تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگويم؟

واژگان بازنده

 

            واژگان بازنده

 معرفی کتاب (چهارمین مجموعه شعر تقی خاوری)    

 نوشته ی محمد مهدی حسنی

         همراه با مقاله ی

                           وزن طبیعی در شعر سپید (مقدمه خاوری بر دفتر شعر خود)

قافیه سنجان چو عَلَم برکشند

گنج دو عالــم به قلم درکشند (نظامی)

اخیراً "واژگان بازنده" چهارمین مجموعه (دفتر)  شعر تقی خاوری توسط نشر عرفان به بازار کتاب آمد.

تقی خاوری که به "راوی" تخلص می کند و متولد 1317 در شهرستان مشهد است،  پیش از این سه دفتر:  فرزند کارگاه (1359) ، دایره صبح (پاییز 1371)  و شکل های صدا  (پائیز 1376) را به دوستداران شعر و ادب پیشکش کرده است.

او مهمترین خصیصه شعرهای این دفاتر را – اگر چه به مذاق کهنه اندیشان خوش نیآید -  استفاده از وزن تازه و طبیعی می داند که نتیجه تکامل و تطور زبان و موسیقی شعر دری است. سالها پیش این وزن طبیعی یا مختلف الاوزان را خود "نیما نیمی" نامید  و طی مقدمه ای که بر مجموعه جدید این دفتر شعر آورده – و ضمیمه پست حاضر است -  در این باره با نقل قول هایی از زنده یاد اخوان ثالث و دکتر شفیعی کدکنی از اصالت این شیوه از موسیقی شعر دفاع کرده است.

تقی خاوری همانگونه که نام اولین مجموعه شعرش است، فرزند کارگاه است و تحصیلات آکادمیک ندارد، لیکن خیلی خوانده و می خواند و بسیار می داند.

وقتی تاریخ مردم هزاره و خراسان بزرگ را می نویسد در نقش محققی برجسته و کنکاش گر ظاهر می شود و آنگاه که به نقد شعر می پردازد، نقّادی ماهر و وارد است. چنانکه پس از نقد علمی و زیبای دکتر تقی پور نامداریان در کتاب "تاملی در شعر احمد شاملو"، مقاله او،  دقیق ترین و علمی ترین نقد در باره چگونگی زبان شاملو است. خاوری با آوردن شاهد مثال های فراوان از نثرهای ادبی گذشته رمز هزار توی زبان شاملو را کشف کرده است و همین معاملت را با زبان و موسیقی شعر اخوان و نیما نموده که در شرف نشر است.

خاوری در شعر امروز خراسان یکی از بهترین ها است و طبع آزمایی های او چه به هنگام  کلاسیک گویی و چه به وقت  نو پردازی،  توانمندی او را نشان می دهد.  زبان شعری او به زبان ساده و روان و سلیس خراسانی (قرن 4 و 5)  بسیار نزدیک است. و همانگونه که به خود او نیز گفته ام. شاید مهم ترین علت این موضوع، مطالعات عمیق و فراوان او در نثر و نظم قرون اولیه شعر فارسی برای انجام تحقیقات ادبی و تاریخی و همچنین  تعصبی است که به زبان ناب خراسانی دارد. با این همه ، همه واژه هایی که او بکار می برد، تر و تازه و به اصطلاح امروزی مدرن است و علاوه  بر آن همچون خلف صالح ش اخوان گاه گاه از واژه های در شرف فراموشی عامیانه استفاده می کند که  همین امتیاز او با کسانی است که دخیل خود را به ضریح شعرایی همچون سوزنی سمرقندی، رشید الدین وطواط، و ... بسته و تنها وام گیر زبان کهنه و قوافی و ردیف ها و واژه های مهجور و تصاویر تکراری  آنان هستند.

به نظر اینجانب از میان چهار عنصر تشکیل دهنده شعر (زبان، موسیقی، تصویر، عاطفه) که استاد شفیعی کدکنی می گوید،  شاید زبان مهمترین عامل در امتیاز شعر یک شاعر از دیگر شاعران است و اصولاً اوج شاعری یک گوینده زمانی است که به زبان شعری ویژه  خود دست یافته است  و خواننده و شنونده آشنا با سبک و سیاق شعری شاعران، ولو اینکه  از تعلق تازه شعر، به آن شاعر ناآگاه باشد، مع ذالک به محض دیدن و شنیدن، احتمال می دهد که این شعر از آن همان شاعر است. اگر شاعری را این خصیصه نباشد،  تا شاعر کامل شدن، راهی درازی در پیش دارد و بی تردید،  تقی خاوری به زبان ویژه خود دست یافته است

امیدوارم او سال ها عمر کند و ما توفیق خواندن دفتر های شعر بعدی او را داشته باشیم

                  ************************

وزن طبیعی در شعر سپید

نوشته ی تقی خاوری

 برای پرداختن به وزن طبیعی در شعر سپید، نخست به وزن شعر سنتی و همچنین وزن شعر نیمایی به طور خلاصه اشاره می شود. وزن در شعر فارسی از دیر باز با شعر آمیخته بوده است، به طوری که از نظر قدما جزء ماهوی شعر به شمار می آمده است. دکتر خانلری که از بزرگان ادب در تاریخ معاصر است، کتابی مفصل در باب وزن شعر فارسی نگاشته است و می گوید :"... علم عروض بی آن که هیچ سابقه ای در زبان و ادبیات فارسی داشته باشد، یکباره از جانب یک تن ابداع شده و چنان نزد اهل فن قبول عام یافته که کسی در اساس آن تصرفی روا نداشته و تا امروز این اساس همچنان مقبول و متقن مانده است.

واضع این علم دانشمندی از مردم بصره است که نام و نسب او عبدالرحمن الخلیل بن احمد تمیم البصری الفراهیدی است که به شاهزاده خلیل بن احمد فراهی نیز مشهور است.

این دانشمند در حدود سال 100 هجری در بصره به دنیا آمد و تاریخ وفاتش را که هم در آن شهر اتفاق افتاد به اختلاف  سالهای 130 و 160 و 170 و 175 هجری نوشته اند و ظاهراً دو عدد آخر به صواب نزدیک تر است.

علم عروض علم اوزان شعر عربی است. در معنی این لفظ نیز اقوال یکسان نیست و بعضی گفته اند: آن را از بهر آن عروض خواندند که معروض علیه شعر است. یعنی شعر را برای آن عرض کنند تا موزون از ناموزون پدید آید...." (1)

به عبارتی باید شعر بر اساس وزن سروده شود . وزن، نظم و تناسبی است در اصوات. شعر از کلمات تشکیل می شود و کلمه مجموعه ای از اصوات ملفوظ است. پس وزن شعر حاصل نظم و تناسبی است که در صورتهای ملفوظ ایجاد شده باشد.

برای تحلیل و تجزیه وزن هر شعر حاصل نظم و تناسبی است که در صورتهای ملفوظ ایجاد شده باشد.

برای تحلیل و تجزیه وزن هر شعر نخست باید الفاظ آن را از اصوات متعدد مرکب به اجزاء بسیط تجزیه کرد. (2)  برای اینکه وارد مبحث پیچیده وزن نشویم، به طور خلاصه به این نکته اشاره می شود که "برای نشان دادن نظم و تناسب هجاهای کوتاه و بلند که خود اساس وزن شعر فارسی است، لازم است نشانه ای برای هر یک قرار دهیم. این نشانه ها چنین است:    

هجای کوتاه : Ủ      

هجای بلنـــد:  Ỗ

مثلاً رکن "فاعلاتن" از یک هجای بلند و یک هجای کوتاه و دو هجای بلند تشکیل می شود : ỖỖỦỖ .  در تمام ارکان، همین دو نوع هجا با ترتیب خاصی تکرار می شود. مثلاً در مفاعلین بدین نحو به کار می رود ỦỖỖỖ .   این اساس شعر سنتی است با مصراع های مساوی و اگر یک هجای کوتاه حتی اضافه و یا کم شود، قابل قبول نیست و می گویند شعر وزن باخته است. این نکات تکرار مکررّات و توضیح واضحات است، هر چند برای بعضی جوان های تازه کار دانستن آن خالی از لطف نیست.

و دیگر قیاس کار نیماست با شعر سنتی . نیما یوشیج با کوتاه و بلند کردن مصراع ها، اساس شعر سنتی را به هم ریخت. وی معتقد بود اگر در یک مصراع شش رکن و یا بیشتر و یا کم تر به کار برده شود، به اقتضای کلام، اشکالی نخواهد داشت و در مصراع بعد اگر یک رکن بیاید باز هم اشکالی نخواهد داشت. این اقتضای کلام است. مهدی اخوان ثالث شاعر بزرگ معاصر با کتابی به نام " بدعتها و بدایع نیما یوشیج " به کار نیما ارزش علمی بخشید.

نیما که به قول خودش آب در خوابگه مورچگان ریخت، بزرگترین ساختار شکن در شعر فارسی است که اساس کار را دگرگون کرد و طرحی نو در انداخت. به طوری که اگر یکی از زبان فارسی اطلاعی نداشته باشد با مشاهده شکل شعر نیما با مصراع های کوتاه و بلند در خواهد یافت که چه اتفاقی افتاده است در قیاس با شعر سنتی و با مصراع های مساوی...  به گفته دریدا، "معنی ساختارشکنی این نیست که یک چیز به کلی خراب شود، بلکه به جای شکل قبلی، شکل تازه تری به وجود می آید.

این کار نیما بود، با وجود مخالفت سنت گرایان، گو این که هنوز هم هستند سنت گرایانی که از یک هجای کوچک هم نمی گذرند و با وجود شاعران بزرگی چون نیما و اخوان و فروغ فرخزاد و احمد شاملو که در شیوه نیمایی شعرهای ماندگاری سروده اند، باز هم این حضرات شعر نو را نمی پذیرند.

اما در این نوشتار حرف بر سر وزن است، وزن نیمایی که نیما تا حدودی سیطره کامل را در وزن نمی پذیرد تا حدودی از زحافات استفاده می کند. از این رو گستره وزن نیمایی متنوع تر شده است.

از منظر وزن، شعرهای نیما یوشیج و اخوان ثالث متفاوت است و اخوان ارکان سالم را در شعر می پسندد؛ رکنی از ارکان را می آورد و تا آخر آن را رعایت می کند او در کتاب "بدعتها و بدایع نیما یوشیج" آورده است :" می دانیم که بعضی از کلمات در بعضی اوزان نمی گنجد، مثلاً در بحر رمل یا زحافی که رواج و دلنشین آمدنش مدیون نیماست یعنی "فاعلان تن فاعلاتن ... فاع" و "فاعلاتن و فاعلاتن فع" . ما نمی توانیم "می دواند" را با "می ماند " قافیه کنیم، چون "می ماند" در بحر فاعلاتن نمی گنجد و زحاف (3) است. نیما که می خواهد به آزادی سخن بسراید، ابایی ندارد که فی المثل در این بحر مصرعی را با رکن سالم تمام کند و مصرعی دیگر را با همان زحاف مذکور.

اخوان می گوید: من البته برای خودم این کار را نمی پسندم و حتی المقدور از دشواری روی بر    نمی گردانم و می کوشم همچنان که شروع مصرع ها در بحرهم نوا و یک آهنگ است، خاتمه شان دهم و این طبیعت من شده است. در این گونه اوزان و مثلاً در بحر رمل چنین مالوف و معهود من است که مسیرم در "فاعلاتن فاعلاتن... فاع" یا فاعلاتن فاعلاتن ... فع" باشد. خاتمه یا تمامیت خود مصراع کوتاه تا ممکنم هست، "فاع" و "فع" یا منتها " فاعلات" باشد و نه فاعلاتن. اما نیما این قید را لازم نمی داند. با کمال آزادی " می دواند" را با "می ماند" قافیه می کند. آزاد سخن گفتن را زیباتر و لازم تر از این دشواری می شناسد..."

اخوان طبق نظریه و نگرش خود نسبت به وزن به همان ارکان سالم معتقد است و بر همین قیاس نیز جدولی بر مبنای بحر هزج ارایه داده است، با زنجیره "مفاعلین" از کوچک ترین مصرع تا بلندترین آن. به همین ترتیب جدول هایی از بحر رمل سالم (فاعلاتن) و بحر رجز (مستفعلن) و بحر متقارب (فعولن) و بحر سریع (مفتعلن) و بحر مضارع (مفعول فاعلات مفاعلین) ارایه داده است و این نگاه و نظر اخوان است نسبت به وزن نیمایی .

اما حرف بر سر این است که نیما تمام شعرهایش را با ارکان سالم نسروده است. او در شعرهای بسیاری از زحافات استفاده کرده است که اخوان به درستی به آن اشاره می کند. در شعری از نیما به نام " پریان" که در وزن رباعی سروده شده با تغییرات داخلی در این وزن (یعنی گوناگون شدن ارکان و به اصطلاح زحافات آن بسیار زیاد است) نیما از اغلب تغییرات و اجازه ها و امکانات آن استفاده کرده و در هر جا خواسته است، مصراع را سرانجام بخشیده و کارش از نظر وزن، میدان فسیح الاجایی بس شگفت پیدا کرده است. کسانی که بخواهند تنوع  وفور و گوناگونی اوزان نیمایی را نمونه ببینند، این شعر نمونه است...

و باز "شاهدی از اندوهناک شب" سروده نیما :

هنگام شب که سایه ی هر چیز زیر و روست              مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

دریای منقلب                                                     مفعول فاعلن

در موج خود فروست                                           مفعول فاعلن

و نیز از همان شعر:

آن جا میان دورترین سایه ها می دود                        مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

جا می گزیند                                                     مفعول فع لن

دیده به راه نهفته نشیند                                         مفعول فاعلات فعولن

در این زمان                                                     مفعول فع

موجی شکسته می کند آرام تر عبور                         مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

کوبیده موجهای وزین تر                                      مفعول فاعلات فعولن

افکنده موجهای گریزان ز راه دور                           مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

شعر به طور کلی در مایه بحر مضارع است و کوتاه و بلندی مصراعها با همه تنوع آزادی بخشی که دارد، در حدود تغییرات داخلی ارکان این بحر است، یعنی زحافات مجاز بحر مضارع مثل آمدن (مفعول فع لن) که زحاف است.

چنان که دیدیم این ابتکار نیما یوشیج نه تنها مخرّب بنیان کار قدماست و بر هم زن اساس عروض و قافیه نیست، بلکه گسترش منطقی شیوه آنان همراه با احتراز از قید و بندهای مخل و دست و پای بند و بهره گرفتن از عروق و اعصاب سالم آن است.

این ابتکار در عین حال که آن صد و بیست وزن را از ما نمی گیرد، بهره گیری از اوزان را چندین برابر می کند، زیرا هر وزنی را به طوری که حالت تغنی و ترنم خاص و ایقاعات و نقرات اصلی اش تغییر نکند، با شاخه های کوچک و بزرگ فراوان در اختیار شاعر می گذارد. پیش شاعر موزون طبع و صاحب قریحه خلاّق، میدانی وسیع از اوزان رنگارنگ با همه فراز و فرودهایش می گشاید. این کار او گسترش وزن ها و چند و چون کردن آنهاست و در این برهه زمان این حرکت و هنجار تاریخی، حرکتی رهایی بخش و هنجاری آینده ساز و برومند است...

تاریخ فرهنگ و ادبیات ما این خدمت خلاقه و راهگشای نیما را با خطوطی زرین در طومار خود ثبت خواهد کرد. جای خوشوقتی است که عروض شرق میانه را که مبنای اوزان شعر ترکی و فارسی و اردو و کردی و پشتو و غیره است، پس از اسلام ابتدا یک شاهزاده موسیقی دادن ایرانی به نام خلیل بن احمد فراهی با استفاده از مبانی شعر و موسیقی ایران پیش از اسلام بنیاد گذاشت. پس از یازده قرن که این دستگاه عروضی بر شعر اقالیم و اقوام شرق حکمفرما بود، باز یک ایرانی از دیار مرد خیز و قهرمان پرور طبرستان در آن رفورم و انقلاب اساسی ایجاد کرد. (4)

 (اخوان) در جای دیگر می گوید: " کار نیما که از جهاتی در طریق سادگی است، ذهن و ذوق های ورزیده تر می طلبد . وی از قول خواجه نصیر می گوید که "مردم به حسب شعور قوی تر و ذوق سلیم تر است که وزن ها و آهنگ دشوار و بغرنج را احساس می کنند. ولی در همین  مسیر آیا می توان به سوی بغرنجی بیش و تناسبات نهفته تر پیش رفت و رفت تا .... شاید قریب به بی وزنی؟ مسئله ای است. خواجه نصیر در مقابل وزن عروضی و شعری نوعی وزن دیگر متذکر می شود و از آن، گاه به وزن مجازی و گاه وزنی فاقد تناسب نام عبارت می آورد و حتی قسمی تناسب در جمله بندی را نوعی وزن می شمارد." (5)

موضوع اصلی مورد نظر ما در همین جاست در این معنا، وزنی دیگر غیر از تناسبات متعارف در کار است، یعنی وزن طبیعی که از درون شاعر وزن آشنا در شعر می نشیند. از این روی این نگارنده هیچگاه معتقد به بی وزنی کامل در شعر نیست. چون وزن و آهنگ و ریتم در رفتار هر کسی وجود دارد، از راه رفتن تا کار کردن و شنیدن صداهای مختلف به ویژه از ریتم باران و صدای آبشار و جویبار و صدای پرندگان و حتی صدای قطار و اتومبیل و سایر چیزهای دیگر.

از این رو ریتم و وزن و آهنگ، خود به خود بر ذهن تاثیر گذار است و آهنگ سازان از این صداهای عالم که در ذهنشان تاثیر گذار است در هنگام آفرینش، اثر خود را می آفرینند.

دکتر شفیعی کدکنی در این باب به طور مفصل نظریه اخوان الصّفا را بررسی کرده و آورده است:"مهم ترین نکته ای که در کار اخوان الصّفا قابل ملاحظه است، تکیه و تاکید چشم گیر ایشان است در باب هارمونی جهان و حکومت نوعی نظام موسیقیایی است در کائنات ...   سعی آنها بر این است که نظریه خویش را در باب موسیقی جهان، در تمام اجزاء کائنات تبیین کنند".(6)

و بعد در بخش شعر منثور در باب شعر شبانه شاملو آورده اند : " از شعر "درد انتظار" که شعری منثور است تا شعر "شبانه" (مرا تو بی سببی نیستی) سی سال طول کشیده تا به این نمونه کارها رسیده است، شعری که مجموعه متناظر  آوایی است و از نظر ایشان حتی قابل تقطیع بر افاعیل عروضی است و غالب سطرها با  ỦỖỦỖ آغاز می شود و با خارج کردن چند کلمه و افزودن یکی دو هجا در وزن مذکور تقطیع شده است،"   هرچند آورده اند " دوست ندارم بگویم ارکان عروضی مصراع، پس می گویم الگوهای صوتی سطرها و یا خوشه های آوایی..." و این که احمد شاملو در "آهنگ های فراموش شده" ضمن قطعه ای که در سال 1322 در بازداشتگاه شوروی در رشت می گوید: "مداد و کاغذی به دستم و به انتظار شعر، نثر می نویسم" حق این است و او خود با بصیرت و اشرافی که امروز عملاً بر شعر و حقیقت شعر دارد، معترف است که سال های طولانی در انتظار شعر، نثر نوشته است، برای رسیدن به شعرهای ارجمندی از نوع بعضی قطعات در "مرثیه های خاک " و"شکفتن در مه"  و "ابراهیم در آتش" ، "دشنه در دیس" و " ترانه های کوچک غربت" که امروز حافظه بعضی شیفتگان هنر مدرن را سرشار کرده است و هر جا سخن از شعر شاملو در میان باشد، پاره ای از آن شعرها را در حافظه دوستداران شعر مدرن می بینید، در صورتی که از مجموعه آن نثر هایی که به انتظار شعر نوشته است حتی یک سطر در حافظه کسی باقی نمانده است، با این سابقه انتشار و عمر آن آثار بیشتر از این شعرهاست ..." (7)

گذشته از موسیقی شعر و خوشه های آوایی که از ابداعات دکتر شفیعی کدکنی است، نمونه هایی از این دست، گفته های خواجه نصیر را به یاد می آورد که در مقابل وزن عروضی در شعر، نوعی وزن دیگر را متذکر می شود که دامنه آن بسیار وسیع است و باید در ارتباط با این نظریه سعی و کوشش فراوان صورت پذیرد تا به وزن های متفاوت غیر از وزن عروضی دسترسی یابیم. از جمله سالهاست که نوعی وزن که می شود آن را "وزن طبیعی" نامید، طی مدتها تمرین و ممارست و صیقل خوردن شعرها به وجود آمده است که باید مورد ارزیابی قرار گیرد.

سال ها پیش چند تن از شاعران، از جمله زنده یاد محمد مختاری وزن و بی وزنی را در شعر ها به کار می بردند و این نگارنده جلوتر از این سال ها شعرهایی در این زمینه سروده بودم که آن را با اصطلاح خودم نیما نیمی می گفتم .

این اتفاقات طی این سالها در وزن حادث شده است. اگر برخی شعرهای سپید این شاعران تقطیع شود، مصراع هایی مختلف الاوزان در آنها ملاحظه می شود. این نمونه را در کار برخی شاعران شعر سپید دیده ام، به ویژه آنهایی که ذهنی موزون دارند و تا حدودی وزن آشنا هستند. در این کار بدون آن که شاعران به وزن بیندیشند ، کلمات به طور طبیعی در شعر می نشینند، یعنی از درون شاعر به سطر می آیند، مصراع هایی با اوزان مختلف در یک شعر، حتی در آثار خود نیما دیده شده است، چنان که شعر "شب همه شب" را با دو وزن ساخته است و در پانوشت آورده " این شعر را مخصوصاً با دو وزن ساخته ام" (8)

آیا نیما هم به چند وزنی توجه داشته است؟ گو این که در شعر سپید امروز می شود چند وزنی را در یک شعر ملاحظه کرد که سبب به وجود آمدن وزنی ملایم در آن می شود.

این چند وزنی از منظر صداها همان چند صدایی است، اوزانی با صداهای مختلف مثل ترانه هایی در گام های مختلف که این معنا در شعر بی تاثیر نبوده است. یعنی همین صداهای مختلف در یک شعر.

برای مشاهده مثال قطعه ای در این شکل سروده ام و بی آن که به وزن توجه کنم، به طور ناخود آگاه این وزن طبیعی شکل گرفته است و با زبان شعر از درون به سطر آمده، ضمن آن که تقطیع هر مصرع را هم می نویسم تا صورت وزن مشخص شود:

جایی تو را دیده بودم                                      مستفعلن فاعلاتن

در کوچه ای با ردیف درختان توت                      مستفعلن فاعلات فعولن فعول

یا در کجاوه ای                                            مفعول فاعلن

در راه بامیان                                              مفعول فاعلن

در باغ سرد شیراز                                        مستفعلن فعولن

در لال قلعه دهلی                                          مستفعلن فعولن فعولن

در کوچه های شنگرفی مالابار                           مستفعلن فعولن فاعلاتن فاع

با همین نگاه گرد و سوزان                               مفعول فاعلاتن مفعول

تو را در کاروان کشمیر دیدم                             مفاعیلن فاعلاتن مفعول

در کمرکش کوههای هندوکش                             فاعلاتن فاعلات مفعول

حالا تو را در قطاری سبز می بینم                       مستفعلن فاعلاتن فاعلاتن فا

که فصلها را بهم می پیوندد                                مفاعلاتن مفاعیلن مفعول

آن روز                                                     فاعلات

از پیچ و خم غارهای کوه گذشتیم                         مستفعلن فاعلات فاعلاتن

به دریاچه ای که جایگاه ابرها بود رسیدیم               مفاعیلن فاعلاتن فاعلات مفعول مفاعیل

نگاه سوزان تو ابرها را آتش زد                          فعولن مفعولن فاعلاتن مفعولن

تقطیع این وزن طبیعی از همان نوع پیچیده و بغرنج است که قبلاً ذکر گردید و حاصل آن ارتباط صداها با یکدیگر است. مثلاً اگر به جای "نگاه سوزان تو ابرها را آتش زد" بگوییم "نگاه سوزنده تو ابرها را آتش زد" این نظم آوایی به هم می خورد. در زبان گفتاری هم اگر دقت شود این نظم آوایی به خاطر روانی زبان رعایت می شود. به ویژه با تخفیف در فعل ها...

البته گفتنی است که ذهن های وزن آشنا و موزون بی آن که هنگام سرودن به وزن توجه داشته باشند، در حالی که تنها روانی کلمات را مد نظر قرار می دهند، خود به خود این وزن طبیعی یا مختلف الاوزان را پدید می آورند. چون هر کلمه در زبان فارسی در اوزان عروضی تقطیع می شود.

در نتیجه نظم آوایی کلمات به این صورت حاصل می شود. برای شناختن و شکافتن این وزن اگر فرصتی بود به کارهای دیگر شاعران این نحله نیز پرداخته خواهد شد، تا ارزیابی و بررسی بیشتر برای شناختن این وزن صورت پذیرد .                                     تقی خاوری  

                                                                           2/6/86 – 5/9/86

                                            (((((((((((((((((())))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1- وزن شعر فارسی، دکتر پرویز ناتل خانلری، چاپ چهارم، انتشارات توس. تهران 1361 – ص 83

2 - همان – ص 111

3 - زحاف در علم عروض، هر تغییری است که با افزودن و یا کاستن یک یا چند حرف به افاعیل عروضی داده شود. تغییری که به اجزاء سالم اصلی داده می شود تا اجزاء فرعی از آن منشعب گردد.

4 - بدعتها و بدایع نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، چاپ اول، انتشارات توکا، 1357 – ص 148

5 - همان – ص 205

6 - موسیقی شعر، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، چاپ دوم . آگاه، 1368 – ص 232

7 - همان – ص 283

8 - مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج (فارسی و طبری)، نسخه برداری و تدوین: سیروس طاهباز، چاپ دوم، 1371 – ص 117


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 89/04/03 ساعت 13:48 | لينک ثابت |

یک غزل و سه شعر نیمایی منتشر نشده از تقی خاوری

 

  یک غزل و سه شعر نیمایی  منتشر نشده 

                                       از  تقی خاوری

 

                          ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈

خیزش غنچه ها

 دوباره بوی گــــل آمد، مگر که  غنچه دمیده

خوش ست غنچه فرصت اگر چه عمر رمیده

بهار گـــــــر چه برآمـد ز خاک، مثل همیشه

به جای آب تو گویی  که خون به خاک چکیده

صدای دو عاشق یکـــــــی شده ست و رهائی

سبک ز حنجره ی عشق ، میـــــــــان ابر پریده

سکوت غمزدگان  شد  ز جنس نطفه ی توفان

ز هــــر طرف بگشایــــــد حجاب روی سپیده

شگفت می رود این موج ز بام ها و افــق ها

به سرعتی که تو گویی  گمان که دیده ندیده

درون ساقـــــــه بمیرد،اگر که نطفه ی فریاد

دوباره باز به بینـــــــی  هــــــــزار غنچه دمیده

صدای خسته "راوی"، میان جنگل و دریـــــــا

پرندگان مهاجـــــــر ز مــــــوج و برگ شنیده

 یادآوری : در مورد صورت قبلی مصرع آخر همین غزل، که مدتی در وبلاگ منتشر، شده بود و اکنون ویرایش شده و پیش تر:  "پرستوی سفر سبز ز مــــــوج و برگ شنیده " بود، قابل ذکر می داند که دوست شاعرم "خاوری" خود نیز در آن زمان، از اشکال وزنی مصرع آگاهی داشت امّا گویا با نظر شادروان استاد محمد علی فروغی در مقدمه نگاشته اش بر غزلیات سعدی (انتشارات ققنوس 1382 - ص 376) هم عقیده بود که  :

" ما نیز می دانیم که در کلمات شیخ مانند بسیاری از شعرای متقدّم، اشعاری دیده می شود که از جهت زیاد و نقصان یک حرف مانند "ت" و "م" و "ی" با سلیقه ادبای متأخّر موافقت نیست، حتی اینکه شاید این قبیل اشعار را خارج از وزن بدانند و لیکن بر حسب تتبّع معلوم می شود که قدما این فقره را منافی وزن شعر نمی دانستند و در هر حال ما متوجه این معنی بود ه ایم ولی تعرّض آن را لازم ندانستیم" .

بنابراین در آن موقع او از تصحیح شعر که معمولاً عاطفه ی به هنگام سرودن غزل را مخدوش می کند، سر باز زده بود و انتشارش را بی اشکال می دانست. ولی به هر حال اکنون اشکال عروضی مزبور را رفع کرده است

                         ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈

وهم صد ساله

 جز دوست داشتن چه مانده

بی وزن روی زمینم

موج خبرها

در ذهن و اندیشه در فکر

با ز هم در انتظاریم

در انتظار همان رنگ قرمز

تا وقت رفتن لباسی بپوشیم

فکرم کشیده تویِ اتوبوس

گفت و شنودی و همراه با ضبط و صوتی

"ول کن دگر کار از این حرفها گذشته

این وهم صد ساله ای در دورن ست

در ضمن توی اتوبوس

چندین صدایی ست

دیدی نشد رنگ قرمز

بنشین چائی بنوشیم و سیگار

آن وقت ها

می شد خروسخوان دوّم در این ساعت از شب"

آن روز بر نیمکت پارک

آن شخص   یک چیزهائی   می گفت و ما هم

"آن حرف ها   رفت در باد

حالا تو خود اصل ترسی

آن روز

بر نیمکت پارک

طوطی و سینه سرخی که همراه فواره رفتند بالا ندیدی

در اوهام بودی

در حاضر کتک ها

نه در انتظار الاغ ..... ست

که شیر و کفتار و گرگ و پلنگ از کتک ها     این روزها می گریزند

کوه تحمّل دستان جلّاد را خسته کرده       با استخوان های خرد و خمیر شکسته

دیگر صدای پنهان  راهی شده در خیابان

این رنگ یک شکل تازه ست        عادت شده   رنگی فراتر، از طاقت آدمیان

 از پلک های سپیده

می بارد آرام        باران نقره

ترس در روشنی می شود گم

 

                          ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈

   

خیابان نیلوفرها (1)

 کجایی        که اشک دنیا در آمده

ناله اش از آن ور آب ها شنیده می شود

دنیا برای کبوتران مان تاسف می خورد

برای دخترانی با اشکهای پنهان

فراتر شویم

که وقاحت از شکل خود فراتر رفته فراتر

و مدّعی خون نوزادان به دنیا نیامده ای ست

با گنج های خاک نشینان

فکر خریدن ستاره هاست

و من د رفکر توأم

مثل آرامش ماهی

در برکه ای سبز

ترانه ای بخوان تا تنفس عشق

بخوان که جای عاشقان کنار دیوار است.

 آن ها که رفتند

فکر شقایق شدن نبودند

بیا تا یک دیگر را پیدا کنیم

تا قدم های مرگ بی صدا شود

 عادت کن    مثل قناری ها با نغمه های قفس

بخوانیم تا از نقش تازه شویم تازه

که پاک ماندن بزرگی ست

دل خوش کن دل

که نونهالان تازه

ترفند باد را می دانند

در دود رسوائی

که از اجاق دیگ حاشا  بلند است  قد می کشند قد

                           ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈     ҈҈҈҈҈҈҈҈

 

خیابان نیلوفرها 2

 خیابانی که یادها را قرمز می کند

با وز وز واژگان در خواب

و قتل عام بلبلان        دور     از چشم آفتاب

هراسان در آفتاب دویده ای

می خواهم لبان تَرَک خورده ات را

به هسته شلیل تشبیه کنم

این کم آوردن ست

باید که هسته کلام را منفجر کنم

تا جهانی به پرواز در آید

فضا           سرشار از انرژی عاشقان  ست       سرشار

هر تهمتی آب  می شود

و کلمات کذب جارو

تنها صدای خونِ دل خورده ی تو می ماند        تنها

بگیر     دست عشق را        بگیر

 در ترق ترقِ گلوله های بنفش

با تلاقی پروازهای صدا.

 چه پروازی

چه پروازی

که تصاویر آن رنگین کمانی ست

دورغ پردازان به انکارند

الهه باران ترانه ی ترا می بارد

در اقصا نقاط خاک

و انعکاس تصاویر توست            بر تابلو های نقاشی جهان.

 رنگی از قلب پرندگان

در خون تو می طپد.

 در زندان اندیشه

حقیقت صدای توست

حقیقت همیشه می تابد


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 89/02/03 ساعت 10:58 | لينک ثابت |

چند شعر نو از تقی خاوری

    

  چند شعر نو از تقی خاوری

 

رویش رویا

            (از مجله گیله وا)

 می رود

از روی اقیانوس ها آبی می شود

از روی جنگل ها سبز

از روی فانوس های دریائی روشن می گذرد

آن سوی آب ها

و حضورمرا نیز با خود می برد

در شهری شفاف

در خیابان هائی که غروب

با سمفونی های زیبا می درخشند

در جنگل هائی که بلبلان

در آواز خود دیوانه می شوند

در کافه هائی که دل گرفتگی را به آتش می کشند

 

رفت و حضورش را در اتاق های رویا جا نهاد

صدائی بر انگیخته زیر سقف یادها می پیچید

رویائی که می شود سبز

از میان برگ ها

از میان شبدرها می روید

می آمیزد              با اقاقی ها

و پاره های ابر

هیئت اورا ترسیم می کنند

 

حضورش پراکنده در خیابان های شب

زیر درختانی که قطره های باران

چون دانه های الماس

از برگ هایش می چکد

 

صدای هم را می شنویم

در دو سرزمین

به یک هنگام ترانه می خوانیم .

       

                                              *****************************

 سایه باریک

              ( از مجموعه شکل های صدا )

 

همه چیز معمولی به نگاه می آید

زوج عاشقانه ی پرواز

و خوابهای بی سرو سامان

در سایه ی چنار

نان پاره ای               در نگاه غریزه

و کودکان شب

بر گرد آتش زباله های زمان

 

اینها را تنها می بینم

با تنهایی می روم

تا دهلیزی بن بست

آنجا نه من می مانم

نه تنهایی

نه صدایی می شنوم          نه چیزی می بینم

حتی آن ها را

که سنگی بر دهلیزم می گذارند

 

این را حالا می توانم بگویم

که آنان خسته و خاک آلود

به خانه باز می گردند

کتاب مقدس را می گشایند

با چای و قهوه و خرما

و از پس چندین هلال ماه

مثل سایه ای باریک به نظر می رسم

 

بعد:                   شاید بر گهایی از نامم سبز شود

ابر و بارانی

بر آتش کودکان شب

نان گرسنگان خیس کشد

و زوج پرواز

از بالکنی تماشا کنند

که زیر درخت چنار کسی نیست.       

                                              *****************************

 زیبایی محدود

                (از مجموعه شکل های صدا )

بدون هیچ کلامی به برگ می نگرم

میان روز           به فاصله ای              در دو نقطه می چرخم

بدون آوازی  هوای روز  در غروب

و برگهای دود گرفته             باغ نگاهست

همیشه پله های بلندی ست

که می کشد خط زردی        به نقطه های نگاه

در این هوای پر از هیچ مگر که خلوت خود را

به دوره های فسیل و نقوش غارهای مصور

وسیع تر سازم

و گاه که با صدای نی از دشت های ماه می آیم

نگاه می کنم به پرده ی گل های چین دار باغ خوارزمی

به زیبایی محدود و تازه ی گلدان

که از بهار            سه گل           به رنگ صورتی زده است

 به ساعتی دگر               که می گذرم از پیاده رو

سایه ای کنارم نیست      مگر سایه های تکیده

شبیه عکس های فسیل و نقوش غارعای مصور

و هیچ ثانیه ای را            صدای من نمی خواند

فقط چراع چهار راه

که هر ثانیه اخطار می کند

سکوت قرمز را .

                                              *****************************

 

 بخش غایب

       ( از مجموعه شکل های صدا )

از اول نگاهم به همین جا بود

همه چیز می دیدم

جز همین جا را

آن چیزها چه بود ؟

بار و بندیل سفر را             که باز می کنم

تکه سنگهایی، از کنار و گوشه ی دنیاست

نشان به هر که می دهم      سکوت می کند

از که سئول کنم؟

از بخش دیگرم            که در راه مانده

در همین زمهریر          که استخوان ها را کبود می کند

به مضمونی تکه تکه فکر می کنم

این مضمون ها            جایی با من بوده اند

اکنون بخشی از آن غایب است

مثل غیبت همان سایه ها

و من نا شناخته مانده ام هنوز

کسی از قدیم هایم سر در نمی آورد

آن روز هم که گفتی، در سایه ی انار مرا دیدی

دیگری               در من حلول کرده بود

سعی می کنم     دچار اختلالات زبانی نشوم

اگر این صدای روز بگذارد

از کادر شیشه

اتومبیل ها را می بینم

به رنگ استخوان فیل و یوزپلنگان

هی جمع وجور می کنم خود را

تا صدای مضمون ها را بگیرم

اما صدای خود را می شنوم

که حالتی جنون زده داشت

و نویسنده ای که با تانی

به صدایم گوش می داد

شاید روزی کتابش را بخوانم

و تصویر جنون زده ای در آن تماشا کنم

می دانم الان می نویسم

مردی با موهای خاکستری

خود را         در آب نقره       رها کرد

اگر بینمش           خواهم گفت:

آن مرد

از این داستان کم عمق خبر داشت

می خواست رنگ نگاهش عوض شود

 می نویسم

ناگهان درختانی ردیف می شوند

من به آرامشی در سایه سار فکر می کنم

انگشتانم از نوشتن زمهریر می شوند

این نوشتن هم بد نیست

تا حدودی شعله ای روشن می کند در من

اگر چیزی نشدم

دنیا را چه دیدی؟

باز هم چیزی نمی شویم

تنها چند خط به سطرهای دنیا اضافه می شود    یا نمی شود

 

                                              *****************************

 زنگ

                ( از مجموعه شکل های صدا )

زنگ زدم           برگها دور سرم چرخیدند

زنگ زدم            قناری کنار گلدان خواند

گفتم راس ساعت         باید پله ها را طی کنم

دیدم لب دیوار      از پرواز      سفید شد

سر کوچه برگها            آفتابی شدند

در خیابان، کمرنگ شدم                مثل باد، در باد.

 

                                              *****************************

 

 چکنم دیگر

                ( از مجموعه شکل های صدا )

ورقهایی برایت رو میکنم

خواستی پشت ورق را می خوانم

اگر هواسم را باد نبرد

و ماه مثل بادبادکی تکان نخورد

هنوز دنبال جرقه هایم

با قدمهایی کند

چه فایده

اینها را می گویم

بی آنکه ورقی تازه خوانده باشم

                                              *****************************


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/12/21 ساعت 14:49 | لينک ثابت |

یک غزل و دو شعر نیمایی - تقی خاوری

 

یک غزل و دو شعر نیمایی از تقی خاوری   

 

پل های رنگین کمانی

 از عمق دریای تاریک، موجی برآمد،  روان شد

از روی پل ها گذر کرد در اوج رنگین کمان شد

ترکید چون رعد و پیچید، فریاد محبوس در دل

با نقش رنگین کمانی، پیوست؛ موجی از آن شد

آن پیر کوه جسارت جان در کف عشق بنهاد

درپیش جمعیت عشق روئید سبز و جوان شد

تنهائی اش همچو دریا وسعت گرفته ست هرجا

توفان موج رهائی ش، رفت از کران بیکران شد

پرتاب تیر از کمان را حرف و دهان را مثالی ست

فریادها چون برآمد پرتاب تیر از کمان شد

شب را شکستند و رفتند، تا آن طلسم نهانی

خواندند ناگفته ها را، تا از ظلمت عیان شد

جام جهان بین کاذب، بشکست از برق تندر

با ریزش و با شکستن آن شعبده از میان شد

"راوی" در این کنج خلوت تصویرهای شگفتی ست

آن جوی خشکیده ی عشق در ناامیدی روان شد.

                                        ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

                                         ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

ترانه های فردا

 نشانی خود را نوشته       در جیب می نهد

و بر تیزه های الماس قدم می گذارد

فریادش    در صداها گم

غوغای قهرمان شدن را نمی شناسد

آه ای ترانه های فردا

که از حضور گمنام  تو اختناق        بر زمین می ریزد

و دختران مثل سرو قد می کشند

آنسوی آبها          گردن ها بر افراشته

اینسوی، عاشقان خواب شان جشن شادمانی آراسته

شجاعت بی ادعّای تو

پلنگان را به فکر فرو می برد

هرجا ایستاده باشی            زیبا می شود

حتی میان دود و آتش ابلیس

غمم از حضور تو    مثل پشه می رود  بر باد

و آرزو    شانه به شانه    در خیابان می بالد

دنیا ترانه ی تحسین ترا می خواند

نگاه تو خالص تر از آن ست

که تمجید:   امکان زلالی آن را بهم بزند 

در تمجید     ناپدید      از دیده ای

 می بینم :

یکباره موج زیبائی به حرکت در آمد

این توئی که تکثیر شده ای

بصورت جمعیت زیبایان

که د رجواب گلوله

چشمان شان شب را چراغانی می کنند

 صبح       رفتگران خیابان را

از رنگ قرمز می شویند

                                               تقی خاوری

                                        ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

                                        ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 و مرگ یک اتفاق فراموش

 چه پخته در خیال خود

              این دیگ زندگی امروز

و من که هیچ ندارم       میان چنته ی بی چند

زمانه ی تردست و روز تردستی ست

که پشّه را به گرد هوا گول می زنند امروز

به ساعتی که سنگ می خورد به سرم

کنار یک چشمه

غبار سبز از تن یک برگ را    زلال می شویم

ترا صدا می زنم ای یار

که آن ستاره های گمشد شاید

دوباره در نگاه تو باشد

 

هنوز می شود به عشق نظری داشت

در این هوای بی خردی

می شود کنار عشق نشست

مداد زمانه نمی نویسد این که

 چرا جنازه پاکی میان تابوت است

و مرگ یک اتفاق فراموش

در این پلّه

به پیش اهرمن امّا

سری فرو نمی آرم

اگر که قناعت کنم

به پاکی و سفیدی ریواس

                                                          تقی خاوری -  6/4/87


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/10/27 ساعت 11:7 | لينک ثابت |

دور بیقراری - شعری از تقی خاوری

 

دور بیقراری 

                         شعری از تقی خاوری

 

یک عمر ساعت مان،  دور بیقراری زد

این دور هم     سقف هستی بر سرمان آوار.

ای زمانه منحوس

طالع سعد کجاست؟

زخم هامان هنوز     در آفتاب خشک می شود

در این گیر و دار    منظرِ نگاه، توئی

که از نیلوفرها می آیی      

و آفتاب گردان ها     به سوی تو می گردند

وقتی زیباترین نگاه     آماج گلوله می شود.

 خون از معنی خود پرتاب

به شکل رنگ

از چاک پیرهن گل ها     بیرون می زند

 

سرنوشتی  پرومته وار

بر قلّه

با سنگ تکرار.

باز فردایی دیگر.

سرنوشت را جای خدا

گلوله رقم می زند.

و راه تو، از آتش سیاوش گشوده می شود

مثل آن ها که آهوانه درخیابان می دوند.

صدایی در گلوست

خود را گول مزن که بازگشتی نیست.

 

رفتن را      به گرده بکش

هرچند راه پر از خار شتری هاست.

لوک سرمست، رقص جاهلیت بپا کرده

و گرد و خاک عتیق را       به دیده می پاشد     برویم یار.

کجا در بی کجائی ست :

 سرنوشت مان همین جا       با شعله ها گره خورده ست.

یگانه می مانیم       تا خون عاشقان شویم .

سوت قطار بلند است

بگذار تا خاک آینده شویم.     

ما به راه خود می رویم

در فکر جعبه ی جادوئی مباش

                                                               تقی خاوری – 10/4/77

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/07/25 ساعت 21:48 | لينک ثابت |

غزل سپیده دم – تقی خاوری

 

 

 

 

 

غزل سپیده دم 

 

سروده ی تقی خاوری

 

 

 

 "هیچیم و چیزی کم" چون قطره ی شبنم (1)

در فرصتـی کوتــاه   در ایــــن سپیده دم

د رگفت و گو با هم   گـــرم سخن غافــل

فرصت چو آه و دم   آنهـــم جـــدا از هم

بر روشنی چیــــره   غول سیاهـــی شد

هر سایه ای می کرد از سایـــه خود رَم

بر حسّ من نوری   از ناگهـــان تابیــــد

دیدم که روشن شد  در تیرگــــی شبنــم

نقش سیه کاری ست   در صبــــح آئینه

تلبیس ابلیس ست    در کســـــوت ماتم

هر خرمگس خود را  سیمــــرغ پندارد

سیمرغ بی پرواز،  در دشت بـی رستم

بگذارم این گفتـــار  با اینهمـــــه تکرار

جاری شوم در عشق  تا گوهـــری آرم

ابهام هستی را  از خود چراغ افــــروز

روشن شود بر تو  این هستــــــی مبهم 

با عشق اگر باشی  جانت رهـــــا گردد

از این کلاف غم  زین رشتـــه ی درهم

آدم در این دنیـــا   بارید اشک عشـــــق

هر قطره اش تابید   در وسعت عالـــــم

ده قرن اشک آلود    با رنج صدها سال(2)

از عشق حوّا بود     این قسمــــــت آدم

"راوی" مکن شکوه چون شکوه بازار است

هر کس گرفتار است   در بند پیچ و خــــــم

از "قهرمان"  دیگر   بهتر چه بایــــــد گفت

"روزی به شب آرم    با یک جهـــان ماتم"(3)

 


پانوشت ها :

1 - عبارت "هیچیم و چیزی کم" در مصرع اول را از شادروان اخوان ثالث (م. امید) وام ستانده ام. یادش همیشه سبزباد.

2 -  درکتاب ها آمده است که حضرت آدم (ع) هزار سال در فراق حوّا اشک ریخت.

3 - وقتی این غزل را سرودم و  برای استاد محمد قهرمان خواندم،  فرمود: "این وزن و قافیه  را من پیش تر به کار برده ام." به همین دلیل من هم مصرعی از ایشان را در بیت آخر تضمین کردم .


یادآوری :

پیام (کامنت) زیر را دوست شاعر و پژوهشگر مشترکمان آقای افضلی گذارده است، و یادآوری روشنی دهش، ارزش انتزاع از میان کامنت ها و گذاردن در متن را داشت. مانند همیشه از او سپاسگزارم و آمادگی دارد چهارزانو در برابراو و سایر دوستان فاضل و دانشمند نشسته تا چیزی بیشتر یاد گیرم.

وجود امثال او و خاوری در خراسان مغتنم است.  خدای عمر درازشان دهاد

                         ((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))

درود بر شما و آقای خاوری
از نظر اطلاع مضمون "هیچیم و چیزی کم" را پیش از اخوان، سنایی به کار برده است:
شراب جنت و حور و قصور می طلبی
بدین مروت و حلم و بدین سخا و کرم
بدین عمل که تو داری مگر ترا ندهند
به حشر هیچی و ز هیچ نیز چیزی کم
در نسخه دیگر (به حشر چیزی و)
بدین قصیده ز من خواجگان بپرهیزند
چنانکه اهل شیاطین ز توبه‌ ی آدم
سنایی ار تو خدا ترسی و خدای شناس
ترا ز میر چه باک و ترا ز شاه چه غم


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/30 ساعت 11:54 | لينک ثابت |

ضمایم و پانوشت های مقاله ی بهارنامه یا سوگنامه - اثر طبع تقی خاوری و دکتر شفیعی کدکنی

 

   ضمایم و پانوشت های مقاله ی  بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی)    

برای خواندن اصل مقاله اینجا کلیک فرمایید


ضمیمه شماره 1 :

تحلیل و نظر شاعر و پژوهشگر خراسانی : تقی خاوری

                        در باره ابیات الحاقی بهارنامه یا سوگنامه

هرچند دوست خوب و ادیب، جناب آقای حسنی  در موضوع بحث، تحقیقات مفصّل و منظمی را ارائه کرده اند و  با آوردن شاهد مثال هایی از تذکره ها و فرهنگ نامه ها و ارائه دادن مستندات و نظریات دقیق،  به قولی"سنگ تمام گذاشته اند" که پژوهش ایشان در این باره قابل تقدیرست و حق مطلب ادا شده است، لیکن در این بخش به کیفیت و ماهیت و احیاناً بخش فنی کار اشاره می شود. گو اینکه در متن هایی که در آن تحقیقات صورت گرفته، از نظر این نگارنده ابیات و حتی بیتی دیده نشده که شاهد مثالی بر بخش الحاقیه شود،  گفتنی است که تمام ابیات استاد کسائی مروزی در تذکره ها و فرهنگ ها نوشته و ضبط شده است به استثناء همین بخش الحاقی که آقای دکتر امین ریاحی ارائه داده اند.

بهرحال وناگزیر برای صحت و سقم کار به همین بخش الحاقیه رجوع می شود و کار از پایان قصیده بهاریه استاد کسائی پی گیری می شود که دو بیت انتهائی آن بدینگونه است :

بیزارم از پیاله   وز ارغوان و لاله

ما و خروش ناله کنجی گرفته مأوا

هم نگذارم سوی تو هم ننگرم سوی تو

دل ناورم سوی تو، اینک چک تبّرا

این کلمه چک از قدیم در شعرهائی قدمائی بکار گرفته شده، چنانچه استاد توس میفرماید:

به قیصر سپاریم همه یک به یک

از این پی نوشته فرستیم و چک

قصیده بهاریه استاد کسائی با همان چک تبّرا خاتمه می یابد، اما تشبیب دیگری در بخش الحاقیه شروع میشود، در ضمن هیچ قصیده ای تا کنون با دو تشبیب سروده  نشده، اما در این جا مجدداً می خوانیم:

رنگ نبید و هامون   پیروزه گشت و گلگون

نخل و خدنگ و زیتون  چون قله های خضرا

دشت است با ستبرق   باغ است با خورنق

یک با دگر مطابق  چون شعر سعد و اسما

تا اینجا صحبت از سرسبزی و طراوت است و دشت مانند پارچه زر و ابریشم بافته شده و با رنگهای زیبا و الوان آراسته شده، ناگهان می خوانیم :

آمد کلنگ فرخ همرنگ چرخ  دو رخ

همچون سپاه خلخ، صف بر کشیده سرما

و یکباره سرما صف بر می کشد یعنی زمستان است، در بیت ششم مجدداً بهار می شود و بدین نحو تناقض دیگری آشکار می شود: 

بر شاخ سرو بلبل   با صد هزار غلغل

دراج باز بر گل   چون عروه پیش عفرا

در ضمن بیت هائی مانند آمد کلنگ فرخ همرنگ چرخ دو رخ  نامفهوم است در فرهنگ عمید و سایر فرهنگها ، فرّخ بمعنای مبارک، خجسته، میمون ، و زیبا روی آمده است که در ترکیب پیش از موصوف می آید مانند فرخ پی، فرخ تبار، فرخ نژاد و در اینجا معنائی افاده نمی کند، و کلنگان نیز پرندگانی هستند که بصورت دسته جمعی مانند عدد 8 در آسمان بهار پرواز می کنند و از پرندگان مهاجرند و در زمستان بنظر نمی آیند.

در ضمن این بیت هم خالی از اشکال نیست:

گر تخت خسروانی  ور نقش چینیانی

در جوی مولیانی     پیرایه بخارا

این بیت به قول اساتید مانند جملۀ غیر مستقل است و فعلی در آن نیست تا معنی را ادا کند، در ضمن این هشت بیت اگر به جای تشبیب حساب شود،  تفاوت های زیادی با بیت های قصیده بهاریه دارد، گرچه از نظر وزن و قافیه چیزی نشان نمی دهد، ولی از دیدگاه ماهوی تفاوت زیادی در آن ملاحظه می شود، این بیت ها ساکن است و هیچ حرکتی در آن نیست .

بعنوان مثال :

بر شاخ سرو بلبل  با صد هزار غلغل

دراج باز بر گل چون عروه پیش عفرا

گلشن چو روی لیلی یا چون بهشت مولی

چون طلعت تجلی   بر کوه طور سینا

برای این منظور به بیت هائی از قصیده بهاریه و عنصر حرکت در آن اشاره می شود :

باد صبا درآمد    فردوس گشت صحرا

وآراست بوستان را نیسان چو فرش دیبا

با آوردن فعل "درآمد"  و با پیشوند "در"  صحرا ناگهان دگرگون و تبدیل به فردوس و بوستان با فرش دیبا اراسته می شود.

آمد نسیم سنبل با مشک و با قرنفل

و آورد نامه گل باد صبا به صهبا

نسیم سنبل با مشک و با قرنفل می آید و نامه ای از گل را، از صبا به صهبا می آورد. عنصر حرکت در اینجا نسیم است که چنین تحولی ایجاد می کند و اگر بهمین ترتیب اشاره شود مطلب به درازا می کشد ناگزیر به چند بیت دیگر اکتفا می شود .

آهو همی گرازد     گردن همی فرازد

گه سوی کوه تازد  گه سوی باغ و صحرا

در این بیت هم حرکتی ست  و با استعمال فعل های گرازیدن (یعنی خرامیدن) و گردن افرازی و تاختن سوی صحرا و باغ در مورد آهو، حتی بیت به حرکت در می آید.

گلزار با تاسف     خندید بی تکلف

چون پیش تخت یوسف رخساره زلیخا

در اینجا گلزار با تشخّص انسانی و مانند رخساره زلیخا پیش تخت یوسف،  با تاسف و بی تکلف می خندد.

گل باز کرده دیده       باران بر آن چکیده

چون خوی فرو دویده  بر عارض چو دیبا

گل چشمهایش را باز کرده و در آن باران فرو چکیده و مانند عرق بر صورتی مانند دیبا فرو غلتیده است و اینهمه اتفاق در یک بیت واقع می شود و این عنصر حرکت جزء ماهیت شعر استاد کسائی ست، شعر ساکن،  با طبیعت شعر کسائی جور در نمی آید برای این مدعا بیت هائی از آغاز مرثیه بخش الحاقیه آورده می شود:

رنگ نبید و هامون  پیروزه گشت و گلگون

نخل و خدنگ و زیتون چون قبّه های خضرا

هیچ فعل و کلمه ای در این بیت نیست تا در آن تحولی ایجاد شود و هیچ علت و معلولی نیست،  فقط رنگ نبید و هامون بی جهت سبز و گلگون می شود ، نخل و خدنگ و زیتون تنها با قید تشبیه "چون" سبز می شود. با ز هم در بیت بعدی شاهد چنین وضعیتی هستیم.

دشت است یا ستبرق باغ ست یا خورنق

یک با دگر مطابق چون شعر سعد و اسما

بدون علت دشت از پارچه و ابریشم زر بافته می شود و باغ با قصر غذا خوری پادشاهان با اسم های سعد و اسما مطابق می شود. در بیت دیگر می گوید:

آمد کلنگ فرّخ  همرنگ چرخ دو رخ

همچون سپاه خلخ صف بر کشیده سرما

شاید تعبیر این باشد که به اعتباری از روی زمستان به روی بهار آمده است اما در مصرع بعدی می خوانیم،  ناگهان سپاه خلخ مانند سرما صف بر کشیده است یعنی زمستان است.

در بیت بعدی می گوید "بر شاخ سرو بلبل با صد هزار غلغل " که این اتفاق در بهار می افتد مجدداً بهار شده است و درّاج که پرنده ای است شبیه کبک با خال های سیاه و سفید مانند عرفه در پیش عفرا آورده شده است:

بر شاخ سرو بلبل با صد هزار غلغل

دراج باز بر گل چون عروه پیش عفرا

در این چهار بیت یک بار زمستان شده و دو بار هم بهار آمده است

بعد می گوید

آن نازنین محمد   پیغمبر موید

آن سید ممجد شمع و چراغ دنیا

آن میر سر بریده در خاک خوابنیده

از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا

این شیوه سخن : با شیوه سخن استاد کسائی و بافت زبان این شاعر بزرگ بکلی متفاوت است ، شیوه بیان استاد کسائی مروزی تشبیهی ست.  در این مورد مهدی درخشان در کتاب " اشعار حکیم سنائی مروزی" (ص 25) آورده است کسائی در بیان مناظر طبیعت و ادای سخن خود بیش از همه صنعت تشبیه را بکار می برد و در این شیوه بسیار قوی و زبردست است و گاه یک منظره را به چند وجه بیان و برای آن تشبیهاتی مستقل ذکر میکند، که هریک بجای خود دلپذیر و نشاط انگیز است

و در این ابیات شیوه های سخن کسائی طبق نظریه مذکور مشاهده نمی شود

تیغ جفا کشیده     بوق ستم دمیده

بی آب کرده دیده  تازه شود معادا

آن کور بسته مطرد بی طوع گشته مرتد

بر عترت محمد چون ترک و غز و یغما

صفین و بدر و خندق  حجت گرفته با حق

خیل یزید احمق  یک یک به خونش کوشا

پاکیزه آل یاسین   گمراه و زار و مسکین

آن کینه ها ی پیشین   آن روز گشته پیدا

آن پنج ماهه کودک باری چه کرد ویحک

کز پای تا به تارک  مجروح شد مفاجا

بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو

بیچاره گشته لؤلؤ   بر درد ناشکیبا

درین ابیات صنعت تشبیه که شیوه ی کسائی ست بکار نرفته در ضمن مصقول کردن زانو در بیت آخر دارای چه معنایی ست؟ دکتر علی رواقی در باب مصقول، دو بیت از فرّخی را شاهد مثال آورده است:

نوروز جهان چون بهشت کرده ست

پر لاله و پر گل و که و بیابان

چون چادر مصقول گشته صحرا

چون حلّه  منقوش گشته بستان

دکتر علی رواقی آورده است در بیت اخیرمصحح دیوان فرخی مصقول را جلا داده شده معنی کرده اند، به گمان من مصقول درین بیت این معنی را ندارد بعد می گوید کلمه درین بیت باید معنی سرخ و سرخ رنگ داشته باشد .

نظیر این وصف را در شعر قطران تبریزی می بینیم :

یکی زیلو صبا بر دشت گسترد

زلاله تاری   از گل بود زیلو

سیاهی در میان لاله    پیدا

چو در پیراهن مصقول هندو

 باز شاهد دیگری برای کلمه مصقول از شعر اسدی طوسی نقل می کنیم

زخنجر چو آتش برانگیخت جوش

زخون دشت کُه کرد مصقول پوش

بعد یک شاهد هم از بیت کسائی مروزی می آورد

جنــــازه تـــو ندانـــم کــدام حادثـــه بـــــــود

که دیده ها همه مصقول کرد و رخ مجروح (52)

در این بیت کسائی معلوم نیست زانو چگونه مصقول شده است. حال آنکه در بیت مذکور که دکتر علی رواقی آورده است مصقول برای دیده بکار رفته یعنی دیده ها (چشم ها) قرمزشده است و برای صنعت تشبیه از کلمه ی مصقول استفاده شده است.

همچنین "خیل یزید احمق یک یک به خونش کوشا"، مغلوط است

همانگونه که در متن مقاله بالا از استاد بدیع الزمان فروزانفر نقل شده است،  کسائی از شعرای بزرگ ایران است که بهمین مایه اندک که اشعارش باقی ست، وسعت فکر و دقت خیال و حسن بلاغت و براعت طبع او را می توان دانست اشعار کسائی به لطافت و دقت تشبیه ممتاز است و در این فن عده کمی به پایه او می رسند، برخلاف گفته ی استاد فروزانفر در این سوگنامه علاوه بر آنچه مذکور شد، پاره ای ابیات سست که در آن ضعف القاء معناست، مشاهده می شود مانند این ابیات :

بر مقتل ای کسائی   برهان همی نمائی

گر هم بر این بیابی بی خار گشت خرما

مومن درم پذیرد  تا شمع دین بمیرد

ترسا به زر بگیرد   سم خر مسیحا

برهان نمودن بر مقتل و بی خار گشتن خرما، درم پذیرفتن مومن تا شمع دین بمیرد و بعد زر گرفتن ترسا سم خر عیسی .... همه مغشوش است و این بافت کلام استاد کسائی مروزی نیست، در این مقایسه چند بیت از قصیده ای آورده می شود که یکی از بهترین آثاری ست که باید از کسائی مروزی نقل کنیم، قصیده فخیم و غرائی ست که در مدح شاه ولایت امیر المومنین علی ابن ابیطالب "ع" سروده است... این قصیده نغز و استوار که در مجله یغما طبع و نشر شده از آثار خوب زبان فارسی و گره گشائی بسیاری از مشکلات ادبی محققان و دانشمندان در باره کسائی می باشد، چند بیتی از این قصیده :

بی تولا بر علی و آل او  دوزخ ترا ست

خوار و بی تسلیمی از تسنیم و از خلد برین

هر کسی کو دل بنقض مرتضی معیوب کرد

نیست آنکس بر دل پیغمبر مکّی مکین

ای بکرسی بر نشسته آیه الکرسی بدست

نیش زنبوران نگه کن پیش خان انگبین

گر بتخت و گاه کرسی غرّه خواهی گشت خیز

سجده کن کرسی گران را در نگارستان چین (53)


 ضمیمه شماره 2

صور خیال در شعر کسائی

(برگرفته از کتاب صور خیال در شعر فارسی، تالیف  دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی) 

 از نظر صور خیال و انواع تصویر بویژه در زمینه طبیعت، شعر کسائی بهترین شعری است که از گویندگان قرن چهارم در دست داریم . جای دریغ است که دیوان این شاعر از میان رفته و جر چند قطعه پراکنده شعری از او باقی نمانده است، اما درمیان همه شعرهای باقی مانده همه جا خصایص برجسته شعر قرن چهارم را به کاملترین وصفی مشاهده می کنیم تصاویر او همیشه با نوعی سایه روشن همراه است.

غلبۀ دید مادی به عناصر حسی در همه تصاویر او، امری است که در نخستین مطالعه شعر وی، نظر خواننده را به خود جلب میکند و گذشته از اینها توجه خاص او به عنصر رنگ در صور خیال، یکی از خصایص دیگر شعر اوست که حتی نسبت به معاصرانش برجستگی و امتیازی دارد. پیوندی او میان اشیاء برقرار میکند، پیوند ی است که زنجیره آن امری مادی و قابل لمس است و از میان وجوه مشترکی که اشیاء مادی نسبت به یکدیگر دارند، رنگ را بیشتر مورد نظر دارد، نه شکل هندسی را البته توجه به رنگ ، در اینجا نسبت میان اشیاء، چیزی نیست که خاص او باشد زیرا محسوس ترین وجه شبه در میان اشیاء گوناگون رنگ است، اما در اغلب تصاویر شعری یک عامل از عوامل تشبیه رنگ است و در کنار آن، بیشتر به هماهنگی هندسی اشیاء نظر هست ولی او بیش از همه به رنگ می نگرد :

                                     جــــام کبود و سرخ نبیند آر کاسمان

                                    گویی که جام های کبود است پر نبید(54)

پیداست که توجه او فقط به کبودی آسمان است، نه انحنایی که در افق دیده می شود زیرا درین صورت "جام های" کبود نمی گفت و فقط جام کبود می گفت. او " خوشه های زر سیاه" را به گونه " شبه در زمرد" می بیند که فقط تضاد دو رنگ سیاه و سبز، در هر دو سوی این تشبیه، نظر او را جلب کرده است .

دو شعر او، نشانه های نوعی توجه به تصاویری که یک سوی خیال، امری انتزاعی و تجریدی باشد کم و بیش وجود دارد، اما با اینهمه ساده و قابل ادارک در نخستین برخورد است :

                                        بلب و چشم راحتی و بلا

                                      برخ و زلف توبه ای و گناه (55)

یا :

                                   به جام اندر تو پنداری روان است

                                  و لیــکن گـر روان دانـی روانـــی(56)

گاهی با کمک گرفتن از امور غیر مادی و منتزعی است که از هر امر محسوس و مادی دیگر قابل لمس تر و آشناترند، وقتی از جنازه شخصی که مورد علاقه بوده و در گذشته، سخن می گوید، آن جنازه را در پیکر حادثه ای ارائه می دهد :

                              جنــــازه تــو ندانم کــــدام حادثـــه بـــــود

                             که دیده ها همه معقول کرد و رخ مجروح(57)  

و اینگونه تصویر سازی در شعر فارسی بسیار کم نظیر دارد و بر روی هم شاعری که خصایص شعر کسایی را از نظر صور خیال به کمال دارا باشد، حتی در عصر او نیز کم داریم .

تصویر های شعر او همه تصویرهای باز و گسترده است که گاه در خلال چند بیت ارائه شده و در سراسر شعر های موجود به نام او جز یکی دو استعاره ساده حسی استعاره ای نمی توان یافت با اینکه در دوره او گرایش به استعاره امری رایج بوده و هم روزگار او منجیک، تمام کوشش خود را صرف آوردن استعاره های بدیع و تازه کرده است، بحدی که تذکره نویسان نیز به استعاره های بیش از حد او توجه کرده اند .

در شعر او، به تشخیص اشیاء کمتر پرداخته شده و با اینکه شاعران طبیعا به این نوع صور خیال توجه بسیار دارند در شعر او ، که از بهترین شاعران طبیعت است، این خصوصیت ظهوری ندارد.

تصویر های او همه شبیه است و تنها در یک نمونه غزل که از او برجای مانده، کوششی به سوی نوعی بیان استعاری دیده می شود؛ اما در حقیقت باز هم همان تشبیه است :

                                         هر کجا بنگری دمد نرگس

                                         هر کجا بگذری بر آید ماه (58)            

 


 

پانوشت های مقاله ی بهارنامه یا سوگنامه (بررسی اصالت قصیده ای از استاد کسائی مروزی) :

 1 - حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان ، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم،  خرداد 1375، تهران -  ص 29 و 30

2 - رجوع شود به لباب الالباب، تالیف محمد عوفی، ( از روی چاپ اروپا که پروفسور ادوارد بروان و علامه قزوینی تصحیح کرده اند -  با تصحیحات و جدید و تعلیقات استاد سعبد نفیسی، کتابفروشی ابن سینا و کتابخانه حاج علی علمی، اسفند 1335 ، ص 665)

3 – مجمع الفصحا،  ج 3 ، تالیف رضا قلی خان هدایت، بکوشش مظاهر مصفا، امیرکبیر،  چاپ اول،  1340 ، تهران -  ص 1134 و 1135

4 -  حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان - ص 117

5 - دکتر رضازاده شفق نیز در تاریخ ادبیات خود نوزده بیت اول قصیده ( جز بیت 18 و 21 ) را آورده است  و گوید که در قصیده موضوع بحث از طرفی توجه شاعر به زیبائیها طبیعت است و از طرفی ملال خاطرش مشهود است. ضمناً در بیت اول "درآمد"←  "برآمد"  و "واراست" ← "آراست"  آمده است (ر. ج. شود به :  تاریخ ادبیات ایران، دکتر صادق رضازاده شفق، انتشارات دانشگاه پهلوی سابق،  چاپ دوم، مرداد 1352  تهران - ص 124 الی 125)

در پیشاهنگان شعر پارسی و در شاعران همعصر رودکی ص 296 و در کسائی ریاحی  و تعلیقات لباب الالباب ص 665  "واراست" ← "آراست"  (ر. ج. پیشاهنگان شعر پارسی، دکتر محمد دبیر سیاقی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم ، 1374 ، تهران -  ص 126 الی 128 و شاعران همعصر رودکی ، احمد اداره چی گیلانی، موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، چاپ اول 1370 ، تهران ص 296)

6 - در مجمع الفصحا و تاریخ ادبیات شفق و تعلیقات لباب الالباب ص 665، در بیت دوم "به صهبا" ←  "ز صهبا " و در کسائی ریاحی در بیت دوم "وآورد" ←  "آورد " .

7 - در کسائی ریاحی بیت پنجم قبل از بیت سوم  ضبط شده است.

8 - در پیشاهنگان شعر پارسی و در احوال و اشعار رودکی ص 1208 و نیز در شاعران همعصر رودکی ص 296 و تعلیقات لباب الالباب ص 665 ،  در مصرع اول بیت چهارم "سارو" ← "ساری" و در کسائی ریاحی، بیت چهارم چنین ضبط شده است : 

قمری به یاسمن بر ساری به نسترن بر      نارو به نارون بر   برداشتند غوغا

9 - در لغت فرس اسدی (تالیف ابومنصور علی بن احمد اسدی توسی، بتصحیح و اهتمام مرحوم استاد عباس اقبال، چاپخانه مجلس، 1319  تهران – ص 184) و در پیشاهنگان شعر پارسی و در شاعران همعصر رودکی ص 296 و در کسائی ریاحی؛ و تعلیقات لباب الالباب ص 666 ، مصرع دوم  بیت هفتم ،  " باغ" ← "راغ" .

10 - - در گنج سخن مصرع اول بیت 8 ، "حریر حله" ←  "حریر و حله" (ر.ج. گنج سخن، دکتر ذبیح الله صفا، انتشارات ققنوس، چاپ دهم، بهار 1374 ، تهران - ص 123 و 124) و  در کسائی ریاحی در مصرح اول بیت هشتم "زند" ← "زده ".

11 - در مجمع الفصحا و در پیشاهنگان شعر پارسی در مصرع اول بیت 9 میان دو واژه "خندید" و  "بی تکلف" ← " واو" آمده است.   در گنج سخن، بیت 9 نیامده است.

12 - در پیشاهنگان شعر پارسی و تعلیقات لباب الالباب ص 666 ، در مصرع دوم بیت، "خوی"  ← "خون". 

13 - در کسائی ریاحی در مصرح دوم بیت یازدهم "منافق" ←"موافق " .

14 - بیت 12 در لغت فرس اسدی در  ص 273 و 274  عیناً در ذیل " ستاک" آمده است. لیکن درصحاح الفرس ص 182 "ستاک" ← "شتاگ"  و شعر چنین ضبط شده است:

شاخ و شتاگ نسرین چون برج ثور و جوزا        پر دخت کرده دل را از بهر آن نگارا

(ر.ج. صحاح الفرس، تالیف محمدبن هندو شاه نخجوانی، به اهتمام دکتر عبدالعلی طاعتی، بنگاه ترجمه نشر کتاب، چاپ اول 1341 تهران ص 182 )و همچنین در تعلیقات لباب الالباب ص 666 و کسائی ریاحی در مصرح اول بیت دوازدهم "مشکین" ←  "شیرین " .

15 - در کسائی ریاحی در مصرح دوم بیت سیزدهم "برساخته" ←  "برتاخته ".

16 - بیت 14 در لغت فرس اسدی در  ص442   عیناً ذیل "ژاله" آمده است و در احوال و اشعار رودکی ص 1211 نیز همینطور ضبط شده است.  در کسائی ریاحی و نیز فرهنگ تحفه الاحباب و تعلیقات لباب الالباب ص 666 ، در بیت 14  "کرده بر او"  ← "کرده بدو" (ر.ج. فرهنگ تحفه الاحباب، تالیف حافظ سلطانعلی اوبهی هروی، بتصحیح فریدون تقی زاده طوسی و نصرت الزمان ریاضی هروی، چاپ اول، فروردین 1365 ، مشهد -  ص 191)

17 - در گنج سخن ابیات  15 تا 21 نیامده است.

18 - در احوال و اشعار رودکی، بیت مورد نظر به همین ترتیب ضبط شده است (ر. ج. احوال و اشعار ابوعبدا... جعفربن محمد رودکی سمرقندی،  ج3 ، شادروان استاد سعید نفیسی،  شرکت کتابفروشی ادب، چاپ اول،  1319 تهران - ص 1207 ) و در مجمع الفصحا و تاریخ ادبیات شفق مصرع دوم بیت 16 چنین ضبط شده است : " کهپایه دشت گشته ، کرده نشاط بالا"

در حاشیه صحاح الفرس ص 285  و نیز در فرهنگ تحفه الاحباب ص 298 و در پیشاهنگان شعر پارسی و فرهنگ وفایی (تالیف حسین وفایی، در اوایل قرن 10 ھ. در چین، به تصحیح تن هوی جو، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، زمستان 1374،  تهران -  ص 175 )  بیت بالا چنین ضبط شده است :

عالم بهشت گشته ، کاشانه زشت گشته   عنبر سرشت گشته صحرا چو روی حورا .

عجبا که مصحح تحفه الاحباب در پاورقی گفته است : بیت مذکور را از لغت فرس اصلاح کرده است.  ضمن اینکه در 3 نسخه دیگر معرفی شده تحفه الاحباب، بیت مورد نظر به همین ترتیب ضبط شده است.

19 - در کسائی ریاحی در مصرح اول بیت هفدهم "آن سبزه" ← "ای سبزه "

20 - در تاریخ ادبیات شفق بیت 18 نیامده است. 

21 - در کسائی ریاحی در شروع مصرح اول بیت نوزدهم "این" ← " کاین " .

22 - بیت بیستم  در لغت فرس اسدی در  ص 493  عیناً در ذیل "پیاله" آمده است. لیکن در فرهنگ مذکور و نیز درترجمان البلاغه (ر. ج.  ترجمان البلاغه، تصنیف محمد بن عمر الرادیانی، به تصحیح و اهتمام پرفسور احمد آتش، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1362 ، تهران - ص 104 ) و در احوال و اشعار رودکی ص1211  "ماوا" ← "تنها" .

23 - در بالا گفتیم که این 21 بیت با اختلافی اندک در تعلیقات لباب الالباب ص  665 و 666 آمده است و در مجمع الفصحا تعداد ابیات 20 تاست و بیت 21 دیده نمی شود، و در تاریخ ادبیات شفق این بیت نیامده، ولی در لغت فرس عیناً بعنوان شاهد "چک" آمده است. در احوال و اشعار رودکی ص 1125 به همین ترتیب ضبط شده است. شادروان علامه دهخدا در لغت نامه بیت آخر را عیناً بعنوان شاهد واژه "چک"  آورده است و در یاداشت های وی در پاورقی لغت نامه می خوانیم :

"شاید این بیت در اصل بدینصورت :   هم نگذرم کوی تو هم ننگرم روی تو/ دل ناورم سوی تو .... بوده است . لیکن حذف "با" در "بکوی" و "بروی" و "بسوی" از شاعران قدیم بعید می نماید و سپس پیشنهادی عجیب تصحیح آن را چنین می دهد؟!! :

هم نگذرم بکویت  هم ننگرم برویت           دل ناورم بسویت  اینک چک تبرا

24 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او، دکتر محمد امین ریاحی ، انتشارات توس، چاپ سوم 1370،تهران

25 - النقض ( بعض مثالب النواصب  فی النقض - بعض فضائح الروافض )، عبدالجلیل قزوینی رازی، به تصحیح سید جلال الدین محدث ارموی،  بنگاه ترجمه کتاب، چاپ اول، 1331 ، تهران - ص252.

26 - لباب الالباب، محمد عوفی، به تصحیح استاد سعید نفیسی، چاپ علمی، 1335، تهران -  ص 270

27 - صور خیال در شعر فارسی ( تحقیق انتقادی در تطّور ایماژهای شعر پارسی و سیر نظریه بلاغت در اسلام و ایران) استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، موسسه انتشارات آگاه،  چاپ سوم، پائیز 1366، تهران - ص 430

28 - مجموعه مقالات و اشعار استاد بدیع الزمان فروزانفر،  با مقدمه دکتر زرین کوب، کتابفروشی دهخدا ، چاپ اول 1351، ص 7

29 - چهار مقاله، احمد بن عمربن علی نظامی عروضی سمرقندی،  به تصحیح شادروان علامه محمد قزوینی و شادروان دکتر محمد معین، انتشارات زوار ، چاپ دوم،  1381 تهران ص 90 (تعلیقات)

30- سبک خراسانی در شعر فارسی (بررسی مختصات سبک شعر خراسانی)،  تالف دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، انتشارات فردوس و جامی، چاپ اول، بی تا،  ص 119

31 – حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان – ص 34

32 - تمامی اشعار فوق و نیز تقسیم بندی از کتاب مرثیه سرایی در ادبیات صفحات 45 الی 436 گزینش و گزارش شده است

33 - تاریخ تذکره های فارسی، جلد اول،  تالیف شادروان استاد احمد گلچین معانی، انتشارات کتابخانه سنائی، چاپ دوم،  1363، تهران – ص 545 و 546

34 - همان – ص 546

35 - همان – ص 547

 36 - همان – ص 547

37 - همان ج2  – ص 7

38 - مقاله : تعلیقاتی برلباب الالباب عرفی، تالیف : آقای نذیر احمد (علیگرد هند ) ، فرهنگ ایران زمین، زیر نظر و به کوشش ایرج افشار، جلد نوزدهم،  1352 ص 89

39 - سبک خراسانی در شعر فارسی (بررسی مختصات سبک شعر خراسانی)،  تالف دکتر محمد جعفر محجوب، تهران، انتشارات فردوس و جامی، چاپ اول، بی تا،  ص119

40 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص112

41 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص94

42 - حکیم کسانی مروزی و تحقیق در زندگی و آثار او ، دکتر مهدی درخشان – ص 69 و 70

43 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص 111

45 - کسائی مزروعی ، زندگی و اندیشه و شعر او←---← ص 38

46 - تذکره نویسی فارسی در هند و پاکستان، دکتر سید علیرضا نقوی، موسسه مطبوعاتی علمی، چاپ اول، 1343 ، تهران – ص 125 .

47 - تاریخ تذکره های فارسی، جلد اول، - ص 524 الی 538

48 -  تاریخ تذکره های فارسی، جلد اول،  تالیف شادروان استاد احمد گلچین معانی - ص 7

49 - خلاصه مقالات "کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشور" ،  مقاله : "تاثیر فرهنگ عاشورا بر هنر و ادبیات فارسی" ،  آقای دکتر احمد احمدی بیرجند،

50 - پیشاهنگان شعر پارسی، دکتر محمد دبیر سیاقی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم ، 1374 ، تهران -  ص 126 الی 128

51 - شاعران همعصر رودکی، ص 478 . معلوم نیست منظور جناب آقای اداره چی گیلانی از بیت چهارم چیست ؟!! زیرا تعداد ابیات ایشان دقیق 21 بیت است و بیتی اضافه و جدید نیاورده اند. شاید ایشان فکر کرده اند که در قصیده آمده در کتاب آقای ریاحی این بیت نیست :

نارو به نارون بر سارو به نسترن بر              قمری به یاسمن بر برداشتند آوا

در حالیکه این بیت به شماره11 ولی با اختلاف آمده است :

قمری به یاسمن بر ساری به نسترن بر      نارو به نارون بر   برداشتند غوغا

52 - به نقل از مجله ی دانشکده ادبیات و علوم انسانی شماره 4 شماره پیاپی  94 – 93 بهار و تابستان 1355 دانشگاه تهران "

53 - به نقل از کتاب . اشعار حکیم کسائی مروزی- مهدی درخشان، انتشارات دانشگاه تهران  ص 47 .

54 – المعجم، شمس قیس رازی، ص 350

55 – لباب الالباب، 273

56 – همان 271

57 – همان 272

58 - همان 273 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/11 ساعت 10:24 | لينک ثابت |

بر شیشه آسمان (سروده ی تقی خاوری)


 

 

بر شیشه آسمان

                سروده ی تقی خاوری

 

 

 

 یک پیکر از گل

      بر شیشه ی آسمان خبر

               مثل شَرَقَّستِ سنگی ست.

 

اشکباریِ پنهان

اشکباریِ پنهان چه رنگی ست؟

همرنگ لاله

          رنگ شقایق

یا مثل باران

            روی صدف ها

یا قطره ی سرخ

              بر تیره ی درد

اشکباری پنهان

پنهان و پنهان

راز بلندی ست باران

چتر خبرها گشوده

باران و باران

از رازها سروده

و پیکر گل

          بر شیشه آسمان خبرها که مثل شَرَقّّستِ سنگی ست

خواب

       از چشم دنیا ربوده.

                                                   تقی خاوری - ۶/۵/۸۸ 

* تصویر از : سهراب سپهری


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/06/04 ساعت 20:26 | لينک ثابت |

دو شعر تازه از تقی خاوری و نقدی نظری بر آن

 

 دو شعر تازه از تقی خاوری و نقدی نظری بر آن

نوشته : محمد مهدی حسنی

 

 

آنها که تقی خاوری را می شناسند می دانند، بیشترشعرهای او رنگ و بوی خود را از طبیعت می گیرد و تصاویر و واژه های شعرش سرشار از عناصر طبیعی به ویژه بهارست و  این سبزی همواره با شعراو عجین است.  

شعرهای خاوری،  بوستانی از حضور دل انگیز و وجد آور نسیم،  غمز و عشوه گل و شیطنت و غلغل بلبل،  رقصیدن و بالیدن پروانه و سرمستی و طراوت سبزه و در یک کلام "زندگی" است.

و دلیل بر صحت این مدعا، دوشعر زیر است که همچون شعر های دیگر او، حال و هوای خراسانی دارد و یاد آور آثارطبع رودکی و کسایی و منوچهری است. این  ویژگی زبان خاوری همراه با دایره وسیع لغات ومضامین تر و تازه (مدرنیته)  فرم شعراو را می سازد.

و اما در باره خود خاوری، ساده زیستی، خوش خلقی، امید واری و شاد زی ی توام با اندیشه نگری ، استغنای طبع و اعتماد به نفس، راستی و درستکاری، میانه روی و تواضع،  بی حسدی، کار و تلاش عمرانه برای سدّ جوع و اراده محکم ، حق جویی و آزادگی او در محاق گواهی قاطبه دوستان عامی و نیزادیب و شاعر اوست

و بی هیچ تردید، شعر خاوری خودش است.

بنظر من یکی از مهمترین خصلت های شعر خوب همین است، چه شعر باید آئینه تمام نمای شاعر باشد، دورغ نگوید و خودش باشد. اگر مدایح و خیلی از قصاید و قطعات حکمی و اخلاقی و  مانند آن بر خواننده و شنونده اثر گذار نیست و از عاطفه تهی ست و بر دل نمی نشیند به خاطر فقدان همین خصیصه است.

هرگاه شادروان نظام وفا - از دیدگاه منفی خاص او که ناشی از دل سوختگی و رنج کشی اش است- ، می گوید: "اگر شعر را بشکافیم از ذرات آن اضطراب روح، هیجان خاطر و اشک چشم و خون دل بدست می آید زیرا شعر سخن دل است باید دل آن را بگوید و دل آن را بفهمد." همین خصیصه را مدّ نظر داشته است.

شاید مضمون خیلی سروده ها، زندگی باشد،  اما خود آن شعر زندگی نیست، بلکه تصویر با فیلمی از زندگی و به دیگر سخن بدل آن است و احساسی که از خواندن این قبیل سروده ها به آدم  دست می دهد،  مانند دیدن تصویری بی تحرک و صامت  در چهار چوب یک قاب بی روح بر دیوار خانه است، که تنها توجه آدم را معطوف به بودن آن می کند، بدون اینکه انسان خود را در درونش ببیند.

بهار در این باره خوب گفته است:

شعر دانی چیست؟  مرواریدی از دریای عقل

هست شاعر آنکسی کاین طرفه مروارید سفت

صنعت و سجع و قوافی هست علم و شعر نیست

ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت 

شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد زلب              

بـاز در دلها نشینـــد هر کجا گوشی شنفـت

ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت              

 وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت

گفتم شعر خاوری خودش است،  برای اینکه منظور خود را بهتر برسانم،  نگاهی به همین دو شعر تازه او می اندازیم :

در شعر"سلام ای گل" ، ریزش شکوفه  های سفید در کاسه اسفند و سفیدی زدن صبح که رنگ روئیدن دارد  و پرسش از گل تازه رسیده،  حال و هوای بهاری، بازگو می شود، از رنگ ها و آهنگ ها و شدنها می شنویم  که همه،  تداعی کننده شلوغی و رنگارنگی یک مجلس و میهمانی بزرگ است،  جشنی که برای تر و تازه شدن است.

در گوشه ای از این جشن و در میان مدعوین، گل گوکب و سوری (محمدی) ایستاده اند و بلبل بر طرف آنها می چرخد،  دل داده و می گیرد و غلغلش بی هیچ قال، حال است. و در گوشه ای دیگر، غنچه در هیات دختر نورسیده و باکره و خوش پوش،  با دهانی صورتی و تنگ، عشوه می فروشد و بی شک اقاقیا غایب مجلس نخواهد بود و در راه  رسیدن به میهمانی است. موسیقی مجلس،  آواز زیبای بلبل، در دستگاه ماهوراست ( کسانی که با دستگاه ها و نواهای ایرانی اُختند، از ماهور همین حال و هوا را احساس می کنند).

گوته می گوید: "عطیه والائی را که شاعر از طبیعت می گیرد، همانا شرکت در شادی جهانیان است و دست یابی به این قدرت است که خود را به جای سایرین احساس کند ؛ یگانگی و رسوخ موزون و موافق با هزاران چیزهای دیگرکه در بیشتر اوقات خود این چیزها، با هم موافقند"

و ما این تمام این چیزها را در آفرینش میهمانی و بزم بهار خاوری می بینیم و عجبا که در شعر او خاستگاه این جشن بهاری،  آسمانی است.  نمی دانم چرا بی اختیار یاد جشن عروسی می افتم، که بقول عوام،  پیوند عروس و داماد را در آسمان ها بسته اند. اینجا نیز تغییر و تحول روی زمین براساس چرخش ماه است که او هم به نوبه خود،  در مداری سبز قرارش داده اند،  پیوندی آسمانی که آثارش سیر قهقرایی دارد و از لاهوت به نا سوت می آید.

ما سعدی را می ستایم که غزل  را زمینی کرد وفخرالدین اسعد گرگانی را که در ویس و رامین به دور از هیاهوی عشق ها و تمایلات عجیب و غریب عرفانی و آسمانی، عاشق و معشوق معمولی را با تمام خصیصه های یک عشق زمینی به ما  شناساند و همان بعدها سرآغاز رئآلیسم ادبی ما شد. عاشقی که یک انسان است و همه تمایلات خوب و بد را باهم دارد. دوست دارد ولی بی وفایی و خیانت هم می کند.

در شعر خاوری هم با آدمی معمولی و ازسنخ خودمان طرف هستیم.  گاهی د رموقعیت خوشی و مستی وبه هنگام دم،  آدم شک می کند نکند اینهمه خواب و خیال است و گاه با نگاه کردن به میهمانان جشن، توجه اش به خودش معطوف می شود که آیا سر و وضع او برازنده حضور در این جشن پر رنگ و آهنگ است، یا خیر؟

ولی شاعر با تاکید پیش از آن،  بر اینکه وقت غنیمت است و باید روزهای سبز را بر خوان خود فرا خواند، از اینکه جامه رنگین از پر طاووس برای حضور در این جشن بزرگ ندارد،  دلگیر و ناامید نمی شود، چه او طاووس گمان را با خود دارد که آرزو را پرواز می دهد.

و پاسخ او به دُروَند تردید و تشکیک،  یک چیز است: " برای اینکه رنگ این دیدار را ببینی،  باید سعادت آن را داشته باشی، همین.

و عجبا که در غزل "فروردگانی 8" نیز، حال و هوایی  یکسان، جریان دارد .

با شدن شب های دیجور، باران با روشنی و طراوت خود هوای بهاری را می آورد و رنگها (زندگی)  که تا بیش از این در زمهریر ظلمت دل زمین سخت، بندی منتظر بوده اند، با باران بهاری رها می شوند و بهار (یک جهان رنگ) آزادی خود را با شاخ و برگ های رنگین به رخ جهانیان می کشد. در چنین موقعیتی،  لابد بایستی چشم های خواب آلوده نیز باز شود و با دیدن رنگ حقیقت گل،  پیغام دیگر گونه دهد، و پیغام نوشته اش به رنگ سبز، همان برآمدن سنبل ترباشد و روی ها چون گل یاس،  سفید و عطر آگین شود  و لبخندها و غنچه ها یکی گردد.

در این وانفسا شاعر پیر هر چه  می بیند جوانی و شادابی و زندگی است و بهاری که  از نوع دیگرست. و این رنگ رویا برای راوی ( تخلص خاوری) البته واقعیت است.

 یاد کردن خاوری از استاد محمد قهرمان در بیت ماقبل آخر، نشان ازخُلق "قدر استاد نکو دانستن" او به پیروی از بزرگان دین و ادب دارد.

اینک با با پوزش از پر حرفی خود اجازه دهید تا دو شعر تر و تازه خاوری را به دنبال بیاورم:

                                    *** *** ***

 

"سلام ای گل"

 شکوفه ریخت

میان کاسه ای اسفند،  فروردین.

سفیدی زد،  فضای صبح روئیدن

سلام ای گل بگو

از میهمانان رنگین در هوای باغ

بگو از رنگ   از آهنگ

از احوالات بلبل با گل کوکب  گل سوری

و حال غنچه ها را

با دهان صورتی و تنگ

اقاقیا که در راه است

بلبل با فرود و اوج در ماهور می خواند

و این جشنی برای نو شدن و چرخش ماه ست

گردش بر مداری سبز

عجیب از روزهای بهاری رفت یک چندی

کجا تا فرصتی که روزهای سبز را

بر سفره  فراخوانیم

آی !

چگونه بر خیال شادمانی بسته ام باور

که بلبل رفته مهمانی برای خواندن آهنگ

و بر شاخ هلو هم سار چَه چَه می زند سَرمست

مرا هم نیست رنگین جامه از جنس پر طاووس

برای شرکت این جشن رنگارنگ

 دلم خواب ست،  بیداراست؟

که طاووس گمانِ آرزو را می دهد پرواز

ببین ای یار

 سعادت باید آن را تا بیند رنگ این دیدار

                                                     تقی خاوری   رشت - 27/1/88  

                                   *** *** ***

"فروردگانی 8" *  

آمد هوای باران شبهـــــــای دی ســـر آمد

گویی که یک جهان رنگ از خاکها برآمد

این جلوه طبیعت با شاخ و برگ رنگین

از زمهریر ظلمت،  با رنگهــــــا درآمد

چشم تو داد پیغــام،  رنگ حقیقـت گــل

همچون نوشته ای سبز کز سنبل تر آمد

ای روی نو بهاری در جوشش گل و برگ

روی تو چون گل یاس  در چشم و منظر آمد

در منظری پر از گل تو ایستاده بودی

لبخند غنچه وارت از غنچه خوش تر آمد

گفتم بهار آمد با شکل گلْ نگارش

دیدم بهار تازه از نوع دیگر آمد

از دیده ی جوانی    دیدم بروی عالم

رنگ جدید هستی در خط  باور آمد

این چند بیت هستی گر شد سروده از گل

از فن اوستادم در خطّ  دفتر آمد

راوی به واقعیت، دیدست رنگ رویا

درجوشش بهاران رویت چو گل برآمد .

                                                           تقی خاوری -  فروردین 88


* فروردگانی : طبق آئین زرتشتی دراوایل بهار ماهیتی سبز از آسمان به زمین می آید و همان در تن گیاهان می نشیند، این معنی را فروردگانی گویند(خاوری) .  


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/03/30 ساعت 17:56 | لينک ثابت |

حس مرطوب (نقدی بر شعر "سکوت دسته گلی بود" رویایی)

 

 

حس مرطوب

(نقدی بر شعر "سکوت دسته گلی بود" یدالله رویایی)

 نوشته :  تقی خاوری

 

سکوت دسته گلی بود

میان حنجره ی من ....

بیش از چهل سال قبل که کتاب یدا... رویایی منتشر شد این دو سطر با ذهن من الفت گرفت و آن را زمزمه می کردم به فکرم نمی رسید که بعد از چهل سال در جلسه ایی این سروده نقد و ارزیابی شود هر چند این شعر ترانه ایی شده و توسط خواننده ایی خوش صدا به اجراء درآمده است. این سرنوشت شعرهای ماندگار است و راز ماندگاری در اصالت شعری خودجوش و درون ساختاری.

این شعر را شاعر قبل از سرودن در درون خود دیده و با تکنیک زیبا و پخته آن را به تحریر درآورده است.

سکوت دسته گلی بود،

میان حنجره ی من

تصویر وحشی ست، دسته ایی گل میان حنجره، سکوت هم غیرمادی، این طبیعت شعرهای بوطیقایی ست که تصویر تبدیل به معنا می شود، مجموعه ای از اجراء معنایی جمع شده به صورت دسته ایی گل که حاصل آن همین تصویر فشرده است که به ناگاه از درون شاعر پرتاب می شود.

این تصویر یاد آور تصویر های هولدرلین شاعر جنون زده ی آلمانی ست.

پرسشی ست که چرا در میان کتابهای رویایی همین کتاب دریایی ها ماندگار شده است؟

رویایی گرفتار بازی با کلمات شد، حال آنکه کلمات رازها را نمی سازند بلکه رازها کلمات را ماندگار  می کنند

و اما ادامه ی شعر:

ترانه ی ساحل

نسیم بوسه من بود و پلک باز تو بود

که به قوت بخش قبلی نیست، تصویر باز می شود و شاعر در ساحل خاموش ترانه می سازد با نسیم بوسه در پلکی باز و بعد شاعر به سمت و سویی دیگر می رود:

  برآبها

  پرنده ی باد

  میان لانه ی صد ها صدا پریشان بود.

لانه ی صدا امواج است و مرغ باد درمیان صدا ها با چرخش پروازی تند و  سریع بی طاقت است

صدای تندر خیس

و نور تر آذرخش

 در آب

آئینه ایی ساخت.

تصویری پر تحرک و جذاب که آذرخش با جرقه ایی دریا را آئینه می سازد، مثل عدسی دوربین که در یک آن باز و بسته می شود و با پرداخت به کلمه های تر و خیس فضای ساحل و دریا را در ذهن خواننده مرطوب می سازد و با یک پارادوکس دریا را به آتش می کشد و قاب روشنی از شعله های دریا نشان داده می شود و بعد همه چیز می سوزد:

نسیم بوسه و

پلک باز تو و

پرنده ی باد

شدند آتش و دود.

در این جا آغاز شعربرگردان می شود:

میان حنجره ی من

سکوت دسته گلی بود

و بعد با آتش زدن حس خود حضور خویش را در شعر اعلام می کند. این فضا سازی وسیع و گسترده تنها با شصت و سه کلمه ساخته شده است و این قدرت تکنیک رویایی را در این شعر نشان می دهد. این شعر، نیمایی ست و شاعر وزن را نرم و ملایم در این شعربه کارگرفته است در این شعر همه چیز به وجود می آید و به سرعت نابود می شود و شاعر تحت تاثیر این اتفاق است.


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در 88/02/28 ساعت 17:41 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)
داستان کوتاه طنز

درباره ي ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پيوند هاي روزانه

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
منيران - راهنمای وب ایران
1000 سایت
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
سایت دکتر اسدالله حبیب
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرين پست ها

شنا در دریا و تظاهر به روزه خواری
نقشه ی ایران (شعر)
فلسفه نام گذاری گل پسر(داستان و خاطره طنز)
گذر عمر در سه اپیزود (شعر)
دانلود رایگان قوانین و مقررات
مباحثی از حقوق ثبت 5 - مقررات ثبتی حاکم بر اراضی موات
تصویر طنز 27– باد آورده
پنج داستان کوتاه طنز (فابل) از جمیز تربر
حسرت - غزلی تازه از نجوا
دیوان بلخ 3 - کنکاش ضرب المثل
دیوان بلخ 2 - تعزیه دیوان بلخ
دیوان بلخ 1 - زندگی نامه محمد علی افراشته
امید کُشی
هجرانی ها (یازده دوبیتی منتشر نشده از دبیری جوان)
تقدیس وکالت
نگاهی به شرح های فارسی شهاب الاخبار
وقتی حق دفاع رنگ می بازد
پرسش و پاسخ حقوقي 43 - دستور تخلیه محل تجاری
واژگان بازنده
تصویر طنز 26 – خوش رقصی
زهد ریا و می سارا
پائیز در بهار
نظرسنجی برای تغییر نام خلیج فارس؟!!
کنکاش رابطه مالی وکلای دادگستری با موکلین
کاریکاتور حقوقی 25 – خالی کردن خانه
داستان یک مکتوبه (ایمیل)
نکوداشت استاد محمد قهرمان
مرثیه ای برای خوبی
داستان طنز - دستگیری حضرت فیل
مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ dad-hassani محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط ياس تم

Free counter and web stats