تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگويم؟

وقتی شهرداری مشهد حکم به تکفیر ایرج میرزا می دهد

               

وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!

 نوشته : محمد مهدی حسنی

 

 گر تو قران بدین نمط خوانی

ببـــری رونـــق مسلمانـــــی(سعدی)

تغییر بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد توسط شهرداری مشهد (شورای اسلامی شهر مشهد) اِندِ سلیقه است(1)، گیرم که آنان  ایرج میرزا و جلال آل احمد و به طورکلی شعر و ادب فارسی را نشناسند.  امّا خود را "عقل کل" می دانند و نزد ایشان آراء و نظرات دانشمندان و ادبا و نخبگان و نیز تمایلات و علایق مردم مطرح نیست.  به خود اجازه می دهند به اتکاء چند صباحی که بر اریکه قدرت و کرسی تصمیم گیری اند،  نظر خود را به دیگران تحمیل کنند. نظرشان اشتباه است! خوب باشد؛ اعتراضات همگان را به دنبال دارد،  خوب داشته باشد.  وقتی خداوند به آدم دو گوش داده، برای این است، که به قول گفتنی از یک گوش، حرف ها  داخل و از گوش دیگر خارج شوند.

کاش دوستان ما در شورای شهر و شهرداری مشهد، همان طور که بی سرو صدا و در روزهای منتهی به سال نو - که مردم در سفر و حضر،  درگیر تعطیلات و دید و بازدید عید بودند و نام بلوار را تغییر دادند - همان طور هم زیرسبیلی ایرادات  وانتقادات طرح شده مردمی را نادید می گرفتند و  اعتراضات را بدون پاسخ می گذاردند،  تا آب ها از آسیاب بیافتد،  و برای توجیه کار خود و ارشاد شهروندان مشهدی، تابلوی "مهمترین دلایل تغییر نام بلوار ایرج میرزا" را درمحل نصب نمی کردند تا لااقل آبروی مشهدی ها آب جو نشود و عکس های گرفته شده از تابلوی آنان،  در دنیای مجازی، هر روز ذخیره و تکثیر و لینک و در نتیجه تابلو نشود.

اجازه بدهید نخست با یکدیگر متن تابلوی گذارده ی آنان در ابتدای بلوار ایرج میرزا (یا به قول آنها: جلال آل احمد)،  که در زیر نشان و امضای " روابط عمومی و بین الملل شهرداری مشهد" را یدک می کشد، با هم بخوانیم: 

 


 مهمترین دلایل تغییر نام بلوار ایرج میرزا

ایرج میرزا بنیانگذار نوع خاصی از ادبیات پرونوگرافی (مستهجن) است که تا پیش از او هرگز مضامین و مفاهیم مبتذل بدین سان در عرصه فرهنگ مکتوب ما وارد نشده بود. لبه تیز حملات ادبی ایرج میرزا پیوسته متوجه مفاهیم ارزشی دینی و ارکان اصلی شریعت (از جمله نماز) بوده و بر نمادهای اصول و فروع دین و نهادهای برخاسته از آن به طورمکرر حمله شده است. سنخیت سازی نمادها ارزش دین اسلام و تخفیف شأن آن و به خصوص نازل سازی جایگاه روحانیت معظّم شیعه مهمترین وجه محتوایی اشعار ایرج میرزا بوده است. از آنجا که نام گذاری معابر و میادین شهر ارتباط مستقیم با فرهنگ وهویت  شهروندان دارد و ترویج الگوهای اساسی و رفتار دینی و فرهنگی محسوب می شود وجود چنین نامی نوعی تثبیت فرهنگ مستهجن و مروجّان آن تلقی می گردد.


 
شیوه نگارش و جمله بندی متن حکایت از این دارد که نویسنده یا نویسندگان آن، حتی از نگارش چند سطرفارسی روان و سلیس ناتوانند: عدم انطباق افعال به لحاظ شخص و زمان، آوردن "بنیانگذار" به جای "بنیان گذار" و  "نوع خاصی" به جای "نوعی خاص"، کاربرد نادرست "نماد" به جای "مصداق"، ساختن عبارت دور از ذهن  و عجیب "سنخیت سازی" که در جمله بی معنی می نماید، استفاده از ضمیر اشاره مفردِ "آن"  برای "نمادها"، افتادن "ی" نسبت واژه پیش گفته، ساختن عبارت نادرست "نازل سازی"، آوردن "فرهنگ وهویت  شهروندان" به جای "هویت فرهنگی شهروندان" و از کار درآمدن "تثبیت .... مروجّان" و .....

خوب حالا تصّور بفرمایید چه کسانی با داعیه فرهنگ دوستی و ارشاد مردم، آن هم  در خراسان - که سرزمین هزارساله ی گویندگان بزرگ دری و خواستگاه ادب فارسی است -  به نمایندگی مشهدی های ادب دوست، چنین بی محابا و جسورانه به استاد مسلّم اشعار سهل و ممتنع فارسی دری و سخن گوی بزرگ و پرآوازه ایی چون ایرج میرزا تاخته  و می تازند ؟!!

ما در سه نبشته پیشین، نقل های ایرج میرزا را در باره خراسان و خراسانی ها بیان کردیم و همچنین آراء و اقوال دانشمندان و بزرگانی نظیر :  ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی، وحید دستگردی، پرویز ناتل خانلری، رشید یاسمی، علی اصغر حکمت،مهدی حمیدی، سید محمد علی جمال زاده، امیر الشعرای نادری، شفیعی کدکنی، یحیی دولت آبادی و یحیی آرین پور، استاد عباس فرات و غیره را در باره ایرج آوردیم.

همان جا یادآوری کردیم: آنان که زندگی و داستان های جلال و شعرهای ایرج میرزا را خوانده اند،  می دانند هرگاه با خط کش فکری دوستان، قد و قواره اندیشه های این دو ادیب اندازه گیری شود،  هردو، به جهاتی سر و ته یک کرباسند و باورهای آنان با موازین مورد نظر آقایان فاصله بسیار دارد و در یکی از این نوشته ها، از تفاوت بنیادی دو نوع  ادبیات پورنوگرافیک یا اورتیک و ادبیات زشت (ادبیات وقیح  =Obszöne Literatur)  و نیز از جایگاه ایرج در میان طنازّان ادب فارسی سخن راندیم.  همچنین با آوردن نمونه هایی تاکید کردیم که آنان با ادبیات فارسی، آشنایی چندانی ندارند،  و گرنه شادروان ایرج میرزا را بنیان گذار ادبیات زشت (یا به تعبیر نادرستش: پورنوگرافی) نمی دانستند. و بالاخره طی مقاله جداگانه و مفصّل علّت محبوبیت شعر  ایرج میرزا را در میان مردم کنکاش کردیم و با آوردن نمونه هایی فراوان و روشن از شعر او گفتیم که جاودانگی و شهرت ایرج میرزا در میان مردم فارسی زبان نه به واسطه هزلیات و هجویات وی که به خاطر اشعار وطنی و حکمی و تربیتی و اخلاقی اوست. اشعاری که منشاء آن طبع پاک و اندیشه یگانه و زبان راستین ایرج است و  چون از دل برآمده، لاجرم در دل نشسته و می نشیند. و بالاخره نتیجه گیری کردیم که تصمیم شهرداری مشهد یا شورای اسلامی شهر، نوعی ساده انگاری قضیه و به منزله توهین به شعور مردم ادب دوست این مرز و بوم است که سره را از ناسره خوب تشخیص می دهند و گله کردیم که آنان چگونه به خود اجازه می دهند سلیقه ادبی و فرهنگی شان را که با واقعیت فاصله دارد، بر مردم تحمیل کنند و نام بزرگی را پاک  و بزرگ دیگری را به جای او بنشانند، در حالی که مطمئناً جای دیگری برای نامیدن و نکوداشت جلال آل قلم وجود دارد.

اما در گفته های تابلوی شهرداری مشهد، یک مدعای عجیب و تازه بیان شده و آن این است که افکار ایرج میرزا و مطاوی شعر وی بیشتر علیه شریعت، اصول و فروع دین، است که نتیجه این تلقی، تکفیر  ابرمرد شعر ایران و صدور فتوای لائیک بودن ایرج میرزا است.

از تقابل شاعر بزرگی مانند ایرج میرزا با روحانیت راستین شیعه چه نفعی  می بریم؟!!

به راستی در دیوان بزرگ ایرج میرزا، چند شعر در حمله به ظواهر دینی و نیز روحانیت دیده می شود؟!!  اشعار مورد نظر آقایان باید سروده های زیر باشد:  چکامه ی ایرج در هجو شیخ فضل الله نوری،  قطعات "دوزخ" و "اشک شیخ" و "عن و من"،  چکامه ای در انتقاد از حجاب، قطعه "بهشت و دوزخ" و "شهر کثیف" و  دو قطعه انتقادی  از قمه زنی و قمه زنان  و قسمت های از عارف نامه و چندتای دیگر(2)، در حالی که این مضامین کرراً توسط سایر گویندگان و ادبای فارسی استفاده شده و  در دواوین و کتب شان آمده است و چیزی جدید و بدیع نیست، که دوستان پس از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، تازه به یادشان آمده باشد  

انتقاد ازاوضاع سیاسی و اجتماعی وقت و حمله به اربابان زور و تزویر و به ویژه تهاجم به زاهدین دورغین و سالوس و فقیهان دو رو و بدکار (روحانی نمایان) و واعظان غیر متعظ و عالمان بی عمل و قضات سیاه کار و فاسد و همچنین حمله به  خرافه و ظواهر دینی که باعث شده تا عده ای عامی و ناآگاه یا خاصّ و مغرض، با انحراف از اصول، فروعی را دست آویز قرار دهند که شاید در شریعت هم نباشد، در بسیاری از اشعار بزرگان و گویندگان متعهد و معتقد فارسی زبان مانند حافظ ، سعدی، مولوی، عبید زاکانی، سنایی و غیره دیده می شود.

محمد صالح قزوینی، که به قول صاحب ریحانه الادب خود "عالم فاضل کامل" و از علمای عهد صفوی است، در نوادر (ترجمه مُحاضَرات الأدباء و مُحاوَرات الشّعراء و البُلغاء  راغب) در این باره چنین گوید : "....  اکثر مردم از سخنانی که در آن گستاخی است با خدای عالمیان خالی نباشند و شاید در این نوادر نیز بر سبیل ندرت واقع شده باشد، امید که خدای ببخشد و در کتاب محاضرات از این گونه بسیار است و فقیر ترک داده ام هرچند اکثر این مزاحات مشتمل بر مطلبی و اشارت به حکمتی است. مثل آنکه گویند: نحویی را در قبر گذاشتند. ملکان علیهما السلام با او گفتند :  "من ربک". گفت: "مَن"اسمی است مرفوع المحلّ تا مبتدا باشد ، و"ربّک" خبر اوست. عمودی بر سر او کوفتند. گفت گناه من چیست که شما نحو نمی دانید " و  فایده اینگونه نقل ها تنبیه است بر حماقت بعضی از نحویان ناقص فطرت که پندارند از آن علم به کمالی عظیم رسیده اند و به منزلتی فاضله مترقی گشته اند و نداند که آن علم نیست بلکه آلت تحصیل علم است و شخص را از آن حاصلی نیست الا تقویم لفظ عرب و مثل این حکایت در باره فقیهان نیز ذکر کنند که بعضی از ایشان نیز از حماقت نصیبی تمام دارند و حقایق شرعیه به صورتها مدلّس و ملتَبس سازند  نقل کنند که : فقیهی در کشتی نشست . بعضی از اهل کشتی  نصرانی بودند. پیوسته ایشان را مذمت کردی و به شرب خمر سرزنش نمودی. روزی یکی جام شراب نزد او داشت. بگرفت تا بیاشامد . گفت: این خمر است .گفت: از کجا ثابت شد، شریعت بر ظاهر است و اصل در اشیاء اباحت، و به سر کشید . گفت: به فلان قسم که خمر است، اینک این غلام من از فلان یهودی خمّار خریده است. گفت: چه مرد ابلهی . ما روایت عکرمه و ابن عباس رد کنیم و بر توثیق ایشان اعتماد نکنیم، روایت تو، از یهودی، بپذیریم و موثوق به دانیم."(3)

آقای دکتر علی اصغر حلبی در مقدمه رساله دلگشای عبید زاکانی، بیان توضیحی را به شرح زیر بایسته دانسته است، که  می توان مستنبط و مدلول آن را،  به سایر طنازان و ادبای فارسی زبان، از جمله ایرج میرزا سرایت داد: " ... در این رساله ها، ...مکرر اشاره به "شیخ" ،"واعظ" ،"قاضی" ، "خطیب " و "فقیه" می شود. ممکن است برخی از ساده اندیشان چنین بپندارند که عبید و همین طور گویندگان بزرگ دیگر ما همچون مولوی، سعدی و حافظ با این طبقات دشمنی داشته اند، ولی حقیقت خلاف این است، چه خود عبید و قهرمانانی چون شیخ شرف الدین دره گزینی، قاضی عضدالدین ایجی، علامه قطب الدین شیرازی که در آثار او ظاهر میشوند و همچون او، اخلاق  مختار معاصران را به زبان شوخی و ابزار طنز و هجو می گویند، همه خود شیخ و قاضی و عالمان دین بوده اند . پس، به این نکته توجه باید داشت که مقصود عبید و یاران او از این طبقات ممتازه، آن دسته از شیخان، قاضیان، واعظان و خطیبان هستند که تعهد دینی و اخلاقی نداشته اند  و دانش و آزادگی و دین و مروّت خود را زیر پا نهاده و به ریاء و سمعه همه چیز را همراه با ارباب قدرت زمانه خود به تمسخر گرفته بودند، نه پاکان و متعهّدان.." (4)

 شادروان استاد شهریار را که دوستان دولتمند و حاکم، شاعر ملی اش می خوانند، و برایش نمایش تلویزیونی می سازند،  قطعه ای زیبا و انتقادی "مناظره منبر و دار" (با مطلع: منبر از پشت شیشه مسجد / چشمش افتاد و دید چوبه دار) و نیز "بهشت و جهنم" (با مطلع: به جنّت جنگ آدم بود و شیطان / خدا هم عذرشان را خواست از دم) را سروده است. (5) آیا منظور او "نازل سازی جایگاه روحانیت" و نیز حمله به معاد (یکی از اصول دین)  بوده و او کافرست.

گیرم که در منظر آقایان، فروغ فرخزاد در شعر "بندگی" و نادر نادر پور در قطعه "شعر خدا"،  ابلیس و شیطان را ستوده، کافر و نامسلمان باشند، و گفتار روشن و صریح عرفایی مانند عین القضات همدانی (در تمهیدات) در اکرام آن رجیم،  نیز منظوری خلاف ظاهر دارد که به کنه مطلب آن عقل ما قد نمی دهد، اما آنجا که سعدی در بوستان حکایت "ندانم کجا دیده ام در کتاب / که ابلیس را دید شخصی به خواب) را می سراید. (6) ما می توانیم حکم دهیم که خدای ناکرده ، شیخ علیه الرحمه ی ما،  شیطان پرست بوده است.

حافظ بزرگ هم بر "جلوه واعظان در محراب" و "کار دیگر کردنشان در خلوت" می تازد، و استاد شهریار که ذکر او رفت به استقبال غزل او (همان ص 110) سروده است:

مشرکان کز هر سلاحی، فتنه و شر می کنند            از عبا هنگامه  وز عمّامـــــه محشر می کنند

آنچه دین در قرن ها،  کافر مسلمان کرده بود            این حریفان جمله را یک روزه کافر می کنند

سعدی در گلستان از دانشمند (فقیهی) یاد می کند که به کسی مبتلی شده و رازش بر ملا افتاده و لایق قدر علماء نبوده و اعتقاد دارد که: "دلبر مجاهده نهادن آسان ترست که چشم از مشاهده برگرفتن" (7) و عبید زاکانی حکایت مولانا قطب الدین را می گوید که در آن وضع،  با دیگری در حجره مدرسه، به علّت تنگی جا،  مانع از حضور نمازگذاری برای گذاردن دو رکعت نماز می شود (8)   و مولانا علی صفی، در لطائف الطوائف از قاضی شرعی سخن می گوید که بزعمش و در پیشش هیچ دعوایی نمی افتاد ، مگر اینکه او چیزی را در سر آن می بایست کرد و برای فصل خصومت زن جمیله زیاده خواه و شوی در مظان تهمت کم کاری، خود زحمت دو بار دیگر را بر عهده می گیرد تا عدد پنجگانه تمام شود و بانگ مدعی علیه بلند شود: "زهی قاضی مشفق مهربان و زهی قاضی متدیّن مسلمان" (9) و اوحدی، واعظان پریشان گو را سرکوفت میزند که :

آه از این واعظان منبرکوب                   شرمشان نیست خود ز منبر و چوب(10) 

و امیر خسرو دهلوی چنین به آنان می تازد:

اهل نگردد به عمامه سفیه                             خر نشود از جُل دیبا  فقیه(11)

و خیام (در شعری منسوب به او) سرخ خوری خود را با مفتی شهر تنظیر کرده  و او را خون خوار تر از خود می خواند و ادیب پیشاوری می گوید:

بسا دیو لاحول خوان دیده ام                            ابوجعل در بر قرآن دیده ام(12)

و ناصر خسرو که:

بیندیش از آن خر که بر چوب منبر               همـــی پای کوبــد  بر الحــان قاری

بدان رقص و الحان همی بر تو خندد               تو از رقص آن خر چرا سوگواری(13)

و یا:

بسی حرص این جهّال بر کردار  بد زان پس         که پیوسته همی درّند بر منبر گریبان ها

زبهتان گویدت پرهیز کن وانکه به طَمْع خود         بگوید صد هزاران بر خدای خویش بهتان ها(14)

و صائب اعتراض و انتقاد مشابهی دارد :

کار با عمامه و دور شکم افتاده است                  خم در این مجلس یزرگی ها به افلاطون کند

یا :         عقل و فطرت به جوی نستانند              دور دور شکم و دستار است

و یا:     گنبد مسجد شهر از همه فاضل تر بود      گر به عمامه کسی کوس فضیلت می زد(15)

و شهاب الدین سمرقندی:

در گذر زین عالم گندم نمای جو فروش                کز جفای او دل احرار ارزن ارزن است(16)

و سنایی :

 در جهانی که طبع بر کار است                          دیو لاحول گوی بسیار است(17)

حافظ :

ریا حلال شمارند و جام باده حرام                       زهی طریقت زهی شریعت و کیش

و یا:

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب       چون نیک بنگری همه تزویرمی کنند

سعدی:

راستی کردند و فرمودند مردان خدای         ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را(18)

و  در دیوان عارف قزوینی (ص 218) هم عصر ایرج نیز در غزلی زیر عنوان "زاهدان ریائی- واعظان دروغی" می خوانیم :

واعظا  گمان کردی، داد معرفت دادی                گر مقابـــل عارف ایستــــادی،  استادی

پـــــار در منبـــر داده حکــــم تکفیــرم               شکر میکنم کامروز زان بزرگی افتادی

بنده از دوستان شهرداری و شورای اسلامی شهر مشهد سوال می کنم آیا همه گویندگان فارسی زبان، که کم وبیش در دیوان آنها چنین مضامینی دیده می شوند و بسیاری از آنان به قول دکتر حلبی،  خود فقیه و دانشمند بوده اند، به "نازل سازی جایگاه روحانیت معظّم شیعه" و حمله به مفاهیم ارزشی دینی و ارکان اصلی شریعت نظر داشته اند، یا منتقدی مومن و ضدّ روحانی نمایان  سالوس بوده اند؟

استاد دکتر شفیعی کدکنی در کتاب زمینه اجتماعی شعر فارسی و در مقاله اخوان "اراده معطوف به آزادی" گوید : "هر هنرمند بزرگی در مرکز وجودی خود، یک تناقض ناگزیر دارد. تناقضی که اگر روزی به ارتفاع یکی از نقضین منجر شود، کار هنرمند نیز تمام است و دیگر از هنر جز مهارتهای آن برایش باقی نخواهد ماند."  وی خواست گاه این تناقض را "اراده معطوف به آزادی" هنرمندان می داند  که در کون ذاتشان به ودیعت نهاده شده است و چون جوشد، همین ظهورات گاه گاه،  خلاقیت هنری او را تشکیل می دهد و یادآوری می کند که خیام ، مولوی ، حافظ و حتی فردوسی گرفتار این تناقض بوده اند و هرچند ناصر خسرو – که خود شاعر ایدءولوژی محسوب می شود - کوشیده است تا این تناقض را آگاهانه حل کند ولی همو نیز ناخود آگاه و از گوشه و کنار هنرش این تناقض نمود می کند. استاد شفیعی  سرچشمه این تناقض را در کنار امور فردی و شخصی هنرمند،  در حوزه امور تاریخی و اجتماعی و ملی وی و حتی در ورای آن و در میدان الاهیات جلوه گر می داند و همین را یکی از عوامل اصلی عظمت هنرمندان و وجه تمایز آنان از سایر نخبگان اجتماع  و مردم تلقی می کند و به قول خود "با زبان ساده" نتیجه گیری می کند : " هیچ شعر حزبی  یا مذهبی خالص، تا کنون ندیده ام که ارزش هنری هم داشته باشد،  بی گمان اگر شعر مذهبی -  که ارزش هنری داشته باشد -  یافت شود به ناگزیر صبغه ای از عرفان و گاه زندقه  در آن وجود دارد و این لازمه خلاقیت هنری است"

و پیش تر از آن و در واگویه کرامت و عظمت اخوان ثالث می گوید: "من از مشاهده احوال و زندگی اخوان متوجه این نکته شدم که چرا حافظ "خرقه زهد" و"جام می" را "از جهت رضای او" با هم می داشته است" (19)

از این رو به نظر می رسد که دوستان غافلند ازاینکه:

گفت و گوی کفر و دین آخر به بک جا می کشد      خواب یک خواب است و امّا مختلف تعبیرها(صائب، ج۱، ص ۱۵۵)

شاید آقایان سرودن هجویه شیخ فضل ا... نوری، که همراهی او با استبداد و نقش ضد انقلابی اش در تاریخ مشروطه و تقابل او با علمای بزرگ عصری اش همچون حضرات آیات بهبهانی و طباطبایی و غیره زبانزد عام و خاص است و صدور و تنفیذ حکم اعدام  وی توسط برخی از علمای آن زمان مانند فقیه روشن ضمیر و میانه رویی چون حاج سیّد نصرالله تقوی صورت گرفته است، به همه "روحانیت معظم شیعه" تعمیم می دهند، در حالی که بسیاری از شاعران دیگر دوره مشروطیت نیزعلیه شیخ فضل الله نوری، اشعاری سروده اند.

چنانکه عارف قزوینی غزل زیر را در سال 1327 هجری، بعد از دار زدن شیخ سروده است و آن را در نمایش خانه ظهیرالدوله که به نفع حریق زدگان بازار برپاشده، خوانده است :

    دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد              چو صعوه ایست که اندر دهان مار افتاد

    به صوفیان خرابات مژده ده امروز             کــــه شیخ شهــر حریفان ز اعتبار افتاد(20)

و نسیم شمال که برعکس ایرج میرزا، شعری در دفاع از حجاب اسلامی دارد و مطمئناً تقوی و دیانت او را معترفند،  چنین صریح و روشن به شیخ فضل ا... نوری تاخته است:

حاجی، بازار رواج است رواج                         کو خریدار ، حراج است حراچ.

مــی فروشم همـــه ی ایران را                         عرض و نـــاموس مسلمـــان را

....

    دشمن فرقه  احرار منم                              قاتـــــل زمــره ابــــرار منم

    شیخ  ... سمسار منم                              دین فروشنـــده به بازار منم(21)

ملک الشعرای بهار نیز در ترجیح بندی که در شب بشارت فتح تهران در سال 1287 ھ. ش. سروده، از اعدام انقلابی شیخ،  چنین اظهار شوق کرده  و خداوند را شکر می گوید:

آنانـــکه ما را کشتند و بستند                        قلب وطن را از کینه خستند

از کج نهادی، پیمان شکستند                         از چنگ ملت آخر بجستند

از حضرت شیخ تا حضرت شاه                    الحمـــد الله الحمــــــد الله(22)

بی شک یورش ایرج به حجاب اسلامی قابل انتقاد و ایراد است،  لیکن آیا چنین چیزی که به اقتضای آن زمان مد افتاده و بسیاری از روشنفکران به تبعیت از غربیان، به اشتباه معتقد بودند که حجاب عامل عقب ماندگی و رفع آن موجب آزادی زنان مسلمان است، بایستی باعث شود که بگوئیم ایرج مرتد و ضدّ دین بوده است و باید نام وی از ادبیات شفاهی و کتبی این مرز و بوم پاک شود.

پروین اعتصامی نیز در اسفند ماه 1314 و در تائید عمل کشف حجاب رضا خانی، قطعه ای در  24 بیت به نام  "زن در ایران" سروده است که بیت اول و آخر آن چنین است:

زن در ایران پیش از این گویــی که ایرانـی نبود        پیشه اش جز تیــره روزی و پریشانــی نبــــود

................

چشم و دل را پرده می بایست اما از عفاف                چـــادر پوسیــده بنیـــاد مسلمانـــی نبـــود(23)

عارف قزوینی هم غزلی ضد حجاب و به مطلع زیر سروده است :

ترک حجاب بایدت ای ماه رو مگیر                       در گوش وعظ واعظ بی آبرو مگیر(۲۴)

پس باید به زودی نام خیابان عارف را هم عوض کنیم؟!!

میرزاده عشقی هم در نمایشنامه منظوم "کفن سیاه" که به سرگذشت زنی باستانی به نام خسرودخت و سرنوشت زنان ایرانی پرداخته است، در پایان داستان خود،  شعر زیر را در مذمت حجاب گفته است:

آتش طبع تو عشقی که روان ست چو آب                   رخ دوشیزه فکر از چه فکنده است نقاب

در حجاب است سخن گر چه بود ضد حجاب               بس خرابی ز حجاب است که ناید به حساب

                                          تو سزد بر دگران بدهی درس

                                          سخـــن آزاد بگــو هیچ مترس

شرم چه، مرد یکی،  بنده و زن یک بنده                  زن چه کرده است که از مرد شود شرمنده؟

چیست این چادر و روبنده ی  نا زیبنده                    گر کفن نیست بگو چیست پس این روبنده

                                   مرده باد آنکه زنان، زنده به گور افکنده(25)

وملک الشعرای بهار نیز شعری به مطلع : (دخترا  پرده ز رخ برکش و بر قلب فکن / کزحجابی رخ زن حافظ اسرار نشد) دارد و همچنین قصیده ای در سال 1307 خورشیدی به نام "زن شعر خداست" سروده است که بیت اول و آخر آن چنین است:

خانـــم آن نیست کــــه جانانــه  دلبر باشد                   خانــم آن است کـــه باب دل شوهر باشد

حفظ ناموس ز معجر نتوان خواست بهار                   کــه زن آزادتــر انـــدر پس معجر باشد(26)

بنابراین از دیدگاه دوستان،  بایستی ما از خطای این همه شاعر متعهد و بزرگ خود نگذریم، و جملگی را تکفیر و طرد نماییم.

اما حمله ایرج میرزا به برخی از شیوه های عزاداری و مجالس قمه زنی، مورد تائید بسیاری از علمای زمان ما نیز هست و کمترین ارتباطی به حماسه بزرگ و سترگ حسینی و موضوع زنده نگاه داشتن  یاد آن امام همام (ع) و یارانش ندارد. چنانکه بهار - که همگان می دانند وی در دین اسلام، فردی متعصّب بود و مقام ائمه اطهار (ع) را همواره گرامی می داشت - در چکامه "در محرّم" به مطلع:

در محرم اهل ری خود را دگرگون می کنند            از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند(27)

و همچنین در ترکیب بندی به نام "خویش را احیا کنید" و به مطلع:

ای سفیهان بهر خود هم اندکی غوغا کنید                حال خود را  دیده واغوثا  و وا ویلا کنید(28)

از اعمال ناپسند و متضاد و خرافه ی ریاکارانه و  نابخردانه بعضی جهال و عوام به نام تعزیه داری انتقاد می کند و قبح همین رفتارها باعث شده،  تا یغمای جندقی که دیوانش از مراثی و نوحه های حسینی پر است، قطعه انتقادی زیر را بسراید :

در خواب شهید کربلا را       دیدم که زدیده اشک ریز است

....

گفتا نه ننالم از اعادی        بر من ز احباب رستخیز است(29)

و کلام آخر، یادآوری سخن پیش گفته، به دوستان شورای شهر و شهرداری مشهد است

امیدوارم روزی برسد که در کشور ما نهادهای عمومی و دولتی به هنگام اتخاذ تصمیم در اموری که پای عرض و آبروی ادب مملکت و نوامیس فرهنگ ما در میان است، راستی و جدی تر با اهل ادب و فرهنگ مشاوره نمایند .

چه به  قول فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین:

اگر جنگ آوری کیفر بری تو                        اگر کاسه دهی کوزه خوری تو   

                              )))))))))))))))))))))))))))))(((((((((((((((((((((((((((

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

1 - به سر عشق خراسان دارم  (رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج مبرزا به شورای اسلامی مشهد)

2 -  تکمله ایی بر یاداشت : " به سر عشق خراسان دارم "

۳ - علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

 4 - پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

                             )))))))))))))))))))))))))))))(((((((((((((((((((((((((((

پانوشت ها:

1 - نوعی لوتراست که تکیه کلام قهرمان فیلم مارمولک است.  

2 – ر. ش. : تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، نشر اندیشه،  چاپ سوم، 1353  - صفحات: 12 و 173 و 179 و 186 و 13 و 179 و 82 و 191 و 202.

3 - نوادر (ترجمه کتاب مُحاضَرات الأدباء و مُحاوَرات الشّعراء و البُلغاء، تالیف: ابوالقاسم حسین بن محمّد راغب اصفهانی)، محمّد صالح بن محمّد باقر قزوینی،  به اهتمام احمد مجاهد، تهران، سروش، چاپ اول 1371 -  ص  428

4 - رساله دلگشا،  به انضمام رساله های تعریفات ، صد پند و نوادر الامثال، تألیف خواجه نظام الدین عبید زاکانی، بتصحیح و ترجمه و توضیح آقای دکتر علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر،  چاپ اول ، 1383 ، ص 11 و 12

5 - کلیات دیوان شهریار، به تصحیح خود استاد و با مقدمه اساتید و نویسندگان، بی نا، بی تا، چاپ ششم، ص 228 و 247 .

6 - بوستان سعدی (سعدی نامه)، به تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی،  چاپ اول، 1359 ، تهران -  ص 49

7 - گلستان سعدی، بتصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی، چاپ ششم،  فروردین 1381، تهران  - ص 137

8 - رساله دلگشا،  دکتر علی اصغر حلبی، ص 154

9 - لطائف الطوائف، مولانا فخرالدین علی صفی، روانشاد استاد احمد گلچین معانی، انتشارات اقبال،  چاپ هشتم،  1378، ص 182

10 - کلیات اوحدی اصفهانی (معروف به مراغی) به انضمام : دیوان منطق العشاق – جام جم،  با تصحیح و مقابله و مقدمه : سعید نفیسی، تهران، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم،  1375 – ص 575

11 – لغت نامه دهخدا – شاهد ذیل واژه "جل"

12 - گزیده ای از تاثیر قران بر نظم فارسی، سید عبدالحمید حیرت سجّادی، امیر کبیر، چاپ اول 71 ص 747

13 - دیوان ناصر خسرو ،  به تصحیح استادان مرحوم مجتبی مینوی و  مهدی محقق  ،  دانشگاه تهران، چاپ اول ،  1365  ، تهران ، ص 294

14 - همان – ص444

15 -  دیوان صائب تبریزی، به کوشش استاد محمد قهرمان،  انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دوم 1373 تهران – ج ۳ ص ۱۲۴۴ (غزل ۲۵۳۸) و ج ۲ ص ۱۱۰۴ (غزل۲۲۶۰) و ج ۴ ص 1637 (غزل 3387)

16 - گزیده ای از تاثیر قران بر نظم فارسی، ص ۷۴۹

17 - حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه اثر ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی بتصحیح وتحشیه استاد مدرس رضوی ، دانشگاه تهران،  1356 تهران ص 285

18 - غزلیات سعدی، استاد حبیب یغمایی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ - ص 630 

19 - زمینه اجتماعی شعر فارسی، استاد محمد رضا شفیعی کدکنی،  تهران، نشر اختران و نشر زمانه، چاپ اول، 1386، ص 395 - 398

20 - کلیات دیوان عارف قزوینی، به اهتمام عبدالرحمن سیف آزاد، تهران، امیرکبیر، چاپ پنجم، 1347، ص 187.

21 - جاودانه سید اشرف الدین گیلانی،  به کوشش حسین نمینی، کتاب فرزان، چاپ اول، بهار 1363 ص 86 به بعد.

22 - دیوان اشعار محمد تقی بهار (ملک الشعراء)، ج 1،  امیر کبیر،  چاپ چهارم،  1358 ، تهران - ص 148    مطلع آن چنین است :

        می ده  که طی شد دوران جانکاه                 آسوده شد ملک، المک لله

23 - دیوان قصاید و مثنویات و تمثیلات و مقطعات خانم پروین اعتصامی، تهران، ناشر:  ابوالفتح اعتصامی، چاپ هشتم، مرداد 1363، ص  153 و 154 .

24 - کلیات دیوان عارف قزوینی، ص 273.

25 - کلیات مصوّر میرزاده عشقی، علی اکبر مشیر سلیمی، تهران، امیرکبیر، چاپ هفتم، 1357 -  ص 218

26 - دیوان اشعار محمد تقی بهار (ملک الشعراء)، ج 1،  ص 452 و 453

27 – همان – صص 328 - 330

28 – همان – صص 419 - 421

29 - شرح احوال یغمای جندقی، حبیب یغمایی، ص 44 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/17 ساعت 19:25 | لينک ثابت |

قابلیت تعدیل؟!!

 

 قابلیت تعدیل؟

نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

 

بدان که فخـر مردم بر جانوران دیگـــر، به سخـن گفتــــــن اســت و سخن را تمامی معنی است  و از دوگونه آمده است: یکـی گونــــه  نظم است و دیگر نثر.  و اندر کتاب منطق آنچه در باب سخن گفتـــن  باشد، همه گفته اند.  و غرض ما اندرین لغات پارسی است که دیدم  شاعران را که فاضل بودند و لیکن لغات پارسی کم می دانستند(۱)

 

 چند روز پیش، در روزنامه ها، گفته یکی از مقام های قضایی تهران را به نقل از  ایسنا خواندم .  وی در باره یکی از پرونده قضائی پرسروصدای روز گفته است: " ... با توجه به اعتراض متهم، حکم در دادگاه تجدید نظر بررسی و اگر قابلیت تعدیل داشته باشد، تعدیل خواهد شد"

ایراد آنجاست، که ما در مقررات شکلی و ماهوی حقوق کشورمان، و در موضع بیان شده، چنین واژه ای،  که به اصطلاح، واجد بار حقوقی خاص باشد، نداریم.

تعدیل در لغت از مصدر باب تفعیل عربی و از ریشه "عدل" به معنای برابر ساختن و سامان دادن است.  چنانکه می گویند:" تعدیل الشی ء تقویمه/ تعدیل چیزی قوام بخشیدن است"(2) و معادل فارسی  واژه در فرهنگ معین : راست کردن، معتدل کردن و به حد وسط آوردن و نیز تقسیم کردن از روی عدالت و راستکار خواندن؛ پارسا داشتن معنی شده است

در حقوق و اصول و فقه  کاربرد این کلمه:

یکی در بحث شهادت است و در برابر جرح استعمال می شود و در اصطلاح گواهی دادن (شاهد تعدیل و شاهد تزکیه) بر عدالت کسی است.

 و دیگر : در بحث تقسیم  (شرکت)  کاربرد دارد و به تقسیم مال مشاع به سهام متساوی از حیث قیمت اطلاق می شود  (3) و "تقسیم به تعدیل" در کنار دو نوع : "تقسیم به تساوی" و "تقسیم به فروش" به کار می رود.

 و بالاخره در مبحث حقوق اداری (قراردادهای اداری) تعدیل آحاد بها و قیمت ها ی پایه، یکی از شرایط ضمن عقد قرارداد های پیمان است که به سود پیمانکاران قرار داده می شود.

بنابراین اگر نگوئیم که مراد قاضی گفتگو کننده از آوردن لفظ "تعدیل" حقیقت لفظی و غیر حقوقی آن  است ( که بعید به نظر می رسد چنین باشد)  پس مقام قضایی مزبور وضع لفظ کرده است و بنظر میرسد با توجه به ابهام و نارسا بودن چنین واژه ای،  کاربردش صحیح نیست.  

زیرا حقوق دانان در هنگام بیان نظر و سخن گفتن، بایستی به عرف خاص خودشان و نه عرف عام (مردم) حرف زنند، خاصه در باره پرونده هایی، که در دیدگاه  و زیر ذرّه بین رسانه های دنیاست و اظهار نظر رک و بی شائبه مقامات قضایی و سیاسی، بایسته و ضروری است.

مطابق مقررات دادرسی کبفری،  آراء محاکم عمومی و انقلاب، در بیشتر بزه ها غیر قطعی و قابل تجدید نظر است و مرجع صالح تجدیدنظر،  با رسیدگی ماهوی و بررسی پروند و دلایل و مستندات تجدید نظر خواهی،  در صورتیکه رای بدوی و تالی را مطابق قانون شرع یابند،  آن را تائید، در غیر اینصورت دادنامه نخستین را نقض و متهم را تبرئه می کنند.  همچنین صرف نظر از اختلاف حقوقدانان در این باره هر گاه محکمه تجدید نظر متهم را مستحق استفاده از جهات مخففه در هنگام تعیین مجازات بداند، می تواند با تائید دادنامه بدوی،  تخفیف مجازات  متهم را انشاء رای کند. به این ترتیب در رسیدگی ثانوی،  تائید رای محکومیت، تبرئه و تخفیف مجازات داریم ولی اصطلاح  "تعدیل مجازات" - که فاقد هر گونه حقیقت لفظی حقوقی در موضع سخن است -  وجود ندارد، از این رو  گفتار مقام موصوف، موجب شگفتی است.

                                       ((((((((((((((((((()))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 - به نقل از مقدمه کتاب لغت فرس (فرهنگ اسدی)  تالیف ابومنصور علی بن احمد اسدی توسی، بتصحیح و اهتمام مرحوم استاد عباس اقبال، چاپخانه مجلس، 1319  تهران

2 - دانشنامه حقوق خصوصی، ج. 1 ، مسعود انصاری و دکترمحمد علی طاهری، تهران انتشارات محراب، چاپ اول 1384، ص 703

3 - ترمینولوژی حقوق، دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی،  ابن سینا،  چاپ اول، 1346،  تهران – ص 163 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/02/12 ساعت 10:59 | لينک ثابت |

علّت محبوبیت شعر ایرج میرزا در میان مردم

 

     

علّت محبوبیت شعر  ایرج میرزا در میان مردم

(یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد)

 نوشته : محمد مهدی حسنی

 

 

شعر و شرع و عرش از هم خواستند

این دو عالم زین سه حرف آراستند(عطار)(1)

 چه بگویم ؟  ....    انگار شورای اسلامی شهر مشهد و سخنگوی فرهنگی شان، خانم فاطمه غیور، باید هر چند وقت یکبار تن شادروان ایرج میرزا را در گورستان ظهیرالدوله بلرزانند .

ایشان پس از گفتگوی با روزنامه خراسان یکشنبه 16فروردین1388، این بار با روزنامه قدس سه شنبه اول اردیبهشت 1388 (صفحه خراسان امروز) گپ زده است.

وقتی مجامع ادبی و اهل ادب و فرهنگ این مملکت در برابر کار ضّدفرهنگی منتخبین کلان شهر مذهبی مشهد سکوت می کنند،  البته بایستی دور سخن به اینجانب و او رسد و ایشان به خود اجازه دهد به عنوان صاحب سمت کشوری، که برعکس بنده، تریبون روزنامه های پر تیراژی چون خراسان و قدس را در دست دارد، بر شاعری پر آوازه و شهیر چون ایرج میرزا بتازد .

بنده در دو یاداشت پیش تر (به سر عشق خراسان دارم  و  تکمله ایی بر یاداشت: " به سر عشق خراسان دارم " ) به عنوان کسی که پیشه اش وکالت دادگستری، ولی موضوع مورد علاقه اش، ادبیات و تاریخ و کنکاش فرهنگ این مرز و بوم است و خود را وام دار سخنوران برزگی همچون ایرج میرزا می داند به قدر وسع و بضاعت خود از جایگاه و شأن ایرج میرزا دفاع کردم، هرچند معترفم، آنچه از قلم بر سطرها تراویدست، نزد ارباب ادب در حکم حکمت به لقمان آموختن و خزف به بازار گوهریان بردن و پیش آن شادروان، جولان مگسی در عرصه سیمرغ است ، چون ما کجا و  بزرگی چون ایرج میرزا کجا؟

به هر حال با خواندن اظهارات غیور و افاضات نو وی، باز ناچار از نوشتن یاد داشت حاضر شده است.

1 – ظاهراً ایشان با عقب نشینی از موضع قبلی، در گفت و گوی تازه،  نامی از انجمن های ادبی و نخبگان (مورد تاکید در گفتار روزنامه خراسان) به میان نیاورده است و دلیل اصلی تغییر نام بلوار ایرج میرزا را اصرار ساکنان منطقه در جلسات پرسش و پاسخ ذکر کرده و ادامه داده است که :  " هر شاعري به دليل شعرهايش شهرت مي يابد. متأسفانه اغلب اشعار ايرج ميرزا به صورت پرنوگرافي است (خدا را شکر که این بار به جای فورنوگرافی لفظ صحیح پورنوگرافی به کار رفته است.) که از اين جهت نه تنها در متون ادبيات فارسي، بلکه در بين عموم مردم نيز جايگاه ارزشمندي ندارد" و گویا با اشاره به برخي اشکال هاي مبرهن (تعبیر از ایشان یا گزارش گر روزنامه قدس است) در شعر های ایرج بیان داشته است: "کساني که اهل فن هستند نيز موافق اين تغيير نام مي باشند." و نتیجه گیری کرده است که آنان طاقت تحمل  اشتباه مدیران قبلی شهرداری را تاب نیاورده و برای روسفید کردن خود و جلوگيري از خسران فرهنگي مشهدی ها که در چندين دهه گذشته متحمل شده اند (لابد تپیدن در بحر گناه و جهنّمیدن آنها) ، مرتکب این تغيير نام شده اند؟!!

2 - در پاسخ وی یه ضرس قاطع می گویم، که جاودانگی و شهرت ایرج میرزا در میان مردم فارسی زبان نه به واسطه هزلیات و هجویات وی که به خاطر اشعار وطنی و حکمی و تربیتی و اخلاقی اوست. اشعاری که منشاء آن طبع پاک و اندیشه یگانه و زبان راستین ایرج است و  چون از دل برآمده، لاجرم در دل نشسته و می نشیند. چرا؟

الف -  بسیاری ازمردم شریف و آگاه ما این شعرهاب ایرج را از زمان کودکی در مدرسه و یا در کوچه و بازار و خانه از بزرگترها و پیران شنیده اند، سپس به سادگی و بی هیچ زحمت به گنجینه خاطر سپرده و  آنها را یاز خوانده و می  خوانند:

می باش به عمر خود سحر خیز                     وز خواب سحرگهان بپرهیز

دریاب سحر       کنار جو را                        پاکیزه بشوی دست و رو را(2)

***

با مادر خویش مهربان باش                           آماده خدمتش به جان باش

با چشم ادب نگر پدر را                               از گفته او مپیچ سر را (3)

***

در کوچه چو میروی به مکتب                         معقول گذر کن و مؤدب

چون با ادب و تمیز باشی                             نزد همه کس عزیز باشی(4)

***

گویند مرا چو زاد مادر                  پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها بر گا هواره من                     بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پابه پا برد            تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم          الفاظ نهاد و گفتن آموخت  .... (5) 

***

عید نوروز و اول سال است                           روز عیش و نشاط اطفال است

همه آن روز رخت نو پوشند                           چای و شربت به خوش دلی نوشند

پسر خوب روز     عید اندر                            رود اول به      خدمت مادر

... بعد آید به دست بوس پدر                        بوسه بخشد پدر به روی پسر ... (6)

***

حمد بر  کردگار یکتا باد                     که مرا شوق درس خواندن داد

آشنا کرد چشم من به کتاب                   داده توفیق خیرم از هر باب

در سرمن هوای درس نهاد                     در دل من محبت استاد ... (7) 

***

ما که اطفال این دبستانیم                               همه از خاک پاک ایرانیم

همه با هم برادر وطنیم                                  مهربان همچو جسم با جانیم

... چون که حب وطن ز ایمان است                  ما یقیناً     ز  اهل ایمانیم

گر رسد دشمنی برای وطن                            جان و دل رایگان بیفشانیم(8)

ب -  محبوبیت ایرج مبرزا در نزد مردم،  ناشی از سکر پایدار نوشیدن حکایت های طنز و شیرین و پاک و کودکانه ایرج میرزا  در جانشان است و یادآوری آهنگ ها و نوا هایی است که میان دو مقطع کودکی و بزرگ سالی شان را پیوند می دهد :

دو نفر دزد خری دزدیدند                            سر تقسیم به هم جنگیدند

آن دو بودند چو گرم زد و خورد                  دزد سوم خرشان را زد و برد(9)

***

داشت عباسقلی خان پسری                      پسر بی ادب و بی هنری

اسم او بود علی مردان خان                      کلفت خانه زدستش به امان

پشت کالسکه مردم می جَست            دل کالسکه نشین را می خست ... (10)

***

بود شیری به بیشه ای خفته                          موشکی کرد خوابش آشفته

آنقدر دور شیر بازی کرد                                 بر سر دوشش اسب تازی کرد ... (11)

ج - ماندگاری و عظمت ایرج میرزا نزد همگان، به واسطه  توصیه های اخلاقی و حکمی اوست که همگی عصاره و مغز حدیثی و یا کلامی آشنا از بزرگان دین و اخلاق است و سادگی و شیوایی بیان آن بر دل می نشیند :

نکوهش ربا:

گفت روزی به جعفر صادق (ع)                           حیله بازی منافقی فاسق

کز حرام  ربا چه مقصودست                         گفت زان رو که مانع جُود است(12)       

بدگویی دنیا:

هرکه آمد در این میان ناچار                         رود از این جهان چه شه چه گدا

یک جهان دگر خدای آراست                       که بود نام آن جهان بقا(13)

و یا :

این جهان پیش راد مرد حکیم                    هست محنت فزای غم آباد

زن و مرد و شه و گدا دارند                       همه از دست این جهان فریاد

چشم عبرت گشا، ببین که چه سان                   مسند   جم بداد بر کف باد

پیر زالی است نو عروس نمای                     کرده در زیر خاک بس داماد ... (14)

نکوهش کبر و نخوت ثروتمندان و بیان ارزش کار و منت نکشیدن از خداوندان زر :

شنیدم کارفرمایی نظر کرد                        زروی کبر و نخوت کارگر را

روان کارگر از وی بیازرد                       که بس کوتاه دانست آن نظر را

... چرا بر یکدیگر منت گذارند                 چو محتاجند مردم یکدگر را (15)

ذمّ مسکرات :

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی                    آراسته با شکل مهیبی سر و بر را

گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار              باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را

یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار                    یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را

یا خود زمی ناب کشی یک دو سه ساغر        تا آن که بپوشم ز هلاک تو نظر را

... جامی دو بنوشید و چو شد خیره زمستی       هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند             زین مایه شّر حفظ کند نوع بشر را (16)

گرامی داشت مقام استاد و معلّم :

گفت استاد مبر درس از یاد                          یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آنکه مرا یاد آموخت                              آدمی نان خورد از دولت یاد

... هر چه میدانست آموخت مرا                     غیر یک اصل که ناگفته نهاد

   قدر استاد    نکو دانستن                           حیف  استاد به من یاد نداد

گر بمردست روانش پر نور                          ور بود زنده خدا یارش باد (17)

ذکر عظمت مهر مادری در قطعه قلب مادر :

داد معشوقه به عاشق پیغام                                که کند مادر تو با من جنگ

...  دید کز آن دل آغشته به خون                         آید آهسته برون این آهنگ

آه دست پسرم یافت خراش                               آخ پای پسرم خورد به سنگ(18)

ذکر رقّت قلب و عاقبت ضعیفی :

قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر                   لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد

در مرض موت با اجازه دستور                      خادم او جوجه ها به محضر او برد

خواجه چو آن طیر کشته دید برابر                   اشک تحسّر ز هر دو دیده بیفشرد

گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر                    تا نتواند کَسَت به خون کشد و خورد

مرگ برای ضعیف امر طبیعی است                هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مرد(19)

د - دیگر دلیل شهرت ایرج میرزا، وجود شعر های وطنی و میهن پرستانه و ظلم ستیزانه اوست  که در خاطره تاریخی ملّت ما خوش ثبت شده است :

در رثای کلنل محمد تقی خان پسیان:

دلم به حال تو ای دوستدار ایران سوخت           که چون توشیر نری را در این کنام کنند

تمام خلق خراسان به حیرتند اندر                   که این مقابله با تو را چه نام کنند

به چشم مردم این مملکت نباشد آب               و گرنه گریه برایت علی الدوام کنند ... (20)

انتقاد به قرارداد استعماری 1907 روس و انگلیس:

گویند که انگلیس با روس                    عهدی کرده ست تازه امسال

... کز صلح میان گربه و موش               بر باد رود     دکان   بقال(21)

یکی پنداشتن احمد شاه و رضا خان:

خوب داند حساب خویش جهان                   این محاسب بسی ز کی باشد

احمد از تخت چون فرود آمد                       پهلوی جاش   متکی باشد

به حساب جمل هم ار شمری                      احمد و پهلوی یکی باشد (22)

و اگر خراسانی ها ایرج میرزا را می ستایند هنوز ربع ترکیب بند وطنی او را با شروع زیر، به یاد دارند که :

داش غُلُم مرگ تو حظ کردم از اشعار تو من

 متلذّذ شدم    از لذت گفتار تو،  من

آفرین گفتم  بر طبع گهر بار تو،  من     

بخدا مات شدم در تو و در کار تو، من

                      وصف مرکز را، کس مثل تو بی پرده نگفت

                        رفته و دیده و سنجیده و بی پرده نگفت .....

اشعاری را که وی  در تائید شعر انتقادی  "داش غلم" شیخ احمد بهار مدیر روزنامه بهار به لهجه خراسانی در وضع نابسامان اجتماعی آن زمان گفته است :

داش غلم اینجه نگاه کن مو کجایم  تو کجا

ترک ای جور و جفا کن    مو کجایم  تو کجا

گاهیم روته بما کن          مو کجایم  تو کجا

از خودت ماره رضا کن      مو کجایم  تو کجا

کار ماره  رو برا کن مو کجایم و تو کجا

داش غلم اینجه نگاه کن مو کجایم تو کجا (23)

ھ - برغم نظر آنها مردم می دانند که شادروان ایرج میرزا با وجود بعضی دیدگاه های اجتماعی خاص، مسلمانی معتقد بوده است چرا که بارها ارادات خود را به اهل بیت (علیهم السلام) ابراز داشته است، مرثیه مشهور و پر شور زیر یکی از زیباترین مراثی فارسی است :

رسم است هر که داغ جوان دید دوستان        رافت برند    حالت    آن       داغ دیده را

یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا                  و آن یک زچهره پاک کند اشک دیده را

آن دیگری بر او بفشاند گلاب و شهد                   تا تقویت کند   دل  محنت   چشیده را

یک جمع دعوتش به گل و بوستان کنند                  تا برکنندش از دل     خار خلیده را

جمع دگر برای تسلی او دهند                            شرح سیاه کاری چرخ خمیده را

القصه هرکسی به طریقی ز روی مهر                    تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را

آیا که داد  تسلیت     خاطر حسین؟                      چون دید نعش اکبر در خون تپیده را

آیا که غم گساری و انده بری نمود                       لیلای   داغدیدۀ    زحمت کشیده را

بعد از پسر    دل  پدر   آماج تیر شد                    آتش زدند لانۀ مرغ پریده را (24)  

و همچنین اشعار بسیاری دیگر در منقبت و رثای اهل بیت به زبان آورده است، چنان که قطعه ای دیگر با مطلع زیر در مورد حضرت سیدا الشهدا (ع) سروده است:

سرگشته بانوان وسط آتش خیام       چون در میان آب نقوش ستاره ها(25)

و در نعت رسول حق و خاتم پیامبران (ص) گفته است :

کدام زاد نکوتر ،        ز حب پیغمبر

که خلق را سوی ایزد، ولای اوست دلیل

نداشت سایه ولی رحمت و عطوفت او

فتادگان را بر سر فکنده ظل  ظلیل

بود سراسر،  نعتش هر آنچه در فرقان

بود تمامی، وصفش، هر آنچه در انجیل(26)

در باره مولی متقیان (ع) چنین اظهار ارادت کرده است:

خوش آنکه او را در دل بود ولای علی

 که هست باعث رحمت به دنیی و عقبی

...  چگونه وصف نمایم بزرگواری را

که کرده وصف بزرگی او، خدا و نبی(27)

و همچنین است شعر زیبای دیگر او در  وصف مناقب مولا و عید غدیر خم به مطلع :

برآمد بامدادان، مهر انور                          جهان را کسوت نو کرد در بر(28)

و - ماندگاری ایرج برای ترسیم تابلو مثنوی زیبای " زهره و منوچهر" است که به همان فصاعت و بلاغت و زیبائی تابلوی اصلی : "منظومه ونوس و آدونیس اثر جاودان شکسپیر شاعر بزرگ انگلستان" ترجمه منظوم شده است  و نیز قطعه "شاه و جام"  که ترجمه قصه ای از شیلز شاعر بزرگ آلمانی است.

و اشعاری همیشه روان و تر و تازه نظیر مثنوی :

عاشقی محنت بسیار کشید                   تا لب دجله به معشوقه رسید (29)

3 -  این جانب نمی داند که چرا دوستان ما در شورای اسلامی شهر مشهد به جای دیدن این همه دیانت و حکمت و زیبائی و اخلاق و ادب و نصیحت در شعر ایرج  که دلالت بر آنی داشتن طلعت شعر اوست. تنها و تنها به سراغ اشعاری از آن شادروان رفته اند که واجد موی و میان است

آیا عدل و منصفت و اخلاق اسلامی حکم نمی کند که آنان اشعار آن شادروان را که به ظاهر مغایر با اخلاق حسنه است،  طرد کنند و به نیمه پر آوند اقیانوس گونه شعر  گران او  نظر اندازند.

چه اشکالی دارد که ابیات ناب و روان و زیبای زیر  که در مقام ذکر جایگاه زن و بیان محتوی احادیث رسیده به ما از معصومین (ع) است و همچنین بسیاری از دیگر ابیات عارفنامه که از سخن زشت و درشت پاک است، نشر یابد :

چو زن تعلیم دید و دانش آموخت                        رواق جان به نور دانش افروخت

به هیچ افسون ز عصمت بر نگردد                      به دریا    گر بیفتد   تر نگردد

چو خور بر عالمی    پرتو  فشاند                       ولی خود از تعرض دور ماند

اگر زن نیست عشق اندر میان نیست                   جهان بی عشق اگر باشدجهان نیست

تو باید زینت از مردان بپوشی                     نه بر مردان کنی زینت فروشی(30)

با عرض پوزش ازمردم فهیم و شعرشناس خراسانی،  بنده از نمایندگان مرکز استانشان می پرسم چگونه درک موکلین خود را آنقدر کم فرض می کنند که بر خلاف حقیقت می گویند:  اغلب اشعار اشعار ایرج میرزا هزل و هجو ست و مردم وی را  به اشعار زشتش می شناسند.

4 - اجازه می خواهم سوای  آنچه که در دو یاداشت پشین به نقل از بزرگانی همچون:  ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی، وحید دستگردی، پرویز ناتل خانلری، سید محمد علی جمال زاده، امیر الشعرای نادری، شفیعی کدکنی، یحیی دولت آبادی و یحیی آرین پور گفته ام ، چند اظهارنظر دیگر و دید گاه متعارض با اهل شورا را از ادیبان ایرانی و خارجی در باره شادروان ایرج میرزا  بازگو کنم :

الف -  پرفسور محمد اسحاق استاد دانشگاه کلکته، اشعار ایرج میرزا را بهترین نمونه ادبیات جدید ایران می شمرد زیرا به نظر وی علاوه بر اینکه روان و دلچسب و شامل مضامین بدیع و شیوا است، استحکام و متانت کلام قدما را نیز داراست.(31)

ب - استاد عباس فرات، رئیس سابق انجمن ادبی تهران،  او را نزد عارف و عامی معزز و محترم  و درخدمت ابناء نوع از همگنانش  پیش قدم تر میداند، و گوید فکرش بلند و بیاناتش دلپسندست و در خوش گویی و لطیف گویی و راستی و درستی سرآمد اقران و امثال و ساغرش از باده عرفان مالا مال است. (32)

ج - استاد رشید یاسمی با یاد آوری اینکه پرفسور ادوارد براون قطعه معروف " گویند مرا چوزاد مادر" او را در صدر کتاب تاریخ ادبیات ایران خود جای داده است . مانند بسیاری از کسان دیگر یاد آوری می کند که ایراد الفاظ هزل آمیز توسط ایرج،  با خوی مودب و باوقار او موافق نیست و همواره محفل معاشرتش قرین حیا و ادب بوده است و  اگر ایرج گاهی الفاظ مستهجن در پاره ای از اشعار خود آورده است،  لابد برای مد و قبول عامه ضروری دانسته است."(33)

د - پرفسور آربری گوید : "... عموم او را یکی از بزرگترین افراد این نسل - ختم شعرای کلاسیک و پیشوای مدرنیست ها – می دانند" (34)

ھ - مرحوم علی اصغر حکمت وی را در  زمره معلمین مکتب نوین می داند که به ابتکار طبع غرّا یا در اثر نفوذ اشعار ممالک غرب، باب تازه ای در ادب فارسی گشوده اند (35).

و - نادر نادر پور در کتاب "چشمها ودستها" ایرج مبرزا را در کنار عشقی و نیما یوشیج بعنوان سه شاعر نوپرداز در آغاز دگرگونی شعر فارسی یاد می کند و در باره ایرج گوید : "شیوۀ فرد و تحولی خاص در سخن ایجاد کرد، یعنی فاصله موجود بین کلام عوام و لفظ ادیبانه را از میان برداشت و زبانی در شعر برگزید که از ببان عامه جدا نبود. بعلاوه از ابتذال و مجامله سخن سرایان معاصرش دوری جست و قریحه تابناک خود را بر انتقاد از وضع آن روز ایران در جامۀ هزل و طنز بکار انداخت و با آن ساده گویی دلنشین توانست اداراک خاص خود را بر سنت های اخلاقی و ادبی عصرش تحمیل کند. (36)

ز - مرحوم ملک الشعرای بهار در مستزاد مشهور خود مقام عارف قزوینی و میرزاده عشقی، را در قیاس با ایرج  "عوام" توصیف می کند :

سر به سر تصنیف عارف نیک بود

سبک عشقی هم بدان نزدیک بود

شعر ایرج شیک بود

بود ایرج پیرو قائم مقام

کرده از او سبک و لفظ و فکر ، وام

عارف و عشقی،  عوام(37)

5 - غیور گفته است: کسانی که اهل فنند، موافق این تغییر نامند. یکی از ویژگی ها، اهل سیاست، وضع لفظ و ساختن معانی مجاز برای واژه هاست.  شاید این موضوع نزد آنان مشتبه شود که به این وجه دنیای آنان با دنیای اهل ادب و سخن شباهت دارد. در حالیکه میان این دو گروه کمترین سنخیت فکری و فعلی وجود ندارد و جایگاهشان متفاوت است.

اگر مراد وی از اهل فن، همان "مراکز ادبی و نخبگان" اشاره شده در گفتگوی اول ایشان است، در اینصورت بنده با نظرش موافق نیستم ، زیرا اخبارش صادق نیست  ولی اگر منظور از اهل فن خود و هم فکرانشان است، که با دستاویزی نه چندان موجه، با اهل ادب و اندیشه سر ستیز دارند، پاسخ بنده ها و خیلی ها به آنان،  "لکم دینکم" به سبک و سیاق شاعرانه ی آقا شمسی قمی (صفیر) است :

رندانه گذشتیم حریفان ز می ناب                    ما این طرف آب و شما آن طرف آب(38)

6 - اینکه گفته است اغلب اشعار ایرج میرزا بدلیل اینکه متضمن هزل و هجو است، نه تنها در متون ادبیات فارسی بلکه در بین عموم مردم نیز جایگاه ارزشمندی ندارد . نیز اظهار نظری تند و تیز و خارج از تخصص و معلومات ادبی بنده و ایشان و نوعی اجتهاد در مقابل نصّ است .

زیرا یه دلالت آنچه پیش تر گفتیم نه تنها صغرای استدلال وی فاسدست، بلکه اگر کلمه اغلب را در ماوضع له بکار برده است،  به قول ما حقوقی ها گزارش خلاف واقع از دیوان ایرج میرزا داده است، زیرا اگر چنین بود، دیوان و گزیده اشعار آن مرحوم کراراً و با مجوز وزارت ارشاد جمهوری اسلامی نشر نمی یافت و بالاخره همانگونه که در یاداشت قبلی به نقل از راوندی و ابوالمعالی نصرالله منشی گفته ایم ، یکی از دلایل که سخنوران و نویسندگان، گاه به ادبیات زشت روی می آورند جذب مخاطب عامه است. وجود هزاران پیامک در بطن گوش های همراه و  لطیفه های شفاهی میان عوام مردم که نقل مجالشان است، درستی این ادعا را ثابت می کند و با تجاهل العارفین نسبت به این موضوع چیزی عوض نمی شود .

7 - اجازه می خواهد با آوردن نصیحتی از زبان ایرج به آنان، یاداشت خود را به پایان برم:

به جای این که نشینند و حرف شعر زنند

چه خوش بود که نشینند و فکر کار کنند(39)

                  (((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))

  پانوشت ها :

1 -  یه طور حتم خوانندگان عزیز توجه دارند  که ترکیب سه حرف آخر واژه های "عرش" و "شرع" و "شعر"  اشاره شده در بیت عطار کلمه  "شعر" را می سازد.

2 -  کتاب دوم ابتدایی وزارت فرهنگ چاپ 1344 ص 32 ، به نقل از افکار و آثار ایرج میرزا ، سید هادی حائری (کورش)، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ اول، تابستان 1364 ص  279 .

3-  همان منبع ص 53 به نقل از منبع پبشین .

4 - همان منبع ص 168 به نقل از منبع پبشین.

5 -  کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، نشر اندیشه،  چاپ سوم – 1353 ص 167.

6 - منبع پبشین - ص154 .

7 - منبع پبشین - ص154 .

8 - منبع پبشین – ص 194 .

9 - منبع پبشین – ص 159.

10 - منبع پبشین – ص 155 و 156.

11 - منبع پبشین – ص 145.

12 - منبع پبشین – ص 159. این مثنوی از سنایی است و انتساب آن به ایرج مبتنی بر مسامحه است. در حدیقه (ص ۳۶۷) چنین ضبط شده است:

گفت روزی به جعفر صادق (ع)                           حیله جویی ربا دهی فاسق

کز حرامی  ربا چه مقصودست                         گفت زان رو که مانع جُود است

13 - منبع پبشین – ص 164.

14 - منبع پبشین – ص 171.

15 - منبع پبشین – ص 164و 165.

16 - منبع پبشین – ص 164.

17 - منبع پبشین – ص 172.

18 - منبع پبشین – ص 191 و 192.

19 - منبع پبشین – ص 173.

20 - منبع پبشین – ص 182 و 183.

21 - منبع پبشین – ص 192.

22 - افکار و آثار ایرج میرزا ، سید هادی حائری (کورش)، ص 79 .

23 - منبع پبشین – ص 192و 193.

24 - کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، ص 166

25 - منبع پبشین – ص 167.

26 - افکار و آثار ایرج میرزا ، سید هادی حائری (کورش)، ص 83 .

27 - منبع پبشین – ص 83 و 84 .

28 - منبع پبشین – ص 85 و 86 .

29 - کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، ص 149.

30 - منبع پبشین – ص 83 .

31 - کتاب سخنوران ایران در عصر حاضر ،جلد اول،  تالیف پرفسور محمد اسحاق، دهلی، 1351 قمری به نقل از کتاب افکار و آثار ایرج میرزا ، سید هادی حائری (کورش)، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ اول، تابستان 1364 ص 226 ) .

32 - به نقل از کتاب افکار و آثار ایرج میرزا ص 227 و 228 .

33 - کتاب ادبیات معاصر،  تالیف رشید یاسمی،  تهران،  1316  - به نقل از افکار و آثار ایرج میرزا ص 228 و 229

34 - کتاب شعر جدید فارسی، پرفسور آربری،  ترجمه فتح اله مجتبایی،  تهران،  فروردین 1334 به نقل از افکار و آثار ایرج میرزا ص 231 .

35 - نخستین کنگره نویسندگان ایران،  چاپ اول، ص 35 به نقل از افکار و آثار ایرج میرزا ص 385 و 386  .

36 -  چشم ها و دست ها، نادر نادر پور، تهران،  بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه، چاپ اول، نوروز 1333 ص   ج ،  افکار و آثار ایرج میرزا ص 403 و 404 .

37 - به نقل از جاودانه ایرج میرزا و برگزیده آثارش، به اهتمام غلام رضا ریاضی، تهران، انتشارات آبان، چاپ دوم ، 1355 ، ص  207 و 208 .

38 - به نقل از تذکره نصرآبادی ( تذکرﺓ الشعرا ) تالیف : محمد طاهر نصرآبادی ( به انضمام رسائل ، منشآت و اشعار) جلد اول، با مقدمه، تصحیح و تعلیقات آقای محسن ناجی نصر آبادی، انتشارات اساطیر ص 517 و نیز :  تذکره ریاض الشعراء، جلد دوم ، تالیف : علیقلی واله داغستانی ( با مقدمه، تصحیح و تحقیق : آقای سید محسن ناجی نصر آبادی) ، انتشارات اساطیر چاپ اول 1384 تهران – ص 418 .

39 - کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او، ص 182 . 

***********************************************************************

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

۱ - پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

۲ - به سر عشق خراسان دارم  (رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج مبرزا به شورای اسلامی مشهد)

۳ -   تکمله ایی بر یاداشت : " به سر عشق خراسان دارم "

 ۴ - وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/02/07 ساعت 14:10 | لينک ثابت |

تکمله ایی بر یاداشت "به سر عشق خراسان دارم "

 

   تکمله ای بر یاداشت " به سر عشق خراسان دارم "

نوشته : محمد مهدی حسنی

 

پس از اینکه اینجانب یادداشتی به عنوان " به سر عشق خراسان دارم " در انتقاد به تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد در وبلاگ شخصی ام گذاردم، با خواندن روزنامه خراسان یکشنبه 16فروردین1388 (صفحه 8 ویژه استان خراسان رضوی) آگاه شدم که پس از انتقادهای مردمی و کنجکاوی روزنامه نگاران،  از ناحیه مسئولان شهری مشهد دو توضیح در این باره داده شده است: 

شهردار منطقه 11 مشهد گفته است: "شهرداری منطقه در تغییرنام این خیابان نقشی ندارد و فقط مجری تغییرنام است.  

و خانم فاطمه غیور تنها بانوی عضو شورای اسلامی شهر مشهد -  که سمت رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورا را هم داراست -  گفته است:  در سال ۸۶ شورا نامه ای به شهرداری نوشته  و خواسته است که اسم خیابان های مکرر  یا نامیده شده در قبل از انقلاب ( هرگاه در نام شان شبهه ای است) بازنگری شود.  همچنین وی با تاکید به این که گزینش نام  ایرج میرزا قبل از انقلاب است و نیز نام گذاری میدان ها و معابر با هویت و فرهنگ شهروندان ارتباط مستقیم دارد، دو دلیل برای تغییرنام بلوار ذکر کرد :  الف –مردم و مراکز ادبی و فرهیختگان علمی کشور این تغییرنام را درخواست کرده اند. ب- ایرج میرزا بنیان گذار ادبیات فورنوگرافی ؟!! است و قبل از او شاعری دیگر چنین مفاهیم و مضامینی را وارد فرهنگ مکتوب کشور ما نکرده است.

از این رو در تکمیل یادداشت قبلی و پاسخ به اظهارات رسمی مسئول پیش گفته ناچار از بیان مطالب زیر است :

1 – ادبیات پورنوگرافیک یا اورتیک (که اشتباهاً فورنو گرافی گفته شده است) و  ادبیات زشت (ادبیات وقیح  =  Obszöne Literatur) دو مقوله جداست و تفاوت اساسی دارد. از این رو  خلط  دو مبحث مزبور دور ازصواب است.  در فرهنگ ادبیات متسلر(1)، به خوبی تمایز  میان این دو شیوه ادبی شرح شده است. ادبیات نوع اول، از مقوله هنر برای هنر و در نتیجه ضدّ ارزشی است، زیرا  رسالت چنین نویسنده یا گوینده ای تنها ارائه تصاویری ابتدایی و ساده از اعضا و جوارح جنسی و بیان حالت ها و کارهای مبتذل مربوط به این مقوله است و لذا غایت منظور، تحریک جنسی می باشد.  در حالی که ادبیات نوع دوم متعهدانه و رسالتش بیان واقعیت های ارزشی و ضد ارزشی اجتماعی و  نیز انتقاد از وضع موجود و غایت منظورش، اصلاح و سازندگیست، هرچند از سر تفنن و برای جذب بیشتر مخاطب و یا ناچاری، متمسک به بیان عریان حقیقت و حالات و موضوعات مورد انتقاد شود و غالباً به صورت طنز و هجو می نمایاند.

به لحاظ شیوه گفتار و مقصود تفاوت میان این دو ادبیات، دقیقاً تفاوت و تمایز میان هزل و طنزست. استاد علی اکبر کسمائی با بیان شیرین و دلنشین خود از تمایز این دو مقوله چنین سخن می گوید : " مقصود از هزل برانگیختن خنده است که به مسخرگی نزدیک است و زبان خاص خود دارد و کمتر در مسایل غم انگیز و در کنار فاجعه قرار می گیرد. اما هدف طنز خنده نیست، بلکه نیشخند است، خنداندن نیست بلکه در واقع گریاندن است.  نیشخند طنز، کنایه آمیزاست و توام با خشم و قهری است که با خود داری حکیمانه یی آمیخته است. طنز با نوعی شرم و تملک نفس توام است. ولی  هزل دریده است و خودداری نمی شناسد.  هزل صریح است و  طنز در پرده.  هزل وقیح است و طنز متین.  هزل قصد  خنداندن دارد، ولی طنز از پی خنده، قصدش عبرت است و با ناروایی می ستیزد.  هزل بی رگ است و طنز متعصب.  هزل به ناهنجاری موجود فقط می خندد، ولی طنز به ناهنجاری موجود کینه می ورزد و می خواهد که آنرا از میان بردارد از اینروست که یک اثر فکاهی هر قدر آمیخته با روح انتقادی باشد جز تاثیر تفریحی نتیجه ندارد، ولی یک اثر طنز آلود می تواند در تغییر وضع موجود موثر باشد . هزل سرچشمه اش فقط از طبع شوخ و شنگ است، ولی یک اثر طنزآلود می تواند در تغییر وضع موجود موثر باشد.  طنز از روح صاف و صادقی سرچشمه می گیرد، ولی هزل فقط از طبع شوخ و شنگ! طنز حکیمانه طعنه میزند و هزل فقط رندانه می خنداند !(2)

آقای دکتر علی اصغر حـلبی یکی از ویژگیهای ادبیات ایران خصوصا،ً و ادبیات کشورهای ستم کشیده و استبداد دیده را عموماً، رواج طنز و هجو و شوخی و مسخرگی در میان آنها می داند.  زیرا مردمی که نمیتوانند صریحاً انتقاد بکنند،  خود را به لودگی و طنز گویی می زنند و از راه اظهار سخنان دو پهلو، غیر صریح و خنده ناک و گاهی گزنده،  انتقادهای خود را اظهار میکنند. هم او در باره علل گرایش به طنز و هزل و شوخ طبعی می گوید : " ... در نویسندگان همواره نوعی گذشته نگری و عشق به ماضی است ... این انگیزه درحقیقت با روح آرمانگرایی آدمی زاده ارتباط دارد  و دال بر کمال جویی در هجاگوی است. این نکته ظاهراً تضادآمیز به نظر میرسد،  زیرا هجو گوی واقعیت ها را مورد انتقاد قرار میدهد و چنین می نماید که با امور آرمانی سرو کار ندارد ولی در عمل می توان دریافت که لعن و دشنام و طعن و استهزاء او برای چیست. به ضرس قاطع می توان گفت برای این است که وضع اخلاقی افراد یا اجتماع موجود نمی تواند او را راضی بسازد او به دنبال وضعی بهتر می گردد و چون آن را در بنیادهای موجود نمی یابد یا ارزشهای مورد نظر خود را مورد حمله ارزش های فاسد یا تباه سازنده می بیند از دفاع آنها دست بر نمی دارد و با ابزار مسخره و طنز، وضع موجود را انتقاد می کند. از اینجاست که گفته اند: " هزل گوی یک نا کجا ابادی است " یا  " هجو گویان قلباً آرمان گرای هستند" (3) 

از این رو  بی انصافی است، که ما اشعار و گفته های بزرگان و طنّازانی همچون ایرج میرزا و عبید زاکانی را در زمره ادبیات پورنوگرافیک یا اورتیک بدانیم.

نکته ها می گفت او آمیخته              

در جلاب قند زهری ریخته

هرکه صاحب ذوق بود از گفت او      

لذتی می دید و تلخی جفت او

هزل تعلیم است آن را جد شنو 

تو مشو بر ظاهر هزلش گرو

هر جدی هزل است پیش هازلان

هزل ها جّد است پیش عاقلان (مثنوی معنوی) 

هرچند اعتقاد ما بر این است که رواج و انتشار آزادانه ای نوشته های در محدوده ادبیات زشت (وقیح)، نیز به نحوی که همه طبقات اجتماع از  آن بهره مند شوند، با عفت عمومی و هنجارهای اجتماعی ناسازگارست و ممیزی و حذف آن ( و نه حذف گوینده و آثار دیگرش) بهتر به نظر می رسد.

2 – آنان با ادبیات فارسی، آشنایی چندانی ندارند،  و گرنه شادروان ایرج میرزا را بنیانگذار ادبیات زشت (یا به تعبیر نادرست شان فورنوگرافی) نمی دانستند،  زیرا ادبیات ما از صحنه هایی مشابه ای که ایرج میرزا در مثنوی عارف نامه و یا در بقیه شعرهای خود آفریده، مشحون است. بسیاری از اشعار دیوان عبید زاکانی، انوری ابیوردی، سوزنی سمرقندی، قاآنی، ادیب الممالک فراهانی، یغمای جندقی، فوقی و حتی دیوان و کلیات حکما و عرفایی نظیر مولوی (مثنوی معنوی)، سعدی (خبیثات و هزلیات)،  سنایی (حدیقه الحقیقه) با چنین صحنه هایی مقابل و مواجه ایم  و حتی گاه در کتبی جدی نظیر مقامات حمیدی  (مقامه 17 ذیل عنوان: بین الزّوجین)  یا سیاست نامه (سیر الملوک) یک یا دو صحنه از ادبیات زشت دیده می شود.

مضاف بر آن در میان این قبیل گویندگان،  مقایسه طنز و هجو عبید زاکانی و ایرج میرزا ، با امثال سوزنی سمرقندی و خاکشیر اصفهانی و یا حتی با سخنورانی همچون انوری ابیوردی و قاآنی خطای فاحش و جفا به حق این دو بزرگوارست.

تو چه دانی که اندرین اقلیم                   عقل مرشد چه می کند تعلیم

یعنی از جدّ اوست جهان آویز                هزلش از سحر شد روان آمیز  (حدیقه سنائی )  

با ذکر دو نمونه استدلال از کتب منثور متقدمین، این بخش از بحث خود را پایان می دهیم :

راوندی در  راحد الصدور با داعیه و استدلال خاص خود می گوید : " .... و آخر ختم بر مضاحکی چند و هزلیات کنم تا متصّفحان، این کتاب را چون از جدّ آن و حکایت بزرگان ملال گیرد بذان تفرّجی کنند و کوته نظران که از روح سخن محروم باشند بسبب آن مضاحک این کتاب را مطالعه کنند.."(4)

و همین منظور در دیباچه مترجم ( انشای زیبای ابوالمعالی نصرالله منشی ) بر کلیله و دمنه چنین آمده است :  " .... بنای ابواب آن بر حکمت و موعظت، و آنگه آن را در صورت هزل فرا نموده،  تا چنانکه خواص مردمان برای شناختن تجارب بدان مایل باشند عوام بسبب هزل هم بخوانند و بتدریج آن حکمتها در مزاج ایشان متمکن گردد ... "(5)

3 – دریافت درخواست های مردمی و مراکز ادبی و فرهیختگان علمی کشور ، دیگر علت تغییر نام بلوار ذکر شده است.  در مورد درخواست های مردمی، که تکلیف روشن است زیرا ما به تعداد ابناء جنس بشر،  آراء و اقوال داریم.  لیکن در مورد مراکز ادبی و فرهیختگان موضوع فرق میکند، اگر واقعاً از ناحیه اندیشمندان و نخبگان فرهنگی چنین درخواستی شده، خوب است از حیث اطلاع رسانی، لااقل نام تعدادی از این مراکز ادبی  و فرهیختگان را اعلام کنند تا مردم از مواضع ادبی و آرای آنان آگاهی کسب کنند. مضاف بر آن  با وجود اظهارنظر استادان و مجتهدان ادبیات این مرز و بوم نظیر :  ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی، وحید دستگردی، پرویز ناتل خانلری، رشید یاسمی، علی اصغر حکمت،مهدی حمیدی، سید محمد علی جمال زاده، امیر الشعرای نادری، شفیعی کدکنی، یحیی دولت آبادی و یحیی آرین پور، بنده مانده ام که کدام فرهیخته ای فتوا به حذف نام گوینده بزرگ وپرآوازه ای : " گویند مرا چه زاد مادر ... و  مثنوی های زهره و منوچهر و عارف نامه  و .... " داده است.  

در پایان از ایشان  و دیگر دوستان شورای اسلامی شهر مشهد و یا اعضای کمیته نام گذاری و نیز اعضای مراکز ادبی  و فرهیختگان اشاره کرده خانم غیور،  می خواهم تا مقدمه فاضلانه شادروان استاد دکتر محمد جعفر محجوب را بر دیوان ایرج میرزا (کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او)  و نیز کتاب افکار و آثار ایرج میرزا، تالیف آقای سید هادی حائری (کورش) را مطالعه فرمایند تا قدر و ارزش ایرج میرزا نزدشان روشن شود .

امیدوارم که روزی در کشور ما نهادهای عمومی و دولتی به هنگام اتخاذ تصمیم در اموری که پای عرض و آبروی ادب مملکت و نوامیس فرهنگ ما در میان است، راستی و جدی تر با اهل ادب و فرهنگ مشاوره نمایند .

و  کلام آخر ما از حافظ شیرین سخن است :

       گفتم سخن تو گفت حافظ ، گفتا          شادی همه لطیفه گویان صلوات

                                           (((((((((((((((((()))))))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 - Metzler –Literatur –Lexikon, hrsg. von Günther u. Irmgard Schweikle, Stuttgart,1984

منشأ  اصطلاح پورنوگرافیک،  یونانی است و  در اصل، به معنای "فاحشه نگاری"  یا "نقش نگاری از فاحشه" است. فاحشه (porno) حکم کلفت یا دخترخدمتگزار را هم داشته است.

2 -   از یاداشت های علی اکبر کسمائی،  به نقل از طنز آوران امروز ایران -  بیژن اسدی پور و عمران صلاحی، انتشارات مروارید،  چاپ دوم،  1356 تهران ص 7 و 8 .

3 - به نقل از :  تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی تا روزگار عبید زاکانی،  نوشته دکتر علی اصغر حلبی،  انتشارات بهبهانی،  چاپ اول ، 1377 ، تهران  ص  47 و  .

4 - راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل سلجوق،  تالیف محمد بن علی بن سلیمان الراوندی،  بسعی و اهتمام مرحوم استاد محمد اقبال،  با حواشی و توضیحات مرحوم مجتبی مینوی، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم 1364 تهران ص 63

 5 - کلیله و دمنه،  انشای ابوالمعالی نصرالله منشی،  بتصحیح و توضیح استاد مجتبی مینوی، انتشارات دانشگاه تهران،  چاپ سوم،  1351؛  تهران -  ص 18

********************************************

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

۱ - پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

۲ - به سر عشق خراسان دارم  (رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج مبرزا به شورای اسلامی مشهد)

۳ -     علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

۴ - وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/16 ساعت 23:24 | لينک ثابت |

به سر عشق خراسان دارم

 

 

به سر عشق خراسان دارم

رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج میرزا

                            به شورای اسلامی مشهد

      

 نوشته : محمد مهدی حسنی

 نام بلوار زبیای ایرج میرزا  در مشهد به  بلوار  جلال آل احمد تغییر یافت.

این خبری صادق است، می توانید، به محل بروید، و ببیند که شهرداری مشهد یا بهتر است گفته شود شورای اسلامی شهر مشهد (چون ظاهراً چنین کاری بایستی با تصویب شورای اسلامی شهر باشد) ، دو سه روز مانده به عید، تابلو اصلی و تمام تابلوهای فرعی خیابان را با هزینه من و شما تازه و نو کرده اند و صد البته این کار ارتباطی با بهار  و رویش تازه طبیعت ندارد.

      تغییر نام مزبور با پروژه های مفید و زیبای دیگری که مقارن با جشن نوروز  در سطح شهر مشهد  اجرا شده، همخوان نیست. زیرا بر خلاف این تغییر نام، آن پروژه ها، تازگی و طرب انگیزی و  وجدآوری بهار و جشن ملی باستانی را برای مشهدی ها و زائران حضرت ثامن الحجج (ع) دوچندان کرد.

 برای خراسانی ها که ایرج آنان را چنین ستوده است:

برادر جان خراسانست این جا                  سخن گفتن نه آسان است این جا

خراسان مردم باهوش دارد                     خراسانی دو لب، ده گوش دارد

همه طلاب او دارای طبع اند                     نه تنها پیرو قرّاء سبع اند

نشسته جنب هر جمعی ادیبی                  ز  انواع فضایل  با نصیبی

خراسان جا چو نیشابور دارد                   که صد پیشی به پیشاوور دارد (92) *1

ولی تغییر نام یاد شده بسیار تکان دهنده است و با خدمات خوشایند نوروزی شهرداری مشهد سنجیده نمی شود،  و حال و هوای زمستانی دارد.  

واقعاً علت تغییر نام مذکور چیست؟!!

 درمورد جلال آل احمد همگان قبول دارند که او در میان داستان و نثرنویسان متعهد معاصر، صاحب سبک و سری از سرهاست، لیکن ایرج میرزا  در میان سرایندگان فارسی زبان بی همتاست و نامش عجین با انقلابی ادبی در شعر دوره ماست. او استاد اشعار سهل و ممتنع است و همو ست که زبان کوچه و بازار را با استادی تمام، وارد ادبیات رسمی ما کرد و شعرهای ناب، روان، سلیس و تکرار نشدنی برجا گذارد که چون امثال سائره بر زبان مردم کوچه و خیابان جاری است.

بهار وی را " سعدیی نو "  خطاب می کند*2  و امیر الشعرای نادری در مناظره مقابل شعری، او را  "منوچهری عصری" و "زنده کننده نام انوری" می داند. *3  سعید نفیسی او را شیرین سخن ترین و گشاده زبان ترین شاعر روزگار ما خطاب می کند. * 4 شفیعی کدکنی ایرج را در زمره گویندگانی به شمار می آورد که توجه تام به استفاده از بلاغت ساختارهای نحوی داشته و به همین دلیل شعرش وسیع ترین حوزه نفوذ را درمیان معاصران و اخلاقش دارد. *5 و در جایی دیگر،  شعر ایرج را در کنار شعر بهار بر خلاف بسیاری از اسلاف و اخلاف آندو نمونه روشن گریز از تمسک به هر نوع استعاره تجریدی و غریب دانسته که در جهت اعتدال وهم نشینی طبیعی خانواده های کلمات، حرکت کرده است و نمونه تکامل خرد گرایی و ژرفای بلند عقلانیت ایرانی است . *6 یحیی دولت آبادی، او را فرزانه ادیب می خواند که دیگر مادر گیتی چون او فرزندی بدین کمال نمی زاید. *7 و مرحوم وحید دستگردی طبع او را چشمه آب حیات جاودان یافته است * 8 و سید محمد علی جمال زاده در فرهنگ لغات عامیانه او را بانی اسلوب و سبک بسیار زیبا و شیوایی در شعر فارسی جدید می داند که یکی از ارکان آن همانا سادگی بیان و روانی زبان و آوردن کلمات و اصطلاحات جاریه در طی کلام است*9 و هموست که به قول دکتر پرویز خانلری زبان محاوره ی عادی را در شعر به کار برد و شیوه ای تازه آورد.*10 یحیی آرین پور او را یکی از پیشوایان عمده انقلاب در شعر فارسی دانسته است که گرایش به سادگی و نزدیکی به زبان محاوره مردم دارد، چنان که  دهخدا و جمال زاده پیشوایان همین شیوه در نثر فارسی شناخته می شوند. 11

این جانب لااقل با دو نفر از اعضای موثر شورا یعنی آقایان دکتر طباطبائی و مهندس مفیدی  افتخار سابقه ی دوستی و سلام و علیک و همکاری در جهاد سازندگی سابق دارم.  می دانم اهل تقوا و مردان عرصه اجرا و جهادگرند، لیکن ادیب نیستند و دیگران را ناشناخته، به عنوان نمایندگان منتخب مردم ارج می نهم، ولی برای این جانب مشخص نیست که اتخاذ تصمیم جمعی مذکور که منجر به حذف نام  سخن گوی بزرگ و پرآوازه ای چون ایرج میرزا شده، بر اساس کدام منطق فرهنگی و هنجار اجتماعی و معبار مذهبی - اخلاقی است .

شاید شکسته نفسی ایرج را از زبان او شنیده و نقلش را باور کرده اند که گفته است:

در آن محیط که باقیست نام خواجه و شیخ     چگونه اهل ادب برمن افتخار کنند (182)

ویا به طرفداری از عارف قزوینی که ایرج با سرودن عارف نامه دل عاشق و سوخته او را شکست، به او کین می ورزند و یا زبان تند و گزنده ایرج که در همان جا خطاب به اهل سیاست سروده است:

سیاست پیشه مردم حیله سازند                      نه مانند من و تو پاک بازند

به هر تغییر شکلی مستعدّند                           گهی مشروطه، گاهی مستبدند

سیاست پیشگان در هر لباسند                        بنحوی همدگر را می شناسند

همه دانند زین فن سودشان چیست             به باطن مقصد و مقصودشان چیست

از این رو یکدگر را پاس دارند                          یکیشان گر به چاه افتد در آرند

چو ما از جنس این مردم سواییم                    نشان کین  و        آماج بلائیم

بزرگان وطن را        از حماقه                       نباشد بر وطن یک جو علاقه(93و94)

باعث کم لطفی و بی عنایتی آقایان به این شاعر نام آور شده است، در حالی که آنان به مناسبت روحیه انقلابی و تقوایشان نباید خود را جزو اخلاف هجو شدگان شادروان ایرج میرزا بدانند .

شاید هزّالی ایرج که متاسفانه تظاهر معمول و به روال برخی از شعرا و ادبای بزرگ ماست و آشتی با ظاهر آموزه های دینی ما ندارد، موجب شده است ، که پس از سه دهه یادشان بیاید، بایستی نام ایرج را از یکی از بلوار های کوچک شهر مشهد حذف کنند و با او  عداوت ورزند، در این صورت بایستی عبید زاکانی، انوری ابیوردی، و برخی دیگر از مفاخر ادب خود را نیز به همین راحتی طرد کنیم.

مگر نشنیده اند که  ایرج پس از گفتن عارف نامه، در منزل مرحوم آیت الله زاده برای این که ارادات خود را به اهل بیت (علیهم السلام) ابراز دارد، مرثیه مشهور و پر شور خود به مطلع :

رسم است هر که داغ جوان دید دوستان       رأفت برند حالت آن داغدیده را (۱۶۶)  

سروده  و همچنین اشعار بسیاری دیگر در منقبت و رثای اهل بیت به زبان آورده است، چنان که قطعه ای دیگر با مطلع زیر در مورد حضرت سیدا الشهدا (ع) دارد:

سرگشته بانوان وسط آتش خیام       چون در میان آب نقوش ستاره ها (۱۶۷)

 لابد تلقی تصمیم گیرندگان از شخصیت فکری جلال ال احمد، این است، که چون وی در کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران"  به کُشندگان و اعدام کنندگان مرحوم شیخ فضل الله نوری و بر روشنفکران تاخته است،  او حزب اللهی و انقلابی است، ولی چون ایرج هجو آن مرحوم را نموده، مستحق طرد و تحمل مجازات پس از مرگ است؛  در حالی که چنین تلقی، ساده انگاری و سطحی نگری است و به دیگر سخن،  بیگانگی با اندیشه های جلال آل احمد و نیز وقایع مشروطیت  است. واقعیت این است، که هیچ یک از دو شخصیت بزرگ ادبی مورد نظر، مومن و معتقد مذهبی بدان معنی که مد نظر تغییر دهندگان نام بلوارست، نبوده اند، این جانب نمی خواهد که اندیشه های این دو  نخبه ی ادبیات معاصر را کنکاش کند، آنان که زندگی و داستان های جلال و شعرهای ایرج میرزا را خوانده اند،  می دانند هرگاه با خط کش فکری آقایان، قد و قواره اندیشه های این دو ادیب اندازه گیری شود،  هردو، به جهاتی سر و ته یک کرباسند و باورهای آنان با موازین مورد نظر آقایان فاصله بسیار دارد .

واقعیت این است که نزد خراسانی ها ایرج میرزا خودمانی ترست. ایرج کمتر از شش سال عمر خود را که اتفاقاً در اوج هنر شعر خود بوده، در مشهد بسر برده  و بسیاری از شاهکارهای وی، محصول همین زمان است .

در شعر ایرج، جاهایی از خراسان مانند بیرجند، سده، کلات و نیز جاهایی از شهر ما مشهد مانند وکیل آباد و غیره جاودانه مانده است.

در کدام یکی از اشعار شاعران غیر مشهدی، از نمادها و جایها شهر ما به این زیبایی یاد شده است:

به هوای تو کنم گردش باغ ملی                   به سراغ تو روم   مقبرۀ   نادرشاه

کوه سنگی را در راه تو بر سینه زنم           سنگ بر سینه زدن بهتر از این دارد راه

حاضرم  دکّۀ پالوده فروش دم ارگ               با تو پالوده خورم من که نخوردم با شاه

با درشکه برمت تا گل خطمی هر روز       چه کنم نیست دراین شهر جز این گردشگاه

گر دهد ره، پدر دانش و صدرالتجّار             هم توان با تو بیاسود شبی در نو چاه (51) * 12

و یا :

خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا               در هوا قدرت سیر و سفری داده مرا

صبح دیدم که به سورانم و فرمانفرمای                اسب با تربیت باهنری داده مرا (3)

و یا :

با اسب می کنند همه مردمان شکار                   من کرده ام پیاده به سوران شکار اسب

رنج پیادگیّ و لب خشک و راه  زشک                   یار منند   و سایۀ اصطبل،  یار اسب

با پای لنگ می روم امروز سوی کنگ                   فردا چه سود اگر بشوم من سوار اسب(7)

و آنگاه که از خراسان به تهران می رود، چنین دل تنگ و با تحسّر از خراسانی ها یاد می کند:

شعر بد گفتن و نسبت به رفیقان دادن      یادگاریست    که از مردم تهران     دارم

همه یاران خراسان من اهلند و ادیب      بی سبب نیست به سر عشق خراسان دارم (۷۰)  

با این همه همگان می بینند که اینک ما، او را از شهر خود که زمانی در آن می زیست، رانده ایم

از این رو تصمیم تازه شهرداری مشهد یا شورای اسلامی شهر، نوعی ساده انگاری قضیه و به منزله توهین به شعور مردم ادب دوست این مرز و بوم است که سره را از ناسره خوب تشخیص می دهند.

آنان چگونه به خود اجازه می دهند سلیقه ادبی و فرهنگی شان را که با واقعیت فاصله دارد، بر مردم تحمیل کنند و نام بزرگی را پاک  و بزرگ دیگری را به جای او بنشانند، در حالی که مطمئناً جای دیگری برای نامیدن و نکوداشت جلال آل قلم وجود دارد.

بی گمان این بازی از سوی اهل فرهنگ و ادب جماعت مشهدی جدی گرفته نخواهد شد و نشان پرسشی که در برابر این کار از سوی نخبگان و اندیشمندان گذارده می شود،  زیبنده مدیران اجرائی زحمتکش و خدوم کلان شهر مذهبی کشور اسلامی ما نیست.

به هر حال بنده به عنوان یکی از موکلین آقایان و شهروند مشهدی به نوبه خود بلوار مورد بحث را باز هم ایرج میرزا می خوانم.

و کلام آخر، آوردن سروده ی  ایرج است که بر سنگ قبر او  در ظهیرالدوله حک شده است:

ای نکویان که در این دنیایید

  یا از این بعد بدنیا آیید

اینک خفتست در این خاک منم 

ایرجم، ایرج شیرین سخنم

من همانم که در ایّام حیات 

بی شما صرف نکردم اوقات

بعد چون رخت ز دنیا بستم 

باز در  راه شما بنشستم

گرچه امروز به خاکم مأواست

چشم من باز بدنبال شماست

گاهی از من به سخن یاد کنید 

در دل خاک دلم شاد کنید(152)

 

             (((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))

  پا نوشت ها :

1 -  شماره های آمده در دو کمان آخر هر شعر،  اشاره به   صفحه مربوط به آن در دیوان ایرج میرزا (کتاب تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او)، به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، نشر اندیشه،  چاپ سوم – 1353 ،  دارد.

2 - سعدیی نو بود و چون سعدی به دهر          شعر نو آورد ایرج میرزا

دیوان ملک الشعراء ج 2 ص 458 ( به نقل از جاودانه ایرج میرزا و برگزیده آثارش، به اهتمام غلام رضا ریاضی، تهران، انتشارات آبان، چاپ دوم ، 1355 ، ص 211)

3- تو ای ایرج منوچهری عصری         کلید قفل گنج نظم و نثری

   منور کرده ماه و مشتری را               نموده زنده نام انوری را  

(به نقل از همان منبع ص 170 و 173)

4 –  به نقل از  کتاب از صبا تا نیما، جلد دوم، یحیی آرین پور، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ پنجم 1357 -  ص 415

5 - موسیقی شعر، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، موسسه انتشارات آگاه، چاپ چهارم 1373 -  ص 36

6 - زمینه اجتماعی شعر فارسی، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران،  نشر اختران و نشر زمانه،  چاپ اول 1386 - ص 412

7 - مادر کجا دگر زاید به مثل او               فرزانه ادیب فرزند با کمال

(به نقل از جاودانه ایرج میرزا و برگزیده آثارش - ص 212)

 8-  بود طبعت  چشمه آب حیات جاودان     زان به ظلمات لحد رخساره پنهان ساختی

 (به نقل از همان منبع ص۲۱۷)

 9 – (به نقل از همان منبع ص 228)

10 - نخسین کنگره نویسندگان ایران،  چاپ تهران 1326 ص 49 (به نقل از کتاب:  افکار و آثار ایرج میرزا ، سید هادی حائری (کورش)، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ اول، تابستان 1364 ص 285 ).

11 - از صبا تا نیما، جلد دوم، یحیی آرین پور، تهران، -  ص 415

12- چند بیت منتخب از چکامه ای 43 بیتی ایرج میرزاست که چنین آغاز می شود

ای سیه چشم چه دیدی تو از این دیده گناه   که نگاهت چو کنم خیره کنی چشم سیاه(50)

و به استقبال قصیده ای از ادیب نیشابوری به مطلع :

ترک لشکر شکن آن ماه من و شاه سپاه     به گه بام  فراز آمد از لشکرگاه

سروده شده است و ادیب نیز به نوبه خود از چگامه زیبای فرخی سیستانی ، پیشواز کرده است که مطلع آن چنین است :

بامدادان پگاه آمد با روی چو ماه                آنکه آراسته زو گردد هر روز سپاه

( به نقل از منبع قبلی صص 72 – 77 )

**************************************************************

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

۱ - پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

۲ - تکمله ایی بر یاداشت : " به سر عشق خراسان دارم "

۳-  علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

 ۴ - وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/01/16 ساعت 9:25 | لينک ثابت |

شهرداری مشهد و پاس داشتن زبان فارسی

 شهرداری مشهد و پاسداشت زبان فارسی

نوشته ی محمد مهدی حسنی

بدان که فخر مردم بر جانوران دیگر، به سخن گفتن است و سخن را تمامی معنی است  و از دوگونه آمده است: یکی گونه نظم است و دیگر نثر.  و اندر کتاب منطق آنچه در باب سخن گفتن باشد، همه گفته اند.  و غرض ما اندرین لغات پارسی است که دیدم شاعران را که فاضل بودند و لیکن لغات پارسی کم می دانستند ... 

مقدمه کتاب لغت فرس (فرهنگ اسدی)  تالیف ابومنصور علی بن  اسدی توسی، به تصحیح و اهتمام مرحوم استاد عباس اقبال، چاپخانه مجلس، 1319  تهران

                                            ***   ***  ***

از چهارراه ابوطالب مشهد به طرف چهارراه میدان بار ( روبروی تی بی تی سابق)  پیاده رو سمت راست خیایان عقب نشینی بیشتری دارد. اخیراً شهرداری مشهد، بازارچه ی برای فروش میوه باز کرده است، و بر سر بازارگاه، تابلویی بزرگ بدین هیات بچشم می خورد :  

 

( بازار الگویی شماره ۵  )

  اگر مدیران مبتکر سازمان میادین شهرداری مشهد به جای وضع لفظ "الگویی"،  اسم زیبای فارسی و رایجی را برای طرح خود می گزیدند، هم خیال بنده راحت بود، و هم آنان که احتمالاً در صدد توجیه عمل خود بر خواهند آمد.   اگر بمنظور فصل بازارهای جدید (الگویی)  از قدیم (بازار روز )،  فرضاً اسم بازار نمونه و یا بازار جدید روز  و یا  چیزی دیگر انتخاب می شد؛ شاید اینجانب نیز همچون بسیاری از رهگذران تنها برای خرید میوه، خودروی خود را نگه می داشتم و سپس خوشحال از شکار و خرید مفت ؟!!  راهی منزل شده تا از عیال مربوطه بخواهم با توجه به بحث شیوع وبا در کشور،  در ضد عفونی و شستن دقیق میوه ابتیاعی دقت بیشتر کند. و پس از آن، همه اهل خانه،  از زحمت کشیده و طرح جدید ارائه شده بلدیه شهرمان ( لابد خرید میوه ارزان تر و با فاکتور و...)  دعاگویشان می شدیم . ولی در وضع موجود تنها در محل ایستادم، و با گوشی همراه خود تصویر بالا را گرفتم،  تا نوشته حاضر برای دادن تذکر لزوم ضد عفونی و شستن زبان فارسی به آنان و دیگر دیوانیان،  از عرصه عدم به پهنه وجود راه پیدا کند .

1 – واژه "الگو"  در لغت نامه دهخدا ، روبر (به ضمّ ب)،  مدل، سرمشق، مقتدی،  اسوه، قدوه، مثال و نمونه؛  معنی شده است.  و در فرهنگ معین، برای معادل آن، طرح و انموذج؛  نیز آمده است. لیکن هیچ یک از دو فرهنگ معتبر مذکور و همچنین فرهنگ عمید،  اشاره ای به ریشه واژه نکرده اند. در فرهنگ های قدیمی، حتی فرهنگهای معتبری نظیر آنندراج و فرهنگ نفیسی که در اوایل قرن 14 تالیف شده است، و همچنین در نظم ونثرهای معتبر گذشته – جز آنچه ذیلاً می آید، خبری از ذکر واژه بالا نیست، یا لااقل بنده کم بضاعت ندیده ام.

قدیمترین فرهنگی، که به آوردن لفظ  الگو و معنای آن مبادرت کرده است،  "فرهنگ نظام"  تالیف سید محمد علی داعی الاسلام  از انتشارات شرکت دانش چاپ دوم 1362 است (  که از روی چاپ اول کتاب درهند بسال  1305 ه . ش . تصویر برداری - افست - شده است). فرهنگ مذکور، واژه الگو را ترکی دانسته است و بر خلاف کاربرد روز واژه در معنای مجازی سرمشق و نمونه (بهتر ست گفته شود معنای حقیقی دیگر )،   الگو را تنها : "نمونه و شکل لباسی که از کاغذ و غیره می برند = روبر"  معنی کرده است.  در فرهنگ "واژه یاب" تالیف آقای ابوالقاسم پرتو ( نشر اساطیر چاپ دوم 1377 ص 231 ) ریشه کلمه،  پارسی دانسته شده، که بی تردید اشتباه است.  و فرهنگ فارسی – دری، دری - فارسی " تالیف آقای خاچاطوری پارسادانیان از انتشارات سخن، معادل فارسی سره واژه بیگانه مذکور را " پاتن " گفته است؛ که آن محل بحث است، ولی صحبت پیرامون این موضوع  از حوصله این نوشته خارج است.  و بالاخره فرهنگ وزین و بی بدیل " بزرگ سخن "  ( جلد اول ، زیر نظر دکتر حسن انوری،  انتشارات سخن،  1381،  ص 542 )  دو نمونه نثر : جدید از مرحوم احمد گلشیری، و قدیم تر از "جامع الهدایه فی علم الرمایه"  تالیف: نظام الدین  احمد بن محمد بن احمد معروف به شجاع الدین درودباشی نقل کرده است: " ... نشانه الگو دور نهد، چنانکه تیر به جهد بدان رسد ... "

موضوع رساله جامع الهدایه که احتمالاً در قرن 10 ﻫ. ق. تالیف شده، تیراندازی است؛ و بسعی و اهتمام مرحوم استاد محمد تقی دانش پژوه  در شماره 11 فرهنگ ایران زمین ص263 که خود از بنیادگذاران آن بوده، چاپ شده است . لذا معنای سوم آمده در فرهنگ سخن : " نشانه ای که در مسافت دور می گذارند " و اکنون متداول نیست،  احتمالاً تنها به اتکای متن پیش گفته، به فرهنگ اشاره شده راه است. و بلاخره  در کتاب " پالایش زبان فارسی"  نوشته دکتر محسن شاملو (سازمان انتشارات پدیده 1356 تهران ص 130 ) نیز ترکی بودن ریشه واژه مورد تائید و تاکید قرار گرفته است .

به هر حال تردید نیست که ریشه واژه الگو، اگر ترکی هم نباشد، - که هست - مجهول و مشکوک است.

2 – بی شک ، لزوم فارسی گویی و فارسی نویسی برای پالایش و حفظ زبان مادریمان، انکار ناپذیر است. وظیفه هر فارسی زبان است که تلاش و کوشش کند تا از کاربرد واژه های بیگانه و یا مشکوک به بیگانگی، که برای آن،  کلمه جایگزینی مناسب وجود دارد؛ خودداری کند.  و تا حد توان،  از واژه های فارسی سره بهره جوید.

به لحاظ پیشینه، ورود واژه های ترکی به زبان فارسی به قبل از ورود  اسلام بکشور ما بر میگردد. لیکن بعدها فرمانروایی و سلطه طولانی سلسه های ترک همچون غزنویان و سلجوقیان و قراختائیان،  خوارزمشاهیان، مغولان، ایلخانان و تیموریان برکشور،  و پس از آن،  گرایش و علاقه زیاد خاندان های صفوی ، افشاری و قاجارِ  به زبان ترکی؛  راه ورود واژه های ترکی بسیاری را به زبان فارسی هموار کرد.  ولی از سوی دیگر،  علاقمندی و مهرورزی حکمرانان سلسله های اشاره شده به زبان فارسی و گرامی داشت نویسندگان و سرایندگان فارسی گو، موجب شد، تا همواره بدنه زبان مادریمان، از ورود واژه های بیگانه ترکی حفظ شود.  و لذا بسیاری از واژگان ترکی که بدین ترتیب از سده های 5 تا 9 هجری به زبان فارسی راه پیدا کرد، کم کم متروک و جای خود را به فارسی سره دادند.  و اگر تک و تکی نیز باقی مانده و بر سر زبانهاست با توجه به اینکه استعداد جایگزینی واژه های سره به جای آنها وجود دارد، حذف این قبیل لغات به انگیزه پیرایش و شیرین ساختن زبان،  اقدامی لازم و ضروری است .

چنانکه در دیوان حافظ شیرازی که در پایان سلطنت مغول می زیست، از آن همه واژه ها و اصطلاحات، تنها چند کلمه مغولی می توان یافت که تمغا و یرغو، از آن جمله است( رجوع شود به کتاب  دستور تاریخی زبان فارسی ، دکتر پرویز ناتل خانلری ،  بکوشش دکتر عفت مستشارنیا،  انتشارات توس،  چاپ پنجم 1382 تهران ص 28 و همچنین منبع پیش گفته ).

3 – شاید در قدیم . انگیزه خود نمایی، باعث می شد تا دیوانیان از کاربرد واژه های غریب و بیگانه، و تمسک به تفننات و تکلفات لفظی و معنوی، اطناب و تفصیل ملال آور استقبال کنند، لیکن اینک که دردهه های اخیر،  اصلاحات عمده سیاسی، اداری، اجتماعی ، موجب شده است تا زبان و گفت شنید اداری ما،  به سادگی و دوری از تکلفات و مصنوعات روی آورد (هرچند بسیاری از ادبا،  دور بودن زبان اداری امروزین را از صنایع لفظی و بدایع عیب می شمارند.  در این باره اگر عمری بود و فرصتی یافتم،  خاصه در مورد اصطلاحات موجود در دادگستری و قوانین حرفهایی خواهم زد )  لیکن بلاشک و لااقل در مورد انتخاب نام ها ( خاصه اگر قرار است تابلو شود ؟!! )  وضع لفظ و بیان کلمات جدید و کاربرد الفاظ عجیب و غریب، زیبنده مدیران زحمتکشی که کارشان اجرایی و نه  وظیفه ای شبیه فرهنگستان ادب است؛ نیست.  و اقدام بر خلاف، تنها موجبات آلودگی زبان فارسی را فراهم می آورد . و بی هیچ تردید واژه جدید و نا مانوس "الگویی" از این دست است.

واقعاً منظور سازندگان واژه چه بوده است؟ در حروف پایانی "الگویی" ، "ی" اولی تکلیفش روشن است، آن میانوند واسطه است.  زیرا بنابر قاعده، در واژه های پایان یافته به" الف" و " واو " و " یاء " ، و قبل از حرف یای نکره و نسبت و ... یای دیگری می آید تا بیان آسان کلمه ممکن شود . لیکن یاء آخری چیست ؟ آیا یاء نسبت است که در صدد ساختن صفت نسبی نظیر : پهلوانی، تهرانی، کاویانی، کوهی است و یا  یاء حاصل مصدر است و معنای مصدری کلمه (نمونه و الگو بودن) مدّ نظرست، نظیر:  پریشانی، خوبی، مردی، دانایی، ویرانی، فرزانگی، پروانگی، بیگناهی.  و یا یاء ایی است  که معمولاً به پایان اسم معنی افزوده شده و معنای فاعلی می دهد، همانند : چنگی، جنگی، وسواسی و کاری. یا افاده تاکید میکند ... یا معنی جدید به واژه الگو می دهد ... و یا اصولاً زائد و من در آوردی، و از جمله آنهاست که عوام در زبان کوچه و بازار اختراع کرده اند و یا بصورت مختلف میان آنان دیده می شود.  مانند شیری " کسیکه شیر می فروشد " نمکی، عینکی، کلاهی و...

به هر حال هر چه هست گزینش چنین واژه ای، از سوی مدیران اجرایی شهرداری، نوعی بدسلیقگی،  و موجب آلودگی زبان زیبای فارسی است . بلاشک همه دیوانیان از جمله مدیران محترم شهرداری مشهد، بایستی در پاکیزه نگهداشتن زبان مادری خود بکوشند و از کاربرد واژه های بیگانه و بی ضرور و نامتعارف و غیرفارسی بپرهیزند. و  بالا دست ها،  توسعه و افزایش معرفت مدیران و دست اندرکاران زیر دست را در باره صحیح و سقیم، غث وسمین در زبان فارسی در دستور کار خود قرار دهند .   


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/07/23 ساعت 9:44 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز

درباره ي ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پيوند هاي روزانه

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرين پست ها

شنا در دریا و تظاهر به روزه خواری
نقشه ی ایران (شعر)
فلسفه نام گذاری گل پسر(داستان و خاطره طنز)
گذر عمر در سه اپیزود (شعر)
دانلود رایگان قوانین و مقررات
مباحثی از حقوق ثبت 5 - مقررات ثبتی حاکم بر اراضی موات
تصویر طنز 27– باد آورده
پنج داستان کوتاه طنز (فابل) از جمیز تربر
حسرت - غزلی تازه از نجوا
دیوان بلخ 3 - کنکاش ضرب المثل
دیوان بلخ 2 - تعزیه دیوان بلخ
دیوان بلخ 1 - زندگی نامه محمد علی افراشته
امید کُشی
هجرانی ها (یازده دوبیتی منتشر نشده از دبیری جوان)
تقدیس وکالت
نگاهی به شرح های فارسی شهاب الاخبار
وقتی حق دفاع رنگ می بازد
پرسش و پاسخ حقوقي 43 - دستور تخلیه محل تجاری
واژگان بازنده
تصویر طنز 26 – خوش رقصی
زهد ریا و می سارا
پائیز در بهار
نظرسنجی برای تغییر نام خلیج فارس؟!!
کنکاش رابطه مالی وکلای دادگستری با موکلین
کاریکاتور حقوقی 25 – خالی کردن خانه
داستان یک مکتوبه (ایمیل)
نکوداشت استاد محمد قهرمان
مرثیه ای برای خوبی
داستان طنز - دستگیری حضرت فیل
مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ dad-hassani محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط ياس تم

Free counter and web stats