاهد ذیل واژه "جل"

12 - گزیده ای از تاثیر قران بر نظم فارسی، سید عبدالحمید حیرت سجّادی، امیر کبیر، چاپ اول 71 ص 747

13 - دیوان ناصر خسرو ،  به تصحیح استادان مرحوم مجتبی مینوی و  مهدی محقق  ،  دانشگاه تهران، چاپ اول ،  1365  ، تهران ، ص 294

14 - همان – ص444

15 -  دیوان صائب تبریزی، به کوشش استاد محمد قهرمان،  انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دوم 1373 تهران – ج ۳ ص ۱۲۴۴ (غزل ۲۵۳۸) و ج ۲ ص ۱۱۰۴ (غزل۲۲۶۰) و ج ۴ ص 1637 (غزل 3387)

16 - گزیده ای از تاثیر قران بر نظم فارسی، ص ۷۴۹

17 - حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه اثر ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی بتصحیح وتحشیه استاد مدرس رضوی ، دانشگاه تهران،  1356 تهران ص 285

18 - غزلیات سعدی، استاد حبیب یغمایی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ - ص 630 

19 - زمینه اجتماعی شعر فارسی، استاد محمد رضا شفیعی کدکنی،  تهران، نشر اختران و نشر زمانه، چاپ اول، 1386، ص 395 - 398

20 - کلیات دیوان عارف قزوینی، به اهتمام عبدالرحمن سیف آزاد، تهران، امیرکبیر، چاپ پنجم، 1347، ص 187.

21 - جاودانه سید اشرف الدین گیلانی،  به کوشش حسین نمینی، کتاب فرزان، چاپ اول، بهار 1363 ص 86 به بعد.

22 - دیوان اشعار محمد تقی بهار (ملک الشعراء)، ج 1،  امیر کبیر،  چاپ چهارم،  1358 ، تهران - ص 148    مطلع آن چنین است :

        می ده  که طی شد دوران جانکاه                 آسوده شد ملک، المک لله

23 - دیوان قصاید و مثنویات و تمثیلات و مقطعات خانم پروین اعتصامی، تهران، ناشر:  ابوالفتح اعتصامی، چاپ هشتم، مرداد 1363، ص  153 و 154 .

24 - کلیات دیوان عارف قزوینی، ص 273.

25 - کلیات مصوّر میرزاده عشقی، علی اکبر مشیر سلیمی، تهران، امیرکبیر، چاپ هفتم، 1357 -  ص 218

26 - دیوان اشعار محمد تقی بهار (ملک الشعراء)، ج 1،  ص 452 و 453

27 – همان – صص 328 - 330

28 – همان – صص 419 - 421

29 - شرح احوال یغمای جندقی، حبیب یغمایی، ص 44 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/17 ساعت 19:25 | لينک ثابت |

ضمایم و پانوشت های مقاله ی بهارنامه یا سوگنامه - اثر طبع تقی خاوری و دکتر شفیعی کدکنی

 

   ضمایم و پانوشت های مقاله ی  بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی)    

برای خواندن اصل مقاله اینجا کلیک فرمایید


ضمیمه شماره 1 :

تحلیل و نظر شاعر و پژوهشگر خراسانی : تقی خاوری

                        در باره ابیات الحاقی بهارنامه یا سوگنامه

هرچند دوست خوب و ادیب، جناب آقای حسنی  در موضوع بحث، تحقیقات مفصّل و منظمی را ارائه کرده اند و  با آوردن شاهد مثال هایی از تذکره ها و فرهنگ نامه ها و ارائه دادن مستندات و نظریات دقیق،  به قولی"سنگ تمام گذاشته اند" که پژوهش ایشان در این باره قابل تقدیرست و حق مطلب ادا شده است، لیکن در این بخش به کیفیت و ماهیت و احیاناً بخش فنی کار اشاره می شود. گو اینکه در متن هایی که در آن تحقیقات صورت گرفته، از نظر این نگارنده ابیات و حتی بیتی دیده نشده که شاهد مثالی بر بخش الحاقیه شود،  گفتنی است که تمام ابیات استاد کسائی مروزی در تذکره ها و فرهنگ ها نوشته و ضبط شده است به استثناء همین بخش الحاقی که آقای دکتر امین ریاحی ارائه داده اند.

بهرحال وناگزیر برای صحت و سقم کار به همین بخش الحاقیه رجوع می شود و کار از پایان قصیده بهاریه استاد کسائی پی گیری می شود که دو بیت انتهائی آن بدینگونه است :

بیزارم از پیاله   وز ارغوان و لاله

ما و خروش ناله کنجی گرفته مأوا

هم نگذارم سوی تو هم ننگرم سوی تو

دل ناورم سوی تو، اینک چک تبّرا

این کلمه چک از قدیم در شعرهائی قدمائی بکار گرفته شده، چنانچه استاد توس میفرماید:

به قیصر سپاریم همه یک به یک

از این پی نوشته فرستیم و چک

قصیده بهاریه استاد کسائی با همان چک تبّرا خاتمه می یابد، اما تشبیب دیگری در بخش الحاقیه شروع میشود، در ضمن هیچ قصیده ای تا کنون با دو تشبیب سروده  نشده، اما در این جا مجدداً می خوانیم:

رنگ نبید و هامون   پیروزه گشت و گلگون

نخل و خدنگ و زیتون  چون قله های خضرا

دشت است با ستبرق   باغ است با خورنق

یک با دگر مطابق  چون شعر سعد و اسما

تا اینجا صحبت از سرسبزی و طراوت است و دشت مانند پارچه زر و ابریشم بافته شده و با رنگهای زیبا و الوان آراسته شده، ناگهان می خوانیم :

آمد کلنگ فرخ همرنگ چرخ  دو رخ

همچون سپاه خلخ، صف بر کشیده سرما

و یکباره سرما صف بر می کشد یعنی زمستان است، در بیت ششم مجدداً بهار می شود و بدین نحو تناقض دیگری آشکار می شود: 

بر شاخ سرو بلبل   با صد هزار غلغل

دراج باز بر گل   چون عروه پیش عفرا

در ضمن بیت هائی مانند آمد کلنگ فرخ همرنگ چرخ دو رخ  نامفهوم است در فرهنگ عمید و سایر فرهنگها ، فرّخ بمعنای مبارک، خجسته، میمون ، و زیبا روی آمده است که در ترکیب پیش از موصوف می آید مانند فرخ پی، فرخ تبار، فرخ نژاد و در اینجا معنائی افاده نمی کند، و کلنگان نیز پرندگانی هستند که بصورت دسته جمعی مانند عدد 8 در آسمان بهار پرواز می کنند و از پرندگان مهاجرند و در زمستان بنظر نمی آیند.

در ضمن این بیت هم خالی از اشکال نیست:

گر تخت خسروانی  ور نقش چینیانی

در جوی مولیانی     پیرایه بخارا

این بیت به قول اساتید مانند جملۀ غیر مستقل است و فعلی در آن نیست تا معنی را ادا کند، در ضمن این هشت بیت اگر به جای تشبیب حساب شود،  تفاوت های زیادی با بیت های قصیده بهاریه دارد، گرچه از نظر وزن و قافیه چیزی نشان نمی دهد، ولی از دیدگاه ماهوی تفاوت زیادی در آن ملاحظه می شود، این بیت ها ساکن است و هیچ حرکتی در آن نیست .

بعنوان مثال :

بر شاخ سرو بلبل  با صد هزار غلغل

دراج باز بر گل چون عروه پیش عفرا

گلشن چو روی لیلی یا چون بهشت مولی

چون طلعت تجلی   بر کوه طور سینا

برای این منظور به بیت هائی از قصیده بهاریه و عنصر حرکت در آن اشاره می شود :

باد صبا درآمد    فردوس گشت صحرا

وآراست بوستان را نیسان چو فرش دیبا

با آوردن فعل "درآمد"  و با پیشوند "در"  صحرا ناگهان دگرگون و تبدیل به فردوس و بوستان با فرش دیبا اراسته می شود.

آمد نسیم سنبل با مشک و با قرنفل

و آورد نامه گل باد صبا به صهبا

نسیم سنبل با مشک و با قرنفل می آید و نامه ای از گل را، از صبا به صهبا می آورد. عنصر حرکت در اینجا نسیم است که چنین تحولی ایجاد می کند و اگر بهمین ترتیب اشاره شود مطلب به درازا می کشد ناگزیر به چند بیت دیگر اکتفا می شود .

آهو همی گرازد     گردن همی فرازد

گه سوی کوه تازد  گه سوی باغ و صحرا

در این بیت هم حرکتی ست  و با استعمال فعل های گرازیدن (یعنی خرامیدن) و گردن افرازی و تاختن سوی صحرا و باغ در مورد آهو، حتی بیت به حرکت در می آید.

گلزار با تاسف     خندید بی تکلف

چون پیش تخت یوسف رخساره زلیخا

در اینجا گلزار با تشخّص انسانی و مانند رخساره زلیخا پیش تخت یوسف،  با تاسف و بی تکلف می خندد.

گل باز کرده دیده       باران بر آن چکیده

چون خوی فرو دویده  بر عارض چو دیبا

گل چشمهایش را باز کرده و در آن باران فرو چکیده و مانند عرق بر صورتی مانند دیبا فرو غلتیده است و اینهمه اتفاق در یک بیت واقع می شود و این عنصر حرکت جزء ماهیت شعر استاد کسائی ست، شعر ساکن،  با طبیعت شعر کسائی جور در نمی آید برای این مدعا بیت هائی از آغاز مرثیه بخش الحاقیه آورده می شود:

رنگ نبید و هامون  پیروزه گشت و گلگون

نخل و خدنگ و زیتون چون قبّه های خضرا

هیچ فعل و کلمه ای در این بیت نیست تا در آن تحولی ایجاد شود و هیچ علت و معلولی نیست،  فقط رنگ نبید و هامون بی جهت سبز و گلگون می شود ، نخل و خدنگ و زیتون تنها با قید تشبیه "چون" سبز می شود. با ز هم در بیت بعدی شاهد چنین وضعیتی هستیم.

دشت است یا ستبرق باغ ست یا خورنق

یک با دگر مطابق چون شعر سعد و اسما

بدون علت دشت از پارچه و ابریشم زر بافته می شود و باغ با قصر غذا خوری پادشاهان با اسم های سعد و اسما مطابق می شود. در بیت دیگر می گوید:

آمد کلنگ فرّخ  همرنگ چرخ دو رخ

همچون سپاه خلخ صف بر کشیده سرما

شاید تعبیر این باشد که به اعتباری از روی زمستان به روی بهار آمده است اما در مصرع بعدی می خوانیم،  ناگهان سپاه خلخ مانند سرما صف بر کشیده است یعنی زمستان است.

در بیت بعدی می گوید "بر شاخ سرو بلبل با صد هزار غلغل " که این اتفاق در بهار می افتد مجدداً بهار شده است و درّاج که پرنده ای است شبیه کبک با خال های سیاه و سفید مانند عرفه در پیش عفرا آورده شده است:

بر شاخ سرو بلبل با صد هزار غلغل

دراج باز بر گل چون عروه پیش عفرا

در این چهار بیت یک بار زمستان شده و دو بار هم بهار آمده است

بعد می گوید

آن نازنین محمد   پیغمبر موید

آن سید ممجد شمع و چراغ دنیا

آن میر سر بریده در خاک خوابنیده

از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا

این شیوه سخن : با شیوه سخن استاد کسائی و بافت زبان این شاعر بزرگ بکلی متفاوت است ، شیوه بیان استاد کسائی مروزی تشبیهی ست.  در این مورد مهدی درخشان در کتاب " اشعار حکیم سنائی مروزی" (ص 25) آورده است کسائی در بیان مناظر طبیعت و ادای سخن خود بیش از همه صنعت تشبیه را بکار می برد و در این شیوه بسیار قوی و زبردست است و گاه یک منظره را به چند وجه بیان و برای آن تشبیهاتی مستقل ذکر میکند، که هریک بجای خود دلپذیر و نشاط انگیز است

و در این ابیات شیوه های سخن کسائی طبق نظریه مذکور مشاهده نمی شود

تیغ جفا کشیده     بوق ستم دمیده

بی آب کرده دیده  تازه شود معادا

آن کور بسته مطرد بی طوع گشته مرتد

بر عترت محمد چون ترک و غز و یغما

صفین و بدر و خندق  حجت گرفته با حق

خیل یزید احمق  یک یک به خونش کوشا

پاکیزه آل یاسین   گمراه و زار و مسکین

آن کینه ها ی پیشین   آن روز گشته پیدا

آن پنج ماهه کودک باری چه کرد ویحک

کز پای تا به تارک  مجروح شد مفاجا

بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو

بیچاره گشته لؤلؤ   بر درد ناشکیبا

درین ابیات صنعت تشبیه که شیوه ی کسائی ست بکار نرفته در ضمن مصقول کردن زانو در بیت آخر دارای چه معنایی ست؟ دکتر علی رواقی در باب مصقول، دو بیت از فرّخی را شاهد مثال آورده است:

نوروز جهان چون بهشت کرده ست

پر لاله و پر گل و که و بیابان

چون چادر مصقول گشته صحرا

چون حلّه  منقوش گشته بستان

دکتر علی رواقی آورده است در بیت اخیرمصحح دیوان فرخی مصقول را جلا داده شده معنی کرده اند، به گمان من مصقول درین بیت این معنی را ندارد بعد می گوید کلمه درین بیت باید معنی سرخ و سرخ رنگ داشته باشد .

نظیر این وصف را در شعر قطران تبریزی می بینیم :

یکی زیلو صبا بر دشت گسترد

زلاله تاری   از گل بود زیلو

سیاهی در میان لاله    پیدا

چو در پیراهن مصقول هندو

 باز شاهد دیگری برای کلمه مصقول از شعر اسدی طوسی نقل می کنیم

زخنجر چو آتش برانگیخت جوش

زخون دشت کُه کرد مصقول پوش

بعد یک شاهد هم از بیت کسائی مروزی می آورد

جنــــازه تـــو ندانـــم کــدام حادثـــه بـــــــود

که دیده ها همه مصقول کرد و رخ مجروح (52)

در این بیت کسائی معلوم نیست زانو چگونه مصقول شده است. حال آنکه در بیت مذکور که دکتر علی رواقی آورده است مصقول برای دیده بکار رفته یعنی دیده ها (چشم ها) قرمزشده است و برای صنعت تشبیه از کلمه ی مصقول استفاده شده است.

همچنین "خیل یزید احمق یک یک به خونش کوشا"، مغلوط است

همانگونه که در متن مقاله بالا از استاد بدیع الزمان فروزانفر نقل شده است،  کسائی از شعرای بزرگ ایران است که بهمین مایه اندک که اشعارش باقی ست، وسعت فکر و دقت خیال و حسن بلاغت و براعت طبع او را می توان دانست اشعار کسائی به لطافت و دقت تشبیه ممتاز است و در این فن عده کمی به پایه او می رسند، برخلاف گفته ی استاد فروزانفر در این سوگنامه علاوه بر آنچه مذکور شد، پاره ای ابیات سست که در آن ضعف القاء معناست، مشاهده می شود مانند این ابیات :

بر مقتل ای کسائی   برهان همی نمائی

گر هم بر این بیابی بی خار گشت خرما

مومن درم پذیرد  تا شمع دین بمیرد

ترسا به زر بگیرد   سم خر مسیحا

برهان نمودن بر مقتل و بی خار گشتن خرما، درم پذیرفتن مومن تا شمع دین بمیرد و بعد زر گرفتن ترسا سم خر عیسی .... همه مغشوش است و این بافت کلام استاد کسائی مروزی نیست، در این مقایسه چند بیت از قصیده ای آورده می شود که یکی از بهترین آثاری ست که باید از کسائی مروزی نقل کنیم، قصیده فخیم و غرائی ست که در مدح شاه ولایت امیر المومنین علی ابن ابیطالب "ع" سروده است... این قصیده نغز و استوار که در مجله یغما طبع و نشر شده از آثار خوب زبان فارسی و گره گشائی بسیاری از مشکلات ادبی محققان و دانشمندان در باره کسائی می باشد، چند بیتی از این قصیده :

بی تولا بر علی و آل او  دوزخ ترا ست

خوار و بی تسلیمی از تسنیم و از خلد برین

هر کسی کو دل بنقض مرتضی معیوب کرد

نیست آنکس بر دل پیغمبر مکّی مکین

ای بکرسی بر نشسته آیه الکرسی بدست

نیش زنبوران نگه کن پیش خان انگبین

گر بتخت و گاه کرسی غرّه خواهی گشت خیز

سجده کن کرسی گران را در نگارستان چین (53)


 ضمیمه شماره 2

صور خیال در شعر کسائی

(برگرفته از کتاب صور خیال در شعر فارسی، تالیف  دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی) 

 از نظر صور خیال و انواع تصویر بویژه در زمینه طبیعت، شعر کسائی بهترین شعری است که از گویندگان قرن چهارم در دست داریم . جای دریغ است که دیوان این شاعر از میان رفته و جر چند قطعه پراکنده شعری از او باقی نمانده است، اما درمیان همه شعرهای باقی مانده همه جا خصایص برجسته شعر قرن چهارم را به کاملترین وصفی مشاهده می کنیم تصاویر او همیشه با نوعی سایه روشن همراه است.

غلبۀ دید مادی به عناصر حسی در همه تصاویر او، امری است که در نخستین مطالعه شعر وی، نظر خواننده را به خود جلب میکند و گذشته از اینها توجه خاص او به عنصر رنگ در صور خیال، یکی از خصایص دیگر شعر اوست که حتی نسبت به معاصرانش برجستگی و امتیازی دارد. پیوندی او میان اشیاء برقرار میکند، پیوند ی است که زنجیره آن امری مادی و قابل لمس است و از میان وجوه مشترکی که اشیاء مادی نسبت به یکدیگر دارند، رنگ را بیشتر مورد نظر دارد، نه شکل هندسی را البته توجه به رنگ ، در اینجا نسبت میان اشیاء، چیزی نیست که خاص او باشد زیرا محسوس ترین وجه شبه در میان اشیاء گوناگون رنگ است، اما در اغلب تصاویر شعری یک عامل از عوامل تشبیه رنگ است و در کنار آن، بیشتر به هماهنگی هندسی اشیاء نظر هست ولی او بیش از همه به رنگ می نگرد :

                                     جــــام کبود و سرخ نبیند آر کاسمان

                                    گویی که جام های کبود است پر نبید(54)

پیداست که توجه او فقط به کبودی آسمان است، نه انحنایی که در افق دیده می شود زیرا درین صورت "جام های" کبود نمی گفت و فقط جام کبود می گفت. او " خوشه های زر سیاه" را به گونه " شبه در زمرد" می بیند که فقط تضاد دو رنگ سیاه و سبز، در هر دو سوی این تشبیه، نظر او را جلب کرده است .

دو شعر او، نشانه های نوعی توجه به تصاویری که یک سوی خیال، امری انتزاعی و تجریدی باشد کم و بیش وجود دارد، اما با اینهمه ساده و قابل ادارک در نخستین برخورد است :

                                        بلب و چشم راحتی و بلا

                                      برخ و زلف توبه ای و گناه (55)

یا :

                                   به جام اندر تو پنداری روان است

                                  و لیــکن گـر روان دانـی روانـــی(56)

گاهی با کمک گرفتن از امور غیر مادی و منتزعی است که از هر امر محسوس و مادی دیگر قابل لمس تر و آشناترند، وقتی از جنازه شخصی که مورد علاقه بوده و در گذشته، سخن می گوید، آن جنازه را در پیکر حادثه ای ارائه می دهد :

                              جنــــازه تــو ندانم کــــدام حادثـــه بـــــود

                             که دیده ها همه معقول کرد و رخ مجروح(57)  

و اینگونه تصویر سازی در شعر فارسی بسیار کم نظیر دارد و بر روی هم شاعری که خصایص شعر کسایی را از نظر صور خیال به کمال دارا باشد، حتی در عصر او نیز کم داریم .

تصویر های شعر او همه تصویرهای باز و گسترده است که گاه در خلال چند بیت ارائه شده و در سراسر شعر های موجود به نام او جز یکی دو استعاره ساده حسی استعاره ای نمی توان یافت با اینکه در دوره او گرایش به استعاره امری رایج بوده و هم روزگار او منجیک، تمام کوشش خود را صرف آوردن استعاره های بدیع و تازه کرده است، بحدی که تذکره نویسان نیز به استعاره های بیش از حد او توجه کرده اند .

در شعر او، به تشخیص اشیاء کمتر پرداخته شده و با اینکه شاعران طبیعا به این نوع صور خیال توجه بسیار دارند در شعر او ، که از بهترین شاعران طبیعت است، این خصوصیت ظهوری ندارد.

تصویر های او همه شبیه است و تنها در یک نمونه غزل که از او برجای مانده، کوششی به سوی نوعی بیان استعاری دیده می شود؛ اما در حقیقت باز هم همان تشبیه است :

                                         هر کجا بنگری دمد نرگس

                                         هر کجا بگذری بر آید ماه (58)            

 


 

پانوشت های مقاله ی بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی) :

 1 - حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان ، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم،  خرداد 1375، تهران -  ص 29 و 30

2 - رجوع شود به لباب الالباب، تالیف محمد عوفی، ( از روی چاپ اروپا که پروفسور ادوارد بروان و علامه قزوینی تصحیح کرده اند -  با تصحیحات و جدید و تعلیقات استاد سعبد نفیسی، کتابفروشی ابن سینا و کتابخانه حاج علی علمی، اسفند 1335 ، ص 665)

3 – مجمع الفصحا،  ج 3 ، تالیف رضا قلی خان هدایت، بکوشش مظاهر مصفا، امیرکبیر،  چاپ اول،  1340 ، تهران -  ص 1134 و 1135

4 -  حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان - ص 117

5 - دکتر رضازاده شفق نیز در تاریخ ادبیات خود نوزده بیت اول قصیده ( جز بیت 18 و 21 ) را آورده است  و گوید که در قصیده موضوع بحث از طرفی توجه شاعر به زیبائیها طبیعت است و از طرفی ملال خاطرش مشهود است. ضمناً در بیت اول "درآمد"←  "برآمد"  و "واراست" ← "آراست"  آمده است (ر. ج. شود به :  تاریخ ادبیات ایران، دکتر صادق رضازاده شفق، انتشارات دانشگاه پهلوی سابق،  چاپ دوم، مرداد 1352  تهران - ص 124 الی 125)

در پیشاهنگان شعر پارسی و در شاعران همعصر رودکی ص 296 و در کسائی ریاحی  و تعلیقات لباب الالباب ص 665  "واراست" ← "آراست"  (ر. ج. پیشاهنگان شعر پارسی، دکتر محمد دبیر سیاقی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم ، 1374 ، تهران -  ص 126 الی 128 و شاعران همعصر رودکی ، احمد اداره چی گیلانی، موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، چاپ اول 1370 ، تهران ص 296)

6 - در مجمع الفصحا و تاریخ ادبیات شفق و تعلیقات لباب الالباب ص 665، در بیت دوم "به صهبا" ←  "ز صهبا " و در کسائی ریاحی در بیت دوم "وآورد" ←  "آورد " .

7 - در کسائی ریاحی بیت پنجم قبل از بیت سوم  ضبط شده است.

8 - در پیشاهنگان شعر پارسی و در احوال و اشعار رودکی ص 1208 و نیز در شاعران همعصر رودکی ص 296 و تعلیقات لباب الالباب ص 665 ،  در مصرع اول بیت چهارم "سارو" ← "ساری" و در کسائی ریاحی، بیت چهارم چنین ضبط شده است : 

قمری به یاسمن بر ساری به نسترن بر      نارو به نارون بر   برداشتند غوغا

9 - در لغت فرس اسدی (تالیف ابومنصور علی بن احمد اسدی توسی، بتصحیح و اهتمام مرحوم استاد عباس اقبال، چاپخانه مجلس، 1319  تهران – ص 184) و در پیشاهنگان شعر پارسی و در شاعران همعصر رودکی ص 296 و در کسائی ریاحی؛ و تعلیقات لباب الالباب ص 666 ، مصرع دوم  بیت هفتم ،  " باغ" ← "راغ" .

10 - - در گنج سخن مصرع اول بیت 8 ، "حریر حله" ←  "حریر و حله" (ر.ج. گنج سخن، دکتر ذبیح الله صفا، انتشارات ققنوس، چاپ دهم، بهار 1374 ، تهران - ص 123 و 124) و  در کسائی ریاحی در مصرح اول بیت هشتم "زند" ← "زده ".

11 - در مجمع الفصحا و در پیشاهنگان شعر پارسی در مصرع اول بیت 9 میان دو واژه "خندید" و  "بی تکلف" ← " واو" آمده است.   در گنج سخن، بیت 9 نیامده است.

12 - در پیشاهنگان شعر پارسی و تعلیقات لباب الالباب ص 666 ، در مصرع دوم بیت، "خوی"  ← "خون". 

13 - در کسائی ریاحی در مصرح دوم بیت یازدهم "منافق" ←"موافق " .

14 - بیت 12 در لغت فرس اسدی در  ص 273 و 274  عیناً در ذیل " ستاک" آمده است. لیکن درصحاح الفرس ص 182 "ستاک" ← "شتاگ"  و شعر چنین ضبط شده است:

شاخ و شتاگ نسرین چون برج ثور و جوزا        پر دخت کرده دل را از بهر آن نگارا

(ر.ج. صحاح الفرس، تالیف محمدبن هندو شاه نخجوانی، به اهتمام دکتر عبدالعلی طاعتی، بنگاه ترجمه نشر کتاب، چاپ اول 1341 تهران ص 182 )و همچنین در تعلیقات لباب الالباب ص 666 و کسائی ریاحی در مصرح اول بیت دوازدهم "مشکین" ←  "شیرین " .

15 - در کسائی ریاحی در مصرح دوم بیت سیزدهم "برساخته" ←  "برتاخته ".

16 - بیت 14 در لغت فرس اسدی در  ص442   عیناً ذیل "ژاله" آمده است و در احوال و اشعار رودکی ص 1211 نیز همینطور ضبط شده است.  در کسائی ریاحی و نیز فرهنگ تحفه الاحباب و تعلیقات لباب الالباب ص 666 ، در بیت 14  "کرده بر او"  ← "کرده بدو" (ر.ج. فرهنگ تحفه الاحباب، تالیف حافظ سلطانعلی اوبهی هروی، بتصحیح فریدون تقی زاده طوسی و نصرت الزمان ریاضی هروی، چاپ اول، فروردین 1365 ، مشهد -  ص 191)

17 - در گنج سخن ابیات  15 تا 21 نیامده است.

18 - در احوال و اشعار رودکی، بیت مورد نظر به همین ترتیب ضبط شده است (ر. ج. احوال و اشعار ابوعبدا... جعفربن محمد رودکی سمرقندی،  ج3 ، شادروان استاد سعید نفیسی،  شرکت کتابفروشی ادب، چاپ اول،  1319 تهران - ص 1207 ) و در مجمع الفصحا و تاریخ ادبیات شفق مصرع دوم بیت 16 چنین ضبط شده است : " کهپایه دشت گشته ، کرده نشاط بالا"

در حاشیه صحاح الفرس ص 285  و نیز در فرهنگ تحفه الاحباب ص 298 و در پیشاهنگان شعر پارسی و فرهنگ وفایی (تالیف حسین وفایی، در اوایل قرن 10 ھ. در چین، به تصحیح تن هوی جو، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، زمستان 1374،  تهران -  ص 175 )  بیت بالا چنین ضبط شده است :

عالم بهشت گشته ، کاشانه زشت گشته   عنبر سرشت گشته صحرا چو روی حورا .

عجبا که مصحح تحفه الاحباب در پاورقی گفته است : بیت مذکور را از لغت فرس اصلاح کرده است.  ضمن اینکه در 3 نسخه دیگر معرفی شده تحفه الاحباب، بیت مورد نظر به همین ترتیب ضبط شده است.

19 - در کسائی ریاحی در مصرح اول بیت هفدهم "آن سبزه" ← "ای سبزه "

20 - در تاریخ ادبیات شفق بیت 18 نیامده است. 

21 - در کسائی ریاحی در شروع مصرح اول بیت نوزدهم "این" ← " کاین " .

22 - بیت بیستم  در لغت فرس اسدی در  ص 493  عیناً در ذیل "پیاله" آمده است. لیکن در فرهنگ مذکور و نیز درترجمان البلاغه (ر. ج.  ترجمان البلاغه، تصنیف محمد بن عمر الرادیانی، به تصحیح و اهتمام پرفسور احمد آتش، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1362 ، تهران - ص 104 ) و در احوال و اشعار رودکی ص1211  "ماوا" ← "تنها" .

23 - در بالا گفتیم که این 21 بیت با اختلافی اندک در تعلیقات لباب الالباب ص  665 و 666 آمده است و در مجمع الفصحا تعداد ابیات 20 تاست و بیت 21 دیده نمی شود، و در تاریخ ادبیات شفق این بیت نیامده، ولی در لغت فرس عیناً بعنوان شاهد "چک" آمده است. در احوال و اشعار رودکی ص 1125 به همین ترتیب ضبط شده است. شادروان علامه دهخدا در لغت نامه بیت آخر را عیناً بعنوان شاهد واژه "چک"  آورده است و در یاداشت های وی در پاورقی لغت نامه می خوانیم :

"شاید این بیت در اصل بدینصورت :   هم نگذرم کوی تو هم ننگرم روی تو/ دل ناورم سوی تو .... بوده است . لیکن حذف "با" در "بکوی" و "بروی" و "بسوی" از شاعران قدیم بعید می نماید و سپس پیشنهادی عجیب تصحیح آن را چنین می دهد؟!! :

هم نگذرم بکویت  هم ننگرم برویت           دل ناورم بسویت  اینک چک تبرا

24 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او، دکتر محمد امین ریاحی ، انتشارات توس، چاپ سوم 1370،تهران

25 - النقض ( بعض مثالب النواصب  فی النقض - بعض فضائح الروافض )، عبدالجلیل قزوینی رازی، به تصحیح سید جلال الدین محدث ارموی،  بنگاه ترجمه کتاب، چاپ اول، 1331 ، تهران - ص252.

26 - لباب الالباب، محمد عوفی، به تصحیح استاد سعید نفیسی، چاپ علمی، 1335، تهران -  ص 270

27 - صور خیال در شعر فارسی ( تحقیق انتقادی در تطّور ایماژهای شعر پارسی و سیر نظریه بلاغت در اسلام و ایران) استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، موسسه انتشارات آگاه،  چاپ سوم، پائیز 1366، تهران - ص 430

28 - مجموعه مقالات و اشعار استاد بدیع الزمان فروزانفر،  با مقدمه دکتر زرین کوب، کتابفروشی دهخدا ، چاپ اول 1351، ص 7

29 - چهار مقاله، احمد بن عمربن علی نظامی عروضی سمرقندی،  به تصحیح شادروان علامه محمد قزوینی و شادروان دکتر محمد معین، انتشارات زوار ، چاپ دوم،  1381 تهران ص 90 (تعلیقات)

30- سبک خراسانی در شعر فارسی (بررسی مختصات سبک شعر خراسانی)،  تالف دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، انتشارات فردوس و جامی، چاپ اول، بی تا،  ص 119

31 – حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان – ص 34

32 - تمامی اشعار فوق و نیز تقسیم بندی از کتاب مرثیه سرایی در ادبیات صفحات 45 الی 436 گزینش و گزارش شده است

33 - تاریخ تذکره های فارسی، جلد اول،  تالیف شادروان استاد احمد گلچین معانی، انتشارات کتابخانه سنائی، چاپ دوم،  1363، تهران – ص 545 و 546

34 - همان – ص 546

35 - همان – ص 547

 36 - همان – ص 547

37 - همان ج2  – ص 7

38 - مقاله : تعلیقاتی برلباب الالباب عرفی، تالیف : آقای نذیر احمد (علیگرد هند ) ، فرهنگ ایران زمین، زیر نظر و به کوشش ایرج افشار، جلد نوزدهم،  1352 ص 89

39 - سبک خراسانی در شعر فارسی (بررسی مختصات سبک شعر خراسانی)،  تالف دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، انتشارات فردوس و جامی، چاپ اول، بی تا،  ص119

40 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص112

41 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص94

42 - حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان – ص 69 و 70

43 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص 111

45 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص 38

46 - تذکره نویسی فارسی در هند و پاکستان، دکتر سید علیرضا نقوی، موسسه مطبوعاتی علمی، چاپ اول، 1343 ، تهران – ص 125 .

47 - تاریخ تذکره های فارسی، جلد اول، - ص 524 الی 538

48 -  تاریخ تذکره های فارسی، جلد اول،  تالیف شادروان استاد احمد گلچین معانی - ص 7

49 - خلاصه مقالات "کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشور" ،  مقاله : "تاثیر فرهنگ عاشورا بر هنر و ادبیات فارسی" ،  آقای دکتر احمد احمدی بیرجند،

50 - پیشاهنگان شعر پارسی، دکتر محمد دبیر سیاقی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم ، 1374 ، تهران -  ص 126 الی 128

51 - شاعران همعصر رودکی، ص 478 . معلوم نیست منظور جناب آقای اداره چی گیلانی از بیت چهارم چیست ؟!! زیرا تعداد ابیات ایشان دقیق 21 بیت است و بیتی اضافه و جدید نیاورده اند. شاید ایشان فکر کرده اند که در قصیده آمده در کتاب آقای ریاحی این بیت نیست :

نارو به نارون بر سارو به نسترن بر              قمری به یاسمن بر برداشتند آوا

در حالیکه این بیت به شماره11 ولی با اختلاف آمده است :

قمری به یاسمن بر ساری به نسترن بر      نارو به نارون بر   برداشتند غوغا

52 - به نقل از مجله ی دانشکده ادبیات و علوم انسانی شماره 4 شماره پیاپی  94 – 93 بهار و تابستان 1355 دانشگاه تهران "

53 - به نقل از کتاب . اشعار حکیم کسائی مروزی- مهدی درخشان، انتشارات دانشگاه تهران  ص 47 .

54 – المعجم، شمس قیس رازی، ص 350

55 – لباب الالباب، 273

56 – همان 271

57 – همان 272

58 - همان 273 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/11 ساعت 10:24 | لينک ثابت |

بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی)

بهارنامه یا سوگنامه

(بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی)

 نوشته : محمد مهدی حسنی 

به انضمام 1 -   تحلیل و نظر شاعر و پژوهشگر خراسانی تقی خاوری در باره ابیات الحاقی شادروان استاد ریاحی

                     2 -   صور خیال در شعر کسائی   (برگرفته از کتاب صور خیال در شعر فارسی، استاد شفیعی کدکنی)

 

1 - طرح بحث :

اینجانب پیش تر به خاطر اندوختن اجری معنوی در ایام عزاداری سالار شهیدان حضرت سید الشهداء (ع) و یارانش،  یاداشتی زیرعنوان "محرم و عاشورا در پهنه ادب فارسی" نگارش و در وبلاگ گذاردم. در آنجا پس از توضیحی کوتاه در باره پیشینه شعر رثایی، نمونه هایی از شعرهای عاشورایی و نیز اشعاری از گویندگان فارسی زبان را، که اشاره ای به این واقعه تاریخی جانسوز شده است، نقل کرده ام.

هرچند در پاورقی به نظر برخی از ادبا و اساتید ادب فارسی مبنی بر اینکه اولین گوینده مرثیه در این مورد، کسائی مروزی است، اشاره ای داشته ام ، لیکن بنا به دلایلی که موضوع بررسی این نوشته است، در متن اصلی، قوامی رازی شاعر قرن ششم، اولین گوینده مراثی معرفی شده است که شعری بدین مناسبت در دیوان وی یافت می شود. یکی از خوانندگان با گذاردن کامنت (نظریه) به نقل از سایت آفتاب، گفته است، به ظن قریب به یقین،  ابوالحسن مجدالدین کسائی مروزی متولد 341 ھ. ق. نخستین شاعر فارسی زبان شیعی است که سوگنامه ای از او به یادگار باقی مانده است. لذا خواسته بود،  اشتباه خود را تصحیح کنم و یا دلیل خلاف بیاورم.

هرچند بنده بنا نداشتم در این باره مخالفت کرده و مطلبی بنگارم، لیکن علاقه اینجانب به ادبیات عاشورایی و شخصیت بزرگوار آن امام همام(ع) از سویی و تعصّب به ادب این مرز و بوم که به هر حال در انتساب اشعار به شاعران و نقل اقوال گویندگان بایستی صحیح و سقیم، غث و سمین رعایت شود،  این جسارت را به بنده داد تا نوشته حاضر، از عرصه عدم به پهنه وجود راه پیدا کند. هرچند پیشاپیش خود اذعان دارد آنچه از این قلم عاجز بر سطور تراویده است، در نزد ارباب ادب،  عرض اندام و جولان مگسی در عرصه سیمرغ است

 2 – نگاهی به قصیده کسائی و تعداد ابیات آن در منابع موجود :

بهاریه استاد کسائی، تا زمانی که آقای دکتر محمد امین ریاحی آن را به عنوان قصیده ی در رثاء و مشتمل بر پنجاه بیت، معرفی فرماید،  بعنوان قصیده ای با صنعت تسمیط و در وصف طبیعت و حداکثر با 21 بیت، شناخته می شد. آقای دکتر مهدی درخشانی قصیده  مورد نظر را به شکل زیر ضبط کرده و آورده است.(1) و مآخذ و منبع قصیده مورد بحث را تعلیقات لباب الالباب عوفی (2) و مجمع الفصحای هدایت(3) عنوان کرده و تذکر داده است که بسیاری از ابیات قصیده، برای شاهد مثال در لغت فرس اسدی و سایر فرهنگها نظیر : جهانگیری و سروری و وفائی و صحاح الفرس و فرهنگ اوبهی (تحفه الاحباب) نقل شده است. (4) بنظر میرسد منبع و ماخذ اصلی آقای دکتر درخشان مجمع الفصحاست.  در مجمع تعداد ابیات 20 تاست و بیت 21 نیامده است و بیت مذکور از لغت فرس برگرفته شده است.

قبل از نقل قصیده اجازه می خواهد، یادآوری کند که چون بعض یا تمام ابیات همین قصیده در بعضی از کتب لغت و جنگ ها و منتخب اشعار یا تاریخ های ادبیات نیز آمده است. لذا در پانوشت های ذیل هر بیت،  ضبط های متفاوت دیگران نیز آمده است.

 1            باد صبا در آمد فردوس گشت صحرا

             واراست بوستان را نَیسان به فرش دیبا (5)

2           آمد نسیم سنبل با مشک و با قرنفل

             وآورد نامه گل باد صبا به صهبا(6)

3            آب کبود بوده، چون آینۀ زدوده

              صندل شده است سوده  کرده به می مُطرّا (7)

4           نارو به نارون بر سارو به نسترن بر

            قمری به یاسمن بر برداشتند آوا (8)

 5          کهسار چون زمرد  نقطه زده ز بُسَّد

             در نعمت او مُشَعْبِِد حیران شده است و شیدا

 6          ابر آمد از بیابان چون طَیلَسان رهبان

             برق از میانش تابان چون بُسّدین چلیپا

7           آهو همی گَرازد ، گردن همی فرازد

              گه سوی کوه تازد  گه سوی باغ و صحرا (9)

8              باغ از حریر حله  برگل زند مِظَلّه

                مانند سبز کِلّه   بر تکیه گاه دارا (10)

9             گلزار با تاسف خندید بی تکلف

              چون پیش تخت یوسف رخساره زلیخا (11)

10           گل باز کرده دیده باران بر آن چکیده

               چون خوی فرو دویده بر عارض چو دیبا (12)

11          سرخ و سیه شقایق هم ضد و هم موافق

              چون مومن و منافق پنهان و آشکارا (13)

12          سوسن لطیف و مشکین چون خوشه های پروین

              شاخ و ستاک نسرین     چون برج ثور و جوزا (14)

13          وان ارغوان به کشّی  با صد هزار خُوشی

               بیجاده بدخشی         بر ساخته به مینا (15)

14           یاقوت وار لاله    بر برگ لاله ژآله

                کرده بدو حواله   غوّاص درّ دریا (16)

15           وان نرگس مصور  چون لولو منور

                 زر اندرو مدور    چون ماه بر ثریا(17)

16            عالم بهشت گشته عنبر سرشت گشته

               کاشانه زشت گشته صحرا چو روی حَورا (18)

17           آن سبزه خجسته  از دست برف جسته

                آراسته نشسته        چون صورت مُهَنّا (19)

18            دانم که پر نگاری   سیراب و آبداری

               چون نقش نوبهاری آزاده طبع و برنا (20)

19           این مشکبوی عالم  وین نوبهار خرم

                برما چنان شد از غم چون گور تنگ و تنها (21)

20             بیزارم از پیاله     وز    ارغوان و لاله

                  ما و خروش ناله کنجی گرفته ماوا (22)

21             هم نگذرم سوی تو هم ننگرم سوی تو

                 دل ناورم سوی تو اینک چک تبرا (23)

حال و هوای قصیده بالا  بهاری و مضمونی تعزلی دارد و از اسلوب و زبان مرثیه سرایی دور است. همانگونه که اشاره کردیم این قصیده  تا زمانیکه آقای دکتر محمد امین ریاحی  نتیجه تحقیقات خود را در مورد زندگی و اندیشه و شعر کسائی مروزی در سال 1365 به جامعه علمی و ادبی کشور عرضه کند،(24)  قصیده ای در وصف طبیعت و حداکثر با 21 بیت بود.  وی در صفحه 59 به بعد کتاب خود  قصیده بهار نامه مورد بحث را با افزودن  29 بیت دیگر و به عنوان "سوگنامه کربلا " انتشار و در پاورقی همان صفحه و نیز در  قسمت معرفی منابع کتاب توضیح داده است که این قصیده را از جنگی موسوم به "تتمه تذکره خلاصه الاشعار" تقی کاشی، نسخه خطی که تحت شماره 684 در کتابخانه بانکی پور  پتنه ضبط شده نقل کرده است. همچنین عکس صفحه مربوط به قصیده را  نیز در صفحه 133 کتاب خود است.

ابیات زیر بیست و یک بیتی است که ایشان به قصیده مشهور کسائی مروزی افزوده اند، تا به این ترتیب قصیده "بهار نامه" پیش تر،  تبدیل به "سوگنامه کربلا" زیر شود ( شماره سمت راست اول هر بیت به ترتیب ضبط  ایشان در کتاب است )  :

"سوگنامه کربلا"     ...................... 

5          رنگ نبید و هامون پیروزه [ گشت ] و گلگون      

            نخل [ و] خدنگ و زیتون چون قبهّ های خضرا

6          دشت است یا سِتبرق   باغ است یا خُوَرنق

             یک با  دگر مطابق  چون شعر سعد و اسما

9           آمد کلنگ فرخ           همرنگ چرغ دورخ 

            همچون سپاه خَلّخ    صف بر کشیده سرما

10         بر شاخ سرو بلبل      با صد هزار غلغل

            دُرّاج باز بر گل      چون عُروه پیش عَُفرا

15          گلشن چو روی لیلی یا چون بهشت مولی

             چون طلعت تجلی     بر کوه طور سینا

20         شاه اِسْپَرَغْم رُسته  چون جعد بر شکسته

              وز جای برگسسته    کرده نشاط بالا

25          گر تخت خسروانی  ور نقش چینیانی

              ور جوی مَولیانی          پیرایۀ بخارا

29         دست از جهان بشویم   عز و شرف نجویم

             مدح و غزل نگویم      مقتل کنم تقاضا

30         میراث مصطفی را   فرزند مرتضی را

             مقتول کربلا را            تازه کنم تولا

31         آن نازش محمد          پیغمبر موبَّد

              آن سید مُمَجّد    شمع و چراغ دنیا

32         آن میر سر بریده  در خاک خوابنیده

             از آب ناچشیده    گشته اسیر غوغا

33        تنها و دل شکسته  برخویشتن گرِسته

            از خان و مان گسسته   وز اهل بیت آبا

34        از شهر خویش رانده وزملک برفشانده

           مولی ذلیل مانده    بر تخت ملک مولی

35        مجروح خیره گشته   ایام تیره گشته    

            بد خواه چیره گشته بی رحم و بی محابا

36        بیشرم شمر کافر    ملعون سنان ابتر

            لشکر زده برو بر   چون حاجیان بطحا

37        تیغ جفا کشیده   بوق ستم  دمیده

             بی آب کرده دیده  تا زه شود مُعادا

38         آن کور بسته مِطْرَد  بی طَوع گشته مرتد

             بر عترت محمد   چون ترک غُز و یغما

39        صفین و بدر و خندق حجت گرفته با حق

            خَیل یزید احمق  یک یک به خونشْ کوشا

40        پاکیزه آل یاسین  گمراه و زار مسکین

           وان کینه های پیشین  آن روز گشته پیدا

41        آن پنجماهه کودک  باری چه کرد وَیْحَک

            کز پای تا به تارک    مجروح شد مفاجا

42        بیچاره شهربانو   مصقول کرده زانو

            بیجاده گشته لولو   بر درد ناشکیبا

43        آن زینب غریوان   اندر میان دیوان

            آل زیاد و مروان  نظاره گشته عمدا

44       مومن چنین تمنی هرگز کند؟ نگو، نی.

            چونین نکرد مانی ، نه هیچ گبر و ترسا

45        آن بیوفا و غافل  غرّه شده به باطل

            ابلیس وار و جاهل   کرده به کفر مبدا

46        رفت و گذاشت گیهان دید آن بزرگ برهان

             وین رازهای پنهان      پیدا کنند فردا

47         تخم جهان بی بر  این است وزین فزونتر

             کهتر عدوی مهتر نادان عدوی دانا

48        بر مقتل ای کسایی  برهان همی نمایی

             گر هم براین بپایی بی خار گشت خرما

49        مومن درم پذیرد    تا شمع دین بمیرد

             ترسا به زر بگیرد     سم خر مسیحا

50         تا زنده ای چنین کن دلهای ما حزین کن

             پیوسته آفرین کن    بر اهل بیت زهرا

3 – بررسی اصالت ابیات الحاقی به قصیده  بهاریه کسائی :

در شیعه بودن کسائی مروزی و اینکه وی بایستی در منقبت و تعزیت سید الشهدا(ع) اشعاری سروده باشد و شاید وی نخستین شاعری باشد که مراثی مذهبی به زبان فارسی سروده است، حرفی  نیست چنانکه عبدالجلیل قزوینی رازی در النقض گوید: " ...  از شعرای فارسیان که شاعی ومعتقد بوده اند و متعصب اشاراتی برود به بعضی  اولاً  فردوسی طوسی .... و در کسائی خود خلافی نیست همه دیوان او مدایح و مناقب حضرت مصطفی (ص) و آل اوست ...." (25)

و محمد عوفی در باره اش گوید : " اکثر اشعار او در زهد و وعظ است و در مناسبت اهل بیت نبوت ..."(26)

ولی در اینکه ابیات الحاقی به قصیده بهاریه به عنوان کهن ترین سوگنامه کربلا از کسائی است، جای حرف است، در ادامه بحث به عنوان کوچکترین شاگرد شادروان دکتر ریاحی اجازه می خواهد درس خود را باز پس دهد و نظر خود را در باره افزایش ابیات و تبدیل قصیده بیست و یک بیتی به پنجاه بیتی بگوید.

دکتر ریاحی در صفحات 38 و 39 و 60 و 157 کتاب خود به داعیه اثبات اصالت اشعار اضافه شده به قصیده بهاریه و انتساب آن به کسائی مروزی، دلایل و قراین زیر را بیان فرموده اند:

الف – صاحب جنگ کهن "تتمه خلاصه الاشعار"  تقی الدین کاشی است که به نقل تاریخ تذکره های فارسی تالیف شادروان احمد گلچین معانی ، وی نسخ دیوانهای بیشماری از شاعران و مجموعه های کهنی را در دست داشته و مجموعه عظیم تذکره و منتخبات خود را در فاصله سالهای 975 الی 1076 فراهم آورده است و منقولاتش اعتبار تام دارد (جمله آخری از خود ایشان است نه مرحوم گلچین معانی) .

ب – هرچند سی بیت آخر قصیده فقط در آن مجموعه باقی مانده و برای نخستین بار توسط ایشان منتشر می شود اما ابیات بهارنامه آن در "عرفات العاشقین" و "مجمع الفصحا" نیز به نام کسائی آمده است.

ج – بیت هایی از قصیده در فرهنگها بعنوان شاهد لغات آورده شده و از آن جمله بیت 28 در "ترجمان البلاغه" و نیز بیتهای 19 و 22 در "لغت فرس" آمده است ( بر خلاف اعلام ایشان و بشرح پاورقی های آمده در ذیل اشعار این تحقیق در لغت فرس، پنج بیت و آنهم ازقصیده  بهاریه آمده است).

د – بدلالت ذکر : عباراتی نظیر : "جوی مولیان" ، مضمون "صف بر کشیدن سپاه خلّخ" ، تشبیه ظلم های بنی امیه به هجوم "ترک غز و یغما"، مانی و گبر و ترسا و ... این منظومه حال و هوای خراسان قرن چهارم را دارد.

ھ – زبان سوگنامه، زبان عصر کسائی است و تعبیراتی چون نقطه زدن ، گرازیدن ، خوابنیدن، غوغا برفشانده ... و نمونه هایی برای تائید این معنی است. 

و – مشکل پسندیده ترین شعرشناسان قبول داشته اند که بیت مقدمه قصیده (بهاریه) از کسائی است و کسی در آن شک نکرده است، بنابراین اظهار تردید نسبت به ابیات بعدی معنایی ندارد.

ز –  وجود بیت های 29 و 30 در نسخه خطّی "عرفات العاشقین" و ذکر تخلّص شاعر (کسائی) در دو بیت از قصیده،  دیگر دلایل انتساب ابیات سوگنامه به این گوینده بزرگ است .

به این ترتیب ایشان با جمع بندی مطالب پیش گفته نتیجه گیری کرده اند، تا خلافش ثابت نشود، هیچگونه تردیدی نیست که این قصیده از سروده های مسلم کسائی مروزی است .

و اما دلایل و قرینه های زیر حاکی از این است ، که تبدیل قصیده مشهور بهاریه کسائی به سوگنامه کربلا درست نیست و استدلال های جناب آقای دکتر ریاحی مخدوش است :

1 –  همگان اذعان دارند که شعر کسائی مروزی به لحاظ وسعت فکر و دقت خیال و حسن بلاغت و لطافت زبان و دقت بیان در بالاترین مرتبه است.  استاد شفیعی کدکنی وی را از بهتر گویندگان قرن چهارم  می داند و در صفحه 430 به بعد کتاب "صور خیال در شعر فارسی"  به این جنبه خاص از بیان هنری این گوینده بزرگ کشورمان می پردازد. (27) باتوجه به ارزش والای علمی بحث ایشان و اینکه آن موید گفته ماست، لذا مبحث "صور خیال در شعر کسائی" از کتاب مزبور را جهت استفاده خوانندگان عیناً وبه عنوان ضمیمه در آخر نوشته خواهیم آورد.

شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر کسائی را استاد ژرف اندیش و گوینده شیرین عبارت می خواند و او را در صف اول شعراء قصیده پرداز قرار داده و تشبیهاتش را از تشبیهات دقیق بلند پایه و کم نظیر زبان پارسی می داند و اظهار تاسف کرده که چرا  جز مقدار مختصری (قریب 200 بیت در آنزمان) از او بجا نمانده و بقیه از میان رفته است. (28)

مرحوم دکتر معین گوید: " ... (کسائی) در ایجاد تشبیهات دقیق دست داشته است و سبک وی بر زیبائی کلمات و استواری جمل ممتاز است "(29)

بی شکّ قصیده مورد بحث (مراد بهارنامه است) از زیباترین آثار بجا مانده این شاعر بزرگ است. شاعر در این قصیده در صدد توصیف بهار و بیان شور زندگی و  زیبایی حیات طبیعی است. آمدن باد صبا و فردوس شدن دشت و صحرا  را نوید می دهد و اینکه باران اردیبهشت، فرشی دیبا را بروی زمین می گسترد.  نسیم سنبل با مشک و قرنفل (نوعی میخک که گل های آن بصورت یک دسته در انتهای ساقه دیده می شود) در عطر فشانی با یکدیگر همراه شده و نامه بهار را به صهبا رسانند. عطر آگینی گلها، شعبده بازی کهسار، زلالی آبها، میگساری طبیعت و تر و تازه شدن و درخشش همه چیز، خرامیدن حیات و عشق بازی و غوغا  و انبازی و بوس و کنار و .... تصاویر بکری است که با موسیقی ی زیبا، درهمه ابیات بهارنامه خوش می درخشد.  تشبیه منحصر بفرد عطر آگینی سوسن به ثریا (ستاره پروین) که شکل خوشه انگور دارد.  همانندی شاخه های نو روئیده نسرین به گاو فلک و جوزا که شمشیری حمایل دارد و  عصایی بر فراز سر به دست راست و دست چپ او در آستین کشیده شده است.  تشبیه وجدآور رنگهای ضد  و مخالف سرخ و سیاه شقایق به دوست و دشمن که در توصیف درون سیاه و کدر  و برون سرخ خوشرنگ لاله وصف شده است و یاد آور معقولی : چون پنهان کاری منافق و آشکاری رفتار مومن است، قصیده را زیبا و بدون نقص می نمایاند. لیکن برخلاف ابیات قصیده بهاریه که یکدست و به لحاظ کاربرد تصاویر و صور خیال به اشعار شاعری سخندان و حکیمی چون سنایی می ماند. ابیات اضافه شده از پختگی و ساختار شعری مناسب و غنای مفهومی مقبولی برخوردار نیست و تراوش این ابیات از ذهن فعال و پویا و تصویر ساز استاد کسائی مروزی مستبعد بنظر میرسد و ایرادات بسیاری از حین معنی و مفهوم بر بسیاری از  ابیات آن وارد است.

 چنانکه در بیت 9 "صف بر کشیدن سرما"بی معنی است، زیرا وقتی  شاعر در مقام وصف بهارست، دوباره آمدن زمستان با انس ذهنی و منطق ادبی جور در نمی آید.  در بیت 16 کاربرد  "موافق" به جای "منافق" ، تصویر زیبائی را که از شاعر از تضاد درون سیاه و برون سرخ لاله به نمایش می گذارد، مخدوش می کند. ما چنین تقابل و تضادی هنرمندانه و زیبا را در بیت تغزل زیر نیز می بینیم:

بلب و چشم راحتی و بلا       برخ و زلف توبه ای و گناه (درخشان، ص33)

در بیت هیجدهم ، "برتاخته" به جای "بر ساخته " شعر را نامفهوم می کند. و لوفرض که برتاختن را روان شدن و روان کردن معنی نمائیم ؟!! (چنانکه آقای دکتر ریاحی در پانوشت گفته است) باز هم معنی شعر مخدوش است.  سکون و عاری بودن بسیاری از ابیات از تصاویر رنگارنگ متعارف استاد کسائی و فاصله شان با خیال شاعرانه و ناهماهنگی عناصری تصویری در ابیاتی نظیر بیت 15 و25 و39 همچنین سایر مواردی که تصحیح قیاسی شده است و مصحح محترم آنها را در پاورقی ها ذکر فرموده اند، همه و همه دلالت بر این دارد که سراینده ابیات الحاقی، نباید گوینده ای سترگ همچون کسائی باشد.

2 –  استدلال آقای دکتر ریاحی که ناپختگی و ابتدایی بودن ابیات رثایی موضوع بحث را ناشی از سادگی و بی پیرایگی طبیعی ابیات به عنوان نخستین گام در سرودن رثاء و نیز برای استفاده عامه و نوحه خوانی ( باتوجه به انتخاب وزن چهار پاره) دانسته اند، این کاستی را توجیه نمی کند،  زیرا بر خلاف نظر ایشان، اگر کسائی رثایی هم سروده باشد، بایستی از بهترین ها باشد، چنانکه شادروان دکترمحجوب  گوید، طبیعی است که مرثیه های این روزگار نیز باید دارای همان فخامت و عظمت و استحکامی باشد که در دیگر اقسام شعر دیده می شود.(30) مانند مرثیه مشهور کسائی، به مطلع زیر که زبانزد خواص و اهل ادب است:

جنــــازۀ تــــو نــدانـــم کــــدام حــادثـه بــود

که دیده ها همه مصقول کرد و رخ مجروح

ازآب دیده چو طوفان نوح شد   همه مرو

جنازۀ تو بر آن آب    همچو کشتی نوح (31)

همانگونه که پیش تر گفتیم،  قصیده در توصیف زیبایی سحر انگیز و جان بخش و وجد آور بهار و عناصر مرتبط با آن است و جزدر ابیات آخری  قصیده ، که به ناگاه غم درونی و احساس زمستانی شاعر دزدانه از راه می رسد و پیوند او را با بهار می رباید. تمامی شعر در توصیف بهار ست. با نگاهی به مراثی و سوگواری ادبی گویندگان فارسی می بینیم که به روال مراثی از دو حال خارج نیست:

الف –  بیشتر اوقات گوینده بدون هیچ مقدمه چینی و  تشبّث به "تشبیب" و "تسیب" که وی را در لاحق، وادار به آوردن "بیت التخلص" کند،  فی الفور بسراغ رخداد تاسف انگیز مرگ عزیز و فرد مورد علاقه خود می رود. چنین قصیده ای را "محدود یا مقتضب" گویند.

ب -  گاه با توجه به اهمیت موضوع رثاء،  وضع طوری است که رخداده،  مربوط به مرگ فردی بزرگ و  عالیقدر است و یا موضوع رثاء مصیبت فرزند و خویش و دوستی وفادارست که به لحاظ شخصی و پیوند عمیق روحی نزد شاعر بقدری تاسف آور و تاثیر گذار است که احساس و عاطفه شاعر را به جوش و قلیان می آورد. همچنین  ممکن است گوینده در صدد ایجاد حالت حزن ساختگی و مدح ممدوح جانشین درگذشته باشد چنانکه اکثر گویندگان بزرگ ما درّ سخن خود را در مراثی سروده شده برای پادشاهان و حکام شب یلدا به پای جانشینان آنان ریخته اند. در این قبیل موارد می بینیم  اگر شاعر به سراغ مضامین و تصاویر طبیعی می رود آنچه بر زبان او می آید ، اوصافی عادی و مثبت از طبیعت و جنسی از نوع قصیده بهاریه کسائی نیست.  بلکه  روی سخن به جانب  بی ارزشی و ناقدری فلک، بی اعتباری و عاریت بودن زندگی، مجرم و واژگونه بودن همه عناصر طبیعی است زیرا  رخداد ناگوار مرگ ممدوح و پیشآمد مصیبت و فقدان یار، چون از درون گوینده را برهم ریخته، پس باید در بیرون هم  بر همه چیز و همه جا استیلا یابد و حزن و غم و ملال رفتن ممدوح و مصیبت وی زمین و زمان را بر هم ریزد. آوردن نمونه های زیر منظور ما را بهتر می رساند :

امیر معزّی در رثای ملکشاه :

داشت گیتی با بقای او دری اندر جنان          دارد اکنون با فنای او  دری اندر سقر  

جمال الدین عبدالّرزّاق در مرثیت قوام الدین صاعد:

از ماتم تو جامه دریدست آسمان                وز حسرت تو جلوه بریدست حورعین

عمعق بخارائی د رتعزیت مهملک خاتون (که بنظر میرسد در بهار سروده شده است) :

هنگام آنکه گل دمد از صحن بوستان               رفت آن گل شکسته و در خاک شد نهان

هنگام آن که شاخ شجر نم کشد زابر                بی آب ماند     نرگس آن تازه بوستان

مرثیه زیبا و ماندنی خاقانی در مرگ فرزند بیست ساله اش رشید الدین :

صبحگاهی سر خوناب جگر بگشایید             ژآله صبحدم از نرگس تر بگشاید

خاک لب تشنه خونست زسرچشمه دل           آب آتش زده چون چاه سقر بگشایید

کمال اسماعیل در رثای پدر :

افسوس که آفتاب هنر رفت و من زعجز           افتاده همچو سایه، برین صحن اغبرم

از قصیده مشهور قطران تبریزی برای زلزله تبریز:

فراز گشت و نشیب گشت فراز                   رمال گشت جبال و جبال گشت رمال

دریده گشت زمین و خمیده گشت نبات           دمنده گشت بحار و رونده گشت جبال

از قصیده مشهور فرخی در رثای سلطان محمود:

کاشکی آن شب و آن روز که ترسیدم از آن             نفتادستی و شاد نشدستی تیمار

کاشکی چشم بدانه نرسیدی به امیر                     آه ترسم که رسید و شده مه زیر غبار

مرغ و ماهی چو زنان بر تو همی نوحه کنند         همه با ما شده اندر غم و اندوه تو یار

روز و شب بر سر تابوت تو از حسرت تو              کاخ پیروزی چون ابر همی گریه زار

مختار غزنوی در رثای عمادالدین منصور:

جهان سیاه نماید همی به چشم خرد                    خبر دهید کی کآفتاب را چه رسید

مگر زگردش گردون تیز    گرد ماند                 که می نیاید خورشید نورمند پدید

 سعدی در مرگ سعدبن بوبکر :  

پس از مرگ جوانان گل مماناد                     پس از گل در چمن بلبل مماناد

و نیز همو در همان مناسبت:

دگر سبزی نروید بر لب جوی                       که باران بیشتر سیلاب خون ست

دگر خون سیاوشان بود رنگ                       که آب چشمه ها عناب گونست

خواجو کرمانی در مرگ ناصرالدین محمد:

رنگ شفق نگر که چو خورشید روشن است     کز خون چشم ما فلک آلوده دامنست

سلمان ساوجی در سوگ بهرام شاه:

آسمان با سینه پرآتش و پشت دو تاه               شد به ها یا هوی گریان بر سر بهرام شاه

و ازوست در مصبیت مرگ امیر یلکان :

ای صبحدم چه شد که گریبان دریده ای             وی شب چه حالتست که گیسو بریده ای

وه آسمان تو جامه کبود از چه کرده ای            آری مگر تو نیز مصیبت رسیده ای

مرغان به باغ ناله و فریاد می کنند                   ای باغبان چه موجب فریاد دیده ای

گل جامه پاره می کند آخر بپرس از او            کز باد صبحدم چه حکایت شنیده ای   

حافظ در سوگ شاه شیخ ابو اسحاق :

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ                که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود   

و همو در مرثیه فرزند:

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد         باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد (32)

3 - اینجانب در اینکه "خلاصه الاشعار و زبده الافکار"  تالیف تقی الدین محمد بن شرف الدین علی الحسینی الکاشانی متخلص به ذکری،  از زمره بزرگترین تذکره های بجا مانده از پیشینیان است و به لحاظ  بهره وری و استفاده طالبان تاریخ ادبیات،  کم نظیرست تردیدی ندارم.   لیکن اعتراض آنجاست که آقای دکتر ریاحی فرموده اند  :" منقولاتش اعتبار تام دارد." و این برای حقیر پذیرفتنی نیست و  لااقل نقل های بعدی، خلاف ادعای ایشان را اثبات می کند :

الف - در تاریخ تذکره های فارسی اثر ماندگار شادروان استاد گلچین معانی میخوانیم : { ... درهامش صفحه ای از ترجمه میرداماد که تقی الدین کاشی از زبان بد گویان شکوه میکند (در نسخه مجلس که بخط شرف بن میرزا نظام  در 23 رجب 1013 ه، نوشته شده و آثار تصحیحات و اضافات مولف درآن آشکارست) یکی از معاصران وی چنین نوشته است: "راست میگوید این انشا و عبارات ساخته از کلیله و دمنه برداشته و شعر هیچیک از موزونان را چنانکه هست ننوشته و انتخاب معکوس نموده، لهذاء شعرا هم او را اهاجی رکیک کرده اند .

لمولانا فهمی :      مار در سوراخ دارم عقرب مودار را    عقرب مودار را ، میمون گیسو دار را

و هجو او بسیار گفته اند، و این مختصر بر نمی تابد".  همین شخص در کنار ترجمه حکیم شفائی اصفهانی نوشته است که: " الهی بغضب مرتضی علی گرفتار شوی، که از کمالات حکیم مذکور یکی از هزار را نقل نکرده و از اقسام سخنش که مغرب و مشرق را فرو گرفته هیچ ننوشته ؛ اشعار کاشیان بیمزه گویی را تمام نوشته و به اصفهانیان در مقام نفاق آمده، آنچه بکار می آید و مشهورست ننوشته، کسی که مشرق و مغرب گیتی را بتیغ زبان گرفته باشد بتذکره توچه احتیاج دارد، اما هرکه برین انتخاب نظر می افکند حمل بر خری تو میکند، یا کم تتبعی تو و شعر نافهمی، چنانچه خود انصاف داده ، فتامل". و در کنار اشعار حکیم نوشته است :  " این اشعار را حکیم در مکتب درس طفولیت گفته و داخل دیوان نساخته و اشعار متنوعه و قصیده و اهاجی و چهار کتاب مثنوی را هیچ ننوشته، ظاهراً نشنیده یا نفهمیده".

نیز همو نام اصلی صاحبان بعضی اشعار را که مولف بغیر سراینده اش نسبت داده بوده در کنار آن اشعار نوشته است. حق اینست که تقی الدین کاشی در باره شعرای کاشان بحکم حب الوطن من الایمان غلو کرده، و در باره شعرای سایر نقاط بتفصیل تراجم شعرای کاشان چیز ننوشته است، و این خرده گیریها و انتقادات و اعتراضات معاصراثر بی اساس نبوده ... و نیز به مسائل شخصی و موضوعات خارج از وظیفه تذکره نگاری زیاده از حد پرداخته است.} (33)

هرچند استاد گلچین معانی اذعان دارد که تذکره مورد بحث از نظر وفور شعر غنی ترین تذکره فارسی است و از حیث تفصیل تراجم بخصوص در قسمت عصری بی نظیر ست ولی همو با آوردن نمونه ای که تقی الدین کاشی حتی در تشخیص الف مماله با الف مقصوره در قافیه اشتباه میکرده،  گوید :

" ... شگفتست که مولف با آنهمه شعری که دیده و خوانده و انتخاب کرده بوده که خلاصه ناچیزی از آن آتشکده آذرست، گاهی بدقایق سخن و قواعد آن نرسیده..."(34)

همچنین استاد گلچین معانی در شیوه برخورد مولف خلاصه الاشعار با شعرای متقدم ایراد می گیرد، از جمله اینکه :  " ....  در مورد شعرای متقدم مقید بوده که برای هریک داستان عشقی مجعولی بسازد و تذکره خود را از اعتبار بیندازد، و شیخ علینقی کمره یی که از شعرای مشهور و دانشمند قرن یازدهم معاصر وی بوده چون این قسمت از تذکره مزبور را از افسانه جدا کرده حقایق تاریخی و اشعار شعرای متقدم را بانتخاب خود مجزا ساخته بوده، تقی الدین کاشی از این عمل وی رنجیده خاطر گشته و مدتها با او مکابره داشته است ... "(35)

و نیز در باره ماخذ و منابع اشعار منتخب وی گوید: " ...  مولف خلاصه الاشعار در باره شعرای سلف از مآخذ خود کمتر نام میبرد و پاره یی از منابع و مراجع خود را که بقلم آورده عبارتست از : چهار مقاله، المعجم فی معائیر اشعار العجم، حدائق السحر، تذکره دولتشاه، مجالس النفائس، تاریخ جعفری، تحفه سامی، و چند کتاب دیگر .... " (36)

و برغم اینکه اهمیت تذکره خلاصه الاشعار نه از جهت ذکر تراجم متقدمین بلکه از حیث قسمت های عصری آن است. معذالک استاد گلچین معانی تذکره عرفات العاشقین تالیف تقی الدین اوحدی را بر تذکره تقی الدین کاشی ترجیح داده است و گوید : " .... بخصوص در مورد شعرای ایرانی مقیم هند بر تذکره خلاصه الاشعار ترجیح دارد . چه تقی کاشی احوال این قبیل شعرا را از مسافرانی که از هند به ایران می آمده اند شنیده بود حال آنکه ...." (37)

ب - هرچند آقای دکتر ریاحی نسخه خطی مستند خود را به روال معرفی نفرموده اند، از این رو نزد این راقم و هر خواننده ای که کتاب آقای ریاحی را مطالعه می کند و دسترسی به فهرست کتابخانه بانکی پور ندارد تاریخ کتابت جنگ و نام کاتب ( که آیا مولف است یا دیگری) و اینکه به خط همان کاتب نسخه ای دیگری وجود دارد یا خیر ؟ معلوم نیست.  و در مورد نسخه بسیاری از مشخصات لازم، از قبیل تعداد سطور، سایر صفحات، نام کاتب و معرفی او، تاریخ کتابت و تملّکات در تصویر برگرفته از کتاب معلوم نیست تا با این ترتیب زمینه کتاب شناختی اجمالی برای خواننده فراهم شود،  لیکن با مراجعه به مقاله آقای نذیراحمد، مشخص می شود تتمه تذکره خلاصه الاشعار تقی کاشی در فهرست کتابخانه بانکی پور جلد 8 ص 73 شماره محفوظه 684 ( شهر پتنه هند ) ثبت شده است که از "علی فتحی" شروع و بر "جمال الدین کازرونی" تمام شده و مولف کتاب گوید :  " فهرست شعرائی که شعر ایشان در این مجلد ثبت است،  احوال ایشان بواسطه عدم شهرت یا بسبب آنکه اطلاع بر حالت ایشان حاصل نشده یا دیوانی از این جماعت بنظر مطالعه نرسیده اسمشان در این تذکره مسطور نیست لیکن به جهت ضبط آن اشعار، در آخر مجله رابع راقم این کتاب خیرمال، آن اشعار را در ذیل اسم ایشان مسطور ساخته تا فی الجمله بقای نام آن طایفه را سببی باشد و یکباره از زمره فراموشان عدم نباشند،" (38).  با نگاهی به فهرست شاعرانی که آقای نذیراحمد در یادداشت شان آورده اند، مشهورترین نام ها در کنار قاضی حمیدالدین،  کسائی مروزی است. از میان اشعار منسوب به کسائی یکی قصیده مورد اختلاف است و دیگری قطعه مشهور رودکی است که در تمام تصحیح های دیوان رودکی، بنام وی ضبط شده است:

من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه             تا باز جوان شوم  و نو کنم  گناه

چون جامه ها به وقت مصیبت سیاه کنند             من موی از مصیبت پیری کنم سیاه

ولی در تتمه تذکره خلاصه الاشعار به نام کسائی و چنین ضبط شده است :

من موی را نه از پی آن می کنم خضاب                تا باز  نوجوان شوم   و نو گنه کنم    

مردم چو مو به ماتم پیری سیه کنند                    من موی را به مرگ جوانی سیه کنم

شادروان دکتر محجوب،  مضمون دو بیتی  کسائی در تنها مصراعی که از رودکی نیست،  بسیار ضعیف و نامتناسب توصیف می کند.(39) و جالب این است که خود آقای دکتر ریاحی نیز در ذیل بحث " اشعار دیگران به نام کسائی " خود به همین کاستی اشاره می کند و می نویسد  : " در حاشیه جنگ تتمه خلاصه الاشعار تقی کاشانی به اشتباه این قطعه بنام کسائی آمده است." (40)

 و دیگری رباعی زیر  است :

ای هستی تو هستی هست دگر است        وین مستی تو مستی مست دگر است

رو سر  بگریبان  تفکر      درکش         کاین دست تو { آبستن}دست دگر است

برغم اینکه آقای دکتر ریاحی رباعی بالا را در متن کتاب خود، آورده اند، ولی در پاورقی یادآوری می کند این رباعی بوی اشعار صوفیانه متوسطین را می دهد و احتمالاً نه از کسائی بلکه از یکی از شاعران صوفی عصر صفوی (عصر مولف تذکره) است.(41)

ج -  در دیوان ناصر خسرو قصیده ای بلند و شصت بیتی است به مطلع زیر است که به کسائی نسبت داده اند:

جان و خرد رونده برین چرخ اخضرند          یا هردوان نهفته براین گوی اغبرند

در حالیکه مصصح محترم دیوان (شادروان حاج سید نصرالله تقوی) خود تصریح کرده است که به نظر وی این قصیده و نیز قصیده  که در مقام جواب آن سروده شده و به مطلع زیرست :

بالای هفت چرخ مدور دو گوهرند                کز نور هر دو عالم و آدم منورند

هردو از ناصر خسرو است. آقای دکتر درخشان گوید شدت امانت و مراعات مندرجات نسخه باعث شده است تا مصحح محترم ، بر خلاف باور و علم خود دو قصیده را به همین ترتیب ( اولی بنام کسائی و دومی بنام ناصر خسرو) در دیوان بیاورد . و تردید مرحوم استاد نصرالله تقوی ناشی از  نقل اشتباه صاحب تذکره خلاصه الاشعار و زبده الافکار است که بر صدر قصیده و بخط نسخ نوشته است: " این قصیده را حکیم کسائی گفته و به ناصر فرستاده ". (42) و جالب این است که خود آقای دکتر ریاحی نیز در ذیل مبحث " اشعار دیگران به نام کسائی " در کتاب خود به همین موضوع اشاره می کند. (43)

از این رو  باعث تعجب است، که با این همه اشتباهات و  اهوا مسلّم  از ناحیه تقی الدین کاشی،  دانشمندی چون آقای دکتر ریاحی می فرمایند  : " منقولاتش اعتبار تام دارد." (45)

4 -  برغم اهمیت موضوع، از سوی  آقای دکتر ریاحی هیچ تحقیقی در خور که دال بر صحت کتاب و استواری انتساب اثر شعر به کسائی و نشر آن باشد ارائه نشده است.  خاصه اینکه بشرح پیش گفته تقی کاشی مصادر مطالب و منابع فرعی خویش را ذکر نمی کرده و امکان شناسایی و معرفی آنها میسّر نیست لذا نمی توانسته آقای ریاحی را در نقد و تصحیح متن سوگنامه یاری و به حصول اطمینان از صحت مطلب کمک کند

بنابراین اکتفا به یک نسخه خطی که ششصد سال پس  از عصر شاعر نوشته شده، و امکان دستبرد و تصرف افراد و تحریف و تصحیف آن به انگیزه های مذهبی و تعصبات دیگر وجود دارد ولی در عین حال امکان تحقیق و تصحیح علمی و دقیق متن و قابلیت نشرش بنابر اصل منتفی  است ( زیرا اصل براین است که محقق و مصصح به یک نسخه اکتفا نکند). بنظر اینجانب جای تامل دارد.

آقای دکتر سید علیرضا نقوی در کتاب تذکره نویسی فارسی در هند و پاکستان، در باره خلاصه الاشعار گوید : "  مولف این کتاب را اول در چهار جلد در سنه 985 ھ. تالیف کرد سپس در 993 ھ.  جلد پنجم بآن اضافه نمود چنانکه قطعه زیر میرساند:

چون پنج کتاب تقی تذکره سنج              در مخزن جلد جا گرفتند چو گنج

تا هریک را درست باشد تاریخ             بر "پنج کتاب تقی" افزودم پنج(=993 ھ.)

سپس مولف باوقات مختلفی باین کتاب مطالبی را اضافه مینمود تا اینکه در 1016 ھ از تالیف آن بکلی فراغت حاصل نمود و بعد از آن ظاهراً هیچوقت باین کتاب اضافه ای نکرد. بیت زیر تاریخ اتمام مجلد آخر این کتاب را میرساند .

              تاریخ نگار ز آن سبب گفت                 شد ستّ مجلدت لازم (=1016ھ. ) (46)

و همین موضوع را مرحوم گلچین معانی نیز در کتاب خود آورده است. (47) و برغم اینکه در صفحه 551 کتاب تاریخ تذکره های فارسی، ج. 1 به هنگام معرفی فهارس اشاره به فهرست کتابخانه بانکی پور جلد 8 شماره 684 دارد لیکن در مورد تتمه خلاصه الاشعار سکوت کرده و شرحی نمی دهد. از این رو اشکال پیش گفته (اطلاع نداشتن از وضعیت نسخه ) برای خواننده کتاب آقای ریاحی همچنان باقی می ماند.

5 –  آمدن ابیات بهارنامه قصیده در عرفات العاشقین ( در مورد دو بیت آمده در سوگنامه در این تذکره بعدتر سخن خواهیم گفت)  و مجمع الفصحا، خاصه عرفات العاشقین که مولف آن تقی الدین محمد اوحدی حسینی هم عصر تقی الدین کاشی بوده است و نیامدن بقیه ابیات سوگنامه، به خودی خود دلالت بر اصالت نداشتن ابیات رثائی و اشکال انتساب آن به کسائی است.  خاصه اینکه دو تذکره مورد بحث از معتبرترین تذکره های فارسی است و استاد گلچین معانی در باره تذکره عرفات العاشقین گوید: " بدون شک تذکره عرفات یکی از عظیمترین و جامع ترین تذکره های فارسی است و کمتر تذکره نویسی به آن مقدار از منابع مهم دست داشته که مولف عرفات  و وی که با کمال امانت منافع و مآخذ خود را در ضمن تراجم مذکور داشته است (48)  و بر همین قیاس ذکر بعضی ابیات قصیده مورد بحث بعنوان شاهد لغات در فرهنگها، که اتفاقاً تمامی این ابیات مربوط به قسمت بهاریه و نه سوگنامه است، نفیاً یا اثباتاً تاثیری در تشخیص اصیل بودن یا نبودن ابیات سوگنامه و انتساب آن به کسائی مروزی ندارد و استدلال استاد در هر دو مورد پیش گفته نوعی قیاس مع الفارق است .

6 – اشاره به بعضی واقعات و نیز آمدن واژه هایی که زبان شعر را کهنه و مربوط به قرن چهار می نمایاند نیز به تنهایی دلیل انتساب اشعار سوگنامه به کسائی نیست.  زیرا صرف نظر از اینکه در بعضی اوقات دردوره بعدی شعر فارسی نیز این لغات و عبارات به کار رفته،  اصولاً وقتی شاعری بزرگ معاصر ما احمد شاملو زبان شعری خود را از متون هزار سال پیش گزینش می کند، تبدیل یک قصیده بهاریه به سوگنامه از شاعری متاخر که از سویی تحت تاثیر زبان و موسیقی کسائی قرار داشته و در عین حال به حضرت سید الشهدا(ع) علاقمند بوده، ولی مایه شاعری کسائی را نداشته است و در نتیجه تابلویی ناهمگون و متضاد را پدید می آورد، فرضی دور از ذهن نیست و در ادبیات ما نمونه آن فراوان است.  و اتفاقاً عمل همین افراد و علاقه شان به حجیم کردن دواین شاعران مشهور، ایجاد دانش نسخه پژوهی و ضرورت تصحیح متون را باعث شده است.

7 – هر چند بعض ادباء نظیر آقای دکتر احمد احمدی بیرجند به تاسی از نظر آقای ریاحی گویند : "... در ادبیات ما نیز طلوع شعر فارسی در قرن چهارم هجری، اشعار حزت انگیزی در سوگ حضرت سیداالشهداء و سایر شهیدان وارد دیوانهای شعر شده است. کسائی مروزی در قرن چهارم نخستین شاعر شیعی است که سوگنامه کربلا را با آه و اندوه عمیقی سروده است ...." (49) ولی استاد دکتر دبیر سیاقی در کتاب پیشاهنگان شعر پارسی،  برغم اینکه در مقدمه اشعار منتخب کسائی مروزی، به مناسبتی خواننده را به دیوان کسائی به تصحیح آقای دکتر محمد امین ریاحی ارجاع می دهد، ولی در عین حال فقط قصیده بهارنامه را زیر عنوان "چک تبرا"  بعنوان نمونه شعر کسائی نقل می کند(50) و  آقای احمد اداره چی گیلانی،  با وجود اینکه در تعلیقات و حواشی کتاب شاعران همعصر رودکی، اشاره دارد که آقای دکتر ریاحی تمام این قصیده را که بدان عنوان "سوگنامه کربلا " داده اند ، از جنگی موسوم به تتمه خلاصه الاشعار تقی کاشانی نقل کرده است و  حتی می گوید :" اگر بیت چهارم آمده در سرایندگان همعصر رودکی را که در قصیده منقول ایشان نیست بدان بیافزائیم قصیده ای پنجاه و یک بیتی از کسائی به یادگار مانده است ..." (51) مع ذالک ترجیح می دهد تا تنها ابیات قصیده بهارنامه را همچون آقایان دکتر درخشانی و دکتر دبیر سیاقی در متن کتاب خود به عنوان شعر کسائی نقل کند.

بنابراین اگر مشکل پسند ترین سخن شناسان ما قصیده بهاریه را از کسائی می دانند  و درباره آن شک و تردیدی روا نمی دارند همانا صلابت، زیبائی و فصاحت شعر و نزدیکی آن به زبان و دانش و شیوه کسائی است و اگر به شرح پیش گفته استادانی دیگر  برغم اطلاع از سوگنامه کشف شده آقای دکتر ریاحی،  ترجیح می دهند تا قصیده مذکور را همچنان بهار نامه بدانند و از نقلش بعنوان سوگنامه خودداری کنند، علتش روشن است.  از این رو اگر آقای دکتر ریاحی می فرماید: " اظهار تردید برای ابیات بعدی معنایی ندارد " استدلالشان باز هم درست به نظر نمی رسد.

8 – وجود دو بیت شماره 29 و 30 در عرفات العاشقین به نوبه خود نمی تواند دلیل انتساب اشعار یاد شده به کسائی مروزی باشد زیرا:

یکم – وجود اشتباهات و مسامحات در هر تذکره ای از جمله تذکره عرفات العاشقین امری دور از ذهن نیست چنانکه چنین مواردی را استاد گلچین معانی در تاریخ تذکره های فارسی، ج اول ص 10 به بعد کتاب خود احصاء فرموده اند

دوم – همعصری دو تذکره نویس و اینکه ممکن است ماخذ آنان یکی و یا از یکدیگر باشد نیز امری غریب نیست. با توجه به میزان شعر آورده شده از کسائی و خاصه علاقه صاحب خلاصه الاشعار  به بیان اشعار هر شاعر از نظر کمیت و تفصیل نتیجه گیری ما را تائید می کند. علاوه بر آن توضیح صریح مولف در مقدمه جنگ به شره ماعدا، بیانگر این است که بدون تردید آنچه در  دسترس تقی الدین کاشی بوده همانا بایستی جنگ یا تذکره دیگر و نه دیوان شاعر باشد و لذا در صحت و اصالت مآخذ دو تذکره نیز با توجه به اینکه منبع فرعی ذکر نشده، محلّ تامل است .

9 – علامه محمد قزوینی در مقدمه خود بر دیوان حافظ،  جدولی از تعداد غزل نسخه های موجود حافظ میآورد. در نسخه خطی آقای خلخالی که در سنه 827 ( نزدیک به عصر حافظ)  کتابت شده است،  تعداد غزل های حافظ  495 غزل است و از آن بعد در قرن 10 و 11 تعداد غزلیات حافظ رو به افزایش می گذارد،  تا اینکه در اواخر قرن 11 و اوایل قرن 12 به حدود شش صد غزل می رسد.  چنانکه نسخه چاپی شادروان خلخالی در سال 1306 شمسی دارای 589 غزل است. در تمام غزلهای الحاقی و غیر اصیل نیز تخلص حافظ ،  خود نمایی می کند.  بنابراین اگر نظر آقای دکتر ریاحی مبنی بر اینکه ذکر نام کسائی در دو بیت از قصیده سوگنامه دلیل انتساب ابیات اضافی به کسائی مروزی باشد، استدلالی متین و مستند تلقی شود، باید تمام این غزلهای مشکوک نیز از حافظ دانسته شود .


 یادآوری : به علت طولانی شدن مقاله، ضمایم آن و نیز پانوشت ها در پست بعدی می آید


نگاره (چوپان منزوی) ، اثر رضا عباسی ،  نیمه اول سده 11 هجری قمری، (موزه لنینگراد) -  تصویر برگرفته از کتاب  باغ های خیال تالیف: ا. م. کورکیان و ژ. پ. سیکر، ترجمه پرویز مرزبان، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ دوم، 1387 – ص 158

و تصویر شادروان ریاحی از ویکی پدیا برگرفته شده است


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/11 ساعت 9:20 | لينک ثابت |

چند حکایت جدّ و اخلاقی از نوادر

         

چند حکایت جدّ و اخلاقی از نوادر

  (ترجمه کتاب مُحاضَرات راغب اصفهانی)

 

      (دادگستری و قضاء در متون ادب فارسی)

 

 

مقدمه :   حکایات و کلمات قصار زیر با موضوع قضا و قضاوت، منتخب از کتاب نفیس و گرانقدر "نوادر" است و منبع نقل ما نوادر، ترجمه کتاب مُحاضَرات الأدباء و مُحاوَرات الشّعراء و البُلغاء، تالیف: ابوالقاسم حسین بن محمّد راغب اصفهانی (متوفای 396-401 ھ. ق.)، ترجمه وتالیف محمّد صالح بن محمّد باقر قزوینی(متوفای بعد از 1117ھ. ق.)،  به اهتمام احمد مجاهد، تهران، سروش، چاپ اول 1371 است .

در یاداشت پیش تر خود، زیر عنوان "چند حکایت طنز و مطایبه از نوادر" از نویسنده و مترجم کتاب سخن گفته ایم و خوانندگان محترم وبلاگ برای اطلاع از زندگی و آثار آن دو،  می توانند به یاداشت خلاصه مزبور و نیز مقدمه فاضلانه آقای احمد مجاهد بر کتاب نوادر مراجعه  فرمایند.

یادآور می شویم که شماره های داخل دو کمان آخر هر حکایت یا کلمات قصار، به صفحه ای از کتاب نوادر اشاره دارد که مطالب منتخب از آن نقل شده است:

                                                      ****************

یکی از علما گفت بر سه کس قیام نشاید،  بر قاضی روز مجلس و بر کاتب وقت امر و نهی و بر مودب در مکتب خود .(14)

حکایت شده است که : منصور از کسانی که به زندان کرده بودند پرسید: سخت تر جفایی که بر شما رفت چه بود؟ گفتند : فرصتهایی که در تأدیب فرزندان از دست دادیم و آنها زیان کردند بر ما. (29)

دو کس در پسری نزاع کردند. عمر از مادرش پرسید. گفت: یکی بر من برآمد، بعد از آن خون ریختم (یعنی : حیض دیدم) پس دیگری بر من آمد. عمر دو قایف (پی شناس و  پی بر)  بخواند و از ایشان پرسید، یکی گفت : هر دو در این پسر مشترکند. عمر او را بزد تا به پهلو افتاد. پس از آن دیگری سوال کرد، همان گفت. عمر گفت : گمان نمی کردم مثل این می باشد.(35)

بوزرجمهر گفته است. عزّت سربلندی سلطان به چهار چیز است: حراست منازل رعیت، و حفظ راهها، و منع دشمن از حریم رعایا، و عزیز داشتن قاضیان .(45)

پیامبر (ص)فرموده است : قاضیان سه نوعند : دو در آتشند و یکی در بهشت. آن دو که در آتشند : یکی آنکه حکم کند و نداند، و دیگری آنکه داند و حکم به غیر حق کند. و یکی در بهشت است آن است که داند و حکم به حق کند. (50)

و فرمود : با قاضی دو ملک همراه هست. تسدید و توفیق او می کنند. اگر عدل کند او را ارشاد و اعانت نمایند، و اگر جور کند او را در آتش افکنند. و خطر قضا از آن بزرگ تر است که به شرح آید.

مولانا:    قاضیی بنشاندند و می گریست                   گفت نایب: قاضیا گریه زچیست

          این نه وقت گریه و فریاد تست                    وقت شادی و مبارک باد تست

          گفت: آه چون حکم راند بیدلی                     در میان این دو عالِم، جاهلی

         آن دو خصم از واقعه خود واقفند                   قاضی مسکین چه داند زان دو بند

         جاهلست و غافلست از حالشان                 چون رود در خونشان و مالشان(50)

منصور، ابوحنیفه را تکلیف قضا کرد. گفت : من شایسته این کار نیستم. گفت: بلکه هستی. گفت : اگر راست گفتم روا نباشد مرا این کار فرمائی، و اگر دروغ گفتم فاسق باشم. گفت: والله که باید بکنی. گفت: والله که نکنم . حاجب منصور گفت : امیر قسم می خورد و تو قسم  می خوردی. گفت : امیرالمومنین قادرتر است بر کفّاره از من . (50 - 51)

زُهْری گفته است : هرگاه در قاضی این سه وصف باشد قضا را نشاید : ملامت را کاره باشد، و ستایش دوست دارد، و از عزل بترسد. (51)

مردی با شریح گفت : بر من حکم به جور کردی، خدای تو را در آتش در آورد. گفت: پیش از من هفت کس دیگر درآیند : آنکه مرا گماشته است. و آنکه مرا تعلیم حکم کرده است، و آنکه دعوی میکند، و دو گواه، و دو مُزَکیّ که تعدیل گواهان کنند. (51)

مردی به کسی مال سپرد و به حج رفت و چون بازگشت و مطالبه نمود انکار نمود. پیش ایاس قاضی آمد و قصه بگفت. ایاس گفت: باید آن شخص نداند که تو پیش من آمده ای، برو و روز دیگر پیش من آ. و بفرستاد و آن مرد را بخواند و گفت: مالی حاضر شده است می خواهم به تو سپارم، منزل خود را محکم ساز و جایی آماده گردان و شخصی امین بفرست تا این مال بیارد. و بعد از آن صاحب مال را بطلبید و گفت : می روی و از او مال خود می طلبی و می گویی از تو شکایت به ایاس برم. مرد چنان کرد.آن مرد خائن به امید مال موعود و بیم ظاهر شدن خیانت  او ودیعت او بگزارد. قصه را با ایاس گفت و ایاس خندید. (51)

دو کس نزد شریح بر گربه بچه ای دعوی کردند و هر یک می گفتند بچه گربه من است. شریح گفت: او را پیش گربه نهند اگر گربه صدا کند و بگریزد و بجوشد بچه آن نیست، و اگر خاموش گیرد بچه او باشد. (51)

یکی از سرداران لشکر مهتدی، ملک کسی را غصب نمود. به مهتدی تظلم برد. او را بخواند و دیوان ایشان بپرسید و آن ملک را برای او حکم کرد. گفت: خدای تو را جزای خیر دهد، تو آنچنانی که اَعشیٰ گفته است . گفت: اما شعر اعشی را ندانم، و لکن فرموده خدا را خوانده ام که می فرماید: و نَصعُ الموازین القسط لیوم القیامه*ا. (51)

اعرابی غلیظی را والی ناحیه ای کردند. چون تنازع و خصومات مردم بدید، قسم خورد که هر که شکایتی نزد من آرد از ظالم و مظلوم او را بزنم و عقوبت کنم. پس رعیت انصاف در گرفتند و از بیم ترک مخاصمت دادند. (51)

 مردی به کِسری تظلّم کرد که وکیل تو ضیعۀ(= زمین زراعی، آبادی) من بستد. کسری گفت: تو حاصل آن چهل سال خوردی وکیل من دو سال خورده باشد. مرد گفت: ای ملک. تو جند سال مملکت خوردی اکنون با بهرام چوبین ده که او نیز یک سال بخورد . کسری حکم به قتل او نمود. گفت: ای ملک. داخل شدم به یک مظلمه و بیرون می روم به دو مظلمه. ضیعۀ او به او باز گردانید. (51)

مامون روزی در دیوان مظالم نشسته بود. شخص رقعه داد که او را نزد مامون مظلمه ای است . گفت چه چیز است؟ گفت: وکیل تو سعید از من جوهری به سی هزار دینار سرخ بخرید و ثمن به من نرسید . گفت: شاید برای خود خریده باشد، و یا ثمن از من گرفته باشد و به تو نداده باشد. گفت: با من به سنت پیامبر(ص) عمل نما. بینه مدعی را و یمین مدعی علیه را. مامون قاضی خود یحیی را بخواند و گفت: میان ما حکم کن. یحیی گفت: حکم نمی کنم چون اینجا محل قضا نیست، مجلس قضا خانه من است. مامون گفت: چنین باشد و با خصم به خانه یحیی آمد. کرسی آوردند تا مامون بر آنجا نشیند. یحیی گفت: بر خصم شرف مجلس مگیر. کرسی دیگر آوردند تا مدعی بر آن بنشست و دعوی خود بگفت. یحیی گفت: گواه داری؟ گفت: نه. گفت: تو را امیر المومنین سوگند است. مامون قسم خورد. پس با غلام گفت: آن مال به او بده تا مردم نگویند مگر من به سلطان خویش حقّ او ندادم . (51 – 52)

مردی و زنی پیش عمر مرافعه آوردند و آن زن پیش از آن ران شتری نزد عمر به هدیه فرستاده بود و گفت میان ما حکم قطع کن چنانچه بر آن شتر قطع کنند. عمر بر زن حکم کرد و گفت : بپرهیز از هدیه. (52)

گویند ملکی را خُراجی (=دمل) بر آمد . اطبا از دوا عاجز آمدند . گفت: شما در کار من غل و غش می کنید، اگر دوا نکنید شما را بکشم . بترسیدند، پس به اتفاق به ملک گفتند : علاج آن بود که کودکی ده ساله پدر و مادر به رضای خود سر و پای او بگیرند و بر محل جراحت بگذارند و چون خون او بر آن خراج ریزد ملک از آن بیاشامد، و گمان داشتند که هرگز صورت نبندد. ار اتفاق چنین کودکی بهم رسید و ابوین او از تنگدستی به آن رضا دادند و چون او را پیش ملک بداشتند و ملک خواست او را ذبح نماید، کودک بخندید. ملک گفت: از چه خندیدی؟ گفت: مهربانترین خلق بر فررزند مادر است و بعد از آن پدر و بعد از آن ملک و شما همه اتفاق کرده اید بر کشتن من، شکایت پیش کی برم. ملک را رحم آمد و کارد از دست بینداخت، در حال آن قُرحه منفجر گشت و شفا یافت . ملک کودک را به پسری برداشت. (52-53)

زنی جمیله شوهر خود را پیش شَعْبی به محاکمه آورد و شعبی برای زن حکم کرد. زن برفت و در راه به متوکل لَیثی برخورد. متوکل ابیاتی خواند و این ابیات در زبان مردم افتاد و به آن مولع (=حریص) شدند تا شعبی مضطر شد و از قضا استعفا نمود.

و در مستطرف آورده است که ابیات هُذَیل اشجعی گفت، و شعبی او را بیاورد و سی تازیانه بزد.(53)

ابوحنیفه گفت: ما نزد حَمّاد به استفاده علم می رفتیم، روزی با ما گفت: هرگاه بر شما مسئله ای مشکل وارد سازند جوابش را هم از او بگردانید. پس روزی به نزد منصور بودم . ربیع به قصد امتحان از من پرسید : چه می گویی اگر امیر مرا به قتل کسی امر کند بر من حَرَجی باشد؟ قول حَمّاد مرا به یاد آمد.  گفتم : امیر به غیر حق امر کند؟ گفت : نه. گفتم: همه کار بکن که هیچ حرجی نباشد. (53)

وَکیع نزد ایاس آمد تا شهادتی بگزارد و ایاس نمی خواست شهادت او بپذیرد و حرمت او لازم می داشت. با او گفت: روا ندارم  که تو همچون موالی و اراذل شهادت بگزاری. وکیع شهادت نگزاده برفت. (53- 54)

و گفته اند: همه مردمان عادلند مگر عدول قضات. (54)

باید گواهان زنا، چهار مرد باشند و تصریح کنند نه کنایه. (54)

سه کس پیش عمر گواهی به زنا بر مُغیره بن شُبعه دادند، و چون شخص چهارم که زیاد بود خواست گواهی دهد، عمر گفت: روی روشنی می بینم، امید دارم که خدای به تو رسوا نکند مردی از صحابه را.  گفت: من رانها دیدم مجتمع شده و کفلی بالا می رفت و فرو می آمد و صدای نفس بلند می شد و ندانستم چه بود . عمر آن سه کس را حد افترا زد. (54)

محمدبن رَباح قاضی گفت: قُثَم و ابن اخیه پیش من آمدند و این اخیه ادعای پنج هزار دینار بر قثم کرد. قثم گفت: آری دارد اما بپرسید از چه طریق؟ گفتم: تو اقرار کردی به مال، خواه تفسیر کند و خواه نکند. ابن اخیه گفت: گواه باش که او بری است از این مال اگر من اثبات نکنم . گفتم: اما تو اقرار کردی به برائت او تا آن وقت که اثبات کنی. و من ضعیف تر از آن دو در قضاوت ندیدم . (54)

شخصی نزد حاکم به حقی اقرار نمود و غافل بود. حاکم براو حکم کرد. گفت: بی شاهد بر من حکم می کنی؟ گفت: شهادت داد پسر برادر عمه ات .

و یکی از قضات درمِثل این مقام گفت: اقرار کرد به آن پسر خواهر خاله ات. یعنی: خودت. (54)

شخصی وام گیرنده خود را نزد قاضی آورد و دین خود از او مطالبه نمود . قاضی گفت: چه گویی؟ گفت: راست می گوید، او را مال و ملکی نیست، می خواهد به این وسیله دین من باز پس افتد و حق من ببرد . مدیون گفت: قاضی گواه باش که اقرار به عسرت و پریشانی من کرد. قاضی او را رها کرد . (54)

منتصر گفته است : عزیز نگردد باطل اگر چه ماه از میان دو چشمش طلوع کند، و خوار نگردد صاحب حق اگر همه عالم بر او عداوت و اِذال او دست بهم دهند . (57)

نوشیروان گفت: عدل حصاری است مُلک را که نه آب آن را غرق می کند و نه آتش می سوزاند . (57)

کعب احبار گفت: هرکه ظلم کند خانه خود خراب کند. ابن عباس چون این سخن شنید، گفت: تصدیقش در قران است که:  فَتِلْکَ بُیوتُهم خاویه بما ظلموا.*2 (57)

شَعْبی گوید: به مجلس شُرَیع در آمدم . زنی بیامد و از دست شوهر گریه می کرد. گفتم : گمان دارم که این مظلوم باشد. گفت: چه گویی در گریه برادران یوسف پیش پدر آمدند گریه کنان و ایشان ظالم بودند . (58)

مجرمی را پیش منصور حاضر کردند. گفت: خدای عزّ و جلّ امر کرده است به عدل و احسان. اگر با دیگران عدل کردی با من احسان کن و عفو کرد . (61)

رشید با مردی که او را به زندقه تهمت کرده بودند گفت: چنانت بزنم که اقرار کنی. گفت: سبحان الله. این خلاف امر خداست، خدای امر کرده است که مردمان را بزنید تا به ایمان اقرار کنند، و تو مرا می زنی تا به کفر اقرار کنم. رشید خجل شد و از او گذشت. (61)

عمر شبی می گشت، از خانه ای آواز شنود. بر دیوار بالا رفت. مردی دید با زنی شراب می خورد. گفت : یا عدوّالله. گمان داری که خدای پرده تو ندرد و تو بر مصیبت مقیم باشی؟ گفت: یا امیر المومنین. شتاب مکن، اگر من خدای را مصیبت کردم در یک چی، تو مصیبت کردی در سه چیز. خدای تعالی فرموده: "ولا تجسّوا" *3 و تو تجسس کردی. و فرموده:" و اتو البیوت من ابوابها"*4 و تو بر دیوار بالا شدی . و فرمود: " لاتدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا و تسلّموا علی اهلها" *5 و تو بی سلام داخل شدی. عمر گفت: من خطا کردم مرا ببخش. مرد گفت: به شرطی که دیگر از این خطاها نکنی.(61 و62)

گویند: قاضی آنگه تمام گردد که ریش بزرگ داشته باشد. (117)

شخصی با کسی گفت : به من صد درهم قرض بده و میخواهم فلان چیز بخرم و امید دارم بیست درهم سود کند . گفت : بیست درهم تو را بخشم بگیر و برو . گفت: نه، صد درهم قرض ده. گفت: این سخن کس است که نخواهد قرض بگزارد.(122)

حَجّاج با عُمّال خود گفت: مال من به کسی ندهید که من نتوانم پس گرفتن . گفتند: آن کیست؟ گفت : مفلس. (122)

مردی بر مامون دعوی داشت. یحیی بن اَکْثَم مامور شد تا میان ایشان قضا کند. او سوگند بر مامون متوجّه ساخت. مامون قسم بخورد و آن مال هم بداد. از او سوال کردند. گفت: قسم برای آن خوردم تا دیگران بر دعوی باطل جرات نکنند و مال برای آن دادم تا نپندارند از بخل به مال، قسم خوردم.(123)

کسی بر عثمان (رض) مالی ادعا نمود. عثمان آن مال بگزارد و قسم نخورد . گفتند: چون تو صادق بودی چرا قسم نخوردی؟ گفت: ترسیدم مقرون به قسم بلائی بر من قضا شده باشد و مردم گویند به سبب قسم دروغ او را آن بلا رسید. (123)

از شَمّاخ نقل کنند که او را در طلبی به قاضی می بردند و به قسم تخویف می کردند و او حذر و تَروّع ظاهر می ساخت و می گفت : حاشَ لله که من برای طلب به غیر حق قسم خورم چه جای آنکه حق باشد. خصم به آن مغرور شد و او را قسم تکلیف کرد. بی انتظار بخورد و از پیش حاکم بیرون آمد.(124)

جاحظ گوید: عجیب تر از حال کُمَیْت و طِرِمّاح دیده نشده است که با هم مصاحبت و متفق بودند با کمال اختلاف مذهب، که کُمَیْت عدنانی شیعی بود و متعصب به مردم کوفه، و طِرِمّاح قحطانی خارجی و متعصب به اهل شام و مع ذالک هیچ غبار وحشتی میان ایشان برنخاست و الفت ایشان با یکدیگر در تمام مدت نکاست. و این عجب است. با ایشان گفتند : چگونه شما را از این اتفاق با اختلاف عقیده دست داد؟ گفتند : ما با هم اتّفاق بر بغض عوام کرده ایم.  (189)

گویند: شاعری دشمنی داشت. ناگاه در صحرائی به او برخورد و دانست او را بخواهد کشت. گفت: از تو یک مسألت دارم؟ گفت : بگو. گفت: چون مرا بکشی در شهر بر در خانه من بگذری و ندا کنی: " أَلا ایّها البنتان انّ أباکما." و شاعر را دو دختر بود و طبعشان به شعر آشنا. چون این مصراع شنیدند ، گفتند : " قتیل، خُذُا بالثّار مِمّن أتاکُما." *6و برجستند و او را بگرفتند و به حاکم بردند و پدر خود را از او خواستند تا آن خون بر او ثابت کردند و خونبهای پدر بگرفتند.(225)

در جاهلیت دزدی و غارت در میان عرب چنان فاش بود که شعرای اسلام ائمّه اَنام را به غارت وصف کرده اند، و عرب همچو قبائل ترک پیوسته یکدیگر را سَبی می نمودند و اموال هم می ربودند و با خیل و سپاه در طلب غارت می رفتند و آن را غَزو نام می نهادند و آن مال را غنیمت می گفتند.(229 و 230)

                         ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 - قرآن کریم 21/47 : روز رستاخیزتذازوهای درست نهیم.

2 - قران کریم: 27/52:  "پس این است خانه هاشان فروریخته به سبب آنکه ستم کردند"

شعر :    خانه ظالمان نه دیر که زود     به فضیحت خراب خواهد شد

3 - قران کریم 49/12: "و جستجو مکنید"

4 - قران کریم 2/189: به خانه ها از درهاشان بیائید .

5 - قران کریم 24/27: " در خانه هایی که غیر خانه خودتان هست داخل مشوید تا آنکه دستوری طلبید و بر اهلش سلام کنید."  

6 -  معنی دو مصرع : ای دو دختر به درستی که پدر شما کشته شد. پس خون بها را از کسیکه پیش شما می آید بگیرید 


نگاره (محفل علماء) ، اثر آقا رضا ،  پایان سده 10 هجری قمری، (کتاب تاریخ انبیاء– پاریس کتابخانه ملی) -  تصویر برگرفته از کتاب  باغ های خیال تالیف :   ا. م. کورکیان و ژ. پ. سیکر، ترجمه پرویز مرزبان، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ دوم، 1387 – ص 152


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/07 ساعت 20:58 | لينک ثابت |

بر شیشه آسمان (سروده ی تقی خاوری)


 

 

بر شیشه آسمان

                سروده ی تقی خاوری

 

 

 

 یک پیکر از گل

      بر شیشه ی آسمان خبر

               مثل شَرَقَّستِ سنگی ست.

 

اشکباریِ پنهان

اشکباریِ پنهان چه رنگی ست؟

همرنگ لاله

          رنگ شقایق

یا مثل باران

            روی صدف ها

یا قطره ی سرخ

              بر تیره ی درد

اشکباری پنهان

پنهان و پنهان

راز بلندی ست باران

چتر خبرها گشوده

باران و باران

از رازها سروده

و پیکر گل

          بر شیشه آسمان خبرها که مثل شَرَقّّستِ سنگی ست

خواب

       از چشم دنیا ربوده.

                                                   تقی خاوری - ۶/۵/۸۸ 

* تصویر از : سهراب سپهری


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/04 ساعت 20:26 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز

درباره ي ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پيوند هاي روزانه

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرين پست ها

شنا در دریا و تظاهر به روزه خواری
نقشه ی ایران (شعر)
فلسفه نام گذاری گل پسر(داستان و خاطره طنز)
گذر عمر در سه اپیزود (شعر)
دانلود رایگان قوانین و مقررات
مباحثی از حقوق ثبت 5 - مقررات ثبتی حاکم بر اراضی موات
تصویر طنز 27– باد آورده
پنج داستان کوتاه طنز (فابل) از جمیز تربر
حسرت - غزلی تازه از نجوا
دیوان بلخ 3 - کنکاش ضرب المثل
دیوان بلخ 2 - تعزیه دیوان بلخ
دیوان بلخ 1 - زندگی نامه محمد علی افراشته
امید کُشی
هجرانی ها (یازده دوبیتی منتشر نشده از دبیری جوان)
تقدیس وکالت
نگاهی به شرح های فارسی شهاب الاخبار
وقتی حق دفاع رنگ می بازد
پرسش و پاسخ حقوقي 43 - دستور تخلیه محل تجاری
واژگان بازنده
تصویر طنز 26 – خوش رقصی
زهد ریا و می سارا
پائیز در بهار
نظرسنجی برای تغییر نام خلیج فارس؟!!
کنکاش رابطه مالی وکلای دادگستری با موکلین
کاریکاتور حقوقی 25 – خالی کردن خانه
داستان یک مکتوبه (ایمیل)
نکوداشت استاد محمد قهرمان
مرثیه ای برای خوبی
داستان طنز - دستگیری حضرت فیل
مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ dad-hassani محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط ياس تم

Free counter and web stats