تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

یک غزل و دو شعر نیمایی - تقی خاوری

 

یک غزل و دو شعر نیمایی از تقی خاوری   

 

پل های رنگین کمانی

 از عمق دریای تاریک، موجی برآمد،  روان شد

از روی پل ها گذر کرد در اوج رنگین کمان شد

ترکید چون رعد و پیچید، فریاد محبوس در دل

با نقش رنگین کمانی، پیوست؛ موجی از آن شد

آن پیر کوه جسارت جان در کف عشق بنهاد

درپیش جمعیت عشق روئید سبز و جوان شد

تنهائی اش همچو دریا وسعت گرفته ست هرجا

توفان موج رهائی ش، رفت از کران بیکران شد

پرتاب تیر از کمان را حرف و دهان را مثالی ست

فریادها چون برآمد پرتاب تیر از کمان شد

شب را شکستند و رفتند، تا آن طلسم نهانی

خواندند ناگفته ها را، تا از ظلمت عیان شد

جام جهان بین کاذب، بشکست از برق تندر

با ریزش و با شکستن آن شعبده از میان شد

"راوی" در این کنج خلوت تصویرهای شگفتی ست

آن جوی خشکیده ی عشق در ناامیدی روان شد.

                                        ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

                                         ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

ترانه های فردا

 نشانی خود را نوشته       در جیب می نهد

و بر تیزه های الماس قدم می گذارد

فریادش    در صداها گم

غوغای قهرمان شدن را نمی شناسد

آه ای ترانه های فردا

که از حضور گمنام  تو اختناق        بر زمین می ریزد

و دختران مثل سرو قد می کشند

آنسوی آبها          گردن ها بر افراشته

اینسوی، عاشقان خواب شان جشن شادمانی آراسته

شجاعت بی ادعّای تو

پلنگان را به فکر فرو می برد

هرجا ایستاده باشی            زیبا می شود

حتی میان دود و آتش ابلیس

غمم از حضور تو    مثل پشه می رود  بر باد

و آرزو    شانه به شانه    در خیابان می بالد

دنیا ترانه ی تحسین ترا می خواند

نگاه تو خالص تر از آن ست

که تمجید:   امکان زلالی آن را بهم بزند 

در تمجید     ناپدید      از دیده ای

 می بینم :

یکباره موج زیبائی به حرکت در آمد

این توئی که تکثیر شده ای

بصورت جمعیت زیبایان

که د رجواب گلوله

چشمان شان شب را چراغانی می کنند

 صبح       رفتگران خیابان را

از رنگ قرمز می شویند

                                               تقی خاوری

                                        ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

                                        ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 و مرگ یک اتفاق فراموش

 چه پخته در خیال خود

              این دیگ زندگی امروز

و من که هیچ ندارم       میان چنته ی بی چند

زمانه ی تردست و روز تردستی ست

که پشّه را به گرد هوا گول می زنند امروز

به ساعتی که سنگ می خورد به سرم

کنار یک چشمه

غبار سبز از تن یک برگ را    زلال می شویم

ترا صدا می زنم ای یار

که آن ستاره های گمشد شاید

دوباره در نگاه تو باشد

 

هنوز می شود به عشق نظری داشت

در این هوای بی خردی

می شود کنار عشق نشست

مداد زمانه نمی نویسد این که

 چرا جنازه پاکی میان تابوت است

و مرگ یک اتفاق فراموش

در این پلّه

به پیش اهرمن امّا

سری فرو نمی آرم

اگر که قناعت کنم

به پاکی و سفیدی ریواس

                                                          تقی خاوری -  6/4/87


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/10/27 ساعت 11:7 | لینک ثابت |

دور بیقراری - شعری از تقی خاوری

 

دور بیقراری 

                         شعری از تقی خاوری

 

یک عمر ساعت مان،  دور بیقراری زد

این دور هم     سقف هستی بر سرمان آوار.

ای زمانه منحوس

طالع سعد کجاست؟

زخم هامان هنوز     در آفتاب خشک می شود

در این گیر و دار    منظرِ نگاه، توئی

که از نیلوفرها می آیی      

و آفتاب گردان ها     به سوی تو می گردند

وقتی زیباترین نگاه     آماج گلوله می شود.

 خون از معنی خود پرتاب

به شکل رنگ

از چاک پیرهن گل ها     بیرون می زند

 

سرنوشتی  پرومته وار

بر قلّه

با سنگ تکرار.

باز فردایی دیگر.

سرنوشت را جای خدا

گلوله رقم می زند.

و راه تو، از آتش سیاوش گشوده می شود

مثل آن ها که آهوانه درخیابان می دوند.

صدایی در گلوست

خود را گول مزن که بازگشتی نیست.

 

رفتن را      به گرده بکش

هرچند راه پر از خار شتری هاست.

لوک سرمست، رقص جاهلیت بپا کرده

و گرد و خاک عتیق را       به دیده می پاشد     برویم یار.

کجا در بی کجائی ست :

 سرنوشت مان همین جا       با شعله ها گره خورده ست.

یگانه می مانیم       تا خون عاشقان شویم .

سوت قطار بلند است

بگذار تا خاک آینده شویم.     

ما به راه خود می رویم

در فکر جعبه ی جادوئی مباش

                                                               تقی خاوری – 10/4/77

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/07/25 ساعت 21:48 | لینک ثابت |

غزل سپیده دم – تقی خاوری

 

 

 

 

 

غزل سپیده دم 

 

سروده ی تقی خاوری

 

 

 

 "هیچیم و چیزی کم" چون قطره ی شبنم (1)

در فرصتـی کوتــاه   در ایــــن سپیده دم

د رگفت و گو با هم   گـــرم سخن غافــل

فرصت چو آه و دم   آنهـــم جـــدا از هم

بر روشنی چیــــره   غول سیاهـــی شد

هر سایه ای می کرد از سایـــه خود رَم

بر حسّ من نوری   از ناگهـــان تابیــــد

دیدم که روشن شد  در تیرگــــی شبنــم

نقش سیه کاری ست   در صبــــح آئینه

تلبیس ابلیس ست    در کســـــوت ماتم

هر خرمگس خود را  سیمــــرغ پندارد

سیمرغ بی پرواز،  در دشت بـی رستم

بگذارم این گفتـــار  با اینهمـــــه تکرار

جاری شوم در عشق  تا گوهـــری آرم

ابهام هستی را  از خود چراغ افــــروز

روشن شود بر تو  این هستــــــی مبهم 

با عشق اگر باشی  جانت رهـــــا گردد

از این کلاف غم  زین رشتـــه ی درهم

آدم در این دنیـــا   بارید اشک عشـــــق

هر قطره اش تابید   در وسعت عالـــــم

ده قرن اشک آلود    با رنج صدها سال(2)

از عشق حوّا بود     این قسمــــــت آدم

"راوی" مکن شکوه چون شکوه بازار است

هر کس گرفتار است   در بند پیچ و خــــــم

از "قهرمان"  دیگر   بهتر چه بایــــــد گفت

"روزی به شب آرم    با یک جهـــان ماتم"(3)

 


پانوشت ها :

1 - عبارت "هیچیم و چیزی کم" در مصرع اول را از شادروان اخوان ثالث (م. امید) وام ستانده ام. یادش همیشه سبزباد.

2 -  درکتاب ها آمده است که حضرت آدم (ع) هزار سال در فراق حوّا اشک ریخت.

3 - وقتی این غزل را سرودم و  برای استاد محمد قهرمان خواندم،  فرمود: "این وزن و قافیه  را من پیش تر به کار برده ام." به همین دلیل من هم مصرعی از ایشان را در بیت آخر تضمین کردم .


یادآوری :

پیام (کامنت) زیر را دوست شاعر و پژوهشگر مشترکمان آقای افضلی گذارده است، و یادآوری روشنی دهش، ارزش انتزاع از میان کامنت ها و گذاردن در متن را داشت. مانند همیشه از او سپاسگزارم و آمادگی دارد چهارزانو در برابراو و سایر دوستان فاضل و دانشمند نشسته تا چیزی بیشتر یاد گیرم.

وجود امثال او و خاوری در خراسان مغتنم است.  خدای عمر درازشان دهاد

                         ((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))

درود بر شما و آقای خاوری
از نظر اطلاع مضمون "هیچیم و چیزی کم" را پیش از اخوان، سنایی به کار برده است:
شراب جنت و حور و قصور می طلبی
بدین مروت و حلم و بدین سخا و کرم
بدین عمل که تو داری مگر ترا ندهند
به حشر هیچی و ز هیچ نیز چیزی کم
در نسخه دیگر (به حشر چیزی و)
بدین قصیده ز من خواجگان بپرهیزند
چنانکه اهل شیاطین ز توبه‌ ی آدم
سنایی ار تو خدا ترسی و خدای شناس
ترا ز میر چه باک و ترا ز شاه چه غم


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/30 ساعت 11:54 | لینک ثابت |

ضمایم و پانوشت های مقاله ی بهارنامه یا سوگنامه - اثر طبع تقی خاوری و دکتر شفیعی کدکنی

 

   ضمایم و پانوشت های مقاله ی  بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی)    

برای خواندن اصل مقاله اینجا کلیک فرمایید


ضمیمه شماره 1 :

تحلیل و نظر شاعر و پژوهشگر خراسانی : تقی خاوری

                        در باره ابیات الحاقی بهارنامه یا سوگنامه

هرچند دوست خوب و ادیب، جناب آقای حسنی  در موضوع بحث، تحقیقات مفصّل و منظمی را ارائه کرده اند و  با آوردن شاهد مثال هایی از تذکره ها و فرهنگ نامه ها و ارائه دادن مستندات و نظریات دقیق،  به قولی"سنگ تمام گذاشته اند" که پژوهش ایشان در این باره قابل تقدیرست و حق مطلب ادا شده است، لیکن در این بخش به کیفیت و ماهیت و احیاناً بخش فنی کار اشاره می شود. گو اینکه در متن هایی که در آن تحقیقات صورت گرفته، از نظر این نگارنده ابیات و حتی بیتی دیده نشده که شاهد مثالی بر بخش الحاقیه شود،  گفتنی است که تمام ابیات استاد کسائی مروزی در تذکره ها و فرهنگ ها نوشته و ضبط شده است به استثناء همین بخش الحاقی که آقای دکتر امین ریاحی ارائه داده اند.

بهرحال وناگزیر برای صحت و سقم کار به همین بخش الحاقیه رجوع می شود و کار از پایان قصیده بهاریه استاد کسائی پی گیری می شود که دو بیت انتهائی آن بدینگونه است :

بیزارم از پیاله   وز ارغوان و لاله

ما و خروش ناله کنجی گرفته مأوا

هم نگذارم سوی تو هم ننگرم سوی تو

دل ناورم سوی تو، اینک چک تبّرا

این کلمه چک از قدیم در شعرهائی قدمائی بکار گرفته شده، چنانچه استاد توس میفرماید:

به قیصر سپاریم همه یک به یک

از این پی نوشته فرستیم و چک

قصیده بهاریه استاد کسائی با همان چک تبّرا خاتمه می یابد، اما تشبیب دیگری در بخش الحاقیه شروع میشود، در ضمن هیچ قصیده ای تا کنون با دو تشبیب سروده  نشده، اما در این جا مجدداً می خوانیم:

رنگ نبید و هامون   پیروزه گشت و گلگون

نخل و خدنگ و زیتون  چون قله های خضرا

دشت است با ستبرق   باغ است با خورنق

یک با دگر مطابق  چون شعر سعد و اسما

تا اینجا صحبت از سرسبزی و طراوت است و دشت مانند پارچه زر و ابریشم بافته شده و با رنگهای زیبا و الوان آراسته شده، ناگهان می خوانیم :

آمد کلنگ فرخ همرنگ چرخ  دو رخ

همچون سپاه خلخ، صف بر کشیده سرما

و یکباره سرما صف بر می کشد یعنی زمستان است، در بیت ششم مجدداً بهار می شود و بدین نحو تناقض دیگری آشکار می شود: 

بر شاخ سرو بلبل   با صد هزار غلغل

دراج باز بر گل   چون عروه پیش عفرا

در ضمن بیت هائی مانند آمد کلنگ فرخ همرنگ چرخ دو رخ  نامفهوم است در فرهنگ عمید و سایر فرهنگها ، فرّخ بمعنای مبارک، خجسته، میمون ، و زیبا روی آمده است که در ترکیب پیش از موصوف می آید مانند فرخ پی، فرخ تبار، فرخ نژاد و در اینجا معنائی افاده نمی کند، و کلنگان نیز پرندگانی هستند که بصورت دسته جمعی مانند عدد 8 در آسمان بهار پرواز می کنند و از پرندگان مهاجرند و در زمستان بنظر نمی آیند.

در ضمن این بیت هم خالی از اشکال نیست:

گر تخت خسروانی  ور نقش چینیانی

در جوی مولیانی     پیرایه بخارا

این بیت به قول اساتید مانند جملۀ غیر مستقل است و فعلی در آن نیست تا معنی را ادا کند، در ضمن این هشت بیت اگر به جای تشبیب حساب شود،  تفاوت های زیادی با بیت های قصیده بهاریه دارد، گرچه از نظر وزن و قافیه چیزی نشان نمی دهد، ولی از دیدگاه ماهوی تفاوت زیادی در آن ملاحظه می شود، این بیت ها ساکن است و هیچ حرکتی در آن نیست .

بعنوان مثال :

بر شاخ سرو بلبل  با صد هزار غلغل

دراج باز بر گل چون عروه پیش عفرا

گلشن چو روی لیلی یا چون بهشت مولی

چون طلعت تجلی   بر کوه طور سینا

برای این منظور به بیت هائی از قصیده بهاریه و عنصر حرکت در آن اشاره می شود :

باد صبا درآمد    فردوس گشت صحرا

وآراست بوستان را نیسان چو فرش دیبا

با آوردن فعل "درآمد"  و با پیشوند "در"  صحرا ناگهان دگرگون و تبدیل به فردوس و بوستان با فرش دیبا اراسته می شود.

آمد نسیم سنبل با مشک و با قرنفل

و آورد نامه گل باد صبا به صهبا

نسیم سنبل با مشک و با قرنفل می آید و نامه ای از گل را، از صبا به صهبا می آورد. عنصر حرکت در اینجا نسیم است که چنین تحولی ایجاد می کند و اگر بهمین ترتیب اشاره شود مطلب به درازا می کشد ناگزیر به چند بیت دیگر اکتفا می شود .

آهو همی گرازد     گردن همی فرازد

گه سوی کوه تازد  گه سوی باغ و صحرا

در این بیت هم حرکتی ست  و با استعمال فعل های گرازیدن (یعنی خرامیدن) و گردن افرازی و تاختن سوی صحرا و باغ در مورد آهو، حتی بیت به حرکت در می آید.

گلزار با تاسف     خندید بی تکلف

چون پیش تخت یوسف رخساره زلیخا

در اینجا گلزار با تشخّص انسانی و مانند رخساره زلیخا پیش تخت یوسف،  با تاسف و بی تکلف می خندد.

گل باز کرده دیده       باران بر آن چکیده

چون خوی فرو دویده  بر عارض چو دیبا

گل چشمهایش را باز کرده و در آن باران فرو چکیده و مانند عرق بر صورتی مانند دیبا فرو غلتیده است و اینهمه اتفاق در یک بیت واقع می شود و این عنصر حرکت جزء ماهیت شعر استاد کسائی ست، شعر ساکن،  با طبیعت شعر کسائی جور در نمی آید برای این مدعا بیت هائی از آغاز مرثیه بخش الحاقیه آورده می شود:

رنگ نبید و هامون  پیروزه گشت و گلگون

نخل و خدنگ و زیتون چون قبّه های خضرا

هیچ فعل و کلمه ای در این بیت نیست تا در آن تحولی ایجاد شود و هیچ علت و معلولی نیست،  فقط رنگ نبید و هامون بی جهت سبز و گلگون می شود ، نخل و خدنگ و زیتون تنها با قید تشبیه "چون" سبز می شود. با ز هم در بیت بعدی شاهد چنین وضعیتی هستیم.

دشت است یا ستبرق باغ ست یا خورنق

یک با دگر مطابق چون شعر سعد و اسما

بدون علت دشت از پارچه و ابریشم زر بافته می شود و باغ با قصر غذا خوری پادشاهان با اسم های سعد و اسما مطابق می شود. در بیت دیگر می گوید:

آمد کلنگ فرّخ  همرنگ چرخ دو رخ

همچون سپاه خلخ صف بر کشیده سرما

شاید تعبیر این باشد که به اعتباری از روی زمستان به روی بهار آمده است اما در مصرع بعدی می خوانیم،  ناگهان سپاه خلخ مانند سرما صف بر کشیده است یعنی زمستان است.

در بیت بعدی می گوید "بر شاخ سرو بلبل با صد هزار غلغل " که این اتفاق در بهار می افتد مجدداً بهار شده است و درّاج که پرنده ای است شبیه کبک با خال های سیاه و سفید مانند عرفه در پیش عفرا آورده شده است:

بر شاخ سرو بلبل با صد هزار غلغل

دراج باز بر گل چون عروه پیش عفرا

در این چهار بیت یک بار زمستان شده و دو بار هم بهار آمده است

بعد می گوید

آن نازنین محمد   پیغمبر موید

آن سید ممجد شمع و چراغ دنیا

آن میر سر بریده در خاک خوابنیده

از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا

این شیوه سخن : با شیوه سخن استاد کسائی و بافت زبان این شاعر بزرگ بکلی متفاوت است ، شیوه بیان استاد کسائی مروزی تشبیهی ست.  در این مورد مهدی درخشان در کتاب " اشعار حکیم سنائی مروزی" (ص 25) آورده است کسائی در بیان مناظر طبیعت و ادای سخن خود بیش از همه صنعت تشبیه را بکار می برد و در این شیوه بسیار قوی و زبردست است و گاه یک منظره را به چند وجه بیان و برای آن تشبیهاتی مستقل ذکر میکند، که هریک بجای خود دلپذیر و نشاط انگیز است

و در این ابیات شیوه های سخن کسائی طبق نظریه مذکور مشاهده نمی شود

تیغ جفا کشیده     بوق ستم دمیده

بی آب کرده دیده  تازه شود معادا

آن کور بسته مطرد بی طوع گشته مرتد

بر عترت محمد چون ترک و غز و یغما

صفین و بدر و خندق  حجت گرفته با حق

خیل یزید احمق  یک یک به خونش کوشا

پاکیزه آل یاسین   گمراه و زار و مسکین

آن کینه ها ی پیشین   آن روز گشته پیدا

آن پنج ماهه کودک باری چه کرد ویحک

کز پای تا به تارک  مجروح شد مفاجا

بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو

بیچاره گشته لؤلؤ   بر درد ناشکیبا

درین ابیات صنعت تشبیه که شیوه ی کسائی ست بکار نرفته در ضمن مصقول کردن زانو در بیت آخر دارای چه معنایی ست؟ دکتر علی رواقی در باب مصقول، دو بیت از فرّخی را شاهد مثال آورده است:

نوروز جهان چون بهشت کرده ست

پر لاله و پر گل و که و بیابان

چون چادر مصقول گشته صحرا

چون حلّه  منقوش گشته بستان

دکتر علی رواقی آورده است در بیت اخیرمصحح دیوان فرخی مصقول را جلا داده شده معنی کرده اند، به گمان من مصقول درین بیت این معنی را ندارد بعد می گوید کلمه درین بیت باید معنی سرخ و سرخ رنگ داشته باشد .

نظیر این وصف را در شعر قطران تبریزی می بینیم :

یکی زیلو صبا بر دشت گسترد

زلاله تاری   از گل بود زیلو

سیاهی در میان لاله    پیدا

چو در پیراهن مصقول هندو

 باز شاهد دیگری برای کلمه مصقول از شعر اسدی طوسی نقل می کنیم

زخنجر چو آتش برانگیخت جوش

زخون دشت کُه کرد مصقول پوش

بعد یک شاهد هم از بیت کسائی مروزی می آورد

جنــــازه تـــو ندانـــم کــدام حادثـــه بـــــــود

که دیده ها همه مصقول کرد و رخ مجروح (52)

در این بیت کسائی معلوم نیست زانو چگونه مصقول شده است. حال آنکه در بیت مذکور که دکتر علی رواقی آورده است مصقول برای دیده بکار رفته یعنی دیده ها (چشم ها) قرمزشده است و برای صنعت تشبیه از کلمه ی مصقول استفاده شده است.

همچنین "خیل یزید احمق یک یک به خونش کوشا"، مغلوط است

همانگونه که در متن مقاله بالا از استاد بدیع الزمان فروزانفر نقل شده است،  کسائی از شعرای بزرگ ایران است که بهمین مایه اندک که اشعارش باقی ست، وسعت فکر و دقت خیال و حسن بلاغت و براعت طبع او را می توان دانست اشعار کسائی به لطافت و دقت تشبیه ممتاز است و در این فن عده کمی به پایه او می رسند، برخلاف گفته ی استاد فروزانفر در این سوگنامه علاوه بر آنچه مذکور شد، پاره ای ابیات سست که در آن ضعف القاء معناست، مشاهده می شود مانند این ابیات :

بر مقتل ای کسائی   برهان همی نمائی

گر هم بر این بیابی بی خار گشت خرما

مومن درم پذیرد  تا شمع دین بمیرد

ترسا به زر بگیرد   سم خر مسیحا

برهان نمودن بر مقتل و بی خار گشتن خرما، درم پذیرفتن مومن تا شمع دین بمیرد و بعد زر گرفتن ترسا سم خر عیسی .... همه مغشوش است و این بافت کلام استاد کسائی مروزی نیست، در این مقایسه چند بیت از قصیده ای آورده می شود که یکی از بهترین آثاری ست که باید از کسائی مروزی نقل کنیم، قصیده فخیم و غرائی ست که در مدح شاه ولایت امیر المومنین علی ابن ابیطالب "ع" سروده است... این قصیده نغز و استوار که در مجله یغما طبع و نشر شده از آثار خوب زبان فارسی و گره گشائی بسیاری از مشکلات ادبی محققان و دانشمندان در باره کسائی می باشد، چند بیتی از این قصیده :

بی تولا بر علی و آل او  دوزخ ترا ست

خوار و بی تسلیمی از تسنیم و از خلد برین

هر کسی کو دل بنقض مرتضی معیوب کرد

نیست آنکس بر دل پیغمبر مکّی مکین

ای بکرسی بر نشسته آیه الکرسی بدست

نیش زنبوران نگه کن پیش خان انگبین

گر بتخت و گاه کرسی غرّه خواهی گشت خیز

سجده کن کرسی گران را در نگارستان چین (53)


 ضمیمه شماره 2

صور خیال در شعر کسائی

(برگرفته از کتاب صور خیال در شعر فارسی، تالیف  دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی) 

 از نظر صور خیال و انواع تصویر بویژه در زمینه طبیعت، شعر کسائی بهترین شعری است که از گویندگان قرن چهارم در دست داریم . جای دریغ است که دیوان این شاعر از میان رفته و جر چند قطعه پراکنده شعری از او باقی نمانده است، اما درمیان همه شعرهای باقی مانده همه جا خصایص برجسته شعر قرن چهارم را به کاملترین وصفی مشاهده می کنیم تصاویر او همیشه با نوعی سایه روشن همراه است.

غلبۀ دید مادی به عناصر حسی در همه تصاویر او، امری است که در نخستین مطالعه شعر وی، نظر خواننده را به خود جلب میکند و گذشته از اینها توجه خاص او به عنصر رنگ در صور خیال، یکی از خصایص دیگر شعر اوست که حتی نسبت به معاصرانش برجستگی و امتیازی دارد. پیوندی او میان اشیاء برقرار میکند، پیوند ی است که زنجیره آن امری مادی و قابل لمس است و از میان وجوه مشترکی که اشیاء مادی نسبت به یکدیگر دارند، رنگ را بیشتر مورد نظر دارد، نه شکل هندسی را البته توجه به رنگ ، در اینجا نسبت میان اشیاء، چیزی نیست که خاص او باشد زیرا محسوس ترین وجه شبه در میان اشیاء گوناگون رنگ است، اما در اغلب تصاویر شعری یک عامل از عوامل تشبیه رنگ است و در کنار آن، بیشتر به هماهنگی هندسی اشیاء نظر هست ولی او بیش از همه به رنگ می نگرد :

                                     جــــام کبود و سرخ نبیند آر کاسمان

                                    گویی که جام های کبود است پر نبید(54)

پیداست که توجه او فقط به کبودی آسمان است، نه انحنایی که در افق دیده می شود زیرا درین صورت "جام های" کبود نمی گفت و فقط جام کبود می گفت. او " خوشه های زر سیاه" را به گونه " شبه در زمرد" می بیند که فقط تضاد دو رنگ سیاه و سبز، در هر دو سوی این تشبیه، نظر او را جلب کرده است .

دو شعر او، نشانه های نوعی توجه به تصاویری که یک سوی خیال، امری انتزاعی و تجریدی باشد کم و بیش وجود دارد، اما با اینهمه ساده و قابل ادارک در نخستین برخورد است :

                                        بلب و چشم راحتی و بلا

                                      برخ و زلف توبه ای و گناه (55)

یا :

                                   به جام اندر تو پنداری روان است

                                  و لیــکن گـر روان دانـی روانـــی(56)

گاهی با کمک گرفتن از امور غیر مادی و منتزعی است که از هر امر محسوس و مادی دیگر قابل لمس تر و آشناترند، وقتی از جنازه شخصی که مورد علاقه بوده و در گذشته، سخن می گوید، آن جنازه را در پیکر حادثه ای ارائه می دهد :

                              جنــــازه تــو ندانم کــــدام حادثـــه بـــــود

                             که دیده ها همه معقول کرد و رخ مجروح(57)  

و اینگونه تصویر سازی در شعر فارسی بسیار کم نظیر دارد و بر روی هم شاعری که خصایص شعر کسایی را از نظر صور خیال به کمال دارا باشد، حتی در عصر او نیز کم داریم .

تصویر های شعر او همه تصویرهای باز و گسترده است که گاه در خلال چند بیت ارائه شده و در سراسر شعر های موجود به نام او جز یکی دو استعاره ساده حسی استعاره ای نمی توان یافت با اینکه در دوره او گرایش به استعاره امری رایج بوده و هم روزگار او منجیک، تمام کوشش خود را صرف آوردن استعاره های بدیع و تازه کرده است، بحدی که تذکره نویسان نیز به استعاره های بیش از حد او توجه کرده اند .

در شعر او، به تشخیص اشیاء کمتر پرداخته شده و با اینکه شاعران طبیعا به این نوع صور خیال توجه بسیار دارند در شعر او ، که از بهترین شاعران طبیعت است، این خصوصیت ظهوری ندارد.

تصویر های او همه شبیه است و تنها در یک نمونه غزل که از او برجای مانده، کوششی به سوی نوعی بیان استعاری دیده می شود؛ اما در حقیقت باز هم همان تشبیه است :

                                         هر کجا بنگری دمد نرگس

                                         هر کجا بگذری بر آید ماه (58)            

 


 

پانوشت های مقاله ی بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی) :

 1 - حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان ، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم،  خرداد 1375، تهران -  ص 29 و 30

2 - رجوع شود به لباب الالباب، تالیف محمد عوفی، ( از روی چاپ اروپا که پروفسور ادوارد بروان و علامه قزوینی تصحیح کرده اند -  با تصحیحات و جدید و تعلیقات استاد سعبد نفیسی، کتابفروشی ابن سینا و کتابخانه حاج علی علمی، اسفند 1335 ، ص 665)

3 – مجمع الفصحا،  ج 3 ، تالیف رضا قلی خان هدایت، بکوشش مظاهر مصفا، امیرکبیر،  چاپ اول،  1340 ، تهران -  ص 1134 و 1135

4 -  حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان - ص 117

5 - دکتر رضازاده شفق نیز در تاریخ ادبیات خود نوزده بیت اول قصیده ( جز بیت 18 و 21 ) را آورده است  و گوید که در قصیده موضوع بحث از طرفی توجه شاعر به زیبائیها طبیعت است و از طرفی ملال خاطرش مشهود است. ضمناً در بیت اول "درآمد"←  "برآمد"  و "واراست" ← "آراست"  آمده است (ر. ج. شود به :  تاریخ ادبیات ایران، دکتر صادق رضازاده شفق، انتشارات دانشگاه پهلوی سابق،  چاپ دوم، مرداد 1352  تهران - ص 124 الی 125)

در پیشاهنگان شعر پارسی و در شاعران همعصر رودکی ص 296 و در کسائی ریاحی  و تعلیقات لباب الالباب ص 665  "واراست" ← "آراست"  (ر. ج. پیشاهنگان شعر پارسی، دکتر محمد دبیر سیاقی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم ، 1374 ، تهران -  ص 126 الی 128 و شاعران همعصر رودکی ، احمد اداره چی گیلانی، موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، چاپ اول 1370 ، تهران ص 296)

6 - در مجمع الفصحا و تاریخ ادبیات شفق و تعلیقات لباب الالباب ص 665، در بیت دوم "به صهبا" ←  "ز صهبا " و در کسائی ریاحی در بیت دوم "وآورد" ←  "آورد " .

7 - در کسائی ریاحی بیت پنجم قبل از بیت سوم  ضبط شده است.

8 - در پیشاهنگان شعر پارسی و در احوال و اشعار رودکی ص 1208 و نیز در شاعران همعصر رودکی ص 296 و تعلیقات لباب الالباب ص 665 ،  در مصرع اول بیت چهارم "سارو" ← "ساری" و در کسائی ریاحی، بیت چهارم چنین ضبط شده است : 

قمری به یاسمن بر ساری به نسترن بر      نارو به نارون بر   برداشتند غوغا

9 - در لغت فرس اسدی (تالیف ابومنصور علی بن احمد اسدی توسی، بتصحیح و اهتمام مرحوم استاد عباس اقبال، چاپخانه مجلس، 1319  تهران – ص 184) و در پیشاهنگان شعر پارسی و در شاعران همعصر رودکی ص 296 و در کسائی ریاحی؛ و تعلیقات لباب الالباب ص 666 ، مصرع دوم  بیت هفتم ،  " باغ" ← "راغ" .

10 - - در گنج سخن مصرع اول بیت 8 ، "حریر حله" ←  "حریر و حله" (ر.ج. گنج سخن، دکتر ذبیح الله صفا، انتشارات ققنوس، چاپ دهم، بهار 1374 ، تهران - ص 123 و 124) و  در کسائی ریاحی در مصرح اول بیت هشتم "زند" ← "زده ".

11 - در مجمع الفصحا و در پیشاهنگان شعر پارسی در مصرع اول بیت 9 میان دو واژه "خندید" و  "بی تکلف" ← " واو" آمده است.   در گنج سخن، بیت 9 نیامده است.

12 - در پیشاهنگان شعر پارسی و تعلیقات لباب الالباب ص 666 ، در مصرع دوم بیت، "خوی"  ← "خون". 

13 - در کسائی ریاحی در مصرح دوم بیت یازدهم "منافق" ←"موافق " .

14 - بیت 12 در لغت فرس اسدی در  ص 273 و 274  عیناً در ذیل " ستاک" آمده است. لیکن درصحاح الفرس ص 182 "ستاک" ← "شتاگ"  و شعر چنین ضبط شده است:

شاخ و شتاگ نسرین چون برج ثور و جوزا        پر دخت کرده دل را از بهر آن نگارا

(ر.ج. صحاح الفرس، تالیف محمدبن هندو شاه نخجوانی، به اهتمام دکتر عبدالعلی طاعتی، بنگاه ترجمه نشر کتاب، چاپ اول 1341 تهران ص 182 )و همچنین در تعلیقات لباب الالباب ص 666 و کسائی ریاحی در مصرح اول بیت دوازدهم "مشکین" ←  "شیرین " .

15 - در کسائی ریاحی در مصرح دوم بیت سیزدهم "برساخته" ←  "برتاخته ".

16 - بیت 14 در لغت فرس اسدی در  ص442   عیناً ذیل "ژاله" آمده است و در احوال و اشعار رودکی ص 1211 نیز همینطور ضبط شده است.  در کسائی ریاحی و نیز فرهنگ تحفه الاحباب و تعلیقات لباب الالباب ص 666 ، در بیت 14  "کرده بر او"  ← "کرده بدو" (ر.ج. فرهنگ تحفه الاحباب، تالیف حافظ سلطانعلی اوبهی هروی، بتصحیح فریدون تقی زاده طوسی و نصرت الزمان ریاضی هروی، چاپ اول، فروردین 1365 ، مشهد -  ص 191)

17 - در گنج سخن ابیات  15 تا 21 نیامده است.

18 - در احوال و اشعار رودکی، بیت مورد نظر به همین ترتیب ضبط شده است (ر. ج. احوال و اشعار ابوعبدا... جعفربن محمد رودکی سمرقندی،  ج3 ، شادروان استاد سعید نفیسی،  شرکت کتابفروشی ادب، چاپ اول،  1319 تهران - ص 1207 ) و در مجمع الفصحا و تاریخ ادبیات شفق مصرع دوم بیت 16 چنین ضبط شده است : " کهپایه دشت گشته ، کرده نشاط بالا"

در حاشیه صحاح الفرس ص 285  و نیز در فرهنگ تحفه الاحباب ص 298 و در پیشاهنگان شعر پارسی و فرهنگ وفایی (تالیف حسین وفایی، در اوایل قرن 10 ھ. در چین، به تصحیح تن هوی جو، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، زمستان 1374،  تهران -  ص 175 )  بیت بالا چنین ضبط شده است :

عالم بهشت گشته ، کاشانه زشت گشته   عنبر سرشت گشته صحرا چو روی حورا .

عجبا که مصحح تحفه الاحباب در پاورقی گفته است : بیت مذکور را از لغت فرس اصلاح کرده است.  ضمن اینکه در 3 نسخه دیگر معرفی شده تحفه الاحباب، بیت مورد نظر به همین ترتیب ضبط شده است.

19 - در کسائی ریاحی در مصرح اول بیت هفدهم "آن سبزه" ← "ای سبزه "

20 - در تاریخ ادبیات شفق بیت 18 نیامده است. 

21 - در کسائی ریاحی در شروع مصرح اول بیت نوزدهم "این" ← " کاین " .

22 - بیت بیستم  در لغت فرس اسدی در  ص 493  عیناً در ذیل "پیاله" آمده است. لیکن در فرهنگ مذکور و نیز درترجمان البلاغه (ر. ج.  ترجمان البلاغه، تصنیف محمد بن عمر الرادیانی، به تصحیح و اهتمام پرفسور احمد آتش، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1362 ، تهران - ص 104 ) و در احوال و اشعار رودکی ص1211  "ماوا" ← "تنها" .

23 - در بالا گفتیم که این 21 بیت با اختلافی اندک در تعلیقات لباب الالباب ص  665 و 666 آمده است و در مجمع الفصحا تعداد ابیات 20 تاست و بیت 21 دیده نمی شود، و در تاریخ ادبیات شفق این بیت نیامده، ولی در لغت فرس عیناً بعنوان شاهد "چک" آمده است. در احوال و اشعار رودکی ص 1125 به همین ترتیب ضبط شده است. شادروان علامه دهخدا در لغت نامه بیت آخر را عیناً بعنوان شاهد واژه "چک"  آورده است و در یاداشت های وی در پاورقی لغت نامه می خوانیم :

"شاید این بیت در اصل بدینصورت :   هم نگذرم کوی تو هم ننگرم روی تو/ دل ناورم سوی تو .... بوده است . لیکن حذف "با" در "بکوی" و "بروی" و "بسوی" از شاعران قدیم بعید می نماید و سپس پیشنهادی عجیب تصحیح آن را چنین می دهد؟!! :

هم نگذرم بکویت  هم ننگرم برویت           دل ناورم بسویت  اینک چک تبرا

24 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او، دکتر محمد امین ریاحی ، انتشارات توس، چاپ سوم 1370،تهران

25 - النقض ( بعض مثالب النواصب  فی النقض - بعض فضائح الروافض )، عبدالجلیل قزوینی رازی، به تصحیح سید جلال الدین محدث ارموی،  بنگاه ترجمه کتاب، چاپ اول، 1331 ، تهران - ص252.

26 - لباب الالباب، محمد عوفی، به تصحیح استاد سعید نفیسی، چاپ علمی، 1335، تهران -  ص 270

27 - صور خیال در شعر فارسی ( تحقیق انتقادی در تطّور ایماژهای شعر پارسی و سیر نظریه بلاغت در اسلام و ایران) استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، موسسه انتشارات آگاه،  چاپ سوم، پائیز 1366، تهران - ص 430

28 - مجموعه مقالات و اشعار استاد بدیع الزمان فروزانفر،  با مقدمه دکتر زرین کوب، کتابفروشی دهخدا ، چاپ اول 1351، ص 7

29 - چهار مقاله، احمد بن عمربن علی نظامی عروضی سمرقندی،  به تصحیح شادروان علامه محمد قزوینی و شادروان دکتر محمد معین، انتشارات زوار ، چاپ دوم،  1381 تهران ص 90 (تعلیقات)

30- سبک خراسانی در شعر فارسی (بررسی مختصات سبک شعر خراسانی)،  تالف دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، انتشارات فردوس و جامی، چاپ اول، بی تا،  ص 119

31 – حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان – ص 34

32 - تمامی اشعار فوق و نیز تقسیم بندی از کتاب مرثیه سرایی در ادبیات صفحات 45 الی 436 گزینش و گزارش شده است

33 - تاریخ تذکره های فارسی، جلد اول،  تالیف شادروان استاد احمد گلچین معانی، انتشارات کتابخانه سنائی، چاپ دوم،  1363، تهران – ص 545 و 546

34 - همان – ص 546

35 - همان – ص 547

 36 - همان – ص 547

37 - همان ج2  – ص 7

38 - مقاله : تعلیقاتی برلباب الالباب عرفی، تالیف : آقای نذیر احمد (علیگرد هند ) ، فرهنگ ایران زمین، زیر نظر و به کوشش ایرج افشار، جلد نوزدهم،  1352 ص 89

39 - سبک خراسانی در شعر فارسی (بررسی مختصات سبک شعر خراسانی)،  تالف دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، انتشارات فردوس و جامی، چاپ اول، بی تا،  ص119

40 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص112

41 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص94

42 - حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان – ص 69 و 70

43 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص 111

45 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص 38

46 - تذکره نویسی فارسی در هند و پاکستان، دکتر سید علیرضا نقوی، موسسه مطبوعاتی علمی، چاپ اول، 1343 ، تهران – ص 125 .

47 - تاریخ تذکره های فارسی، جلد اول، - ص 524 الی 538

48 -  تاریخ تذکره های فارسی، جلد اول،  تالیف شادروان استاد احمد گلچین معانی - ص 7

49 - خلاصه مقالات "کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشور" ،  مقاله : "تاثیر فرهنگ عاشورا بر هنر و ادبیات فارسی" ،  آقای دکتر احمد احمدی بیرجند،

50 - پیشاهنگان شعر پارسی، دکتر محمد دبیر سیاقی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم ، 1374 ، تهران -  ص 126 الی 128

51 - شاعران همعصر رودکی، ص 478 . معلوم نیست منظور جناب آقای اداره چی گیلانی از بیت چهارم چیست ؟!! زیرا تعداد ابیات ایشان دقیق 21 بیت است و بیتی اضافه و جدید نیاورده اند. شاید ایشان فکر کرده اند که در قصیده آمده در کتاب آقای ریاحی این بیت نیست :

نارو به نارون بر سارو به نسترن بر              قمری به یاسمن بر برداشتند آوا

در حالیکه این بیت به شماره11 ولی با اختلاف آمده است :

قمری به یاسمن بر ساری به نسترن بر      نارو به نارون بر   برداشتند غوغا

52 - به نقل از مجله ی دانشکده ادبیات و علوم انسانی شماره 4 شماره پیاپی  94 – 93 بهار و تابستان 1355 دانشگاه تهران "

53 - به نقل از کتاب . اشعار حکیم کسائی مروزی- مهدی درخشان، انتشارات دانشگاه تهران  ص 47 .

54 – المعجم، شمس قیس رازی، ص 350

55 – لباب الالباب، 273

56 – همان 271

57 – همان 272

58 - همان 273 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/11 ساعت 10:24 | لینک ثابت |

بر شیشه آسمان (سروده ی تقی خاوری)


 

 

      بر شیشه آسمان

                سروده ی تقی خاوری

 

 

 

 یک پیکر از گل

      بر شیشه ی آسمان خبر

               مثل شَرَقَّستِ سنگی ست.

 

اشکباریِ پنهان

اشکباریِ پنهان چه رنگی ست؟

همرنگ لاله

          رنگ شقایق

یا مثل باران

            روی صدف ها

یا قطره ی سرخ

              بر تیره ی درد

اشکباری پنهان

پنهان و پنهان

راز بلندی ست باران

چتر خبرها گشوده

باران و باران

از رازها سروده

و پیکر گل

          بر شیشه آسمان خبرها که مثل شَرَقّّستِ سنگی ست

خواب

       از چشم دنیا ربوده.

                                                   تقی خاوری - ۶/۵/۸۸ 

* تصویر از : سهراب سپهری


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/04 ساعت 20:26 | لینک ثابت |

دو شعر تازه از تقی خاوری و نقدی نظری بر آن

 

 دو شعر تازه از تقی خاوری و نقدی نظری بر آن

نوشته : محمد مهدی حسنی

 

 

آنها که تقی خاوری را می شناسند می دانند، بیشترشعرهای او رنگ و بوی خود را از طبیعت می گیرد و تصاویر و واژه های شعرش سرشار از عناصر طبیعی به ویژه بهارست و  این سبزی همواره با شعراو عجین است.  

شعرهای خاوری،  بوستانی از حضور دل انگیز و وجد آور نسیم،  غمز و عشوه گل و شیطنت و غلغل بلبل،  رقصیدن و بالیدن پروانه و سرمستی و طراوت سبزه و در یک کلام "زندگی" است.

و دلیل بر صحت این مدعا، دوشعر زیر است که همچون شعر های دیگر او، حال و هوای خراسانی دارد و یاد آور آثارطبع رودکی و کسایی و منوچهری است. این  ویژگی زبان خاوری همراه با دایره وسیع لغات ومضامین تر و تازه (مدرنیته)  فرم شعراو را می سازد.

و اما در باره خود خاوری، ساده زیستی، خوش خلقی، امید واری و شاد زی ی توام با اندیشه نگری ، استغنای طبع و اعتماد به نفس، راستی و درستکاری، میانه روی و تواضع،  بی حسدی، کار و تلاش عمرانه برای سدّ جوع و اراده محکم ، حق جویی و آزادگی او در محاق گواهی قاطبه دوستان عامی و نیزادیب و شاعر اوست

و بی هیچ تردید، شعر خاوری خودش است.

بنظر من یکی از مهمترین خصلت های شعر خوب همین است، چه شعر باید آئینه تمام نمای شاعر باشد، دورغ نگوید و خودش باشد. اگر مدایح و خیلی از قصاید و قطعات حکمی و اخلاقی و  مانند آن بر خواننده و شنونده اثر گذار نیست و از عاطفه تهی ست و بر دل نمی نشیند به خاطر فقدان همین خصیصه است.

هرگاه شادروان نظام وفا - از دیدگاه منفی خاص او که ناشی از دل سوختگی و رنج کشی اش است- ، می گوید: "اگر شعر را بشکافیم از ذرات آن اضطراب روح، هیجان خاطر و اشک چشم و خون دل بدست می آید زیرا شعر سخن دل است باید دل آن را بگوید و دل آن را بفهمد." همین خصیصه را مدّ نظر داشته است.

شاید مضمون خیلی سروده ها، زندگی باشد،  اما خود آن شعر زندگی نیست، بلکه تصویر با فیلمی از زندگی و به دیگر سخن بدل آن است و احساسی که از خواندن این قبیل سروده ها به آدم  دست می دهد،  مانند دیدن تصویری بی تحرک و صامت  در چهار چوب یک قاب بی روح بر دیوار خانه است، که تنها توجه آدم را معطوف به بودن آن می کند، بدون اینکه انسان خود را در درونش ببیند.

بهار در این باره خوب گفته است:

شعر دانی چیست؟  مرواریدی از دریای عقل

هست شاعر آنکسی کاین طرفه مروارید سفت

صنعت و سجع و قوافی هست علم و شعر نیست

ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت 

شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد زلب              

بـاز در دلها نشینـــد هر کجا گوشی شنفـت

ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت              

 وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت

گفتم شعر خاوری خودش است،  برای اینکه منظور خود را بهتر برسانم،  نگاهی به همین دو شعر تازه او می اندازیم :

در شعر"سلام ای گل" ، ریزش شکوفه  های سفید در کاسه اسفند و سفیدی زدن صبح که رنگ روئیدن دارد  و پرسش از گل تازه رسیده،  حال و هوای بهاری، بازگو می شود، از رنگ ها و آهنگ ها و شدنها می شنویم  که همه،  تداعی کننده شلوغی و رنگارنگی یک مجلس و میهمانی بزرگ است،  جشنی که برای تر و تازه شدن است.

در گوشه ای از این جشن و در میان مدعوین، گل گوکب و سوری (محمدی) ایستاده اند و بلبل بر طرف آنها می چرخد،  دل داده و می گیرد و غلغلش بی هیچ قال، حال است. و در گوشه ای دیگر، غنچه در هیات دختر نورسیده و باکره و خوش پوش،  با دهانی صورتی و تنگ، عشوه می فروشد و بی شک اقاقیا غایب مجلس نخواهد بود و در راه  رسیدن به میهمانی است. موسیقی مجلس،  آواز زیبای بلبل، در دستگاه ماهوراست ( کسانی که با دستگاه ها و نواهای ایرانی اُختند، از ماهور همین حال و هوا را احساس می کنند).

گوته می گوید: "عطیه والائی را که شاعر از طبیعت می گیرد، همانا شرکت در شادی جهانیان است و دست یابی به این قدرت است که خود را به جای سایرین احساس کند ؛ یگانگی و رسوخ موزون و موافق با هزاران چیزهای دیگرکه در بیشتر اوقات خود این چیزها، با هم موافقند"

و ما این تمام این چیزها را در آفرینش میهمانی و بزم بهار خاوری می بینیم و عجبا که در شعر او خاستگاه این جشن بهاری،  آسمانی است.  نمی دانم چرا بی اختیار یاد جشن عروسی می افتم، که بقول عوام،  پیوند عروس و داماد را در آسمان ها بسته اند. اینجا نیز تغییر و تحول روی زمین براساس چرخش ماه است که او هم به نوبه خود،  در مداری سبز قرارش داده اند،  پیوندی آسمانی که آثارش سیر قهقرایی دارد و از لاهوت به نا سوت می آید.

ما سعدی را می ستایم که غزل  را زمینی کرد وفخرالدین اسعد گرگانی را که در ویس و رامین به دور از هیاهوی عشق ها و تمایلات عجیب و غریب عرفانی و آسمانی، عاشق و معشوق معمولی را با تمام خصیصه های یک عشق زمینی به ما  شناساند و همان بعدها سرآغاز رئآلیسم ادبی ما شد. عاشقی که یک انسان است و همه تمایلات خوب و بد را باهم دارد. دوست دارد ولی بی وفایی و خیانت هم می کند.

در شعر خاوری هم با آدمی معمولی و ازسنخ خودمان طرف هستیم.  گاهی د رموقعیت خوشی و مستی وبه هنگام دم،  آدم شک می کند نکند اینهمه خواب و خیال است و گاه با نگاه کردن به میهمانان جشن، توجه اش به خودش معطوف می شود که آیا سر و وضع او برازنده حضور در این جشن پر رنگ و آهنگ است، یا خیر؟

ولی شاعر با تاکید پیش از آن،  بر اینکه وقت غنیمت است و باید روزهای سبز را بر خوان خود فرا خواند، از اینکه جامه رنگین از پر طاووس برای حضور در این جشن بزرگ ندارد،  دلگیر و ناامید نمی شود، چه او طاووس گمان را با خود دارد که آرزو را پرواز می دهد.

و پاسخ او به دُروَند تردید و تشکیک،  یک چیز است: " برای اینکه رنگ این دیدار را ببینی،  باید سعادت آن را داشته باشی، همین.

و عجبا که در غزل "فروردگانی 8" نیز، حال و هوایی  یکسان، جریان دارد .

با شدن شب های دیجور، باران با روشنی و طراوت خود هوای بهاری را می آورد و رنگها (زندگی)  که تا بیش از این در زمهریر ظلمت دل زمین سخت، بندی منتظر بوده اند، با باران بهاری رها می شوند و بهار (یک جهان رنگ) آزادی خود را با شاخ و برگ های رنگین به رخ جهانیان می کشد. در چنین موقعیتی،  لابد بایستی چشم های خواب آلوده نیز باز شود و با دیدن رنگ حقیقت گل،  پیغام دیگر گونه دهد، و پیغام نوشته اش به رنگ سبز، همان برآمدن سنبل ترباشد و روی ها چون گل یاس،  سفید و عطر آگین شود  و لبخندها و غنچه ها یکی گردد.

در این وانفسا شاعر پیر هر چه  می بیند جوانی و شادابی و زندگی است و بهاری که  از نوع دیگرست. و این رنگ رویا برای راوی ( تخلص خاوری) البته واقعیت است.

 یاد کردن خاوری از استاد محمد قهرمان در بیت ماقبل آخر، نشان ازخُلق "قدر استاد نکو دانستن" او به پیروی از بزرگان دین و ادب دارد.

اینک با با پوزش از پر حرفی خود اجازه دهید تا دو شعر تر و تازه خاوری را به دنبال بیاورم:

                                    *** *** ***

"سلام ای گل"

 شکوفه ریخت

میان کاسه ای اسفند،  فروردین.

سفیدی زد،  فضای صبح روئیدن

سلام ای گل بگو

از میهمانان رنگین در هوای باغ

بگو از رنگ   از آهنگ

از احوالات بلبل با گل کوکب  گل سوری

و حال غنچه ها را

با دهان صورتی و تنگ

اقاقیا که در راه است

بلبل با فرود و اوج در ماهور می خواند

و این جشنی برای نو شدن و چرخش ماه ست

گردش بر مداری سبز

عجیب از روزهای بهاری رفت یک چندی

کجا تا فرصتی که روزهای سبز را

بر سفره  فراخوانیم

آی !

چگونه بر خیال شادمانی بسته ام باور

که بلبل رفته مهمانی برای خواندن آهنگ

و بر شاخ هلو هم سار چَه چَه می زند سَرمست

مرا هم نیست رنگین جامه از جنس پر طاووس

برای شرکت این جشن رنگارنگ

 دلم خواب ست،  بیداراست؟

که طاووس گمانِ آرزو را می دهد پرواز

ببین ای یار

 سعادت باید آن را تا بیند رنگ این دیدار

                                                     تقی خاوری   رشت - 27/1/88  

                                   *** *** ***

"فروردگانی 8" *  

آمد هوای باران شبهـــــــای دی ســـر آمد

گویی که یک جهان رنگ از خاکها برآمد

این جلوه طبیعت با شاخ و برگ رنگین

از زمهریر ظلمت،  با رنگهــــــا درآمد

چشم تو داد پیغــام،  رنگ حقیقـت گــل

همچون نوشته ای سبز کز سنبل تر آمد

ای روی نو بهاری در جوشش گل و برگ

روی تو چون گل یاس  در چشم و منظر آمد

در منظری پر از گل تو ایستاده بودی

لبخند غنچه وارت از غنچه خوش تر آمد

گفتم بهار آمد با شکل گلْ نگارش

دیدم بهار تازه از نوع دیگر آمد

از دیده ی جوانی    دیدم بروی عالم

رنگ جدید هستی در خط  باور آمد

این چند بیت هستی گر شد سروده از گل

از فن اوستادم در خطّ  دفتر آمد

راوی به واقعیت، دیدست رنگ رویا

درجوشش بهاران رویت چو گل برآمد .

                                                           تقی خاوری -  فروردین 88


* فروردگانی : طبق آئین زرتشتی دراوایل بهار ماهیتی سبز از آسمان به زمین می آید و همان در تن گیاهان می نشیند، این معنی را فروردگانی گویند(خاوری) .  


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/03/30 ساعت 17:56 | لینک ثابت |

حس مرطوب (نقدی بر شعر "سکوت دسته گلی بود" رویایی)

 

 

حس مرطوب

(نقدی بر شعر "سکوت دسته گلی بود" یدالله رویایی)

 نوشته :  تقی خاوری

 

سکوت دسته گلی بود

میان حنجره ی من ....

بیش از چهل سال قبل که کتاب یدا... رویایی منتشر شد این دو سطر با ذهن من الفت گرفت و آن را زمزمه می کردم به فکرم نمی رسید که بعد از چهل سال در جلسه ایی این سروده نقد و ارزیابی شود هر چند این شعر ترانه ایی شده و توسط خواننده ایی خوش صدا به اجراء درآمده است. این سرنوشت شعرهای ماندگار است و راز ماندگاری در اصالت شعری خودجوش و درون ساختاری.

این شعر را شاعر قبل از سرودن در درون خود دیده و با تکنیک زیبا و پخته آن را به تحریر درآورده است.

سکوت دسته گلی بود،

میان حنجره ی من

تصویر وحشی ست، دسته ایی گل میان حنجره، سکوت هم غیرمادی، این طبیعت شعرهای بوطیقایی ست که تصویر تبدیل به معنا می شود، مجموعه ای از اجراء معنایی جمع شده به صورت دسته ایی گل که حاصل آن همین تصویر فشرده است که به ناگاه از درون شاعر پرتاب می شود.

این تصویر یاد آور تصویر های هولدرلین شاعر جنون زده ی آلمانی ست.

پرسشی ست که چرا در میان کتابهای رویایی همین کتاب دریایی ها ماندگار شده است؟

رویایی گرفتار بازی با کلمات شد، حال آنکه کلمات رازها را نمی سازند بلکه رازها کلمات را ماندگار  می کنند

و اما ادامه ی شعر:

ترانه ی ساحل

نسیم بوسه من بود و پلک باز تو بود

که به قوت بخش قبلی نیست، تصویر باز می شود و شاعر در ساحل خاموش ترانه می سازد با نسیم بوسه در پلکی باز و بعد شاعر به سمت و سویی دیگر می رود:

  برآبها

  پرنده ی باد

  میان لانه ی صد ها صدا پریشان بود.

لانه ی صدا امواج است و مرغ باد درمیان صدا ها با چرخش پروازی تند و  سریع بی طاقت است

صدای تندر خیس

و نور تر آذرخش

 در آب

آئینه ایی ساخت.

تصویری پر تحرک و جذاب که آذرخش با جرقه ایی دریا را آئینه می سازد، مثل عدسی دوربین که در یک آن باز و بسته می شود و با پرداخت به کلمه های تر و خیس فضای ساحل و دریا را در ذهن خواننده مرطوب می سازد و با یک پارادوکس دریا را به آتش می کشد و قاب روشنی از شعله های دریا نشان داده می شود و بعد همه چیز می سوزد:

نسیم بوسه و

پلک باز تو و

پرنده ی باد

شدند آتش و دود.

در این جا آغاز شعربرگردان می شود:

میان حنجره ی من

سکوت دسته گلی بود

و بعد با آتش زدن حس خود حضور خویش را در شعر اعلام می کند. این فضا سازی وسیع و گسترده تنها با شصت و سه کلمه ساخته شده است و این قدرت تکنیک رویایی را در این شعر نشان می دهد. این شعر، نیمایی ست و شاعر وزن را نرم و ملایم در این شعربه کارگرفته است در این شعر همه چیز به وجود می آید و به سرعت نابود می شود و شاعر تحت تاثیر این اتفاق است.


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/02/28 ساعت 17:41 | لینک ثابت |

غزلی تازه و منتشر نشده از تقی خاوری

 

آنسوی خط قرمز

غزلی تازه و منتشر نشده از:  تقی خاوری

               برای محمد مهدی حسنی           

یاد تو می شود سبز چون برگ نو دمیده

نقــش تـــرا خیـــــــــالم بــر تابلوکشیده

بیتی بخاطر آمد ناگــــاه رفـــــــت ودیدم

جز یــــــاد تو همه چیز از خاطرم رمیده

نالیـــــده ایم هر شب از جور نامـــرادی

گوئی که مرغ شبخوان آواز مــــا شنیده

از حق چه مانده دیگر جز ناله در گلوئی

کزنای مرغ شبخوان با قطره خون چکیده

گفتی که می رسد عشق با دست عادلانه

آن هیـــــات عدالــت بر تخت خون لمیده

گفتم که رنـــــگ تردید هر چیز را گرفته

گفتــــی ز رنگ تغییــــر  آن رنگها پریده

صورتگر جهان ست آن دست های پنهان

هر چیز را ندیده   در جای خویش  چیده

بهر وکالت عشـــــــق از تخته بند قانون

تا خــــط قرمـــز عشـق آنسوی تر رسیده

"راوی" بخواب دیــــده آنروی آرزو را

ماننـد صـــورت گـــــــل در شبنم سپیده

                                       تقی خاوری - بهمن ماه 1387 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/23 ساعت 10:51 | لینک ثابت |

شعر سپید یا شعر شاملوئی ؟ (پژوهشی در زبان و موسیقی شعر شاملو)

   

   شعر سپید یا شعر شاملوئی ؟ 

      نوشته : تقی خاوری *

  

 اگر هنر را به مثابه یک گوی شفاف در نظر بگیریم، یک نیمه آن استعداد هنرمند و نیمه دیگر آن تلاش مستمر و پی گیر و خستگی ناپذیر هنرمند است، تا شکل مورد نظر خود را، از لابلای یافته ها و دانسته های خویش و آثار ارزشمند و کهن سرزمین خود فراچنگ آورد تا آن را بصورت نحله ای جدید و شکلی نو در عرصه هنر ارایه دهد.  این نمونه در زمینه شعر و شاعری احمد شاملوست، که بی تردید یکی از شاعران مطرح و ماندگار معاصر به شمار می آید، با تلاش و کوششی که خود به آن معتقد بود و اذعان داشت و حتی یک سال قبل از مرگ خود گفته بود :  " پیری مفهومی ندارد وقتی که هم اکنون نیز در حال فراگیری و آموختن ام ...(نقل به مضمون) و این تلاش تا لحظه ای آخر استمرار می یابد تا از او شاعری بزرگ و نوآورد و سنت شکن بیافریند. شاعری که با جسارت خاص خود شعری می آفریند که در تاریخ شعری ایران بی سابقه است شعری با اجزا و عناصری از نوع دیگر و این همه به آسانی به دست نیامده که حاصل بیش از نیم قرن پی جویی و تلاش خستگی ناپذیر اوست .

در این پژوهش اگرسعی شده است مثال هائی از مولف های شعرهای شاملو در مقابله با متون ارایه شود بیش تر به لحاظ شناخت طرز کار و شیوه و شگرد شاملوست .

توضیح این که در این نوشتار اجزا و عناصر شعر شاملو مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و همچنین موسیقی زبان او که اساس همگرائی کار شاعر است با سایر عناصر شعری.

نیز چگونگی برداشت این شاعر بزرگ از متون کهن و دریافت هوشمندانه ای وی از این میراث زیبا و ارزشمند و آوردن آن برگرفته ها در عرصه شعر معاصر، به ویژه نحوه کاربرد آن در مولفه های کلامی، و هم چنین تبحر و مهارت او در زبان و بهره گیری اش از آنات و لحظات زبان فارسی و غنی بودن او با پشتوانه محکم از زبان چندین قرن آثار کلاسیک و زبان رایج و ارایه آن در شعر سپید، شامل غور و بررسی ست .

خلاصه این که مسیری که شاملو در طی چندین قرن در شعر طی نموده ما اکنون آن را تماشا می کنیم و در می بابیم که این شاعر مطرح زمانه ای ما، برای دریافت حتی یک کلمه تا چه اندازه سعی و تلاش نموده است با جستجوی پی گیر در لابلای متون و این کار آسانی نیست کما این که بامداد شدن شاملو هم کار آسانی نبود، تردیدی نیست یک سوی کار شعر و شاعری شامل بررسی و دریافت از متون بوده است و این مایه را تا آخر به جستجو بوده و از این روی می بینیم که مولفه های زبان شاملو برگرفته از نثر دوره ی اول و دوره ی دوم زبان فارسی دری ست که با زبان حال پیوند خورده و در نتیجه زبانی آهنگین با لحن ارگانیک در ساخت ارایه داده است که در شعر معاصر دارای شکلی منحصر به خویش می باشد .

این زبان با پروسه ها در متون و ردیابی یافته های زبانی  از نثر دوره ی اول تا آخر دوره ی دوم امتداد می یابد .

گو این که شاعر بیش ترین نظر گاه اش منظر نثر دوره ی اول و تاکید بر ساختار زبانی این دوره است . به عبارتی کاربرد اجزائی از دوره ی مذکور در شعرهای او لحاظ شده است .

اکنون نمونه هایی از آن آورده می شود، به عنوان مثال : کلمه "اندر" در شعر شاملو که خاص دوره اول است:

انکار عشق را چنین که به سرسختی پا سفت کرده ای / دشنه ای مگر/ به آستین اندر/ نهان کرده باشی/(1)

در سروده ای دیگر :  اکنون که چنین/ زبان ناخشکیده به کام اندر کشیده خموش ام / ... / و انسان جاودانه پا دربند / به زندان بندگی اندر بماند(2)

مثال از "حدود العالم" : " و دیگر رودیست اندر حدود طبرستان آنرا تیژن خوانند....(3)

تاریخ سیستان : " چون خط و شعر او بدبد خجل ماند و اندر او را پیش خویش آورد و عذر خواست و دو یاقوت گرانمایه بدست همی گردانید ...(3)

تاریخ بلعمی : " جمشید را گفتار ابلیس اندر دل کار کرد و گفت من خدای آسمان و زمینم...(5)

کشف المحجوب : " مراد اندرین آنست که علم محل کمال است و جهل محل طلب(6).

به نوشته بهار در کتب نثر قدیمی که می توان بدان ها اعتماد کرد هر قدر جستجو شد همه جا اندر استعمال شده است و لفظ در که مخفف اندر است در عهد غزنویان پیدا آمده و یکی از دلائل کهنگی نثر در صورتی که تاریخ نوشتن آن معین نباشد (به شرط عدم تصرف کاتبان) همین مطلب است ....(7)

الف ندا -  الف ندا یا تفخیم یا تعجب در شعر شاملو :

ابلها، مردا / عدوی تو نیستم من انکار توام(8) و گاه بعد از صفت آورده می شود مانند: خوشا پر کشیدن خوشا رهائی/ خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهائی (9) و همچنین به صورت الف اعجاب مانند: دریغا درّه ی سرسبز و گردوی پیر ... / دریغا مهتاب و / دریغا مه / که در چشم انداز ما کوهسار جنگلپوش سر بلند را / در پرده ی مشکی / میان بود و نبود / نهان می کرد / ... / دربغا باران / که به شیطنت گوئی / دره را / ریز و تند / در نظرگاه ما / هاشور می زد/ (10)

مثال از تذکره الاولیاء عطار: " پس خلق جمع آمدند برای نماز جنازه و به آخر بود بدانست که حال چیست، گفت عجبا، کارا، جماعتی مردگان آمده اند تا بر زنده نماز کنند(11).

تاریخ بیهقی : احمق مردا که دل در این جهان بندد(12)

نامه های عین القضات همدانی:  جوانمردا مرا یقین شده است در سلوک که اهل همه مذاهب راست بوده است و در روزگار روات آن مذاهب را تحریف کرده اند *

"با" به معنی "به" در شعر شاملو :

" با ما گفته بودند آن کلام مقدس را / به شما خواهیم آموخت/ و لیکن به خاطر آن عقوبت جانفرسای را تحمل می باید تان کرد ... / (13)

قاضی تقدیر با من ستمی کرده است / به داوری / که میان ما را خواهد گرفت / من همه خدایان را لعنت کرده ام / همچنان که خدایان مرا/(14)

با چشمان تو مرا به الماس ستاره ها نیازی نیست(15)

با آنان بگو که با تو / مرا پروای دوزخ دیوار ایشان نیست/(16)

باز با خود میگفتم / بودن دیگر است/ و شدن دیگر / آن که شد / باری از شدن تر باز نخواهد ماند(17)

مثال از تذکره الاولیاء عطار:  از روزی دهنده باید پرسید، مرا با این فضولی چه کار؟ ... با ایشان گفتم : گناه من چیست؟ گفتند تو آمده ای بوریای مسجد بدزدی....(18)

نامه های عین القضات همدانی : آمدم با مقصود تو، مسئله ترا جز بذوق مکشوف نشود(19)

جهانگشای جوینی : قومی که با اجل عنان گیر شده بود با مرو مراجعت کرد(20)

کشف الاسرار وعدّة الابرار: خداوند می فرماید شما را که امانت ها با خداوند نشان دهید(21)

از این دست :

این نمونه در شعرهای شاملو که ترکیب زیبائی هم هست اغلب مشاهده می شود : زمین را برکت باران ها شدن / مرگ فواره / از این دست است / ورنه خاک/ از تو باتلاقی خواهد شد (۲۲)

تنها / آگاه از دست کار عظیم خویش / تا جهان / از این دست/ بی رنگ و غم انگیز نماند / تا جهان از این دست / پلشت و نفرت خیز نماند/(23)

و همچنین تبدیل کلمه ی "این" به "آن" :

 ورنه / میلاد تو جز خاطره دردی بی هوده چیست/ هم از آن دست که مرگ ات / هم از آن دست که عبور قطار عقیم استران تو / از فاصله کویری میلاد و مرگ ات؟ (24)

در مجالی تنگ هم از این دست/ در حریر ظلمات / در کتاب آفتاب/ (25)

 ... این نمونه را حافظ با تخفیف الف به کار برده است :

گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری / من به آه سحرت زلف مشوش دارم /(26)

باء زینب در شعر شاملو :

گفتم نبخفتی شهر / همه شب / به نجوا / نگران چه بودی؟ (27)

تردیدی بر جای بنمانده است/ مگر قاطعیت وجود تو / که از سرانجام خویش / به تردیدم     می افکند /*

خدا را مصرف کردم / و لعنت شدن را بر جای / چیزی به جای بنماندم /(28)

مثل این است همه چیز در او / سایه در سایه ی غم بنهفته است/ (29)

اسرار التوحید : چون دانستی که اندرو نشان پاک ببود، آنگه کلمه ای بگفت و آن فراهم آمد... (30)

خواجه بلفتح گفت: خواجه طاهر با ما بنیامد، تا شیخ از وداع گاه بازگشت و با شهر نیشابور شد... و به هر دعوت که شیخ را ببردندی، او از جهت̗ موافقت̗ شیخ حاضر آمدی و به سماع بنشستی... (31)

چهار مقاله : چون ستوران بهار نیکو بخوردند و بتن و توش خویش باز رسیدند و شایسته میدان و حرب شدند نصرین احمد روی بهری نهاد و بدر شهر بمرغ سپید فرود آمد و لشکرگاه بزد و بهار گاه بود، شمال روانه شد(32)

تاریخ بلعمی : پرویز به میان دو لشکر اندر بماند، پس سر بر کوه نهاد و بتاخت تا نزدیکی کوه (33)

 تاریخ بیهقی : بر درگاه کوس فرو کوفتند و بوق ها و آئینه پیلان بجنبانیدند و بلگاگتین و دیگر حُجّاب در دویدند، بازوی امیر گرفتند تا از تخت فرود آمد و بر مصلّی بنشست، رسول صندق های خلعت بخواست پیش آوردند هفت فرجی برآوردند یکی از آن دیبای سیاه و دیگر از هر جنس و جامه های بغدادی مرتفع امیر بوسه برآن داد و دو رکعت نماز بکرد(34)

پیشاوند "بر" :

که در برخی شعرهای شاملو بر سر فعل می آید مانند :

ترا چه سود / فخر به فلک برفروختن / هنگامی که/ هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند .../(35)

آنجا که قدم بر نهاده باشی/ گیاه / از رستن تن می زند(36)

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد / که مادران سیاهپوش / داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد/ هنوز از سجّاده ها سر بر نگرفته اند/ (37)

... چشمان ایشان هنوز / از وحشت توفان / برگشاده است /(38)

نخستین که در جهان دیدم / از شادی غریو بر کشیدم / من آه/ آن معجزت نهائی / بر سیاره ی کوچک آب و گیاه /(39)

تمهیدات عین القضات : اگر می دانی که مرگ ضرورت است خود را خواب خرگوش مده! پنبه از گوش برگیر چنان که آزاد مردان کردند (40)

شرح شطحیات روزبهان بقلی :  برخوان ای دیدۀ بی دیده  بکدام دیده در آن جمال نگری... نقل از همان جا : منادی کردند که صوفیان را بگیرید و همه را گردن زدند جماعتی متفرّق گشتند نوری و ابو حمزه و رقاق را رحمةالله علیهم بگرفتند قتلشان بفرمودند سیّاف شمشیر برکشید نخست نوری در پیش آمد و گفت این چه دلبریست؟ گفت حیات من̗ بر یاران ایثارست .

اسرار التوحید : شیخ هنوز در آن سماع بود، یک نعره بزد و حسن را گفت "قفل بر کش" حسن قفل برکشید پرّۀ قفل برآمد  درواز باز کردند و بیرون شدند و دروازه بان در ببست، چون به صحرا شدند روزگار با تشویش بود و ماهتاب در آن شب نبود. *

پیشاوند باز :

در قدیم غالباً پیشاوند افعال بوده است و دومعنی بفعل می بخشیده یکی معنی تکرار و اعاده و دیگر معنی ایضاح و روشن کردن معنی. چون : باز گفتن، باز آوردن، باز خواستن، باز پرسیدن، باز نمودن .... (42)

این نمونه در شعرهای شاملو نیز آورده شده و به عنوان مثال :

نومیدان را امیدوار ساخته ایم / تا تبار یزدانی انسان / سلطنت جاویدان اش بر قلم رو خاک باز یابد /(43)

دو شیخ در ظلمات / در ر قص جادویی/ خسته گی ها را باز نموده اند/ ما رقصیده ایم / ما خستگی ها را باز نمو ده ایم /(44)

ای تمامی دروازه های جهان! / مرا به باز یافتن فریاد گم شده ی خویش/ مددی کنید/(45)

به باز جست تو برخاسته ام / تا در پایتخت عطش / در جلوه ی دیگر بازت یابم(46)

بردگان فراری / حلقه بر دروازه سنگین زندان اربابان خویش/ باز کوفته اند (47)

از تمامی فاجعه آگاه است / و غم نامه ی مرا / حرف به حرف/ باز می شناسد /(48)

از کلامت بازداشتند / آن چنان که کودک را/ از بازیچه/(49)

مثال از اسرار التوحید : راه گم کردم چون مدهوشی شدم و پاره ای از هر سوی بدویدم تا باشد که راه بازیابم ... پاره ای از آن آب بخوردم و وضو ساختم و دو رکعت نماز گزاردم و سجده شکر کردم که حق سبحانه و تعالی جان باز داد (50)

او از اسرار بندگان حق سبحانه تعالی چگونه خبر باز دهد (51)

تذکره الااولیا: شفیق بیرون دوید و کافران را هزیمت کرد و باز آمد(52)

همان جا : هارون بگریست و او را به اعزازی تمام باز گردانید .

تاریخ بیهقی : چون ازین فارغ شوم آنگاه بسر آن باز شوم (53)

همان جا: اگر صواب چنان ببیند که ایشان را به خانه باید فرستاد، باز فرستد و خطّ و مواضعه بدیشان باز دهد و بونصر باز آمد و با  خواجه بگفت و امیر برخاست از رواق و در سرای شد ... (54)

حرف "تا" بجای "که" :

در شعر شاملو:  دیرست تا سوز مهاجم / پا سست کرده است / و بدین رسالت دیرست تا مرگ را فریفته ام/(55)

من چنان / چون کاج های پیر/ تاریکم پنداری / دیرگاهی ست / تا خورشید برجانم نتابیده است (56)

در سبک شناسی می خوانیم که " این حرف [تا] که از ادات بیانیه ی زمان و مکان است. در قدیم بیش تر از امروز به کار می رفته است مثال از بلعمی :" نوح نخست زاغ را بفرستاد که شو و بر زمین بنشین و بنگر تا آب چند مانده است" در اینجا تا به جای که بیانیه آمده است (57)

و دیگر کاربرد حرف "را" به جای "برای" :

 در شعر شاملو: لب خندشان / لابه و تزویر است/ انعام را / بطلب دامن فراز کرده اند(58)

 بادام بی مغزی می شکنیم / یاد یاران را (59)

خامش منشین خدا را / پیش از آن در اشک غرقه شوم / از عشق چیزی بگو (60)

آه اگر آزادی سرودی می خواند /کوچک/ هم چون گلوگاه پرنده ای / سالیان بسیار / می باید دریافتن را/ "61"

از تاریخ سیستان : "غرض مصطفی را بوده و دین اسلام را...." (62)

اسرار التوحید : " گفت آن آب که ما را، از آن وضو می باید ساخت هنوز از چشمه بیرون نیامده بود ، این درویش منتظر آن بود تا آب از چشمه بیرون آمد، او بیاورد شما داوری مکنید... شیخ گفت : یاد داری که فلان روز، استاد ما را املا می کرد... (63)

اسماء اشاره ای مرکب: "آنک" و "اینک" :

در شعر شاملو : آنک قصابان اند / بر گذرگاه  ها مستقر / با کنده و ساتوری خون آلود/ روزگار غریبی ست نازنین (64)

آنک منم/ که سرگردانی هایم را همه/ تا بدین قله جل جتا پیموده ایم (65)

آنک منم پا در طیب باژگون نهاده/ با قامتی به بلندی فریاد /(66)

اینک چشمی بی دریغ / که فانونس اشکش/ شوربختی مردی را که تنها بودم و تاریک

لبخند می زد/ (67)

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون جوبار آهن / در من می گذرد /(68)

به نوشته ی ملک الشعرا بهار : " آنک در مورد اشاره دور که به حالت تنبیه یا تبشیر باشد می آمده است. و اینک در مورد اشاره نزدیک در همان حالت خاقانی گوید:

در ابخاریان آنک گشاده             حریم رومیان اینک مهیا (69)

و گاه آنک در مورد آن وقت یا آن جا ... مثال از تاریخ سیستان : او را بدان اسرائیل خواندند که او اندر بیت المقدس بود و آخر همه کس بیرون آمدی و پیش از همه اندر شدی همه چراغ ها دیدی فرو کرده زان عجب داشت اندر مسجد نهان شدی تا این کی همی کند چون زمانی بود : آن کس را بیافت و بگرفت ... آنک نام اسرائیل : بر یعقوب نهادند زیرا که آن جنّی را اسیر کرده بود" که این جا به معنی آن گاه یا آن وقت یا آن ساعت است" *

پیشاوند "در" :

این پیشاوند در شعرهای شاملو پرکاربرد است :

به زمانی که خود در نرسیده بود / چنین زاده شدم / در پیشه جانوران و سنگ /(70)

جنگل آینه ها به هم در شکست / و رسولانی خسته بر این پهنه نومید فرود آمدند /(71)

شکوهی در جانم تنوره می کشد / گویی از پاک ترین هوای کوهستان/ لباب/ قدحی در کشیده ام (72)

دالان تنگی را که در نوشته ام/ به وداع فرا پشت می نگرم/ (73)

آسمان / بی گذر از شفق/ به تاریکی در نشست/ (74)

ناگهان / عشق/ آفتاب وار/ نقاب برافکند/ و بام و در/ به صوت تجلّی در آکند /(75)

این آئینه ئی که از بود خود آگاه نیست/ مگر آن دم که در او نگرند/(76)

مثال از تذکره الاولیاء : چون برفت چراغ بمرد خواست آب خورد کوزه از دستش در افتاد و شکست .... (77)

... نمد او گرفت و در پوشید و کلاه او بر سر نهاد و بعد از آن پیاده در کوه ها و بیابان ها می گشت تا به مرو رسید آن جا پلی دید، نابینائی را دید که از پل درگذشت (78)

تاریخ بیهقی : "... و عمامه قصب بزرگ اما بغایت باریک و مرتفع و طرازی سخت باریک و زنجیره ئی بزرگ و کمری از هزار مثقال پیروزه ها در نشانده*

... و بسیار سخن رفت در معنی وزارت، تن در نمی داد و گفت بنده غریب است میان این قوم و رسم این خدمت نمی شناسد... لفظ مبارک بیافت و بازگشت بدانکه مواضعه نبید برسم و درو شرایط شغل در خواهد (79)

"فراز " :

سبک شناسی : " فراز دارای معنی های بسیار و منجمله به معنی بالا، ضد نشیب و فراز برابر فرود و فرا، ضد باز به معنی بسته است چنان که فرخی گوید:

من و او هر دو بحجره در و می مونس ما       باز کرده در شادی و در حجره فراز

حافظ فرماید:

حضور مجلس انس است و دوستان جمعند      و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

" بهار توضیح می دهد که در شعر فرخی به معنی بسته شدن افاده شده است. (80)

و شاملو سروده است : در معبر قتل عام/ شمع های خاطره افروخته خواهد شد/ دروازه های بسته / بناگاه فراز خواهد شد/ که به معنی بسته شدن افاده شده است ، یا :/ کوه است این/ شکوه پا در جائی / فراز و فرود/ و گردن کشی بی این که بداند / (81)

"فرو" :

 " از پیشاوندهای دری ست که من باب تاکید فعل آورند، چون : باران فرو ایستاد درخت ، درخت فرو خشکید، مرد را فرو گرفتند و گاهی مثل فرا جهت فعل را مشخص می سازد چون باران فرو بارید، مرد فرو خفت، برگ فرو ریخت، گیسو فرو آویخت.  کسائی گوید:

بانک جراد بشنو در باغ نیمروز     همچون سبوی نو که به آبش فرو زنند

و فردوسی گوید:

 فرو شد بماهی و بر شد بماه            بن نیزه و قبه بارگاه (82)

و شاملو نیز من باب تاکید فعل آورده است: و قطره های خون / از حفره های تاریک چشم اش / بر گونه های استخوانی وی فرو می چکید/ (83)

و دیگر پیوستن حروف به ضمیر است :

مانند: حتی بگذار آفتاب نیز برنتابد / بخاطر فردای ما اگر / بر ماش منتی است/ (84) {توضیح اینکه نمونه های دیگری مانند : چه ت، کت، هرگزت، که تان ... در شعرهای او به کار رفته است}

مولوی و یا به قول شاملو، ملای روم در فیه ما فیه از این نمونه آورده است: "میان بسته بود و کار می کرد و دوش می گفت که این مکن و آن بکن (85)

گاه شاملو عبارت هائی به کار برده مانند: باش تا میوه غرورت برسد/(86)

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد/ که مادران سیاه پوش داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد/ هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند/(87)

کشف الاسرار : "باش تا فردا که اینان از بندگی ننگ داشتند و برتری جستند و با ربوبیّت در کبریا و عظمت منازعت کردند ایشان را بر فتراک بیدولتی آن ناکس بندند(88)

عین القضات : باش تا موفقی را بشکّ راه دهند و بداند که ندارد باخلاس خود بینا گردد(89)

و در عین حال این مصراع معروف :باش تا صبح دولت بدمد....

و دیگر عبارت : "هم از آن" یا "هم از این" در شعرهای شاملو، چون: و خلق را دیدم / که حجره ها را همه / گرد بر گرد میدان انباشته بودند/ هم از آن گونه که صحن را/ و آری/ هم از این جاست/ فاجعه آغاز می شود/(90)

و مسجد من/ در جزیره ئی ست / هم از این دریا /(92)

پرواز در تداوم است / هم از آن گونه کز آغاز/(93)

عین القضات: این مایه رتبت را چندین تقریر کرد، در روزگار زمان، و هم از این عالم است(94)

کتاب الانسان الکامل: و آن که می گوید که بعضی از کارها درین عالم بی تربیت و بی نسق می رود ، هم از این جهت است که افلاک و انجم مدبّران عالم سفلی اند(95)

دیگر کاربرد عبارت "پس پشت" در شعرهای شاملو: از صف تماشائیان العازر/ گام زنان راه خود گرفت/ دست ها/ در پس پشت/ به هم در افکنده/(96)

پس پشت مردمکانت/ فریاد کدام زندانی ست/ که آزادی را / به لبان برآماسیده / گل سرخی پرتاب می کند/(97)

بنگر چه درشت ناک تیغ بر سر من آخته /آن که باور بی دریغ / در او بسته بودم اکنون که سراچۀ اعجاز پس پشت می گذارم(98)

زمان پیچ سیاه گردونه را / به هیأت فریادی پس پشت می گذارد/ (99)

تاریخ بیهقی: با سواری دو هزار آویزشی قوی کرد، پس پشت بداد تا ایشان به حرص از پس پشت آیند و از کمین بگذرند تا آن گاه کمین ها بگشایند و دو رویه در آیند و د رکار کنند چون ملطّفه منهی بر سید برین جمله در وقت نزدیک التونناش فرستادم و بنشستم تا احتیاط کند چون به دشمن نزدیک آید و حال برین جمله است، نکرده بودند احتیاط چنان که بایست کرد به لشکر گاه تا خللی بزرگ افتاد و پس شبگیر خصمان بدو رسیدند و نیک، نیک بکوشیدند و پس پشت بدادند(100)

در این سطور برخی عبارات و یا کلماتی که شاملو در سروده هایش به کار برده است مشاهده می شود مانند: "برین جمله"، "بایست" و تکرار کلمات چون "نیک، نیک".

وی سروده است: تا در عزای اردو، اردو مرده، بگرییم/ (101)

تا بر این دوزخ دوزخ نابکاری بشوریم /*

توضیح این که عبارت "پس پشت" در دیگر متن های قدیم نیز آورده شده اکنون نمونه ای از اسرار التوحید:  "قامت گفت و به فریضه مشغول گشت ، من این بار گستاخ تر شده بودم آهسته از میان خاشاک بیرون آمدم و در پس پشت او بنشتم (102)

"حالی" به جای "اکنون" و "حال" :

چه شبی چه شبی! / شرم ساری را به افتاب پرده در  واگذار/ که هنوز از ظلمات خجلت پوش / نفسی باقی است/ دیو عربده در خواب است/ حالی سکوت را بنگر/ (103)

اسرارالتوحید: شیخ گفت مبارک باد و بفرمود حالی تا آنچ آن زن فرستاده بود جمله هم آن جا به نان سپید و بریان و حلوا و بوی خوش بدادند، شیخ با جمع هم چنان روی به صحرا نهادند... (104)   ... من حالی پای افزار کردم و پیش شیخ آمدم.... (105)

کلمات تصغیر در شعر شاملو :

نیم شب پلنگ پر هیاهوی قاشقکی برخاست... (107)

من بی نوا بنده گکی سر به راه نبودم / و راه بهشت مینوی من / بزرو طوع خاک ساری نبود/(108)

اسرار التوحید : "نانی بشکستم و از آن میان نازککی بیرون کردم و به وی دادم .... (109) .... خادم گفت: بقا باد شیخ راکه پارگکی در دل کرده ام شیخ را خوش آمد. گفت چون در دل باشد خوش باشد. (110)

چیزی بگوی :

از ترانه های کوچک غربت :  چیزی بگوی / بیش از آن که در اشک غرقه شوم/ چیزی بگوی/ ... / خامش منشین خدا را / پیش از آن که در اشک غرقه شوم/ از عشق چیزی بگوی/"111"

اسرارالتوحید: حسن گفت دلم را هراسی می آورد چیزی بگوی یعنی بیتی بگوی حسن گفت مرا صوتی نبود، این بیت ها به تازی یادم آمد، بگفتم بی صوت و شیخ با سر سماع شد و نعره فرا زدن ایستاد... (112)

تذکرة الاولیا: عبدالواحدبن عامر گوید: باسفیان توری به عیادت او رفتیم از هیبت او سخنی نتوانستیم گفت، سفیان را گفت : چیزی بگو گفت یا رابعه دعاکن تا حق تعالی این رنج بر تو آسان کند.... (113)

یکی از گونه های کلامی در شعر شاملو : "یاء" انشائی ، "یاء" نکره و همچنین غیر شرطی ست که در سروده هایش پر کاربرد است نمونه ای چند:  همه ی چیزی / ازپیش/ روشن است و حساب شده / و پرده/ در لحظه معلوم/ فرو خواهد افتاد (114)

پرواز عصیانی فواره ئی / که خلاصیش از خاک نیست/ و رهایی را تجربه ئی می کند/(115)

شد آن زمان که به جادوی شور و حال/ هر برگ را/ بهاری می کردی/(116)

نه نشانه خاموشی دیگران / که تا راندن شور چشمان را / کلکی بود/ پنداری (117)

کشف الاسرار : پیر طریقت گفت حبذا روزی که خورشید جلال تو بر ما نظری کند، حبذا وقتی که مشتاقی از مشاهده ی جمال تو ما را خبری دهد، جان خود طعمه سازیم بازی را که در فضای طلب تو پروازی کند، دل خود را نثار کنیم محبّی را که بر سر کوی تو آوازی دهد (118)

تاریخ بلعمی: این را تدبیری کنید که مرا برایشان وظیفه ای بود و خواسته های ایشان برایشان مباح بود ، تا هر چه خواهند کنند (119)

گفتنی ست که این نمونه در تاریخ بیهقی نیز پر کار بود است .

در برخی شعرهای شاملو خطاب هائی آورده شده است مانند "ا̗ی" این نمونه هنوز هم در خراسان متداول است.  مثال از مرثیه های خاک : نگاه کن ا̗ی / نگاه کن که چگونه/ فریاد خشم من از نگاه ام شعله می کشد/ چنان که پنداری/ تن دیسی عظیم / با ریه های پولادین خویش نفس می کشد/ (120)

فریب مان مده ا̗ی!/ حیات ما سهم تو از لذت کشتار قصبانه بود لعنت و شرم بر تو باد/(121)

تذکره الاولیاء: گفت من در کار تو سخن نمی توانم گفت تو در کار من سخن گوی گفت نیک مردی ا̗ی، اگر نه آنستی که دنیا را دوست می داری (122)

"چه مایه" یعنی چه اندازه از شعر بوتیمار : چه لازم است بگویم/ که چه مایه می خواهم ات/ چشمان ات ستاره است ./ دل ات اشک (123)

کتاب الانسان الکامل: اول اندیشه کردن که چه مایه به کار باید حکم است و چون آنچه بکار می آید حاصل کند قضاست (124)

از شاهنامه فردوسی :

سر مرز توران در شهر ماست/ ازیشان بما بر چه مایه بلاست/(125)

دیگر آوردن "یکی" به جای یک : به ملال/ در خود به ملال/ با یکی مرده سخن می گویم/(126)

... و در ایمن ترکنج گمانت/ به خیال سست یکی تلنگر/ آبگینه عمرت/ خاموش / در هم شکند/(127)

آن کو به یکی آری، می میرد/ نه به زخم صد خنجر/(128)

یکی نگاه کن/ در کجای کهکشان می سوزد این چراغ ستاره تا ژرفای پنهان ظلمات را به اعتراف بنشاند/(129)

یکی بر نامده فریاد/ فرو ریخته دندانه ها همه/(130)

این نمونه علاوه بر نثرهای متون قدیم در شاهنامه نیز پرکاربرد است.

شاهنامه فردوسی :

می آورد و نار و ترنج و بهی          زدوده یکی جام شاهنشهی...

بدان سرو بن گفتم ای ماهروی    یکی داستان امشبم باز گوی

بپیمای می تا یکی داستان           بگویمت از گفته باستان

ز پرده در آمد یکی پرده دار           بنزدیک سالا شد هوشیار (131)

این نمونه ها که به عنوان مثال در این نوشتار بدان اشاره شد مولفه هائی ست از آثار گذشته ی زبان فارسی و تلفیق آن با زبان امروز که در مجموع ساختار شعر شاملو را در مقوله ی زبان تشکیل می دهد. به نوشته پور نامداریان  " آشنایی عمیق شاملو با فرهنگ و زبان توده ی مردم از یک سو و آشنائی با نظم و نثر گذشته از سوی دیگر باعث شده است که وی بسیاری از کلمات عامیانه غیر شاعرانه جواز عبور دهد او معتقد است که ذهن شاعر باید از کلمات پر بار شده تا بتواند عواطف و اندیشه های خود را بیان کند: " به هر اندازه که ذهن ما از کثرت کلمات پر بار تر باشد به همان اندازه اندیشیدن برایمان آسان تر و مایه دادن به ماده خام اندیشه که ذهن از آن بار برداشته ممکن تر و بیان آن چه در ذهن گسترش یافته سهل تر خواهد بود چرا که اندیشیدن با کلمات است نه با تصاویر" شاملو به کمک همین دو منبع یعنی زبان ادبی گذشته و زبان مردم ، دایره ی لغوی زبان شعر خود را وسعت و گسترش بخشیده است (132)

وی سپس اضافه می کند ... در زبان شعر شاملو فعل را می توان به دو دسته تقسیم کرد دسته اول فعل هائی ست که در زبان فارسی متداول است و دسته ی دوم فعل هایی است که در زبان امروز به خصوص زبان گفتار از رواج افتاده است و در این جا نمونه ای چند از " فعل های جدید رایج در زبان فارسی امروز " آورده می شود (133)

هوای تازه:

ماسیدن :  شب که می ماسد غمی در باغ .../

جان گرفتن: و با سمفونی دلپذیر یاس و تاریکی جان می گیرند/

پرسه زدن : بر نسیم عبوس و مبهم و شبانگاه پرسه می زنند/

تف کردن :  ابر به کوه ها و کوچه ها تف می کرد .../

حرف زدن: نابودشان کنم و از آن لام تا کام با کسی حرف نزنم.../

سرازیر گشتن : به دریای دیوانه که کف غلیظ بر لبانش می دوید سرازیر گشتم/

پر پر زدن : و دریا پر پر می زد /

چیدن : و بوی لجن نمک بود ... همراه وزش نسیم در نفس من چیده بود/

سایه زدن: سایه ای آشنا به چشمانم سایه زد /

جرقه زدن : و دیگر در فریاد من آتش دمیدی جرقه نمی زد/

نشست کردن : و باران از درز تخته های دیوارش به دورن نشست می کند/

شلنگ انداختن : ... که بر راه دیوان های گرد گرفته شلنگ می اندازد /

هجی شدن: هنگامی که افتاب / در پولک پولک برف/ هجی میشود /

 رج زدن : و به راه اندیشیدن / یاس را/ رج می زند /

مجاب کردن : شانه ات مجابم می کند/ در بستری که عشق / تشنگی ست /

شکل گرفتن : ولوله پراکنده / شکل می گرفت ... (134)

کاربرد این فعل های رایج در زبان شعر او بدون هیچ گونه تغییری در ساختار تحلیل شده اند اکنون نمونه های دیگری از کتاب مدایح بی صله گزینه می شود که باز هم شامل واژگان و ترکیب های رایج در زبان امروز است :

میز : مرگ برابر من نشسته بود / آن سوی میز کنکاش /

چرخ چاپ : از خاطرم گذشت که چرا بر نمی خیزد پس؟ / مگر نه قرار است / که خون بیاید / و چرخ چاپ را بگرداند/

غنج: دل اش غنج می زند/ و به ریش جادوگر آب دهان پرتاب کن/

ناکس : ناکسی که به طاعون آری بگوید و/ نان آلوده اش را بپذیرد/

تشریفات: و تشریفات سخت در خور بود / صف سربازان با آرایش خاموش بپادگان شطرنج(135)

راهرو: راهرو با احساس سهمگین حضور سایه ئی هیولا که فرمان سکوت می دهد/

خوابگاه : محور خوابگاه هائی ست با حلقه های آهن در دیوارهای سنگ / و تازیانه و شمشیر بر دیوار/

بضاعت ناچیز:  که آتش سیاه اندوده ام / دوزخ را/ از بضاعت ناچیزش شرمسار می کند/

بیمارستان: این بیمارستان از آن خنازیریان نیست/

آشپزخانه: و در آشپزخانه / هم اکنون/ دستیار جراح/ برای صبحانه سر پزشک / شاعری گردن کش را عریان می کند/

کتاب لغت: و چنین است و بود / که کتاب لغت نیز/ به بازجویان سپرده شد/

بازجویان : که بازجویان به تنگ آمده/ شیوه دیگر کردند/ و از آن پس سخن گفتن نفس جنایت شد/*

کلک: که تا راندن شور چشمان را کلکی بود / پنداری/

کپک: دلم کپک زده آه/ که سطری بنویسم/ از تنگی دل/

بارانداز: کجاست بارانداز این تلاش به جان خریده به نقد تمامت عمر/

تعادل محض: گرما و سرما در تعادل محض است و / همه چیزی در خاموشی ی مطلق /

مشارکت: به دعوت مقاومت ناپذیر آب/ محتاطانه/ به سایه سوزان اندام اش/ انگشت/ فرو می برم/ احساس عمیق مشارکت(136)

یا در ققنوس در باران:

مجله: صبح پائیزی در رسیده بود / با بوی گرسنگی / در ره گذر ها/ و مجله کوچک در دست ها/ با چند طلاکوب اش/(137)

اگر تمام شعرهای شاملو بررسی شود از این نوع واژه های رایج که در زبان مردم است فراوان استفاده شده بی آن که از متن جدا شود یعنی متفاوت به نظر برسد زیرا که این واژگان در ساخت قرار گرفته اند و به صورت جزئی از ساختار درآمده اند، این ساختار مانند ساختمانی ست که در آن هرچه اسباب قرار دهند شکل ساختمان تغییری نمی یابد .

همگرائی کلمات:

 گذشته از سبک و ساختاری که شاملو در شعرهایش به وجود آورده ، مقوله دیگر : کلماتی ست که طی قرن ها در متون به فراموشی سپرده شده اند اما وی آنها را از زمان های متفاوت برگفته و با واژگان رایج به شکلی یکدست و ملایم همنشین سازی نموده است که تنها آهنگ این کلمات به صورت موسیقی واحد احساس می شود و از این رهگذر همگرائی کلمات را با تبحر خاصی اجرا نموده به گونه ای که زیبائی های ساختاری توام با موسیقی جدید وپرداخت تازه را که در شعر ایران بی سابقه بوده عرضه داشته است و به نظر اکثر صاحبنظران کمبود موسیقی وزن در شعرهای شاملو احساس نمی شود. در این مورد دکتر شفیعی کدکنی نگاشته است:" شاملو اگر از موسیقی بیرونی عروض سود نمی جوید و موسیقی کناری نیز در خدمت شعر او نیست ولی آزادی و قدرت بی نهایتی در استفاده از دو نوع اخیر موسیقی معنوی و موسیقی داخلی دارد هم چنان که از موسیقی کناری نیز گاه گاه سود می جوید این استفاده به حدی ست که گاه خواننده فراموش می کند که این شعر موزون به عروض نیست (138) در جای دیگر نیز آورده است : " وقتی شعر او را می خوانید هر کلمه ای را خواه از عوام باشد و خواه از زبان ادب اگر بخواهید عوض کنید احساس می کنید نظام شعر به هم می ریزد (139) و این همه به یمن معماری کلمات است با شناخت کامل از ابعاد واژه گان و دستیابی به راز کلمه، به این پاره دقت کنید : شهر/ هراسان/ از خواب آشفته ی خویش برآمد / و تکاپوی سیری ناپذیر انباشتن را از سر گرفت/ انباشتن و هر چه بیش انباشتن/ که دست تهی را/ تنها/ بر سر می توان کوفت (140)

مصراع اول برگرفته از زبان رایج است مثلاً – شهر هراسان از خواب بیدار شد طبق معمول این جمله در اغلب نوشته های امروز استعمال می شود اما با گذاشتن ترکیب برآمد در انتهای مصراع همگرائی صورت می گیرد و هم چنین در مصرع دوم که با کلمات آرکائیک سروده شده در ضمن به معماری کلمات توجه شود. در مصراع سوم به جای تکاپو اگر جستجو آورده می شد تا چه اندازه وجه موسیقائی آن تنزل می یافت چون حرف مصوّت پ در کلمه ی تکاپو با مصوّت پ در کلمه ی پذیر به لحاظ موسیقائی همخوان است و بدین ترتیب در چهار مصراع بعدی شش بار از حرف ت استفاده شده است و هم چنین به لحاظ وجه موسیقائی اصطلاح تو سر زدن را تنها /بر سر می توان کوفت / آورده است در ضمن فعل کوفت دارای ایهام نیز می باشد که اغلب در ناسزا گفتن به کار برده  می شود و دیگر به جای کلمه تنها اگر فقط نوشته می شد این زیبائی و بلاغت حاصل نمی شد .

من / تنها فریاد زدم/ نه/ من از / فرو رفتن / تن زدم/ (141)

اگر به دو مصراع آخر توجه شود ، دو بار صدای تن، تن شنیده می شودکه این موسیقی پنهان در کلمات است که شاملو از این دست به قول خودش در سروده هایش استفاده کرده است .

آن گاه که من/ دست اندر کار شوم حتا/ که نقطه ی پایان را / براین تکرار ابلهانه ی بامداد و شام بگذارم / و دیگر / رأی تقدیر را به انتظار نمانم/(142)

این پاره با دو کلمه همگرائی شده است کلمه اندر که امروز دست به کار شدن معمول است و دیگر کلمه رأی که ارکائیک است و با کلمه را که بعد از تقدیر آورده شده نیز همصدا است .

زندان باغ آزاده مردم / و شکنجه و تازیانه و زنجیر/ نه وهنی به ساحت آدمی / که معیار ارزش های اوست/(143)

در زبان رایج می گوئیم : زندان جای مردم آزاده است که با تعویض صفت و موصوف یعنی ازاده مردم که به لحن قدیم است سبک خود را رقم می زند و در مصرع آخر: معیار ... از گفتار امروز استفاده کرده و اما همگرائی با آزاده مردم در مصراع چهارم/ نه وهنی بر ساحت آدمی / صورت می پذیرد .

ریگی اگر خود به پوزار ندارید / انتظاری بیهوده می برید / پیغام آخرین همه این است/(142)

این چند مصراع با کلمه پوزار و فعل می برید، همگرائی شده است. چه معمول آن انتظار کشیدن است نه انتظار بردن . اما در باب پوزار جای حرف است پور نامداریان در این مورد نوشته است پوزار کشیدن را می توان به معنی مجازی راه رفتن و قدم زدن و نظایر آن گرفت که بار معنایی تلاشی پر زحمت و کوششی خستگی ناپذیر را نیز به همراه خود دارد کلمه پوزار در متون فارسی نیامده است. ظاهراً شکل کوتاه و تغییر یافته ای از کلمه مرکب پی افزار و پای افزار است که معنی کفش دارد شاملو شاید این کلمه را از لهجه ای خاص گرفته باشد به هر حال ترکیب زیبا و رسائی است: بر پرت افتاده ترین راه/ پوزار کشیده بود/ رهگذری نا منتظر/ که هر بیشه و پل آوازش را می شناخت (145)

اما در شعر لوح که نمونه اش آورده شد همان کفش معنا می دهد چون می گوید : ریگی اگر به پوزار ندارید / به اصطلاح امروز که می گویند : " ریگی اگر به کفش ندارید"

این هم از شگردهای شاملوست که لغات غریب و از یاد رفته را از نو به کار می گیرد.

         از راست به چپ: هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی،نیما یوشیج، احمد شاملو، مرتضی کیوان

به یادم هست سالها پیش نقدی راجع به شعر شاملو خواندم که منتقد در باب کلمه دشخوار نوشته بود:" این کلمه را خود شاملو با پسوند خوار و پیشوند دش ساخته یعنی از ساخته های خود شاملوست" و ترجیح می دهم که اسمی از این منتقد در این جا ذکر نشود .

باری مدتها گذشت تا این که یک وقت نامه های عین القضات همدانی را می خواندم دیدم کلمه در آن متن به این صورت آمده است: " از آن که او را فرا خاطر تواند آمدن که مجموع این اعداد سخت دشوار بود و این کلمه نسبت به او دشخوار است (146) و همچنین در تاریخ بلعمی نیز که بعدها خواندم چنین آمده بود : " کار بر او سخت شد و بیماری دشخوارگشت (147)

و شاملو سروده است : سفری دشخوار و تلخ از دهلیزهای خم اندر خم / و پیچ اندر پیچ / از پی هیچ/(148)

در این باره از شعر مرثیه : با تکرار حروفی همسان در مصرع ها به ویژه تکرار دوبار حرف خ در مصرع اول و هم چنین در مصرع دوم و چهار بار حرف پ در مصرع های چهارم و پنجم و همچنین تکرار سه بار حرف چ موسیقی کلمات را اجرا نموده است این یکی از شگردهای شاملو در اجرای موسیقی شعر است که البته چندان هم بی سابقه نبوده است به عنوان مثال: به این دو بیت از زینبی شاعر قرن هفتم توجه شود:

تیر و تیغت تازه دارد دین تازی را همی

چون کمین دترد کمانت بر گمان بد گمان

زهر در تن زهر گردد بی گره گردد زره

زهره گوید زه امیرا چون به زه کردی کمان

در صنایع بدیع این گونه را جناس اشتقاق خوانند: " صنعت اشتقاق آن است که در نظم یا نثر الفاظی را بیاورند که حروف آنها متجانس و به یکدیگر شبیه باشند، خواه از یک ریشه مشتق شده باشند مانند کلمات: رسول، رسیل، رسایل و خواهان ، خواهش ، خواهنده یا از یک ماده مشتق نباشند اما حروف آن ها چندان شبیه یکدیگر باشند که در توهم اشتقاق شود از قبیل الفاظ : آستان، آستین و زمان ، زمین و کمان، کمین و امثال آن ... قسم دوم را شبه اشتقاق نیز گویند(149)

این نمونه در کار اکثریت شاعران کلاسیک ایران دیده می شود و از قضا بیت هائی که تا حدودی مشهور مطرح اند و در قلمرو گفتار جاری اند غالباً از این گونه اند مانند این بیت هاتف اصفهانی:

توکمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین 

همه غمم بود از همین، که خدا ناکرده خطا کنی

بخش دیگر موسیقی شعر شاملو که به تناسب مضمون آواها را به صدا می آورد :

بانک در بانک / خروسان می خوانند/

در این دو مصراع کوتاه چهار صدای بالا تکرار می شود تا بانگ خروس تشدید شود و آنجا که بیان افت حالت است صداها افقی اجرا می شوند :

و تحقیر است که هر سپیده دم / از نو/ احتراع می شود /(150)

 در این سه مصراع 13 صدای افقی ست و یک صدای بلند.

مرد تلخ که بر شاخه خشک انجیر بنی وحشی نشسته بود /(151)

در این سه مصراع هم صداها افقی اجرا می شوند.

در تو می رسد / از تو می گذرد / بی آنکه واپس نگرد (152)

 اما حالت نزدیک شدن را با صدای "یی" در کلمه پیش بیان می کند:

پیش مِی آید و پیش می آید/ به ضرباهنگ طولی از درون پنداری / خیره در چشمان ات(153)

و دیگر صدای بالای آه در این دو مصرع : آه سیاهی را مانستی / یکی آه سیاه را /(154)

و این آه چهار بار تکرار شده است به غیر از دو آه که در دو مصراع وجود دارد دو آه دیگر نیز در سیاهی و سیاه به تلفظ در می اید که موسیقی پنهان کلمات است و صداهای بالا و پائین که در مجموع هفت صدای بالا و پنج صدای پائین به بهترین وجه با مضمون همخوانی می کنند .

شرقا شرق شادیانه به اوج آسمان/ شب نم خسته گی بر پیشانی مادر/(155)

گذشته از تکرار شین که شادی را به اوج آسمان می رساند که البته تنها تکرار کلمه ی مذکور نیست بل که هفت صدای بالا یعنی تکرار آ و هم چنین سه بار صدای زیر باعث می شود که چنین اوج و فرودی در این مصراع ایجاد شود . چه اندازه شاعر سرخوش است در این مصراع ناگهان در مصراع بعدی تغییر حالت به وجود می آید با "شب نم خستگی بر پیشانی مادر"  که شبیه اوج و فرود سنفونی کلاسیک است .

 همیشه همان/ اندوه/ همان/ تیری به جگر در نشسته تا سوفار/(156)

در سه مصراع اول حرکت مصرع ها کند و آهسته است ناگهان در مصراع چهارم شتاب می گیرد مثل راهی به طرف سربالائی رسیدن به بلندی و بعد سراشیبی که شبیه سنفونی اجرا شده است اگر به صداها در مصراع چهارم دقت شود هشت بار صدای افقی و دو بار صدای بالا در انتها این موسیقی را کامل می کند و بدین ترتیب شاملو همگرائی کلمات را با همخوانی آواها نیز اجرا می کند گفتنی ست که وی از موسیقی کناری سجع یا قافیه گاهی در شعر هایش استفاده می کند :

تشنه کام کلام اند؟ / - نه! / این جا / سخن / به کار نیست / نه آن را که در جبّه و دستار /   فضاحت می کند / نه آن را که در جامه عالم / تعلیم سفاهت می کند / نه آن را که در خرقه پوسیده / فخر به حماقت می کند / نه آن را که چون تو / در این وانفسا / احساس نیاز / به بلاغت می کند (157)

سجع در شطحیات عرفا و بزرگان صوفیه بسیار استفاده شده و مشهور آن مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری ست در این جا نمونه ای از شرح شطحیات روزبهان بقلی آورده     می شود که شباهت هائی از حس و احساس شاملو از آن دریافت می شود:

این بی رسمان زمانه / آن بدیدند و این بشندیدند / از آن گمراهی / بعضی را بکشتند / و بعضی را بسوختند / مریدان بدیشان برسیدند / و مریدان از ایشان برمیدند... / می پنداشتند که ایمانست / ندانستند که طغیانست / لاجرم مشتاقان را، دام بلا شدند / تا در هبا ، هبا شدند / این شوخان جاهل از سر حسد / در خون آن سبک روحان سعی کردند / و آن پاکان حضرت را / بدست آن ناپاکان اوباش بازدادند / تا از سر غوغا / آن شاهان راست نهاد را برنجانیدند / از بدایت تا نهایت / انبیاء و اولیاء را / این گران جانان درّاعه و دستار پرست / از حسد بدست خون  باز دادند / آه از دست این نا تمامان / ندیدی که آدم چه کرد با ابلیس ؟ / ندیدی که چون اهرمنان بگریخت ادریس / ندیدی که با نوح نوحه گر چه کرد پسر؟ / ندیدی که با خلیل چه کرد ازر؟... (158)

و شاملو سروده است :

یادگاریم و خاطره اکنون / دو پرنده / یادمان پروازی / و گلوئی خاموش / یادمان آوازی (159)

و بدین ترتیب شاملو با جسارتی خاص و با استفاده از امکانات ادبی گذشته این سرزمین سبکی می آفریند که در تاریخ شعری ایران بی سابقه است. شعری زیبا که صدای شکوه ی قرن ها در آن متبلور است و در زمانی که اسطوره ها به فراموشی سپرده شده اند، شاملو زبان اسطوره ها را در شعر متجلی می سازد و با صدای حماسه سخن می گوید و گذشته ی دور و زمان اکنون با تلاش و تکاپوی مداوم او در شعر شاملو و شعر شاعرانی که شعر سپید می سرایند؟ در صورتی که هر دو شعر موزون به وزن عروضی نیست حال آن که در مورد شعرهای شاملو اصطلاح شعر شاملوئی یکار برده می شود، چه فرق است بین شعر سپید با شعر شاملوئی ؟ مسلّم این است که بین این دو تفاوت بسیاری ست همان گونه که قبلاً در مورد زیبائی های شعر شاملو و نکات دیگر آن ذکر شد در این مقایسه آیا شعر سپید معاصر چیزهایی از زیبائی شناسی کم نمی آورد؟ این که شعر سپید معاصر به استثناء شعر شاملو تا کنون[ موفق] به حرکت در قلمرو زبان نگردیده و به اعتباری در اذهان جا نگرفته است به خاطر کمبود زیبائی های جدید در شعر سپید نیست؟ به عنوان مثال سروده های فریدون مشیری که از طرف شاعران آوانگارد نفی می شود، در طی چهار  دهه جزء پر فروش ترین شعر است چون از زیبائی های سنتی وزن و قافیه برخوردار است و اگر این زیبایی های کلاسیک از شعر مشیری گرفته شود ، در جا از حرکت باز می ماند ،

 و ناگزیر مقوله ی زیبائی در شعر ضروری ست زیبائی های سنتی که در شعر کلیشه شده است و تکرار کلیشه ها نیز مانع خلاقیت است پس باید به زیبائی شناسی جدیدتری در شعر دست یافت. بدون تردید صدای آینده شعر از آن کسانی خواهد بود که به کشف زیبائی های جدید تری در شعر نایل آیند .   خرداد 1380

                                  ((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))

* یادآوری :   این مقاله پیش تر در مجلّه فرهنگ و توسعه شماره 50    ص 38 الی 47 منتشر شده است و انتشار دوباره اش در این وبلاگ پس از کسب اجازه از  نویسنده، پژوهشگر و شاعر محترم و ارجمند خراسانی : جناب آفای تقی خاوری است.

برای خواندن پانوشت ها بر روی اینجا کلیک فرمایید


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 87/11/14 ساعت 11:21 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
حقوق - تاریخ و کلیات
حقوق بین الملل خصوصی
پرسش و پاسخ حقوقی
قلمی خودم(مخیّل)
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
بانگ قوانین و مقررات
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
مقالات و تحقیقات ادبی
کشکول اینترنتی
دادگستری در متون ادب فارسی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز
شعر دوستان

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لذا در این بخش مخاطبان من جماعتی خاص است.
لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟
می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
در این صورت، مخاطبان بیشتری، خواهم داشت .

مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، بنشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع آن تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

فقیه یا حقوقدان، کدام یک؟
تاریخ وکالت در ایران1 - وکالت در ایران باستان
شاد باش هفتم اسفند - روز وکیل مدافع
کنکاشی ادبی 4 - تمثیل تیغ و قلم در ادب فارسی
تصویر طنز (کاریکاتور) 22 – شاعر و نویسنده در کلانتری
این راه که می رویم به ترکستان است
فابل هایی با نتیجه های اخلاقی دفتر مشق
کنکاشی ادبی 3 - نگاهی به واژه ی "مصرع" و ترکیبات آن در شعر فارسی
یک غزل و دو شعر نیمایی - تقی خاوری
بغی یا جرم سیاسی از نظر اسلام
کنکاش ادبی 2 - رنگین به معنای سرخ و ترکیبات آن در شعر فارسی
کنکاش ادبی 1 - رنگ سرخ در ادب فارسی
محرّم و عاشورا به روایت طبری و انشای بلعمی
انعکاس اسطوره ی یلدا در ادب فارسی
چطور طلاق بگیریم - داستان طنز
تصویر طنز 21 – آسیب پذیر (مستضعف سابق)
نامه ی شکایت یا شکایتْ نامه
حریم خصوصی (با نگاهی به بند 6 فرمان 8 ماده ای حضرت امام ره)
حرف مرد یکی است
قلمزنی یا شمشیرزنی
شبیه سازی راه رفتن آدمی
همگام با سردار
پرسش و پاسخ حقوقي 42 - ماده 447 ق. آ. د.
پرسش و پاسخ حقوقي 41
پرسش و پاسخ حقوقي 40 - شهادت بر امر عدمی
جنبش سبز و نگاه به درون
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت سوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت دوم
بررسی وظائف بانک ها با تکیه بر قانون چک مصوب سال 82 - قسمت اول
شعری تازه از رضا دبیری جوان

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dad-hassani محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم